۵۴۱
۰
۱۴۰۲/۱۲/۲۱

چگونه دانش «کتاب شناخت» را به عنوان یک رشته جامع علمی تأسیس کنیم؟

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

روز سه‌شنبه ساعت ۱۷ عصر اسفندماه سال ۱۴۰۲ با با حضور جمعی از پژوهشگران، فهرست‌نگاران و مدیران کتابخانه‌های قم مراسم رونمایی از کتاب «فهرست کتاب‌های چاپی کتابخانه سلطنتی ایران» در محل کتابخانه و دفتر انتشارات وراقان انجام شد. متن زیر نوشته ای است که پیش از سخنرانی در این محفل آماده کرده بودم.

چگونه دانش «کتاب شناخت» را به عنوان یک رشته جامع علمی تأسیس کنیم؟

کار بنده فهرست نویسی نیست، و کتابخانه داری من هم بر حسب وظیفه ای بوده که به خاطر تجربه کتابخانه تاریخ (تأسیس آبان1374) و تقریبا غیر متناسب با کار اصلی ام به من واگذار شده است. در این کار، همیشه سعی کردم با مشورت دیگران و یا به نوعی با تقلید از بزرگان، و البته با رویکردی باز به بحث کتاب نگاه کنم. کتابخانه تاریخ را بیشتر برای کار تاریخی ایجاد کردم و در آنجا هم بیش از این که به کتاب به عنوان یک پدیده کتابی نگاه کنم، به محتوای آن به عنوان یک اثر تاریخی نگریسته ام. اما اینجا در این یادداشت، که به مناسبت جلسه رونمایی از فهرست کتابهای چاپی سنگی سربی کتابخانه سلطنتی در موسسه وراقان نوشته شده، می خواهم، خارج از آن کار، به کتاب به مثابه یک شیء نگاه کنم. اهمیتی که این شیء دارد.

ما نیاز داریم به «کتاب» به عنوان یک اثر تاریخی با همه معانی و وجوه مختلفی که این تعبیر دارد، نگاه کنیم. من یادآوری هایی خواهم داشت که شما بیش از بنده به آنها واقفید اما هدفم از این کار این است که تلاش کنیم این دانش را از حالت پروژه محدود خارج کرده به یک روند دایمی و در حد یک علم مطرح کنیم.

تقریبا همه ما با الفهرست  ندیم آشنا هستیم و از آن در کارهای مختلف بهره می گیریم. این را هم می دانیم که فهرست ندیم، اثری منحصر به فرد است، به رغم آن که سنت مَشیخه نگاری و فهرست نگاری به شکل های مختلفی وجود داشته است. منحصر به فرد بودن این اثر، به دلایل متعددی است و مهم ترین آن، باقی گذاشتن اسامی کتابهای زیادی است که اگر در این اثر حفظ نشده بود، ما از بسیاری یا بیشتر آنها بی خبر بودیم. درکنار اسامی، اطلاعاتی که از کتاب و نسخه و وجوه مختلف آن به ما می دهد، فوق العاده است. در این میان مهم آن است که او دانشی را پایه گذاری کرده که کسی به آن توجه جدی، در حد یک علم نداشته است. نه تنها نداشته، بلکه بی اعتنایی به این کتاب، سبب از بین رفتن بخش های مهمی از آن شده است. سوال این است، این دانش چیست؟ چه ویژگی هایی دارد؟‏

عدم استمرار این دانش، بی شباهت، به عدم استمرار دانشی است که ابن خلدون با نگارش مقدمه خود تأسیس کرد. علم الاجتماع علمی که بعدها غربی ها دنبالش را گرفتند و ما هیچ گاه ماهیت آن را درک نکردیم و پی نگرفتیم. شما تقریبا هیچ کتابی که جا پای کتاب ابن خلدون گذاشته باشد، ندارید.

