۱۹۹۷
۰
۱۴۰۲/۰۷/۰۶

‎خطابه های آیت الله ناصر مکارم شیرازی و گفتمان تمدن اسلامی پیش از انقلاب

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

ماموران ساواک، گزارش سخنرانی شماری از منبرهای پیش از انقلاب را می نوشتند. سخنرانی های آقای مکارم شیرازی یکی از آن موارد است. این گزارش ها در سال 1399، در دو مجلد با عنوان «آیت الله ناصر مکارم شیرازی به روایت اسناد ساواک» منتشر شده است. مقاله حاضر بر اساس آن گزارش ها، با محور قرار دادن انتظارات ایشان از مدل جامعه و تمدن اسلامی تهیه شده است. سعی کرده ایم چیزی از خودمان نیفزاییم و توقعات یک منبری اهل قلم و خطابه را در آن دوره مرور کنیم.

‎خطابه های آیت الله ناصر مکارم شیرازی و گفتمان تمدّن اسلامی، پیش از انقلاب

به طور کلی آقای آیت الله مکارم شیرازی، در سخنرانیهای خود طی بیش از دو دهه تا پیش از انقلاب اسلامی در سال 1357، روی همان اصول و افکاری که طی دو سه دهه به عنوان اسلام خالی از خرافات، همخوانی و حمایت اسلام از دانش، ضدیت با فساد، سرمایه داری و کمونیسم تبیین شده بود، حرکت کرده و سخنرانیهای زیادی در شهرستانها داشت که بسیاری از آنها مبتنی بر همان کتابهایی بود که اغلب همان وقت مینوشت و منتشر میکرد. پیش از آن که گزارشی از سخنرانیهای ایشان که ساواک در پرونده وی نگاه داشته بدست دهیم، اشاره کنیم، آقای مکارم از موارد نادری بود که طی سالهای سخت اوائل دهه پنجاه، در گوشه و کنار، در شهرهای مختلف سخنرانی میکرد، و ساواک ضمن نظارت بر او، تلاش میکرد با توصیههای مکرر، مانع از ورود او به سیاست شود. به علاوه، از طریق آقای شریعتمداری نیز برای کنترل مجله مکتب اسلام تلاش میکرد. گستره فضای سیاست و فرهنگ، مسائل مربوط به جوانان، زنان، فسادهای اداری و اخلاقی در جامعه، مظاهر غربزدگی و جز اینها، زمینه را برای پرداختن به مسائل عدیدهای از سوی او بود. این مسائل گرچه مستقیم به سیاست مربوط نمیشد و اما حساسیت داشت و رژیم به خصوص تلاش میکرد آنچه برخورد با مقام ملوکانه داشت را جلوگیری کرده و باقی مسائل را آزاد بگذارد. به تدریج از اواخر سال 55 مطالب اظهار شده توسط وی، اندکی تندتر شد و روشن بود که به دلیل تغییراتی که در سیاست جهانی پیش آمده بود، گشایشی در کار خواهد بود. در دی ماه 56، مدتی از درگذشت حاج آقا مصطفی خمینی، تظاهرات 19 دی قم اتفاق افتاد که تعدادی از مردم و طلاب در آن کشته شدند. جمعیت حاضر در همان روز، پیش از ماجرای حمله به بانک صادرات سر خیابان صفائیه و حمله به کلانتری، در خانه شماری از علما، از جمله میرزاهاشم آملی، ناصرمکارم شیرازی، وحید خراسانی و شیخ حسین نوری رفتند. آقای مکارم در ملاقات با آنها سخنرانی تندی ایراد کرد. گزارش این سخنرانی و دیگر سخنرانیها را ساواک تهیه کرده است که در کتاب آیت الله مکارم به روایت اسناد ساواک (2/417 – 419) آمده است.

و اما گزارش سخنرانیهای آقای مکارم را میتوان در کتاب آیت الله ناصر مکارم شیرازی به روایت اسناد ساواک» که در دو مجلد و در سال 1399 منتشر شده، مرور کرد. در همین ابتدا باید یادآور شد که گزارشگران ساواک، گاه بیدقت بوده، یا دقیق نتوانسته اند، مطالب را به درستی یادداشت کنند. طبیعی است که گزارش حاضر بر اساس مطالب ارائه شده توسط آنهاست و باید با احتیاط با آن برخورد کرد. این دو جلد، حاوی حجم قابل توجهی از سخنرانیهای وی، طبعا به صورت خلاصه شده، و با گزینش آنچه در انتقاد از اوضاع اجتماعی و اقتصادی و اخلاقی جامعه عصر پهلوی گفته میشده، میباشد. بر اساس این مطالب، نه تنها میتوان افکار و اندیشههای ایشان، بلکه افکار و نقطه نظرهای بسیاری از روحانیون منبری آن زمان را از نظر حساسیتهای فکری و دینی شناخت. ما به ترتیب تاریخ درج در این کتاب، مطالب را بیان میکنیم، و طبیعی است که گاه نکات تکراری هم باشد.

یکی از نخستین نکات از از بهمن سال 41 اشاره به تشییع جنازه مهوش است که بسیار بسیار شلوغ بوده است. دیگر آن که «در کشوری که سوزن و میخ از خارج میآورند، ورزشکار را برای چه میخواهد». نیز این که «پولهای گزافی در رامسر خرج میکنند، ولی در این گوشه مملکت مردم باید در حصیر آباد و تنور آباد با بدبختی زندگی کنند» (1/17). در سخنرانی دیگری دلالی در توزیع هروئین در کشورا به «رجال مملکت» نسبت داده شده است.(1/21). نیز این که «به زنها آن قدر آزادی دادهاند که با تلفن با پاریس در تماس دریافت آخرین مد بوده که بدنهای لخت خود را به جوانان نشان دهند». همچنین از شیوع رشوه در ادارات گلایه شده است.(1/21). در 17 بهمن 41 از توقیف مکتب اسلام انتقاد شده است.(1/23). این سالها یعنی سالهای 41 تا یکی دو سال بعد، انتقاد از دولت رواج داشت. ساواک گزارش کرده که ایشان «در لفافه خیلی به دستگاه دولت حمله نمود، از جمله نام فرعون و شمر و یزید و ضحاک را آورد» (1/24). میدانیم که در تمام آن سالها، نامهای معاویه و یزید و شمر وقتی توسط روحانیون منتقد بکار میرفت، ساواک آن را منطبق بر شاه میکرد. در سخنانی دیگر از این که «اینها مانند طایفه بنی امیه» هستند که «حکومت را بین خانواده خود تقسیم کرده» اند، از این که «مال ما را غارت کرده و به هزار راه میخواهند فریب بدهند» مطالبی بیان کردهاند (1/26). «در دنیا دو نوع حکومت وجود دارد: یکی حکومت دیکتاتوری یا زور سرنیزه، و دیگری حکومت معنوی که بر قلبهای مردم حکومت میکند. متاسفانه عدهای ... به جوانان تحصیل کرده مسلمان ما تلقین نمودهاند که دین اسلام دینی است که به زور سرنیزه حکومت میکرده» است (1/29). در 10 خرداد 42 در منزل آیت الله قائمی در آبادان روی منبر گفتند: «حریت و آزادی اسلام را میخواهیم، از ممالکت ما چه میخواهند. ما آزادی زبان نداریم. آزادی روزنامه نداریم. رادیو نداریم. چرا یک مجله اسلامی را در قم توقیف میکنند» (1/42). در 13 خرداد 42 دو روز قبل از 15 خرداد، سخنرانی تندی علیه دولت کرده، از آوردن یک رقاصه به ایران، گلایه کرده، و این که در ایران، مسیحیها، بهاییها، زردشتیها و اسرائیلیها هر یک دارای نشریهای میباشند ... و ما که در این کشور اکثریت داریم، و ملت مسلمان هستیم، حتی دارای یک نشریه دینی نیستیم» (1/45). گزارش تفصیلیتر از این سخنرانی که در باره وقایع آن روزهاست، در ادامه آمده است (1/48 – 49).«روحانیون را میگویند شما مرتجع هستید، ولی خودشان را پیشوا و نماینده قاطبه ملت ایران به جهانیان معرفی مینمایند». از به سربازی بردن طلبهها نیز انتقاد شده است (1/49) «دولت، طلبه مدرسه فیضیه قم را کشته است و هنوز هم دیوارها خونی است» (1/51). به دلیل همین سخنرانیها، ایشان روز پانزده خرداد دستگیر و بازجویی شد (1/52 – 56). بعد از یک ماه و نیم آزاد شد. گزارش سخنرانیها از بهمن سال 42 باز ادامه یافته است: «بشکند قلم آن کسی که به ما میگوید ارتجاع سیاه» (1/76). در سخنرانی دیگری در خرداد 43 از این که در تهران «12 هزار مشروب فروشی هست» انتقاد شده، همین طور از آوردن کارشناسان خارجی برای دیدن راههای ایران و پرداخت مبالغ گزاف به آنها، و این که «مگر ایرانی نمیتواند راه را ببیند» (1/86). گویا خبر مربوط به بررسی راهها بوده است.

