۲۹۷۶
۰
۱۳۸۴/۰۱/۱۱

جابر بن يزيد جعفي، ديدگاه ها و آثار مکتوب او در تاريخ اسلام

پدیدآور: دکتر حسين مدرسي طباطبايي
{زندگي شخصي و علمي جابر}
جابر بن يزيد بن حارث جعفي‌، محدث سرشناس کوفه در اواخر دوره اموي‌. وي در روزگار خود يک مرجع عمده در معارف ديني به شمار مي‌رفت‌، به طوري که بسياري از دانشمندان معروف اوائل دوره عباسي‌، نزد وي شاگردي کرده و از او به عنوان‌ راوي قابل اعتماد ودانشمند، روايت حديث مي‌کردند، حتي اگر با عقايد شيعي اوموافقت نداشتند. وي به سال 128 درگذشت‌.
تقريبا تمامي کتابهاي رجالي سني و شيعي‌، و نيز بيشتر کتابهاي عمومي شرح حال‌، مدخل‌هايي‌ به جابر جعفي اختصاص داده‌اند. براي خلاصه اين مطالب و فهرست بسياري از منابع مربوط به وي ‌بنگريد به مدخل مربوط به او در دائرة المعارف اسلام‌، چاپ دوم‌، متمم‌، 232 ـ 233 از (W.Madelung). نيز بنگريد: سزگين‌: 307.1.
احمد بن محمد بن عبيدالله جوهري معروف به ابن عياش (م 401)، دانشمند شيعي اواخر قرن چهارم بغداد، کتابي در باره او با عنوان اخبار جابر الجعفي نوشت (نجاشي‌:86).
نکته‌اي هم در باره جابر در کتابهاي ملل و نحل آمده که شرح حال نويسان وي از آن سخني ‌نگفته‌اند. چندين کتاب ملل و نحل (از آن جمله‌: مقالات الاسلاميين‌: 77.1، الفرق بين الفرق‌: 44، 232، الفصل ابن حزم‌: 44.5، الحور العين‌: 168، ملل شهرستاني‌: 73.1) از او به عنوان دومين رئيس مغيريه (که ‌در باره آنان بنگريد به مدخل Mughiriyyaدر دائرة المعارف اسلام‌، چاپ دوم‌، از W. Madelung)، يکي ازفرقه‌هاي غالي شيعي که مغيرة بن سعيد بجلي (م 119) آغازگر آن بود، ياد مي‌کنند. مغيريه‌، پس ازامام باقر (ع‌) از دعوي شاخه حسني اهل بيت حمايت کرده و به اردوي محمد بن عبدالله بن حسن‌ نفس زکيه پيوستند، اما به نظر مي‌رسد که جابر به شاخه حسيني و به طور خاص به امام جعفر صادق‌(ع‌) وفادار ماند.#
روايتي در رجال کشي‌: 192 به طور قاطع نکته اخير را تأييد مي‌کند، اما در عين حال‌، شايد اشاره به ارتباط احتمالي قبلي ميان جابر جعفي و مغيرة بن سعيد داشته باشد (نيز بنگريد: مصنف ابن ابي‌شيبه‌: 47.1).
در باره تاريخ درگذشت وي‌، معتبرترين گزارش‌ها، سال 128 و 132 را پيشنهاد مي‌کند. روايتي ‌در فرق الشيعه‌: 51 و المقالات و الفرق‌: 43 مي‌گويد که پس از درگذشت عبدالله بن معاويه طالبي در سال‌129 يا 131 گروهي از پيروانش افکار و انديشه‌هاي غالي را مطرح کرده و مدعي آن شدند که جابرجعفي هم داراي همين آراء بوده است‌.
لحن بيان اين گزارش شايد اشعاري داشته باشد که جابر دراين زمان‌، درگذشته بوده و بدين ترتيب‌، امکانا احتمال وفات او را در سال 128 اندکي قوي‌تر سازد.
جابر يک راوي بسيار پرکار حديث بوده است‌. برخي از شرح حال نويسان‌، وي را با تعبير«من اَوْعية العلم‌» وصف کرده‌اند (تاريخ الاسلام ذهبي‌: 8] سالهاي 121 ـ 140[). ترمذي درسنن‌: 248.1 و 233.6 مي‌گويد که اگر جابر نبود، کوفه (که يک مرکز عمده حديث در قرن دوم‌ هجري بود) از حديث تهي مي‌گرديد. وي از مشايخ زيادي حديث شنيده بود، اما بيشتر دانش خود را از امام باقر (ع‌) دريافت کرده بود: نزديک به هفتاد هزار حديث (صحيح مسلم‌: 20) که ‌خود مي‌گفت که چندين هزار از آن را هرگز براي هيچ کس بازگو نکرده بود (المعرفة و التاريخ‌:715.2، براي تحرير ديگري از اين خبر بنگريد: کافي‌: 157.8، رجال کشي‌: 194، اختصاص‌: 66 ـ67). گفته شده است که او هيجده سال نزد امام باقر (ع‌) شاگردي کرد (امالي طوسي‌: 296).
روايات او به روشني نشانه هاي شاخه مردمي تشيع کوفي اواخر دوره اموي را داراست‌. يعني‌ تأکيد شديد بر دوستي علي و فرزندانش که جهت‌گيري فعلي آن عمدتا به سمت شاخه‌حسيني بود، وديگر باطن‌گرايي و تبرّاي از خلفاي پيش از امام علي (ع‌) و طبعا از عثمانيه‌، وانتظار بازگشت و تغيير اوضاع به نفع خاندان پيامبر (ص‌).#
در باره نکته اخير، نقل‌هاي زيادي از او در مورد انديشه مهدويت وجود دارد که بسياري‌ از آنها اصيل به نظر رسيده و (در ضمن) بازتاب آمال و آرزوهاي جامعه شيعه در اواخر دوره اموي است‌. برخي از اين روايات‌، از يک رهبر انقلابي (يعني «قائم‌»، گاهي حتي از «منصور»، يک ايده ‌مهدي گونه شيعيان عراق در دوره اموي‌ ]چنان که در ارشاد: 37.1[) از ميان خاندان پيامبرسخن مي‌گويد که قيام خواهد کرد و انتقام آنان را از امويان خواهد ستاند (تفسير فرات‌: 399،تفسير عياشي‌: 299.1). روايات ديگري‌، از اين که هيچ قيامي عليه هشام بن عبدالملک موفق ‌نخواهد شد اظهار حسرت مي‌نمايند (کافي‌: 394.8 ـ 395، کشف الغمه‌: 350.2 به نقل از دلائل‌عبدالله بن جعفر حميري‌. نيز ببينيد تسمية من روي عن الامام زيد: 49 - 52) يا در انتظار رسيدن ‌پرچم‌هاي سياه هستند که به کوفه خواهند آمد و براي مهدي که همان زمان در مکه ظهورکرده بيعت خواهند گرفت (کتاب الفتن نعيم بن حماد: 241، غيبت طوسي‌: 452). به هر روي‌، بيشتر اين روايات به طور صادقانه‌، آمال و آرزوهاي آن زمان را منعکس مي‌کنند (براي نمونه بنگريد: غيبت نعماني‌: 311 ـ 312 که در آنجا فرض بر اين است که امام باقر (ع‌) همان قائم ‌خواهد بود). البته گاه برخي از افزوده‌هاي بعدي در اين روايات‌، در قالب يک يا دو کلمه ياجمله‌، به آساني قابل تشخيص است‌.
نمونه‌هايي از رواياتي که از جابر جعفي در باره انديشه‌«قائم‌» نقل شده، بدين شرح است‌:
کتاب الفتن نعيم بن حماد: 241
تفسير عياشي‌: 64.1 ـ 66، 244 ـ 245، 291، 76.2
کافي‌: 264.1، 307، 394.8 ـ 395
تأويل ما نزل ابن جحام‌: 295#
غيبت نعماني‌: 200 ـ 201، 237 ـ 238، 251، 279 ـ 282، 302، 311 ـ 312، 332
کمال الدين‌: 286، 330، 394، 648، 653، 673
ارشاد: 37.1، 180.2 ـ 181، 374 ـ 375، 383، 386
غيبت طوسي‌: 187، 339، 441 ـ 442، 445 ـ 446، 452، 470، 471
مجمع البيان‌: 136.27
خرائج‌ (نقل شده در بحار: 336.52)
[89] مناقب ابن شهرآشوب‌: 281.1
تأويل الايات‌: 732 ـ 733، 734 ـ 736، 792