آیا می توان از علمی به نام «کتاب شناخت» در تمدن اسلامی یاد کرد؟ حتما خواهید گفت، آثار فراوانی وجود دارد که پیرامون «کتاب» است، اما به نظرم، هیچ گاه این دانش، به صورت مستقل تأسیس نشده و کار ندیم یک کار موسسانه ای است که مطلقا تعقیب نشده است. آنچه بوده، متفرقاتی است که به صورت رشته های جزء مورد توجه قرار گرفته است. مثلا آثاری که در باره خط نوشته شده، یا آنچه در باره آرایه های کتابی نوشته شده، و مانند آن. البته که اصل علم کتاب شناخت شامل فروعات فراوانی بوده که مهم ترینش فهرست نویسی علمی است. ما حتما در میان اهل سنت و شیعه، می توانیم از آثاری مانند فهرست نجاشی‏ و فهرست طوسی یاد کنیم، از اطلاعاتی که توسط ابن شهر آشوب یا منتجب الدین مانده یاد کنیم، اما باز سوال می کنیم آیا ـ حتی در حد ـ کسی در حد میرزا عبدالله افندی هست که بر اساس «نسخه» و «کتاب» شرح حال نوشته باشد؟ بماند که انگیزه او خاص مذهب شیعه است، یا اشاراتی به شماری از اهل سنت دارد، اما مهم جنبه ای در این کتاب است که در روزگار او، بلکه از چند قرن پیش از او و تا یکی دو قرن بعد از وی، منحصر به فرد است. چه کسی سنت افندی را در چند قرن قبل و بعد از او پی گیرفته است؟

قرار گرفتن «کتاب» در مرکز تحقیق در علم «کتاب شناخت» برای تدوین تاریخ فرهنگ و تمدن، برای نگارش شرح حال، برای تاریخ دین و مذهب، برای تاریخ علم به طور خاص، و ده‌ها هدف دیگر، چیزی است که ما از آن به عنوان علمی به نام «کتاب شناخت» باید یاد کنیم.

بخش مهمی از این کار «فهرست نویسی» است، اما آن هم، در تاریخ فهرست نویسی ما، از یک فهرست نویسی ساده آغاز می شود، و تا جایی می رود که ما برای مثال در برخی فهارس نسخ خطی، از نظر طول و تفصیل، نگارش نوع یادداشت ها، دادن اطلاعات نسخه شناسی و کتابشناسی در باره آنها مشاهده می کنیم. این کار هم چنانکه برخی از فهرست نویسان قدیمی ما گفته اند، به تقلید از فهرست نویسی غربی ها بوده است. با این حال، اما آیا این سبکی که الان داریم، نقطه نهایی این علم است؟ بسیاری از از آنانی هم که این فهرست ها را نوشته اند متخصص نبوده و بسیاری از نکات را رها کرده اند. بیشتر به این دلیل که به با این دانش، به مثابه یک علم، کار نشده است.

در واقع، همین  فهرست نویسی هنوز به عنوان یک دانش به رسمیت شناخته نشده و بیشتر به عنوان یک کار جنبی به آن نگاه می شود. البته می دانیم امروزه در رشته کتابداری و در برخی از جاها، رشته های نزدیک به فهرست نویسی هست، اما به نظرم، فاصله زیادی با تبدیل آن به یک دانش داریم. فقط می شود گفت پیشرفت هایی که در این زمینه داشته ایم، فهرست نویسان متبحری که اکنون در اختیار داریم، و بسیاری از ظرایف دیگری که در این حوزه دانشی مورد توجه قرار گرفته نشان می دهد که شرایط آن برای تبدیل شدن به یک شاخه علمی وجود دارد.

ما باید «دانش کتاب شناخت» را تعریف کنیم. ابعاد آن را روشن کنیم، بایست برای آن یک دوره کارشناسی ارشد، و دکتری تعریف کنیم، پژوهشکده تأسیس کنیم. این کاری است که می تواند آینده این دانش را به شأنی که درخور آن است برساند.

مسأله کتاب، نسخه خطی، تاریخ چاپ، و بسیاری از مسائل دیگر را می توان از جهات دیگری هم مورد توجه قرار داد.

کتاب، نقش مهمی در شناساندن هویت یک ملت دارد و ما مسلمانان و طبعا ایرانیان، داستان کتاب و ابعاد آن را برای نقشی که در «هویت» علمی و ابعاد دیگر هویتی ما دارد، روشن کنیم. این روشن کردن با تبدیل آن به یک علم، یک رشته دانشگاهی، و جمع و جور کردن کارهای متفرقه بدست خواهد آمد.

کتاب، یک سند تاریخی است و باید از این زاویه هم به کتاب نگاه کرد و تمام مراقبت های لازم را به عمل آورد تا این سند سالم بماند و بشود در ادوار مختلف استفاده های مختلف از آن کرد. این سند را هم باید حفظ کرد، هم معرفی کرد و ویژگی ها و محتوای آن را شناخت و به دیگران شناساند.

