۱۲۵۶
۰
۱۴۰۲/۰۷/۰۳

فخر الاسلام، کشفیات علمی جدید و قوانین حقوقی غربی در قرآن

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

فخر الاسلام، تباری آشوری داشت و از ارومیه بود. او به اسلام گروید و از طرف شاه قاجار لقب فخر الاسلام یافت. فخر الاسلام، چندین اثر در نقد مسیحیت نوشت که معروف ترین آنها انیس الاعلام و بیان الحق است. و اما در بیان الحق، فصولی در باره تطبیق کشفیات علمی جدید با مسائل قرآنی دارد. بخش دیگری از این کتاب در این باره است که قوانین حقوقی غربی در قرآن و اسلام وجود دارد. این مقاله مروری بر زندگی نامه، آثارش و نیز شرحی از این ادعاهای اوست. این مقاله در مقالات و رسالات تاریخی دفتر یازدهم منتشر شده است.

در باره فخر الاسلام و آثار او

شهرت فخر الاسلام محمد صادق ارومیه ای (1260 ـ 1330ق)  به سبب نگارش کتاب «انیس الاعلام» است که در دایره منازعات مسیحی ـ اسلامی در دوره اخیر قاجار، اثری شناخته شده به شمار می آید. کتاب مهم دیگر او با عنوان «بیان الحق المطلق» نیز به شهرت وی در این عرصه کمک کرد.  فخر الاسلام، در حوزه  «دانش نقد مسیحی»، از اظهار الحق رحمة الله هندی گرفته  تا مطالعات شخصی، و نیز مطالبی که به صورت سنتی از دورانی که آموزش های مذهبی مسیحی دیده بوده تخصص داشته و بیشتر آثارش در این زمینه نوشته شده است. بدین ترتیب  فخر الاسلام، در شمار چهره هایی است که جایگاه شناخته شده‌ای در گفتگوهای اسلام شیعی ـ مسیحی دارد و در این زمینه آثار او تجربه‌ای از منازعات اسلامی ـ مسیحی دوره اخیر قاجار است.

علاوه بر آن، وی در حوزه­های دیگری مانند سیاست اسلامی و اجتماعیات اسلام، از جمله بحث در باره حجاب و شراب هم آثاری دارد که در سال 1380 آن را در رسائل حجابیه منتشر کردم. این نخستین رساله‌ای است که به طور مستقل ـ البته نیمی از آن ـ در باره حجاب نوشته شده و واکنش به اظهاراتی است که در جهان اسلام و از جمله ایران در باره حجاب مطرح شده است.

در باره سوابق وی گفته شده است، پس از سالها تحصیل در عالم مسیحیت، مسلمان شد، به تحصیلات آخوندی پرداخت و در سال 1305ق  ناصرالدین شاه لقب فخر الاسلام را به او داد. (بنگرید: مقدمه انیس الاعلام، چاپ دوم، تهران، 1364، ص د). نویسنده در مقدمه این کتاب، سیر تحصیل و تحول دینی و گرایش خود به اسلام را بازگو کرده است (انیس1/2 ـ 28). در باره این اطلاعات باید راستی آزمایی‌هایی صورت گیرد.

فخر الاسلام در جریان انقلاب مشروطه، سال 1324 و بعد از آن، جانب سید محمد طباطبایی را گرفت و برای مشروطه خواهان سخنرانی کرده و صاحب روزنامه بود. وی  نشریه‌ای به نام تدین در سال 1325 ق منتشر کرد که بخشی از آن اخبار و تحلیل‌های سیاسی بود و مباحثی هم در گفتگوهای اسلام و مسیحیت داشت. بیفزاییم که او از آشوریان ارومیه، اما ـ آن طور که خود مدعی است ـ متولد امریکا است. چنان که خودش در بیان الحق، با اشاره به ادیسون، او را هموطن خود می داند. همچنین  در ابتدای انیس الاعلام، می گوید در واتیکان هم درس خوانده است. در صفحه نخست شماره اوّل تدین هم نوشته است که لغات اصلی تورات و انجیل را هم می داند و به هر کسی که علاقه‌مند باشد درس می دهد. این قسمت اخیر سبب شده  است، در شمار معدود افرادی قرار گیرد که اندکی با فرهنگ غرب آشنایی داشته و از علوم جدیده هم کما بیش با خبر بوده است، آن هم در روزگاری که این آگاهی ها اندک بود. وی در منابر و آثارش این اشارات را دارد و سبب شگفتی اطرافیان می شده است. اعتبار وی در زمان خودش، با توجه به تولدش در سال 1260 قمری در دوره مشروطه نسبتا قابل توجه بوده، و تخصصش در نقد مسیحیت، جلب توجه می­کرده است.

شرح حالی که در زمان حیاتش، برای او نوشته شده، متعلق به محمدعلی داعی الاسلام و در مجله دعوة الاسلام است که عین آن را محمدعلی خیابانی در علمای معاصرین (169 ـ 174 «قم، 1382») آورده است. خیابانی می گوید، وقتی در مدرسه طالبیه تبریز درس می خوانده، شاهد آمدن فخرالاسلام به تبریز و منبر رفتن او بوده و از منبر وی استفاده کرده است. در کتاب‌های مختلف و نیز خود او در صفحه اول مجلد چهارم بیان الحق، فهرستی از تألیفات خود را معرفی کرده است. (بنگرید به ادامه بحث). در لابلای مطالب کتابهایش آگاهی های پراکنده ای از خود داده است.

چنان که گذشت، معروف‏ترین نوشته او انیس الاعلام فی نصرة الاسلام در نقد مسیحیت است که همان وقت در دو جلد منتشر شد. خبر انتشار آن را عبدالحسین سپهر در مرآت الوقایع مظفری (1/436 «تهران، 1386») ذیل وقایع 1317ق آورده است: «کتاب انیس الاعلام... از تصانیف فخر الاسلام واعظ که از دین نصرانی به دین اسلام درآمد، تازه به طبع رسیده». در دهه پنجاه شمسی یک چاپ شش جلدی از آن انتشار یافت. انیس الاعلام ظاهرا با حمایت انیس الدوله و بیان الحق با حمایت میرزا علی اصغر خان اتابک اعظم منتشر شد (فهرست کتابهای چاپی فارسی مشار: 1/833) که نشان می دهد با اعیان هم در ارتباط بوده است. شگفت آن که تاریخ مقدمه جلد دوم انیس الاعلام، سال 1315ق/  1898 است که شاید تاریخ کتابت نسخه‌ای باشد که بعدها از روی آن چاپ سنگی صورت گرفته است. سپهر درباره جلد دوم انیس الاعلام ذیل حوادث سال 1318ق نوشته: «كتاب انيس الاعلام فى نصرة الاسلام در ماه شوال به طبع رسيده در طهران. اين [كتاب‏] دو جلد است از تأليفات فخر الاسلام واعظ است كه جديد الاسلام است و نصرانى بوده و كتابها در ردّ اهل صليب نوشته و در ترويج دين اسلام كوشش دارد» (مرآت الوقایع مظفری: 1/557).

E3kiI1695670585.PNG

آثار دیگر او هم، به جز انیس و بیان الحق، در نقد مسیحیت و به طور حاشیه‌ای در رد طبیعیین است که افکار و نوشته‌هایشان ضد دین محسوب می شد. تعیین الحدود علی النصاری و الیهودی در تهران چاپ سنگی شده است (فهرست کتابهای چاپی فارسی مشار: 1/1379). همین طور حجة الالهیین فی رد الطبیعیین که آن هم به گفته مشار، چاپ سنگی شده است (مشار: 1/1720) کتاب دیگر او، کتاب خلاصة الکلام فی افتخار الاسلام است که زمان مظفرالدین شاه و مُصدّر به نام او انتشار یافت. این کتاب، به درخواست صفا خانه اصفهان ـ مرکزی که برای گفتگوهای مسیحی ـ اسلامی بود ـ و در نقد مسیحیت در سال 1322 ق نوشته شده و در 260 صفحه انتشار یافت. محتوای کتاب، مروری بر اصول دین، بر مبنای اسلام و مسیحیت است و ضمن آن (ص 125) از بیان الحق و الصدق خود یاد کرده و این که «خدا توفیق نشر عنایت فرماید، قدری از جلد اول مطبوع است باقی در تعطیل». کتاب خلاصة الکلام، به جز چاپ اولش در سال 1322ق یک بار هم در قم، در سال 1330 خورشیدی (فهرست کتابهای چاپی فارسی: 2/1908) گویا با توصیه آیت الله بروجردی منتشر شده است. گفتنی است که وی در زمان حیات خود نتوانست همه آثارش را منتشر کند و چنان که مشار نوشته، فاضل شربیانی مکتوبی در این باره نوشت که در روزنامه ایران مورخه شوال 1318 ق در توصیه به حمایت مالی از انتشار آثار وی بود. (مؤلفین کتب چاپی فارسی و عربی: 3/476).

63zrO1695670598.PNG

اثر دیگر او برهان المسلمین است که چاپ سنگی شده و در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نسخه ای از آن هست. (2230/C) کتاب دیگر او در دو جلد، تعجیز المسیحیین در تأیید برهان المسلمین (چاپ 1324ق) است که بنده تاکنون ندیده‌ام. کتاب فارقلیطا هم از دیگر آثار اوست، اثری که در مجلد چهارم بیان الحق از آنها یاد کرده و بنده این دومی را هم مانند کتاب کشف الاثر فی شق القمر ندیده‌ام. از تعجیز المسیحیین نسخه­ای در کتابخانه ملک ش 953 موجود است.

و اما کتاب مفصل دیگر او بیان الحق و الصدق المطلق است که ظاهرا جلد اوّل آن (در سال 1322ق) و چهارم آن (در سال 1324ق) منتشر شده است، و هشت مجلد آن باقی مانده است. (نسخه‌های آن در مرعشی ش 17609، ملک 635، 636 و 112، آستان قدس، 51985، مجلس 2/18872، ملی 17032 ـ 6) این کتاب در نقد مسیحیت و به طور خاص در نقد کتاب الهدایه و رساله عبدالمسیح کندی ... مسیونر امریکایی است. کتاب الهدایه در رد بر اظهار الحقّ رحمة الله هندی است که گفته می شود انیس الاعلام ترجمه نامنظم همان کتاب است. فخر الاسلام، در خاتمه کتاب خلاصة الکلام فی افتخار الاسلام شرحی در باره کتاب الهدایه آورده و اشاره می کند که «در این ایام دعات مسیحیه کتب کثیره در رد بر اسلام و توهین بر قرآن و صاحب آن و ائمه انام به زبان اهل اسلام تألیف و تصنیف نموده‌اند، از آن جمله چهار جلد کتاب الهدایه ... که در مصر طبع نموده و در بلاد اسلامیه نشر کرده‌اند». (خلاصة الکلام، ص 249) همانجا می افزاید که «این حقیر فقیر، اول چهار جزو که هر جزوی تقریبا ده هزار بیت است، در اثبات این دو امر اعظم تألیف و تصنیف نموده، حمد خدای را که در مبیضه حاضر است و جزو اوّل آنها زیر سنگ است، همین ایام از طبع بیرون خواهد آمد» (ص 254).

YFUaP1695670606.PNG

فخر الاسلام روی صفحه مجلد اوّل کتاب بیان الحق و الصدق المطلق، فهرستی از تألیفات خودش را نوشته است. در آنجا آمده است: اسامی مصنفات مطبوعه حقیر، جلدین انیس الاعلام فی نصرة الاسلام، قیمت هر جلدی دو تومان و پنج قران (3) خلاصة الکلام فی افتخار الاسلام جلدی هفت هزار دینار، (4) جلد اول بیان الحق یک تومان و پنج قران. و این کتابها در خراسان، در سرای شاه وردی خان حجره جناب ... میرزا علی اکبر تاجر یزدی موجود است، طالب رجوع نماید. (5) برهان المسلمین که تمام شده است. (6) جلد چهارم بیان الحق قیمت پانزده قران، تا یک سال بعد دو تومان خواهد شد الی سه سال پس از آن بیست و پنج قران خواهد شد. در محل مذکور و در دارالتصنیف طهران، بازار کنار خندق، کوچه امین لشکر موجود است، و به طبع نرسیده از بیان الحق 8 جلد. طبع جلد پنجم و ششم بیان الحق که در جواب مفردات چهار جلد کتاب الهدایه است از برای هر مسلمان دیندار از اهم فرایض است (15، 16) جلد اوّل و دوم تعجیز المسیحیین فی تأیید برهان المسلمین، (17) رساله فارقلیطا در تحقیق معنی این لفظ (18) رسالة کشف الاثر فی اثبات شق القمر، و غیر ذلک. و کتب مذکور از کتب دینیه هستند، باقی سیاسیه، مثل سیاسی اسلامی  متجاوز از هزار صفحه است که مخلوط با اخلاق و روضه است و بعضی کتب سیاسیه دیگر. الاحقر محمد صادق فخر الاسلام مصنّف این کتاب. غفر الله له، و لجمیع اخواننا المومنین و لاصحاب الحقوق و لمن وصّانا بالدعاء، صلّ علی محمد و آله الطاهرین برحمتک یا ارحم الراحمین».

nFaHG1695670613.png

صفحه ای از بیان الحق مجلد دوم، نسخه کتابخانه ملک

کتابی هم با نام «مناظره» از وی در مرعشی ش 2/16625 آمده که شاید یکی از همان کتابهایی باشد که نامی نداشته و فهرست نویس چنین نامی برای آن انتخاب کرده است. کتاب سیاسة الاسلامیه او در ملی به شماره 31188 ـ 5 شامل 359 برگ معرفی شده است. این اثر مجموعه مطالبی است که به صورت مجلس مجلس، برای منبر نوشته شده و لابلای آن، مطالبی هم در این باب نوشته شده، اما عمده آن صورت منبری، احادیث، روضه امام حسین و مطالبی از این دست است. شاید منبرهای او در باغ سفارت انگلیس در وقت تحصن در آنجا بوده است که مورخان تاریخ مشروطه به آنها اشاره کرده‏اند.

