روایتهای تاریخی دربارۀ بحث جمع و تدوین قرآن در اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم عمدتاً به نقل از محفوظات و خاطرات شفاهی و بیشتر بر اساس روایتهای نقلشده از محمد بن مسلم بن شهاب زهری مکتوب شده است.
تکنگاری فاج دربارۀ مجمع البیان و نکاتی دربارۀ آن
خلاصه
توجه فاج به بهرهگیری طبرسی از حاكم جشمی و تفسیر او، موضوع قابل تأملی است.در سنت تفسیری مفسران خراسانی قرن پنجم، ابوسعد محسن بن کرامه مشهور به حاکم جشمی، هر چند در روزگار خود شخصیت شناختهشدهای بود، اما به دلیل عدم انتشار تفسیر او در دهههای گذشته، چهرۀ چندان شناختهشدهای در سدۀ اخیر میان امامیه نیست؛ هر چند عالمان امامی حله در قرون ششم و هفتم هجری با برخی از آثار او آشنا بودهاند.
در روزگار طبرسی در خراسان جریان مهم و مخالف شیعه، کرامیه بوده و طبرسی در طرح برخی مطالب خود ناچار به شیوهای غیرمستقیم، پاسخگویی به انتقادات آنها را در نظر داشته و به مباحث نسبتاً تفصیلی او در آیات نازل در شأن اهل بیت که برخی از آنها مورد انکار کرامیان بود، توجه داشته است.
در هر حال توجه فاج به بهرهگیری طبرسی از حاکم جشمی و تفسیر او، موضوع قابل تأملی است. در دسترسنبودن تفسیر حاکم جشمی که با وجود نسخههای خطی کهنی از آن هنوز به صورت خطی است و تنها بندهایی کوتاه از آن در ضمن کتاب عدنان زرزور با عنوان الحاکم الجشمی و منهجه فی التفسیر در دسترس است، امکان مقایسه میان تفسیر او و مجمع البیان را به شکل کاملی به ما نمیدهد.
Bruce Fudge,Qur'Ánic Hermeneutics: Al-ÓabrsÐ and craft of commentary (London: Routledge, 2011).
توجه به بافت تاریخی مباحث در مطالعات تاریخی، نکتۀ بسیار مهمی است. در حقیقت موفقیت محقق در بحث خود اساسا این است که بتواند موضوع مورد پژوهش خود را در چهارچوب و فضای زمان مورد بحث خود با شناسایی مؤلفههایی که در آن زمان در جریان بوده بازسازی کند. توجه به چنین موضوعی در بسیاری از موارد کار چندان آسانی نیست، زیرا از یکسو گاه خود متنهای مورد پژوهش به دلیل بداهت مسائل مورد بحث در زمان نگارش، ضرورتی برای بیان پیشینۀ بحث ندیده و مهمتر آنکه در بسیاری موارد، اطلاعات تاریخی درباره مباحث مورد بحث به دلایل عموماً عقیدتی توسط نویسندگان بعدی بهصراحت و روشنی بیان نشده است. یکی از این مسائل، بحث جمع و تدوین قرآن و رسمیتیافتن قرائتهای هفتگانه است که در قرنهای سوم و چهارم هجری و مناقشات میان جریانهای مهم در میان قراء عراق است که با مجادلاتی همراه بوده که در سنت بعدی به صورتی بسیار کمرنگ و گاه به تغییردادن برخی از زوایای موضوع مورد بحث توسط نویسندگان بعدی گزارش شده است.
روایتهای تاریخی دربارۀ بحث جمع و تدوین قرآن در اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم عمدتاً به نقل از محفوظات و خاطرات شفاهی و بیشتر بر اساس روایتهای نقلشده از محمد بن مسلم بن شهاب زهری مکتوب شده است، هر چند روایتهای غیر از گزارش رسمی موردِ پذیرش زهری درباره برخی نکات خاصه، نبود شاهد بر برخی آیات ادعایی قرآن، روایتهایی درباره نسخ تلاوت و ابقای حکم یا نسخ تلاوت و حذف حکم و مطالبی از این دست در میان برخی جریانهای اهل حدیث رواج داشت. در کنار روایتهای مذکور، بحث قرائتهای مختلف نیز در جریان بود و مکتبهای کلامی - نحوی گاه برای توجیه دیدگاههای خود دست به دامن قرائتهای ادعایی نیز میشدند. بسیاری از روایتهای مربوط به جمع و تدوین قرآن در آثار اصلی حدیثی خاصه صحاح سته گردآوری شده است، هر چند در جریان تدوین آثار اخیر، روایتهایی که به نوعی دلالتهای خاص بر نقصان در مصحف شهرتیافته به مصحف عثمانی داشت، کنار نهاده شده بود. با این حال روایتهای اخیر مشهور و گاه در برخی از آثار متداول آن دوران نقل میشده است. در مجادلات میان دو جریان مهم قراء بغدادِ قرن سوم و چهارم، استناد به روایتهای خاص درباره جمع و تدوین قرآن، به عنوان شواهدی برای تأیید قرائتهای غیر از قرائتهای هفتگانه توسط ابن شنبوذ در مخالفت با ابن مجاهد و حامیان او خاصه ابوبکر انباری استناد شد. از مجادلات اخیر اطلاعات چندان روشنی در دست نیست، اما نگارش آثاری در قرنهای چهارم و پنجم که بهتفصیل به مسئلۀ مذکور پرداختهاند، میتواند نشانگر آن باشد که بحث اخیر بسیار جدی بوده است. از میان آثار نوشتهشده در پی مجادلات اخیر، کتاب الانتصار للقرآن تألیف قاضی ابوبکر بن طیب باقلانی (درگذشته 403) یکی از معدود آثار مهم باقیمانده است که برای فهم جریان اخیر و مناقشات رایج در خصوص مسئلۀ جمع و تدوین قرآن که بر اساس روایتهایی ناظر به تدوین قرآن رواج یافته اهمیت بسیاری دارد، هر چند باقلانی در کتاب خود بهصراحت به علت بیان مسائل مورد بحث خود در کتاب نپرداخته و در شکل کلیات، از موضوع خود، یعنی تدوین قرآن و قرائتهای هفتگانه سخن گفته و در بحث از جمع و تدوین قرآن و در مواردی بحث تواتر مصحف عثمانی بدون توضیح کافی که چرا وی در بغداد اواخر قرن چهارم به طرح چنین مباحثی پرداخته، شیعیان را مورد حمله قرار داده که در مورد وثاقت مصحف عثمانی تردیدههای بیان کردهاند، با این حال از آنجایی که بحث از قرائتهای هفت گانه یا سبعه، موضوع مورد توجه در سنت شیعه نبوده است. به نظر میرسد که باید طرح مباحث اخیر، هر چند صورتی ضد شیعی دارد، به واسطۀ مسائلی دیگر باشد و یادکرد شیعه در ضمن مباحث تا حد زیادی تلاشی است از سوی باقلانی در بهرهگرفتن از ماهیت جدلی موضوع مورد بحث خود، در طرح مباحثی جدلی علیه شیعیان و مباحث مطرحشده توسط او را باید ناظر به مجادلات دو جریان مهم قراءِ بغداد، یعنی جریان ابن شنبوذ / ابن مقسم و ابن مجاهد و شاگردان او دانست.