کتاب، شناسنامه مکتوب و مستند یک قوم است. این که ما کتاب داریم، یعنی فرهنگ داریم، علم داریم، سابقه و پیشینه داریم. یک زمانی وقتی ما متهم شدیم که اهل علم نیستیم و کتاب نداریم، مجبور شدیم ذریعه بنویسیم و بگوییم ما این قدر کتاب نوشته ایم. ذریعه، هویت شیعه است. زمانی که یک عرب مسیحی به نام جرجی زیدان کتاب تاریخ التمدن اسلامی را به عنوان بزرگترین و مفصل ترین کتاب در تمدن نوشت، و یکی از معیارهای اصلی او «کتاب» بود، گفت که از جماعت شیعه، کتاب و عالمی شناخته شده نیست. این امر سبب شد علمای شیعه در حوزه «کتاب شناخت» و «عالم شناخت» گام های مهمی بردارند. نقش شیعه در علوم اسلامی را بنویسند یا اعیان الشیعه تألیف کنند. اما «آقابزرگ» در این زمینه، یک «پدیده» شد. این قدم بعد از ریاض العلماء بود هرچند بین آن، دانشمندانی مانند صاحب روضات هم تا حدودی این خط را دنبال کرده بودند.

اکنون پس از انتشار صدها مجلد فهرست نسخه خطی و آثار فراوانی در باره علوم کتابی، باید از حالت «پدیده بودن» ابعاد کار علمی و رشته ای درآییم و آن را به یک «روند» تبدیل کنیم. این کار در ایران انجام شد، کتابخانه ملی تأسیس شد، فهرست نویسی کتابهای چاپی، خطی، این اواخر اسناد، و حتی چاپ بسیاری از متون، اما پرسش من این است که آیا ما آن را تبدیل به یک «علم مستقل» کرده ایم؟ آقابزرگ حساسیت شناخت کتاب و اهمیت آن برای مذهب را روشن کرد. طبقات اعلام الشیعه را با مدارک کتابی و اجازه ای نوشت،  اما ده‌ها جنبه دیگر کتاب هست که لازم است روی آن کار شود.

کتاب به مثابه یک شیء تاریخی است. مثل هر شیء دیگری که شما از دیرزمان دارید و در باستان شناسی آن را مورد مداقه قرار می دهید. یعنی وقتی به هیکل آن نگاه می کنیم، همین طور به اجزاء آن، با یک شیء تاریخی سروکار داریم. از کاغذ و جلدش گرفته تا صحافی و تزئینات و مرکب و نوع چاپ آن. وقتی یک کتاب 200 سال برجای مانده است، معنایش این است که یک شیء تاریخی دویست سال مانده است و همه جای دنیا برای این شیء تاریخی ارزش قائل هستند. متاسفانه باید بگویم، چه قدر از این کتابها در گذشته از میان رفته، و در همین سالها هم در حال از بین رفتن است. وجین کردن و دور ریختن و خمیر کردن کتابهای تکراری از عادات بد برخی از کتابخانه هاست. این ها سبب از بین رفتن شمار زیادی سند کتابی شده است. این ظلم آشکار به فرهنگ است که ما این اشیاء تاریخی را از بین ببریم. اطمینان دارم، از هزاران کتاب ما که حتی در همین عصر چاپ منتشر شده، ما تا صد سال دیگر، هیچ خبری نخواهیم داشت بنابراین باید همه چیز را حفظ کنیم. در باره اش تحقیق کنیم. یک وقتی صدها تصویر پی دی اف کتابچه های قدیمی را از دانشگاه به طاقچه دادم تا آنها هم در کنار کتابهای جدید به اهل مطالعه جوان ارائه شود تا بتوانند بین این‌ها مقایسه کنند. در حال حاضر هم در برخی از وبسایت های کتابخانه ها این کار می شود که بسیار عالی است. استادان باید تحقیق روی این کتابچه های کهنه را در کلاس های متناسب با آنها، به دانشجویان بدهند و تحقیق در حوزه علوم کتابی یا همان کتاب شناخت را توسعه دهند.

کتاب به مثابه موزه علم ماست. ما دانشی داشته ایم، خوب یا بد، قدم به قدم و پله به پله، در کتاب نگه داری می شود. ما از کجا می توانیم دانش خودمان را بشناسیم. گام هایی را که برداشتیم دریابیم. آیا راهی جز کتاب برای رسیدن به تاریخ علم خودمان داریم؟ ما اینها را باید مرتب کنیم. از نظر زمانی و از نظر طبقه بندی موضوعی و علمی، و بر اساس آنها، راهی را که آمده ایم بشناسیم.