نکته بدیع در باره فخر الاسلام، مسائلی است که در باره او، در مقاله ای با عنوان فخر الاسلام از استاد حسین توفیقی آمده است. ایشان نوشته‌اند، وی داستان تغییر کیش خود را عینا از مطلبی که در کتاب تحفة الاریب آمده گرفته و فارسی آن را در مقدمه انیس الاعلام آورده و در واقع، اصیل نیست. نویسنده این مقاله، متن دو کتاب را به صورت جدول و مقایسه‌ای در برابر هم درج کرده و این مطلب را نشان داده است. (فخر الاسلام «مقاله»، چاپ در: هفت اسمان، ش 19، ص 26 ـ 36). آقای توفیقی مطالبی را که صدر هاشمی، و خانبابا مشار در شرح حال وی آورده اند، نقل و نقدهایی را در باره نادرستی برخی از اظهارات او آورده است (همان، ص 40). ایشان همچنین نوشته است: در مورد کتاب انیس الاعلام آن جناب باید توجه داشت که تقریبا همه مباحث مربوط به مسیحیت در این اثر، از کتاب نفیس اظهار الحق علامه رحمت الله هندی اقتباس شده است... البته مرحوم فخر الاسلام برای تألیف انیس الاعلام از منابع فراوان دیگری نیز بهره برده است. او تقریبا ترجمه دقیقی از این کتاب کرده، به علاوه صبغه شیعی به آن داده و مطالبی را در فصول مختلف افزوده است (توفیقی، همان، ص 40 ـ 41)

uVmIy1695670619.png

به طور کلی، نوشته‌های فخر الاسلام، حاوی اطلاعاتی در باره «عالم جدید» از امریکا و نقاط دیگر، پیشرفت­های علمی و دیدگاههایی است که می‌توانست با باورهای اسلامی یا رایج در بلاد اسلامی درگیر باشد؛ چیزی که می تواند ذیل داستان برخورد تدین و تجدد بیاید. فخر الاسلام در مشروطه، چهره‌ای ترقی خواهانه دارد و بالای نخستین شماره تدین و سرمقاله‌اش نوشته شده: «حوزه ترقی اسلامی»، و می گوید که انتشار آن، به امر آقا سید محمد طباطبایی بوده است، (تدین، سال اول، شماره اول، ص 1). ناظم الاسلام نوشته است که سید محمد صادق طباطبایی (پسر سید محمد، و مدیر روزنامه مجلس) زبان سریانی و قدری عبری هم نزد فخر الاسلام آموخت. همو می افزاید: و نیز در سال 1319ق مجلسِ ازاحه­ی شبهات دینیه تأسیس نمود که ایام [روزهای] جمعه جناب فخر الاسلام و جمعی از علما را در خانه خود با حضور پدر بزرگوارش احضار می‌فرمود و مذاکراتشان جواب از ایرادات صاحب الهدایه بر رد دین اسلام نوشته است، بود. (تاریخ بیداری ایرانیان: 1/207 ـ 208). همچنین ناظم الاسلام از فعالیت های وی در جریان تحصن مشروطه خواهان در سفارت انگلیس هم یاد کرده: ... امروز طایفه بزازها و صرافها دکاکین خود را بسته و رفتند به سفارتخانه .... فخر الاسلام نیز ملحق شده و رفت منبر و شروع به نطق نمود (تاریخ بیداری: 3/433)، و روز دیگر... «جناب فخر الاسلام در سفارت در چادر توتون فروشها منبر می رود» (همان: 3/456). وکیل الدوله هم برای امین السلطان نوشته است: «باز می‌گویند اینها تمام از مجلس درس شارژدافر و آواکاهاست، فخر الاسلام و جدید الاسلام همه روزه در سفارت بالای منبر مردم را موعظه می کنند، و کتب زیاد قانون به خط فرانسه از بغل بیرون آورده، اول به زبان فرانسه می خواند، بعد از آن، ترجمه می کند و می گوید: این قانون آنهاست که از سفارت می خواهیم. و چه اشخاص با کله و نطاق و قانون دان در سفارت هستند که فخر الاسلام هزار سال دیگر به گرد آنها نمی رسد. (اسناد مشروطه، نامه‌های وکیل الدوله، ص 100 ـ 101، به کوشش ابراهیم صفایی، تهران، سخن، بی تا).

 با این چهره ترقی خواهی و اما در کل، غیرت خاص خود را در دفاع از باورهای اسلامی دارد، چنان که برای نخستین بار در دفاع از حجاب و حرمت شراب، رساله مستقل می نگارد. نام این رساله وجوب نقاب و حرمت شراب است که سال 1329ق منتشر شده است. حتی سالها پیش از آن هم، بحث‌هایی درباره اثبات خدا در مقابل کتاب‌های علوم طبیعی جدید می‌نوشت که البته به خاطر حمایتش از مشروطه و برخی از اظهاراتش در روزنامه‌اش «تدین» مورد انتقاد مشروعه خواهان هم بود (تاریخ مشروطه ایران کسروی، ص 435). این قبیل مشروطه خواهان، از طرف مخالفان، بابی خوانده می شدند و درباره فخر الاسلام هم گفته شده بود که فخر الاسلام یهودی [؟] که بعد از اسلام آوردن، بابی شد! (روزنامه خاطرات عین السلطنه: 3/2104). شیخ علی لاهیجی هم که در تاریخ 7 رجب 1325ق سخنرانی کرده و متن آن در نشریه زاویه مقدسه حضرت عبد العظیم منتشر شد،  با یاد از طالبوف گفت: چنان که فخر الاسلام در روزنامه خود زکات فطره و نذورات شمع شب عاشورا و سایر خیرات را از تحت قانون خارج نام برده و در کوکب دری تحصیل علوم دینیه و فقیه را  تضییع عمر شمرده و گفته که انسان باید در ترقیات سیاست و ازدیاد ثروت برآید و این احمق ندانسته که امر رزق و اجل با خداست (رسائل، اعلامیه ها، مکتوبات و... روزنامه شیخ شهید فضل الله نوری، ج 1، ص 332). در تذکرة الغافل هم با اشاره به حریت مطبوعات و نام بردن از «جمال زندیق و جهنمی معلون» می افزاید: «و آن فخر الکفر مدلس و اخوه‌ی آنها این همه کفریات در منابر و مجامع و جراید خود نمی گفتند». (رسائل، اعلامیه ها،... ج 1، ص 60).

به این ترتیب، ما در این دوره، از نقطه نظر شناخت وضعیت فکری موجود ایران، جایگاه افکار دینی در آن و نیز افکار جدیدی که در این میانه پدید آمده، با نویسنده‌ای روبرو هستیم که حرفهایی در باب تجدد برای گفتن دارد. خاستگاه او، ترکیبی از تدین و تجدد است و آنچه بیان می کند، ضمن بیان هماهنگی این دو، تأکید بر جانب تدین است. طبعا بخش اصلی مطالعات وی نقد مسیحیت است که به آن مناسبت و نیز درگیر شدن با افکار نو و مدارس جدید و مهم تر از همه مشروطه، بسیاری از نقطه نظرات خود را در میان تجدد و تدین بیان کرده است. کسروی نوشته است: «تدين را فخر الاسلام مي‌نوشت كه يكى از آسوريان ارومى (زاييده شده در امريكا) بوده و سپس مسلمان گرديده و به تهران آمده و از پيرامونيان شادروان طباطبايى بشمار ميرفته و با دستور او با كشيشان و ديگران به بحثهای دين و كيش مي‌پرداخته و در روزنامه‏اش نيز بيش از همه گفتگوهاى كيشى را دنبال مي­كرده‏» (تاریخ مشروطه ایران، ص 274).

y8UnN1695671123.PNG

اگر به دفاعیه‌های اسلامیِ ضد مسیحی دوره صفوی و یا دوره قاجار در جریان جنگهای ایران و روس و حتی تا اواخر دوره ناصرالدین شاه نگاه کنیم، غالبا علمای ایرانی، فاقد آگاهی درباره غرب هستند، و در این زمینه از معدود کسانی که در نوشته‌های خود، به تدریج از فرنگی ها و باورهای آنها یاد می کند، همین فخر الاسلام است. نوشته های دفاعی او، در بسیاری از موارد، از مسائلی  یاد می کند که نشان می دهد، به هر حال، آشنای با دنیای جدید بوده و از این جهت، قابل مقایسه با روحانیون ایرانی نیست.

 

اندیشه های وی در باب علم نو و دین

تا جایی که بنده نگاه کردم، افزون بر نکات پراکنده که در جاهای مختلف از آثارش بیان کرده، دو فصل از دو جلد اول و چهارم بیان الحق، دارد که می تواند برای ما جالب توجه باشد.

اول نوع سیم از فصل ششم مجلد اول بیان الحق (246 ـ 262 ) در باره «خبر دادن قرآن است از استکشافات جدیده مثل شِمِندُفر و بالن و کشتی جنگی و اتومبیل و فونوگراف و فوتوگراف و امثال ذلک از علوم مستکشفه جدیده و از این قبیل شواهد نیز در قرآن بسیار است». در ادامه این فصل، با ابراز این که قرآن به همه علوم توجه دارد، نمونه‌هایی را بیان کرده و مکمل این بحث است.

دوم فصل پنجم از باب سیم مجلد چهارم بیان الحق (صفحات 629 ـ 662) که درباره دلایل نبوت و شواهد رسالت  است با این جهت گیری که «الیوم تمام فرنگی‌ها و دول متمدنه عالم قواعد و اساس مملکت خود را از شرع اقدس و کتاب مقدس مسلمانان اقتباس نموده­اند». آن گاه و به همین مناسبت شرحی از آنچه که امکان بیان آن در زمینه‌های حقوقی وقانونی در بحث تدین و تجدد هست، بیان کرده است.

اما چرا نویسنده ما باید از داده‌های قرآنی در زمینه کشفیات جدید بشر سخن بگوید؟ راهی که خود او رفته، چنین است که این کار را برای اثبات اعجاز قرآن انجام داده است، این در حالی است که این کار از نظر بسیاری، با هدف تطبیق دادن دانش جدید با قرآن و گفتن این که قرآن طرفدار علم و دانش است، انجام می‌شود. اما هر چه هست، هر دو یک نتیجه دارد و آن این که گفته شود، کشفیات جدید علمی، مطالبی است که پیش از غرب، در قرآن به آنها اشاره شده است.

اصل این کار، امری است که در جهان عرب آغاز شد و شاید ردپای آن در برخی از نوشته‌های اروپائیان درباره اسلام و قرآن وجود داشت. روزگاری که شماری از اروپایی‌ها با کلیسا درگیر بودند و از اسلام ستایش می کردند، این زمینه وجود داشت که آنان علم خواهی قرآن و اسلام را در مقابل مقاومت‌های کلیسا، مطرح کنند. نویسنده ما به کتاب تاریخ سیدیو مورّخ مشهور فرانسوی ارجاع می دهد که گفته است بسیاری از این کشفیات جدید، قبلا در کتابهای عربها (نه قرآن) بوده است. این کتاب با عنوان خلاصة تاریخ العرب در سال 1309ق به عربی ترجمه و منتشر شده است.

C253e1695670632.png

اما این نویسنده که کار اصلی او نقد مسیحیت است، به رواج اندیشه‌های الحادی آنها در جهان اسلام هم توجه دارد. ایشان در مقدمه جلد چهارم انیس الاعلام می‌گوید، چون دیده است که بسیاری از مسیحیان در دیار یروپا، از دین مسیح برگشته و کتابهایی علیه شرایع آنها می‌نویسند، و حتی منکر خدا می شوند، و آثارشان در «اکناف و اطراف عالم منتشر نمودند، و کتابهای ایشان در جزو علم طبیعی در مدارس دولتیه خوانده می شود، حتی در ایران، و عقاید فاسده ایشان در همه جا اثر نموده، حتی در بعضی اطفال ساده لوح از مسلمانان» لذا تصمیم گرفته است مطالبی هم در اثبات خدا بنویسد. (انیس الاعلام: 4/3). به این ترتیب، باید توجه داشته باشیم که او علاوه بر بحث با مسیحیان، درگیر افکار نو، علوم طبیعی و نکات و مطالبی که درباره آن مطرح می شد، بوده است.

قرآن و کشفیات علمی (بر اساس بیان الحق)

این عنوان در چارچوب مباحثات اسلام و غرب یا علم و دین و یا عناوینی شبیه این، جایگاه ویژه ای دارد. این که طنطاوی در تفسیر جواهر القرآن خود به بیان مقایسه داده‌های علم جدید با آیات قرآنی پرداخته، در کنار صدها مقاله و کتاب دیگر از اواخر قرن نوزدهم تا طول قرن بیستم، برای اثبات آن است که اولا دین و به طور خاص، دین اسلام با علم سازگار است، ثانیا علم جدید، در قرآن و میان مسلمانان بوده است و ثالثا، در کنار ادله‌ای که سابقا برای اثبات نبوت و اعجاز قرآن وجود داشته، اکنون دلیل تازه‌ای هم یافت شده و آن این است که در قرآن، به بسیاری یا برخی از کشفیات علمی آن هم در میان اعرابی که هیچ بویی از دانش و علم نداشته اند  و حتی تا قرن‌ها بعد آن حقایق مکشوف نشده بود، پرداخته شده است. فخر الاسلام، در بخشی از کتاب بیان الحق خود تحت عنوان اخبار قرآن از استکشافات جدیده، به بیان نمونه‌ای از این موارد می پردازد. حدس زده می‌شود وی از مآخذ عربی استفاده کرده، اما در بیشتر موارد ارجاعی به آنها نداده است. ارزش این بخش، به این است که فکر می کنیم این یکی از نخستین مواردی است که این مبحث را وارد ادبیات دینی معاصر ما کرده است. بعدها، در زمینه حفظ الصحه و موارد دیگر، تحت اثبات اعجاز قرآن یا عدم مخالفت علم و دین و یا حتی بحث «علائم ظهور» نوشته­هایی در این زمینه در دوره پهلوی اول و پس از آن، توسط کسانی مانند مهدی بازرگان نوشته شد. از عراق هم، کتابهایی مانند اسلام وهیئت سید هبة الدین به ایران رسید و همان دوره پهلوی اول ترجمه شد؛ اما اثر حاضر از سال 1322 ق یعنی دو سال پیش از مشروطه است و از این جهت، مقدم بر کارهای دیگران است.

و اما جدای از تقدم زمانی این نوشته در این زمینه، اصطلاحات جالبی در این متن کوتاه هست که برای شناخت فرهنگ لغاتی که در حوزه اکتشافات و اختراعات جدید به کار می‌رفته، جالب است. به عبارت دیگر، زبان علم جدید در ایران با مرور بر این قبیل متن‌ها  و نیز کتابهای درسی دوره قاجار، بدست می آید و این اثر نیز از این جهت می تواند کمک کند. در همان آغاز آمده است: «از استکشافات جدیده مثل شِمِندُفر و بالن و کشتی جنگی و اتومبیل و فونوگراف و فوتوگراف و امثال ذلک از علوم مستکشفه جدیده و از این قبیل شواهد نیز در قرآن بسیار است». و در چند سطر بعد آمده است: « پس قوله تعالی: «وَ يَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُون» خبر می‌دهد از مرکوبات جدیدة الاستکشاف که به قوّه کهربائیّه و یا بخاریّه و یا غازمائیّه حرکت می‌کنند، مثل شمندفر و پرآخت و بالن و اتومبیل و امثال ذلک از مرکوبات، حتّی مشتمل است بر خبر تلگراف با سیم و بی سیم که آن هم حاصل اخبار است».

نکته­ای که در این تطبیق‌ها، یعنی کشفیات و اختراعات جدید با برخی از آیات هست، تلاشی است که این دست نوشته‌ها، در استنباط مطالب از آیات دارند. برای نمونه، وقتی قرآن از کشتی یاد می کند و در ادامه «من مثله» از مانند آن یاد می کند که باربر هستند، آن را عنوان مشیر به «شمندفر، سفن بخاریه، حربیه و غیر حربیه» می‌داند. از آن شگفت تر استفاده از آیه «کیف مدّ الظل» و این که ظل و ذی ظل، هر دو حرکت می کند و اگر خدا می خواست، سایه را ساکن می‌کرد، آن را با «فوتوگرافی» «یعنی گیرنده صورت» که «مراد عکس» است، منطبق می‌داند. آنگاه از آیه «أنطَقَنا اللّه» و به صدا درآوردن به «فوتوگراف» می پردازد که به معنای «صدانویس» است و آن را از «مخترعات یدسون معروف آمریکایی می داند». فخر الاسلام می گوید: «هموطن مولف حقیر است». نمی دانم فخر الاسلام واقعا امریکایی بوده  یا این را از روی عبارتی ترجمه کرده و این طور منعکس شده است. گذشت که کسروی هم او را متولد امریکا دانسته است. فخر الاسلام پیش بینی می­کند در آینده «این قوّه تکمیل شود، و همه چیز هم حرف بزند». بحث مفصلی هم با استفاده از آیاتی از سوره یس  درباره این که خورشید به ماه نمی رسد و... آورده و بر این باور است که قرآن، حرکت زمین را مطرح کرده و «و از این آیه و امثال آن می‌توانند مسلمانان قایل به حرکت ارض بشوند در مادّه اثیر، مثل کشتی در دریا که فرنگی‌ها ادّعا می‌کنند حرکت زمین را. پس این آیه خبر می‌دهد از استکشافات جدیده که آن حرکت ارض است علی قولهم».