در سخنانی در دوم خرداد 43 از این که مسلمانان در جنگهای صدر اسلام «در نتیجه اتحاد و از خودگذشتگی» پیشرفت کردند سخن گفته شده است، و این که «ملت الجزایر فقط با سلاح اتحاد و از خود گذشتگی و دادن هزاران هزار قربانی توانستند استقلال پیدا کنند» (1/88). از سوابق مبارزه روحانیون با کمونیستها در چندین مورد یاد شده است: «تنها روحانیون بودند که در مقابل فعالیتهای توده ایها استقامت کردند و علیه وطن فروشی مبارزه نمودند و موفق شدند»، «همین روحانیون بودند که با تودهها مبارزه کردند» (1/88 – 89). در 14 خرداد 43 در خرمشهر، در مسجد اصفهانیها، گفتند: «هر وقت با این زمامداران و رجال مملکت صحبت کنیم که طریق حقیقت این است، به ما میگویند که در زمان اتم این حرفها چیست و خرافات است...ای نادان، تو خودت چه داری، این حرفها که [می زنی] مال خارجیهاست» (1/92). همچنین گفته است که به او گفتهاند «تو حرف بهایی را نزن». یعنی علیه آنان صحبت نکن (1/92).

سخنرانی دیگری در باره علم و دین کردند و این که «دین اعلمتر است از علم، و دین علم را میآورد.. هر دو باید باشند، زمان میگذرد و مردم هرچه با علم شوند، به دین میگرایند» (1/95). در بیست خرداد همان سال گفتند: «در مملکت ایران این همه ثروت زیادی از معادن زیرزمینی نفت و زمینهای ول فراوان هست، ولی بیکاری زیاد است و سرمایهها در بانکهای خارجی سپرده میشود» که حساب و کتاب نداشته باشد (2/97). «در دنیای امروز میلیونها تومان پول خرج یک موشک قاره پیما مینمایند، در صورتی که گروهی زیاد از مردم در کشورهای دیگر حتی آب آشامیدنی ندارند» (2/99). در 21 خرداد 43 گفتند: «اکثریت رجال مملکت ما با سلام و صلوات بر سر کار میآیند. پس از مدتی به جرم دزدی با هو و جنجال به زندان میروند. علت نداشتن ایمان به خداست» (2/100). و 22 خرداد گفتند: «500 میلیون تومان دادهاند به کارشناسان خارجی که در منطقه سیستان مطالعه نمایند، و در آخر هم نتیجه مطالعاتشان هیچ است» (2/102).

در 23 خرداد گفتند: «حضرت علی را به مجلسی دعوت کرده بودند. قنبر میخواست با آن حضرت برود، حضرت امیر مانع شد. یک خلیفه بزرگ اسلام تک و تنها به همه جا حتی شبهای تاریک میرفت، اما زمامداران دنیای امروز اگر بخواهند محلی را سرکشی نمایند، از چند روز قبل کارآگاهان به محل اعزام میگردند، سپس خانههای اطراف و دور و بر را خالی مینمایند و از ساکنین التزام میگیرند و..» (1/105 – 107). سوالی در باره برده داری پرسیدهاند که «چرا پیغمبر اسلام برده فروشی را اعلام نکرد که منع است». جواب دادند که پیامبر در آن موقع حساب همه کارها را کرده بود، و این که «اگر بردگان آزادی فوری بیابند، عدهای بیخانمان و گرسنه میمانند» (1/119). در سخنرانی 29 و 30 خرداد یک سری انتقاد از اوضاع فساد و مسائل اجتماعی مطرح شد. فروش داروهای تقلبی، خواروبار تقلبی، عدم عمل به قانون «از کجا آورده ای»، مواد مخدر و بیست برابر شدن معتادان به هروئین، رشوه خواری و موارد دیگر (1/120، انتقاد از دادگستری که با رشوه اداره میشود؛ 124). توضیحی در باره جنگ در اسلام، و این که دول بزرگ در جنگ جهانی، آن فجایع را به بار آوردند، اما جنگ در اسلام، برای خاموش کردن فتنه، مبارزه علیه ظلم و برقراری عدالت است (1/121). بحث مالیات گرفتن از مشروبات الکلی هم از مواردی است که در تیرماه 43 مطرح شد: «وای بر دولت و ملتی که میخواهند از راه مشروبات الکلی استفاده بکنند» (1/ 133 و بنگرید: 138).

در سخنرانی 12 تیر 43 گفتند: «کشف حجاب، جنگ کردن با امام حسین است. آزادی زن چی. زن که آزاد شد و در ادارات وارد شد، دیگر دینی وجود ندارد» (1/137). «چرا باید تلویزیون به دست بهاییها باشد» (1/142).

در این سخنرانیها، بارها از ناتوانی مسلمانان در برابر اسرائیل انتقاد شده است. در سخنرانی 14 تیر گفتند: «اسرائیل پوشالی اینک مدت سی سال است و دو میلیون نفر بیشتر نیستند. نگاه کنید چه صنعتهایی دارند. چه قدر از ما پیش رفته اند» (1/143). در هفتم خرداد 44 ضمن یک سخنرانی «پیرامون مصرف نکردن پپسی کولا مطالبی» بیان کردند (1/186). در سخنرانی دیگری، بهائیان را جاسوسان اسرائیل نامید و باز هم علیه شرکت پپسی کولا صحبت کردند (1/190). در شش شهریور 1344 آقای مکارم احضار و در تهران بازجویی شد (1/201)، اما زندانی نشد. حساسیت روی نشریات نسل جوان بود که در شهرستانها توزیع میشد. اسناد بعدی نشان میدهد که ساواک، روی کنترل وی تأکید فراوان داشته است (1/227 – 228).

طی ماههای طولانی سال 44 گزارشی از منبر وی ارائه نشده و اولین بار، در 11 اردیبهشت 55 از سخنرانی ایشان در مسجد نو در آبادان یاد شده است. موضوع بحث عدالت بوده و این که سپهبدی مرده و هفتاد میلیون مالیات بر ارث او شده است. [و در جای دیگر با اشاره به ثروت این سپهبد، و بالا گرفتن اختلاف طبقاتی، گفتند: «اینها باعث انقلاب در این مملکت خواهد شد» (1/243) همچنین رفتن کارگران برای کار به کویت و فراوانی فقر مورد انتقاد قرار گرفته است. نیز از محدودیتهای ایجاد شده برای مجله مکتب اسلام سخن گفته و این که روزنامهها و نشریات دیگر برای چاپ عکسهای لخت و عور مجاز هستند. «باید تلویزیون از دست غارتگران خارج شود» و این که آنها نگذاشتند مراسمی برای شب تولد امام زمان برگزار شود (1/232).

در سخنرانی دیگری در باره دین اسلام و آزادی صحبت شده و این که «آیا آزادی سیاسی که به بانوان ایرانی داده شدهاند درست است یا خیر؟ آیا آزادی یعنی با این لباس که میبینیم بانوانِ آزاد شده میپوشند..» (1/239)

در آبان 45 در لاهیجان در یک سخنرانی از گسترش مواد مخدر و هروئین در کشور انتقاد کرده و این که اگر رجال مملکت ما عهد نامه مالک اشتر را بخوانند و مفاد آن را عمل کنند، «به خدا جامعه ما دور از هر گونه فساد و انحراف پاک خواهد شد» (1/261). در نامهای برایهاشمی نژاد از این که در قم، اداره اوقاف تشکیلاتی به مسوولیت محسن اشراقی برای تربیت مبلغ درست کرده، انتقاد کرده و این که آنها مشکل بزرگی ایجاد خواهند کرد (1/262). در فروردین 46 از نابرابری اجتماعی گلایه شده و اعلام کرد «تا در سایه ایمان عدالت اجتماعی برقرار نشود، منتشر کردن کتاب انقلاب سفید بیهوده است». وی از این که در یک خانه یک مرد و یک زن با یک سگ زندگی میکنند، اما در احمد آباد مشهد، گاهی بیست سی نفر در یک خانه هستند، آن را مصداق بیعدالتی دانستهاند (1/269).

آقای مکارم در سیام فروردین 1346 در سخنرانی خود گفتند: «تا زمانی که اقتصاد این مملکت به دست بهائیان و کلیمیان میباشد، کشور روی سعادت و خوش نخواهد دید» (1/271). و باز فردای آن روز: «هشتاد میلیون تومان در سال عایدات نفت ایران معلوم نیست به مصرف چه کاری میشود، در صورتی که با این پول میشود فرهنگ را توسعه داد» (1/272). در سخنرانی خرداد ماه، شکست اعراب را به خاطر تَرک یک قانون قرآن دانستند و آن این که «تکیه بر غیر مسلمان کردند، تکیه به دولت روسیه شوروی کردند» (1/278). در سخنرانی مرداد 47 در شیراز گفت: «تا زمانی که مملکتی از لحاظ علم و دانش روی پای خود نایستد استقلال حقیقی و معنوی نصیبش نمیشود» (1/312). «یکی از دانشمندان غیر مسلمان مینویسد در موقع جنگهای صلیبی در کتابخانه [های] بغداد پنج میلیون کتاب وجود داشت در حالی که در تمام کتابخانههای ایران، یک میلیون کتاب وجود ندارد (1/312).