***
بحث از وثاقت محصف عثمانی و قرائتهای هفتگانه، موضوع مورد مناقشۀ جدی میان ابوبکر احمد بن موسی مشهور به ابن مجاهد (متوفای 324) و معاصر او ابوالحسن محمد بن احمد مشهور به ابن شنبوذ بغدادی (متوفای 328) بوده است. ابن شنبوذ که از بزرگان قراء زمان خود در بغداد بود، جمع زیادی از قراء روزگار خود در شام و مصر را دیده بود (خلق کثیر من شیوخ الشام و مصر) و به قرائتهای مختلف آنها آشنا بود. خطیب بغدادی در شرح حال ابن شنبود اشاره نموده که وی قرائتهای شاذ که مخالف با اجماع بود را برگزیده بود و بر مردم آنها را میخواند و در قرائت سورهها در نماز نیز همان قرائتهای شاذ را که با قرائت متداول و مشهور مصحف عثمانی مخالفت داشت میخواند و آنها را قرائتهای آمده در مصاحف کهن اصحاب پیامبر خاصه مصحف عبدالله بن مسعود و ابی بن کعب معرفی میکرد. اصرار ابن شنبوذ بر قرائتهای اخیر، خشم عالمان معاصر او را برانگیخت و کار به شکایت از وی نزد خلیفۀ عباسی، محمد بن مقتدر مشهور به الراضی بالله (درگذشته 329) کشیده شد. در مجلسی با حضور ابن مقله (درگذشته 328) وزیر سلطان و جمعی از قضات، فقیهان و قراء بغداد از ابن شنبوذ خواسته شد تا دست از قرائتهای شاذ خود که با مصحف عثمانی مخالفت داشت بردارد. وی ابتدا قاضی و ابن مجاهد حاضر در جلسه را به کمی دانش متهم کرد و تأکید کرد، وی به دلیل مسافرتهای فراوان به محضر قراء بسیاری رسیده و آنچه نقل میکند صحیح است و بر درستی قرائتهای خود که از مصاحف کهنتر جز مصحف عثمان نقل میکرد اصرار نمود. سرانجام کار به شلاقزدن وی ختم شد و او که طاقت چندانی نداشت، زیر همان ضربات نخستین شلاق از ادعای خود کوتاه آمد و توبه کرد و توبهنامهای نوشت و در آن بر پذیرش مصحف عثمانی به عنوان متن رسمی تاکید کرد و آن را متن مورد اتفاق اصحاب پیامبر دانست. تاریخ ماجرای اخیر بر اساس گزارش تفصیلی ماجرا توسط ابوالحسن ثابت بن سنان صابی (درگذشته 365) که در آن متن توبهنامه ابن شنبوذ آمده، روز یکشنبه هفتم روز گذشته از ربیع الثانی 323 ذکر شده است.[1] با این حال جایگاه ابن شنبوذ به عنوان یکی از قراء برجسته در بغداد و احتمالا اصرار پنهانی وی بر درستی آنچه که روایت میکرده، نباید خاتمهبخش ماجرا بوده باشد و دستکم ابن مجاهد و شاگردان او برای نشاندادن نادرستی ادعاهای وی باید آثار مکتوبی تألیف کرده باشند. ابوبکر محمد بن قاسم انباری (درگذشته 328) معاصر ابن مجاهد و از طرفدارن وی، کتابی به نام الرد علی من خالف مصحف عثمان تألیف کرده و در آن بهتفصیل از صحت مصحف عثمانی سخن گفته که به احتمال بسیار متن اخیر را اندکی پیش از جریان توبۀ ابن شنبوذ یا اندکی پس از توبۀ وی تألیف شده باشد.[2] خطیب بغدادی از کتاب ابن انباری در رد ابن شنبوذ سخن گفته و اشاره کرده که کسان دیگری نیز در رد ابن شنبوذ و دیدگاههای او آثاری تألیف کردهاند، اما توضیح بیشتری در اینباره ارائه نکرده است.[3] دربارۀ ابن شنبوذ و آثاری که تألیف کرده اطلاع روشنی در دست نیست. تنها میدانیم که وی آثاری داشته و باید در آنها مطالبی بر تأیید دیدگاههای خود و صحت قرائتهایی که وی آنها را به مصاحف عبدالله بن مسعود و ابی بن کعب نسبت میداده بیان کرده باشد.
دیدگاههای مشابهی توسط دیگر قاری ساکن در بغداد، ابوبکر محمد بن حسن مشهور به ابن مقسم (متوفای 354) بیان شده که نشان میدهد افکار و اندیشههای ابن شنبوذ در میان قراء عراق طرفدارانی جدی یافته بود که نشانگر ریشهداربودن افکار پیشگفته است. ابوطاهر عبدالوحد بن عمر بغدادی (متوفای 349) برجستهترین شاگرد ابن مجاهد و ابوجعفر طبری است که پس از استادش ابن مجاهد، برجستهترین قاری بغداد بوده است (شیخ القراء ببغداد).[4] وی کتابی به نام البیان عن اختلاف القراءة داشته که اثری بسیار مشهور بوده و خطیب بغدادی (متوفای 463) و ابوشامۀ مقدسی (متوفای 665) مطالبی از آن نقل کردهاند، جز آنکه ابوشامه مقدسی، مطالب ابوطاهر که در رد ابن مقسم بوده را به خطا دربارۀ ابن شنبوذ ذکر کرده است. ابوطاهر به ابن مقسم و ماجرای او و مخالفتهایش با مصحف عثمان و اصرار بر قرائتهای غیر از قرائتهای هفت گانه اشاره کرده و تصریح نموده که وی پس از ماجرای توبه و پذیرش ترک قرائات شاذ و مخالف مصحف عثمان به عقاید خود بازگشته است.[5]
تداوم اندیشههای ابن شنبوذ را شاگردش ابوالفرج محمد بن احمد مقری معروف به غلام شنبوذی (متوفای 388) است. خطیب بغدادی ذیل شرح حال وی گفته که ابوالفرج از ابن شنبوذ و کسان دیگری کتابهایی در قرائات نقل کرده که اهل علم در خصوص روایات آمده در آن آثار بر وی خرده میگرفتند (و تکلم الناس فی روایاته). مطالب اخیر نشانگر آن است که ابن شنبوذ کتابهایی در تأیید دیدگاههای خود تألیف کرده و آثار دیگری نیز که همین دیدگاه را تأیید میکرده وجود داشته است.[6] دربارۀ روایتهای مورد استناد ابن شنبوذ، مطالب خوبی در بخشهایی از کتاب الرد علی من خالف مصحف عثمان ابن انباری آمده است. در هر حال مطالب اخیر نشان میدهد که در اواخر قرن چهارم در بغداد، بحث از قرائتهای هفت گانه و مصحف عثمان و روایتهای ناظر به جمع و تدوین قرآن موضوع مناقشهبرانگیزی بوده است و گویا با توجه به بقای جریان ابن شنبوذ در قرن پنجم نیز هنوز کسانی در بغداد، طرفدار دیدگاههای او بوده باشند. هر چند در تاریخ اخبر بعید است که جرات بیان مطالب خود را داشتهاند.
مباحث مطرحشده توسط ابن شنبوذ و ابن مقسم و پاسخهای ابن انباری به آنها، باید توجه عالمان دیگر مناطق جهان اسلام که با عراق مراوده داشتهاند را نیز به خود جلب کرده باشد؛ چرا که مباحث مطرحشده گذشته از آنکه در عراق پیروانی یافته بود، مبتنی بر احادیثی بود که در مجامع روایی نیز آمده بود و آثار تألیفشده توسط ابن شنبوذ و ابن مقسم و گروهی از هوداران آنها که هنوز در بغداد حضور داشتند و مطالبی که توسط آنها مطرح میشده، از مباحث روز دربارۀ قرآن و مصاحف کهن بوده است. از سوی دیگر شهرت ابن انباری و جایگاه برجستۀ وی در میان لغویان روزگار وی، توجه به آثارش را موجب شده بود و اثر اخیر نیز توسط معاصرانش، یکی از بهترین پاسخها در مسائل مذکور و تلاش برای بیاعتبار نشاندادن روایاتهای مورد استناد در قرائاتهای غیر هفت گانه، شناخته شده بود. همچنین مفسران قرآن آن دوره نیز باید به مسائل اخیر توجه نشان داده باشند، اما از آنجا که متنهای تفسیری مختلف هنوز منتشر نشده و تفاسیر قرآنی بسیاری از قرن چهارم و پنجم هنوز به صورت خطی باقی مانده، نمیتوان به طور کامل از انعکاس مجادلات اخیر و تأثیر آن بر مفسران آن دوران سخن گفت، اما در برخی از تفاسیر منتشرشده از قرن پنجم و هفتم هجری میتوان سرنخهایی از موضوع اخیر یافت.
کهنترین تفسیری که بهتفصیل از موضوع وثاقت مصحف عثمانی و مشروعیت قرائتهای هفتگانه قرآن بحث کرده، ابومحمد طحیری (متوفای 427) در تفسیر المبانی است. وی پیش از شروع تفسیر خود در ده فصل از مسائلی مختلفی درباره قرآن بحث کرده؛ از جمله در فصل دوم به موضوع جمع و تدوین قرآن پرداخته و در فصل سوم از موضوع یکیبودن قرآن نازل شده بر پیامبر و آنچه که اکنون در اختیار ما قرار دارد، درفصل چهارم در رد نقصان و زیادت در مصحف عثمانی و سرانجام در فصل پنجم دربارۀ اختلاف مصاحف قرآن سخن گفته است. اهمیت مباحث اخیر در ادامۀ نوشتار توضیح داده خواهد شد.[7] نکتۀ بسیار مهم در گزارشهای مفسران بعدی که گاه کتاب الرد علی من خالف مصحف عثمان ابن انباری را در اختیار داشتهاند، این است که بحث کتاب مذکور را که در اصل ناظر به ماجرای ابن شنبوذ و ابن مقسم بوده، به شیعیان ربط داده و با توجه به شهرتیافتن عقیده به طعن شیعه در قرآن در سدههای بعدی، کتاب اخیر و مباحث آمده در آن را ردیهای بر عقاید شیعیان درباره قرآن معرفی کردهاند. نمونهای از این مفسران، حاکم جشمی و قرطبی است که هر دو با اندکی تفاوت بیتوجه به چنین مطالبی، مباحث آمده در کتاب اخیر را دستاویزی برای نقد شیعه قرار داده اند.
