۱۲۵
۰
۱۳۹۸/۱۰/۲۵

استاد سید جعفر مرتضی به مثابه یک مورّخ ـ متکلّم

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

در این نوشته، از سید جعفر مرتضی به مثابه یک مورخ ـ متکلم یاد می شود، در زمره نسلی از متکلمان شیعه که بیش از همه از مواد تاریخی برای دفاع از تشیع و نقد مخالفان خود استفاده می کردند. سید جعفر مرتضی این کار را در عرصه وسیع تری انجام دارد و موارد فراوانی از اختلافات کلامی را با استمداد از بحث های تاریخی مطرح و در باره آنها اظهار نظر کرد. با این حال، علم تاریخ اسلامی در کنار این کار، توسط وی، توسعه جدی یافت.

معمولا استاد سید جعفر مرتضی، به دانش سیره نبوی و امامان شناخته می شود و البته حق هم همین است، زیرا در این زمینه فعالیت علمی برجسته ای داشته، و تأثیرگذاری روشنی در دوایر علمی این حوزه داشته اند. البته این طور نیست که تمام شخصیت فکری وی در این بخش خلاصه شود. ایشان علاوه بر تاریخ، در فقه و تفسیر و ملل و نحل و جز اینها هم آثاری قابل توجه دارند. فارغ از اینها، آنچه در این نوشته مد نظر است، بروز و ظهور ایشان به مثابه یک متکلم شیعی در طرازی نوین و متناسب با شرایط جدید است. ایشان در مقام یک متکلم و مدافع مذهب، روش ها و تلاشهای خاص خود را دارند و از این جهت، در ادامه تاریخ طولانی علم کلام در شیعه قرار می گیرند. می دانیم، بحث کلام، بویژه در سنت علمی مسلمانان، به مباحث توحید و شقوق آن، و سایر مباحث اصول دین در حوزه نبوت و معاد بر می گردد، اما در میان شیعیان، و هم سنیان، از معتزله گرفته تا اهل حدیث، سنت کلامی، به طور خاص، در حوزه امامت و خلافت هم مباحث خاص خود را دارد و حجم زیادی بحث را به خود اختصاص داده است. طبعا مبحث امامت برای شیعیان، محوریت خاصی داشته است، زیرا در بسیاری از مباحث دیگر از توحید تا نبوت و معاد، با بسیاری از فرق، نقطه نظرهای مشابه دارد، اما در مبحث امامت، دیدگاه های اختصاصی خود را دارد که باید از آنها دفاع کند. این بحث، شمار زیادی از عالمان شیعه را به خود مشغول کرده و از جمله استاد مرتضی هم، حساسیت های خاص خود را در این زمینه داشت و به آن می پرداخت و به نظرم، از این زاویه و مباحثی که او به آنها پرداخته، می توان وی را در ردیف متکلمان شیعی به شمار آورد. این نکته ای است که می خواهیم قدری هم در باره سنت کلامی ـ تاریخی در شیعه و هم در باره ایشان، در باره آن سخن بگوییم.
علم کلام، به نوعی علم جدل و مباحثه در موضوعات عقیدتی و دینی است، علمی که برای دفاع از آورده های وحی بوده و وظیفه متکلم، اثبات آنهاست. البته در تفسیر آنچه به عنوان وحی می رسد، اختلاف نظرهایی میان مسلمانان و در میان خود متکلمان وجود دارد، این که کسی جبر بفهمند یا اختیار، اما اساسا دانش کلام، دانش اثبات پیش فرض های ارائه شده توسط وحی است (در این باره بنگرید: احصاء العلوم فارابی، ترجمه حسین خدیو جم، صص 114 ـ 119). در باره موضوعات این چنینی، مباحثه از طرح سؤال آغاز می شود و وقتی جوابهایی داده شود، باز از دل آنها سوالات تازه ای پدید می آید و بحث ادامه پیدا می کند. مجموعه ای از این سوال و جوابها، مباحثی را بر محور خدا و نبوت و معاد و امامت و مسائل فرعی اینها و در یک کلام «عقیده» پدید می آورد که از آن تعبیر به کلام می شود. این دانش، به صورت سوال و جوابهای عقیدتی، در قرآن هم مصداق دارد. پس از عصر وحی، بزرگان جامعه، در برابر پرسشهای تازه، مباحثی را به عنوان پاسخ مطرح می کردند. به تدریج، پرسشهای بیشتری پدید آمد، بویژه وقتی مسلمانان با مسیحیان و یهودیان و زردشتیان رودر رو شدند. این مباحث، در باره خدا، نبوت و معاد و برای شیعه در آنها و امامت جدی تر از هر مسأله ای بود. سازوکار این مباحث، بویژه در ارائه پاسخ ها و تنوعشان، در گذر تاریخ قابل بررسی است. این که مسأله ریشه قرآنی داشته باشد یا نه، و اگر دارد، اصل جواب برگرفته از آنهاست یا به کمک عقل، مباحثی است که فراوان در باره آن بحث شده است. نیز این که مثلا در حدیثی، مطلبی در این باره آمده است یا خیر، چنان که هر تعبیری یا حدیثی یا آیه ای، می توانست متکلم را به نوع خاصی از بحث سوق دهد. در اینجا نص و آورده هایی که به اسم وحی شناخته می شود و نیز میراث پیامبر و امامان و صحابه، خطوط را تعیین کرده و  به تدریج دانش کلام را به عنوان حاصل تکاپوی عقلی گرد نص، پدید آورد. گرایش های داخلی آن هم میان مذاهب متفاوت بود. بسته به ریشه داشتن این نظریات در آرای رؤسای آن بود. این که آبشخور فکری خود آنها و روش بحثی آنها از عقلی یا حدیثی بودن، چگونه بوده است، و این که آنها مثلا با روش های عقلی و فلسفی آشنا بودند، یا با روش های یهودی و مسیحی و کلام آنها آشنایی داشتند و این در دیدگاههایشان تأثیر می گذاشت. هر کدام اینها در شکل گیری آرای کلامی مهم بوده است. در یک مقطع، ممکن است دیگر از پرسشهای تازه خبری نبود ـ  که چنین امری تقریبا اتفاق نمی افتاد ـ اما نسبت به هسته های اصلی یک تفکر کلامی که قبلا شکل گرفته بوده، علمای جدید، می بایست نظرات خود را بیان می کردند. برخی از آرای کهن، باز تولید می شده، ابعاد تازه ای می یافته، اشکالات جدیدی در باره آنها مطرح می شده، و همه اینها سبب گسترش علم کلام می شده است. کافی بود کسی علیه مذهب دیگری، ردیه ای بنویسد، و دوباره بحث تازه شود. ادبیات ردیه نویسی که گستردگی دامنه آن را در فهرست ندیم تا نیمه قرن چهارم شاهدیم، گواه این است که این دانش، در میان جدل و بحث و ردیه نویسی پدید آمده است. وظیفه این علم، پاسخ دادن به سوال، و قانع کردن سائل بوده و انبوهی از میاحث مرتبط با مسأله اصلی مطرح می شده تا بحث کننده بتواند به نتیجه برسد. 
