۲۵۱
۰
۱۴۰۳/۰۱/۱۰

دو رساله اعتقادی صریح السنه و التبصیر فی معالم الدین از محمد بن جریر طبری مورخ و مفسر (224 ـ 310)

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

طبری بیش از همه به تاریخ و تفسیرش شهرت دارد. چندین اثر حدیثی هم دارد که یکی تهذیب الاثار است. در دهه های اخیر دو کتاب یکی با نام صریح السنه و دیگری التبصیر فی الدین از وی انتشار یافته است. مصحح هر دو اثر مجبور شده اند در باره صحت انتساب آن به طبری بحث کنند. در اینجا گزارشی از این دو کتاب تقدیم می کنم.

دو رساله اعتقادی در دهه های اخیر از محمد بن جریر طبری  (224 ـ 310) ـ صاحب تاریخ و تفسیر ـ انتشار یافته که پیش از این کمتر در اختیار بوده است. یکی  [تبصیر اولی النهی و معالم الهدی او] التبصیر فی معالم الدین است و دیگری صریح السنه که شرحی از هر کدام خواهیم داشت.

از کتاب التبصیر فی الدین در گذر تاریخ نشانی نبوده است، اما نسخه ای از آن، از قرن هفتم (در سال 631) در کتابخانه اسکوریال اسپانیا [اندلس قدیم] باقی مانده است. قدیمی ترین ارجاع به آن توسط قاضی ابویعلی در کتاب «ابطال التأویلات لأخبار الصفات» (ص 48) است. بعد از آن ارجاع ابن قیم در اجتماع الجیوش الاسلامیه به این کتاب است (التبصیر فی معالم الدین، مقدمه، ص 79 ـ 80). همانجا شواهد دیگری هم برای صحت انتساب این کتاب به طبری آمده است.

 نکته‏ای که هست این است که سبک کتاب که تقریبا کلامی و استدلالی است، به رغم نزدیکی به آرای اهل سنت  و امّا ـ به رغم آن که مصحح تأکید دارد که مناسب سبک نگارش های طبری است ـ اساسا به سبک و سیاق کارهای طبری نمی آید و این ابهام را باقی می گذارد که چه کسی این کتاب را نوشته است. برخی از دیدگاهها هم کم و بیش با آراء اهل حدیث و روش فکری آنان هماهنگ نیست. عجالتا باید بپذیریم منسوب به اوست تا کار دقیق تر محتوایی و مقایسه‏ای روی آن صورت گیرد.

و اما مقایسه اولیه التبصیر فی الدین با رساله صریح السنه (تحقیق: بدر بن یوسف المعتوق، کویت، چاپ دوم، 2005، 56ص) از جهت شکلی و تا حد بسیار کمی، مؤید این است که نگارش این دو اثر کار یک نفر است. در صریح السنه، پس از مقدمات، اشاره به اختلاف امت در مسائل چندی دارد که نخستین آن تنازع امت در باره بهترین اصحاب پس از رسول و سزاوارترین آنها به امامت  خلافت است. اختلاف دوم، در باره خلق اعمال عباد است. مورد اختلافی سوم، در باره ایمان است که قول و عمل است یا قول بلا عمل. سپس اختلاف در باره قرآن است، آنگاه در باره دیدن خداوند در روز قیامت توسط مؤمنان، و سپس اختلاف آنان در باره الفاظ آنان به قرآن «القول فی ألفاظهم بالقرآن». (صریح السنه، ص 22 ـ 23). این قالب، که مسائل اختلاف چند عدد است و بحث از آنها، در بخش عمده کتاب التبصیر هم دیده می شود گرچه آنجا نه مورد اختلاف است.

