۱۲۹۹
۰
۱۴۰۲/۰۶/۲۸

گزارشی از ترجمه الدعوة الی الاسلام / علل گسترش اسلام، از حبیب الله آشوری

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

کتاب The Preaching of Islam توسط مستشرق انگلیسی سر توماس آرنولد، در سال 1913 منتشر شد. این کتاب، با عنوان یاد شده و در باره سیر انتشار اسلام در سرزمین های اسلامی، توسط سه تن از محققان مصری به عربی ترجمه گردید. بعدها در دهه پنجاه، حبیب الله آشوری (1315 ـ اعدام شده در 28 شهریور 1360) آن را به فارسی ترجمه و مجلد اول آن را منتشر کرد. آنچه در پی می آید شرحی در باره این کتاب، و گزارشی از مقدمه مترجم بر این کتاب است که با نام علل گسترش اسلام در حوالی سال 1358 منتشر شده است.

گزارشی از ترجمه کتاب «الدعوه الی الاسلام» با عنوان «علل گسترش اسلام» از حبیب الله آشوری

یکی از آثاری که بیش از یک قرن روی مسلمانان به عنوان یک اثر خوب غربی در حوزه اسلام و تمدن اسلامی تأثیر داشته است، کتابی از  سر توماس ارنولد (1864 ـ 1930) با عنوان The preaching of Islam است. این کتاب نخستین بار در سال 1913 میلادی منتشر شد و بزودی مورد استقبال مسلمانان عرب و شبه قاره قرار گرفت.

شرحی اجمالی از کتاب و نویسنده، در وبسایت کتابخانه کنگره، در حاشیه معرفی کتاب او به این شرح آمده است: آرنولد در دوونپورت، دوون، انگلستان متولد شد و از کالج Magdalene، کمبریج فارغ التحصیل شد. در سال 1888 به هند بریتانیا نقل مکان کرد و در آنجا به تدریس فلسفه در کالج آنگلو شرقی محمدی (دانشگاه مسلمانان علیگره کنونی) پرداخت. در آنجا بود که او شروع به ایجاد پیوندهای محکم با اصلاح طلبان مسلمان هندی مانند سر سید احمد خان و شبلی نعمانی کرد. آرنولد شغلی طولانی در تدریس داشت که او را به کالج دولتی لاهور برد و سپس به انگلستان بازگشت و در آنجا استاد مطالعات عربی و اسلامی در دانشگاه لندن شد. در 13 فصل، این کتاب «گسترش ایمان مسلمانان» را از عربستان به سمت غرب به اروپای مسیحی و از شرق به ایران، آسیای مرکزی، هند و فراتر از آن نشان می دهد. گسترش بعدی مسلمانان به آفریقا، بالکان و مجمع الجزایر مالایی نیز پوشش داده شده است. آرنولد به دنبال طبقه بندی مستشرق آلمانی ماکس مولر از مسیحیت و اسلام به عنوان ادیان «مسیحیتی»، شیوه های انجام کار تبلیغی در اسلام و مسیحیت را در مقابل هم قرار می دهد. او «عدم وجود هیچ گونه کشیشی و تشکیلات کلیسایی» در اسلام را عامل موفقیت مبلغان مسلمان می داند. به طور کلی، این کتاب توضیح ظریفی برای گسترش اسلام در سرزمین‌های مسیحی سابق ارائه می‌کند، و از بحث رایج در مورد آزار و اذیت مسلمانان علیه مسیحیان دور می‌شود و عواملی مانند اقتصاد، مدارا، سیاست و تجارت را در نظر می‌گیرد. آرنولد همچنین نویسنده کتاب نقاشی در اسلام بود که یک اثر کلاسیک در این زمینه است.

Rdmc01695100259.png

متن انگلیسی برای نخستین بار در سال 1896 منتشر شد و ویرایش دوم آن در سال 1913 در لندن انتشار یافت. چاپ دیگری از آن در سال 1968 در لاهور انجام شد. این کتاب که می توانست برای مسلمانان بسیار جذاب باشد، توسط یکی از شاگردان سر توماس، با نام حسن ابراهیم حسن ـ که تاریخ سیاسی اسلام چهار جلدی او شهرت دارد ـ همراه با دو استاد مصری دیگر عبدالمجید عابدین، و اسماعیل البخراوی به عربی آمد. می توان تصور کرد که کتاب بسیار مورد علاقه جامعه عربی قرار گرفت و فراوان به آن ارجاع داده شده و مکرر به چاپ رسید.