در سخنرانی دیگری در شهریور 47 گفتند: «عدهای میگویند با پیشرفت صنایع و علوم طبیعی روز، دوران مذهب و دین تمام شده است. مذهب نقش خود را در اجتماع از دست داده است. پایههای ایمان به خدا در دلهای مردم دنیا به واسطه علوم طبیعی و صنایع روز به روز متزلزل شده است، و با هیچ وسیلهای قابل ترمیم نیست، زمان ما زمان مذهب و دین نیست. من میخواهم ثابت کنم که در زمان ما پایه ایمان در دلها متزلزل نمیشود بلکه جاده دین، صافتر و روشنتر و آشکارتر است» (1/324). در سخنرانی در حسینیه ارشاد (مرداد 47) از تلاش استعمار، تبلیغات مسیحی برای نفوذ در افریقا همراه با خدمات رسانی، بیاطلاعی جوانان از دین، و اهمیت تبلیغ اسلامی مطالبی گفته شده است (1/328 – 329). یک نمونه شرح حال دو صفحهای برای ایشان در پرونده آمده که سیر تحصیل و برخی از ویژگیهای او درآن آمده است (1/330 – 331).

geWaH1695929011.PNG

در سخنرانی مهر 47 در حسینیه ارشاد میگوید: «دو پیشنهاد دارم. پیشنهاد اول این است که در حسینه ارشاد، کنگرهای از اساتید تشکیل شود و کلیه نوشتجات خارجیان در باره اسلام و تمدّن اسلامی جمع آوری و به صورت کتاب یا جزواتی چاپ و در اختیار نسل جوان بگذارند تا آشکار شود برای نسل جوان که اختراعات و اکتشافات همه از اسلام است». دوم این که «تعلیمات اسلامی را در دانشگاههای ما جزو دروس قرار دهند در آن صورت است که ما از حال غربزدگی بیرون خواهیم آمد، و آن وقت ما میتوانیم بگوییم سیاست مستقل و اقتصاد مستقل خواهیم داشت» (1/332 – 333). در سخنرانی آذر 47 در کرمان گفتند: «یک روز یکی از غلامان حضرت [علی ع] همراه وی از منزل خارج شد تا به عنوان مأمور حافظ جانش باشد، ولی آن حضرت به غلام فرمود: علی احتیاج به محافظ ندارد. نگهدار من خداست، ولی اکنون تمام پادشاهان و روسای جمهوری دنیا هنگامی که از محل کار خود ... خارج میشوند، محافظین بیشمار اطراف او را میگیرند» (1/339). پیش از این هم اشاره به این مورد شده بود.

در سخنرانی شبی دیگر، در کرمان گفتند: «اگر اداره آموزش و پرورش هفتهای یک بار جلسه از جوانان دبیرستانی و دبیران مربوطه تشکیل میداد، حاضر بودم با فرمول ریاضی خداشناسی را به جوانان بیاموزم که دیگر در مقابل این نوع فرقهها ایمان خود را از دست ندهند» (1/340). در سخنرانی بهمن 48 در شیراز، رفتن بشر به کره ماه را افتخاری برای مردم امریکا دانست، و گفت شاید در آینده به مشتری و اورانوس هم بروند. او گفت باید به خدا مرحبا گفت که «این قانون طبیعت را وضع و کرات آسمانی را استوار نمود». او از علم بدون ایمان گفت که «پشیزی ارزش ندارد». او گفت قرن بیستم، هم در آدم کشی و هم در علم، متفاوت با قرون پیشین است. علم باید در خدمت بشر باشد، و این که با بمب اتم مردم ژاپن را کشتند. اصل این بحث، در باره علم و دین و رابطه تمدّن و دین بود. در بین سوالات مخاطبین یک سوال این بود: «آیا اگر قرآن گفته است بشر میتواند به کره ماه قدم بگذارد، و به کرات دیگر برود، چرا شماها که پیشوای مردم هستید، خبر ندادید و حالا که رفتهاند تفسیر میکنید» (1/378 – 379). انتقاد از خودکشی دختران که آنها را رودرروی پدران قرار داده اند، این که آن خارجی گفته سه چیز مسلمانان را از بین ببرید، قرآن، صدای اذان، و کعبه، که مسجد الاقصی را آتش زدند، و این که مینویسند، پول این مملکت برای حج به بیرون میرود، از مطالبی است که در اردیبهشت ماه 49 مطرح شده است. نیز این که در تهران سیصد کتابخانه عمومی و سه هزار مشروب فروشی هست: «ما در این مملکت جایی نداریم که به علم و معلومات جوانان اضافه شود» (1/390).

آقای مکارم، در خرداد سال 49 در بهشهر، در باره «جهان آفرینش و تربیت اسلام و سفر آپولو به کره ماه و فاصله کرات آسمانی سخنرانی کرد و اضافه کرد: «چرا مسلمانان عقب افتاده و مسیحیان پیشرفت نموده اند؟ جوانان عزیز روشنفکر، علت آن است که ما مسلمانان به قانون مقدس اسلام عمل نکرده¬ایم، ولی آنها به قانون دینی خود عمل نمودند» (1/398 – 399). در آخر خرداد، در همان جا «پیرامون ترقیات اسلامی و قوانین منظّم آن و تبعیضات نژادی در امریکا و این که یک عده در اثر فقر پشت درب بیمارستانها میمیرند، و عدهای کودک در اثر بیشیری تلف میشوند، در صورتی که مالیات بعضی از ثروتمندان از میلیون تجاوز میکند» سخنرانی کردند (1/399). در سخنرانی دیگری به مناسبت شکست اعراب از اسرائیل «پیرامون انقلاب فرهنگی اسلام و میلاد رسول اکرم و جنگهای صلیبی و جنگ اخیر اعراب و اسرائیل سخنرانی کرده و اضافه نمود: «در جنگهای صلیبی مسلمانان دویست سال با مسیحیان جنگیدند و بیت المقدس را از دست ندادند، لیکن در جنگ اخیر در مدت شش روز بیت المقدس را از دست دادند. بیاییم از جنگ صلیبی تعلیم بگیریم. باز هم میگویم چرا ما مسلمانان عقب افتاده هستیم؟ بیاییم دبیرستان اسلامی، دبستان اسلامی، دبیر مسلمان تهیه کنیم» (1/400). در مرداد 49 در شیراز گفتند: «مسیحیت میگوید اگر کسی به شما سیلی بزند آن طرف صورت خود را بگیرید تا سیلی دیگری بزند، ولی با این آیین، روزانه هزار تُن [بمب] روی ملت ویتنام میریزند، اما قرآن میگوید آدمکشی بس است. بمب ریزی بس است. البته آن قرآن را که برای مسافرت بالای سر میگیرند و یا تکّدی و یا سر قبور است نمیگویم» (1/414).

بحث علم و دین در سخنرانیهای ایشان فراوان مطرح شده است: «یکی از اساتید دانشگاه ایران گفت: نگذارید مذهب در محیط دانشگاه ما نفوذ کند، زیرا نفوذ مذهب ما را از اسرار علوم طبیعی باز میدارد». ایشان میگوید، چندی قبل همایش شیخ طوسی در مشهد بوده «برای این که روشن شود علم با دین سازگار است و این علم و دانش [دین] از هم جدا نیست» (1/419). در 19 شهریور 49 یک سخنرانی در حسینیه ارشاد در حضور سه هزار نفر علیه احضار ارواح داشت و گفت، اینها، خرافاتی است که از غرب آمده است: «امروزه هرچه دروغ گویی، فحشا و فکرهای آلوده در بین مردم جهان است، از امریکا و کشورهای غربی سرچشمه میگیرد». او گفت، دینی که برای مردم درست شده، همان است که کمونیستها میگویند افیون تودههاست، اما «دین اسلام چیز دیگری است، و کمونیست از حقایق دین اسلام بیخبرند» (1/425).

بحث احضار ارواح و تناسخ در هفتههای بعد هم همچنان موضوع سخنرانی ایشان بوده و در اطلاعات هفتگی هم مطالبی در این زمینه بوده است. ایشان در صحبت 9 مهر، اصل آن را میپذیرد، اما ادعاهای اعلام شده را برای ارتباط غیر قابل اثبات میداند (1/434) نیز در سخنرانی 31 شهریور ضمن این که این مطالب را خرافه دانستند، گفتند: «خداوند در قرآن میفرماید در جهاد با دشمن به قدری با سرعت هجوم آورید که نعل اسبهای شما برق و جرقه میزند.ای جوانان! توجه کنید خداوند چگونه در قرآن مجید تولید برق را برای مسلمانان بیان فرموده است، ولی ما نتوانستیم از آن بهره مند شویم». وی در باره این که ناقص بودن خلقت برخی از انسانها، ربطی به خدا ندارد بلکه به عدم رعایت بهداشت دارد، گفتند: «این اجتماع و طبقات یک جامعه هستند که به علت نداشتن بهداشت، فرزندان جامعه ناقص به دنیا میآیند» (1/431).