{جابر جعفي و غاليان}
با اين همه‌، اين گرايش باطني گرايانه و غلوّ موجود در برخي از روايات جابر بود که ‌بيشترين توجه را به خود جلب کرد. همين امر سبب شده تا او در ميان شيعيان غالي از چنان ‌محبوبيتي برخوردار شود که وي را از پيشکسوتان خود شمرده و به عنوان کسي که از اسرار وعلوم الهي و مقامات فوق انساني امامان آگاه بود، ياد کنند. اين‌، به وضوح‌، مقصود از آن نقل‌است که مي‌گويد وي بسياري از احاديث خود را براي ديگران بيان نکرد و از سوي امامان ‌دستور داشت تا بسياري از آنچه را که از ايشان شنيده بود براي مردم آشکار نسازد (کمال الدين‌:253) يا آن که سر خود را در چاهي در بيابان فرو برده و اسرار خويش را در چاه بگويد (کافي‌:157.8، رجال کشي‌: 194). روايتي در رجال کشي‌: 485 که به روشني منشأ غالي دارد مي‌گويد که‌علم امامان به چهار نفر منتهي شد که عبارتند از سلمان فارسي‌، جابر (که به احتمال قريب به‌يقين‌، منظور همين جابر جعفي است نه جابر بن عبدالله انصاري آن گونه که در معجم خويي‌:15.4 استظهار شده‌)، سيد حميري‌، و يونس (ظاهرا يونس بن ظبيان غالي ]در باره او بنگريد:رجال کشي‌: 363 ـ 365[ که به عنوان راوي از جابر در کمال الدين‌: 253 ظاهر مي‌شود، نه يونس بن‌عبدالرحمن غير غالي‌، چنان که در رجال کشي آمده است‌). #
روايتي ديگر مقام جابر را نزد امامان‌،برابر با مقام سلمان فارسي نزد پيامبر (ص‌) مي‌داند، چنان که مقام داود بن کثير رقّي غالي را مساوي با مقام مقداد بن اسود کندي از اصحاب پيامبر (ص‌) (اختصاص‌: 216).
در موادي که درآغاز توسط غاليان پرداخته شده‌، چنان که از به کاربردن اصطلاحات آنان استفاده مي‌شود،جابر به عنوان باب امام محمد باقر (ع‌) ياد شده است (بنگريد: تاريخ الائمة‌ ابن ابي‌الثلج‌: 33، انوارابن همام‌: 44، دلايل الامامة‌: 217، الدر النظيم‌: 603 ]و از اينها در آثار بعدي مانند مصباح کفعمي‌: 611، کاشف الغمة از قمي مشهدي‌: 86، الفصول المهمه ابن صباغ‌: 211، التتمة في تواريخ الائمة‌: 96[) که اشاره ‌به همان دعوي دارد که وي در حريم علوم الهي راه يافته بود. غاليان‌، معجزات و کراماتي راهم به جابر نسبت داده‌اند (بنگريد به منابعي که در مدخل مربوط به وي در دائرة المعارف اسلام ‌ذکر شده است‌. براي برخي موارد اين کرامات منسوب به وي بنگريد: رجال کشي‌: 195 ـ 198،کتاب جعفر حضرمي‌: 80، مناقب ابن شهرآشوب‌: 197.4). از اين رو، برخي از مؤلفان متقدم جابر را به‌عنوان غالي معرفي کرده‌اند (براي مثال‌: اعلاق النفيسه‌ ابن رسته‌: 219).
روايات فراواني از جابر در باره معجزات پيامبر و امامان (عليهم السلام‌) نقل شده است که ‌مي‌تواند درست و اصيل بوده و نشانگر ذهنيت شاخه‌اي از تشيع کوفي باشد که جابر نماينده‌آن بود. بسياري از اين روايات چندان غير معمول است که شماري از راويان متقدم و حتي‌ برخي از نويسندگان بعدي که مشکلي با روايات معجزات ائمه اطهار (ع‌) ندارند از آنهارضايت نداشته و آنها را «اعاجيب و غرايب‌» مي‌نامند (براي نمونه بنگريد: بصائر: 238، بحار:17.26، 300.30). #
در اين جا فهرستي از برخي از جالب‌ترين اين روايات را ارائه مي‌کنيم که ‌در آثار متعلق به جريان اصلي شيعه‌، به خصوص آنان که تمايل به مفوّضه دارند، آمده‌است‌:
بصائر: 97، 350، 354 ـ 355، 357، 376، 397 (تکرار شده در 399)، 404 ـ 405
کافي‌: 396.1
رجال کشي‌: 14 ـ 15
کمال الدين‌: 253 ـ 254
اختصاص‌: 272، 299، 302 ـ 303، 315 (تکرار شده در 317)
عيون المعجزات‌: 78 ـ 83
مناقب ابن شهرآشوب‌: 450.1، 266.2 ـ 267، 140.4 ـ 141، 183
دلائل الامامة‌: 92، 103 ـ 104، 212، 220، 224 ـ 226، 242، 269
خرائج‌: 246، 259 ـ 260، 275 ـ 276، 605 ـ 605، 754 ـ 755، 810 (نيز بحار: 99.47)
بخش‌هايي از اين مواد، نمونه‌هاي مشابهي در آثار فرقه‌هاي غالي افراطي دارد که ازجريان اصلي شيعه امامي طرد شده بودند. (في المثل در کتاب الهداية خصيبي‌: 128 ـ 129،160، 216، 218، 226 ـ 232، 239 ـ 240). مواردي هم در آثار غلات از جابر نقل شده است که‌ در آثار جريان اصلي شيعه امامي‌، نيامده است‌. (براي نمونه‌: همان‌: 41 ـ 43، 70 ـ 73، 124،153). همچنين است افکار باطني صرف که در آثار غلات به جابر منسوب گشته و از وجود پيشين ارواح انسان‌ها در قالب شکل ادوار و اکوار سخن مي‌گويد و به احتمال زياد مربوط به‌زمان‌هاي بعدي است (در باره اين نکته به طور کلي بنگريد: کافي: 8/254، رجال کشي: 2977 299) . همين مطلب در باره نقلهايي که فهرست کامل نام دوازده امام را (براي نمونه‌: غيبت‌: 93 ـ 94، کمال الدين‌: 253 ـ 254، 256 ـ 257، 311، کفاية الاثر: 53 ـ 56، 246 ـ248، غيبت طوسي‌: 139، 149، مقتضب الاثر: 30 ـ 32) به دست مي‌دهد نيز صادق است‌.#