YCkxd1695100331.png

یک معرفی اجمالی از محتوای کتاب بدین شرح است:

باب اول کتاب تعریف دین اسلام و انتشار آن و نقش قرآن در دعوت به اسلام است. باب دوم زندگی حضرت محمد (ص) و شرح دوران مکه و مدینه، و تأسیس یک تشکیلات سیاسی منظم است. باب سوم انتشار اسلام در میان مسیحیان غرب آسیا و باب چهارم انتشار اسلام در میان مسیحیان افریقاست، باب پنجم در باره انتشار اسلام در اسپانیاست. باب ششم در باره انتشار اسلام در دوره ترکها، در اروپای مسیحی است. باب هفتم انتشار اسلام در ایران و آسیای میانه است. باب هفتم در باره انتشار اسلام در هند، و باب هفتم در باره چین است. باب یازدهم در باره انتشار اسلام در افریقا، با دوازدهم در باره مالزی و نواحی آن، و باب سیزدهم خاتمه کتاب در باره داعیان مسلمان و نداشتن یک تشکیلات منظم و تکیه بر نیروی افراد در تبلیغ است. بدین ترتیب شاهدیم، تمرکز این کتاب روی توسعه اسلام از لحاظ جغرافیایی است و به طور ضمنی به بحث های تمدنی پرداخته است.

و اما در فارسی، این اثر دو بار ترجمه شد. یک بار توسط حبیب الله آشوری (1315 ـ 28 شهریور 1360)  با عنوان علل گسترش اسلام از روی متن عربی، در 621 صفحه منتشر شد و چنان که در صفحه پایانی آمده «پایان جلد اول، جلد دوم از انتشار اسلام در چین آغاز می شود»ما از سرنوشت مجلد دوم این کتاب بی خبریم. امیدوارم در خانواده او مانده باشد و اگر آماده نشر است، منتشر شود.

 این ترجمه تاریخ نشر ندارد ولی ظاهرا در حوالی سال 1358 منتشر شده است. ترجمه دیگر آن از دکتر ابوالفضل عزتی با عنوان تاریخ گسترش اسلام (تهران، 1358) است که در جای دیگری اشاره خواهیم کرد.

مترجم کتاب حبیب الله آشوری (1315 ـ 1360) است که بیش از هر چیز به کتاب «توحید» خود شهرت دارد، کتابی که سبب شد موجی از مخالفت علیه وی در جامعه مذهبی سالهای 1355 تا 1360 پدید آید و در نهایت، سبب دستگیری وی و اعدام در 28 شهریورماه 1360 شد. در باره او و کتابش، در کتاب جریانها، مطالبی آورده‏ ام. در باره چرایی و چگونگی اعدام او نیز در ویکی و منابع آن مطالبی آمده که بسا نیاز به تحقیق داشته باشد. اما در اینجا، توجه بنده به این ترجمه او، از کتاب سرتوماس آرنولد است که طبعا متن را از عربی به فارسی آورده است.

آشوری در مقدمه، در باره اصل کتاب می نویسد: کتاب یاد شده تا سال 1913 دو بار منتشر شد؛ یک بار هم نیکلسون آن را منتشر کرد. یک بار هم در سال 1961 در پاکستان منتشر شد. کتاب یاد شده در سال 1947 به عربی ترجمه شده و انتشار یافت. بار دیگر در سال 1957 انتشار یافت. (علل گسترش اسلام، ص 23 ـ 25). آشوری شرحی از زندگی سرتوماس آرنولد آورده و فهرستی از آثار وی را ذکر کرده است (ص 25). وی در باره محمد اقبال هم می‏ نویسد: او تحت نفوذ تعلیمات و افکار سرتوماس آرنولد انگلیسی قرار گرفت و توجهش به فلسفه و تمدن مغرب زمین و روش مطالعه و تحلیل انتقادی معطوف گردید. در سال 1323 (1905)اقبال به تشویق پروفسور آرنولد به انگلستان مسافرت کرد و در دانشگاه کمبریج به فراگرفتن فلسفه مشغول گردید. (احیاء فکر دینی در اسلام، ترجمه احمد آرام، ص 5).