در اینجا، یک بحث تفصیلی دارد و طی آن می گوید، فیثاغورس، به حرکت زمین باور داشته، اما به باور او این نظریه، توسط بطلمیوس کنار گذاشته شده، کسی که به ثابت بودن زمین عقیده داشته است. زمانی که نوشته‌های یونانی به عربی ترجمه شد، این باور بطلمیوس بین مسلمانان شایع شد، هرچند کسانی می‌دانستند که پیش از آن، نظریه دیگری بوده است. مشکل این بود که اینها رنگ دینی به خود گرفت هر چند «بعضی دیگر گفتند این‌ها از علوم دینیّه نیستند هر کس هر طور قایل شد ضرر ندارد، مثل آن است که کسی بگوید پیاز شش طبقه و یا هفت طبقه و یا هشت طبقه است، و این که کرویّه است و یا مثلّث است و یا مربّع حکم به کفر و اسلام او نمی‌شود؛ چرا که از ما جاء به النّبی نیست». این افکار ادامه داشت تا نجوم جدید آمد «در بلاد لهستان مردی پیدا شد که او را قوپرنیقوس [کپرنیک] می‌گفتند توغّل نمود از علوم ریاضیّه و اشتغال ورزید به علم هیئت و رصد و حکمت، از سنه 1500 الی سنه 1520 از میلاد مسیح که سنه 1037 هجریست، پس این شخص رجوع کرد به طریقت فیثاغورث که اساس آن بر حرکت ارض بوده است و قوپرنیقوس متقرّر داشت که مرکز شمس است، و این که زمین و سیّارات در دور شمس و اول آن‌ها عطارد است، ثمّ زهره، ثمّ ارض، ثمّ مریخ، ثمّ مشتری، ثمّ زحل، و تأیید نمود این طریقه را به ادلّه و مشهور کرد این را در کتاب خود که عنوان آن حرکات اجرام سماویّه است».

فخر الاسلام می گوید: زمانی که این شخص ظهور کرد، کلیسا «حکم به کفر و الحاد و زیغ و ضلالت و بدعت قویرنیقوس مذکور نمودند به جهت مخالفت طریقه او با نصوص تورات و انجیل و مقرّر در نزد پاپاوات و قسّیسین و قدّیسین و تابعان آن دین از مسیحیین به نحوی که اگر مسلّط می‌شدند از قتلش هم مضایقه نداشتند، و عموم علمای مسیحیّه اکیداً قدغن نمودند که کتاب خود را مشهور ننمایند، و بر ضدّ کتب مقدّسه منتشر نکنند. مع ذلک این مذهب شایع و ذایع شد و این مذهب منتسب به او شد، و این هیئت را هیئت قویرنیقوس نامیدند». البته به تدریج این نظریه در اروپا فراگیر شد و هیئت جدیده در مقابل هیئت قدیمه قرار گرفت. این تفصیل از سوی فخر الاسلام برای چیست؟ جز این که البته نشان دهد او کما بیش از تاریخ علم نجوم با خبر است. نتیجه‌ای که وی می‌گیرد، این است که «و چون این را دانستی اکنون کذب آن اشخاص که مدّعی می‌شوند بر این که علمای اسلام عالم به هیئت جدیده نبودند و آن چه در این باب حرف می‌زنند از تقلید فرنگی‌هاست ظاهر و آشکار می‌گردد، بلکه قضیّه به عکس است، و فرنگی‌ها مقلّد علمای اسلام‌اند، زیرا که ایشان سابقون‌اند، و سابقون مقرّبون‌اند». آگاهیم که مطالب چندان بر این امر دلالتی نداشت جز این که نویسنده می گوید برخی از مسلمانان به پیروی از فیثاغورس، به حرکت زمین اعتقاد داشتند؛ نکته علاوه او در اینجا، استناد به مطالبی از کتاب تاریخ سیدیو است که به نام خلاصه تاریخ العرب، در سال 1309ق به عربی ترجمه شده بوده و در آنجا مدعی شده است که «اکثر اختراعات و استکشافات جدیده منتسبه به ابنای جنس خودش کذب محض است، و آن‌ها در کتب عرب موجود و حاضرند». ممکن است این تفصیل و ادعا هم از همان کتاب باشد.

در اینجا، یک نکته مهم دیگر آورده و آن این که دانش نجوم در این حد از دقت که غرب دنبال آن است، علمی است که «لاینفع فی المعاش» و جهلی است که «لایضرّ فی المعاد». «چه به براهین قاطعه ثابت و محقّق گردیده که در حساب اختلافی پیدا نمی‌شود، خواه زمین را متحرّک دور شمس بدانیم و یا شمس را دور زمین؛ لهذا در لسان مبارک انبیا این مسئله را حق تعالی مشروحاً بیان نفرمود، چرا که لازم نبود». این مورد، اشاره به یکی از عمیق ترین موانع رشد علم در دنیای اسلام است. او تأکید دارد که خداوند علم اندکی به ما داده و لزومی ندارد بی دلیل آن را دنبال کنیم: این که «در سَکنه کواکب گفتگو نماییم که آیا آسمان هست یا خیر، کواکب سکنه دارد یا ندارد، و احوال سکنه آن‌ها چطور است، و این بسیار عجب است از جهل ما و حال آن که مصداق قول خدا «وَ ما أُوتيتُمْ‏ مِنَ‏ الْعِلْمِ‏ إِلاَّ قَليلا» در ما ظاهر و آشکار است».

ترس او این است که وقتی ما این همه در علم، تعمق می کنیم، حسی به ما دست می دهد که نیاز به انبیاء نداریم: «و عجب­تر از این، آن است که با این حال، اظهار استغنا از وجود مبارک انبیا(ع) می‌نماییم، و می‌گوییم می‌توانیم به عقول ناقصه خود احکام الهی را استنباط و اوضاع عالم آخرت را بدانیم».

این پاراگراف در نهایت اهمیت است. یک نکته دیگر را هم علاوه می کند، و آن این که این دانش‌ها، مطلقا قطعی نیست بلکه ظنی است و چه دلیلی دارد که ما دنبال علوم ظنّی باشیم: «علی ایّ حال، این نزاع و اختلاف کشف می‌کند از این که ادلّه این علوم ظنّیه هستند نه قطعیّه و اگر از عنوان کتاب ما خارج نبود ادلّه طرفین را با ایرادات وارده ذکر و بیان می‌نمودیم».

باز مطلب دیگری را علاوه می کند تا استدلال کامل شود و آن این که قرآن«محتوی بر جمیع علوم است» و ما نیازی به خواندن کتاب دیگری نداریم.

جالب است، این نویسنده که مشغول انطباق استکشافات جدید با قرآن است، این روش را از جهتی نادرست می داند، و می گوید: « مقصود از انزال قرآن این نبود که اذهان و افکار خود را مشغول نماییم به تطبیق قرآن با هر مذهبی و قولی که حادث می‌شود در جهان، چه عقول متفاوته و اذهان مختلفه است، و اگر بنا را بر تطبیق بگذاریم، لعلّ فردا مذهب دیگر و قول آخر در عالم حادث شود، چنان که تا چندی قبل حرکت شمس و سکون زمین معروف بود، و حالا خلاف آن معروف است». به طور کلی این علم ظنی و حدسی که هر روز حرفش را عوض می کند، چه لزومی دارد محل تأمل باشد.

اگر هدف از آموختن بندگی خداست، اساسا و فرضاً آنچه که در قرآن از «علویّات و سفلیّات و فلکیّات و خاکیّات و سایر اجزای کاینات از حیوانات و نباتات و جمادات» مطالبی آمده، صرفا «برای تحصیل معرفت صانع، و اشتغال به بندگی او» بوده است. حال «خواه صُنع او را ساکن بدانیم کما هو الظّاهر فی الحسّ و یا متحرّک کما یقول الافرنجیّه». در این صورت بی جهت این مباحث را دنبال نکنید.

با همه این احوال، به باور وی «چون قرآن معجزه باقیه است، هر قدر علوم زیاد می‌شود اعجاز قرآن ظاهر و مجدّد می‌گردد کلام الله کما کان هست بدون اختلاف، و لکن عقول مختلف است و در استنباط معانی آن متفاوت». برخی از اینها نکات معرفتی مهمی است که کلید فهم وضعیت معرفتی دنیای اسلام است.

در اینجا، به بیان مواردی از تطبیق اکتشافات و اختراعات جدید با قرآن می پردازد. این تطبیق فرمول خاصی ندارد و بیشتر به ذوق و ذکاوت شخص باز می گردد که چگونه تعابیر موجود در قرآن را با مطالب علمی جدید تطبیق می دهد.

نمونه نخست این که آیه «و تری الجبال تحسبها جامدة و هی تمر مرّ السحاب» دلالت بر حرکت زمین دارد و «صریح است در خبر از استکشافات جدیده».

نمونه دوم این که «يُغْشِي‏ اللَّيْلَ النَّهارَ»، این که «لیل را که ظلمت زمین است، مغشی نهار قرار داده که آن عبارت از ضوء شمس است» «در آن تلویح است که امور به سبب حرکت ارض حادث می‌شوند به فعل و امر الله تعالی».  نمونه سوم، باز اشاره به همین حرکت زمین است که در آیه «والنَّهارِ إِذا جَلاَّها، وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها»؛ پس حق تعالی نهار را که مقابل وجه ارض است از برای شمس مجلّیا لها قرار داده و لیل که ظلمت اصلیّه ارض است مغشیّاً لها قرار داد» و این «از آثار حرکت ارض است». می گوید منبعش برای این دو مورد شیخ محمد بیرام تونسی است [از کدام کتاب].

نمونه‌های بعدی به همین ترتیب پیش می رود که به برخی از مهم ترین‌ها اشاره می کنیم: از آیه «جَعَلَ الأرض ذَلولا» و این که «شتر ذلول در نزد عرب شتر سریع الحرکه است» حرکت زمین را بدست آورده است. شاهد آن که از گفتگوی امام صادق هم با یک زندیق معلوم می شود که «حرکت کلّ ارض» و نه صرفا «حرکت جزئیّه عارضه حادثه مثل زلزله ... امر مسلّم عند الکل بوده است». ابن عربی هم قائل به حرکت زمین بوده و این از فتوحات او (1/159) بدست می آید. برخی از علمای اثنا عشریه هم، مانند شیخ مفید، و سید نعمت الله جزائری و شیخ محمد حسن صاحب انوار البصائر امام جمعه تهران در زمان خاقان مغفور، چنین اعتقادی را داشته‌اند. وی این مطالب را در نقد کتاب الهدایه هم می گوید که گفته است «از اغلاط قرآن ـ نعوذ بالله ـ قول به سکون ارض است». این آیت هم که «إنّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما»؛ یعنی شیء واحد بودند، از همدیگر جدا ساختیم» نشان می دهد که قرآن نظریه علم جدید را که می گوید زمین از خورشید جدا شده، قبول دارد. آیت «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ‏ مِنْ‏ تُرابٍ‏ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُون‏» هم نظریه نشؤیون یا همان داروینی‌ها را نشان می دهد که «در استکشافات جدیده ثابت گردیده که حواس انسان و اعضای او تماماً خاک بودند، نبات شدند و حیوان شدند، و داخل جسم انسان شدند و انسان گردیدند». برای حرمت گوش خوک هم، اکنون ثابت شده است که «در گوشت خنزیر پاره‌ای کرم‌هاست که هیچ درجه‌ای از درجات حرارت در آن‌ها اثر نمی‌کند». گفته اند، در تورات، گوشت خوک به خاطر این که مصری‌ها خوک را عبادت می کردند حرام شد، اما «قرآن دائماً حرام کرد به جهت ضرر او و حفظ نفوس از شرّ مکروب‌ها ـ بنابر قول فرنگی‌ها، قرآن مجید دائماً چیزهای مضرّ به بدن را حرام می‌فرماید». نقش باد در تخم پاشی میان گل و گیاه هم در قرآن در آیت ««وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ‏ لَواقِحَ‏» است. داستان مرگ اصحاب فیل هم به واسطه بیماری جدری و مکروب است که قرآن اشاره کرده است.

و اما این که قرآن مرد را بر زن مقدم داشته، در یافته‌های جدید هم هست که « علمای اروپا مقارن کرده‌اند فیمابین زن‌های متعلّمه و غیر متعلّمه، و استنباط کرده‌اند که هر قدر زن پیش بیفتد در تعلیم برای لحوق به رجال، حکمت الهیّه او را مؤخّر می‌دارد در قوّه ادراک؛ و جسم زن ثُلث مرد است در جمیع قوا، و هر قدر سعی در تعلیم می‌کنند، حکمت ایشان را متأخّر می‌دارد تا درجه تفاوت فیمابین الرّجال والنّساء محفوظ بماند» بعد هم چندین آیت در این باره می آورد.

آیت «سَنُريهِمْ‏ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» یک جا «خبر می‌دهد از جمیع علوم مستکشفه جدیده از قبیل فونغراف و تلغراف و امثال ذلک که منکشف شده است در آفاق و انفس». نیکو آن که «لفظ سین در سَنُريهِمْ از برای مستقبل است، و معنی آن است که بعد از این در زمان‌های آینده خدا آیات خود را می‌نماید به مردم در آفاق و انفس». همین که عنوان آفاق و انفس آمده، آفاق، اشاره به «جمیع مستکشفات در علوم جدیده در زمین و آسمان» است، و این که «از آیات خدا مستکشف شده که در کواکب، مداین و شهرها هست مثل شهرهای ما». انفس هم که جای خود را دارد. البته شرح این مستکشفات جدیده «کتابی می‌خواهد علی حده مفرد و مستقل، و این که «بالجمله از این قبیل آیات مخبره از استکشافات جدیده عموماً و خصوصاً در قرآن مجید بسیار است و استقصای همه در این موضع دشوار».

بحث از حفظ الصحه و پاکی که در دین از آن با عنوان طهارت یاد شده، از زمینه‌هایی است که هم دین روی آن تأکید دارد و هم علم جدید. او از نبتام ـ شاید بنتام ـ انگلیسی یاد می کند که «شرب خمر» را نهی کرده و گفته است «هر کس مواظبت کند بر اغسال دین اسلامی، و نظافت‌های مأمورٌ بها در دین اسلام، ذنبی و گناهی برای او باقی نمی‌ماند». در میان متفکران قرن نوزدهم غربی، کسانی هستند که به مناسبت‌هایی درباره جنبه‌های مثبت اسلام نظر داده‌اند، اما این که این شخص کیست، باید بیشتر جستجو کرد. بنتام فیلسوف انگلیسی، منادی نظریه اصالت فایده و لذت به عنوان معیار در ارزشیابی گزاره‌های حقوقی و اخلاقی است. از موارد دیگر «کراهت خوردن گوشت بعضی از گاوها» است که «در استکشافات جدیده معلوم شده که منشأ سل است».

در حوزه طهارت و میکرب و جز اینها، مثال‌های دیگری هم زده است.به گفته وی «هر قدر علوم زیاد می‌شود، اعجاز قرآن مجدّد می‌گردد، و محسّنات اسلامیّه ظاهر و روشن‌تر می‌گردد». جالب این که، فخر الاسلام که دغدغه نقد مسیحیت را هم دارد، در میان این که محتوای کتاب مقدس بیشتر با علم جدید منطبق است یا قرآن، تلاش می کند، نشان دهد که قرآن انطباق بیشتری با کشفیات جدید علمی دارد. در اینجا با اشاره به برخی از آثاری که به انگلیسی در نقد تورات و انجیل و نشان دادن مطالب ضد علمی آنها نوشته شده، ارجاع داده است.

 اما پیش از آن که متن نوشته مولف را درباره اِخبار قرآن از استکشافات علمی نقل کنیم، بی مناسبت نیست اشاره کنیم، نویسنده در فصل هفتم از مجلد اول همین بیان الحق، اشاره به این نکته دارد که «قرآن دارای جمیع علوم اولین و آخرین و دارای جمیع صنایع می‌باشد، به حیثی که احاطه به جمیع علوم آن مگر متکلم به آن». پایه این حرف این است که علوم مختلف ادبی، تاریخی و طبیعی و حتی مشاغل مهم از قرآن گرفته شده است. چنان که در طول قرون، کسانی به بحث‌های ادبی درباره قرآن پراخته‌اند. برخی «مشغول شدند به آنچه در قرآن است از ادله عقلیه و شواهد اصلیه» و فیلسوف شدند. برخی تأمل در «معانی خطابیه قرآن» و مباحث اصولی در آن کردند، شماری در حلال و حرام که فقیه شدند و برخی در «قصص قرون سابقه و امم خالیه مندرجه در قرآن»، همین طور گروهی در «حکم و امثال و مواعظ آن». (262 ـ 263). وی به همین ترتیب ادامه می دهد تا به «علم طب» می رسد که به گفته وی اساس آن اعتدال مزاج است که همه اصول آن در آیت «کلوا و اشربوا و لا تسرفوا» جمع شده است. به مناسبت از «و نُنَزّل من القرآن ما هو شفاءٌ و رحمةٌ للمؤمنین» هم یاد شده (265) که معلوم نیست جز کلمه «شفا» چه ارتباطی با علم حفظ الصحه دارد. آنگاه از تک تک علوم یاد کرده و نشان می دهد که قرآن درباره موضوعات این علوم، چه گفته است. «اما علم هندسه، و هو قوله تعالی: انْطَلِقُوا إِلى‏ ظِلٍّ ذي ثَلاثِ شُعَب‏، لاظلیل، و لا یغنی من اللهب،... در این آیه مبارکه، قاعده هندسیه مذکور است، و آن این است که شکل مثلث لا ظل له است».