نویسنده صریح السنه، در باره تک تک این موارد بحثی کوتاهی را مطرح کرده و عقیده اش را که همان عقیده حنابله است، بیان می کند. قرآن «کلام الله غیر مخلوق» است، چه آن وقت که نوشته شود و چه آن وقت که خوانده شود (صریح: ص24). سپس تأکید می‏کند هر کس جز این را به ما نسبت دهد، فعلیة لعنة الله و غضبه. همانجا روایتی از طریق عمار دهنی از امام صادق (ع) می آورد که برابر سوال از این که قرآن مخلوق است یا یا خالق، فرمود: انه لیس بخالق و لا مخلوق، و لکنه کلام الله (صریح، 25).  در بندی دیگه روی رؤیت خداوند تأکید می‏کند و می پذیرد؛ سپس این که عقیده درست در باره «افعال العباد» این است که «جمیع ذلک من عند الله» (صریح، ص 29) و این حدیث که «القدریة مجوس هذه الامه» (صریح، 30). بند بعدی در باره صحابه است و این که چهار خلیفه، به ترتیب، افضل اصحاب هستند (صریح، 31ـ 32). بند بعدی در باره زیادت و نقصان در ایمان است که قبول دارد (ص 35). باز بندی در باره این که لفظیه، کسانی که می گفتند «لفظی بالقرآن مخلوق» اینها نیز از جهمیه به شمار آیند. این را از احمد بن حنبل می آورد. (ص 37). اشارتی هم به اسم و مسمی دارد که باز ناظر به عقاید جهمیه است (صریح، 39).

این رساله کاملا دفاعی نوشته شده است، یعنی این که شخصی آن را نوشته است که مورد اتهام بوده که از عقاید حنبلی فاصله گرفته و این رساله را نوشته است تا از خود دفع اتهام کند. به همین دلیل بندی هم در باره پرهیز دادن از این نکته دارد که عقایدی را به کسی که به آنها معتقد به آن نیست، نسبت ندهید «التحذیر من تقویل احد ما لم یقله» (صریح، 40)، این عبارت نشان می دهد کوشش می شده باورهای غیر حنبلی به او منسوب شود و او در حال تکذیب است. این بحث، نسبت به بقیه مباحث که گویا آنها اصلی و اعتقادی‏اند از همه مفصل تر است (صریح، 40 ـ 45) و رساله با آن، خاتمه می یابد. شرایط طبری که تا حدی ضد حنبلی معرفی شده بود و از این جهت تحت فشار بود، با این لحن سازگار است. بیفزایم که نام این کتاب با آن طول و تفصیل یعنی تبصیر اولی النهی و معالم الهدی او التبصیر فی معالم الدین، قدری تناسب با نام گذاری های کتاب در زمان طبری ندارد، هرچند در کل بعید نیست.

در کل، با توجه به ترتیبی که وی برای چند مسأله در اول رساله صریح السنه آورده و سپس از آنها بحث کرده، باید عرض کنیم ترتیب مزبور تقریبا مشابه ترتیبی است که در شرح موضوعات نه گانه محل اختلاف میان مسلمانان در التبصیر فی الدین آمده است و در این یادداشت ملاحظه خواهید نمود؛ هرچند کلیات محتوای آثار اهل حدیث علیه دیگران، تقریبا همین موارد است.