گرچه دراکثر موارد اينچنيني‌، به نظر مي‌رسد که مطالب ياد شده‌، در قالب افزودن بر متن قديم بوده‌است (در واقع‌، به نظر مي‌رسد، شايع‌ترين فرم جعل به صورت داخل کردن مطالب جديد درمتون کهن بوده نه اين که متن جديدي از اساس جعل شود و به صورت يک متن و سند قديميارائه گردد) (براي نمونه بنگريد: مناقب ابن شهرآشوب: 1/282 که در آنجا يک نقل مستقيم از يک اثر جابر آمده و در آن اسامي امامان بعد از امام باقر به وضح افزوده شده است. زيرا متن اصلي هنوز تلاش مي کند که حقانيت امامت امام باقر را ثابت کند. نيز بنگريد: کمال الدين: 256 – 257).
همچنين پيشگويي‌هايي ديگر در باره حوادث آينده در روايات جابرهست‌. براي نمونه‌: تفسير عياشي‌: 64.1 ـ 66 (و از آنجا غيبت نعماني‌: 279 ـ 282، ارشاد: 372.2 ـ373 که در آنجا نزاع‌هاي داخلي خاندان عباسي و حوادثي ديگر را پيشگويي مي‌کند)، مقاتل‌:524 (که قيام ابوالسرايا را در سال 199 پيشگويي مي‌کند)، امالي صدوق‌: 119 و عيون اخبار الرضا:257.2 (که دفن امام رضا (ع‌) را در طوس پيشگويي مي‌کند)، خرائج‌: 754 ـ 755 (نيز الهدايهخصيبي‌: 128 ـ 129 و تحرير ديگري از آن در رجال کشي‌: 198 که در آنجا جابر، کندن کانال آبکوفه را در زمان منصور عباسي‌، پيشگويي مي‌کند).
همچنين رواياتي وجود دارد که با حقايق ‌معروف تاريخي ناسازگار است‌. براي نمونه يکي از آنها نشان مي‌دهد که امام باقر (ع‌) درزمان امامت خود، جابر را مي‌فرستد تا جابر بن عبدالله انصاري صحابي معروف پيامبر (ص‌)را به حضور ايشان بياورد تا در باره موضوعي شهادت دهد (خرائج‌: 589 ـ 593). آن صحابي‌پيامبر(ص‌) سالها پيش از امامت امام باقر(ع‌) وفات يافته بود.
نسبت‌هاي دروغ به جابر درروايات‌، امري غير عادي نبود. نوبختي در فرق الشيعه‌: 51 از شخصي با نام عبدالله بن حارث ياد مي‌کند که افکار غالي را نشر داده و آنها را به جابر نسبت مي‌داد. شايد اين اندکي پس از وفات جابر بوده است (نيز بنگريد: المقالات و الفرق‌: 43).#
گفته مي‌شود که علت عمده‌اي که سبب شد تا جابر از چشم علماي سني بيفتد، عقيده‌اش‌به رجعت بوده است‌، (صحيح مسلم: 20، المعرفة و التاريخ: 2/715 – 716) يعني اين انديشه که امام علي و اولاد مظلومش‌، روزي باز خواهند گشت و از دشمنانشان انتقام خواهند گرفت‌. اين تفکر با سوابق مشابه در انديشه‌هاي ديني‌ قبل از اسلام و باورهاي دو فرقه سبائي و کيساني‌، انديشه‌اي رايج در ميان شيعيان کوفه در آن ‌زمان بوده و در روايات جابر هم صريحا وجود دارد (تفسير عياشي‌: 257.2، 326 ]نيز غيبت نعماني‌:332، اختصاص‌: 257 ـ 258، غيبت طوسي‌: 478 ـ 479[، مختصر بصائر: 18، 26، 29، 37 ـ 38، 39. نيزبنگريد: تفسير قمي‌: 25.1). روايتي در تاريخ دمشق‌: 284.54 گويي جابر را از داشتن اين عقيده ‌مبرّا مي‌کند، زيرا از وي نقل مي‌کند که گفته بود هيچ کس در خاندان پيامبر (ص‌) چنين عقيده‌اي نداشته است‌. اما اين روايت‌، نمونه‌اي است از روش مرسوم و رايج در مجادلات ‌مذهبي آن روزگار که انديشه‌اي را با نسبت دادن گفتاري عليه آن به پيشوايان آن مذهب‌، موردترديد و تضعيف قرار مي‌دادند، يا از زبان بزرگان مکتب مخالف‌، مطالبي عليه معتقدات ‌پيروان آن مکتب به دروغ جعل مي‌نمودند.
همچنين وي در منابع سني به اين عقيده متهم شده ‌که امام علي (ع‌) همان دابّة الارض است که يادش در قرآن (نمل‌: 82) آمده و يکي از آيات الهي ‌است که در روز قيامت ظاهر خواهد شد. اين عقيده‌، بخشي از عقيده به رجعت است‌ (تأويل ما نزل‌: 223) و در روايات برجاي مانده از جابر آمده است (براي نمونه‌، همان‌: 211،215). تبرّاي از خلفاي پيش از امام علي (ع‌) هم که يکي از ويژگي‌هاي عمده شاخه‌اي از تشيع ‌کوفي بود در روايات جابر، به خوبي ديده مي‌شود، گرچه رواياتي هم نقل شده که خلاف آنرا بيان مي‌کند (براي نمونه‌: معجم اوسط طبراني‌: 322.7، حلية الاولياء: 184.3 ـ 185 ]و ازآنجا در تاريخ دمشق‌: 286.54[)، ولي اين روايات هم عمدتا عليه شيعه و براي تضعيف مواضع‌ و احتجاجات آنان جعل شده‌، نه اين که بخواهد جابر را تبرئه کند.#
ميزان مسؤوليت واقعي جابر در مورد روايات باطني‌گرا و غلوآميز منسوب به او هراندازه بوده باشد، آن منقولات‌، علماي شيعه بعدي از جمله شخصيت بارزي چون شيخ مفيد را بر آن داشت که نه تنها در روايات او بلکه در عقيده شخصي او هم ترديد کنند (نجاشي‌:128. نيز بنگريد: خلاصة الاقوال‌: 35، رجال ابن داود: 433 ـ 434). ترديدهاي ديگري هم در باره روايات وي در ميان شيعه‌، از زمان‌هاي بسيار دور وجود داشت (بنگريد: بصائر:238، 457،رجال کشي‌: 192، اختصاص‌: 204).
علماي حديث شيعه‌، همچنين يادآور شده‌اند که بيشترراويان از جابر، به طور کلي‌، ناموثق شناخته مي‌شدند و بنابر اين صرف نظر از موقعيت‌ شخصي خود او، بيشتر روايات منسوب به او به هر حال غير معتبرند. با اين همه‌، بيشتر موادمنسوب به وي‌، از نظر شکل و محتوا منسجم بوده و با يکديگر همخواني دارد و مي‌توان ‌گفت آن نقلها، منعکس کننده مواضع و معتقدات رايج ميان بخشي از تشيع کوفه در آن زمان‌ بوده است‌. چنان که از اين زاويه به مسأله نگريسته شود، روايات جابر مي‌تواند به عنوان ‌گزارش با ارزشي از عقايد و گفتمان يک مکتب متقدم ابتدايي و عاميانه رايج ميان شيعيان ‌کوفه در دوره اموي تلقي و ارزيابي شود.