«و اما علم جبر و مقابله، در فواتیح سور است که در آنهاست تاریخ ما مضی من الدنیا و ما بقی منها، و تواریخ امم سابقه و تاریخ بقای عزت این امت، و غیر اینها مضروبا بعضها ببعض»، و «علم حدّادی در آیه 96 از سوره کهف می فرماید: آتونی زُبُرَ الحَدید»، «علم نجاری سوره هود: أنِ اصنع الفُلک» «علم غزل [بافندگی] در سوره نحل، و لا تکونوا کالّتی نَقَضَت غَزلها»، «علم نساجی در سوره عنکبوت: کمثل العنکبوت اتّخذت بیتا»، «علم فلاحت و زراعت، در سوره واقعه: افرأیتم ما تحرثون، ءَأنتم تَزرعونه أم نحنُ الزارعون»، (ص 266) «علم غواصی: در سوره ص: کل بناء و غواص»، «علم صیادی در اوائل سوره مائده»، ... علم زجاجی و بلورسازی آنجا که فرموده «المصباح فی زجاجة»، «در باب علم فخاری در آیه 38 قصص «فَأَوْقِدْ لِي يَا هَامَانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَل لِّي صَرْحًا».

به همین ترتیب، از این علوم در قرآن یاد شده است: علم خبازی در آیه «انی ارانی احمل فوق رأسی خبزا»، علم طباخی در آیه «فَمَا لَبِثَ أَن جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ»، «علم قصاری و رخت شویی در آیه «و ثیابک فَطَهّر»، علم تجارت در ««لاتأکلوا اموالکم بینکم بالباطل»، (266 ـ 267)، علم حجّاری در آیه «و تنحتون الجبال بیوتا»، علم تیراندازی در آیه «و ما رمیتَ اذ رمیتَ»، علم مسابقه در آیه «يَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ»، علم لشکرکشی و تکمیل قوه حربیه در آیه «و اعدّوا لهم مااستطعتم». علاوه بر اینها «در قرآن است اسماء آلات و اقسام مأکولات و مشروبات و مرکوبات و منکوحات و ملبوسات و جمیع ما واقع و سیقع فی کائنات تا این که تحقیق پیدا می کند معنای قوله تعالی «ما فرطّنا فی الکتاب من شیء». (268).

نویسنده در فصل بعد نیز بر پایه همین اصل که قرآن مشتمل بر جمیع علوم است، نمونه­های دیگری را در حوزه‌های مختلف ارائه می‌دهد. مواردی از طبیعیات و شماری هم اجتماعی و جز آن است. در اینجا، فلسفه علمی برخی از احکام هم بیان می‌شود. البته اطمینان نداریم محتوای این مباحث یا دست کم همه آنها از خود نویسنده باشد، بلکه محتمل است که از نوشته‌ها و کتابهای عربی آن زمان باشد. این مباحث تا پایان مجلد اول (ص 346) که تاریخ تألیف آن 1321ق است، ادامه دارد.

 

اسلام منبع قوانین حقوقی غرب

و اما نمونه‌ای دیگر از این مباحث، در مجلد چهارم بیان الحق آمده است: فصل پنجم از جمله دلایل نبوت و شواهد رسالت استقامت شرع اقدس و محسنات احکام فروع و اصول دین اسلام است و شرافت آنها که الیوم تمامی فرنگی‌ها و دول متمدنه عالم، قواعد و اساس مملکت خود را از شرع اقدس و کتاب مقدس مسلمانان اقتباس نموده­اند، چون ذکر قوانین همه ملل متمدن و اثبات این که از قرآن و شرع انورند موجب تطویل است لهذا اکتفا می کنیم به ذکر قوانین اشهر ملل و آن ملت فرانسه است».

در این بخش، بحث مسائل علوم طبیعی نیست، اما نوعی تطبیق قوانین نظامات جدید غربی با قوانین اسلامی است. جای دیگر اشاره کردیم که او در جریان تحصن مشروطه خواهان در سفارت انگلیس، در برخی از چادرها منبر می رفت و به تطبیق قوانین اسلامی و غربی می پرداخت. طبعا آن مباحث، باید همین مطالبی باشد که در اینجا مطرح شده است. سابقه این تطبیق از رساله یک کلمه تا برخی از نوشته‌های میرزا ملکم خان و حتی بسیاری دیگر وجود داشت، اما او در مقام یک روحانی، کسی که در مقایسه با روحانیون دیگر آشنایی بیشتری با نظامات فکری غربی داشته، و همانطور از مواردی چنین بر می آید که در این زمینه مطالعاتی هم داشته، مباحث متفاوتی را مطرح می کند که خواندنی است.

وی در آغاز، با اشاره به این که «قانون را به لسان فرانسه لووا» می گویند، از کتابهای حقوق «گودها» یاد می کند که قوانین آنها چند تفاوت با کتابهای ما دارد. تفاوت اول این است که «گود [آنها] به قبولی دولت و ملت نوشته شده است نه برای شخص واحد» و دوم «گود آنها مشتمل بر قوانین معمولی است و اقوال غیر معموله و آرای مختلفه در آن یافت نمی شود». برعکس کتابهای فقهی ما که اقوال ضعیف و قوی در کنار هم است، و به نظر او این یک نقص است، بلکه می بایست «قوانین شرعیه را معین، حدود سیاسات الهیه را مشخص فرمود، چاپ نمود، و بدست آحاد بدهند که هر کس از سلطان و رعیت و حاکم و محکوم تکلیف خود را بداند». (بیان الحق: 4/629). او به همان اشکالی که در دوره مشروطه از نظر قانون و احکام بود، اشاره کرده که «اگر نه ناسخ و منسوخ حکّام بی دین، خانه بندگان خدا را خراب کرده و خرابتر خواهد کرد». تفاوت سوم آن که «گودهای فرانسه به زبان معمولی عامه خلق ترقیم یافته، معانی و مقاصدش به سهولت مفهوم عامه خلق می شود و محتاج به شروح و حواشی نیست، کلام مغلق گفتن و به رمز و اشاره تکلم کردن و مقصود را مخفی داشتن به استعمال الفاظ غیر مصطلحه در این زمان، مکر و حیله و خدعه شمره می شود در میان جمیع ملل متمدنه». (631 ـ 632). وی شواهدی هم از قرآن بر درستی روش ساده نویسی می آورد. تفاوت چهارم این است که «گود مشتمل بر مصالح دنیوی است و بس، لهذا موافقت کلی دارد به حال هر کس از هر مذهب و ملتی که باشد». به تعبیری قوانین ربطی به امر دیانت ندارد و «امور دینیه کتاب دیگر دارد». این در حالی است که کتابهای فقهی ما یا به عبارت وی «کتب شرعیه ما مصالح دنیوی و اخرویه با هم مخلوط و ممزوج است، مثل صلاة و صوم و حج و غیره». این امر سبب شده است که ملل غیر مسلمه، کتابهای ما را نمی‌خوانند «لهذا ملل غیر مسلمه که در ممالک اسلامیه سکونت دارند، رغبت نمی کنند به خواندن کتب قانونیه ما». وی نمونه‌هایی از ناآگاهی مثلا یهودیان ساکن بلاد اسلامی از قوانین ما می آورد «ای بسا یهودی که دیده شده است در معابد مسلمین در حال مستی، آب می خورد از سقاخانه‌های عمومی ایشان و همه را متنجس می کند». پیشنهاد وی این است که «خوب است خیرخواهان دین متفق شوند، کتاب عبادات و معاد را علی حده، و کتاب سیات و معاشرت و معاش را علی حده قرار بدهند، و این ضرری به شرع اقدس ندارد». (ص 632).  تفاوت پنجم این است که «قوانین عرفیه و عادیه نیز در گودهای فرانسه ثبت و ضبط است، و محدود و معین برای این که کسی نتواند به اسم عرفیات و عادیات بر کسی ظلم و تعدی نماید، و لکن قوانین عرفیه و عادیه ما در سینه اجزای حکومت و محکمه شاگردها مودوع است». نتیجه چیست؟ نتیجه آن است که این اجزای حکومت «هر ظلم و تعدی را که موافق نفوس خبیثه خود دانند به اسم عرف و عادت مجری و معمول می دارند، و چون غرض ایشان غیر متناهی، عادیات ایشان نیز غیر متناهی خواهد بود، لهذا ظلم غیر متناعی به اسم عرف و عادت بر بندگان خدا واقع می شود، و این موجب غضب خدا و خرابی مملکت است». راهش این است که «عرفیات و عادیات نیز باید محدود و معین و مجلس و مقید شوند در باب علی حده که مخلوط به احکام شرعیه نشوند، زیرا که عرفیات قابل تغییرات و شرعیات ثابت و مخلدند، و یا این که عرفیات را به کلی باید از میان برداشت».

وی پس از بیان این تفاوت‌ها، به بیان 25 مورد قانون می‌پردازد که  «از قوانین مشترکه در میان تمامی دول معظمه اروپا مثل فرانسه و آلمان و انگلیس و بلژیک و امریکائیان» است و آنگاه سعی می کند نشان دهد اسلام منشأ این قوانین است و به «عبارةٍ اخری، ترقیات حاصله برای دول متمدنه به واسطه عمل به مضمون قرآن است و تنزّلات اهل اسلام، به واسطه ترک عمل به آنهاست». (631 ـ 633). مدل بحث نویسنده بیان قانون مورد نظر در اروپاست و آنگاه آیات و اخباری را که در اسلام، در تأیید آن وجود دارد، ارائه کرده و ضمنا در مواردی، انتقادهایی را هم نسبت به بی توجهی به آنها و متفاوت بودن وضع موجود از آنچه باید باشد، بیان می کند. اهمیت یاد از این موارد، جستجو در اندیشه‌های روشنفکری جدید در میان برخی از تئوریسین‌های مشروطه خواه نیست هرچند که در جای خود اهمیت دارد، بلکه تأکید بر این است که قوانین آزادی خواهانه اروپا ریشه در قرآن دارد، روشی که در طول این 115 سال مشروطه تاکنون مطرح بوده و بسیاری از نوگرایان اسلام گرا و روشنفکران مذهبی، دنباله رو آن بودند. متن زیر در سال 1324 ق یعنی سال مشروطه منتشر شده و محتوا هم نشان می دهد که نویسنده، ناظر به تحولات فکری ـ حقوقی این دوره، مطالب را نوشته است.

چند نمونه را با تلخیص می آوریم:

قانون اول: عبارت است از مساوات در محاکمات و مرافعات در اجرای قانون یعنی اجرا شدن احکامی که در قانون نوشته شده است در حق اعلی و ادنی، وضیع و شریف، قوی و ضعیف به طریق مساوات است، به هیچ وجه فرقی ما بین مدعی و مدعی علیه نیست، اگر چه مدعی حمال و رمّال و مدعی علیه امپراطور یا صدر اعظم باشد در اجرای قانون مساوی و برابرند، حمّامی با صدر اعظم و حمال زاده با صدر اعظم زاده فرقی ندارند، هر دو را می آورند در مجلس پارلمنت و سنا و برابر نگاه می‌دارند و استنطاق می‌نمایند، چون حق معلوم شد قانون را اجرا نمایند». فخر الاسلام، پس از آن آیاتی از قبیل «ان الله یأمر بالعدل و الاحسان...» و «إن حکمت فاحکم بینهم بالقسط» و نمونه‌های دیگر را می آورد و مباحثی نیز شامل حکایت و نکته (633 ـ 638) در این باره دارد.

قانون دوم: در کنستی تُسیون امتیاز فضلی است، یعنی نایل شدن به مناصب دولتی از روی فضل و علم است، «هر سرکرده یا سرداری باید در طفولیت امور و علوم متعلق به نظام و لشکرکشی را تحصیل کند، و در مدارس نظامی عمل آن را ببینند، و بعد داخل خدمت عسکریه شود، پس متدرجا طی مراتب کند تا به رتبه سرداری و سپهسالاری و غیره برسد، و هکذا حاکم باید در مدارس اداره علم حقوق تحصیل کند، و از کدخدایی به تدریج ترقی کرده به فرمانفرمایی برسد، و طرز سلوک و رفتار خود را با زیردستان خود بداند، و موافق قوانین عدل و انصاف و اجتناب از جور و اعتساف با آنها رفتار کند». وی پس از توضیح مختصر دیگری می نویسد: «این قانون هم مقتبس از قرآن مجید و مأخوذ از شرع اقدس اسلام است و شواهد مدعا بسیار است». آن گاه ذیل عنوان شاهد اول، ... دوم تا شاهد هشتم، به آیاتی از قرآن استناد می کند. (638 ـ 640)

قانون سیم: حریت اشخاص است، «مراد آن است که بدن هر کس آزاد است، احدی این قدرت را نیست که بی جهت کسی را سیلی و مشت بزند و یا دشنام و فحش بدهد... و این هم مأخوذ از قوانین اسلام و مقتبس از قرآن مجید است».  در این باره شش شاهد که ضمن آنها از عمل به ظن یا اعتنای به سخن فاسق پرهیز داده، یاد شده است. (640 ـ 641)

قانون چهارم: «امنیت جان و عرض و مال است، این قانون هم مثل سایر قوانین مأخوذ از قرآن مجید و از اصول قوانین اسلام است». در این باره پنج آیه آورده، مانند «و لاتقتلوا النفس التی حرم الله». در ذیل یکی از آیات از اجرای حدود روی راهزنان یاد کرده اما می گوید: «لکن ما تمامی این حدود را ترک کرده‌ایم، ولایت ما هرج و مرج شده است». آنگاه ذیل عنوان «تعصب» می نویسد: «با این که قانون امنیت مال از اعظم قوانین تمامی دول متمدنه است، به خصوص دولت انگلیس، چنان که دانستی مع هذا، جرجیس صال صاحب انگلیسی موّرخ، از شدت تعصب و بغض و عنادی که با رسول اکرم (ص) دارد در صفحه 256 از کتاب مقالة فی الاسلام نسخه مطبوعه 1891 گوید که قطع ید سارق در اول وهله به نظر عدل می آید، لکن اعدل از این شرع یستیانوس است که نهی از قطع دست می کند». سپس به آن پاسخ می دهد.