طبری در آغاز کتاب التبصیر فی معالم الدین اشاره به درخواستی دارد که محدثانی از «آمل طبرستان» از وی داشته و از او خواسته اند تا در باره آنچه امت محمد در آن به نزاع برخاسته ‏اند مطالبی بنویسد، این که چطور امتی که به یک قبله نماز می خواند، دچار اختلاف شد. بخش هایی از محتوای نامه آنان را آورده است. آنان نوشته اند با این که قرآن از سوی خداوند آمده و دعوت به ائتلاف کرده، از اختلاف نهی نموده، شماری از امت، گروهی دیگر را تکفیر کرده و از آنان برائت جستند. (التبصیر، ص 104). طبری اشاره به کسانی در آن ناحیه دارد که بر اساس تعبیر در یک روایت مشهور، «رویبضه» [بنگرید مسند احمد: 1/291] افرادی حقیر هستند ریاست یافته‏اند؛ آن گونه که گروهی از «اعلام الفجرة» استعلای بر مردم یافته سبب ترویج افکار کفرآمیز در آن ناحیه شده اند (ص 106). وی در باره این قبیل افکار توضیحاتی داده و می گوید، شهری که چنین افکاری در آن بالا گرفته باشد، گویی چنان است که قلم از آنان برداشته شده، دیگر تکلیفی ندارند و باید اجازه داده شود تا «فی طغیانهم یعمهون» باشند (111). نخستین بحث های طبری، و با کمال شگفتی مانند معتزله، بحث از جنبه های معرفت شناختی مقولات دینی است. این که کدام یک را با حواس می توان شناخت و کدام یک نیاز تأمل دارد. بحثی هم در باره تفاوت میان مجتهد مخطی با معاند بعد العلم دارد که یکی را تبرئه می کنیم و دیگری را مقصر می دانیم و این که مرز میان اینها در کجاست (120). انتظار این است که هر کسی تا قبل از این که به سن بلوغ برسد، و خداوند و صفات او را با ادله نشناسد، «فهو کافر حلال الدم و المال»، مگر آن که از اهل کتاب باشد (123). این مطلب هم به لحاظ سبک به عقاید معتزله می ماند نه اهل حدیث. با این حال، وقتی عمیق می شویم، مقصودش نوعی شناخت به تعبیر او حسی از اخبار و سماع و اعتماد به آن است. وی روی همین معرفت و لزوم آن برای افرادی که بالغ می‏شوند تأکید دارد و بعد از آن در باره کسی بحث می کند که گاه صد سال از او گذشته اما خداوند و صفات او را به خوبی نمی شناسد و شاید اسباب این معرفت حاصل نبوده است. نویسنده این را پاسخ می دهد که ادله واضحه و حجج بالغه برای حواس آنان بوده است (128). شناخت خداوند می تواند از طریق خبر هم باشد، آنچه در قرآن و یا احادیث آمده است (132).

در ادامه، روایاتی را که در باره صفات خداوند است، و شماری از آنها همان احادیثی است که دیگران آنها را در تشبیه می دانند، می آورد. ضحک «خندیدن» خداوند، یا نزول باری تعالی به به آسمان دنیا و موارد دیگر (132 ـ 138). به گفته نویسنده، وقتی اخبار و احادیث وارد شده باشند، همان شناخت برای حواس بدست می آید، و شنونده واجب است به آنها باور و ایمان داشته باشد (139). در باب صفات، معتقد است که ما «من جهة الاثبات» آنها را قبول داریم و البته همزمان با «نفی التشبیه» (140). در واقع، از گروه بینابینی است. این که برای نمونه، خداوند «وجه» دارد اما «لا کجوارح الخلق». یدین یا دستان هم دارد، اما «یدان مبسوطتان بالنعم علی الخلق». خداوند هبوط به سماء الدنیا دارد، و به هر کسی از خلق که بخواهد، خندان می نگرد (142). بحث صفات و از جمله رؤیت خدا (147) مفصل ادامه می یابد. وقتی این مقدمات تمام می شود، بحث اصلی کتاب که مسائل نه گانه ای از آنچه میان مسلمانان اختلافی است می آورد و این بحث تا پایان کتاب ادامه می‏یابد. طبعا این قسمت کتاب، با این که باز هم اعتقادی است اما به گونه ای با بحث ملل و نحل و آراء فرقه ها نیز ربط پیدا می کند.

نخستین مسأله مورد اختلاف میان امت «امر الخلافه» بود. وی گفتگوهای سقیفه و اختلاف مهاجر و انصار را آورده، روی شرط قریشی بودن تکیه کرده، و لزوم اعانت از «امام القرشی» را تأکید می کند. (154 ـ 158). وی خوارج و آراء سیاسی آنها را به دلیل این که غیر قریشی هستند، نادرست معرفی کرده به «کتاب اهل البغی» خود ارجاع می دهد (159). فهرستی از باورهای خوارج را هم می آورد که متفاوت با سایر مسلمانان است (160 ـ 161).