***
در سنت تفسیری مفسران خراسانی قرن پنجم، ابوسعد محسن بن کرامه مشهور به حاکم جشمی، هر چند در روزگار خود شخصیت شناختهشدهای بود، اما به دلیل عدم انتشار تفسیر او در دهههای گذشته، چهرۀ چندان شناختهشدهای در سدۀ اخیر میان امامیه نیست؛ هر چند عالمان امامی حله در قرون ششم و هفتم هجری با برخی از آثار او آشنا بودهاند. دربارۀ حاکم جشمی و اهمیت وی در سنت زیدیان ایران و یمن که آثار حاکم اندکی پس از مرگش توسط زید بن حسن بن علی بیهقی بروقنی (متوفای 542) رواج یافته، اطلاعات مفیدی در دست است. دانسته است که زید بن حسن بیهقی به خواهش شریف مکه، علی بن عیسی سلیمانی مشهور به ابن وَهّاس[8] که امام زیدیه احمد بن سلیمان المتوکل علی الله او را از رواج عقاید مطرفیه در یمن آگاه کرده بود، از بیهقی خواست تا برای یاریدادن امام المتوکل علی الله در از میانبردن عقاید مطرفیه به یمن سفر کند. بیهقی با خود نسخههای خطی مهمی از جمله آثار حاکم جشمی و کتاب شواهد التنزیل حاکم حسکانی و آثار بسیار دیگری که از نام آنها اطلاع روشنی نداریم و تنها بر اساس توصیف آمده در شرح حال وی توسط تراجمنگاران یمنی میدانیم که آثاری که وی همراه خود داشته، اعجاب عالمان یمنی را برانگیخته بود همراه داشته است.[9] در خراسان تا دستکم یک سده پس از مرگ حاکم جشمی، جماعتهای زیدی در نیشابور، بیهق و روستایهای نزدیک آن مانند جشم و بَروقَن حضور پررنگی داشتهاند و کتابت و مطالعۀ آثار حاکم جشمی رواج بسیاری داشته است. برخی از آثار حاکم جشمی چون کتاب التهذیب فی التفسیر مورد توجه عالمان امامی نیز بوده است؛ هر چند تا اندکی پیش در این خصوص مطلب روشنی دانسته نبوده است.[10]
مهمترین اثر تفسیری نوشتهشده توسط ابوعلی فضل بن حسن طبرسی (متوفای 548)؛ یعنی مجمع البیان که نیم قرن پس از حاکم جشمی در خراسان میزیسته و کتاب خود را به یکی از سادات آل زباره - از سادات نامور زیدی ساکن در بیهق - تقدیم کرده است. با این حال در تفسیر او جز دو مورد که از شخصی به نام الحاکم ابوسعد (در متن منتشرشده به جای ابوسعد، ابوسعید) نام برده و در جایی خردهگیریهای شخصی که از وی به یکی از مشایخ یاد کرده، اما محتوی مطالب نقلشده در پاسخ او به دو مطلب قبلی تطابق دارد سخن گفته است. در حقیقت الحاکم ابوسعد کسی جز الحاکم ابوسعد محسن بن کرامه جشمی نیست، اما آیا طبرسی در همین حد از کتاب التهذیب فی التفسیر حاکم جشمی بهره برده است.[11]
در روزگار طبرسی در خراسان جریان مهم و مخالف شیعه، کرامیه بوده و طبرسی در طرح برخی مطالب خود ناچار به شیوهای غیرمستقیم، پاسخگویی به انتقادات آنها را در نظر داشته و به مباحث نسبتاً تفصیلی او در آیات نازل در شأن اهل بیت که برخی از آنها مورد انکار کرامیان بود، توجه داشته که از جملۀ آنها بحثهای مفصل طبرسی دربارۀ ایمان ابوطالب و یا شأن نزول سورۀ دهر که خود او ضمن نقل از منابع کرامی به نحوی تلویحی و بدون تصریح به نام کرامیه که البته بحث وی برای مخاطبان عصرش کاملا روشن بوده، از آنها نام برده است.[12] در کنار کرامیان، زیدیان خراسان نیز در حمله و خرده گیری بر امامیه نقش نسبتا قابل ملاحظهای داشتهاند، به عنوان مثال حاکم جشمی در آثار مختلف خود از برخی عقاید و نظرات امامیه یاد کرده و انتقاداتی را متوجه امامیه نموده است.[13] در حقیقت برخی مباحث نسبتا مفصل آمده در مجمع البیان در پرتو توجه به مطلب اخیر معنی مییابد. طبرسی بحث نسبتا مبسوطی در آغاز مجمع البیان دربارۀ تحریف قرآن آورده و به نقل از رسالۀ الطرابلسیات الثالثۀ سید مرتضی (متوفای 436) که نقل طبرسی از رسالۀ اخیر تا کنون تنها بخشی است که از اثر اخیر سید مرتضی در اختیار داریم، آورده است.[14] علت اینکه در مقدمۀ تفسیر که عموما مفسران تنها از نکات اصلی شیوۀ تفسیری خود بحث میکنند، قابل تأمل و پرسش برانگیز است اما توضیح روشنی در خصوص آن بیان نشده است. کلید پاسخ به مطلب اخیر، از یکسول در توجه به منابع طبرسی در تفسیر خود و جریانهای مهم عصر وی که انتقاداتی را نسبت به امامیه در خراسان و عقیدۀ آنها در تحریف قرآن بیان میکرده اند، میباشد و دیگر پیشینۀ بحث دربارۀ مصحف عثمان و تداول آن در سنت مفسران خراسانی و این مطلب که مسئلۀ اخیر که در ابتدا از مباحث مطرح در میان اهل سنت و قراء عراق بود، آرامآرام به بحثی ضدشیعی جهت داده شد.