قانون پنجم: «قانون وجوب رفع و دفع ظلم است بر هر کس. و هر کسی که به نظر عبرت و بصیرت در این قانون شریف نظر کند، خواهد دانست که اغلب خوبی‌ها و آسایش عباد و امنیت بلاد و ابادی آنها در فرنگستان از وجود این قانون است. این هم مقتبس از قرآن مجید و مأخوذ از قوانین علیه اسلام است. دلایل این مدعا هم بسیار است» او سپس در قبح ظلم و مبارزه با آن، چهار دلیل می آورد. (644)

قانون ششم: «آزادی مطبعه خانه‌ها و چاپخانه‌ها است در تمامی ممالک متمدنه مثل انگلیس و فرانسه و سویس و بلجیک و یونان و آلمان و ممالک متحده امریکا و غیر اینها، هر کس از افراد ملت و رعیت هرچه به خیالش رسید آزاد است که آن را طبع و نشر نماید و حسن این آزادی بر احدی مخلفی و مستور نخواهد بود، چه از جمله واضحات است که خداوند عالم در هر سری یک عقلی نهاده و در هر شخصی شعوری قرار داده، مجموع این عقول و مشاعر که متحد شد، هر امری را می توانند پیش ببرند و معاونت یکدیگر نمایند از راه اطلاع به افکار یکدیگر و این هم مأخوذ از قوانین اسلام است، زیرا خدای متعال خیالات جمیع کفار و مشرکین و اعادی دین را آزاد نموده و فرمود که مثل قرآن بیاورید». این مورد یکی از شگفت ترین موارد در میان قوانینی است که فخر الاسلام از آن یاد کرده و معتقد است که اصل آن از قرآن است. «خدایی که خیالات کفار را بر ضد قرآن آزاد نموده باشد، خیالات مومنین را در تقویت ملت و دولت حبس می کند و ایشان را منع می کند از طبع و نشر خیالات خود؟ حاشا، ثم حاشا، این آزادی داخل در حکم علوم و معارف است». (645)

قانون هفتم: «آزادی مجامع و مجالس است که هر فرقه و هر جماعتی اراده کنند در مجمع مخصوص جمع شده، در مساله ای از مسائل علوم دینیه یا سیاسیه و افعال حکومت و یا در امر معاش خود بدون مانع گفتگو و مباحثه می کنند، و هر صنفی از اصناف از قبیل اصل زادگان و ارباب صنایع و اهل لشکر و اهل زراعت و تجارت و غیر ایشان که مجمع‌های مخصوص دارند، اگرچه در افکار طرق مختلفه دارند ولی در توسعه ملت و مذهب و ترقی دولت مقصد واحد دارند و با یکدیگر مشورت می کنند که فلان عیب در دین و یا در دولت پیدا شده و فلان نقص وارد گردید و فلان بدعت منتشر گشته و فلان توهین در کتاب آسمانی و رئیس روحانی و جسمانی ما وارد شده و چه باید کرد و یا تجارت و زراعت نقصان پیدا کرده است، راه رفع نقصان چیست. پس گفتگو می نمایند، اراء متحد می شود، پس مآلا اقدام  بر رفع آن عیب و نقص و بدعت می نمایند. تا رفع نکنند آرام نمی گیرند. هر کسی به اندازه قدرت و استطاعت خود. هیچ کس نمی گوید به من چه، و من چه کاره هستم. و از جمله واضحات است که این هم از اعظم قوانین اسلام است». وی به مشورت پیامبر با اصحاب استدلال کرده و نتیجه گرفته است که «این قانون هم مأخوذ از قوانین اسلامیه است». (ص 647)

قانون هشتم: «اختیار و قبول ملت اساس همه تدبیرات حکومت است و این قانون از مقاصد استشاره است».

قانون نهم: از اصول گود حق انتخاب وکلاست برای اهالی مملکت در مقابل دیوان و دولت و به این سبب اهالی را در بحث و تدقیق افعال حکومت مداخله عظیمه است و وکلای مزبوره که در اصطلاح ایشان را دوپوتی می گویند با شروط معلومه در کتاب قانون از جانب اهالی منتخب... و این قانون مثل قانون سابق قانون مشورتست که از قوانین اعظم اسلام است. در این باره به بیان آیات مربوط به شوری و مشورت و نیز روش پیامبر در این زمینه پرداخته است. (648 ـ 649)

وی از این قوانین تا مورد بیست و پنجم سخن گفته و همه آنها را با آیه و اخباری از سیره، پشتیبانی کرده و مهم این است که تأکید دارد اینها مأخوذ از قوانین قرآن است. بحث تفکیک قوا را با مورد شریح و امام علی و مراجعه امام برای قضاوت نزد او توجیه می کند (651). حضور «ژوری‌ها در حین تحقیق جنایات؛ ژوری اشخاصی هستند که اهالی مملکت آنها را از مردمان نجیب و درستکار و امین انتخاب می کنند» را هم با آیه «و شاورهم فی الامر» توجیه می کند (652). قانون هفدهم «عدم جواز شکنجه و تأدیب است، مادامی که هر گناهی را در کتاب قانون، جزای مخصوص معین و موجود است، تعذیب جانی برای اقرار گرفتن و بهانه‌های دیگر غیر جایز است». در این باره هم چند دلیل آورده که بگوید «این هم مأخوذ از اسلام است» (653). «قانون هیجدهم از قوانین فرنگی‌ها، بنای مکتب خانه‌ها و معلم خانه­هاست برای تربیت اطفال». در این باره همه آنچه درباره طلب علم آمده، به علاوه شواهد دیگر آورده است.  قانون نوزدهم اسباب احیای نفوس فراهم آوردن است که در دول متمدنه چندین وسائل مختلفه فراهم آورده‌اند از قبیل بنای مریض خانه‌‌‌ها و تربیت و ترغیب شناکاران برای تلخیص و نجات دادن غرق شدگان و تربیت و ترغیب اطفای احراق» است که باز با آیه «و من أحیاها فکأنما احیا الناس جمیعا» توجیه کرده است (656). قوانین دیگر «تنظیف و تطهیر و تزیین طرق و شوارع و راههای شهرها و دهات»، قانون «بکار انداختن معادن و اخراج آنها» قانون «صحت و درستی اوزان و مکیال و مقیاس و مسکوکات»، قانون «ثبت اسناد و قبالجات و بیع بشرط نامه جات است در دیوان مخصوص»، قانون «تهیه امور عسکری است»، و قانون بیست و پنجم «عدم سب و دشنام است آنانی که خارج اند از دین و آیین مسیح، و مطلق فحش و سب در حق خارج از دین ممنوع است در قانون، لکن فرقه پروتستانت را از این قانون استثنا می کنند، چه دشنام دادن و فحش گفتن به مخالف مذهب خود را از فرایض می دانند، بخصوص به پیشوایان مذاهب و ادیان لاسیما مولف الهدایه که در این صفت خبیثه فایق آمده بر تمامی کشیشهای پروتستنت، به نحوی که اگر جمیع امم عالم فحش گویان و دشنام دهندگان خود را در محشر کبری حاضر نمایند و این فرقه شریره صاحب الهدایه را، تنها باز غلبه با اینها خواهد بود» (ص 660). پیش از این در باره کتاب الهدایه و این که اساسا این کتاب بیان الحق علیه آن نوشته شده، سخن گفتیم.

اینها قوانینی بود که مولف از قوانین حقوقی فرانسه آورده و سعی کرده است با آیات و اخبار دینی در اسلام، منطبق سازد. جالب است که در ذیل آن باز می نویسد: «معمول ما بین ملل و دول متمدنه است که هر یکی از افراد ملت دو سه زبان از غیر ملت خود یاد می گیرند، و این هم مأخوذ از قرآن مجید است... و من آیاته اختلاف السنتکم و الوانکم» (4/661).

اکنون و پس از گزارش آرای وی بر اساس بخش‌هایی از کتاب بیان الحق، متن بخشی را تحت عنوان ذیل می آوریم تا با جزئیات دیدگاه‌های وی در این زمینه آشنا شویم.

 

اِخبار قرآن از استکشافات جدیده (بیان الحق: 1/246 ـ 262)

نوع سوم از ادلّه مأخوذه از خود قرآن که از آن‌ها استدلال می‌شود بر این که قرآن کلام الله و معجزه رسول الله(ص) است و خبر دادن قرآن است از استکشافات جدیده مثل شِمِندُفر و بالن و کشتی جنگی و اتومبیل و فونوگراف و فوتوگراف و امثال ذلک از علوم مستکشفه جدیده و از این قبیل شواهد نیز در قرآن بسیار است، ولکن ما اکتفا می‌کنیم، در این موضع به بعضی از آن‌ها:

اول؛ در سوره مبارکه نحل (16: 8) بعد از ذکر پاره‌ای از نعم متعلّقه به انعام مرکوبه و مأکوله می‌فرماید: «وَ الْخَيْلَ‏ وَ الْبِغالَ وَ الْحَميرَ لِتَرْكَبُوها وَ زينَةً وَ يَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُون‏»؛ یعنی و خلق کرد برای شما اسبان و استران و خران را، تا بر آن‌ها سوار شوید، و آرایش و زینت باشند برای شما و خلق می‌کند برای رکوب شما چیزهایی را که الان شما آن‌ها را نمی‌دانید، و در زمان شما وجود ندارد، و بعد از این موجود خواهند شد.

پس قوله تعالی: «وَ يَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُون» خبر می‌دهد از مرکوبات جدیدة الاستکشاف که به قوّه کهربائیّه و یا بخاریّه و یا غازمائیّه حرکت می‌کنند، مثل شمندفر و پرآخت و بالن و اتومبیل و امثال ذلک از مرکوبات، حتّی مشتمل است بر خبر تلگراف با سیم و بی سیم که آن هم حاصل اخبار است، و عادّتا مختصّ به دواب است.

و در سوره مقدّسه یس می‌فرماید آیه (41 و 42): «وَ آيَةٌ لَهُمْ أَنَّا حَمَلْنا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ، وَ خَلَقْنا لَهُمْ مِنْ مِثْلِهِ ما يَرْكَبُون‏» و مثل کشتی نیست در مرکوبات مگر شمندفر و سُفُن بخاریه از حربیّه و غیر حربیّه، و شمندفر در واقع کشتی برّی است.

دوم؛ «أَ لَمْ تَرَ إِلى‏ رَبِّكَ كَيْفَ‏ مَدَّ الظِّلَّ وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً»؛ یعنی آیا نمی‌بینی و نظر نمی‌کنی به صُنع پروردگار خود که از محض قدرت چگونه گسترانیده است سایه را، و ممدود کرده است، و اگر ذی ظلّ متحرّک است، ظلّ نیز تابع حرکات اوست؛ و اگر بخواهد خدا هر آینه ظلّ را ساکن می‌گرداند و از ذی ظلّ جدا می‌کند، و الان ظلّ را ساکن می‌بینیم به واسطه فوتوگرافیّه یعنی (گیرنده صورت) که مراد عکس است.

سوم؛ در سوره مبارکه حم فصّلت که سوره سجده نیز می‌نامندش، و سوره (41) قرآن است می‌فرماید (21): «أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذي أَنْطَقَ‏ كُلَ‏ شَيْ‏ء»؛ یعنی ما را به نطق آورده آن خدایی که همه چیز را به نطق آورده و از جمله چیزهایی که به نطق آورده در این زمان و ما می‌بینیم فوتوگراف است «یعنی صدانویس» که از مخترعات «یدسون» معروف آمریکایی است که هموطن مؤلّف حقیر است؛ فارسی زبان‌ها این را ماشین حرف زن می‌گویند. شبهه نیست در این که داخل در تحت کریمه «أَنْطَقَ‏ كُلَ‏ شَيْ‏ء» است، و لعلّ بعد از این، این قوّه تکمیل شود و همه چیز هم حرف بزند.

چهارم؛ در سوره مبارکه یس (36: 39 الی 41) می‌فرماید: «وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَديمِ، لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغي‏ لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ في‏ فَلَكٍ يَسْبَحُونَ، وَ آيَةٌ لَهُمْ أَنَّا حَمَلْنا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ»؛ یعنی و ماه را تقدیر کردیم و سیر او را مقرّر فرمودیم در منازل خود از بروج که از آن تجاوز و کم و زیاد نشود تا وقتی که گردد در آخر منازل خود که قریب به اجتماع است، مانند چوب خوشه خرما کهنه در باریکی و کجی، نه آفتاب را می‌رسد که به سرعت سیر قمر می‌رسد، و نه شب را می‌رسد که سبقت گیرد بر روز، و همه این‌ها در فلک خود به انبساط تمام سیر می‌کنند، و نشانه دیگر از قدرت ما آن است که حمل کردیم اجداد ایشان را در وقت طوفان نوح که مملوّ بود از مایحتاج آدم و حیوان، و تو می‌بینی که اول کواکب را ذکر می‌کند، و سیر آن‌ها را و بعد سفینه را و سیر آن را، و قبل از این آیات زمین را ذکر کرده است، و این مشعر به آن است که جمیع این‌ها از یک وادی هستند. پس کشتی در دریا در سیرش مثل آفتاب و ماه و زمین است در اثیر که آن مادّه‌ایست که فضا را پر نموده، و خلاء را مملوّ ساخته، کانّه می‌فرماید جمیع کواکب و زمین مثل کشتی هستند در دریای اثیر، و سیر می‌کنند.

و از این آیه و امثال آن می‌توانند مسلمانان قایل به حرکت ارض بشوند در مادّه اثیر، مثل کشتی در دریا که فرنگی‌ها ادّعا می‌کنند حرکت زمین را. پس این آیه خبر می‌دهد از استکشافات جدیده که آن حرکت ارض است علی قولهم.

تبصره: فرنگی‌ها گویند از برای ارض دو حرکت است، یکی حرکت دولابی است که بر دور محور خود می‌نماید که یک سر آن در قطب شمال است و سر دیگرش در قطب جنوب، و در ظرف بیست و چهار ساعت، دوره را تمام می‌کند؛ و حرکت دیگر او بر دور شمس است، و این حرکت بسیار سریع‌تر از حرکت اول است، چه هفتاد و شش درجه سریع‌تر از حرکت گلوله توپ است که در هر ثانیه تقریباً سیصد و هشتاد ذراع راه را طی می‌کند، و در هر ثانیه زیاده از هفت فرسخ را طی می‌کند، مع ذلک برای شمس نیز حرکتی قایل شده‌اند، چنان که در آیه شریفه است، و تازه منکشف شده است که دو حرکت دارد، شمس اول در حول خود حرکت می‌کند، دوم حول ستاره مجهول که تاکنون معلوم نشده است چه ستاره‌ایست الّا این که بعضی گفته‌اند آن ستاره‌ایست از ستاره‌های ثریّا و بعض دیگر ستاره‌ایست از ستاره‌های جاثی علی رکبتیه [نوعی صورت فلکی] و بعضی گفته‌اند از ستاره‌های نسر طایر است.

بیان فیه التّبیان: مکشوف باد که چون دلایل هیئت عالم که در آن بحث و گفتگو می‌شود از زمین و سایر اجزای عالم دلایل ظنّیّه است نه قطعیّه، لهذا علمای این فن اختلاف کرده‌اند، در اسباب وجود لیل و نهار و اختلاف فصول به حرارت و برودت، بعد از اجماع و اتّفاق ایشان بر این که این‌ها از آثار تقابل شمس و ارض است، و علمای هیئت دنیا در ازمنه گذشته، بنابر آن چه به ما رسیده است در مدارس خود تدریس می‌کردند، و به تلامذه خود تعلیم می‌دادند، هیئت جدیده معروفه امروز را فیثاغورث فیلسوف مشهور در مدرسه کروتونیا از بلاد ایتالیا تعلیم می‌داد به تلامذه خود حرکت ارض را، و این تعلیم مقدّم بود به مدّت پانصد سال از میلاد مسیح، و معتقَد ایشان این بود که مرئی که ما او را مسمّی به سما و یا فلک می‌نماییم، فضایی است واسع، و رزقت او ناشی شده است از اکتناف اشعه شمسیّه با اجزای ارضیّه، و این که کواکب ثابته در آن فراغ عبارتند از شموس مثل شمس ما، و در اطراف هر شمسی سیّاراتی است مثل سیّارات شمس ما، و اقماریست مثل اقمار شمس ما، و ذوات اذنابی است مثل ذوات اذناب که در اطراف شمس ما هستند، و هر یک از این سیّارات و اقمار و غیر این‌ها، عالمی هستند مثل کره ارض ما، و عالم ما و از جمله آن شموس این شمس مشهوره ماست، و از برای این شمس دوایریست مخصوص به خود و در اطراف خود سیّاراتی دارد متعلّقه به او در اطرافش دوران دارند.