ایشان در سخنرانی خود در آبان 1350 در نقد این که اسلام دین شمشیر است سخن گفتند و به مطالب کتاب یک ایتالیایی با نام لورا واکسیا واگلیری استناد کردند که گفته است، جهاد به معنای جنب و جوش است و تازه اگر هم جنگ است، برای از بین بردن بتخانه و نفی ظلم بوده است (1/469). کتاب پیشرفت سریع اسلام از این خانم، در سال 1337 ش توسط سید غلامرضا سعیدی ترجمه و توسط دارالکتب الاسلامیه آخوندی در 39 صفحه منتشر شده است. بیش از صد سال است که مسلمانان در حال تلاش هستند تا به این شبهه «آیا اسلام به زور شمشیر پیش رفته است» پاسخ دهند.

آقای مکارم از این که روزنامهای نوشته بوده معلمی برای آشنایی دانش آموزان با غریزه جنسی در دبستانها گذاشته شود، برآشفته و این را تقلید کورکورانه از غرب دانسته است (1/471). ایشان میگوید در باره جوانان و مسائل جنسی در عصر جدید، کتابی با نام «مشکلات جنسی جوانان» نوشته است (1/472). ایشان از این که یک زن مطرب «در یک حادثه رانندگی از دنیا میرود» و «ده هزار نفر جمع میشوند» انتقاد کرده است (1/480). همچنین در یک سخنرانی گفتند، تصور نشود که مسجد زمان پیامبر «فقط مرکز نماز جماعت بود»، بلکه «مسجد مرکز طرح نقشههای جنگی بود، مسجد مرکز تمام جنبشها بود» (1/482).

انتقاد از رفتن جوانان به خارج و بازنگشتن آنها، از دیگر نکاتی بود که ایشان در سخنرانیها مطرح کردند، و از جمله روز 20 آبان در شیراز گفتند«اگر خواست به مملکت خود بیاید، این حقوق عاید او نمیشود، لذا نمیآید و در آنجا از این مغز متفکر استفاده میشود» (1/486). وی در 25 فروردین سال 51 نیز باز و به تفصیل در باره فرار مغزها سخن گفت، و این که «دولت برای جلوگیری از فرار مغزها باید نسبت به گسترش و آموزش دینی و علاقه اطفال به خانواده و ممکلت از کودکستانها اقدام و از این طریق با علاقه مند نمودن دانش آموزان به مذهب با فرار مغزها مبارزه نمایند» (1/505، و بنگرید: 509، 511). ایشان در یک سخنرانی در مرداد 51 از نقش یک رهبر قوی سخن میگوید و شاه سلطان حسین را با نادر مقایسه کرده، و پس از رواج فیلمهای عشقی و مجلههای ننگین یاد کرده و این که کسانی فکر میکنند «عقب ماندگی ما فقط برای این است که آموزش جنسی در دبیرستانها و دبستانها کم است» سپس اشاره به طرح دولت برای تأسیس دانشگاه اسلامی در تهران دارد (1/516 – 517).

در سخنرانی دیگری در 17 همان ماه، از مسیحیت به عنوان یک دین ضد علم یاد میکند، اما اسلام این طور نیست «ملاحظه میکنید در نسل جوان تحصیل کرده ما جاذبه عجیبی نسبت به مذهب پیدا شده و ما میتوانیم بگوییم آینده ما در میان جوانان بسیار درخشندهتر از گذشته است». ایشان میگوید دنیای جدید نسبت به «قوانین آسمانی و مذهب احساس تشنگی میکند» (1/518). در سخنرانی دیگری گفتند «بعضی از من میپرسند چرا مسلمانان صدر اسلام پیشروی کردند ولی ما عقب مانده هستیم و به سوی قهقرا میرویم. علتش این است که ما از دین اسلام چیزی را نمیدانیم، فقط در ممالک اسلامی بدنیا آمده ایم و به طور موروثی میگوییم ما مسلمانیم و برای پیشرفت باید احکام اسلام را خوب یاد بگیریم و به آن عمل کنیم» (1/521). در سخنرانی دیگری از این که بین روحانیون بر سر دعای ندبه و ولایت تکوینی و تشریعی و مانند اینها اختلاف شده، ابراز نگرانی کرده آن را ناشی از «دست مرموز دشمنان دین» میداند (1/524).

در سخنرانی دیگری در مهر سال 51 به انتقاد از باورهای عامیانه در باره عاشورا پرداخته و این که کسانی فکر میکنند اگر سر دیگها باشند، و بخار دیگ به آنها بخورد، گناهان آنها بخشوده میشود (1/532). ایشان در سخنرانی دیگری، از نوشتن مطالب سیاسی و اجتماعی و اقتصادی در مکتب اسلام دفاع میکند و این به خاطر اعتراض روزنامهای است که گفته است چرا شما در این باره مینویسید. سپس از سرطان اقتصاد میگوید و این که در حالی که فلان افسر مرده، و پنجاه میلیون تومان مالیات بر ارث او شده، در جنوب شهر، هفت کودک زیر یک لحاف پاره میخوابند. وی از این که خارجیها از ما حقوقهای گزاف و از جمله حق توحش میگیرند، انتقاد میکند (1/539 – 540).

در ششم آبان 51 در سخنرانی در باره سوالی که از کالباس از ایشان شده سوال میکند، و ایشان میگوید چربی خوک نجس است و با هرچه آمیخته شود آن هم نجس میشود. سپس از غربزدگی و خودباختگی سخن گفته میگوید: «بعضیها خیال میکنند چون امریکاییها به کره ماه رفته اند، در اثر خوردن کالباس بوده، بابا! به جای این عقیدهها بروید دنبال علم و دانش، آمریکاییها بر اثر علم و صنعت پیشرفته به کره ماه رفته­­­اند نه با خوردن کالباس». سپس از بلایی که بانکها و ربا سر مردم درآورده اند، سخن میگوید (2/545). ایشان در یک سخنرانی در 16 بهمن 51 باز هم از آموزش مسائل جنسی در مدارس انتقاد کرد و بعد افزود که گفتهاند بحث در باره کنترل جمعیت و رعایت بهداشت است. سپس از کنترل جمعیت انتقاد کرد و این که حتی اگر این طور باشد، استفاده از قرصهای ضد بارداری از نظر اسلام کار ناپسندی نیست. ایشان از فاسد کردن جوانان با فرهنگ غرب از طریق مسائل جنسی و گسترش کابارهها و سینماها سخن گفت. همین طور از دو سلسله اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک و تأثیر آنها در بدن و افراد سیاسی مثل آلمان هیتلری و فرعون بحث کرد و از بازدارندگی نیروی مذهب سخن گفت. سپس «راجع به عقاید فلسفی فروید و دورکیم و انیشتین» مطالبی گفته، بحث و گفتار خود را خاتمه داد (1/568 – 569).

چند روز بعد از آن باز در یک سخنرانی از این که اسلام برخلاف مسیحیت طرفدار علم است یاد کرد. و این که نباید حمله مسلمانان را مانند حمله چنگیز دانست، چون بعد از اسلام، علمای زیادی پدید آمده¬اند. نیز از تبلیغات مسیحی انتقاد کرد و ضعفی که مسلمانان در این باره دارند. از هزینههای امریکا در جنگ ویتنام یاد کرد، اما خود را طرفدار حقوق حیوانات میدانند. همین طور از گسترش هروئین در جامعه انتقاد کرده است (1/571 – 572). در گزارش دیگری از همان سخنرانی آمده است که گفتند «هر اندازه دانشمندان اختراع جدیدی [کشف علمی] بنمایند با دستورات قرآن مطابقت دارد و در سوره ق در باره گیاهان سخن گفته شده است و امروز بزرگترین پیشرفت بشر تولید نور و انرژی است که در قرآن به تفصیل راجع به نور و ظلمات آیه وجود دارد (1/573). در سخنرانی دیگری در 29 بهمن 57 از وحی تکوینی سخن گفت که نمونه آن زندگی زنبورها هست که «در قرآن آیهای وجود دارد که میگوید زنبوران عکس هم با یک قانون برای بهسازی و ایجاد یک محیط سالم و کار یکسان فعالیت میکنند. اگر زنبوری بر خلاف قانون رفتار کند بقیه او را از محیط سالم خود میرانند. حالا کدام یک از کشورهای متمدّن چنین محیط سالمی به وجود آورده اند». وی ادامه داد: «بعضیها میگویند که این محیط مدینه فاضله نیست که بتوان دین اسلام را به طور دقیق و صحیح پیاده کرد. باید گفت به تدریج میتوان همه کارها را اصلاح نمود» (1/577).