جابر يکي از معدود علماي متقدم حديث بود که آنچه را مي‌شنيدند به صورت مکتوب‌ ثبت مي‌کردند (تقييد العلم‌: 109). چنان که معروف است‌، اين رويّه‌، برخلاف روش بسياري ازهمقطاران وي در طبقه او بوده است‌. با اين حال‌، روايتي از وي عليه نوشتن حديث نقل‌مي‌شود با اين استدلال که اين کار، مردم را از قرآن غافل مي‌سازد (مصنف ابن ابي‌شيبه‌: 52.9) که‌ ظاهرا نسبت چنين استدلال به کسي که مي‌گفت تنها هفتادهزار حديث از يکي از مشايخش ‌شنيده چندان پذيرفتني نيست‌، مگر آن که منظور، محکوم کردن روش سنيان آن زمان دراهتمام به انظار منسوب به صحابه و تابعين باشد.#
در نقلي ديگر در المعرفة و التاريخ‌: 13.3 جابروقتي متوجه مي‌شود که دو تن از شاگردانش مطالبي را که از وي شنيده‌اند يادداشت مي‌کنند، ناراحت شد. ولي در اين مورد، شاگردان خود اعتراض جابر را چنان تلقي کردند که نگراني اونه از اصل نوشتن حديث بلکه از آناني است که مي‌نوشتند.
جابر شاگردان فراواني داشت که برخي از آنان مي‌توانستند تا ده هزار حديث از وي شنيده باشند. در واقع اين رقمي است که قاضي برجسته کوفه شريک بن عبدالله نخعي (م 177)مي‌گفت که از جابر شنيده است (ميزان الاعتدال‌: 220.2). برخي از شاگردان جابر، مسموعات خود از وي را مي‌نوشتند. يحيي بن سعيد قطان (م 198) طوماري از يکي از مشايخ خود دريافت کرد که روايات جابر در آن نوشته شده بود (المعرفة و التاريخ‌: 156.2). احمد بن حنبل‌، در حال استنساخ دفتر حديثي که زهير (م 173) ـ يکي ديگر از شاگردان جابر ـ ازروايات او نوشته بود، ديده شد (شرح علل الترمذي ابن رجب‌: 385.1 ـ 386).
يکي از آثار برجاي‌مانده از حديث متقدم شيعي‌، کتاب جعفر بن محمد بن شريح حضرمي‌، اساسا دفتري است که‌ راوي آن حُمَيد بن شعيب از جابر شنيده با روايات اندکي از ديگران در پايان آن‌، از جمله يک يا دو نمونه از جابر اما از طريقي ديگر. طوسي از دو اثر عمرو بن ابي‌المقدام‌، راوي از جابر،ياد مي‌کند که محتويات يکي از آنها تماما از جابر نقل شده بوده است (فهرست طوسي‌: 111). هردو اثر، باقي مانده (خصال‌: 364 ـ 382، احتجاج‌: 192.1 ـ 210) و هر دو مجموعه مطالبي است که تماما از جابر شنيده شده است‌. يک نمونه باقي مانده ديگر کتاب صفة الجنة و النار از سعيد بن جناح کوفي (نجاشي‌: 191) است که به طور کامل در اختصاص‌: 345 ـ 365 نقل شده است‌. بخش مربوط به وصف دوزخ (صص 359 ـ 365) به طور کامل از جابر و به احتمال زياد ازتفسير اوست‌، با چهار نقل کوتاه از ديگران در پايان‌.#
نجاشي‌: 129 از هشت اثر جابر ياد مي‌کند که جز يک مورد احتمالي‌، هيچ يک به صورت‌ اصلي باقي نمانده‌، گرچه بندهايي از برخي از آنها در آثار بعدي يافت مي‌شود، چنان که‌نقل‌هاي گسترده‌اي هم از جابر در باره برخي از آن موضوعات در کتابهاي بعدي وجود دارد که از طُرُقي که نجاشي براي آن آثار ياد کرده‌، روايت شده است‌. اين نشان مي‌دهد که نقلها به‌احتمال قريب به يقين بايد از اثر مربوط باشند. همچنين نجاشي‌: 287 از عمرو بن شِمْر(شَمِر) جعفي‌، يکي از راويان عمده از جابر، ياد مي‌کند که موادي به کتابهاي جابر افزوده و لذا برخي از آثار جابر، به عمرو نيز منسوب مي‌شده است‌. نجاشي مي‌افزايد که اين مسأله‌، وضعيت را مشتبه و پيچيده ساخته است‌. با اين حال‌، همچنان که ذيل عنوان کتاب صفين‌ خواهيم ديد، به نظر مي‌رسد افزوده‌هاي عمرو به شکل مطالب الحاقي به نقل از مشايخ ديگربوده ، بدون انتساب آنها به جابر، و ظاهرا بدون تصرف در مواد اصلي کتاب‌. نجاشي در پايان ‌ِفهرست تأليفات جابر يادآور مي‌شود که آثار ديگري هم به جابر منسوبند که در واقع‌، جعلي‌ هستند. به نظر مي‌رسد اين‌، اشاره به رساله‌هايي باشد که غاليان ساخته بودند، مانند آنچه که به‌طور کامل در الهداية‌ خصيبي‌: 226 ـ 232 و بحار: 8.26 ـ 17 نقل شده است‌. نجاشي از متني‌ منسوب به جابر، تحت عنوان نامه ابوجعفر (امام باقر) به مردم بصره ياد مي‌کند. تستري درقاموس‌: 543.2 مي‌گويد که اين نامه از ابوجعفر ثاني (امام جواد) مي‌باشد که محمد بن سنان زاهري غالي (م 220) آن را نقل کرده‌، چنان که در فهرست طوسي‌: 131 ياد شده است‌. تستري‌، نجاشي را به خاطر اين اشتباه سرزنش مي‌کند، اما هيچ دليلي نيست که في الواقع آن متن رامحمد بن سنان به عنوان نامه ابوجعفر باقر نقل نکرده و شايد اين طوسي (که به دليل عدم نقل‌آن متن در آثار روايي خويش امکانا آن متن را خود نديده‌) ـ يا به تعبير دقيق‌تر، منبع او ـ بود که ‌در اسناد آن به امام جواد (ع‌) دچار اشتباه شده بود.
در اينجا فهرستي از آثار جابر به ترتيبي که نجاشي ذکر کرده است‌، ارائه مي‌شود:#