علم کلام، در میان معتزله و سپس اشاعره گسترش بی سابقه ای یافت. طبعا در یهودیت و حتی مسیحیت مباحث کلامی مطرح بود، اما در میان مسلمانان دامنه اش وسیع تر بود. شیعه هم در کنار اینان، باید دیدگاههایش را در باره این مسائل و پرسشها مطرح می کرد. اوائل علاوه بر قرآن و حدیث نبوی، باید به احادیث امامان استناد می کرد و پاسخ سوالات را از آنان می پرسید. به تدریج، و با قطع شدن این ارتباط، و حتی پیش از آن، آنان هم وارد مباحث جدی کلامی شدند. برای شیعیان همه بحث های کلامی جالب بود، اما برخی جالب تر و برخی مهم تر. عناوینی که برای آنها مهم بود، مربوط به حوزه امامت بود. مباحثی که بی ارتباط با نبوت هم نبود، زیرا امامت از نظر شیعیان، به نوعی وظیفه اش به جز وحی، شبیه وظیفه ای بود که برای انبیاء در امر هدایت و به عنوان یک حجت مطرح شده بود. بحث های مختلف در محدوده امامت وجود داشت که شیعیان مجبور به دفاع از آنها بودند. انتخاب امام، صفات امام، علم و عصمت امام، مهدویت و رجعت، و مطالب دیگری که عناوین آنها را در فهرست مولفات شیعی مشاهده می کنیم. به علاوه، شیعیان در برابر سنیان اهل حدیث و اشعری، به معتزلیان نزدیک شدند و داد و ستدی فکری بیشتری با آنان داشتند، هرچند در امامت، با آنها مجادلات سختی داشتند. شیعیان در بحث های توحید و عدل وارد شدند و نخستین متلکلمان شیعه از قرن دوم در این حوزه ها شناخته شده هستند. چهره هشام به حکم در میان آنها، برجسته ترین است. بعد از آن نیز یکسره این متکلمان در میدان هستند و برخی از آنان، معتزلیانی بودند که امامی مذهب شدند. یک دوره تا اواسط قرن چهارم آثار فراوانی نوشته شده که کمتر در دست است. یک نمونه خوب باقی مانده ایضاح منسوب به فضل بن شاذان است که مدل خاصی از دفاعیات کلامی شیعه را در این دوره نشان می دهد. بدین ترتیب سنت «کلامی بحث کردن» در میان شیعه، استوار شد. دامنه عناوین مورد علاقه شیعیان را در رجال نجاشی می توان مشاهده کرد. انبوهی از موضوعات کلامی ـ تاریخی که مورد علاقه آنها بود.
مهم ترین متکلمی که آثارش با تنوع بدست ما رسیده، شیخ مفید (م 413) است. شیخ مفید، انبوهی از مسائل کلامی را مطرح و با پاسخ های شیعی همراه می کند و بدین ترتیب مجموعه ای منظم از باورهای کلامی شیعه را عرض می کند. این آراء در آثار مختلف مفید آمده و می توان فهرستی از آنها و جوابهایش را در کتاب «اندیشه های کلامی شیخ مفید» اثر مکدرموت ملاحظه کرد. اساس این کار روی کتاب اوائل المقالات و طبعا سایر آثار به ویژه رسائلی استکه از مفید باقی مانده است. طبیعی است که بسیاری از مباحث در آثار قبلی امامیه هم هست، اما در آثار مفید، به صورت منظم و قابل دسترس از نظر متن اصلی، در اختیار ما قرار گرفته است. آوردن نام شیخ مفید و عدم یاد از دانشمندان بزرگ دیگر در اینجا، فقط از این زاویه است که او مهم ترین دانشمند و متکلم شیعی است که با روش کلامی به بیان پاسخ های شیعه به پرسشها و دیدگاه های مهم کلامی در حوزه های مختلف پرداخته است. شیخ صدوق (305 ـ 381) بیشتر نگاه حدیثی داشت، و اما پس از مفید، شاگردش سید مرتضی (م 436)، بزرگترین متکلم شیعی در طول تاریخ این مذهب است. او بحّاث ترین فردی است که تاریخ شیعه از نظر داشتن ابتکار در طرح پاسخ های تازه برای مباحث کلامی داشته و دقیقا در مقام یک متکلم عرض اندام کرده است. تنوع مباحثی که او طرح کرده است، به همراه ابتکاراتی که در ارائه پاسخ ها دارد، از وی شخصیت کم نظیری در میان شیعه ساخته است. اگر این را علاوه بر آن کنیم که او یک فرد عقل گرای درجه یک بوده و چندان به حدیث باور ندارد، تصویری که از او به عنوان یک متکلم خواهیم داشت، جلوه بیشتری خواهد داشت. مروری بر رسائل سید مرتضی، به علاوه آثار منحصر او در مباحث کلامی، می تواند تصویری از فهرستی بلند از مسائل و پاسخ هایی ارائه شده از وی را در اختیار ما قرار دهد. فهم مدل او در دادن پاسخها، از روش های نوآورانه وی پرده بر خواهد داشت، چنان که دادن پاسخ های جدید به سوالات قدیمی هم اهمیت خاص خود را دارد.
کلام شیعی، در دوره های بعد، با حضور قاطع شیخ طوسی (م 460) و شماری دیگر از بزرگان علم شیعی، هم در بغداد و حلب و هم شماری از شهرهای کوچک دیگر در ایران، ادامه می یابد و بارها کسانی به معرفی آنها پرداخته اند. چهره های کلامی شیعه، مانند کراجکی و ابوالصلاح حلبی (م 447) و دیگران، در امتداد یک مکتب قدیمی هستند، و برخی نوآوری هایی دارند که شاید بشود از آنها یک مکتب تازه را معرفی کرد. آنچه مهم است این که پس از شیخ طوسی که نقش مهمی در ایجاد تعادل در نظام کلامی شیعی در ایجاد تلفیق میان حدیث و عقل دارد، این مکتب در حلب و سپس حله ادامه می یابد و آثار فراوانی تولید می شود که بسیار حرفه ای و حساب شده است. اکنون با مشارکت شمار زیادی از عالمان شیعه در این مباحث، پاسخ ها، به گونه ای هستند که می توانند از شیعه محافظت کنند. دشمنان شیعه، از معتزله و اهل حدیث و اشعری، در بسیاری از آثار، علیه آنها بپاخاستند و آراء آنها را نقد کردند. بسیاری حتی نسبت به برخی از آراء کلامی امامیه، حالت تمسخر داشتند، یا آنها را با غالیان شیعی، یکی می پنداشتند. شیعیان باید به همه این موارد جواب می دادند، و تنها در این صورت بود که می توانستند در دوایر علمی، حضور خود را حفظ کنند. آنها باید متکلمانی می داشتند که نه فقط در نوشتن، بلکه در مناظره، وارد شوند و پیروز درآیند. این پیروزی، البته لزوما به معنای ساکت کردن کامل طرف نبود، بلکه می توانست در شرایطی باشد که به هر حال، سوال و جوابها ادامه داشته و یک سقوط آزاد در آنها دیده نشود. سنت کلامی شیعی از نوع آنچه شیخ طوسی به پیروی از نسلهای قبلی بنیاد نهاد، تا مکتب حله و سپس مکتب جبل عامل ادامه یافت و نمونه ای از آن آراء را می توان در رسائل شهید اول و معاصران او دریافت. در تمام این دوره ها، «تاریخ» یکی از ارکان مباحث کلامی بود، به این معنا که پاسخ دهی به پرسشهای، و البته با توجه به موضوعاتی از مباحثات کلامی، عملا در تاریخ ممکن بود، یا آن که تاریخ، می توانست کمک شایسته ای به آن داشته باشد.