وی چند روز بعد در دماوند سخنرانی کرد و ضمن اشاره به گرانی اجناس و ارزاق و بیبندوباری فیلمهای سینمایی و مطبوعات، از فتوای میرزای شیرازی یاد کرد و گفت: «اگر میخواهید مملکت و استقلال و اقتصاد و جوانان سالم بمانند، باید این پایگاههای روحانی را تقویت کنیم» (1/578). بحث از بردگی در اسلام و انتقادهایی که مسیحیت از اسلام میکند، موضوع سخنرانی در حسینیه بنی فاطمه در فروردین 52 بود. تکیه روی این مطلب بود که الان در رودزیا، سفید پوستان، سیاهان را برده کردهاند. داستان اسرائیل هم ادامه جنگهای صلیبی است. اسلام به بردگان احترام گذاشته و آنها را آزاد میکرده است. «دستورات اسلام از روی کمال عقل و منطق بوده» «اسلام دین شمشیر نیست» و این که امروزه تمام سلاح ضد بشری توسط همین ایادی صهیونیسم بین المللی ساخته میشود (2/2). در سخنرانی دیگری آمده است «این که غربیها میگویند تمدّن از غرب به شرق رفته، ادعای پوچی بیش نیست» (2/4). سخنرانی 17 اردیبهشت 52 در باره این ادعا بود که دین اسباب عقب ماندگی میشود. «اگر منظور از اجرای اصول مذهب، انجام یکسری عبادتهای سیستماتیک و خشک و بیجان باشد» بله، اما «اگر مذهب را دید وسیع تری بنگریم که هدف آن خدمت به جامعه و ایجاد عدالت اجتماعی در میان مردم باشد و یا جهاد و پیکار در راه از بین بردن ظلم و ستم ... ایجاد اتفاق و همبستگی تودههای مسلمان .. در راه مبارزه با فساد و جهل و ایجاد دانش و بینش همگانی.. بدون شک مذهب نه تنها باعث عقب ماندگی نمیشود بلکه باعث پیشرفت و پیروزی میگردد» (2/8).کسانی از ایشان سوال کردهاند «نظر اسلام در مورد اختراعات و اکتشافات دانشمندن غیر مسلمان چیست» و ایشان گفتهاند «دارای ارزش است» (2/11).

در سخنرانی دیگری در مسجد امیرآباد، با اشاره به خانهی سالمندان در آلمان گفتند: «مردم پیران خود را به این مکان سپرده¬اند تا از شر آنها خلاص شوند.. دنیای ماشینی عواطف انسانی را از بین میبرد.. در دنیای متمدّن و ماشینی که صادرات آن بمبهای اتمی و ساختن سلاحهای مدرن جنگی و پیشرفته است، نام آن را باید جهان مادی گری گذاشت» (2/19). در سخنرانی دیگری، با اشاره به کشور چین که «مرزها را بسته و کشور و ملت چین را از نظر اقتصادی و صنعت و علم و دانش به پای دولتهای قدرتمند» رسانده، میگوید چرا ما که یک کشور سی میلیون نفری هستیم، باید بگوییم اگر مستشار خارجی نباشد، میمیریم. همچنین گلایه از این که «چرا کشور، احتیاجات خود را از ممالک اسلامی تهیه نمیکند. چرا باید تکیه به مسافرین خارجی و توریستها کند» (2/26).

در سخنرانی دیگری با اشاره به مطلب استادی که در دانشکده اقتصاد گفته است مسلمانان به خاطر اعتقاد به قضا و قدر دچار عقب ماندگی اقتصادی هستند، توضیح میدهد که قضا و قدر به معنای این نیست که فرد مسلمان وظایفش را انجام ندهد بلکه «باید در زندگی با برنامه صحیح و با نظم و با رعایت قانون و مقررات» عمل کند (2/28). ایشان در باره علت عقب ماندگی مسلمانان گفتند «این است که حرف میزنند ولی عمل نمیکنند». در باره استفاده از قرصهای ضد بارداری هم گفتند «اول ببینیم در محیط ما که کشور ایران است، با مساله تراکم و تصاعد عددی جمعیت روبرو هستیم یا نه». البته سقط جنین حرام است (2/41). پیشرفت آلمانها هم بعد از آن که کشورشان با خاک یکسان شد این بود که «اوّل روح سازندگی را در خود به وجود آوردند. هفت صد میلیون مسلمان که همه چیز دارند، و از بهترین نعمتهای الهی برخوردار هستند، اما روح سازندگی و انسانسازی که سرمشق آنها بود، از بین رفته» است (2/44). «کثرت جمعیت به درد نمیخورد، بلکه یک اقلیت ساخته شده، میتواند به پیروزیهای دیرین خود برسند». «اگر جوانان به این مجالس بیایند و پیرامون یک آیه قرآن تفسیر کنند و آن را در روح و جسم و محیط خود پیاده کنند، مسلمانان به پیروزیهای گذشته خود نایل میشوند» (2/47).

سوالی مطرح شده است که حمله اعراب به ایران، باعث عقب ماندگی این کشور شده است. ایشان به بیان وضع ساسانیها، عقب ماندگی آنها، و نبودن علم و دانش در آن دوره پرداخته و از نقش اسلام از برچیدن نظام طبقاتی آن دوره سخن گفته است. سپس از افتخاراتی که برای ایرانیان در علم و دانش پدید آورده یاد کرده است. وی از این که حمله اسلام را شبیه حمله مغول میدانند، و «افسانههایی نظیر سوزاندن کتابهای موجود در کتابخانهها را وسیله سپاهیان اسلام» مطرح میکنند، انتقاد میکند «این حرفها را متعصبین داخلی و دشمنان خارجی درست کرده اند» (2/51 – 52، و بنگرید: 64). ایشان بارها از جنگ شش روزه اسرائیل و اعراب و افتادن بیت المقدس به دست آنها اظهار گلایه کرده (2/53) و نفاق حاکم در دنیا در کشتن و استعمار مردم مانند الجزایر از یک طرف و تبلیغات سازمان ملل در دنیا را از سوی دیگر تقبیح میکند (53).

در سخنرانی 4 مرداد 52 در باره قرآن و علم بحث میکند. قرآن کتاب هدایت است و لازم نیست «علم هیئت و جبر و هندسه» در آن باشد. اما هفتصد بار در قرآن، مردم به فراگرفتن علم تشویق شدهاند (2/58). در مورد دیگری از کتاب خلق و خوی ایرانیان انتقاد میکند. نیز از این که کسانی انتقاد از سفر مکه کرده و گفتهاند این باعث خروج ارز میشود انتقاد کرده است. در پاسخ اشاره¬ به فرار مغزها دارد و میگوید، بهتر است از خروج کسانی که ایام عید از کشور خارج میشوند جلوگیری کنند (2/62). در یک سخنرانی از جهاد ستایش کرد اما گفت: «جهاد به معنای آن نیست که مسلمانان شمشیر به دست بگیرند و هر غیر مسلمانی را گردن بزنند، بلکه جهاد به معنای کوشش و جهد و فعالیت است». و باز تأکید بر این که مسلمانان در جنگهای صلیبی 200 سال پیروز شدند و شش روزه بیت المقدس را تحویل دشمن دادند (2/65). تبعیض در سیاستهای بین المللی در سخنرانی دیگری مطرح شد و این که اسرائیل به خاطر وتوی امریکا در سازمان ملل محکوم نشد؛ یعنی ششصد میلیون مسلمان، حق این که اسرائیل را روی یک کاغذ پاره هم محکوم کنند، ندارند (2/73).

مباحث مربوط به علم امام هم در برخی از سخنرانیها محور بحث بوده است (2/76). بحث از ویژگیهای حکومت اسلامی با توجه به عهدنامه مالک اشتر در سخنرانی دیگری بحث شده و اصول آن شرح داده شده است (2/85، و بنگرید: 103، 106). این که چگونه قوانین اسلامی با زمان پیش میرود، موضوع بحث در سخنرانی دیگری است: «قوانین اسلام فشرده و محدود نبوده، بلکه وقع قوانین با زمان پیش میرود.. حاکم شرع میتواند در هر زمان دستوری صادر و در صورتی که صلاح بداند آن را لغو نماید» و مثال مورد اشاره، فتوای میرزای شیرازی است (2/86). باز در سخنرانی دیگری در باره فرار مغزها صحبت کرده و گفتند: «متاسفانه در مملکت ما، نه تنها راه حلی برای جلوگیری از فرار مغزها وجود ندارد، قدردانی از مغزهای متفکر هم نمیشود، دانشجویی که در خارج تحصیل کرده، تخصص گرفته، چون از آنها تشویق نمیشود، حاضر نیست به کشور باز گردد.. چرا این همه پول صرف کوهنوردان میکنند، در عوض جوانانی که پروفسور و دانشمند شده و به مملکت خود باز میگردند به استقبال آنها نمیروند» (2/106 – 107).