{1 ـ کتاب التفسير}
نجاشي و طوسي در فهرست‌: 45 اين کتاب را با اِسنادهاي متفاوت دريافت کرده‌اند.اشاره‌اي هم به «تفسير جابر» در رجال کشي‌: 192 آمده است که مي‌تواند اشاره به اين کتاب اوباشد يا تفسيري که جابر از آيه‌اي مشخص از قرآن کرده بود. اين که جابر به دانش تفسير قرآن و علاقه به آن معروف بوده‌، از روايتي در حلية الاولياء: 181.3 نيز به دست مي‌آيد که در آن‌، درشرح جريان ديدار او و گروهي ديگر با امام باقر (ع‌)، حضرت به او رو کرده و مي‌پرسد که‌علماي (سني‌) عراق در باره معني آيه‌اي از قرآن چه مي‌گويند. روايتي در صحيح مسلم‌: 20 ـ 21(نيز در المعرفة و التاريخ‌: 715.2 ـ 716 و برخي منابع ديگر) نشان مي‌دهد که مردم از جابر در باره‌معني آيات قرآن پرسش مي‌کردند (باز ببينيد: تفسير قمي‌: 25.1).
به نظر مي‌رسد که اين کتاب در دانش تفسير، معروفيتي داشته است‌. عنوان مدخل مربوط‌ به جابر در اختصاص‌: 204 به اين صورت است‌: «جابر بن يزيد جعفي مؤلف کتاب تفسير». خصيبي در الهدايه‌: 18 و ابن شهرآشوب در مناقب‌: 281.1 ـ 282 (و از آنجا، بدون ذکر منبع‌، درالعدد القوية‌: 85 ـ 86، الدر النظيم‌: 792)، 168.2 ـ 169، 188 به طور مستقيم از اين کتاب نقل‌ مي‌کنند. اين نقلها، قطعات کوتاهي است‌، اما دو نقل طولاني از جابر در کافي‌: 379.8 ـ 381 وصفة الجنة و النار سعيد بن جناح‌: 359 ـ 365 آمده است که به احتمال زياد از همين کتاب تفسير ونشانگر سبک اصلي کتاب مي‌باشد، چيزي که تشخيص آن در نقلهاي کوتاه دشوار است‌. درتأويل الايات‌: 528 ـ 529، 734 ـ 739 دو نقل مشابه اضافي با همين سبک و رنگ وجود دارد. مورد دوم که مشتمل بر تفسير يازده آيه آخر سوره مدّثر است (تفسير جابر از آيات 8 ـ 10 اين‌سوره در همان اثر: 732 ـ 733 آمده است‌)، با اين عبارت شروع مي‌شود: «جاء في تفسير اهل‌البيت رواه الرجال عن عمرو بن شمر عن جابر بن يزيد عن ابي‌جعفر» (همان‌: 734). #
اگر فرض‌کنيم که پيش از جمله «رواه الرجال‌» در اين عبارت‌، کلمه «الذي‌» افتاده و منظور از تفسير، کتاب تفسير و نه توضيح ائمه در مورد آيه يا آياتي خاص باشد، اين عبارت نشانگر آن خواهدبود که تفسير جابر به نام «تفسير اهل بيت‌» شناخته مي‌شده است‌. آقابزرگ در ذريعه‌: 262.4 ازيک نسخه خطي قرن هفتم با عنواني مشابه ياد مي‌کند که آن را در يک کتابخانه خصوصي درتهران ديده بود.
نقلهاي بسياري در تفسير قرآن از جابر در آثار تفسيري شيعه و سني موجود است که‌بيشتر آنها به احتمال زياد از همين کتاب مي‌باشد. فهرستي ناقص از اين نقلها چنين است‌:
کتاب جعفر حضرمي‌: 63، 66، 70، 74
مسند طيالسي‌: 462.2 (نيز تفسير طبري‌: 185.27، معجم کبير طبراني‌: 40.7، صفة الجنة ابونعيم‌:229.3)
صفة الجنة و النار سعيد بن جناح‌: 356 ـ 358، 359 ـ 365
[95] مصنف عبدالرزاق‌: 370.3 ـ 371
تفسير او: 479.1
زهد حسين بن سعيد: 53
محاسن‌: 151، 152، 224، 227 (ش 156)، 249 ـ 250، 252، 299، 300
اخبار مکه فاکهي‌: 275.4 (نيز تاريخ طبري‌: 276.1)
مسائل الامام احمد بن حنبل‌ صالح بن احمد: 48.2
مسائل الامام احمد بن حنبل‌ ابن هاني‌ء: 212.2
الهم‌ّ و الحزن ابن ابي‌الدنيا: 94
بصائر: 55 ـ 56، 70، 76، 193، 208 ـ 209، 213، 294، 354 ـ 355، 357، 446 ـ 449
تفسير عياشي‌: 111.، 12، 26 ـ 29، 39 ـ 41، 41 ـ 42، 48، 49، 50، 59، 61، 64 ـ 66، 67، 72،86، 98، 101، 102، 103، 141، 165- 166، 171، 185، 187، 194، 196، 197 ـ 198، 202،206، 227، 244 ـ 245، 326، 330، 351 ـ 352، 366، 388 ؛ 241.، 50، 52، 76، 84، 86، 95 ـ96، 103، 107، 120، 123، 142 ـ 143، 184، 188، 204، 208، 211، 228، 235، 240 ـ 241،242، 248 ـ 249، 256 ـ 257، 257 ـ 258، 280، 290، 304، 317، 326، 350، 351#
مناقب الامام اميرالمؤمنين‌ (ع‌)محمد بن سليمان‌: 130.1، 194
اخبار القضاة‌: 42.1
تفسير طبري‌: 241.1، 261، 46.2، 186، 337.3 (بخوانيد: «جابر عن عامر» به جاي «جابر بن‌عامر»، چنان که مصحح نيز در پاورقي ش 2 يادآور شده است‌)، 5181.، 216، 644.، 129،857.، 79.9، 1215.، 2386.، 2486. ـ 87
تاريخ طبري‌: 266.1، 269 (با دو تحرير متضاد)، 276، 329
جزء ابن خزيمه‌ (ازبک: 1755)
تفسير ابن ابي‌حاتم‌: 923، 1119
کافي‌: 38.1، 173، 218 ـ 219، 226، 230، 416، 417، 418، 424، 451، 93.2 (بخشي از متن‌منقول در تفسير عياشي‌: 188.2، التمحيص‌: 63، سعد السعود: 242 به نقل از تفسير ابن عقده‌)، 601، 649،231.3 ـ 234، 259، 466.6، 60.8، 90، 312 ـ 313، 344 ـ 345، 379 ـ 381
تفسير فرات‌: 54، 73 ـ 75، 93، 105، 106، 132، 146، 228 ـ 230، 241، 260، 282، 291،298، 325، 329، 364، 366، 369، 399 ـ 400، 408 ـ 409، 453 ـ 454، 465، 467، 468، 509،583 ـ 584
[96] تأويل ما نزل من القرآن‌: 101، 102، 129، 145، 149، 151، 152، 154، 194 ـ 195، 211،215، 218، 234، 236، 242، 245 ـ 246، 257، 294، 295، 296، 301، 303، 318، 319 ـ 320،323، 324، 337 ـ 338، 351، 357، 366، 376، 377، 402، 410، 411، 413 ـ 414، 427 ـ 428،431 ـ 432، 451، 474، 475 ـ 476
التمحيص‌: 63
غيبت نعماني‌: 131 ـ 132، 251#
تفسير قمي‌: 27.1 ـ 28، 36 ـ 41، 339 ـ 341، 361، 369 ـ 370، 14.2، 27 ـ 28، 65 ـ 66، 104،110 ـ 111، 165 ـ 166، 255، 297 ـ 298، 391، 407، 421
شرح الاخبار: 234.1، 236، 237، 239
معجم اوسط طبراني‌: 18.6
معجم کبير او: 40.7 (دو روايت‌)، 143.9
عمل اليوم و الليلة‌ ابن السنّي‌: 209 ـ 210 (بخشي از آن نيز در معجم کبير طبراني‌: 108.1، تفسير ابن‌کثير: 526.1)
کامل ابن عدي‌: 1780
من لايحضر: 58.3
علل الشرايع‌: 98.1 ـ 100، 117 ـ 118
کمال الدين‌: 253 ـ 254، 256 ـ 257، 394
خصال‌: 132، 652
معاني‌: 58 ـ 62، 63، 104 ـ 105، 167، 228، 400 ـ 401
صفات الشيعة‌: 202 ـ 203
توحيد: 66 ـ 67، 159، 277
اختصاص‌: 18، 23، 128ـ 130، 278، 302 ـ 303، 332، 334
الکشف و البيان ثعلبي (ازبک: 1375. همين روايت به نقل از ثعلبي در خصائص ابن بطريق‌: 225،229 نيز نقل شده است‌)
امالي ابوطالب‌: 418
تسمية من روي عن الامام زيد: 49
حلية الاولياء: 181.3، 190
امالي طوسي‌: 232 ـ 233، 255، 272، 346
شواهد التنزيل‌: 39.1، 76، 357 ـ 358، 363 ـ 364، 398، 420 ـ 422، 434 ـ 436، 457، 469،491 ـ 492، 583، 164.2، 175، 182 ـ 183، 309، 368، 383، 388، 389، 430، 460 ـ 462،464 ـ 466
مناقب علي بن ابي‌طالب ابن مغازلي‌: 267#
مجمع البيان‌: 336.1، 65.2، 138، 162، 245.4، 157.10، 159، 168.13، 77.14، 189.19،130.23، 136.27، [97] 39.29، 51، 75.30
قصص الانبياء راوندي‌: 35 ـ 40، 76 ـ 77، 190 ـ 191، 220، 246، 247
مناقب ابن شهرآشوب‌: 281.1، 282 ـ 283، 284، 29.2، 168 ـ 169، 188، 266 ـ 267، 178.4
شافي عبدالله بن حمزه‌: 108.3
دلائل الامامه‌: 53، 92
مشکات الانوار: 99
تأويل الايات‌ (به جز آنچه که از ابن جحام و منابع ديگر مذکور در بالا نقل شد): 193، 363 ـ364، 397 ـ 399، 504 ـ 506، 528 ـ 529، 531، 550، 609، 716، 732 ـ 733، 734 ـ 736، 792،807 ـ 808، 829 ـ 830