منابع طبرسی در نگارش تفسیر مجمع البیان، موضوعی بوده که مرحوم حسین کریمان در کتاب طبرسی و مجمع البیان دربارۀ آن بر اساس منابع در دسترس بحث کرده و به تازگی نیز بوریس فاج در تکنگاری خود دربارۀ مجمع البیان با تکیه بر بهرهگیری طبرسی از تفسیر معتزلی آن را مورد توجه قرار داده و نکات مفیدی دربارۀ بهرهگیری طبرسی از تفاسیر معتزلی آورده است.[15] فاج به تفسیر التهذیب حاکم جشمی (متوفای 494) اشاره کرده و ابتدا مطالبی دربارۀ او آورده و اشاره نموده که تقریباً قطعی است که طبرسی از التهذیب حاکم جشمی یا منابع مشترکی استفاده کردهاند (ص 128-129). البته داوری فاج درباره بهرهگیری طبرسی از جشمی در جاهای مختلف کتابش یکسان نیست. گاه حکم صریح به بهرهگیری از جشمی (مثلاً ص 56، پینوشت 116) داده و گاه از احتمال امکان بهرهگیری از منابع مشترک سخن گفته است (ص 131). نظر فاج (ص 127) که گفته طبرسی نامی از حاکم جشمی نبرده، صحیح نیست و همان گونه که اشاره کردم، دستکم دو بار طبرسی از حاکم جشمی با عنوان الحاکم ابوسعید (که البته صحیح آن ابوسعد) است نام برده و در یک جا نیز بحث تفصیلی دربارۀ علم غیب ائمه آورده و به خردهگیری شخصی از مشایخ اشاره کرده که بر اساس مطالبی که در دو مورد دیگر آورده، میتوان بهصراحت گفت که مراد او جشمی است.[16]
در هر حال توجه فاج به بهرهگیری طبرسی از حاکم جشمی و تفسیر او، موضوع قابل تأملی است. در دسترسنبودن تفسیر حاکم جشمی که با وجود نسخههای خطی کهنی از آن هنوز به صورت خطی است و تنها بندهایی کوتاه از آن در ضمن کتاب عدنان زرزور با عنوان الحاکم الجشمی و منهجه فی التفسیر در دسترس است، امکان مقایسه میان تفسیر او و مجمع البیان را به شکل کاملی به ما نمیدهد. بهتازگی سلیمان مراد که نگارش تکنگاری دربارۀ حاکم جشمی و تفسیر التهذیب او را در دست دارد، در چند مقاله نشان داده که تفسیر تهذیب یکی از منابع مهم طبرسی در نگارش مجمع البیان بوده است و قطعاتی که مُراد از تفسیر حاکم جشمی منتشر کرده،[17] این مطلب را بهوضوح نشان میدهد. البته درباره بهرهگیری مفسران هممشرب از تفاسیر کهنتر و قاعدهای عام در سنت تفسیرنگاری، مسئلۀ بهرهگیری طبرسی از جشمی امر چندان غریبی نیست، اما به دلیل عموماً در دسترسنبودن متنهای تفسیری کهنتر یا عدم توجه به این موضوع، اکنون برای ما در خصوص چنین بهرهگیریهایی اطلاعات چندانی در دست نیست. در هر حال مقایسۀ دقیقتر میان دو متن مفید خواهد بود؛ هر چند بر اساس بخشهای قابل دسترس کاملاً مشخص است که طبرسی بهرۀ وافری از تفسیر حاکم جشمی در کنار التبیان شیخ طوسی برده است. همانگونه که که در آغاز بحث اشاره کردم، بررسیکردن تفسیر مجمع البیان در چهارچوب تاریخی و محیط فکری او میتواند به فهم برخی مباحث آمده در تفسیر مجمع البیان کمک کند و در حقیقت بحث طبرسی در آغاز مجمع البیان در مورد عدم تحریف قرآن با استناد به سیدمرتضی (متوفای 436)، شخصیت برجسته و مشهور حتی نزد زیدیان خراسان، ناظر به مطالبی است که جشمی در تفسیر خود و در نسبتدادن به عقیده تحریف به شیعیان آورده. هر چند مباحث مذکور در واقع ریشه در منازعات میان قراء عراقی، دست کم از زمان ابن شنبوذ و ابن مقسم داشته که بعدها مباحث مذکور در سنت تفسیرنگاری مورد توجه برخی محدثان از جمله حاکم جشمی قرار گرفته است. از سوی دیگر مطالب حاکم جشمی ناظر به مفسران کرامی نیشابور باید باشد که در آثار تفسیر خود بهتفصیل از مسئلۀ جمع و تدوین قرآن سخن گفته بودند و روایتهای متداول درباره آن را نقل کرده بودند و برخی از روایتهای مذکور که دال بر تحریف و نقصان قرآن بوده، مجالی برای نقد کرامیه از سوی حاکم جشمی بوده است؛ چنانکه حاکم جشمی خود تصریحی به این مطلب آورده و ناقلان اخبار دال بر تحریف قرآن را از حشویه که مراد او باید کرامیان باشد، ذکر کرده است.[18]
پیوست
بازماندههایی از کتاب الرد علی من خالف مصحف عثمان ابن انباری
شهرت و اعتبار ابوبکر محمد بن قاسم انباری در قرون گذشته و زمان حیات او بسیار فراوان بوده و آثار او مورد علاقۀ بسیار بوده و در بیشتر مناطق جهان اسلام به آنها مراجعه میشده است. در خصوص اهمیت و اعتبار ابن انباری، عالم لغوی، ابومنصور محمد بن احمد ازهری (متوفای 370) که خود ابن انباری را در بغداد دیده، ضمن سخن از لغویان و نحویانی که دیده، به ابن انباری اشاره و دربارۀ وی چنین نوشته است:
« و منهم أبوبکر محمد بن القاسم بن محمد بن بشار الأنباری النحوی، و کان واحد عصره، و أعلم من شاهدت بکتاب الله و معانیه و إعرابه، و معرفته اختلاف أهل العلم فی مشکله. و له مؤلفات حسان فی علم القرآن و کان صائناً لنفسه، مقدماً فی صناعته، معروفاً بالصدق حافظاً، حسن البیان عذب الألفاظ، لم یُذکر لنا إلی هذه الغایة من الناشئین بالعراق و غیرها أحد یخلفه أو یسد مسدَّه».[19]
توصیف ازهری بهوضوح جایگاه و اعتباری که ابن انباری در دوران خود به دست آورده را نشان میدهد. همچنین مباحث مطرحشده توسط ابن شنبوذ و ابن مقسم و پاسخهای ابن مجاهد و ابن انباری به آنها، از مباحث مورد توجه میان مفسران قرآن در ادوار بعدی نیز بوده است. از جمله مفسرانی که بهتفصیل به موضوع اخیر توجه نشان داده است، ابن بسطام طحیری مفسر کرامی قرن پنجم هجری است در تفسیر المبانی لنظم المعانی که تاریخ آغاز نگارش آن اول شعبان 425 است، مباحث مفصلی دربارۀ مطالب مذکور مانند جمع و تدوین مصحف عثمانی، بحث دربارۀ ادعای زیادت و نقصان، خطا و نادرستی در قرآن، اختلاف مصاحف و نزول قرآن بر هفت وجه آورده است. وی تصریح کرده که در مباحث اخیر از آثار مکتوب که عالمان پیش از وی تألیف کردهاند بهره برده، اما متأسفانه کمتر به نام آنها اشاره کرده و عمدتاً مطالب خود را تنها با ذکر نام افراد و بیان طرق روایت آورده است: (..ولکل فصل من هذه الفصول کتب و مقالات اختصرناها فی کتابنا هذا و من أراد الإبلاغ فیها فعلیه بکتنبا المؤلفة فی کل باب منها، فإن الإئمة الماضین رحمة الله علیهم قد بالغوا فیها و نصحوا و دفعوا عن کتاب الله تعالی و نضحوا). از معدود منابعی که ابن بسطام طحیری از آن نام برده، کتاب فیه ما فیه تألیف ابوسهل محمد بن محمد بن علی طالقانی انماری است. ابن بسطام کتاب اخیر را به طریق اجازه در هرات از ابوالقاسم عبدالله بن محمشاذ عالم کرامی از خاندان محمشاذ نیشابور و ابوعبدالله محمد بن علی که احتمالاً عالم نامور کرامی نیشابور ابوعبدالله محمد بن هیصم باشد، در روایت خود داشته است. بر اساس آنچه که ابن بسطام از مطالب کتاب اخیر آورده، کتاب فیه ما فیه اثری در علوم قرآن بوده و مشتمل بر مباحث مفصلی درباره ترتیب نزول قرآن و اخبار مربوط به جمع و تدوین قرآن بوده که تقریباً تمام مباحث اخیر را ابن بسطام در دو فصل اول کتابش نقل کرده است. ابن بسطام در فصل سوم به بحث از مطابقت مصحف عثمانی با آنچه که خداوند بر پیامبرش ناز کرده پرداخته و بدون اشاره به ابن شنبوذ، به نوعی به مطالب مطرحشده توسط او پاسخ داده و همانند ابن انباری از عدم جایزبودن قرآئت قرآن در نماز به غیر از قرائت مصحف عثمانی نظر داده است. ابن بسطام فصل چهارم خود را به بحث از ادعای زیادت و نقصان و خطا و نسیان در مصحف عثمانی اختصاص داده و در آغاز بدون ذکر نام ابن شنبوذ یا ابن مقسم، ایرادات او را پاسخ گفته است: (..فعلینا أن نأخذ فی ذکر ما ادعی علی المصحف من الزیادة و النقصان، و الخطاء و النسیان، لأنهم یتذرعون بذلک علی إبطال حکم القرآن، ظناً منهم أنهم یدحضون محکمات البرهان، زعموا أن ... عثمان بن عفان... أسقط من المصحف خمسمائة حرف...).