یک جریان مهم کلامی که روی انبوهی از میراث معتزله ی متشیّع بنیاد گذاشته شده بود، و همزمان از افکار فخر رازی در آن مداخله بسیار کرده و مسائل و آراء و راه های تازه ای را گشوده بود، در جریان نزدیک شدن فلسفه به کلام در آموز های خواجه نصیر، در عراق و به تبع آن ایران، پدید آمد. این جریان البته در حلب نفوذی نیافت، زیرا ممالیک، مانع از دوام تشیع و اندیشه های آن در آن نواحی شدند، اما در عراق گسترش یافت. این مکتب با خواجه نصیر طوسی (م 672) و سپس با شاگردان و معاصرانشان بویژه علامه حلی توسعه یافت. تجرید الاعتقاد و شروح آن، و نیز انبوهی از کتابها و رسائل علامه حلی هم در پدید آوردن آن نقش داشت، یک مکتب خاص کلامی را که رنگ فلسفی داشت و حتی در برخی از مسیرها، رنگ عرفانی هم پیدا کرد، ایجاد کرد. این مکتب، داد و ستد با مکتب سنتی کلامی شیعه هم داشت. شرح مواقف و شرح مقاصد نمونه هایی از کلام اشعری سنی هستند که به عقاید شیعه هم توجه دارند و مباحث کلامی را مطرح می کنند. این دوره، به رغم نقدها، اوضاع شرق اسلامی آرام تر بود.
یک مسأله مهم در آن این بود که در میان اهل سنت، عالمانی پدید آمدند که این بار، از ترس رواج تشیع توسط مغولان و زمانی که خلافت از میان رفته بود، آثاری علیه شیعه نوشتند. آنچه به عنوان رد بر رافضه در قرون قبل تر نوشته شده بود، حالا به آرامی در شکل های تازه ادامه می یافت. این آثار، می باید پاسخ های خاص خود را می یافت. بدون شک، ابن تیمیه یکی از نیرومندترین کسانی است که در تاریخ دوره اسلامی، به نقد مبانی شیعه نشسته و آثار متعددی و مهم ترین آنها منهاج السنه فی نقض کلام الشیعة و القدریة را در نقد منهاج الکرامه فی اثبات الامامه علامه حلی، پدید آورده است. این آثار، ناظر به آثار همین مکتب کلامی ایجاد شده در بغداد پس از خلافت عباسی بود، آن هم بدست کسی که با تسلطی شگفت، و ذهنی تند و تیز، به نقد شیعه پرداخته بود. در واقع، دو چهره مهم، علامه حلی (م 726) در این سوی، و ابن تیمیه (م 728) در آن سوی، نماینده دو جریان برابر هم بودند که این بار، غالبا نه به مباحث سنتی کلامی، بلکه عمدتا به مباحث امامت می پرداختند. تمام تلاش ابن تیمیه نقد نظریه امامت شیعی بود و علامه حلی نیز تلاش می کرد با قدرت از این دیدگاه دفاع کند. البته بعد از نگارش منهاج السنه در سال 710 و این خبر آن به علامه حلی رسیده بود، او گفته بود: لو کان یفهم ما أقول، أجَبتُه، معلوم می شود علامه کتاب به احتمال زیاد، کتاب ابن تیمیه را دیده است. به هر روی، می دانیم که او اهمیت شرایط تاریخی خود را برای ترویج تشیع می دانست و بسیاری از این آثار، نه صرفا برای پاسخ دادن به دیگران بلکه ترویج تشیع امامی به عنوان یک تشیع معتدل، با یک نظریه کلامی منسجم و عالمانه بود. منهاج السنه را می توان جدی ترین برخورد با عقاید شیعی در طول تاریخ دانست، هرچند شمار آثاری که علیه شیعه نوشته شده، به خصوص در چند دهه اخیر بسیار زیاد است. جالب است بدانیم که پس از علامه حلی، منهاج السنه، دور از دسترس شیعیان قرار گرفت و دانشمندانی که پس از آن آمدند، دیگر در باره آن و نقدهایش نسبت به تشیع چیزی ننوشتند. در واقع، ابن تیمیه، از خود جامعه تسنن رسمی هم کنار گذاشته شد و در دوره عثمانی به او بهایی داده نمی شد. در قرن اخیر، این کتاب ابتدا در بولاق مصر و در نیمه اول قرن چهاردهم منتشر شد، و سپس در همان مصر، به سال 1962 و 1964 چاپ آن آغاز شد، و تنها دو جلد آن به طبع رسید، اما در سال 1406/ 1986 با هزینه سعودی ها و توسط محمد رشاد سالم استاد عقیده در دانشکده اصول دین دانشگاه اسلامی امام محمد بن سعود مجددا تصحیح شده و در نه مجلد منتشر شد. اصل این ماجرا از قرن هشتم و ناشی از موجی است که علیه تشیع به دلیل از میان رفتن محور خلافت در شرق اسلامی و از ترس برآمدن شیعه، ایجاد شده بود. طبعا ردیه هایی هم بر این قبیل آثار تا پیش از صفوی نوشته شد.
کلام شیعی، چه آن مقدار که برای اقناع شیعیان و طلاب شیعی نوشته می شد و چه آنها که در مقابل دیگران و پاسخ به پرسشها و انتقادات مخالفان شیعه بود، غالبا در مباحث امامت متمرکز بود. البته مسائل دیگر مانند توحید و نبوت و معاد در کار  بود، اما بیشتر آنها نسبت به متون قدیم تکراری بود. در جهان سنی هم این مباحث تکراری بود و دیگر نوآوری نداشت. به علاوه در آن مباحث، غالبا، مواضع شیعه، نزدیک به مواضع معتزله بود و اکنون با از بین رفتن معتزله، شیعه وارث آن میراث با تکیه بر بیان خود از مسائل شده بود. بحث های کلامی در شیعه، در قرن های هشتم و نهم، با رویارویی نزدیک با مذهب اشعری ادامه می یافت. این زمان، مخالفان شیعه، غالبا متکلمان اشعری بودند و مباحث بر محور مسائلی بود که در اختلاف میان شیعه و سنیان اشعری جریان داشت. البته آثار شیعی در اثبات امامت، همگی، کلامی نبود، بلکه بسیاری از آنها همچنان بر محور احادیث و بخصوص بحث «فضائل» بود. اینجا، باید قدری بر دامنه مفهوم «کلام» افزود تا شامل این مباحثات مذهبی هم بشود. این نکته روشن است که در بسیاری از