۲۶۶
۰
۱۴۰۳/۰۱/۰۸

مروری بر افکار ابوالفتوح رازی در کتاب رَوح الاحباب و رُوح الالباب

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

کتاب روح الاحباب و روح الالباب اثر ابوالفتوح رازی ـ صاحب تفسیر روض الجنان «480 ـ 552» ـ به تازگی در سه مجلد توسط عتبه حسینیه منتشر شده است. آنچه در پی می آید گزارش برخی از نکات مهم این کتاب است که در واقع، بخشی از اثر جدید الانتشار این بنده خدا با عنوان «مکتب و میراث شیعیان ری» است.

  

مروری بر افکار ابوالفتوح رازی در کتاب روح الاحباب، اثر تازه انتشار یافته رازی

از آثار حدیثی برجای مانده از ابوالفتوح، کتاب رَوح الاحباب و رُوح الالباب فی شرح الشهاب است. نویسنده شهاب الاخبار،[1] که اثری مشتمل بر روایات رسول (ص) است، محمد بن سلامة بن جعفر بن علی قضاعی (م 454) است. سُبکی از او با عنوان «الفقیه، قاضی مصر» یاد کرده و شماری از استادان و شاگردان وی را بر شمرده است. از وی سیزده کتاب در منابع یاد شده که یکی از معروف‏ترین آنها، دُستور معالم الحکم و مأثور مکارم الشیم من کلام علیّ بن ابی طالب (ع) است. وی آثاری هم در تاریخ دارد که برخی منتشر شده است. از آن جمله تاریخ القضاعی یا عیون المعارف و فنون اخبار الخلائف است.[2] قضاعی و آثارش بویژه شهاب و دستور معالم الحکم[3] مورد علاقه شیعیان بوده و ابوالفتوح رازی کتاب رَوح الاحباب را در شرح آن نوشته است. توجه شیعیان و بویژه ابوالفتوح به این اثر، به دلیل اشتمال آن بر روایت حِکَمی و به عبارتی کلمات حکیمانه قصار است که در ادبیات عرب به طور کلی و ادب شیعی به طور خاص، جایگاه ویژه‏ای دارد. یک شرح فارسی دیگر بر شهاب الاخبار که نام مولف آن شناخته شده نیست، توسط محمد تقی دانش پژوه منتشر شده است.[4] دو شرح یکی با عنوان ضیاء الشهاب فی شرح الشهاب از قطب سعید راوندی (م 573) و دیگری با عنوان ضوء الشهاب فی شرح الشهاب از سید فضل الله بن علی راوندی (م ح 572) منتشر شده است.[5]

اما شرح ابوالفتوح، بیش از همه به دلیل همان کلمات حِکمی  است که همزمان مشتمل بر فضائل انسانی در دین و مطابق ذوق عقل‏گرایانه شیعه است. ادبیات توجه  به کلمات حکیمانه، از رسول (ص)، امام علی (ع)  و دیگر اهل بیت، همواره مورد توجه عالمانه شیعه بوده است. این امر نشان از نوعی عقل‏گرایی و احترام به درک فلسفی و عقلی در تفکر شیعی دارد و به نظر می‏رسد مکتب ری از این بابت توجه به آن داشته است. به طور کلی می‏توان گفت، یک خط علمی ـ دینی تحت عنوان «حکمت» که پشتوانه آن کلمات قصار امام علی و دیگر شخصیت های عرب بود، در میان دو خط فلسفه یونانی و  اخباری‏گری وجود داشته و بویژه، از زمانی که نهج البلاغه نوشته شد، این خط استوارتر گردید. بعدها آثاری مانند همین شهاب و نیز دستور معالم الحکم و نیز کتاب غُرَر الحکم آمدی در همین چهارچوب نوشته شده است. چهره‏های علاقه‏مند به این جریان، ممکن است با فلسفه میانه‏ای نداشته باشند، اما از نوعی حکمت عربی ـ ایرانی حمایت می‏کنند. به هر روی، توجه ابوالفتوح رازی به شهاب الاخبار، در امتداد همین جریان فکری است و او به خصوص در جایی از همین کتاب، ذیل حدیث «و إنّ مِن طلبِ العِلم جهلا»  آن گونه علمی را که جهل دانسته شده، اشاره به نجوم و فلسفه و منطق می‏داند،و دلیلش را این ذکر می کند که این علوم سبب سکون نفس نمی‏شود.[6] این را هم بیفزایم که این خط حکمت، باجنبه سندی احادیث کاری ندارد و حتی مانند همین کتاب شهاب، احادیث منتخب خود را بدون سند ارائه می‏کند. همین وضع را در نهج البلاغه شاهد هستیم. در اینجا حکمت، ناظر به زندگی است نه امور ذهنی و نظری، امری که در میان امت ها، اغلب در قالب امثال و اشعار و ادب خود را نشان می‏دهد. کلماتی که در این کتاب به عنوان روایت از رسول آمده، و تعبیر حکمت در آن است، فراوان است. شاید یکی از معنادارترین آنها صراحت در این امر دارد، این سخن است: «نعم الهدیّة، الکلمة من کلام الحکمة».[7] بهترین هدیه، کلامی از کلمات حکمت آمیز است. ابوالفتوح در این شرح، جز به ندرت به ضعف و قوت احادیث به لحاظ سندی نمی‏پردازد؛ هرچند در آخرین سطور کتاب، به طور کلی تأکید می کند که شماری از روایات [که گویا مقصودش روایاتی است که با العدل و التوحید ـ اصول معتزلی ـ شیعی  ناسازگار است] اخبار آحاد بوده و علم‏آور نیست. در ادامه تأکید می کند، آنچه از روایات در این کتاب با «عدل و توحید» سازگار نبود، من چنان تأویل کردم که با «ادلّةُ العقل» هماهنگ شود.[8]