کتاب یک شیء تجاری هم است و بخشی از اقتصاد ما در اطراف این شیء است. از زمانی که تألیف می شد، و صله دریافت می گردید، از کار استنساخ که چه مقدار افراد از این راه ارتزاق می کردند، بعدها که چاپ آمد، از اولین مراحل تا خرید و فروش و بازار آن. این خودش می تواند شعبه ای از این دانش باشد.

ما یک علم فهرست نویسی داریم که در قرون اولیه اسلامی با سند و اجازه و وجاده و اینها پیوند خورده اما بعد از چاپ، چهره آن عوض شده است. از این علم کتابشناسی و این دانش کتابشناختی، بهره مان زیاد نیست. سابقه ای مثل نجاشی و فهرست طوسی داریم، اما عدد آن آثار بالا نیست. حتی در دره صفوی هم این علم مستقلی نیست. فهرست کتابها را نداریم و فقط در آثار افندی مطالبی با تاکید بر دانش فهرست و کتابشناسی آمده است. شکل ساده سیاهه نویسی آن هم غالبا پشت کتابها درست شده تا آن که در دوره قاجار، سیاهه دادن بلند رسم شده است. مواردی که مثلا یک صد کتاب یا بیشتر وقف می شده، ممکن است نام آنها پشت نسخه ای آمده باشد. در عصر جدید، ما متوجه این علم شدیم و گام هایی برداشتیم. سابقه این مساله را باید دوستانی مثل آقای محمد حسین حکیم یا آقای غلامی جلیسه روشن کنند. سر جمع، کتابشناسی و فهرست نویسی و تحقیقات مستقل ما در موضوع «کتاب» چندان نیرومند نیست و ما در نیمه راه هستیم و باید فکر اساسی برای آن بکنیم.

یک نکته مهم این است که ما باید فهرست نسخه های خطی خود را مجدد بنویسیم. این باید به یک طرح ملی تبدیل شود. کسانی که مشتاقند از تمدن اسلامی ـ ایرانی سخن بگویند، بخش اعظم آن چه باقی مانده در میان همین کتب خطی است. تمام جزئیات این کتابها از نظر تمدنی باید روشن شود تا بشود از تمدن اسلامی ایرانی سخن گفت. این هزینه دارد. به نظرم باید یک بودجه ملی برای این کار تصویب شود. برای حتی ده سال یا بیست سال، این کار باید به صورت ثابت پشتیبانی شود.

خواستم عرض کنم، امروز با فعالیت هایی که صورت گرفته است می توان اطمینان داشت شرایط برای تأسیس این علم فراهم شده است. مسلما مقدمات آن قرنهاست که وجود دارد، و برای آن تلاش شده، اما همیشه تبدیل شدن پروژه های محدود به یک روند، در یک مقطع زمانی خاصی صورت می گیرد.

من اعتقادم این است که ما امروز، در تصحیح، و دانشی که می توان از آن به فهرست نویسی، به معنای وسیع آن یاد کرد، در مرحله ای هستیم که امکان تأسیس یک نهاد، یک موسسه آموزشی یک رشته تحصیلی برای آن داریم. کارهای آقای حکیم و جلیسه و نوشته های دوستانی مانند آقای مطلبی کاشانی که ما در گذشته شاهد فعالیتشان در نامه بهارستان بودیم، و احیانا برخی از مقالات و مجلات دیگر، حاوی رهنمودها و راهنمایی هایی است که ما در این کار داریم. راهنمای مهم در این زمینه مرحوم افشار در راهنمای کتاب و نوشته های فراوانش از جمله تاریخ کاغذ و جز اینها بود که حق بزرگی بر دانش «کتاب شناخت» دارد. ما باید مطالعه و بررسی کتابهای قدیمی، چاپی سنگی و سربی و آثار گذشته تشویق کنیم و  راههایی را برای توجه دانشجویان رشته های مختلف به علوم کتابی فراهم کنیم. این که چطور این این سند، از این شیء تاریخی، از این میراث می توانند برای شناخت بهتر هویت اسلامی و ایرانی بهره گیری کنند.