این روایات، تعابیری بود که یک متکلم باید به آنها استناد می کرد، یا به آنها پاسخ می داد. در واقع، در بیشتر مباحث کلامی، این یک مسأله بود که در روایات و احادیث منسوب به رسول (ص) یا امامان، نکاتی آمده بود که به بحثی از مباحث کلامی ارتباط می یافت و باید پاسخ آنها داده می شد، چنان که برخی از این روایات، برای متکلم، راهگشا بود. در حقیقت، مباحث کلامی، می باید مراقب همه چیز می بود. متکلم یک عقل گرا نبود که دین او را در مسیر مشخصی ببرد، بلکه دقیقا وظیفه اش دفاع از دین بود. او از روایت خاصی از دین حمایت می کرد، و الزاما باید متون دینی شامل قرآن و تفسیر آن و احادیثی را که در مجموعه دینی و مذهبی او پذیرفته شده بود، ملاحظه می کرد. این مسأله به خصوص در مباحث امامت بیشتر بود. استناد به روایتی در باره امامت به نص یا جز آن، مواردی از روایات نه لزوما حدیث بلکه حتی روایت تاریخی در حوزه عصمت، روایات فضائل و آنچه که از آنها برای اثبات امامت می شد استفاده کرد، یا روایات فضائل در باره خلفا که عملا در تعارض با روایات مورد نظر امامیه بود، همه اینها، در بحث های کلامی ورود می یافت و الزاما باید بحث می شد. 
علم کلام، یا دفاع از عقیده شیعه، در دوره صفوی و قاجاری چه صورتی یافت؟ این باید داستانی طولانی داشته باشد. صدها رساله و کتاب در عقیده یا همان اصول دین نوشته شد. آثار زیادی از دوره قبل ترجمه و شرح شدند. عالمان عرب و عجم در این زمینه و برای دفاع از تشیعی که صفویان حامی اش بودند، دست به قلم شدند. جنگهای صفوی ـ عثمانی از یک سو، و نیز جدال صفوی ـ ازبکی از سوی دیگر، دامنه گفتگوها را بار دیگر بازتر کرد.همچنین تلاش فرهنگی صفویان برای بسط شیعه در ایران نیز، زمینه را برای نگارش آثار کلامی شیعی گشود. داستان عقیده نامه نگاری این دوره، حکایتی است که باید آن را مرور کرد. بحث امامت در این آثار، چندین برابر مباحث دیگر است. برخی از این آثار همان سنت کلامی ـ فلسفی قبل را دارند، و شماری هم به تبع دسترسی به منابع حدیثی شیعه، آثار حدیثی را پشتوانه قرار می دهند. استدلال به کتابهای فضائل نگاری اهل سنت برای اثبات عظمت امامان، همچنان وجود دارد. در کنار آنها، نقد خلفا نیز فضای زیادی را به خود اختصاص می دهد. در کل، بخشی از مجادلات قدیم از قرن سوم، احیا می شود، اما آثار کتابی چندانی در اختیار نویسندگان شیعی قرار ندارد. این میراث، به دوره قاجاری هم می رسد، و داستان همان داستان است. باز هم برای سلاطینی چون فتحعلی شاه، محمد شاه و ناصرالدین شاه کتاب های عقیدتی نوشته می شود و سعی می شود تا امامت اهل بیت ثابت شود.
از دوره قاجاری که بگذریم، وارد فضای تازه ای می شویم که شاید مهم ترین ویژگی آنها، ورود مصری های سلفی و نیز وهابی ها به صحنه مجادلات مذهبی است. حملات وهابیان نسل اول به شهرهای شیعه در عراق، در اوائل قرن سیزدهم هجری، زمینه را برای یک جدال تازه شیعه و سنی فراهم کرد. از سوی دیگر، ارتباطات شیعه و سنی در مصر و عراق و لبنان و هند بیشتر شده است. در این دوره، ادامه مباحثات کلامی میان شیعه و سنی در عصر جدید، با توجه به موضوعات تازه ای که مطرح شده، می تواند موضوع بررسی های تازه و مفصلی باشد. پیش از هرچیز، باید مسیرها را شناخت و آنچه در  طول این دوره ها نوشته شده را مورد بررسی قرار داد. این مباحثات، نه فقط در «کتابهای ردود» و «ردیه نویسی» انعکاس می یابد، بلکه در کتابهای «عقاید» نیز خود را نشان می دهد. برخی از این آثار، اساسا، در ادامه مباحثات سنتی و در همان قالب های کهن است. تنها در هند، صدها کتاب کلامی بر محور امامت نوشته شد و در سوی مقابل نیز آثار فراوانی علیه شیعه نگارش یافت و تنور این مباحثات را گرم کرد. در عراق نیز آثار فراوانی نوشته شد، برای مثال، در عصر جدید شیعی، می توان کتاب «دلائل الصدق» از محمد حسن مظفر را اثر مهمی در امتداد همان مباحث دانست. علامه حلی، نهج الحق را نوشت، فضل بن روزبهان ابطال نهج الباطل را در نقد علامه نوشت و مظفر دلائل الصدق را در نقد ابن روزبهان خنجی نوشت. پیش از آن، احقاق الحق، توسط قاضی نورالله شوشتری، در نقد ابن روزبهان نوشته شده بود. دلائل الصدق در چارچوب مکتب کلامی شیعه بر اساس نوشته علامه حلی، اختلافات را در همه مسائل از اصول دین، مطرح کرده است. همزمان با نگارش دلائل الصدق و کمی بعد، نمونه مدرن تری از این آثار، کتاب الغدیر است که در موضوع خاصی مانند حدیث غدیر و مباحث امامت نوشته شده هرچند مباحث حاشیه ای هم در آن فراوان آمده است. این اثر که یک کار جدید در حوزه کلام شیعی بود، در استفاده از تاریخ، راه تازه ای را پیمود. منابع بیشمار جدیدی را دید. با دیدن منابع، دایره مباحث توسعه یافت و بسیاری از آنچه که شیعه نیاز داشت، در کتابهای تازه یاب برای متکلم ـ مورخ های جدید بدست آمد. ما میرحامد حسین، علامه امینی، سید شرف الدین عاملی، علامه سید مرتضی عسکری و علامه سید جعفر مرتضی را باید نسلی از متکلم ـ مورخ های این دوره بدانیم که تقریبا شبیه به سید مرتضی و شیخ طوسی عمل می کنند، نه مثل علامه حلی و یا متکلمان معاصر او تا دوره قاجاری. اینها، صبغه تاریخی شان حتی از متکلم بودنشان بیشتر است و این همه چیزی است که ما در دوره جدید، در استاد مرتضی مشاهده می کنیم. 