شرح ابوالفتوح، اساسا به مثابه یک ادیب متدین، وارد بحث از احادیث شده و می‏کوشد ضمن استناد به شواهد حدیثی و ادبی، به شرح خود، رنگ شیعی مختصری بدهد. او در این شرح مفصل و دقیق خود، نه تنها تسلّط خود را بر حدیث سنی و شیعی نشان می دهد، بلکه آشنایی شگفت خود را بر لغت آشکار می کند. به عبارتی، این اثر را می توان یکی از قوی‏ترین آثار شیعی ری در حوزه حدیث و ادبیات به سبک آثار جاحظ  و زمخشری و نثر الدر دانست. او خود را شاگرد زمخشری دانسته و از آثار وی، بویژه الفائق که در لغات غریب احادیث است، استفاده می‏کند. ابوالفتوح در موارد متعددی و به مناسبت، از فرمایشات امام علی (ع) و ائمه دیگر در شرح احادیث رسول (ص) استفاده می کند.[9] از سوی دیگر تسلطش بر کتب حدیثی اهل سنت بسیار بالاست و مرتب از کتب مختلف روایاتی در تأیید مطالبی که در شرح احادیث رسول (ص) دارد، می آورد،[10] و متنی منقح بدون درگیر شدن در مجادلات مذهبی عرضه می‏کند. او در این شرح، کمترین اهانتی به صحابه ندارد، در حالی که بارها و بارها روایاتی از خلیفه دوم و دیگر صحابه می‏آورد. در این میان، تسلط او بر متون ادبی و لغوی آشکار است. طبعا این کتاب صرفا حدیثی یا لغوی نیست، بلکه موضوع آن، معارف اسلامی به طور عموم و البته به تناسبِ روایاتی که در شهاب آمده، می‏باشد. چنان که گذشت، این اثر را در مقایسه میان آثار متکلمان و فیلسوفان، از یک طرف، و اخباری ها و اهل حدیث از سوی دیگر، باید بر اساس روش مستقلی دانست. هرچند در مواردی نیز به طور خاص، دیدگاه‏های کلامی مسلمانان را با تأکید بر نظر شیعه توضیح داده است.[11] در اندک موارد، بحث فقهی هم دارد و آشکارا از نظر اهل بیت دفاع می‏کند.[12] دست کم در یک مورد، عدم علاقه خود را به نقل آراء متصوفه و اهل اشارات، نشان می‏دهد.[13]