و از جمله آن سیّارات دایره اطراف شمس، این زمینی است که مسکن ماست، و قمر ملتزم این زمین است متحرّک بر زمین و با زمین است بر اطراف شمس، و فوق این‌ها صفوف دوایر شمسیّه متکاثره است، فوق و بالای یکدیگر تا این که به جایی می‌رسد در فوقیّت و علوّ که نظر از احاطه بر او عاجز و فکر از ادراکش قاصر است «وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ‏ إِلاَّ هُو»، پس سماوات در نزد ایشان عبارت است از این دوایر با آن چه در آن است از کواکب کبیره.

و چون این طریقه قدیمه شایع شده است در زمان ما به اشاعه فرنگی‌ها، بعضی از علمای اسلام خواسته‌اند تطبیق نمایند فیمابین این طریقه و ظواهر نصوص شرعیّه از کون سماوات سبع، پس گفتند معلوم است که کواکب ثابته هفت طبقه هستند، پس هر کدام از آن‌ها که در غایت ظهور و نهایت اضائه مرئی باشند، پس آن طبقه اولی است که مرتبة الاولی و قدر اوّلش می‌نامند، و هر کدام به مقدار قلیل ابعد از این باشند، و اقلّ ظهوراً و اضاءةً باشد به مقدار یسیر، پس آن طبقه ثانیه است و هکذا تا این که منتهی شود به طبقه سادسه، و هر طبقه که کواکب آن ابعد باشد از ماقبلش و کمتر باشد از او در ظهور و استنارت طبقه فوق است؛ و طبقه سابعه آن است که کواکب آن مخفی باشند و دیده نشوند مگر به واسطه دوربین بزرگ، پس این طبقات عبارتند از هفت طبقه آسمان و فلک، چه فلک در لغت عرب به معنی مستدیر است، و سماء به معنی علوّ چنان که در قوامیس لغت عرب مذکور و مسطور است و در قوله تعالی: «وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابيح‏» گفته‌اند که سماء دنیا عبارت است از دوایر شمسیّه که ما در او هستیم که مزیّن است به سیّارات و سیّارات السیّارات و ذوات الاذناب و غیر آن‌ها از متعلّقات شمس ما و غیر ذلک، از تأویلات که در کتب متشرّعین موجود است این مقام را درست در نظر داشته باش که به کارت خواهد خورد، و تفصیل این مطالب مستوفیاً در کتاب اسرار الملک والملکوت و شرح آن الموسوم به افکار الجبروت مذکور و موجود است که در لغت ترکی اسلامبولی و عربی در اسلامبول چاپ شده است».

الحاصل طریقه مذکوره به نحوی که مزبور شد، ساری و جاری بود در انحاء مأموره فیمابین علمای هیئت دنیا، و طریقه مستفیضه بود فیمابین خاصّه و عامّه تا این که بطلیموس  آمد یکصد و چهل سال قبل از میلاد مسیح، و اختیار کرد قول به سکون زمین و دوران شمس را بر زمین، و بنای مذهب خود را بر این قرار داد و طریقه او شایع گردید در میان مردم، و اشتهار پیدا کرد در بلاد و امصار، و چون دین اسلام آمد و کتب یونانیّه که محتوی بود بر فسادات کثیره از قبیل تصوّرات و حلول خدا در اشیا و عبادت مراشید و غیر ذلک از ضلالات ترجمه شد به لغت عربیّه، و نقل نمود آن‌ها را فارابی که از فلاسفه اسلام است در مؤلّفات عربیّه خود در اوایل قرن چهارم از قرون اسلامیّه، و تابع او شد در این معنا ابن سینا و غیر او، و تأیید کردند این‌ها قول بطلیموس را، و طریقه متقدّمه که طریقه فیثاغورث بود مهجور و متروک گردید.

و این حکما گفته‌اند که سماوات اجسامی هستند متراکمه فوق یکدیگر، مثل طبقات بصله (پیاز) متماسه و لا یقبل الخرق و لا التیام، قابل خرق و التیام نیست، و نه حارّه است و نه بارده، و نه رطبه است و نه یابسه، و لونی ندارد و موصوف نمی‌شود به لیّنت و ملاست و خشونت و ثقل و خفّت؛ و بعضی از متشرّعین از برای این الفاظ مهمله حقیقت تصوّر کرده‌اند، منکر معراج جسمانی گردیده‌اند، و بدعت را داخل دین کرده‌اند و قیل و قال و نزاع و جدل در میان مسلمانان زیاد شد، تکفیر یکدیگر را نمودند. بعضی طریقت اول را گرفتند و بعضی طریقت ثانیه را، و بعضی جمع بین الطّریقین نمودند، و بعضی دیگر گفتند این‌ها از علوم دینیّه نیستند هر کس هر طور قایل شد ضرر ندارد، مثل آن است که کسی بگوید پیاز شش طبقه و یا هفت طبقه و یا هشت طبقه است، و این که کرویّه است و یا مثلّث است و یا مربّع حکم به کفر و اسلام او نمی‌شود؛ چرا که از ما جاء به النّبی نیست.

مجملا بعد از همه این‌ها در بلاد لهستان مردی پیدا شد که او را قوپرنیقوس [کوپرنیک] می‌گفتند توغّل نمود از علوم ریاضیّه و اشتغال ورزید به علم هیئت و رصد و حکمت، از سنه 1500 الی سنه 1520 از میلاد مسیح که سنه 1037 هجریست، پس این شخص رجوع کرد به طریقت فیثاغورث که اساس آن بر حرکت ارض بوده است، و قوپرنیقوس متقرّر داشت که مرکز شمس است و این که زمین و سیّارات در دور شمس و اول آن‌ها عطارد است، ثمّ زهرة، ثمّ ارض، ثمّ مریخ، ثمّ مشتری، ثمّ زحل، و تأیید نمود این طریقه را به ادلّه و مشهور کرد این را در کتاب خود که عنوان آن حرکات اجرام سماویّه است.

و چون این طریقه از او مشهور شد در کنیسة الرّوم که امّ الکنایس است حکم به کفر و الحاد و زیغ و ضلالت و بدعت قوپرنیقوس [کوپرنیک] مذکور نمودند به جهت مخالفت طریقه او با نصوص تورات و انجیل و مقرّر در نزد پاپاوات و قسّیسین و قدّیسین و تابعان آن دین از مسیحیین به نحوی که اگر مسلّط می‌شدند از قتلش هم مضایقه نداشتند، و عموم علمای مسیحیّه اکیداً قدغن نمودند که کتاب خود را مشهور ننمایند، و بر ضدّ کتب مقدّسه منتشر نکنند. مع ذلک این مذهب شایع و ذایع شد و این مذهب منتسب به او شد، و این هیئت را هیئت قوپرنیقوس نامیدند.

ثمّ بعد از او جماعت کثیره در جهات متعدّده و ازمنه مختلفه در خاک اروپا برخاستند، و اعتماد بر هیئت او نمودند، و مسمّی به هیئت جدیده‌اش نمودند، و ما قبل را هیئت قدیمه گفتند.

و تو از این تقریرات دانستی که هیئت جدیده در حقیقت قدیمه است، و تسمیه­ی آن به جدیده غلط است مگر بر حسب شیوع، و ظنّ بسیاری از مردم در این باب در تسمیه این هیئت به هیئت جدیده خطای محض و محض خطاست، و کشف می‌کند از جهل ایشان به تاریخ علم هیئت، و هر دو طریقه مذکور و مستفیض می‌باشند در کتب اسلامیّه و هر دو طریقه را ذکر کرده است عضدالدّین عبدالرّحمن بن احمد المتوفّی سنه­ی 756 هجری در کتاب خود المسمّی بالمواقف در طریقه حرکت ارض، سه اعتراض کرده است و بعد اعتراضات مذکوره را نقض و ردّ نموده است. و به همان طریقه مشی نموده است، شارح مواقف سیّد شریف علی بن محمد جرجانی المتوفّی در سنه 816 که فراغ او از تألیف شرح مواقف در سنه 807 بوده. و هر کسی که شک داشته باشد در این امور رجوع کند به کتاب مذکور. پس ناقد به صبر باید تأمّل کند که چگونه علمای اسلام عالم بودند به طریقین، و آن‌ها را تدریس می‌نمودند، و به معرفت حقّه عارف به هر دو بودند قبل از ظهور قوپرنیقوس ـ کوپرنیک ـ لهستانی.

و چون این را دانستی اکنون کذب آن اشخاص که مدّعی می‌شوند بر این که علمای اسلام عالم به هیئت جدیده نبودند و آن چه در این باب حرف می‌زنند از تقلید فرنگی‌هاست ظاهر و آشکار می‌گردد، بلکه قضیّه به عکس است، و فرنگی‌ها مقلّد علمای اسلام‌اند، زیرا که ایشان سابقون‌اند، و سابقون مقرّبون‌اند. منصفین باید تأمّل نمایند در تاریخ سیدیو[1] مورّخ مشهور فرانسوی که چگونه حجج دامغه اقامه می‌کنند بر این که اکثر اختراعات و استکشافات جدیده منتسبه به ابنای جنس خودش کذب محض است، و آن‌ها در کتب عرب موجود و حاضرند.

مؤلّف ـ عفی الله عنه ـ گوید: بر ارباب الباب مخفی و مستور نخواهد بود که خلّاق عالم ـ جلّ و علا ـ هر موجودی را از موجودات عالم بر فطرتی ایجاد فرموده که مناسب باشد به ما یحتاج الیه او، و اگر نظر و تأمّل نماییم در جمیع حیوانات که در روی زمین هستند و همچنین انسان، هر فردی از افراد آن‌ها را طبعاً عالم و عارف می‌یابیم بر مایحتاج الیه خود به طور اکمل و اتم، و جاهل به ماعدا، و این از الطاف حق است در حقّ سکنه زمین که ایشان را عالم و عارف آفریده به چیزهایی که محتاج‌اند، و هر قدر احتیاج زیادتر است علم و اهتدا بیشتر است، و چون از کواکب و افلاک محتاج نیستیم مگر به قوانین حسابیّه و نَعلم الحساب والسّنین، قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ، این مقدار را به فضل و احسان خود بر ما ظاهر و آشکار ساخته است به براهین قاطعه و به حجج لامعه، و در ازمنه متطاوله مختلفه اختلافی در این مقدار واقع نگردیده مگر بسیار قلیل که موجب عدم هیچ اصلی از اصول نمی‌شود.

و امّا معرفت اجرام سماویّه و سکّان کواکب و معرفت مداین کواکب به چه نحو و چه کیفیّت است، اخلاق و اعمال آن‌ها چطور است، چه مذهب دارند، سلطان مستقلّی دارند یا جمهوری هستند، تجارت عمده ایشان کدام، بنادر عظیمه ایشان در کجا واقع گردیده، و این که زمین در دور شمس حرکت می‌کند، و یا بالعکس، جهل و علم به این نحو از مسایل علی السّویّه است، علم لا ینفع فی المعاش و جهل لا یضرّ فی المعاد، چه به براهین قاطعه ثابت و محقّق گردیده که در حساب اختلافی پیدا نمی‌شود، خواه زمین را متحرّک دور شمس بدانیم و یا شمس را دور زمین؛ لهذا در لسان مبارک انبیا این مسئله را حق تعالی مشروحاً بیان نفرمود، چرا که لازم نبود ولکن بسیار عجب است که در این امر اختلاف واقع شود در میان عقلا نفیاً و اثباتاً، کانّه خدا خواست که عجز و جهل ما را به ما بنماید که به اقرب اشیا و مسکن خود جاهل می‌باشیم. چند هزار سال است در روی زمین سُکنی داریم، هنوز حال خود را با زمین نمی‌دانیم که آیا مقیم می‌باشیم یا ظاعن [رونده] و متحرّکیم به حرکت آن، و یا با سکونش ساکن، با این حال پر اختلال و جهل حاضر می‌خواهیم در وجود و عدم سماوات تکلّم نماییم، و اظهار علم کنیم و در سَکنه کواکب گفتگو نماییم که آیا آسمان هست یا خیر، کواکب سکنه دارد یا ندارد و احوال سکنه آن‌ها چطور است و این بسیار عجب است از جهل ما و حال آن که مصداق قول خدا «وَ ما أُوتيتُمْ‏ مِنَ‏ الْعِلْمِ‏ إِلاَّ قَليلا» در ما ظاهر و آشکار است و عجب­تر از این، آن است که با این حال اظهار استغنا از وجود مبارک انبیا(ع) می‌نماییم، و می‌گوییم می‌توانیم به عقول ناقصه خود احکام الهی را استنباط و اوضاع عالم آخرت را بدانیم. ای بیچاره هنوز از خود خبر نداری که متحرّکی یا ساکن، یکی می‌گوید اشخاصی که در خطّ استوا واقع گردیده‌اند در هر ساعتی سیصد و نود و شش فرسخ فرانسه راه را طی می‌کند، آن‌هایی که نزدیک به قطبین‌اند، کمتر، و دیگری می‌گوید این امور بر خلاف حسّ است، ما با زمین ساکن هستیم. علّت حدوث لیل و نهار حرکت شمس است نه حرکت زمین.

علی ایّ حال، این نزاع و اختلاف کشف می‌کند از این که ادلّه این علوم ظنّیه هستند نه قطعیّه و اگر از عنوان کتاب ما خارج نبود ادلّه طرفین را با ایرادات وارده ذکر و بیان می‌نمودیم، ولکن چون خارج از عنوان کتاب است، لهذا به ذکر همین اختلاف قناعت می‌کنیم؛ کانّه این مقدار که ذکر شد هم خارج از عنوان کتاب است، لکن مناسبت ما را مجبور کرد و اگر نه در کتاب ملّتی و مذهبی، این کلمات زاید می‌نمود.

با همه این امور چون قرآن، کلام الله و معجزه رسول الله(ص) است و جمیع فصحا و بلغا عاجز از اتیان به مثل سوره از آن آمدند چنان که گذشت و خواهد آمد، و محتوی بر جمیع علوم است و مقصود از انزال قرآن این نبود که اذهان و افکار خود را مشغول نماییم به تطبیق قرآن با هر مذهبی و قولی که حادث می‌شود در جهان، چه عقول متفاوته و اذهان مختلفه است، و اگر بنا را بر تطبیق بگذاریم، لعلّ فردا مذهب دیگر و قول آخر در عالم حادث شود، چنان که تا چندی قبل حرکت شمس و سکون زمین معروف بود، و حالا خلاف آن معروف است، و مقصود از ذکر علویّات و سفلیّات و فلکیّات و خاکیّات و سایر اجزای کاینات از حیوانات و نباتات و جمادات نبود در قرآن مجید، مگر برای تحصیل معرفت صانع، و اشتغال به بندگی او و این مقصود حاصل است، خواه صُنع او را ساکن بدانیم کما هو الظّاهر فی الحسّ و یا متحرّک کما یقول الافرنجیّه و علمای قدیم نصوص را تطبیق با حرکت افلاک می‌کردند، و حال آن که ظاهر الفاظ مخالف بود با مقصود ایشان تا این که استکشاف جدید فرنگی آمد و مذهب بطلیموس را باطل کرد، بر فرض ثبوت حرکت زمین آن تطبیق در غیر محل بوده است، گذشته از همه این‌ها اگر ارخاء عنان و توسیع میدان نماییم، نظر و تأمّل در قرآن کنیم شواهد کثیره مطابقه با طریقه جدیده در آن می‌یابیم.

اگر چه این طریقه در کتب متقدّمین از علمای اسلام نیز مذکور است چنان که گذشت و خواهد آمد، ولکن چون قرآن معجزه باقیه است، هر قدر علوم زیاد می‌شود اعجاز قرآن ظاهر و مجدّد می‌گردد کلام الله کما کان هست بدون اختلاف و لکن عقول مختلف است و در استنباط معانی آن متفاوت.

اکنون برویم بر سر ذکر شواهد که مشعرند به حرکت زمین و مطابق‌اند با استکشاف جدیده.