نکته ای که می تواند ما را به بحث مان در امروزه روز، نزدیکتر کند، این است که اصولا کار کلامی اگر نقطه عزیمت آن مباحث کلامی، در سطح کلی یا موردی جزئی باشد، با کار تاریخی که به طور اتفاقی اما غالبا، به مباحث کلامی بر می خورد، متفاوت است. آثار استاد مرتضی، کتابهای تاریخی است که اساس آن بر بررسی و گزارش تاریخی است، اما مباحث کلامی، در جای جای آن وجود دارد، مباحثی که ایشان به دلیل قرار گرفتنش در «نسل مورخ ـ متکلم ها» و به عنوان یک مدافع تشیع، روی آنها حساسیت دارد، آنها را طرح می کند، و نوع طرحش هم، تاریخی ـ کلامی است. روشن است که بسیاری از تاریخ نویسان اسلامی این رویه را دارند، اما در این زمینه، استاد سید جعفر مرتضی متفاوت است، تفاوت از این حیث که یک مورخ ممتاز است. مورخی کتابشناس که می داند تاریخ چگونه می تواند در خدمت مذهب درآید. استاد مرتضی در طرح مباحث تاریخی به مثابه یک نقاد تاریخ دان وارد می شود، هر چند به هر حال، هدفش دفاع از مذهب است.به عبارت دیگر، آثار سید جعفر مرتضی، از این زاویه که اصل آن یک ورود تاریخی است، اما همزمان، سعی کرده است کلیت مباحث تاریخی مورد نظر را به سمت و سوی دفاع از باورهای کلامی شیعه و تبیین آنها سوق دهد. البته این جهت را در شرح نکات کلامی که ایشان بیان می کند می توان در نظر داشت که اغلب، در لابلای نقلهای تاریخی، مسائلی به چشم می خورد که خود منشأ یک اشکال کلامی است و ایشان، مانند دیگران آن را رها نکرده بلکه سعی می کند، توجیه معقول و مقبولی برای آن ارائه دهد. همین که تلاش می کند، از منابع تاریخی، شاهدی بر سخنش بیابد، ما را در امر نقادی تاریخ و گسترش مطالعات تاریخی کمک می کند. در اینجا، وقتی بحث از کلام می کنیم، با احتیاط می توانیم آن را به حوزه مباحث اختلافی در فقه هم که عموما در منازعات فکری میان شیعه و سنی درگیر بوده، توسعه دهیم. بحث از تبرک، استفاده از مُهر و سنگ در سجده، بحث مهم خمس از غنایم و مفهوم آن، و بسیاری از مباحث دیگر، از مواردی است که استاد، وقتی به موردی از آن در سیره برخورد می کند، اگر مخالف با رأی شیعه است، نقد و اگر موافق است، استفاده و بهره خود را از آن می برد.
شاید بتوان برای روشن کردن بحث نمونه هایی را بحث کرد. برای مثال باید گفت، یکی از مهم ترین دغدغه ها استاد مرتضی در وقت نگارش مباحث تاریخ در حوزه سیره رسول (ص) یا امامان، این بود که به هیچ روی نمی توانست موافق با گزارش هایی باشد که «عصمت» را به نوعی در معرض تردید قرار می دهد. این مهم ترین، دشواری کلامی است که ایشان در نگارش تاریخ این دوره روبروی خود داشت و تلاش می کند تا با نقد خبر یا وارد کردن انواع ایرادهای دیگر، آن را از اعتبار ساقط کند. ما می دانیم، سنیان هم ملاحظاتی در این باره، در وقت نگارش سیره نبوی دارند، و بسا در بسیاری از موارد، این احساس، سبب کنار گذاشتن برخی از گزارش های تاریخی یا انکار شماری دیگر شده باشد. آنان، در معنای عصمت، گرایش سختگیرانه ای ندارد و در مواردی که بحث از «سهو» است، ایرادی در پذیرش آن و طبعا پذیرش گزارش های تاریخی موید آن ندارند. این در حالی است که شیعیان در این باره، از قدیم الایام و روزگاری هم که سید مرتضی «تنزیه الانبیاء و الائمه» را نوشت، نسبت به این مسأله حساس بوده اند. بنابرین در این موارد، باید گزارش های تاریخی را تعدیل کرد. این تعدیل می تواند در اظهار تردید کامل در آنها باشد، می تواند عبارات مشکوک به نفی عصمت، توجیه و تفسیر و احیانا حذف شود، طبعا در صورتی  که حذف آن به اصل واقعه لطمه نزند. دهها از این موارد را در آثار استاد می توان ملاحظه کرد و براساس آنها یک تنزیه الانبیاء و الائمه تازه نوشت. با این حال، همه مسائل کلامی به این حوزه مربوط نیستند و مطالب دیگری هم هست که به حوزه های دیگر مباحث کلامی رایج مربوط می شود.
شاید پیش از بیان برخی از نمونه ها، یادآوری این نکته جالب باشد که اختلافات داخلی شیعه بر سر برخی از مباحث کلامی هم شعبه ای از گسترش این بحث در میان خود شیعیان بود. پیدایش غالیان، جریان های اعتدالی، اخباری گری و اصولگرایی، و نیز تشیع کوفی و بغدادی و قمی، هر کدام می توانست روی طرح برخی از پرسشها و مباحث تأثیر بگذارد. حتی در باره مسأله مهمی مانند تجسیم نیز اختلاف نظرهایی وجود داشت، چنان که میان اصحاب امام صادق (ع) هم منازعاتی درگیر بود. غالیان که اساسا، تفسیرهای ویژه خود را داشتند و یا در باره علم امام و مقام او، دیدگاههای شگفتی مطرح می کردند. این مباحث، یعنی اختلافات کلامی در داخل شیعه، همچنان تا قرنها و تا امروز وجود داشته و حتی در برخی از دوره ها که ارتباط شیعیان با جوامع فکری سنی قطع شد، دامنه این اختلافات در داخل، خود را بیشتر نشان داد. استاد مرتضی در این بخش هم درگیر بود. در باره آنچه که به دفاع کلامی ـ تاریخی از شیعه مربوط می شود، در آثار مختلف ایشان، نمونه های فراوان هست. گاهی تک نگاری هایی هم مانند زواج الموقت هست که طبعا به دلیل تسلط وی بر منابع، می شود گفت تا زمان خود، و حتی شاید تا الان، مستندترین کاری است که در این زمینه انجام شده است. در مسائل داخلی شیعه نیز، کتاب «علامات الظهور و جزیره خضراء» و نیز «بیان الائمه و خطبة البیان فی المیزان» را نوشت که در باره پاره ای از مسائل داخلی شیعه در این زمینه ها و نوعی مقابله با غلو بود. بعدها که ایشان، در باره حضرت زهرا (س) و مسائل دیگری با مرحوم محمد حسین فضل الله اختلاف پیدا کرد، دامنه این آثار بیشتر و بیشتر شد، گرچه تمایل ایشان به نگاه های خاص شیعی هم بیشتر شد. آثاری مانند کربلا فوق الشبهات نمونه ای از این دست برداشت ها بود که قدری تند می نمود. 
در اینجا چند نمونه از تکاپوهای کلامی ایشان و مدل استدلال در باره آن ها را تقدیم می کنم و اذعان می کنم که این موارد بسیار بیشتر است و امیدوارم روزی، دانشجویی نقش ایشان را به عنوان یک متکلم، با جستجوی کامل در آثار برجای مانده از ایشان بنگارد:

الف: مشورت پیامبر با اصحاب
این مورد، نمونه دیگری از مباحث کلامی است که به پیامبرشناسی ارتباط دارد. در نقلهای تاریخی آمده است که پیامبر (ص) در باره جنگ بدر با ابوبکر و عمر مشورت کرد. دیگران هم مانند مقدار اظهار نظر کردند. در اینجا، فرصتی می یابد تا نشان دهد، برخی از صحابه، چطور با پیامبر و خواسته های آن حضرت، از در مخالفت در می آمدند. اما نکته مهم این است که می کوشد از دریچه تاریخ، نشان دهد این مشورت به خاطر ندانم کاری نیست، بلکه به دلایل دیگری است. یک مسأله این است که آنها را مسوولیت پذیر کند و بدانند که اگر در مشورت، نظر بر جنگ دادند، خودشان مسوولیت شان را بپذیرند. (و واضح أنه «صلى اللّه عليه و آله» لم يكن بحاجة إلى رأيهم، و إنما هو يستشيرهم لأنهم هم الذين سوف يتحملون أعباء الحرب، و يعانون من نتائجها، على مختلف الأصعدة). (الصحیح: 5/24). به علاوه، در این مشورت، پیامبر می تواند افراد ترسو و شجاع را از یکدیگر تشخیص دهد. مشابه این مشورت، در داستان تأبیر النخل یا باور کردن نخل هم هست. آنها از رسول (ص) می پرسند، و ایشان نظرش چنین بیان می کند که «لو لم تفعلوا لصلح» آنها هم لقاح را تعطیل می کنند و درختان خرما نمی دهند. بعد که اعتراض می کنند، رسول می گوید: «انتم أعلم بامور دنیاکم». و ایشان در این باره تردید می کند «نحن نشک فی صحة ذلک». (الصحیح: 4/169). بحث های تاریخی ـ کلامی ایشان و نقادی ها، با انواع روش هایی که در نقد تاریخ دارد، همراه است. در باره همین لقاح نخل، سوال ایشان این است، مردی که بیش از پنجاه سال در میان عرب بوده، چطور نمی داند که اگر این عمل صورت نگیرد، درخت نخل، محصولی نخواهد داد؟ در دل آن، سوال کلامی، این که آیا درست است که بگوییم مردم در اموردنیایی، اصلا نباید از رسول اطاعت کنند؟ روش سوال کردن در نقدهای وی، جای برجسته ای دارد.
به هر روی، در این موارد، ظاهر شدن استاد مرتضی به عنوان یک مورخ ـ متکلم در این است که هر نص تاریخی که به نوعی شخصیت پیامبر را به عنوان یک پیامبر با ویژگی هایی که ایشان به عنوان یک مسلمان شیعه به آن باور دارد، زیر سوال ببرد، با شک و تردید و نقد روبرو می شود. 
ب: نماز خواندن امام حسین (ع) پشت سر عمرو بن سعید اشدق
روایتی در عقد الفرید (3/363) از قاسم بن سلام هست که از ورود امام حسین (ع) به مکه یاد کرده و ضمن آن دارد که عمرو بن سعید اشدق یک روز قبل از ترویه وارد مکه شد و مردم به دیدار او آمدند. در این هنگام وقت نماز می شود و امام با او نماز می گذارد. در اینجا، بحث کلامی ـ فقهی این است که چگونه امام پشت سر حاکم اموی مکه نماز خوانده است. این مسأله، در موارد دیگری هم مثل نماز خواندن پیامبر پشت سر ابوبکر بر اساس برخی از نقلها و حتی نماز خواندن آن حضرت در یکی از غزوات پشت سر عمرو بن عاص هست و ایشان در آن موارد نیاز مطالبی نوشته اند. استاد مرتضی در اینجا به نقد این روایت می پردازد. اولا در صحت این روایت تردید می کند. شاهد این تردید این است که نوشته اند که عمرو بن سعید، روز ترویه آمد و این همان روز خروج امام از مکه است. حتی نوشته اند که آن حضرت، وقت سحر از مکه بیرون رفت. اگر این طور باشد، امام او را ندیده و بنابر این این روایت صحیح نیست. البته این احتمال هست که بگوییم وقت سحر، مقصود فجر است و بسا این نماز، نماز صبح بوده است. این بعد تاریخی مسأله که ایشان مطرح می کند. اما نکته دیگر این است که امام گفتند «الصلاة فی الجماعة افضل»، اما آیا این به معنای این است که امام نماز را به امامت او خوانده اند؟ ممکن است نماز را با جماعت خوانده باشند نه این که اقتدای به امام کرده باشند. فرض کنیم که امام اقتدای به امام کرده باشد، بسیاری از علما فتوای استحباب نماز جماعت با مخالف را دارند. (سیرة الحسین: 13/258)
ج: شبهه جبر در ان الله شاء ان یراهنّ سبایا
استاد در مجلد 14/27 ـ 31 از جمله «ان الله قد شاء أن یراهنّ سبایا» یاد کرده و آن را مسلم می دانند. اما یک اشکال کلامی را متوجه آن دانسته و سعی می کنند جواب دهند. گویا این جمله، این شبهه را ایجاد کرده که این عبارت «تقدیری» بودن حادثه عاشورا و به نوعی جبر را به معرض می گذارد. بنابر این تلاش می کنند، این شبهه کلامی را پاسخ دهند. ایشان می نویسند [ترجمه به اختصار]: «خداوند انسان را آورده، و اراده کرده تا او مختار باشد، قانون سببیت را گذاشته، و انسان را نیز به هر آنچه برای رسیدن به درجات بالا در دنیا و آخرت نیاز دارد، تهجیز کرده است. چیزهایی مثل عقل و نیرو و فطرت سالم و... شهوات و غرائز هم به او داده است. بعد هم انبیاء را برای هدایت فرستاده است. وظیفه انبیاء و اوصیاء را هدایت و اصلاح امت قرار داده، امر به معروف و نهی از منکر را بر آنان واجب کرده، و مصمم شده تا خودش کاری نکند که