اشاره کردیم، علائق شیعی ابوالفتوح در این شرح آشکار و او تلاش کرده است یک شرح شیعی ظریف بر متنی مشتمل بر روایاتی که یک عالم سنی از رسول خدا (ص) نقل کرده، ارائه دهد. زمانی که به روایت «اوّل ما یحاسب العبد به الصلاة» می‏رسد، می‏گوید: از امام علی(ع) روایت شده است که فرمود: نخستین چیزی که در قیامت سوال می کنند، این است که عمرت را در چه مسیری گذراندی، جوانی‏ات را چگونه سپری کردی، مال و ثروتت را از کجا بدست آوردی، و در چه راهی هزینه کردی، و دیگر، سؤال «عن ولایتنا أهل البیت»، سوال دیگر، از ولایت ما اهل بیت است.[14] قضاعی در میان همه این احادیث که جنبه حِکَمی دارد، دو حدیث، یکی از فضائل اهل بیت و یکی در فضائل صحابه آورده است. مورد نخست حدیث سفینه نوح است، و شارح ما ابوالفتوح رازی، مدارک و منابع آن را از جمله کتاب ابن مردویه، کتابی از ابوالعباس ناطقی (م 446) و جز آن را می‏آورد، و شعری مشتمل بر نُه بیت از ابوعبدالله دامغانی ـ نویسنده کتاب سوق العروس ـ نقل کند. در نهایت می‏نویسد: این چنین، آن حضرت «راه نجات و سبب هلاک» را روشن کرده است.  قضاعی بعد از حدیث سفینه، حدیث «اصحابی کالنجوم» را آورده و ابوالفتوح نیز ضمن آن که تردید سندی در آن نکرده ـ و اساسا روش او این نیست ـ می گوید، تعبیر صحابه شامل همه اصحاب می شود، اما اطمینان داریم برخی برتر از برخی دیگرند.[15] در اینجا، موضع او مشابه عبدالجلیل رازی در نقض است.

اشارت تاریخی او افزون بر شواهد ادبی شامل لغت و شعر ونیز حدیث، مورد توجه اوست. وقتی حدیث «الایمان قیّد الفتک» را می‏آورد، حکایت مسلم را در کوفه نقل می‏کند.[16] موارد اندکی اشاره به مسائل زمانه خویش دارد. ذیل روایت «اوّلُ ما یرفع من هذه الامة الحیاء و الامانة» می‏گوید: گویی این حدیث، زمان ما را می‏گوید، روزگاری که از این دو، چیزی نمانده است.[17] شگفت آن که با نقل حدیث دیگری در باره این که نخستین چیزی که از دست مسلمانان می رود امانت است، و آخرین آن نماز، می گوید: این حدیث نشان می دهد، روزگار ما آخر الزمان است؛ برای این که ما کسی را نمی‏یابیم که رعایت امانت کند، و زمانی دراز است که این امر از میان رفته،  و اما اکنون، زمان رفتن نماز رسیده است. نماز رها شده، مساجد تعطیل گشته، و جماعت متفرق شده است. در زمان ما، مساجد محل معامله و مصادره شده است.[18]

در سراسر کتاب، اقوال صحابه و یا کسانی مانند ابوحنیفه و شافعی و دیگران بدون کمترین اهانتی و تقریبا با احترام نقل می‏شود.  متانت او در نقل از صحابه و علما و فقهای اهل سنت، نشانگر نگاه باز و توجه او به مجموعه معارفی است که در کتب علمای اسلامی بدست آمده است. حتی وقتی حدیث «احفظونی فی اصحابی، فإنّهم خیار امّتی» را نقل می کند، از «حق الصحبه و قدم القدمة» یاد کرده، و نقدی وارد نمی‏کند. دنبال آن روایت «احفظونی فی عترتی، فانّهم خیار اصحابی» می آید، و او از جایگاه عترت سخن می گوید، و پس از نقل روایتی، می‏گوید: آنچه در فضائل و مناقب اهل بیت نقل شده، بیش از آن است که به گنجایش درآی؛  لذا اینجا نمی‏آوریم.[19] پیداست که قضاعی نیز در روزگار خود تحت تأثیر ادب شیعی اسماعیلی بوده و سعی کرده است میانه‏روی خود را حفظ کند. ابوالفتوح، در عین نقل از رجال  مختلف، احادیث و آراء امامان و اخبار آنان را در جای جای این شرح نقل می کند، و یک ترکیب متین و علمی در این شرح ارائه می‏دهد. مواردی هم که می خواهد مسأله‏ی حساسی را مطرح کند، روایتی متین با بیانی آرام می‏آورد. از آن جمله، نقلی از فاطمه زهرا (س) در باره مصیبت‏هایی است که از روزگار کشیده است.[20] ابوالفتوح ذیل روایت «المسلمون یدٌ واحدة علی من سواهم» می‏گوید: اسلام ملّت واحده است، حتی اگر مسلمانان در «آراء و دیانات» با یکدیگر اختلاف داشته باشند.[21]