در سخنرانی دیگری پیشنهاد میکند «دلم میخواست برای اطلاع جوانان از دستورات دین اسلام، تاریخ تمدّن اسلام هم به درس مدارس ما اضافه میشد». آنگاه میگوید کسی برای او گفته است که معلمی سر کلاس گفته: «آیا ادیسون بیشتر به بشریت خدمت کرده است یا حضرت محمد؟ این دبیر از تاریخ تمدّن اسلام بیاطلاع بوده، نه ادیسون را میشناخته نه حضرت محمد را و الا کار اینها را با هم مقایسه نمیکرد. کار ادیسون مفید است، ولی به تنهایی مردم را خوشبخت نمیکند، ادیسون برق را اختراع کرد و نتیجه تکامل یافته آن ساختن هواپیماهای ب 52 بمب افکن است که کارش ریختن بمب از آسمان بر فراز بیمارستانها، سیل بندها، و مدرسهها میباشد. اختراعات خوب است، ولی [اگر] برای بشر آرامش و آسایش بیاورد» (2/109 – 110).

از مباحث شایع در آن وقت، بالا بردن سن ازدواج است که در موارد زیادی به آن پرداخته شده است. پرسشهای بسیاری از جوانان هم در باره مسائل علمی در قرآن است. در یک مورد سوال کردهاند که «قرآن میفرماید ما جهان را در شش روز آفریدیم، چرا در یک لحظه نیافرید و دیگر این که در علم ترمودینامیک نوشته شده که پیدایش و آغاز جهان در اثر یک انفجار ایجاد شده و این انفجار در یک لحظه شروع میشود، پس چرا قرآن میفرماید آسمان و زمین را در شش روز آفریدیم». ایشان جواب میدهند که روز در قرآن به معنای دوره است و به تفصیل در این باره سخن گفتند [شرح آن نیامده] (2/112). گفتنی است در سخنرانیهای هیئت بنی فاطمه، بین سه الی چهار هزار نفر شرکت میکردند (2/114). سوالات دیگری مانند نماز خواندن در کره ماه، تا داستان خلقت انسان و ... نیز مطرح بوده است (2/115).انتقاد از رویههای قضایی در دنیا و مقایسه آن با روش امام علی علیه السلام در مورد دیگری درج شده است (2/116). سوال از ذبح گوسفند در منی (112) و کشیدن سیگار و ضرر آن (119) هم مطرح شده که میدانیم بعدا که ایشان صاحب فتوا شد، هر دو مساله در فتاوای ایشان به طور خاص انعکاس داشت.

در باره اسلام و علم، در سخنرانی دیگری میگویند «مسیحیان که میگفتند رفتن دنبال علم و دانش گناه است، دنبال علم و دانش رفتند و مسلمانان دنبال جهل. قبلا همه به سوی دانشگاههای اسلامی روی میآوردند» (2/121). در این ایام، یعنی مهر و آبان سال 52 در بیشتر سخنرانیها علیه اسرائیل مطالبی گفته یا دعا برای فلسطینیان میشود (برای نمونه، 2/ 127، 131، 134، 150، 155، 401). در باره جنگ مسلمین با جهود هم گفته میشود که اینها جنگ دفاعی است (128). در سخنرانی سوم آبان 52 در باره مسأله «نزول آهن از آسمان» صحبت شده [انزلنا الحدید]، و نیز این که قوانین اسلام، اقلیت و اکثریت ندارد و مدافع محرومان است و برای همین همه به اسلام گرویدند (2/132). تشویق به علم آموزی هم در بسیاری از سخنرانیها هست، و این که مسیحیان، ضد علم بودند و با گالیله برخورد نادرستی کردند اما اسلام جانبدار علم است و میگوید از گهواره تا گور باید دنبال دانش بود (2/135، 139).

بحث سهیم شدن همسر در ثروت شوهر به عنوان پیشنهاد در مطبوعات آمده که ایشان آن را نادرست دانسته و مخاطرهای برای زندگی مردم دانسته است (2/143، 145). تطبیق اصل تکامل در حیات، با زندگی انسان و معاد، موضوع یک سخنرانی در 14 آذر 52 در حسینیه بنی فاطمه بوده است. او از این که مسیحیان در اروپا به دین خود وفادار هستند اما در اینجا مسلمانان به رغم داشتن یک دین دور از خرافه اهل عمل نیستند گلایه میکند (2/146). در باره حکم مرتد، آن را درست میداند، به دلیل این که در آن صورت «هیچ کس جرأت نمیکند برای نابودی اسلام نقشه و طرح ریزی کند» (2/149). موضوع دین و دانش در سخنرانی دیگری در همان آذر 52 مطرح شده که کلیسا تضادی میان دین و دانش ایجاد کرد. از سوی دیگر «کسانی که در ممالک اسلامی میگویند دین و دانش نباید با هم یکی شوند، غربزده هستند و تعلیم یافته دانشگاههای غرب میباشند» (2/150). در باره برده داری گفتهاند که اسلام به تدریج آن را لغو کرده است. «دولت انگلستان حدود یک صد و بیست سال است که برده داری را منع نموده، در صورتی که دین اسلام در چهارده قرن قبل مبادرت به این کار کرده است» (2/152).

در 14و 12 دی ماه، یک سخنرانی در باره اثبات روح بود که باور به آن را یکی از کهن ترین باورهای بشر دانستند. ضمنا باورهای دکتر ارانی را در این زمینه نقد کردند (2/154، 156). این بحث هفتههای بعد هم ادامه یافته است (ص 157، 163، 167). در بهمن ماه همان سال هم باز در جلسهای در باره اثبات روح صحبت شده و این که «مادیون میگویند چرا انسان هنگام ترس قلبش تندتر میزند، اگر روح وجود دارد، چرا عکس العمل نشان نمیدهد، جواب این است که مغز و قلب هر دو دریچه روح هستند و علت سریع کار کردن قلب در این مواقع به خاطر تولید نیروی بیشتر برای مبارزه با عامل ترس است. قرآن نیز قلب را دریچه یاد کرده است» (2/177).

موضوع سخنرانی 15 دی ماه «تضاد دین و دانش» است و این که نوع دینداری عوامانه میان مسیحیت برای بخشش گناهان و یا باورهای مسلمانان در باره روضه خوانی و اشک ریختن و باور به آثار شگفت آن، مورد انتقاد قرار گرفته است (2/159). سوال شده است که آیا جوانان برای تحصیل به خارج بروند، ایشان گفته است اشکال ندارد، اگر بچههای مسلمان نروند، دیگران خواهند رفت و «جوانان مسلمان بیسواد میمانند». اما هر کسی خارج میرود، مرتبط با ما باشد «ما هم کتابهای شیرین و کوچک در اختیارش میگذاریم» (2/161). ایشان از پیشرفت اسلام در دنیای جدید سخن گفتند: «ریشه اسلام امروزه تا جایی دوانیده شده که در کشور ایتالیا میخواهند بزرگترین مسجد اسلامی را با موافقت پاپ بنا کنند، البته ما مسلمانان نباید ادعایی در مورد پیشرفت اسلام داشته باشیم بلکه این از دینامیک خود اسلام است» (2/169).

در باره اهمیت قیام امام حسین(ع) گفتهاند که «رئیس فدائیان فلسطین در کربلا پای ضریح حضرت حسین اظهار داشته: یا حسین! من ایده و عقیده و مکتب تو را دنبال میکنم» (2/173). گویا مقصود عرفات بوده است (این نکته که در مجله مکتب اسلام هم در مقالهای نوشته شده، بعدها سبب مزاحمتهای مکرر ساواک شد. بنگرید: 2/210. ماجرای بازجویی از آقای مکارم در این زمینه و مقالهای که با عنوان «انقلابی که الهام بخش همه انقلابها بوده» در باره عاشورا و مطلبی از عرفات در آن آمده را بنگرید: 2/291). سوالی در باره موسیقی وحکم آن شده و ایشان گفتند: «موسیقی دو نوع است: سمفونی و جاز که موسیقی جاز باعث هیجان شده و سمفونی موجبات وارفتگی انسان میگردد و آنهایی که موسیقی مینوازند عمرشان کم است» (2/184). در سخنرانی در 21 بهمن 52 در مقایسه مسیحیت و اسلام گفتند: «من بارها گفتهام، مسیحیت مذهبی است مرده به دست مردمی زنده، ولی اسلام مذهبی است زنده به دست مردمی مرده» (2/185).