آنچه مؤید این است که ابن بسطام در نوشتار خود ابن شنبوذ را در نظر دارد، تطابق مباحث مطرحشده توسط او با مطالب کتاب الرد علی من خالف مصحف عثمان ابن انباری در نقد ابن شنبوذ است و در یک جا نیز از وی که برای معاصران ابن بسطام فردی آشنا بوده با تعبیر «ثم قال لهذا السائل المعترض..» یاد کرده است (المبانی، ص 94). در همین فصل ابن بسطام طحیری که نسخهای از کتاب الرد علی من خالف مصحف عثمان ابن انباری را در اختیار داشته، به نقل از آن پرداخته و مطالب مطرحشده توسط ابن شنبوذ را پاسخ داده است. ابن بسطام از کتاب ابن انباری نام نبرده و در برخی موارد نیز از وی تنها با عنوان «و قد أجاب بعض العلماء...»، «و قال بعض أهل العلم» یا «ذکر ابن الانباری» یاد کرده و مطالبی را نقل کرده که به گمانم بخش اعظم مطالب ابن بسطام در فصل اخیر، برگرفته از کتاب ابن انباری است. فصل بعدی کتاب ابن بسطام، دربارۀ اختلاف مصاحف و قرائتهای مختلف است که در اینجا نیز ابن بسطام در پی پاسخگویی به ابن شنبوذ است؛ چنانکه در فصل بعدی که به اختلاف قرائآت اختصاص یافته باز هدف پاسخگویی به ابن شنبوذ است و در جایی از فصل اخیر، ابن بسطام در پاسخ به گفتههای ابن شنبود که صحابه را به زیادت و نقصان در قرآن متهم کرده بود: (...فزغم أن المصحف الذی جمعه عثمان .. باتفاق أصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم ... لا یتشتمل علی جمیع القرآن، إذ کان قد سقط منه خمسمائة حرف، قد قرأت ببعضها و سأقرأ ببقیتها... و ادعی أن عثمان و الصحابة ...زادوا فی القرآن ما لیس فیه...) نوشته است:
«فهؤلاء الخصوم أقدموا بما نسبوا هذه القراءة إلیه من خلاف المصحف علی الطعن، فیمن آثرها و قرأ بها، لأن من تعمد خلافاً لهجاء المصحف بمنزلة من خالف لفظه فی حال التلاوة و القراءة، فأی عیب أشهر من هذا؟ و أی خزیة أفضح من هذا لصاحبها من جرحه ناسباً أصحاب النبی صلی الله علیه و سلم إی أنهم کتبوا حروفاً خالفوها، و بنوا علی غیرها؟ ...» (المبانی، ص 78، چاپشده در کتاب مقدمتان فی علوم القرآن (قاهره: 1392/1972).
در این فصل نیز ابن بسطام مطالب فراوانی را باید از ابن انباری و کتابش اخذ کرده باشد. گاهی نیز با عبارت «قال ابن الأنباری» به نقل خود از وی اشاره کرده است.[20] دیگر مفسری که کتاب الرد علی من خالف مصحف عثمان را در اختیار داشته و مطالب مفصلی از آن نقل کرده - تا آنجا که در جستجوی خود یافته ام - ابوعبدالله محمد بن احمد انصاری قرطبی (متوفای 671) است که نسخهای از کتاب ابن انباری را در اختیار داشته و ضمن تصریح به نام، آن بهکرات از آن نقل قول کرده است. قرطبی از کتاب ابن انباری گاه به نام کامل (و أسند أبوبکر محمد بن القاسم بن بشار بن محمد الأنباری النحوی اللغوی فی کتاب الرد علی من خالف مصحف عثمان) یا مختصرتر (قال ابوبکر محمد بن القاسم بن بشار بن الانباری النحوی اللغوی فی کتاب الرد، ذکر هذه المناقب ابوبکر الانباری فی کتاب الرد، ذکر ابوبکر الانباری فی کتاب الرد) مطالبی را نقل کرده است. قرطبی بخش مفصلی از مباحث کتاب ابن انباری را در مقدمۀ تفسیر خود آورده و در بخشهای دیگر تفسیر خود نیز به تفاریق از آن نقل قول کرده و حتی یکجا اشاره میکند که آخرین مطلب آمده در کتاب الرد علی من خالف مصحف عثمان، چیست: (قلت: و للعلماء فی قراءة أهل المدینة و الکوفة ستة أقوال ذکرها ابن الأنباری فی آخر کتاب الرد له.. ج 11، ص 216).
در موارد متعددی قرطبی تنها به هنگام نقل از کتاب اخیر ابن انباری به نام او اشاره کرده و تنها بر اساس موضوع میتوان گفت که نقلهای اخیر از کتاب الرد علی من خالف مصحف عثمان است. اهمیت نقلهای قرطبی در این است که میتوان کتاب ابن انباری را بر اساس نقلهایی قرطبی و با توجه به نقلهای ابن بسطام طحیری بازسازی کرد.[21]
[1] . خطیب بغدادی، گزارش ماجرای ابن شنبوذ را به نقل از کتاب التاریخ اسماعیل بن علی خُطبی (متوفای 350) آورده است. ر.ک به: تاریخ مدینة السلام، ج 2، ص 103-104. سمعانی در کتاب الانساب، ج 3، ص 461 همان مطلب خطیب بغدادی را بدون آنکه مطلبی بر آن اضافه کند ذکر کرده است. ذهبی در طبقات القراء، ج 1، ص 343-347 به واسطۀ ابوشامه و کتاب المرشد الوجیز وی مطالبی دربارۀ ابن شنبوذ آورده و به اصرار وی در قرائت قرآن به قرائتهای مخالف به مصحف عثمان تأکید کرده است. کهنترین اشاره به ابن شنبوذ مطالب ابن ندیم در کتاب الفهرست، ج 1، بخش 1، ص 82-84 است.
[2] . خطیب بغدادی (تاریخ مدینة السلام، ج 4، ص 300) از کتاب اخیر با کمی تغییر در عنوان آن به الرد علی من خالف مصحف العامة یاد کرده و اشارهای نیز به علت نگارش آن نکرده است. در جریان مخالف ابن شنبوذ و از حامیان جدی ابن مجاهد، ابن انباری شخصیت بسیار مهمی بوده است. مطالبی که خطیب بغدادی (ج 4، ص 299-304) در شرح حال ابن انباری آورده، بهوضوح اهمیت وی را نشان میدهد. دربارۀ ابن انباری همچنین ر.ک به: ذهبی، طبقات القراء، ج 1، ص 350-352، آذرتاش آذرنوش، «ابن انباری»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی (تهران: مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، 1369ش)، ج 3، ص 46-50 که دربارۀ اهمیت کتاب الرد علی مصحف عثمان و ماجرای اخیر و یا وجود نقل قولهایی نسبتاً مفصل از کتاب اخیر هیچ اشارهای نشده است و کتاب الرد را نیز ذیل آثار کتابهای منسوب به او ذکر کردهاند، در حالی که خطیب بغدادی (ج 4، ص 300) کتاب اخیر را اثر ابن انباری دانسته است. دربارۀ ابن انباری همچنین ر.ک به: ابن ندیم، الفهرست، ج 1، بخش 1، ص 229-230 و منابع ذکرشده در پاورقی.
[3] . ابوبکر احمد بن علی خطیب بغدادی؛ تاریخ مدینة السلام؛ تحقیق بشار عواد معروف؛ بیروت: دار الغرب الإسلامی، 1422/2001، ج 2، ص 103.
[4] . ر.ک به: خطیب بغدادی، تاریخ مدینة السلام، ج 2، ص 610-611 که گزارش خوبی از ماجرای ابن مقسم به نقل از کتاب البیان ابوطاهر بغدادی آورده است. خطیب (ج 2، ص 610) دربارۀ ابن مقسم نوشته است: «کان ابن مقسم من أحفظ الناس لنحو الکوفیین و أعرفهم بالقرائات، و له فی التفسیر و المعانی القرآن کتاب جلیل سماه کتاب الأنوار، و له أیضاً فی القرائات و علوم النحو تصانیف عدة. و مما طعن علیه به أنه عمد الی حروف من القرآن فخالف الاجماع فیها و قرأها و أقرأها علی وجوه ذکر أنها تجوز فی اللغة و العربیة، و شاع ذلک عنه عند أهل العلم فأنکروه علیه و ارتفع الأمر إلی سلطان، فأحضره و استتابه بحضرة القراء و الفقهاء فأذعن بالتوبة، و کُتب محضر بتوبته، و أثبت جماعة من حضر ذلک المجلس خطوطهم فیه بالشهادة علیه، و قیل: إنه لم ینزع عن تلک الحروف و کان یُقری بهاء إلی حین وفاته».
[5] . ر.ک به: شهاب الدین عبدالرحمن بن اسماعیل معروف به ابوشامه مقدسی؛ کتاب المرشد الوجیز الی علوم تتعلق بالکتاب العزیز؛ حققه طیار آلتی قولاج؛ بیروت: دار صادر، 1395/1975، ص 186-187.