2{ ـ کتاب الفضائل‌}

بيشتر بندهايي که در بخش پيش‌، ذيل عنوان کتاب التفسير فهرست شد، مناسب اين کتاب ‌نيز مي‌باشد، زيرا تلاش عمده جابر در تفسيرش بر آن بود تا ثابت کند که هرجا در قرآن ‌ستايشي آمده‌، مقصود امام علي (ع‌)، فرزندان و شيعيان اوست‌، همان طور که دشمنان آنان‌ مصداق آياتي هستند که در محکوميت و ذم کساني آمده است‌. آنچه ذيلا خواهد آمد، فهرست پاره‌اي از نقلهاي جابر در باره فضائل است که عمدتا، و نه همه آنها، در باره خاندان ‌پيامبر(ص‌) و شيعيان مي‌باشد و در شکل تفسير قرآن نيست‌:
کتاب جعفر حضرمي‌: 60 ـ 65
مسند طيالسي‌: 106.2 (نيز در طبقات ابن سعد: 112.1، مصنف عبدالرزاق‌: 494.7، مصنف ابن‌ابي‌شيبه‌: 379.3، مسند احمد: 283.4، مسند روياني‌: 247.1)
مصنف عبدالرزاق‌: 346.1، 347#
طبقات ابن سعد: 18.3، 19، 21، 22، 248.5، 257.6، 24.8، ترجمة الامام الحسين‌: 38
فضائل احمد: 682، 764، 792
مسند او: 232.1 (نيز جزء فيه من حديث لُوَين‌: 110)
المعرفة و التاريخ فسوي‌: 539.1
سنن ترمذي‌: 247.1، 151.6
[98] محاسن‌: 134، 168، 171، 186، 227 (بند 157)، 387
فضائل رمضان‌، ابن ابي الدنيا: 46 ـ 48
اخوان او: 177
العيال همو: 210
انساب الاشراف‌: 134.2
مسند بزار: 102 ـ 103
بصائر: 3، 4، 5، 8، 15 ـ 16، 21، 49، 75، 90، 95، 104، 110، 117، 144، 182، 188، 193،208، 209، 289، 299، 300، 309 ـ 310، 376، 397، 399، 413 ـ 414، 415، 447، 454
مناقب الامام اميرالمؤمنين (ع‌): 297.1، 350، 394، 478، 480، 522، 58.2 ـ 59، 60 ـ 61، 107،192، 232 ـ 233، 286، 287
تاريخ طبري‌: 209.4، 285، 500
ضعفاء عقيلي‌: 312.2
کافي‌: 307.1، 396، 442، 443، 460، 467، 74.2، 235، 18.8 ـ 30، 70 ـ 72، 159، 170 ـ173، 6، 394 ـ 395، 336
رجال کشي‌: 193 ـ 194
شرح الاخبار: 272.2 ـ 273، 322 ـ 323
مقاتل‌: 50، 130، 524
اخبار الحسن طبراني‌: 58، 62
معجم اوسط او: 187.4، 332.7
معجم کبير همو: 36.3، 118.11، 239
المحدث الفاصل‌: 601#
کامل ابن عدي‌: 542، 1549، 1780
امالي صدوق‌: 60، 73 ـ 74، 78، 341، 408 ـ 409، 472، 770 ـ 771
فضائل الشيعة‌: 274
علل الشرائع‌: 127.1، 172، 135، 222، 223
عقاب الاعمال‌: 248
کمال الدين‌: 279، 286، 311، 330، 648، 653، 673
خصال‌: 76، 147، 217 ـ 218، 219 ـ 220، 360، 429، 516، 581، 584، 650
صفات الشيعة‌: 200 ـ 201
توحيد: 21، 138
امالي مفيد: 74، 76 ـ 78 (تکرار شده در 346 ـ 347)، 118، 214، 215، 217، 311
مسار الشيعة‌: 56 ـ 57 (و از آنجا در مصباح المتهجد: 801)
ارشاد: 37.1، 41 ـ 42، 75، 143، 160، 180 ـ 181
اختصاص‌: 26، 224، 280، 299، 315، 317
مائة منقبة‌: 169
امالي ابوطالب‌: 87 ـ 88، 148
[99] فضيلة العادلين‌، ابونعيم‌: 111 ـ 113
حلية الاولياء: 182.3، 184، 185، 185.4
زين الفتي‌: 227.2
امالي طوسي‌: 79 ـ 80، 84، 232 ـ 233، 273، 296، 431، 735 ـ 736
موضح خطيب‌: 81
متفق او: 967 ـ 968
تلخيص المتشابه همو: 231، 762
الاربعين عن الاربعين‌: 63
قصص راوندي‌: 229 ـ 230، 254 ـ 255، 262، 288
مناقب ابن شهرآشوب‌: 288.2، 364، 368، 68.3، 78، 111، 232، 251، 325، 167.4، 185،188، 206#
تاريخ دمشق‌: 170.14، 141.42 ـ 142، 242، 333، 367، 396، 487، 281.54، 284، 286
شافي عبدالله بن حمزه‌: 103.1
عقد الثمين همو: 91 ـ 92
بشارة المصطفي‌: 12 ـ 13، 14 ـ 15، 17 ـ 18، 49، 63، 65 ـ 66، 92، 110، 113، 148، 161 ـ162، 189، 193
شرح نهج البلاغه ابن ابي‌الحديد: 104.4، 105، 108، 29.16، 211
اقبال ابن طاوس‌: 37.2 ـ 38
اعلام ديلمي‌: 119، 451، 461
اصابه ابن حجر: 38.1
بحار الانوار: 15.23، 42.68 (به نقل از رياض الجنان فضل الله بن محمود)
نقلهاي بسياري از اين نوع از جابر در آثار غاليان آمده است که علي الرسم به زبان ومصطلحات مخصوص خود آنان است‌، ولي گاهي نقل‌هايي هست که ممکن است از آثارشيعه گرفته شده باشند، مانند اين چند مورد:
کتاب الهفت‌: 192
الهدايه خصيبي‌: 377 ـ 378
رساله محمود بعمره‌: 2 ـ 4