شاهد اول

در آیه (88) از سوره شریفه نمل (27) بدین نحو عیان و بیان گشته است: «وَ تَرَى الْجِبالَ‏ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ إِنَّهُ خَبيرٌ بِما تَفْعَلُون‏»؛ یعنی و می‌بینی کوه‌ها را پنداری آن‌ها را بر جای خود ایستاده، و حال آن که راه می‌رود مانند ابر در سرعت رفتن و آن حرکت مدرک نمی‌شود به حس، زیرا که اجرام کبیره چون به سمتی حرکت کنند، به سرعت تمام حرکت ایشان غیر مدرک است، و این حرکت به صنع خداست. آن خدایی که منظّم ساخته است هر چیزی را و عالم و خبیر است به افعال شما، پس این آیه صریح است در خبر از استکشافات جدیده چنان که می‌بینی.

شاهد دوم

در آیه (3) از سوره مبارکه رعد (13) بدین نحو ترقیم یافته: «وَ هُوَ الَّذي مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فيها رَواسِيَ وَ أَنْهاراً وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فيها زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ‏ يُغْشِي‏ اللَّيْلَ النَّهارَ إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون‏»؛ یعنی اوست که کشید زمین را و قابل سُکنی قرار داد، بعد از این که زبد مجتمعه بود، و آفرید در او کوه‌های محکم و آن‌ها را آب روان و از همه میوه‌ها قرار داد در زمین دو صنف چون سرخ و سفید و بزرگ و کوچک و ترش و شیرین و گرم و سرد و کوهستانی و بستانی و زمستانی و تابستانی و نر و مادّه موافق استکشافات جدیده، و می‌پوشاند شب را بر روز تا بعد از این که هوا روشن بود تاریک شود، به درستی که در آن چه مذکور شد، آیاتی است از برای قوم متفکّر. پس ذکر لیل و نهار بعد از ذکر زمین، مُشعر به آن است که حدوث لیل و نهار از آثار حرکت ارض است و مقوی این معناست. قوله تعالی: «يُغْشِي‏ اللَّيْلَ النَّهارَ»، پس لیل را که ظلمت زمین است، مغشی نهار قرار داده که آن عبارت از ضوء شمس است؛ پس در آن تلویح است که امور به سبب حرکت ارض حادث می‌شوند به فعل و امر الله تعالی.

شاهد سوم

در سوره مبارکه الشّمس (91) می‌فرماید: «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها، وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها، وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها، وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها»؛ پس حق تعالی نهار را که مقابل وجه ارض است از برای شمس مجلّیا لها قرار داده و لیل که ظلمت اصلیّه ارض است مغشیّاً لها قرار داد، و مستند کرد فاعلیّت این را به غیر شمس و آن لیل و نهار است که از آثار حرکت ارض است و دو وجه اخیره را شیخ محمد بیرام تونسی ذکر کرده.

شاهد چهارم

در سوره یس از آیه (36 الی 40) بدین نحو مذکور است: «سُبْحانَ الَّذي خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا يَعْلَمُونَ، وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ، وَ الشَّمْسُ تَجْري لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِكَ تَقْديرُ الْعَزيزِ الْعَليمِ، وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَديمِ، لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغي‏ لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ في‏ فَلَكٍ يَسْبَحُونَ»، ترجمه و دلالت آیات مبارکات بر مقصود به نحوی است که سبق بیان یافت.

شاهد پنجم

در سوره مبارکه ملک (67: 15) می‌فرماید: «هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا في‏ مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَيْهِ النُّشُور»؛ یعنی خدا آن کسی است که زمین را برای شما رام قرار داده تا به هر جا که می‌خواهید می‌روید و بر آن می‌نشینید، پس بروید در دوش‌های زمین که عبارت از جبال و تلال است، و بخورید از رزق خدا که در زمین برای شما قرار داده، و نشور شما از قبور به سوی اوست.

و شتر ذلول در نزد عرب شتر سریع الحرکه است که حرکتش غیر موذی باشد؛ و خداوند عالم فرموده است زمین را برای شما ذلول قرار دادم. یعنی سریع الحرکه و غیر موذی.

شاهد این تفسیر از سطر (5 الی 8) از صفحه (74) از کتاب مستطاب احتجاج طبرسی، نسخه مطبوعه (14) ذی القعده، سنه 1302 در ضمن احتجاجات حضرت صادق آل محمد – سلام الله علیه وعلیهم اجمعین ـ با زندیق در اثبات صانع و حدوث عالم بدین نحو عیان و بیان گشته است.

قال: ـ ای زندیق ـ فَمِنْ أَيْنَ قَالُوا ـ ای زنادقه ـ إِنَ‏ الْأَشْيَاءَ أَزَلِيَّةٌ؟ قَالَ: ـ ای صادق(ع) ـ هَذِهِ مَقَالَةُ قَوْمٍ جَحَدُوا مُدَبِّرَ الْأَشْيَاءِ فَكَذَّبُوا الرُّسُلَ وَ مَقَالَتَهُمْ وَ الْأَنْبِيَاءَ وَ مَا أَنْبَئُوا عَنْهُ ـ ای اخبروا عنه ـ ای عن الله تعالی ـ وَ سَمَّوْا كُتُبَهُمْ أَسَاطِيرَ وَ وَضَعُوا لِأَنْفُسِهِمْ دِيناً بِآرَائِهِمْ وَ اسْتِحْسَانِهِمْ إِنَّ الْأَشْيَاءَ تَدُلُّ عَلَى حُدُوثِهِا مِنْ دَوَرَانِ الْفَلَكِ بِمَا فِيهِ وَ هِيَ سَبْعَةُ أَفْلَاكٍ وَ تَحَرُّكِ الْأَرْضِ وَ مَنْ عَلَيْهَا وَ انْقِلَابِ الْأَزْمِنَةِ وَ اخْتِلَافِ الْوَقْتِ وَ الْحَوَادِثِ الَّتِي تَحْدُثُ فِي الْعَالَمِ مِنْ زِيَادَةٍ وَ نُقْصَانٍ وَ مَوْتٍ، الحدیث، ذکرنا منها بقدر الحاجة، پس قوله «و تحرّک الأرض و من علیها» نصّ صریح است در این که مراد حرکت کلّ ارض است نه حرکت جزئیّه عارضه حادثه مثل زلزله چنان‌ چه بعضی از شرّاح حدیث توهّم نموده‌اند به جهت تطبیق با طریقه بطلیموس بلکه آن مندرج در حوادث است که بعد فرمودند، و از سوق کلام معلوم و مفهوم می‌گردد که این امر در نزد زندیق هم مسلّم بوده است که طرف بود با حضرت و بلکه جمیع حضّار و بلکه معلوم می‌شود این امر مسلّم عندالکل بوده است و اگر نه اولاً حضرت(ع) به امر غیر مسلّم استدلال نمی‌فرمود  و ثانیاً زندیق را می‌رسید که طلب بیّنه و برهان نماید برای حرکت ارض  و هکذا سایر منکرین امامت آن حضرت را.

وشیخ محی الدّین در باب سابع که در معرفت بدء الجسوم الانسانیّة از مجلّد اوّل از الفتوحات المکیّة از سطر (9 الی 13) از صفحه (159) نسخه مطبوعه مصر سنه ... در باب حرکت ارض که مختار در نزد اوست چنین گوید: «ولمّا خلق الله هذه الافلاک والسّماوات طائعة له آتیة إلیه طلبا للکمال فی العبودیّة الّتی تلیق بها لأنّه سبحانه دعاها ودعا الأرض الیه، فقال لها وللأرض «ائتیا طوعاً أو کرهاً» لأمرحدّ لهما قالتا «اتینا طائعین» فهما آیتان ابدا، فلا تزالان متحرّکتین غیر أنّ حرکة الأرض خفیّة عندنا وحرکتها حول الوسط لأنّها کرة» انتهی بحروفه حرفا بحرف؛ و این قول صریح است بر این که حرکت ارض در نزد او مسلّم بوده است.

و از علمای اثنا عشریّه ـ رضوان الله علیهم ـ شیخنا الاجلّ شیخ مفید در کتاب المقالات، و شیخ فاضل رضی الدّین قزوینی در کتاب [لسان] الخواص، و ملّا اسماعیل خواجویی در شرح دعای صباح در ذیل شرح قوله(ع): «وَاَتقَنَ صُنعَ الفَلَکِ الدَّوّارِ»، و شیخ محمد حسن صاحب انوار البصائر ـ معاصر صاحب ریاض ـ امام جمعه طهران در زمان خاقان مغفور فتحعلی شاه قاجار، و سیّد نعمت الله جزایری در انوار و غیر ایشان از معلّمین اثنی عشریّه در مؤلّفات خود، شرح در حرکت و سکون زمین مرقوم داشته‌اند. بعضی حرکت را اختیار نموده‌اند و برخی سکون را با اشاره به اختلاف فیمابین المتقدّمین و المتأخّرین در این مسئله؛ و هر کس خواسته باشد رجوع کند به کتب مذکوره و چون خارج از کتاب ما بود، لهذا از نقل آن‌ها اعراض کردیم.

 پس در کمال صافی، از این جمله مثبت و محقّق می‌گردد که این مسئله بر علمای اسلام مخفی و مستور نبوده است بلکه همیشه در میان ایشان محلّ مذاکره و گفتگو بوده، و این علم منحصر به فرنگی‌ها نبوده و در قرآن مجید و احادیث شریفه نیز اشاره و بلکه تصریح به حرکت زمین شده چنان که گذشت.

و چون این را دانستی، بطلان قول صاحب الغوایة [طبعا نام کتاب الهدایه، و نویسنده عمدا الغوایه گفته است] در صفحه (83) از جلد اول از کتاب مذکور نسخه مطبوعه سنه 1899 که کذبا ادّعا می‌نماید که از اغلاط قرآن ـ العیاذ بالله ـ قول به سکون زمین است که متمسّک شده است در این باب به بعضی از آیات که مضمون آن‌ها این است که زمین متزلزل و مترجرج [لرزنده] نیست که قابل سکنی نباشد، و چنین گمان کرده است این مؤلّف که عدم ترجرج و تزلزل منافات دارد با حرکت غیر متزلزله و غیر مترجرجه و حال آن که هیچ منافات ندارد، برای تو ظاهر و آشکار خواهد گردید. و چون در موضع خود باید عین الفاظ و عبارات او را نقل نماییم و جواب بدهیم، ان شاء الله تعالی، لهذا در این موضع از نقل عین آن‌ها اعراض نمودیم.

پنجم از استکشافات جدیده [پنجم تکراری]

این که گویند ماه از زمین مشتق شده است و از او منفصل گردیده و به سبب این انشقاق و انفصال، زمین نقصان پذیرفت. در آیه (41) از سوره رعد (13) از این معنی خبر می‌دهد: «أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ‏ أَطْرافِها». و در آیه (44) از سوره انبیا نیز از این معنی خبر می‌دهد: «أَ فَلا يَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ‏ أَطْرافِها»؛ یعنی آیا نمی‌بینند و نمی‌دانند که فرمان ما می‌آید به زمین و نقصان می‌پذیرد از اطرافش.

ششم از استکشافات جدیده

گویند که شمس و زمین شیء واحد بودند و زمین از شمس مشتق گردید و از او منفصل شد. در آیه (30) از سوره انبیا از این معنی خبر می‌دهد و هو قوله تعالی: «أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما»؛ یعنی شیء واحد بودند، از همدیگر جدا ساختیم آن‌ها را و مراد از السّماوات ما فی السّماوات أی علویّاتست که شمس است که زمین از او مشتق گردید.

هفتم در استکشافات جدیده

گویند که مادّه عالم اثیر است و آن کَون را پر کرده است، و شناخته نمی‌شود مگر به عقل به جهت دقّت و رقّت و لطافتش از حواس درک نمی‌شود و مشعر به این معنی است قول خدا در آیه (11) از سوره حم فصّلت: «ثُمَ‏ اسْتَوى‏ إِلَى‏ السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا» الخ.

هشتم

نشویّون [طرفداران نظریه تکامل داروینی] گوید که در استکشافات جدیده ثابت گردیده که حواس انسان و اعضای او تماماً خاک بودند، نبات شدند و حیوان شدند، و داخل جسم انسان شدند و انسان گردیدند، و از این معنی خبر می‌دهد قول خدا در آیه (20) از سوره روم: «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ‏ مِنْ‏ تُرابٍ‏ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُون‏».

نهم در استکشافات جدیده

گویند ثابت شده است که در هر ماهی یک مرتبه جسم انسانی مجدّد می‌شود، تحلیل می‌رود، و بَدَل ما یتحلّل مادّه نباتیّه و حیوانیّه و معدنیّه می‌آید، پس بشر سوا منتشر می‌شود «إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُون‏» در آیه 15 از سوره ق از این معنی خبر می‌دهد «أَ فَعَيينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ في‏ لَبْسٍ‏ مِنْ‏ خَلْقٍ‏ جَديد»؛ یعنی آیا ما درمانده و عاجز شدیم در آفرینش اول، بلکه ایشان در درنگ‌اند از خلق جدید که آن تجدید اعضاست در هر ماهی یک مرتبه.

دهم در استکشاف جدید

معلوم شده است که در گوشت خنزیر پاره‌ای کرم‌هاست که هیچ درجه‌ای از درجات حرارت در آن‌ها اثر نمی‌کند و در صفحه (222) از حاشیه جواهر العلوم نسخه مطبوعه سنه 1319 هجری سنه 1901 میلادی مکتوب است که، جماعتی گوشت خنزیر خوردند و بعد از اکل، تماماً مردند اطبّا به دقّت ملاحظه کردند و تجسّس از سبب موت ایشان نمودند معلوم شد که مکروب‌های گوشت خنزیر را خورده‌اند و سبب موت ایشان همین بوده لذا در آیه (3) از سوره مائده می‌فرماید: «حُرِّمَتْ‏ عَلَيْكُمُ‏ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزير» و اگر کسی گوید تحریم لحم خنزیر از منفردات قرآن نیست، بلکه تورات پیش از آن حرام کرده است، چنان که مکرّر در این تورات حرمت آن مذکور است.

در جواب گوییم، بلی حرمت خنزیر در تورات مذکور است، ولکن علّت تحریم را عبدالمسیح کندی در رساله خود به این نحو ذکر کرده که علّت تحریم گوشت خنزیر این بود که در مصر خنزیر را عبادت می‌کردند. حضرت موسی او را حرام کرده، موقّتاً برای این که بنی اسراییل از او قربانی نکنند، و کم کم منجر به عبادت خنزیر نشود. این قربانی به سبب آن چه دیده بودند در مصر از عبادت خنزیر  و اگر نه رزق خدا و حلال است.

پس بنابر قول مسیحیّین علّت حرمت خنزیر ما ذُکر بوده است موقّتاً، ولکن قرآن دائماً حرام کرد به جهت ضرر او و حفظ نفوس از شرّ مکروب‌ها ـ بنابر قول فرنگی‌ها، قرآن مجید دائماً چیزهای مضرّ به بدن را حرام می‌فرماید. حتّی وضو و غسل با این که عبادت و مأمورٌ بها است، اگر موجب ضرر باشند و حدوث مرض و یا شدّت و طول مدّت آن حرام‌اند باید تیمّم کرد، و گرنه خلاف امر کرده و عبادت او باطل خواهد بود، بنابر فتوای فقها آیه (6) از سوره مائده و غیر آن ملاحظه شوند با تفسیر.

یازدهم از استکشافات جدیده

ازدواج ظاهر شده است در جمیع نباتات، لذا از این معنی می‌دهد در آیه (3) از سوره رعد قوله تعالی: «وَ هُوَ الَّذي مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فيها رَواسِيَ وَ أَنْهاراً وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ‏ جَعَلَ‏ فيها زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ). قوله «جَعَلَ‏ فيها زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ» صریح است در ازدواج نباتات.

و در آیه (49) از سوره الذّاریات می‌فرماید: «وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ‏ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُون‏».

و در آیه (7) از سوره ق می‌فرماید: «وَ أَنْبَتْنا فيها ـ ای فی الارض ـ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهيج‏».

و در آیه (5) از سوره حجّ می‌فرماید: «وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهيج‏»

دوازدهم در استکشافات جدیده

ثابت و محقّق گردیده است که از جمله خواصّ باد آن است که تخم ذکور از نبات را به اناث می‌رساند و گل و ثمره و میوه او خوب و مرغوب می‌شود، و خداوند عالم در آیه (22) از سوره حجر از این معنی خبر می‌دهد و هو قوله تعالی: «وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ‏ لَواقِحَ‏»؛ یعنی بادها را می‌فرستیم که حامله کننده‌اند.