به اختیار بشر لطمه ای بخورد. و اکنون جمله «ان الله شاء ان یراه قتیلا» یعنی این که خداوند برای امام حسین (ع) چنان اراده کرده، که او اصلاح گری خواهد کرد، امر به معرو فو نهی از منکر خواهد کرد ـ آنچنان که خود هم گفته است . امام حسین اراده کرده تا این تکلیف را عمل کند، حتی با علم به این که او و اصحابش در معرض قتل خواهند بود و زنانش در معرض اسارت. با این حال، خداوند دخالتی در جلوگیری از این امر نخواهد کرد، چرا که در این صورت، او اراده خود را برای آزاد گذاشتن بشر، زیر پا گذاشته است. کما این که جلوی مجرمین را هم برای انجام چنین جرمی نگرفته و ملائکه و جن را به جنگ آنان نفرستاده است. البته خداوند، در عوض این ایثار، چیزی بالاتر و بهتر در دنیا و آخرت خواهد داد. بدین ترتیب امام حسین و اصحابش مصداق «بینه» ای هستند که در آیت «لیهلک من هلک عن بینة» بیان کرده است. در باره اسارت زنان و کودکان هم این را می شود اضافه کرد که روشن بود، امویان بعد از شهادت امام حسین، سعی می کردند از آثار منفی آن جلوگیری کنند، در حالی که اسارت، این تأثیر را گسترش می داد. این را ابن طاوس هم در علت همراه آوردن خانواده گفته است».  البته توجیهات مربوط به همراه آوردن خانواده، از پیش از این هفته گفته شده، اما هدف استاد، ارائه یک تفسیر اختیارگونه از انتخاب امام حسین (ع) در عین درستی عباراتی است که ظاهر آنها تقدیری بودن عاشوراست.
د: تبرک معاویه 
در لابلای اخبار تاریخی، گاه نکاتی وجود دارد که می تواند در زمینه برخی از مباحث کلامی، به ویژه مباحثی که بر سر آنها منازعه وجود دارد، بکار آید. از این قبیل، مواردی است که در آثار تاریخی کهن، در باره تبرک در میان صحابه دیده می شود، مسأله ای که در میان سلفی های وهابی معاصر، مورد انکار قرار می گیرد. استاد، در موارد متعدد، هر کجا نمونه ای از این قبیل موارد می بینند، برداشت کلامی خود از آن یاد می کنند. در «سیرة الحسین» در اخبار مربوط به مرگ معاویه، از روایتی یاد می کنند که معاویه می گوید، یک روز نزد پیامبر بودم که ناخن های خود را کوتاه می کرد. قیچی را گرفتم و اندکی از موی حضرت را چیدم و موی را همراه ناخن در قاروه ای گذاشتم. در وقت مرگ، اینها را در گوش و چشم من بگذارید. استاد می گوید، معاویه در اینجا، در قامت یک فرد معتقد به نبوت ظاهر شده و به تبرک به پیامبر باور دارد. این در حالی است که او با توطئه ای ریحانه رسول امام مجتبی را به شهادت می رساند. (سیرة الحسین (ع): 11/28 ـ 29) بدین ترتیب، استاد هم برداشت و تفسیر کلامی خود را از این مورد دارد، و هم اجازه نمی دهد که تصویر معاویه به صورت یک مسلمان واقعی در ذهن مخاطب ثبت شود.  
هـ : عدالت صحابه
بحث های سیره نبوی فارغ از این که اساسش بیان سیر تحولات تاریخی آن دوره است، احکام کلامی خاصی را دنبال می کند. یک نکته مهم در این زمینه دید مسلمانان در باره صحابه است. در این باره، به هر روی، شیعیان انتقاداتی به صحابه دارند و قصد ندارند بپذیرند که همه آنها، شأنی در حد عصمت یا عدالت دارند. چاره کار بررسی تاریخی است، و منابع تاریخی، فرصت مناسبی است برای این که نشان داده شود، صحابه چه نقشی در آن دوره داشته اند و آیا این نقش، برابر است یا خیر. استاد مرتضی، در این زمینه، فرصت مناسبی دارد تا لابلای نقلهای تاریخی، به این بحث بپردازد و هر بار که یکی از آنها مرتکب خطایی شده است که موجب سقوط عدالت او می شود، یا به نحوی، متهم به نفاق شده است، آن را می آورد. فرض کنید، در میانه بدر، صحبت از یکی از «بدری ها»ست، کسانی که بیشترین شأن را از لحاظ اعتبار عدالت و فضل در میان اهل سنت دارند. کافی است آقای مرتضی به مورد بربخورد که یکی از بدری ها، متهم به نفاق شده است. طبیعی است که آن را گوشزد خواهد کرد. (الصحیح: 11/21). اصولا بحث نفاق و منافقین در مدینه، در این دوره، از مباحث مورد توجه ایشان بوده و اگر همه آنچه در الصحیح در این باره نوشته اند، گردآوری شود، خود یک کتاب خواهد شد. در باره نقش صحابه و برجسته کردن برخی به دلیل شجاعت، انتقادهایی تاریخی خود را دارد. مراتبی از شجاعت که برای سعد وقاص یا طلحه یا زبیر گفته می شود، همواره زیر تیغ نقد ایشان قرار دارد (الصحیح: 11/86، 89). نقطه مقابل، تأکید روی جایگاه امام علی (ع) و بحث از شجاعت های او در مقایسه با دیگران است که این امر به خصوص در جنگ احزاب، بسیار برجسته بیان شده است (الصحیح: 11/ 137 ـ 159). این قبیل مباحث، در باره آیات نازله در باره برخی از صحابه یا همسران هم هست، که مورد انتقادهای تاریخی و کلامی ایشان قرار می گیرد. نمونه مفصل آن بحث «حدیث افک» است که هم به صورت کتاب مستقل منتشر شده بود، و هم مجلد سیزدهم الصحیح متن کامل آن، به این واقعه و بررسی آن اختصاص داده شده است.
 