او در آراء سیاسی، همچنان روی موضع خود نسبت به این که مقصود «سلطان عادل» در روایات و اخبار، همان امام معصوم است، تأکید دارد. او ذیل روایت «السلطان ظلّ الله» می‏نویسد: به امامان که حُجج الهی بر خلق هستند «سلطان عادل» گفته می شود. و باز تأکید می کند، مقصود سلطان در این روایت، همان سلطان عادل است.[22] طبعا این نکته مهمی است. او در جای دیگری هم سلطان را «الامام العادل المنصوب من قِبَله» از طرف خدا می‏داند.[23] مشابه همین تأکید را در جای دیگر ذیل تعبیر «من فارق الجماعة...» دارد.[24] ذیل حدیث «لاتسبّوا السلطان» می‏گوید، مقصود از سلطان، «الامام العادل» است.[25] البته در جای دیگری، ذیل حدیث «العلماء امناء الله علی خلقه» آن را در باره ائمه‏ای [علمایی] می‏داند که به درجه فتوا رسیده، در امر دین فتوا داده، و مردم در امر حلال و حرام به ایشان و به قضاوت و حکم آنان اعتماد می‏کنند. این علما، اینها امنای خداوند بر خلق  او هستند، و لازم است از روی امانت و نگاه حق‏بین خود و خدا حکم دهند.[26] در باره برخورد با حکام جور نیز در لابلای شرحی که برای احادیث مربوطه دارد، نکاتی را آورده و روشن است که او حکام زمان خود را حاکمان جور می‏داند.[27] در جایی روایتی از امام صادق ـ که در منابع موجود دیده  نشد ـ آورده است: «قال بعض اصحاب جعفر بن محمد (ع): أیجوز لنا أن نتولّی العمل من قبل آمر الجور؟ قال: نعم اذا نصرت المظلوم و أغثتَ الملهوف».[28] ذیل روایت «قل الحقّ و إن کان مرّا» آن را ذیل امر به معروف و نهی از منکر دانسته، می‏گوید، مشروط به آن است که مفسده‏ای در پی نداشته باشد. او سپس از ««ظَلَمةُ زماننا» یاد کرده، و این که اگر توانستی قول حق را به آنان بگویی، مداهنه نکن؛ حتی اگر برای آنها تلخ باشد. سپس حکایت ابوذر غفاری را که به خاطر نهی از منکر از مدینه بیرونش کردند، نقل می کند.[29] آنچه گذشت، نمونه ‏ای از آراء ابوالفتوح رازی به عنوان یک عالم برجسته شیعه در این دوره بود، آرائی که می‏تواند ما را با مکتب شیعی ری در این مقطع آشنا کند.

 

 

[1] . وی احادیث این کتاب را بدون سند آورده، اما در مسند الشهاب (بیروت، تصحیح حمدی عبدالمجید السلفی، 1405)، با همان ترتیب، احادیث یاد شده را مسند آورده است. فردوس الاخبار دیلمی، بر اساس همین شهاب نگاشته شده ، اما به جای 1200 حدیثی که در شهاب آمده، دیلمی نه هزار آورده است. بنگرید: کتابخانه ابن طاوس، ص 524

[2] . تاریخ القضاعی، تحقیق جمیل عبدالله محمد المصری، مکه، 1415ق.

[3] . وی در مقدمه این کتاب می‏گوید بعد از نگارش شهاب، که شامل کلمات حکمت آمیز رسول (ص) است کسانی از او خواسته‏اند، کلمات امام علی (ع) هم به صورت کتابی درآورد که همین دستور معالم الحکم است.

[4] . ترجمه و شرح فارسی شهاب الاخبار، تصحیح محمد تقی دانش پژوه، تهران، دانشگاه تهران، 1349ش در این کتاب هم سند احادیث (جمعا 903 روایت) حذف شده اما نام صحابه‏ای که آن روایت را نقل کرده آمده است.

[5] . هر دو به کوشش مهدی سیلمانی، نخستین توسط پژوهشکده علوم و معارف حدیث منتشر شده و دومین توسط کتابخانه مجلس (سال 1400 در سه مجلد).

[6] . روح الاحباب، ج 3، ص 9

[7] . همان، ج 3، ص 214

[8] . همان، ج 3، ص 324

[9] . همان، ج 1، ص 150، 219ـ 220، 266، 350، 365 ـ 368، 377، 454 ـ 455، 457، 463 ـ 464، 485، 501، 502، 502، ج 2، ص 22، 35 ـ 38، 46، 48، 107، 215، 236، 256 (روایتی که مصحح در منابع موجود نیافته است): قال بعض اصحاب جعفر بن محمد (ع): أیجوز لنا أن نتولّی العمل من قبل آمر الجور؟ قال: نعم اذا نصرت المظلوم و اغثتَ الملهوف. 312، 347، 439 (که این را هم محقق در منابع نیافته)، ج 3، ص 93 ـ 94، 193، 234، و موارد بسیار دیگر از احادیث اهل بیت که در جای جای این شرح آمده است.