[6] . ر.ک به: خطیب بغدادی، تاریخ مدینة السلام، ج 2، ص 91-92، عبدالکریم بن محمد سمعانی؛ الأنساب؛ تحقیق عبدالله عمر بارودی، بیروت: دار الجنان، 1408/1988، ج 3، ص 460-461 که مطالب خود را به نقل از خطیب بغدادی آورده و مطلب تازهای بر آن نیفزوده است. قاضی ابویعلی حنبلی در کتاب المجرد بحثی دربارۀ خواندن قرآن در نماز به قرائت غیر از مصحف عثمان آورده است. ابوشامۀ مقدسی در کتاب المرشد الوجیز، ص 181-185 بهتفصیل از نظرات فقیهان مذاهب مختلف در خصوص حکم فقهی قرائتهای شاذ در نماز سخن گفته است. درباره قرائتهای بعضی از قراء سبعه همچون حمزة بن حبیب بحث و جدلهای بوده از جمله ابوالحسین بن منادی کتابی به نام الانتصار لقراءة حمزة داشته که بندهایی از آن را محمد بن احمد ذهبی (متوفای 748) در طبقات القراء؛ تحقیق احمد خان؛ ریاض: مرکز الملک فیصل للبحوث و الدراسات الإسلامیة؛ 1418/1997، ج 1، ص 117 آورده است. منازعات میان ابن شنبوذ و ابن مجاهد ابعاد دیگری هم داشته است. ابوعلی اهوازی در کتاب الایضاح اشاره کرده که ابن شنبوذ مدعی بوده که ادعای ابن مجاهد که قرآن را نزد قُنبل خوانده، دروغ است: (کان ابن شنبوذ یدفع قراءة ابن مجاهد علی قُنبُل، و یقول: یکذّب، ما قرأ علیه). ر.ک به: ذهبی، طبقات القراء، ج 1، ص 333-334. نظرات ابن شنبوذ مورد توجه و حمایت محمد بن حسن مشهور به ابن مقسم (متوفای 354) نیز قرار گرفته و در آثاری که در قرائت نوشته از همان اندیشه دفاع کرده بود که در نهایت کار به توبه رسمی او انجامید (ذهبی، طبقات القراء، ج 1، ص 383-386). موضوع رسمیت یافتن قرائتهای هفتگانه و مخالفتهایی با آن نیازمند بررسی بیشتری است.
[7] . کتاب الرد علی من خالف مصحف عثمان ابوبکر محمد بن قاسم بن محمد انباری در اختیار محمد بن احمد قرطبی (متوفای 671) بوده و در مقدمۀ تفسیر خود الجامع لاحکام القرآن، قاهره: دار الکاتب العربی للطباعة و النشر، 1387/1967، ج 1، صص 5- 9، 23-25، 53-55، 58، 60-62، 81-86، 109، 114-115 از آن نقل قول کرده است. هر چند در بیشتر نقلها قرطبی تنها مطالب را به نقل از ابن انباری آورده که شاید از آثار دیگر او باشد. در هر حال این مطلب که وی کتاب الرد علی من خالف مصحف عثمان را در اختیار داشته، نکتۀ مهمی است. قصبی محمود زلط در کتاب القرطبی و منهجه فی التفسیر؛ کویت: دار القلم، 1401/1981، ص 123-183 بهتفصیل از منابع قرطبی در نگارش تفسیرش سخن گفته، اما اشارهای به کتاب الرد علی من خالف مصحف عثمان که قرطبی به نام آن تصریح کرده، اشارهای نکرده است. همین گونه در بحث نظر و دیدگاه قرطبی در خصوص قرائات شاذ و متواتر که باید از اثر اخیر سخن میگفته، اشارهای نکرده و به سکوت گذرانده است (همان، ص 213-235). ابوالحسن علی بن احمد واحدی (متوفای 468) کتابی به نام نفی التحریف عن القرآن الشریف داشته که ظاهراً باید در کتاب اخیر از ادعاهای ابن شنبوذ که صحابه در روایت قرآن دست بردهاند، را بهتفصیل رد کرده باشد. ر.ک به: عبدالوهاب بن علی السبکی؛ طبقات الشافعیة الکبری؛ تحقیق محمود محمد الطناحی و عبدالفتاح محمد الحلو؛ قاهره: 1386/1967، ج 5، ص 241.
[8] . دربارۀ ابن وهاس که زمخشری تفسیر کشاف خود را به او تقدیم کرده است ر.ک به: شهاری، طبقات الزیدیة الکبری، ج 1، ص 774-776.
A. J. Lane, A Traditional Mu!tazilite Quran Commentary. The Kashshaf of Jar Allah al-Zamakhshari(d. 538/1144) (Leiden, 2006), pp. 26–29, 48–53, 251.
[9]. زید بن حسن بیهقی در 541 در هجرة محنکه از بلاد خولان یمن به خدمت امام زیدی احمد بن سلیمان رسید. شهاری (طبقات الزیدیة الکبری، ج 1، ص 449) در اشاره به کتابهایی که همراه او بوده گفته که: «و معه کتب غریبة و علوم عجیبة». بیهقی در سال 552 در راه بازگشت در مکانی به نام سیحار یمن درگذشت. همچنین ر.ک به: زرزور، الحاکم الجشمی و منهجه فی التفسیر، ص 115.
[10]. نسخههای خطی نسبتاً نفیسی از التهذیب فی التفسیر در کتابخانههای ایران خصوصاً کتابخانۀ آیتالله مرعشی نجفی موجود است. ر.ک به: سید احمد حسینی، التراث العربی المخطوط فی مکتبات ایران العامة، ج 3، ص 558، مصطفی درایتی، فهرستوارۀ دستنوشتهای ایران؛ تهران: 1389ش، ج 3، ص 469. در کتابخانه مجلس به شمارۀ 14297 نسخهای از تفسیر قرآن موجود است که گفته شده تفسیری زیدی است و با مراجعه به نسخه مشخص شد که نسخۀ اخیر مجلدی از جلد نهم و آخر تهذیب حاکم جشمی است که مشتمل بر نیمی از تفسیر سورۀ تحریم تا سورۀ کوثر است. برای توصیفی از نسخۀ اخیر ر.ک به: علی صداریی خویی؛ فهرست نسخههای خطی کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی؛ قم: 1377ش، ج 38، ص 423-424.
[11]. عالمان امامی عراق نیز با حاکم جشمی آشنایی داشتهاند. کتاب رسالة ابلیس الی اخوانه المناحیس شهرت بسیاری داشته و برای عالمان امامی اثری آشنا بوده است. عبدالرحمن بن محمد بن ابراهیم عتایقی آن را با عنوان الدر النفیس من رسالة ابلیس تلخیص کرده که ضمن مجموعۀ 8258 مرعشی (رسالۀ اول) نسخهای از آن موجود است.
[12] . بحث و منازعه درباره شآن نزول سورۀ هل اتی در میان مفسران کرامی و سخن برخی از آنها در انکار نزول آیه در حق اهل بیت به اوایل قرن پنجم باز میگردد که بزرگ کرامیان نیشابور در مجلس درس قاضی صاعد بن محمد (متوفای 431) باز میگردد و گزارش نسبتا کاملی از آن را عبیدالله بن عبدالله حسکانی در آغاز کتاب شواهد التنزیل آورده است. هر چند عالم نامور کرامی ابومحمد حامد بن احمد بن جعفر بن بسطام طحیری با نگارش کتاب زین الفتی سعی در نشاندادن این مطلب داشته که سخنان آن عالم کرامی و انکار نزول سورۀ هل اتی در حق اهل بیت، تنها نظر او بوده و عالمان کرامی نیز معتقد به نزول سوره در حق اهل بیت هستند، در خراسان رواجیافته بوده که کرامیان نزول سورۀ مذکور در حق اهل بیت را قبول ندارند. همین مطلب باعث شده بود تا فضل بن حسن طبرسی (متوفای 548) همچنان به موضوع بپردازد. وی ضمن بحث از شأن نزول سوره، بهتفصیل از کتاب الایضاح استاذ احمد زاهد که اکنون در پرتو اثر بهدست آمدۀ وی، یعنی کتاب الایضاح فی القرأات اطلاعات بیشتری در خصوص او داریم، میدانیم که اثری تألیفشده از عالمی کرامی بوده، دربارۀ ترتیب نزول سورههای قرآن مطالبی آورده و در آخر نیز به علت آنکه چرا او در خصوص شأن نزول سورۀ مذکور چنین طولانی به بحث پرداخته، علت آن را خردهگیری برخی از اهل عصبت در انکار نزول سورۀ هل اتی در حق اهل بیت ذکر کرده است (مجمع البیان، ج 10، ص 611-614). برای تفصیل بحث ر.ک به: محمدکاظم رحمتی؛ «زین الفتی و مؤلف آن»؛ آینۀ پژوهش، سال پانزدهم، شمارۀ چهارم (مسلسل 88)، مهر - آبان 1383ش، ص 37-52.
[13]. برای مثال حاکم جشمی در امالی مشهور خود، جلاء الابصار فی متون الاخبار، از عقاید امامیه به علم غیب، امامت امام عصر و عقیده به سیروزبودن ماه رمضان بسیار خرده گرفته و بر امامیه تاخته است. در تفسیر تهذیب خود نیز بهکرات از مسئلۀ علم غیب و عقیدۀ امامیه در خصوص آن خرده گرفته است. ر.ک به: عدنان زرزور؛ الحاکم الجشمی و منهجه فی تفسیر القران؛ بیروت: مؤسسة الرسالة، 1391/1971، ص 328-329. محمدکاظم رحمتی؛ «معرفی جلاء الابصار فی متون الأخبار: متنی حدیثی از میراث معتزله»، علوم حدیث، سال ششم، شمارۀ سوم (پاییز 1380ش)، ص 116-118.