دومین مسأله مورد اختلاف تعریف «حجت» است. قول به این را که زمین خالی از حجت نیست از عبدالله بن سبا نقل می کند و می گوید  الان هم شماری به آن باور دارند. (162 ـ 165). کسانی باور دارند که حجت، واسطه ای است میان خدا و خلق. برخی بر این باورند که حجت تنها از طریق «رسول» است که «لاتخلوا الارض منه». برخی می گویند حجت باید از طریق «وصیّ رسول الله» باشد و این تا «قیام الساعه» ادامه دارد. نویسنده می گوید همه اینها از نظر ما ضلال است (165). آراء دیگری هم در تعریف «حجت» دارد که بحث بدیعی است و با این ساختار سابقه ای ندارد. نویسنده می گوید در جای دیگری نقد آن آراء را آورده است. علم مهم است و اما برخی دنبال علم «ضروری» و بدیهی هستند، و شماری دنبال «علم اکتسابی». قول اخیر که مورد حمایت اوست، یعنی شناخت «الخبر المستفیض» که سبب سکون و آرامش می شود. آخرش به حدیث می رسد و این که عادت جاری تکیه به این قبیل اخبار است که که شناخت آن مثل این است که بدانیم آتش گرم می کند و یخ، سرما می آورد (166). در واقع نوعی معرفت حسی که از اول هم در قالب تکیه به «خبر» آن را مطرح کرد.

سومین مورد اختلاف بحث در باره افعال خلق است که خواست خداست یا بشر. قدریه معتقدند خداوند اعضاء و جوارح را به آدمی داده، اما اختیار افعالش را به خود بشر واگذار کرده و فقط معرفتی به آنان داده است تا تشخیص دهند چه باید بکنند. اگر غیر از این بود ثواب و عقاب معنا نداشت (167). گروهی دیگر که جهم بن صفوان از آنهاست همه را فعل خداوند می دانند و جبری هستند(169 ـ 170). قول سوم که از عامة العلماء و المتفقهه است، می گوید خداوند اهل ایمان را برای ایمان و اهل کفر و گناه را، توفیق داده است. نظریه ای بینابین به طوری که هم توحید زیر سوال نرود و هم بحث عقاب و ثواب در کار بماند. وی سپس جزئیاتی از عقائد اینان را آورده و به رد قدریه و جبریه  پرداخته است. (170 ـ 176).

چهارمین مورد اختلاف، بحث از گناهان کبیره است. خوارج، اهل کبائر را کافر می دانند (177). معتزله آنان را فاسق می دانند، چنان هر دو گروه یاد شده، اهل کبائر را خالد در آتش می دانند (179). باقی مسلمانان، اهل کبائر را مسلمان و مؤمن می دانند، هرچند اختلافاتی در توضیح آن دارند. برخی می گویند، گناه آسیبی به ایمان نمی زند، و آراء دیگر که در ادامه آمده است (180). برخی هم آنان را مسلمان و نه مؤمن می دانند (182). نویسنده می گوید ما آنها را مومن به خدا و رسول می دانیم، اما نه مومن به اطلاق (183).

پنجمین مورد اختلاف باز در تعریف ایمان است، این که آیا می شود کسی را مطلقا مومن دانست یا جایز نیست، و این بستگی به مشیت الهی در باره آن شخص دارد؟ (187). این بخش به شرح نظریه ارجاء و آرائی که در اطراف آن است، می پردازد. او می گوید عقیده درست این است که ایمان در واقع، همان تصدیق است، اما تحققش مشروط به انجام همه فرائض است (190). کسی که فرائض را انجام ندهد، مومن است، اما یا مومن دروغگوست یا خاطی. (192).