[10] . یک نمونه خوب را بنگرید در: همان، ج 1، ص 242 ـ 243

[11] . برای مثال در باره امر به معروف و نهی از منکر، بنگرید: همان، ج 1، ص 488 ـ 489. در باره بحث از توبه و نظر متکلمان، بنگرید: ج 1، ص 138 ـ 140، بحث شفاعت، ج 2، ص 62، بحث از اجماع و قول امام معصوم، ج 2، ص 96 ـ 97، بحث جبر و اختیار، ج 2، ص 416 ـ 417

[12] . همان، ج 1، ص 171 ـ 173

[13] . همان، ج 2، ص 281

[14] . همان، ج 1، ص 378 ـ 379.

[15] . همان، ج 3، ص 239 ـ 243

[16] . همان، ج 1، ص 328 ـ 330.

[17] . همان، ج 1، ص 381.

[18] . همان، ج 1، ص 386.

[19] . همان، ج 2، ص 356 ـ 358.

[20] . همان، ج 1، ص 379.

[21] . همان، ج 1، ص 333 ـ 334.

[22] . همان، ج 1 ص 486 ـ 487.

[23] . همان، ج 2، ص 71.

[24] . همان، ج 2، ص 97 ـ 98.

[25] . همان، ج 2، ص 560، و بنگرید: ص 583.

[26] . همان، ج 1، ص 280.

[27] . در مواردی شرح او بر اساس روایتی است که نقل شده و نمی خواهد در درستی و نادرستی آن چند و چون کند. مثلا ذیل روایت «اذا بویع لخلیفتین فاقتلوا الاخیر منهما» شرحی می دهد و می گوید: هذا عند من قال بالبیعه، این بر اساس رأی کسی است که به «بیعت» قائل است. ج 2، ص 447. با این حال، وقتی به روایت «لا مهدی الا عیسی بن مریم» می رسد، بر می آشوبد و می گوید چگونه قضاعی از ضعف این حدیث غفلت کرده است، در حالی این همه روایت در باره وجود مهدی داریم. آنگاه نمونه‏هایی را نقل می‏کند. (همان، ج 2، ص 547 ـ 548) و می افزاید: اگر می خواستم احادیث وارده در باره مهدی را بیاورم، و اینکه از اولاد رسول الله، فاطمه زهرا و از اولاد امام حسین است، این کتاب گنجایش آن را نداشت، به همین مقدار بسنده کردیم.

[28] . همان، ج 2، ص 256

[29] . همان، ج 2، ص 264 ـ 265

 

g3Us81711528637.PNG

sVsC71711528644.PNG

مقاله حاضر  برگ هایی از کتاب مکتب و میراث شیعیان ری است.
برای تهیه کتاب از طریق ایتا یا تلگرام با شماره 09193521175 تماس بگیرید.

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

مکتب درفرایند تکامل: نقد و پاسخ آن

آنچه در ذیل خواهد آمد ابتدا نقد دوست عزیز جناب آقای مهندس طارمی بر کتاب مکتب در فرایند تکامل و سپس پ

کتاب‌شناسی متنبی در ایران

فاطمه اشراقی - سیدمحمدرضا ابن‌الرسول

به منظور سهولت کار پژوهشگران، کتاب‌شناسی‌ای از تألیفاتی که درباره‌ متنبی این شاعر نامی عرب انجام گرف

منابع مشابه بیشتر ...

ریاض الجنه زنوزی اثری دایرة المعارفی در حوزه فرهنگ و تمدن اسلامی

رسول جعفریان

در زمستان سال 1402 موفق شدیم یک چاپ عکسی از کتاب ریاض الجنه زنوزی که اثری دایره المعرافی در حوزه فره

مرز غلو و اعتدال در عقاید شیعه از دید یک دانشمند عصر صفوی «محمد یوسف بیک»

رسول جعفریان

نوشته حاضر، مقدمه این بنده خدا برای کتاب «معرفة الابرار و نور الانوار فی معرفة الائمة الاخیار ع (تأل

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

ریاض الجنه زنوزی اثری دایرة المعارفی در حوزه فرهنگ و تمدن اسلامی

رسول جعفریان

در زمستان سال 1402 موفق شدیم یک چاپ عکسی از کتاب ریاض الجنه زنوزی که اثری دایره المعرافی در حوزه فره

مرز غلو و اعتدال در عقاید شیعه از دید یک دانشمند عصر صفوی «محمد یوسف بیک»

رسول جعفریان

نوشته حاضر، مقدمه این بنده خدا برای کتاب «معرفة الابرار و نور الانوار فی معرفة الائمة الاخیار ع (تأل