[14]. بحث وثاقت قرآن که بهتفصیل توسط فاج مورد بحث قرار گرفته، یکی از همین مطالب است که در ادامه به آن بازخواهم گشت. ر.ک به:
Fudge, Qur'anic Hermeneutics: Al-Tabrisi and the Craft of Commentary , pp.40-44.
[15]. Bruce Fudge, Qur'anic Hermeneutics: Al-Tabrisi and the Craft of Commentary (Routledge, 2011).
مرحوم حسین کریمان مفصل از منابع مجمع البیان سخن گفته است؛ جز آنکه ایشان درباره بهرهگیری طبرسی از تفسیر حاکم جشمی و این مطلب که برخی از منابع در حقیقت منابع مورد استفادۀ جشمی در تفسیرش بوده، سخنی نگفتهاند. همچنین برخی از منابع طبرسی مورد اشارۀ ایشان قرار نگرفته که از مهمترین این منابع می توان به اشاره کرد.
[16]. طبرسی در ذیل بحث از آیۀ 109 سورۀ مائده به نام حاکم جشمی که از وی با عنوان «ذکر الحاکم ابوسعد (در متن چاپ شده به خطا ابوسعید) فی تفسیره» نام برده و گفتۀ او در نسبتدادن علم غیبت توسط امامیه به ائمه را نادرست خوانده است. ر.ک به: فضل بن حسن طبرسی؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ تصحیح سیدهاشم رسولی محلاتی و سیدفضلالله یزدی طباطبائی؛ بیروت: دار المعرفة، 1408/1988، ج 3، ص 403. طبرسی در انتهای سورۀ هود بدون تصریح به نام حاکم جشمی باز بحث از علم غیب ائمه را مطرح کرده و به نحوی تفصیلی به پاسخدهی به حاکم جشمی پرداخته است (مجمع البیان، ج 5، ص 313-314). در ذیل بحث از آیۀ 158 سورۀ انعام و مراد آیه، طبرسی از گفتۀ حاکم جشمی در تفسیر آیه خرده گرفته است (مجمع البیان، ج 5، ص 599-600). با این حال اکنون می دانیم که تفسیر التهذیب حاکم جشمی یکی از منابع اصلی طبرسی در نگارش مجمع البیان بوده، هر چند طبرسی تنها در سه مورد به نام حاکم جشمی اشاره کرده است.
[17]. See: Suleiman A. Mourad, “The Survival of the MuÝtazila Tradition of QurÞanic Exegesis in ShÐÝÐ and SunnÐ tafÁsÐr”, Journal of Qur’anic Studies 12 (2010), pp.83–108; idem, “The Revealed Text and the Intended Subtext: Notes on the Hermeneutics of the Quran in Mutazila Discourse as Reflected in the Tahdhib of al-Hakim al-Jishumi (d. 494/1101)” in Felicitas Opwis and David Reisman (eds), In the Shadow of the Pyramids: Festschrift in Honor of Dimitri Gutas on His 65th Birthday (Leiden: Brill, 2010, in press); and “Toward a Reconstruction of the Mu‘tazilite Tradition of Qur’anic Exegesis: Reading the Introduction of the Tahdhib of al-Hakim al-Jishumi (d. 494/1101)”, in Karen Bauer (ed.), Studies on Theory and Method in Qur’an Commentaries (London: Institute for Ismaili Studies, 2014), pp.101-133.
این نکته را باید یادآور شوم که هنوز دربارۀ مکاتب و جریان تفسیرنگاری خراسان بزرگ، مفسران مهمی از قرون پنجم و ششم هجری هستند که آثارشان به صورت خطی است و انتشار و تحقیق در آثار آنها کاری لازم و ضروری است که از جملۀ آنها میتوان به تفسیر قرآن منصور بن محمد بن عبدالجبار مروزی (متوفای 489) اشاره کرد که تفسیر کامل بر قرآن است.
[18]. بحث حاکم جشمی دربارۀ عقیدۀ تحریف قرآن و نسبتدادن آن به شیعیان در آثار مختلف او تفاوتهایی دارد. وی در کتاب رسالة ابلیس الی اخوانه المناحیس (ص 154) ضمن نسبتدادن برخی اتهامات به شیعیان، عقیده به تحریف قرآن را به نوح عام به شیعیان نسبت داده است (... و فی القرآن الزیادة و النقصان). در شرح عیون المسائل، ضمن اشاره به برخی اخبار دال بر تحریف قرآن گفته که چنین اخباری را حشویه و عوام امامیه قبول دارند. وی در تفسیر خود و در آغاز سورۀ احزاب، بحث مفصلتری درباره روایات دال بر تحریف آورده و گفته که نخست حشویه چنین روایتهایی را نقل کردند و بعدها برخی امامیه آنها را دستاویز قرار داده اند. ر.ک به: زرزور، الحاکم الجشمی، ص 413-417. دربارۀ بحث تحریف قرآن و خاستگاههای آن در سنت شیعه ر.ک به: سیدحسین مدرسی طباطبائی؛ «بررسی کوتاه از ستیزههای دیرین دربارۀ عدم نقصان و زیادت قرآن»؛ ترجمۀ محمدکاظم رحمتی؛ مقالاتی در تاریخ زیدیه وامامیه؛ تهران: بصیرت، 1388ش، ص 111 - 153. فاج در بخشی از فصل دوم (ص28-37) شرح حال و اطلاعات موجود دربارۀ زندگی طبرسی را گردآوری کرده و تقریباً تمام مطالب موجود دربارۀ طبرسی را به نحو دقیق و بر اساس کهنترین منابعی که شرح حال طبرسی را آوردهاند، ذکر کرده است (ص 30-33). فاج به مطلبی دربارۀ طبرسی و سرانجام او به نقل از افندی (متوفای 1030) آورده که گفته نسخهای خطی از تفسیر مجمع البیان را دیده که قطب الدین کیذری کتابت کرده و آن را نزد خواجه نصیر الدین طوسی خوانده و در آن نسخه یکی از القابی که در معرفی طبرسی ذکر شده، تعبیر «الشهید» است (ریاض العلماء، ج 4، ص 344: «و قد رأیت نسخة من مجمع البیان بخط الشیخ قطب الدین الکیذری، و قد قرأها نفسه علی الخواجة نصیر الدین الطوسی، ثم ان علی ظهرها بخطه أیضاً هکذا: تألیف الشیخ الإمام الاجل السعید الشهید...»). اما با آنچه که دربارۀ زندگی طبرسی می دانیم، او ظاهراً به مرگ طبیعی درگذشته است. فاج (ص 33) در ادامه به نقلهای متأخر سنت تراجمنگاری شیعه در مورد مسمومشدن طبرسی نیز اشاره کرده است. تعبیر الشهید که حاصل چنین گمانهایی بوده، معنیای جز کشتهشدن در راه خداست و شواهد متعددی در دست است که سدههای میانه تعبیر مذکور به معنی عارف به کار می رفته و استاد محترم شفیعی کدکنی موارد مختلفی از این کاربرد را نشان داده و بیتوجهی متأخران تراجمنگاری شیعی به معنی واژۀ اخیر باعث سوءفهم آن و داستان مسمومشدن طبرسی انجامیده است (محمدرضا شفیعی کدکنی؛ «دربارۀ شهیدبودن حافظ»؛ این کیمیای هستی: مجموعه مقالهها و یادداشتهای استاد دکتر شفیعی کدکنی دربارۀ حافظ، به کوشش ولیالله درودیان؛ تهران: انتشارات آیدین، 1385ش، ص 97-104. برخی اغلاط چاپی نیز در متن دیده میشود؛ مانند صفحۀ 33 که حسن کریمان تصحیفی از حسین کریمان است و یا تاریخ انتشار کتاب ریاض العلماء، 1301 که باید 1401 باشد. در فهم کلام ابن حجر عسقلانی دربارۀ فرزند شیخ طوسی که پس از وی زعامت شیعه در نجف را برعهده داشته، خطایی رخ داده و تعبیر مشهد هر چند در متن ابن حجر «مشهد علی رضی الله عنه» آمده، بهصراحت به نجف اشاره دارد و ارتباطی به شهر مشهد در خراسان ندارد (ص 35.(
[19] . ابومنصور محمد بن أحمد الأزهری؛ تهذیب اللغة؛ حققه و قدم له عبدالسلام محمدهارون؛ قاهره: 1384/1964، ج 1، ص 28. ازهری در جایی دیگر از تهذیب اللغة (ج 5، ص 13-14) از معنی حدیث نزول قرآن بر هفت وجه، سخن گفته و بار دیگر به کتاب ابن انباری اشاره کرده است: (..و هذه الأحرف السبعة التی معناها اللغات غیر خارجة من الذی کتب فی مصاحف المسلمین التی اجتمع علیها السلف المرضیون و الخلف المتبعون فمن قرأ بحرف لا یخالف المصحف بزیادة أو نقصان أو تقدیم مؤخر أو تأخیر مُقَدَّم و قد قرأ به إمام من أئمة القرأ المشهورین فی الأمصار فقد قرأ بحرف من الحروف السبعة التی نزل القرآن بها، و من قرأ بحرف شاذ یُخالف المصحف، و خالف بذلک جمهور القرأة المعروفین، فهو غیر مصیب. و هذا مذهب أهل العلم الذین هم القدوة، و مذهب الراسخین فی علم القرآن قدیماً و حدیثاً و إلی هذا أومی أبوالعباس النحوی، و أبوبکر الأنباری فی کتاب له ألفه فی اتباع ما فی المصحف الإمام...).