در 27 بهمن در باره اهمیت علم در اسلام سخن گفته شد و این که اسلام وقتی از علم ستایش کرد که علم اهمیتی نداشت. حالا دیگر از ارزش علم سخن گفتن هنر نیست. ایشان به شدت از مطبوعات که توصیه به آموزش سکس در مدارس دارند، انتقاد کرد (2/189). در باره نظریات داروین و این که با اسلام سازگار است یا خیر، گفتند: «همه نظریههای او با اصول اسلام سازگار است جز یکی که داروین برای انسان آفرینش مستقل قائل نشده، ولی اسلام برای انسان آفرینش مستقل قائل گردیده است... ضمنا عقاید داروین فرضیه بوده و قطعی نیست» (2/192). در باره ساختن فیلم در باره حضرت محمد، چند بار این مسأله مطرح شده و ایشان روی این که جنبه تجاری پیدا کند و .. انتقاد کردند، اما گویا اصل آن را با رعایت مسائل بلااشکال دانستهاند (2/212). در سخنرانی 12 فروردین – احتمالا در ارتباط با سیزده بدر – آمده است که خرافاتی را به اسلام پیوند میدهند که به کلی غلط است و این که «در کشورهای اروپا بیشتر از ایران خرافات وجود دارد، منتهی خرافات آنها گران قیمت و تجملی است». همچنین از به راه انداختن جنگ در کشورهای مختلف توسط امریکا صحبت شد، این که آنها این کار را میکنند تا بتوانند کارخانههای اسلحه سازی خود را به کار اندازند. این که میگویند اعراب به ایران حمله کرده اند، درست نیست «مسلمانان برای این که آزادی را به ایران برگردانند، به کمک مردم ایران آمدند و ایران را از ظلم و بیدادگری نجات دادند». «در اکثر دهات ایران مذهب اسلام به کلی فراموش شده، وظیفه همه مسلمانان است که مذهب اسلام را در دهات گسترش دهند (2/215 – 216). در سخنرانی دیگری از این که کوتاه فکری خود مردم سبب تسلط استعمار میشود، از توزیع گوشت یخ زده گلایه کرد (2/220). در انتقاد از سخن راسل هم که گفته بود، اگر خدا قدرت دارد چرا دست ظالمان را کوتاه نمیکند، گفتند: «راسل چون در یک کشور استعمارگر بزرگ شده، گفتارش نیز با گفته استعمارگران نباید فاصله داشته باشد (2/221). سخنرانی دیگری در باره ماهیت استعمار است که مواد اولیه ملتهای آفریقایی را میبرند و علم صنعت را پیشرفت میدهند، اما ملت افریقا دارند از گرسنگی میمیرند» (2/223).

این روزها، گزارشهای زیادی از فقر در افریقا در مطبوعات بوده و ایشان استعمار را عامل آن میدانند (2/247، و بنگرید: 256). بحث در باره ماهیت روح همچنان در حسینیه بنی فاطمه ادامه دارد، و از این زاویه نقد ماتریالیسم میشود از جمله این که خوابهای مغناطیسی یعنی هیپنوتیزم با ماتریالسم تفسیر نمیشود (2/225). بیشتر این سخنرانیها همان زمان تکثیر شده و یا به صورت کتاب از سوی ایشان در انتشارات نسل جوان منتشر شده است.

در یک سخنرانی در پاسخ پرسشی، به نقد نظریه وحدت جهانی ادیان پرداخته شده که آن روزها یعنی سال 53 در مطبوعات مطرح شده است (2/235). حشمت الله دولتشاهی و این اواخر دامادش عطاء الله شهاب پور – که در دهه بیست با انجمن تبلیغات اسلامی شناخته میشد – منادی این مساله بودند، و آثاری منتشر میکردند. اینها جلساتی هم داشتند که آقای مکارم در سخنرانی دیگری به فعالیتهای آنان اشاره و نقد کرده است (2/240، 242). ایشان در سخنرانی دیگری گفتند: «اسلام نگفته است شمشیر بردارید و گردن مردم را بزنید بلکه میبایستی به وسیله آن از حمله بیگانگان جلوگیری کرد» (2/237). بحث حضور زن در جامعه و مشاغل از بحثهای جاری بوده و ایشان نوشتهان:د «اگر این قبیل زنان بتوانند در کارهایی که با شؤون و حیثیت آنها منافات نداشته باشد مشغول کار شوند، اشکالی ندارد». مورد خاص، حفظ حجاب است (2/250 و بنگرید: 256 که اسلام در کسب دانش بین زن و مرد فرقی نگذاشته است. و نیز: 259). سوالی در باره این پرسیده شده که اگر مسیحی در دنیا بیشتر است یا سنی بیش از شیعه، آیا میشود گفت آنها دروغ میگویند، ایشان آیات قرآن را که در باره مذمت اکثریت است آورده و این که اقلیت بودن یک گروه، به معنای نادرستی روش آنها نیست (2/252). سوالی در باره بحث سعد و نحس روزها مطرح شده و ایشان به مناسبت به تفسیر غلطی که از برخی از مسائل دینی در جامعه میشود، اشاره کرده و از جمله مسأله انتظار را مثال زدهاند که با برداشت غلط آن را «به صورت غیر منطقی درآورده ایم»: «این که میگویند همیشه باید در حال انتظار بود، یعنی مسلمان مثل سرباز همیشه آماده جنگ با دشمن در سنگرهای انقلاب برای اسلام و علم و فرهنگ و اجتماع باشد، اما متاسفانه باید گفت مساله انتظار امام زمان به صورت فرار از مسؤولیتها در آمده است» (2/264).

SOGYe1695928931.PNG

در مرداد 53 هم باز به این مطلب پرداخته شده است که «موضوع امام زمان که تحریف شده این طور تعبیر گردیده که فساد را امام زمان اصلاح میکند، عریان شدن زنها را امام زمان اصلاح میکند... کلمه صبر هم» بد تفسیر شده است.(2/288).

ایشان بارها در سخنرانیهای خود از آزادی صحبت کردهاند. در تیر 53 در شیراز، اصل آزادی را بسیار خوب میدانند، اما «نه آزادی فعلی که معنی اسارت و مد لباس را به خود گرفته، نه این آزادی که در اسارت مواد مخدر بودن، بلکه آزادی که دین مبین اسلام تحکیم میبخشد، باید باشد (2/266). «پیامبران برای انسان انواع آزادی را آورده اند، آزادی فکر، آزادی وجدان، آزادی در برابر استعمار و استثمار، آزادی از چنگال هوا و هوس... آزادی باید آزادی انسان باشد نه آزادی شیطانی» (2/268). چند جلسه، سخنرانی در باره آزادی و انتقاد از وضع فعلی دنیا در کارهای ابرقدرتها، و اسارتهایی مانند اسارت در مد و مانند اینها بوده است (2/269). مورد خاص شیراز است که به گفته ایشان به شهر خوشگذرانی تبدیل شده است (268) «بی بندوباری و آزادی زنان شیراز» نمونه آزادی است که آنها میگویند و در «انگلستان، حدود 50 هزار دختر و پسر که در سنین 15 الی 16 هستند به امراض مقاربتی مبتلا شدهاند. آیا مفهوم آزادی این است؟ پس همان بهتر که ما آزاد نباشیم و به این بیبندوباریها مبتلا نشویم» (2/270). «شاید اسیری در تمام دوران تاریخ به شدت اسارت عصر و زمان ما نبوده است» (2/272). کسانی مدعی هستند که مساله انتخاب رئیس جمهور در امریکا خیلی آزاد است، «اما وقتی وارد اجتماع امریکایی و اروپایی میشویم، میبینیم بیچارهها چه قدر اسیر هستند». «استعمار فکری» از بقیه استعمارها خطرناکتر است (2/272). ایشان کشور چین را یک نمونه کشوری میداند که از بند اسارت در آمده است: «آنهایی که رفتهاند چین و برگشته اند، برای شما چه تعریف میکنند. یک ملت بهم ریخته و بهم پاشیده، در یک مدت کوتاه شد یک قدرت عظیم که بزرگترین سیاستمداران دنیا سر تعظیم فرود میآورند. این برنامهای است که باید مسلمانان داشته باشند.» (2/273). این مطالب هم در ادامه همان مبحث آزادی است که در چند سخنرانی در تیرماه 53 در شیراز ارائه شده است. ادامه نقد آزادی غربی در سخنرانی بعدی هم آمده است. این که برخی گفتهاند عصر جدید پنج امتیاز دارد، پیشرفت علم و دانش، توسعه قوانین، زیاد شدن ثروت، انجام کارهای انسانی و بیدار شدن وجدان، آن را نقد کرده میگویند: «در هیچ زمانی احتیاج انسان به تعلیمات انبیاء به اندازه عصر ما نبوده» است. در باره توسعه علم و دانش میگویند: «چشم را باز کنید ببینید این علم و دانش چه خطراتی برای بشر ایجاد کرده، در نتیجه ترقی علم و دانش، با استفاده از متههای برقی و استفاده از مغز الکترونیک مبادرت به سرقت از بانکهای میشود. آیا هواپیمای ب 52 را که سرزمین ویتنام را تبدیل به گورستان کرد، بیسوادها ساختند یا باسوادها؟ بمبهای آتش زا را باسوادها ساختهاند یا بیسوادها، استعمار اقتصادی که بسیاری از ممالک دنیا را به خاک سیاه نشانده، کار باسوادهاست یا بیسوادها؟ پس معلوم میشود سواد و دانش نتوانست انسان را از تعلیمات انبیاء بینیاز کند». توسعه قوانین را هم نقد کرده و راههای فراری را که درست شده، شرح میدهند (2/274).