{3 ـ کتاب الجمل‌}

برخي از نقلهاي مربوط به اين موضوع از جابر به شرح زير است‌:
[100] تاريخ طبري‌: 500.4، 512
تأويل ما نزل من القرآن‌: 472
معجم اوسط طبراني‌: 18.4
علل الشرائع‌: 242.2 (نيز خصال‌: 650)
خصال‌: 49#
امالي مفيد: 295 ـ 298 (واز آنجا در امالي طوسي‌: 70 ـ 72 (]با اختلافات‌[)
کافئه او: 14 ـ 15، 18 ـ 19، 24 ـ 25، 31 ـ 32
شافي سيد مرتضي‌: 344.4 (واز آنجا در تلخيص الشافي شيخ طوسي‌: 135.3)
خرائج‌: 97
مناقب ابن شهرآشوب‌: 203.3
شرح نهج البلاغه ابن‌ابي‌الحديد: 104.4 (احتمالا)، 11.14 ـ 13

{4 ـ کتاب صفين‌}

عمده مواد اين کتاب در وقعة صفين نصر بن مزاحم باقي مانده است به اين شرح‌:
وقعة صفين‌:156 ـ 157، 167، 169 ـ 170، 174 ـ 183، 202 ـ 203، 204 ـ 207، 221 ـ 222، 230، 236 ـ246، 250، 272 ـ 273، 293 ـ 295، 295 ـ 296، 298 ـ 299، 301 ـ 302، 313 ـ 315، 315 ـ317، 340، 343 ـ 349، 371 ـ 372، 457 ـ 462، 478 ـ 482، 500، 504 ـ 508، 554 ـ 559. همه‌اين نقلها (به استثناي نقلي که در صفحه 295 ـ 296 آمده‌) از جابر به روايت عمرو بن شمراست که بر اساس گفته نجاشي‌: 129 راوي کتاب بوده است‌. همچنين نقلهاي متعددي از خودعمرو در اين کتاب آمده است (170 ـ 172، 231، 274 ـ 275، 327، 339، 342 ـ 343، 353 ـ362، 367 ـ 369، 433 ـ 439، 473 ـ 476، 477 ـ 478، 524 ـ 527) که يا از افراد ديگري که نام‌برده روايت کرده و يا بدون ذکر منبع نقل کرده است‌. اين نقلها، همان گونه که نجاشي يادآورشده بايد موادي باشد که عمرو بر کتاب جابر افزوده بود.
مطالب ديگري که از جابر در باره جنگ صفين روايت شده مي‌توان در آثار زير يافت‌:#
غارات‌: 42 ـ 43، 124 ـ 125 (بخوانيد «جابر الجعفي‌» به جاي «سالم الجعفي‌»، چنان که‌مصحح کتاب نيز در پاورقي ش 3 در ص 124 يادآور شده است‌)
کافي‌: 352.8 ـ 360
الهدايه خصيبي‌: 124
امالي صدوق‌: 490 ـ 491
اختصاص‌: 81 ـ 82
تاريخ دمشق‌: 136.59 ـ 137
شرح نهج البلاغه ابن‌ابي‌الحديد: 195.2
مختصر بصائر: 29
[101] به احتمال قطعات زير در باره حوادث بعد از جنگ مذکور نيز از همين کتاب‌است‌:
تاريخ طبري‌: 63.5 ـ 64، 92
شرح نهج البلاغه ابن ابي‌الحديد: 75.6

{5 ـ کتاب النهروان}‌

يک متن طولاني مشتمل بر پاسخ‌هاي امام به پرسشهاي رئيس يهوديان (کوفه‌؟) پس ازبازگشت از نهروان که در خصال‌: 364 ـ 382 نقل شده مي‌تواند از همين کتاب بوده باشد. خطبه‌اي نيز که گفته مي‌شود امام علي (ع‌) پس از بازگشت از نهروان به کوفه ايراد کرده و شيخ ‌صدوق آن را از جابر در معاني الاخبار: 58 ـ 60 با شرح طولاني از خودِ جابر (همان‌: 60 ـ 62) نقل‌مي‌کند که به روشني از کتابي از وي بوده است‌، مي‌تواند از همين اثر گرفته شده باشد.