توجه آقای حکیم به فهرست کتب کتابخانه سلطنتی و گزارشی که در مقدمه آن نوشتند و سال 1390 در کتابخانه مجلس منتشر شد بسیار مهم بود. ایشان در آن مقدمه، تحقیق مفصلی در باره کتابخانه سلطنتی و یادداشتهایی که در فهرست نوشته شده در باره «علوم کتابی» آمده ارائه دادند. حالا آقای جلیسه فهرست کتابهای چاپی آن فهرست را ـ که بخش مهمی از آن هم خطی بود ـ با تحقیق در باره آنها و مقایسه با آنچه از این دست کتابها در دیگر کتابخانه ها مانده است، ارائه کرده اند. هر دو کار شایسته و مکمل یکدیگر است. این که عرض کردم پیشرفت های مهمی در این علم کرده ایم، شاهدش همین آثار این دو نفر، و نیز کارهایی است که در مجلاتی مانند آینه پژوهش، آینه میراث، شهاب، ذخائر شرق، و موارد مشابه آن عرضه می شود. آنچه در کتابخانه تاریخ به عنوان فهرست کتابخانه محدث ارموی کار آقایان متقی و ذوقی عرضه شد، و اخیرا آنچه به عنوان فهرست کتابهای چاپ سنگی مسجد اعظم و نیز کتابهای درسی در مورد کتابخانه مسجد اعظم منتشر شده، همه گواه پیشرفت های جدی در این حوزه است.

متأسفانه در حوزه ها و حتی دانشگاه، در کنار همه رشته هایی که در حوزه های انسانی و اجتماعی و دینی هست، رشته و یا مرکزی برای رشته «کتاب شناخت» وجود ندارد. من توجه به رشته کتابداری دارم و آن هم مهم است، اما به نظرم توجه به این امر به صورت یک دانش مستقل، امر دیگری است. متاسفانه مسیر پایان نامه ها به تحقیق در این حوزه نیست یا کم است. طبعا به دلیل بی اهمیتی آن، زمینه شغلی آن هم وجود ندارد تا کسانی علاقه مند باشند. پرسش من این است: چه کنیم که این مسیر را علمی تر و دقیق تر پیش ببریم؟ چه کنیم بتوانیم در مراحل بعد، از هوش مصنوعی برای توسعه مطالعات علوم کتابی بهره گیری کنیم؟ چه کنیم از فهرست نویسی تکراری پرهیز کنیم؟  آنچه مهم است تدارک یک برنامه دقیق برای این رشته است. نسخه خطی و مسائل آن که همین الان هم درس هایی در این باره هست، تاریخ کتاب، تاریخ چاپ، تاریخ کتابخانه ها، تاریخ صحافی و بسیاری از مسائل دیگر این علم که همه باید در سطح کارشناسی، ارشد و دکتری تعریف و مرکزی اختصاص به آن پیدا کند. این را باید جلوتر تدوین کرد و برای کسانی که برنامه ریز هستند فرستاد. بماند که ما باید، فهارس نسخ خطی خود را از نو بنویسیم و این پروژه بزرگی است که نیاز به تربیت شمار فراوانی نیرو و پول انبوه دارد. آیا آین آرزو محقق خواهد شد؟

y2c141710182507.PNG

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

مکتب درفرایند تکامل: نقد و پاسخ آن

آنچه در ذیل خواهد آمد ابتدا نقد دوست عزیز جناب آقای مهندس طارمی بر کتاب مکتب در فرایند تکامل و سپس پ

کتاب‌شناسی متنبی در ایران

فاطمه اشراقی - سیدمحمدرضا ابن‌الرسول

به منظور سهولت کار پژوهشگران، کتاب‌شناسی‌ای از تألیفاتی که درباره‌ متنبی این شاعر نامی عرب انجام گرف

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

ریاض الجنه زنوزی اثری دایرة المعارفی در حوزه فرهنگ و تمدن اسلامی

رسول جعفریان

در زمستان سال 1402 موفق شدیم یک چاپ عکسی از کتاب ریاض الجنه زنوزی که اثری دایره المعرافی در حوزه فره

مرز غلو و اعتدال در عقاید شیعه از دید یک دانشمند عصر صفوی «محمد یوسف بیک»

رسول جعفریان

نوشته حاضر، مقدمه این بنده خدا برای کتاب «معرفة الابرار و نور الانوار فی معرفة الائمة الاخیار ع (تأل