[20] . دربارۀ ابن بسطام طحیری و کتاب المبانی ر.ک به: محمدکاظم رحمتی؛ «زین الفتی و مؤلف آن»؛ آینۀ پژوهش، سال پانزدهم، شمارۀ چهارم، (مهر - آبان، 1383ش)، ص 37-52.
[21] . برای نقل قولهای قرطبی از ابن انباری ر.ک به: محمد بن احمد الأنصاری القرطبی؛ الجامع لأحکام القرآن؛ قاهره: دار الکاتب العربی للطباعة و النشر، 1387/19679، ج 1، صص 6-9، 23- 25، 30-31، 32، 34، 40، 53، 54-55، 58، 61-62، 81-86 (بندهای اخیر ظاهراً مقدمۀ کتاب باشد)، 114-115، ج 3، ص 213، 375-376، ج 4، ص 14-15، 165، ج 6، ص 378-379، ج 8، ص 379-380، 381، ج 9، ص 100، 380-381، ج 11، ص 139، 182 (و کذا رواه أبوبکر الأنباری فی کتاب الرد)، 216، ج 12، ص 80 (ذکر هذا الخبر أبوبکر الأنباری فی کتاب الرد له)، ج 14، ص 104، 113، 145-146، 160، 252 (قال أبوبکر الأنباری فی کتاب الرد)، ج 15، ص 28-29، 41، 63-64، 144، 339، ج 16، ص 116-117، 123-124، 149، ج 17، ص 224، ج 18، ص 102، ج 19، ص 41، 49-50، ج 20، ص 224-225، 226، 251.
قرطبی (الجامع، ج 14، ص 113) در آغاز تفسیر سورۀ احزاب نوشته است: «...و کانت هذه السورة تعدل سورة البقرة و کانت فیها آیة الرجم: الشیخ و الشیخة... . ذکره أبوبکر الأنباری عن أبی بن کعب. و هذا یحمله أهل العلم علی أن الله تعالی رفع من الأحزاب إلیه ما یزید علی ما فی أیدینا...» و پس از نقل مطالبی دیگر در تأیید گفتههای خود که روایتهایی رایج در میان مفسران اهل سنت است، در اشاره به اینکه بر صحیفۀ بخشهای مذکور نوشته شده بود و در خانۀ عایشه بوده و بزی آن را خورده و نوشته: «... و أما ما یحکی من أن تلک الزیادة کانت فی صحیفة فی بیت عائشة فأکلتها الداجن فمن تألیف الملاحدة و الروافض». بحث تفاوت داشتن مصحف ابن مسعود و ابی بن کعب از قدیم مورد توجه بوده است. ر.ک به: ابن ندیم؛ الفهرست؛ تحقیق ایمن فؤاد سید؛ لندن، 1430/2009، ج 1، بخش 1، صص 64-66، 67-69. روایت خوردن صحیفه مشتمل بر آیات قرآن در خانۀ عایشه در منابع حدیثی اهل سنت از جمله سنن ابن ماجه و دیگر منابع آمده است. تعبیر اخیر قرطبی، همان تعبیر زمخشری در ذیل سورۀ احزاب و نسبتدادن روایت اخیر به ملحدان و شیعیان است. دربارۀ کتاب ابن انباری همچنین ر.ک به: غانم قدوری الحمد؛ «کتاب الرد علی من خالف مصحف عثمان لابن الأنباری»؛ مجلة الحکمة، صفر 1417، العدد 9، ص 223-240.
حاکم جشمی در آغاز سورۀ احزاب بهتفصیل از اخباری که از افزونبودن آیات سورۀ احزاب سخن رفته بحث کرده و در اشاره به آنها نوشته است: «و روی جماعة من نقلة الحدیث عن أبی بن کعب أن سورة الأحزاب تقارب سورة البقرة، و کان فیها: الشیخ و الشیخة إذا زنیا فارجموها ألبتة، و رووا عن عمر قریبا منه، و رووا عن عائشة آنها - أی السورة - کانت تقرؤ فی زمن الرسول صلی الله علیه و سلم مائتی آیة، فلما کتب عثمان رضی الله عنه المصاحف لم یقدر علیها إلا علی ما هی الآن و لما رووا هذا القدر وجدت الروافضة لنفسها مجالاً، فرووا فی هذه السورة ما یتجاوز هذا الحد، و ذکروا أن فیها النص علی تکفیر عثمان و غیره من الصحابة فخذفوه منها». ر.ک به: عدنان زرزور، الحاکم الجشمی، ص 414. در سخن از تفاسیر نوشتهشده در خراسان باید به منازعات فرقهای و اینکه مفسران در تألیف تفاسیر خود به انتقادات دیگر فرقهها به خود توجه جدی داشتهاند، توجه فراوانی داشت. این نکته را فاج چندان مورد توجه قرار نداده است. مباحث مطرحشده توسط ابن شنبوذ در نیم قرنی پس از وی توسط ابوبکر باقلانی (متوفای 403) در کتاب الانتصار للقرآن؛ تحقیق محمد عصام القضاة؛ بیروت: 1422/2001) به مباحثی ضد شیعی تبدیل شده است. هر چند احتمال اینکه متکلمان شیعه در مجادلات خود از مطالب مطرح در میان اهل سنت و ماجرای ابن شنبوذ بهره برده باشند هست، اما از باب «الزام الخصم بما الزم علی نفسه»، منتفی نیست. با این حال باید توجه کرد که مباحث مورد اشاره ارتباطی با دیدگاههای شیعه ندارد، هر چند بعدها ظاهراً برخی از مجادلات مذکور، بخشی از سنت شیعی تلقی شده است. باقلانی گاه بهاجمال مطالبی را نقل کرده که نشان می دهد مطالب کتاب وی در حقیقت نقد ابن شنبوذ و ادعاهای اوست. ر.ک به: همو، الانتصار للقرآن، ج 1، ص 95-96. کتاب باقلانی مثالی جالب از تطور مسائل مورد مناقشه میان اهل سنت به مسائلی جدلی علیه شیعه است.
منبع: مجله آینه پژوهش، ش 146.
پربازدید ها بیشتر ...
آثار و مقالهشناسی دکتر حسین مدرسی طباطبایی
محمدرضا رهبریانسیدحسین مدرسی طباطبایی (متولد 1320 ش در قم) استاد و پژوهشگر علوم اسلامی، پس از تحصیلات جدید به حوزۀ
عکس نوجواني منسوب به رسول خدا (ص) از کجا آمده است؟
جعفر هادي جعفريانعکس نوجواني رسول خدا (ص) از کجا آمده است؟ نوشته: Pierree Centlivre & Micheline Centlivre
منابع مشابه
نکاتی درباره ملا محمود لاهیجانی از شاگردان گمنام شهید ثانی
محمد کاظم رحمتیاز شاگردان کمتر شناخته شده شهید ثانی، شخصی است به نام ملا محمودبن محمدبن علیبن حمزه لاهیجانی ک
دیگر آثار نویسنده بیشتر ...
تفسیر کتاب الله و نسخه های آن
محمد کاظم رحمتییکی از مهمترین متون متداول تألیف شده در قرن هفتم هجری توسط عالمی زیدی به نام ابوالفضل بن شهردویر (دب
نمونه ای موردی از: تقیۀ عالمی امامی در دمشق قرن دهم با ادعای پیروی از مذهب فقهی شافعی
محمد کاظم رحمتیدر سراسر تاریخ اسلام شیعیان به هنگام حضور در محافل علمی یا برای کاستن از پیامد های تبعیض شیعه و سنی
نظری یافت نشد.