{6 ـ کتاب مقتل اميرالمؤمنين‌ (عليه السلام‌)}

نقلهاي مربوط به اين موضوع از جابر:#
مقتل ابن ابي‌الدنيا: 33 ـ 35، 45 ـ 48، 61، 73، 88، 90 ـ 91
کتاب المحن‌: 82 ـ 83 (بخوانيد: «جابر الجعفي‌» ]چنان که در چاپ رياض‌ِ 1984 همين اثر:100 ـ 101[، به جاي «حاتم الجعفي‌»)
کافي‌: 298.1 ـ 299
امالي صدوق‌: 396 ـ 397
خصال‌: 364 ـ 382
ارشاد: 24.1 ـ 25
امالي طوسي‌: 595
غيبت او: 194 ـ 195
اعلام الوري‌: 202
فرحة الغري‌: 51، 40 ـ 46 (و از آنجا در الدلايل البرهانيه‌ علامه حلي‌: 847 ـ 848، 850)
برخي از نقلهاي ديگر از جابر در اقدامات امام علي (ع‌) در کوفه و خطبه‌ها و قضاوت‌هاي ‌ايشان‌، نيز مي‌تواند از اين کتاب بوده باشد، چنان که در نمونه‌هاي زير:
کافي‌: 151.5، 216.7، 257، 170.8 ـ 173
نجاشي‌: 203
مناقب ابن شهرآشوب‌: 498.1

{7 ـ کتاب مقتل الحسين (ع‌)}

اين اثر، به احتمال زياد، همان متني است که به طور کامل در بحار: 287.30 ـ 300 نقل شده‌است‌. به مؤلف بحار گفته شده بود که آن متن از دلائل الامامه است‌، اما در هيچ يک از نسخه‌هاي باقي مانده از دلائل‌، اين متن نيامده است‌. نقل‌هاي پراکنده ديگري هم از جابر در باره رخدادکربلا وجود دارد، از جمله نمونه‌هاي زير:
فضائل احمد: 764
محاسن‌: 151.1
تفسير عياشي‌: 220.2، 326
تاريخ طبري‌: 449.5#
کافي‌: 452.6
غيبت نعماني‌: 332 (نيز در اختصاص‌: 257 ـ 258، غيبت طوسي‌: 478 ـ 479)
الهدايه خصيبي‌: 376 ـ 377
تفسير قمي‌: 297.2 ـ 298
طب الائمة‌: 52
مقاتل‌: 83، 85، 86، 87
کامل الزيارات‌: 114، 125 ـ 126، 148 ـ 149، 149 ـ 150، 162، 164، 183، 195 ـ 196، 281 ـ282، 323، 375 ـ 377، 433 ـ 434
عقاب‌: 326 ـ 327
اختصاص‌: 255 ـ 28
امالي طوسي‌: 512 (بخشي از آن نيز در مصنف ابن ابي‌شيبه‌: 142.15، مسند احمد: 98.1 بدون‌عبارتي که در باره شهادت امام حسين‌]ع‌[ است‌)، 669
خرائج‌ (آن گونه که در مختصر بصائر: 36 ـ 38 و بحار: 80.45 ـ 82 نقل شده است‌)
قصص راوندي‌: 220
فرحة الغري‌: 43 ـ 46 (و از آنجا در الدلائل البرهانيه‌: 848)
مختصر بصائر: 29
تأويل الايات‌: 651

{8 ـ کتاب النوادر}

بسياري از روايات فراواني که از جابر در منابع شيعه و سني نقل شده با عنوان اين اثر که ‌نجاشي از آن نام برده‌، مناسبت دارد. از جمله داستاني طولاني از توطئه‌اي عليه پيامبر (ص‌) (نقل شده در الهدايه خصيبي‌: 77 ـ 82)، روايتي از کوشش‌هاي حضرت زهرا (س‌) براي حفظ ‌فدک (نقل شده در شرح نهج البلاغه‌ ابن ابي‌الحديد: 211.16 ـ 213، دلائل الامامة‌: 110 ـ 125)، وبسياري نقلهاي ديگر.#

{9 ـ کتاب حديث الشوري‌}

(فهرست طوسي‌: 111). متن کامل اين رساله در احتجاج‌: 320.1 ـ 336 نقل شده است‌. اين‌رساله‌، فهرستي از فضائل امام علي (ع‌) به دست مي‌دهد که او را شايسته‌ترين شخص براي ‌جانشيني پيامبر در رهبري جامعه اسلامي ساخته بود. اين مواد، در قالب يک سخنراني از امام‌علي (ع‌) است که گفته مي‌شود ايشان براي اعضاي شورايي که عمر در بستر مرگ براي ‌انتخاب جانشينش تعيين کرده بود، ايراد فرمود. اين متن را عمرو بن شمر، راوي عمده جابر،از او نقل کرده که نام او در فهرست طوسي‌: 111 به عمرو بن ميمون تصحيف شده است‌. متن‌ مشابهي تحت عنوان «خطبة الوسيلة‌» که همين راوي از جابر نقل کرده (خطبه‌اي که گفته ‌مي‌شود امام علي (ع‌) يک هفته پس از وفات پيامبر (ص‌) در مدينه ايراد کرده بود) در کافي‌:18.8 ـ 30 ثبت شده است‌. هر دو متن‌، در شمار جزوه‌هاي تبليغي و مناظرات فرقه‌اي قديم ‌شيعه بوده است‌. سبک ساده و بدون ظرافت‌هاي کلامي آنها و طبيعت استدلالاتي که ضمن آنها ارائه شده‌، تاريخ تدوين آنها را به زماني کهن‌، نزديک به همان اواخر دوره اموي بازمي‌گرداند.

{10 ـ اصل}

ذکر شده در فهرست طوسي‌: 45، که شايد همان کتاب جابر الجعفي باشد که ابوغالب در رساله‌:167 با دو اسناد مختلف دريافت کرده بود. قسمت عمده صدها روايتي که از جابر در آثارسني (به ويژه دو مصنف‌ عبدالرزاق و ابن ابي‌شيبه‌) و شيعي در باره موضوعات مختلف مربوط‌به عقايد، اخلاق و احکام نقل شده‌، مي‌تواند در اصل از اين دفتر حديث گرفته شده باشد.#
براي فهرستي از اين روايات در کتب اربعه شيعه‌، بنگريد: معجم خويي‌: 393.4 ـ 401. براي‌ليست بسياري ديگر که در ساير منابع حديثي شيعه نقل شده بنگريد: فهارس بحارالانوار: 265.8ـ 274.
دو نمونه که روشنگر سبک و سياق اصلي کتاب تواند بود، يکي گزارشي طولاني است درکافي‌: 49.2 ـ 51 در باره ارکان اسلام و ماهيت ايمان‌، و ديگر متني طولاني‌تر در خصال‌: 585 ـ588 در فهرست مواردي که احکام فقهي مربوط به زنان متفاوت با مردان است‌.
نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

آگاهی‌هایی درباره تشیع در صعید مصر در سده هفتم هجری بر اساس کتاب «الطالع السعید»، اثر کمال‌الدین ادفوی (685-748)

احمد خامه‌یار

منطقه «صعید» سرزمین وسیعی در طرفین رود نیل در جنوب مصر است که به نظر می‌رسد در زمینه تاریخ تشیع در آ

چه عواملی سبب خشک شدن ریشه های تفکر در میان مسلمانان شده است؟

رسول جعفریان

هر دوره ای از ادوار تمدنی را در محدوده وسیع دنیای اسلام از نظر اندیشه مرور می کنیم، شاهد نوعی ذهن و

منابع مشابه بیشتر ...

نکاتی در باره میراث مکتوب عاشورا

رسول جعفریان

گزارش سخنرانی بنده با همین عنوان در خانه اندیشمندان علوم انسانی در شب هشتم محرم (16 شهریور 1398) اس

پانزده خوابی که ملافرج الله میاندوآبی دیده است

رسول جعفریان

شخصی به نام ملافرج الله، در پشت یک نسخه خطی، پانزده مورد از خواب هایی را که دیده، و بیشتر مربوط به س