چاپ شده در مجله آینه پژوهش شماره 179 (ویژه نامه سید جعفر مرتضی)

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

بستان 2: نام حبیب هست و نشان حبیب نیست (گزارشی از کتاب معالم المدینه)

عبدالعزیز الکعکی

کتاب حاضر، پژوهشی است حجیم در 30 جلد (9 جزء) که به بیان بافت معماری مدینه و چگونگی شکل گیری و پیشرف

از دانش تا شبه دانش در تمدن مسلمانی

رسول جعفریان

شماری از شبه دانشها در تمدن مسلمانی بوده و هست که نقش موثری در کاهش تأثیر مفهوم علم و ایجاد ممانعت ب

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

از حاجی طرخان تا گیلان: یک گفتگوی بین الادیانی در باره تحریف کتاب مقدس

رسول جعفریان / محمد ابراهیم بن خلیل استرآبادی

یک مرتد نصرانی، در شهر حاجی طرخان، کتابی در نقد قرآن و دفاع از کتاب مقدس در برابر انتقادات مسلمانان

انیس الحجاج، سفرنامه ای کم مانند از سال 1087 / 1677 با اطلاعاتی خواندنی

رسول جعفریان

صفی فرزند ولی قزوینی، در سال 1087 / 1677 از هند راهی حج می شود و سفرنامه ای کم مانند می نگارد. این س