ششمین مورد اختلاف باز بحث از ایمان است. این بار از نظریات موجود در باره زیاده و نقصان در آن است (194). نویسنده معتقد است که زیادت و نقصان در ایمان وجود دارد (197).

هفتمین مورد اختلاف در باره قرآن است (200). برخی آن را مخلوق می دانند و برخی نه مخلوق و نه خالق، و کسانی هم می گویند بحث از این که قرآن مخلوق است یا غیر مخلوق، نادرست است. نویسنده می گوید: به نظر ما قرآن «لیس بخالق و لا مخلوق» است، و شرحی در این باره می دهد (201). قرآن جسمی نیست که مستقل و متکی به ذات باشد، بلکه بسان صفتی است که متکی به موصوف است. به این ترتیب قرآن، کلام خالق است، و این یعنی این که نه می تواند خالق باشد، و نه مخلوق. هرچه هست، به هرحال غیر مخلوق است و به این ترتیب به رد نظریه جهمیه در خلق قرآن می پردازد (202) و در کنار اهل حدیث قرار می گیرد که بر نامخلوق بودن قرآن تأکید دارند.

هشتمین مورد اختلاف بحث از عذاب قبر است (204). در اینجا هم باز به نوعی نقد نظریات جهمیه است. نویسنده مطابق اخبار، عذاب قبر را قبول دارد (207). وی سپس به نقد استدلالهای عقلی و حسی کسانی می پردازد که آن را قبول ندارند (208 ـ 211).  نویسنده یعنی طبری که این کتاب را در پاسخ اهالی آمل طبرستان نوشته بود، و قرار بود «سبیل الرشاد» را توضیح دهد، در اینجا می گوید که سعی در تبیین طریق السداد کرده است. تأکید روی معرفت است و این که نباید «تقلید الجهّال و دعاة الضلال» کرد.

نهمین مورد اختلاف بحث «رؤیت» خداست. جهمیه معتقدند که اساسا به هیچ روی نمی توان خدا را دید، چون لازمه آن تحدید خداوند است، و این کفر است. (215). سپس به آراء ضرار بن عمرو و شماری دیگر و نیز «جماعة متصوفة» پرداخته است، کسانی که گویند خدا را در دنیا و آخرت می توان دید (217 ـ 218).  وقتی دیدگاهها را بیان می‏کند، گهگاه نکات تازه‏ای هم دارد (218 ـ 219). عقیده مولف همان عقیده رسمی اهل سنت در دیدن خداوند در روز قیامت است (221).

این آخرین بحث کتاب التبصیر فی معالم الدین است.

 


B4M5q1711692041.PNGlAcKK1711692150.PNG

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

مکتب درفرایند تکامل: نقد و پاسخ آن

آنچه در ذیل خواهد آمد ابتدا نقد دوست عزیز جناب آقای مهندس طارمی بر کتاب مکتب در فرایند تکامل و سپس پ

کتاب‌شناسی متنبی در ایران

فاطمه اشراقی - سیدمحمدرضا ابن‌الرسول

به منظور سهولت کار پژوهشگران، کتاب‌شناسی‌ای از تألیفاتی که درباره‌ متنبی این شاعر نامی عرب انجام گرف

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

ریاض الجنه زنوزی اثری دایرة المعارفی در حوزه فرهنگ و تمدن اسلامی

رسول جعفریان

در زمستان سال 1402 موفق شدیم یک چاپ عکسی از کتاب ریاض الجنه زنوزی که اثری دایره المعرافی در حوزه فره

مرز غلو و اعتدال در عقاید شیعه از دید یک دانشمند عصر صفوی «محمد یوسف بیک»

رسول جعفریان

نوشته حاضر، مقدمه این بنده خدا برای کتاب «معرفة الابرار و نور الانوار فی معرفة الائمة الاخیار ع (تأل