ایشان در سخنرانی دیگری در همان شیراز در 12/4/1353 با اشاره به عهد مالک گفتند: «اگر در دنیای امروز از آن پیروی شود، قیافه جهان دگرگون خواهد شد». نمونه آن این است از مالک خواسته در روز وقتی را بگذارد مردم بیایند آزادانه مطلبشان را بگویند، در حالی که تمام پیشخدمتها و بادمجان دور قاب چینها دور باشند (2/276). در باره ناامنی در امریکا هم چند بار از این مطلب یاد شده است که «مردم شهر نیویورک از ساعت هشت شب امنیت ندارند و این خود جهنّم است» (2/282). انتقاد از مظاهر تمدّن جدید بسیار فراوان است: «درگذشته فقط یک نفر بنده و غلام کسی بود، ولی حالا یک جامعه و یک کشور بنده و غلام هستند، مثل مستعمرات پرتغال و انگلیس. روزی نیست که مردم افریقا برای آزادی طغیان نکنند» (2/307) «ما در دنیایی زندگی میکنیم که روز به روز جنایت و قتل و کشتار و تبعیض و بیعدالتی زیادتر میشود» (2/333). «وقتی ویت گنگها وارد سایگون میشوند، اوّل دستور میدهند کلیه اماکن فساد و کابارهها، رستورانها، و کلیه وسایل استعمار و استثمار از بین برود» (2/337). در باره عقب ماندگی مسلمانان، به مطالب شکیب ارسلان استناد کرده که میگوید: «علت اصلی، دوری مسلمانان از تحصیل علم است. آن روزی که اندلس یا اسپانیای فعلی در اختیار مسلمانان بوده است، هفت صد دانشگاه داشته است، که علوم مختلفی را مسلمانان در آنجا تدریس مینمودند و از تمام نقاط دنیا برای تحصیل علوم مختلف به قرطبه که پایتخت بوده است، میآمده اند، ولی حالا هفتصد دبستان و کودکستان و دبیرستان و دانشگاه وجود ندارد و به این ترتیب معلوم است که باید اسلام عقب بماند» (2/340).

 در مورد دیگری به مطالب فرید وجدی در باره وضع ایران پیش از اسلام استناد میکند که طبقاتی بوده و میافزاید: «وقتی مسلمانان آمدند، ایرانیان مقاومت نکردند، زیرا شنیده بودند اسلام مساوات آورده و برادری و برابری را شعار خود ساخته» (2/342) است. در سخنرانی دیگری در مهر 54 از خوب بودن وضع اقتصادی در امریکا و این که «در امریکا همه از هر نظر تأمین» هستند ودر مقابل در هند و پاکستان شرایط بسیار بدی برای کارگران است، یاد میشود و این که چرا باید این طور باشد (2/345). گویی این مطالب برای این است که اظهار شود این حکومتها نمیتوانند عدالت را برقرار کنند، اما امام زمان این عدالت را برقرار خواهد کرد (2/347). مطالبی هم در باره تقیه ابراز شده و همزمان از شهادت و تقیه ستایش شده، و روشن است که این زمان، یعنی سال 54 بحث مبارزه با شاه و اعدامها مهم بوده و این امر، بسا به انگیزه تبیین روشهای مختلف مبارزه بوده است. تقیه یعنی نیرویی را ذخیره کردن تا روزی کفار را با آن شکست بدهد (2/248).

بحث ساختن اهرام و این که هزاران کارگر سالیان کار کردند تا آن را بسازند، که موضوع متن «آری اینچنین بود برادر» دکتر شریعتی هم بود، در مطالب آقای مکارم هم آمده است. اشارهای هم شده که الان هم قالی بهارستان میبافند که هزینهاش یک سال بودجه مملکت است. ساواک به این مسأله واکنش نشان داده و این که این مساله مربوط به دوره ساسانی است و الان چیزی در این باره وجود ندارد (2/353). انتقاد از وضع اقتصادی و تبعیضها در جامعه جهانی، بیتوجهی به زندگی انسانها و در عوض توجه به سگ و اختصاص هزینههای گزاف به آن، در انتقادهای دیگری آمده و این که «این چنین جامعه ای، یک جامعه حکومت جهانی نخواهد بود» (2/361).

نشریاتی هم از سوی مدرسه امیر المومنین – وابسته به آقای مکارم – انتشار مییافت که ساواک در باره آنها اخطار داده و در پاسخ گفته شده است که به خاطر نفوذ مارکسیسم در بین طلاب، این مطالب در مغایرت اسلام با مارکسیسم انتشار یافته و همین طور برای پاسخ گویی به نوشتهها و نشریات دکتر شریعتی اینها منتشر شده است (2/363). در اسفند 54 از ایشان سوال شده «علت عقب افتادن اسلام» چیست و ایشان جواب دادهاند برای این که مردم هنوز اسلام واقعی را نشناخته و شاید درستکار و متحد نیستند (2/366). ایشان در سخنرانی 6 اسفند 54 گفتند: «پیشرفت علم، دلیل بر پیشرفت تمدّن انسانیت نیست» (2/368). سوال کردند که آیا عقیم کردن مردان و زنان از نظر اسلام چطور است؟ ایشان در جواب گفتند: «با وضعیت جهان امروز و به منظور جلوگیری از ازدیاد جمعیت، عقیم نمودن زن و مرد ایرادی ندارد، مشروط بر آن که به زنان و یا مردان عیبی نرسد، ولی سقط جنین قتل نفس میباشد» (2/377). در خرداد 55 سخنرانی در باره اقتصاد اسلامی شده و این که نه کاپیتالیسم خوب است نه سوسیالیسم، بلکه اقتصاد اسلامی چنان است که «اگر قوانین اسلامی به طور صحیح اجرا شود، تحدید مالکیت به وجود میآید و کسی ثروتمند به آن اندازه نامحدود نمیگردد» (2/379). در سخنرانی در بهمن 55 بحثی در باره جهاد کردند و سپس حمایت انگلیس از دین بهایی و دلیلش را آن دانستند که «می خواهند دینی به وجود بیاورند مثل دین اسلام، منتهی فاقد جهاد و مجاهدت، زیرا همین جهاد باعث درهم ریختن حکومتهای انگلیس میباشد» (2/389). سال 56 خبر خرید بخشی از سهام بانک صادرات توسط یک بهایی [هژبر یزدانی] منتشر شد و آقای مکارم هم از مردم خواست حسابهایشان را در آن بانک ببندند (2/408، 414)

بحث حجاب هم گهگاه مطرح شده و از مضرّات بیحجابی سخن گفته شده، از جمله این که «جوانانی که با اسلحه سرد در جادهها به زنان و مردان حمله میکنند و زنان را مورد تجاوز قرار میدهند، از بیحجابی است، اگر زنی حجاب داشته باشد، جوانان تحریک نمیشوند» (2/399).

آقای مکارم به دنبال ماجرای 19 دی سال 56 در قم، برای مدت سه سال به تبعید و اقامت اجباری در چاه بهار محکوم شد (2/424– 425). اعتراض آقای مکارم ضمن نوشتن نامهای دایر بر این که «من به شهادت صدها هزار نسخه کتاب که از اینجانب انتشار یافته و به زبانهای مختلف ترجمه شده، هرگز دارای افکار نادرست نبوده¬ام که متجاوز از سی سال است که سرسختانه با مارکسیسم و کمونیسم مبارزه میکنم.. خواستار تشکیل دادگاه و رسیدگی به پروندهام را دارم» سبب شد تا ساواک بگوید او را از چاه بهار به کرمان منتقل کنند (2/430). گویا به جای آن به مهاباد منتقل شده است (2/448).

 

بخشی از کتاب «گفتمان تمدن اسلامی در دوره پهلوی».

 
نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

مکتب درفرایند تکامل: نقد و پاسخ آن

آنچه در ذیل خواهد آمد ابتدا نقد دوست عزیز جناب آقای مهندس طارمی بر کتاب مکتب در فرایند تکامل و سپس پ

نقد کتاب اسلام: تاریخ و گنجینه‌های یک تمدن کهن

علی‌اصغر شیرازی ـ زهرا عبداله

کتاب «اسلام: تاریخ و گنجینه‌های یک تمدن کهن» از سری مجلدات شناخت تمدن‌های باستانی است که انتشارات و

منابع مشابه

دشواری‌های شکل‌گیری مفهوم علم در قرن سوم و چهارم هجری

رسول جعفریان

چرا مفهوم علم به صورت روشنی در ذهنیت جامعه اسلامی در قرن سوم و چهارم شکل نگرفت؟ این بحثی است که در د

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

ترجمه «رساله در کلام ماتریدی» از: ابواسحاق ابراهیم صفار بلخی (460 ـ 534)

رسول جعفریان

متن حاضر رساله ای است در پاسخ به چند پرسش کلامی از یک متکلم ماتریدی در قرن ششم هجری. یعنی صفار بلخی

تدین و تمدن در یک قاب / گزارشی از یک اثر درسی برای مدرسه اخوت ایرانیان کاظمین

رسول جعفریان

کتابی با نام تدین تمدن در سال 1330 ق / 1290 ش در کاظمین به فارسی و برای ایرانیانی که در دبستان اخوت