سیزدهم

در تحلیل کیمیاوی ثابت و محقّق گردیده که برای هر شیء مقدار محدودی است و خداوند عالم در آیه (21) از سوره حجر می‌فرماید: «وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ‏ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُوم‏».

چهاردهم

این که در استکشافات جدیده ثابت شده است که ترتیب علوم به این نحو است در ذیل مذکور می‌شود، و به طوری که علم متأخّر معلوم نمی‌شود مگر بعد از فهم علم متقدّم (1) علوم ریاضیّه (2) علوم فلکیّه (3) علوم طبیعیّه (4) علم کیمیا (5) علم وظایف اعضا (6) علم نفس و منطق (7) علم اقتصاد سیاسی (8) علم تکوین شعوب (9) علم تمییز جمال (10) علم ماورای طبیعت داخل در تحت این عنوان است. علم عقاید و معرفت خالق و معرفت روح (11) علم اخلاق (12) علم حقوق (13) علوم سیاسیّه.

و تو می‌بینی که علم معرفت روح در مرتبه عاشر واقع شده، و سائلین از روح در آیه (85) از سوره بنی اسراییل در قول خدا «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ‏ الرُّوحُ‏ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلا». یهودی‌های ساکن جزیرة العرب بودند، و بلاریب ایشان ابعد ناس بودند از علوم مذکوره، ریاضیّات را ندانسته بودند فضلاً از علم روح، پس قوله تعالی: «وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلا» بنابر استکشافات جدیده در غایت حسن و خبر از ترتیب علوم می‌دهد.

پانزدهم

ظهور جدری است در اصحاب فیل به واسطه مکروب که دلالت می‌کند بر آن قول خدا در سوره فیل (105) و هو قوله تعالی: «وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ‏ طَيْراً أَبابيل» ـ ای متتابعة و مجتمعة ـ «تَرْميهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيل» الّذی یتماسک علی سطح المستنقعات.

فائده: بدان ایّدک الله تعالی که قصّه اصحاب فیل و معجزه طیر ابابیل در کمال سختی وارد است بر ملحدین زیرا که در زلازل و ریاح و صواعق سایر چیزها از اقسام عذاب که خدای متعال امم سالفه کافره را بأنّها هلاک کرد اعذار بارده ضعیفه ذکر کرده‌اند که به هیچ وجه شیء از آن اعذار بر این قسم واقعه وارد نمی‌شود زیرا که در اقتضای هیچ طبیعت و حیله متصوّر نیست که مرغ‌های چندی بیایند با سنگ‌های مخصوص و قوم مخصوص را قصد کنند و آن‌ها را بکشند و ابداً متعرّض قوم دیگر نشوند و کسی نمی‌تواند این معجزه را انکار نماید زیرا که علی الاصحّ این معجزه در یوم ولادت با سعادت حضرت رسول(ص) واقع گردیده و بعد از چهل و اند سال این سوره مقدّسه نازل شده و روزی که این سوره مبارکه را برای اهل مکّه خواند اشخاص بسیاری که این واقعه را مشاهده کرده بودند حاضر و موجود بودند  و اگر از احادیث ضعیفه بود هرآینه آن حضرت را تکذیب می‌کردند و می‌گفتند مرد دروغگوییست، العیاذ بالله، کی و کجا این چنین حادثه واقع شد. پس چون تکذیب نکردند دانستی که راه طعن بر این معجزه مسدود است.

شانزدهم

اینکه علمای اروپا مقارن کرده‌اند فیمابین زن‌های متعلّمه و غیر متعلّمه، و استنباط کرده‌اند که هر قدر زن پیش بیفتد در تعلیم برای لحوق به رجال، حکمت الهیّه او را مؤخّر می‌دارد در قوّه ادراک؛ و جسم زن ثُلث مرد است در جمیع قوا، و هر قدر سعی در تعلیم می‌کنند، حکمت ایشان را متأخّر می‌دارد تا درجه تفاوت فیمابین الرّجال والنّساء محفوظ بماند. و خداوند عالم در آیه (228) از سوره بقره می‌فرماید: «وَ لَهُنَ‏ مِثْلُ‏ الَّذي‏ عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَ اللَّهُ عَزيزٌ حَكيم‏»  و در جای دیگر می‌فرماید: «الرِّجالُ‏ قَوَّامُونَ‏ عَلَى النِّساءِ»  و در جای دیگر »لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ‏».

الحاصل قوله تعالی: «وَ لِلرِّجالِ‏ عَلَيْهِنَ‏ دَرَجَةٌ» صریح است در حصول درجات فیمابین رجال و نساء. قوله «وَ اللَّهُ عَزيزٌ» أی غالب، و قوله تعالی: «حَكيمٌ»، أی حکیم فیما صنع.

هفدهم

قوله تعالی در آیه (53) از سوره حم فصّلت «سَنُريهِمْ‏ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهيد». و این آیه مبارکه خبر می‌دهد از جمیع علوم مستکشفه جدیده از قبیل فونغراف و تلغراف و امثال ذلک که منکشف شده است در آفاق و انفس. لفظ سین در «سَنُريهِمْ» از برای مستقبل است، و معنی آن است که بعد از این در زمان‌های آینده خدا آیات خود را می‌نماید به مردم در آفاق و انفس.

و امّا آیات آفاق عبارت است از جمیع مستکشفات در علوم جدیده در زمین و آسمان، بعد از این که منحصر بود آیات به کواکب معدوده از سیّارات  و الان زیاده بر هفتاد از سیّارات معلوم شده است با جهل به ثوابت و بعضی از ثوابت نیز معلوم شده  و نیز از آیات خدا مستکشف شده که در کواکب، مداین و شهرها هست مثل شهرهای ما.

و امیرالمؤمنین(ع) از این امر خبر می‌دهد در مادّه کوکب در مجمع البحرین از آن جناب بدین نحو منقول است: عن امیرالمؤمنین(ع): «هَذِهِ النُّجُومُ الَّتِي فِي السَّمَاءِ مَدَائِنُ مِثْلُ‏ الْمَدَائِنِ‏ الَّتِي‏ فِي الْأَرْضِ مَرْبُوطَةً كُلُّ مَدِينَةٍ بِعَمُودَيْنِ مِنْ نُورٍ، طُولُ ذَلِكَ الْعَمُودِ فِي السَّمَاءِ مَسِيرَةُ مِائَتَيْنِ وَ خَمْسِينَ سَنَةً». وقوله «مربوطة کلّ مدینة بعمودین» عبارت از قوّه جذّابه است که کوکب را در فضای خالی نگاه داشته و عناصر چهار بودند، حالا عددشان به هفتاد رسیده و سایر آیات که تازه منکشف گردیده است که ذکر همه موجب تطویل است.

و امّا آیات أنفس فإنّ الإنسان جسماً و روحاً: و امّا الجسم فاظهرته اشعّة رنتجنة الّتی هی عبارة عن أضواء شرر الکهرباء المنحصرة فی الآلات تسلّط علی الجسم، فتکشف الأعضاء من الدّاخل وتظهر الدّورة الدّمویّة من وراء الجلد واللّحم والقلب والعرق کأنّ هذه أجسام شفّافة لا تحجب ماورائها ممّا یدهش العقل ویحار فیه الفکر اللّبیب، مصداقاً لقوله فی هذه الآیة «وَفي‏ أَنْفُسِهِمْ» و معلوم انّ «فی» للظّرفیّة، أی الآیات المظروفة فی نفوس النّوع البشر، والمراد بها هنا ما یشمل الجسم. و أمّا الرّوح؛ فقد ظهرت عجایبها بالتّنویم المغناطیسی الّذی تناقلته الافرنج عن الهنود، وإن شاء الله تعالی سنشرح لک معنی هذه الکلمات فی باب الأخبار المخبرة عن الغیب والمستکشفات الجدیدة.

پس از این جمله، مثبت و محقّق گردید که این آیه مبارکه خبر می‌دهد از مستکشفات جدیده عموماً در آفاق و انفس و شرح این کتابی می‌خواهد علی حده مفرد و مستقل.

بالجمله از این قبیل آیات مخبره از استکشافات جدیده عموماً و خصوصاً در قرآن مجید بسیار است و استقصای همه در این موضع دشوار.

از این جمله است، آیات آمره به کثرت اغتسال و وضو و طهارت و تطهیر و نظافت ثیاب و بدن «وَ ثِيابَكَ‏ فَطَهِّر» که اعظم داعی است از برای عدم دواعی «نبتام»[2] انگلیسی که درس و علوم جمیع ملل را خوانده است، گوید هر کس مواظبت کند بر اغسال دین اسلامی  و نظافت‌های مأمورٌ بها در دین اسلام، ذنبی و گناهی برای او باقی نمی‌ماند  و نظافت از جمله لوازم و محاسن اغسال مذکوره است  و نبتام مذکور شرب خمر را به منع بطیء منع کرده است در جمیع کره ارض و از جمله محاسن اسلام تحریم خمر را شمرده و اخبار و احکام مخبره از استکشافات جدیده زیاده بر آن است که در این مقام گنجایش داشته باشد.

مثل این که در بعضی از اخبار وارد شده است کراهت خوردن گوشت بعضی از گاوها و در استکشافات جدیده معلوم شده که منشأ سل است.

و مثل این که در ولوغ کلب وارد شده است در احکام اسلامی که هفت مرتبه باید شست و خاک­مال هم کرد و در استکشافات جدیده معلوم شده که سمّی در لسان کلب می‌باشد.

و مثل این که در احکام اسلامی حکم شده است بر قتل کلب اعور و در استکشافات معلوم شده که در دهان و زبان و دندان‌های او مکروب می‌باشد، هر کس را گزید مکروب‌ها داخل دَوَران دم [حرکت خون] او می‌شوند، و این موجب دیوانگی و هلاکت او خواهد بود.

و مثل این که در احکام اسلامی وارد شده که عصیر عنبی بعد از جوشیدن نجس است  و اکلش جایز نیست، تا وقتی که ذهاب ثلثین شود  و در استکشافات جدیده معلوم شده است که در عصیر عنبی تخم مکروب است و چون جوشید، تخم‌ها می‌ترکد، مکروب بیرون می‌آید  و هر کس در آن وقت از آن بخورد، موجب اقسام مرض‌ها خواهد شد، مگر این که این قدر بجوشد که مکروب‌ها بمیرند  و علم به مردن مکروب‌ها وقتی حاصل می‌شود که دو ثلث عصیر بجوشید و یک ثلث باقی بماند، موافق آن چه در دین اسلام وارد شده است.

بالجمله ان شاء الله تعالی شرح مطابقت اخبار و احکام اسلام به استکشافات جدیده در باب علی حده در ضمن اخبار مخبره از غیب خواهد آمد.

و از آن چه تاکنون تقریر و تحریر یافت از نبوّات و تطابق قرآن با مستکشفات جدیده دو امر معلوم و محقّق می‌گردد.

اول این که هر قدر علوم زیاد می‌شود، اعجاز قرآن مجدّد می‌گردد و محسّنات اسلامیّه ظاهر و روشن‌تر می‌گردد.

دوم این که بطلان دعوی صاحب الغوایه که در صفحه (85) از مجلّد دوم از کتاب الغوایه مسمّی (بالهدایة)[3] مدّعی گردیده که قرآن با استکشافات جدیده که از جمله آن‌ها حرکت ارض است مطابق نیست، و بعد گفته است «و ممّا یجب التّنبیه علیه هو إنّ الاستکشافات الجدیده ایّدت کلّما ورد فی التّورات والانجیل و لکنّها کذبت غیرهما إنتهی بحروفه».

و عجب آن است که دعوی به این بزرگی را کرده است که مستکشفات جدیده، مؤیّد جمیع آن چه در تورات و انجیل است ولکن مکذّب غیر این‌هاست یعنی قرآن العیاذ بالله  ولکن افسوس آن است که یک شاهد هم برای تأیید دعوی خود ذکر نکرده و ما شاهد مجملی برای تأیید دعوی او ذکر می‌کنیم و آن این است که ارباب استکشافات جدیده، کتاب‌های زیاد بر ردّ این تورات و انجیل نوشته‌اند و این تورات و انجیل را از جمله اضغاث و احلام دانسته‌اند. از آن جمله است کتاب اضرار تعلیم التّوراة و الانجیل؛[4] و از آن جمله کتاب الانجیل و التّوراة یبیحان المنکرات که کتاب اول از تألیفات تشارلیس وَطِس [کذا] می‌باشد و دوم از تألیفات جون رمسبرک؛ و از آن جمله کتاب جان کلارک و کتاب اکسیهوموا [؟] و غیر این‌ها که همه در لغت انگلیسی مطبوع و در عالم منتشرند، و دو کتاب اول ترجمه به عربی هم شده‌اند.

و چون این مطلوب معلوم شد اکنون ما را می‌رسد که مطابق قول قسّیس گوییم که مستکشفات جدیده مؤیّد قرآن‌اند و بس  و مکذّب تورات و انجیل و فرق مابین دعوی ما و قسّیس آن است که دعوی ما با شواهد عدول است  و دعوی قسّیس بدون شاهد، و الحمدلله ربّ العالمین علی التّوفیق والهدایة و دحض الغوایة.

و چون از مطالب فصل ششم فراغت و اتمام حاصل آمد و اکنون بی‌تأمّل و توقّف شروع می‌نماییم به مطالب فصل هفتم اقول بالله التّوفیق وهو الهادی الی الطّریق.

 

GKEqt1695670640.png

 

این مقاله در دفتر یازدهم مقالات و رسالات تاریخی (تهران، نشر علم، 1401) منتشر شده است.

 

 

 

[1] . تایخ سیدیو، توسط علی مبارک تحت عنوان «خلاصة تاریخ العرب» ترجمه و در سال 1309 ق منتشر شد.

[2] . کذا در اصل، شاید بنتام انگلیسی، فیلسوف سودمندگرای، متولد 1748 و درگذشته 1832 باشد.

[3] . کتابی در رد اظهار الحق رحمة الله هندی که در ایران، سید اسدالله خرقانی هم نقدی بر آن نوشت، و اما نقد مهم بر آن از شیخ محمد جواد بلاغی با عنوان الهدی الی دین المصطفی در دو جلد است.  طبعا مولف ما، یعنی فخر الاسلام هم بیان الحق را علیه آن نوشته است. بنگرید به آنچه خود او نوشته در «علمای معاصرین»، ص 173

[4] . نسخه ای از این کتاب در کتابخانه مجلس شورای اسلامی با این مشخصات موجود است: اضرار تعلیم التوراة و الانجیل، تالیف تشارس وطس، ترجمه عبدالوهاب سلیم التنبیر، مصر، 1319ق، 68 ص. از باقی مواردی که اینجا از آنها نام برده، بی اطلاعم.

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

مکتب درفرایند تکامل: نقد و پاسخ آن

آنچه در ذیل خواهد آمد ابتدا نقد دوست عزیز جناب آقای مهندس طارمی بر کتاب مکتب در فرایند تکامل و سپس پ

کتاب‌شناسی متنبی در ایران

فاطمه اشراقی - سیدمحمدرضا ابن‌الرسول

به منظور سهولت کار پژوهشگران، کتاب‌شناسی‌ای از تألیفاتی که درباره‌ متنبی این شاعر نامی عرب انجام گرف

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

ریاض الجنه زنوزی اثری دایرة المعارفی در حوزه فرهنگ و تمدن اسلامی

رسول جعفریان

در زمستان سال 1402 موفق شدیم یک چاپ عکسی از کتاب ریاض الجنه زنوزی که اثری دایره المعرافی در حوزه فره

مرز غلو و اعتدال در عقاید شیعه از دید یک دانشمند عصر صفوی «محمد یوسف بیک»

رسول جعفریان

نوشته حاضر، مقدمه این بنده خدا برای کتاب «معرفة الابرار و نور الانوار فی معرفة الائمة الاخیار ع (تأل