متأسفانه مقدمه بدون تاریخ خاتمه یافته چنان که در جای دیگری از کتاب نیز تاریخ نشر نیامده است.

و اما توضیحاتی که مترجم در باره دیدگاه های خودش در تحلیل تمدن اسلامی و بویژه این کتاب و ایده های آن ارائه داده، ارزش مرور کردن دارد، بیشتر از این بابت که در سالهای پیش از انقلاب و البته منتهی به انقلاب، این افکار در میان مسلمانان رواج داشت، آنچه نمونه آنها را در تحلیل های او هم می بینیم.

b11Yf1695100363.png

نخستین نکته این است که توجه به ترجمه چنین کتاب بزرگی از سوی یک نویسنده مسلمان، از روی چه انگیزه‏ ای می توانست باشد؟ باید توجه داشت که کتاب سرتوماس آرنولد، تاریخ گسترش اسلام در مناطق مختلف با رویکرد تمدنی است که می کوشد پیشرفت اسلام را نه بر اساس شمشیر و زور بلکه در چارچوب تحولات تاریخی و فرهنگی دنبال کند. این نوع کتاب، دست کم از دو جهت مورد توجه بود. یکی نشان دادن عظمت مسلمین، و در عین حال، تأکید بر این که پیشرفت مسلمانان، بیش از آن که نظامی باشد، فرهنگی بوده است.

مترجم ـ آشوری ـ مقدمه‏ ای نسبتا مفصل بر این کتاب نوشته و ایده‏ های تمدن گرایانه رایج آن روزگار را در این مقدمه آورده است.  در سطور نخستین مقدمه خود نوشته است: قرنها بود که پشت غرب مسیحی از هیبت نیروهای شکننده شرق اسلامی می لرزید، و هر جبهه که با این نیروها روبرو می شد، جز شکست و افتضاح چیز دیگری نصیبش نمی گردید». این افتخاری برای مسلمانان بود که از آن دوره باعظمت یاد کنند و تأکید کنند شناخت «راز موفقیت های پیاپی و پیشرفت های شگرف و همه جانبه» هر چه بود، الان هم به کار مسلمانان می آمد. در واقع، بارها این سوال مطرح شده بود که چطور مسلمانان آن وقت پیشرفت کردند و چرا الان گرفتار چنین شرایطی شده اند، و راه برون رفت بر اساس تجربه قبلی در چیست؟

و اما فارغ از انگیزه های مسلمانان در دنبال کردن این مباحث، چرا غربی ها این بحث ها را دنبال می کنند؟ در اینجا ذهن مترجم به سرعت منعطف به آن است که آنها می خواهند عوامل ترقی مسلمانان را بشناسند و به خنثی کردن آن بپردازند. از نظر مترجم، مهم رسیدن به این است غربی ها، در دوره استعمار، به خنثی کردن انگیزه های مسلمانان و انزوای آنها پرداخته و این کار را بر اساس شناخت شان از تمدن اسلامی دنبال کردند. از نظر او، همه آنچه بر سر ما آمده، از جمله تحریف در دین و ترویج خرافات، همه کار غربی ها بوده است.

به نظر وی، غربی ها دنبال شناخت عامل ترقی در شرق بودند و این را از طرق مختلف، بررسی کردند. سرانجام به این نتیجه رسیدند که عامل اصلی این پیشرفت ها در خود اسلام نهفته است: «سرانجام بدین نتیجه رسیدند که این عامل همان اسلام است که سر منشأ این ترقیات شگرف است». (علل گسترش اسلام، ص 4) اکنون غرب در مقابل این مسأله چه می باید انجام دهد؟ «به فکر چاره افتاد به تفکر نشست». به این نتیجه رسید که «به تمامی عوامل خود، یعنی نویسندگان، روشنفکران، جامعه شناسان، روانشناسان، مطبوعات، رادیوها، تلویزیونها، میسیونرها، دیپلماتها، کنسولگریها، سفارتخانه ها، وابستگان نظامی، فرهنگی، بازرگانی، و سایر مأمورین رسمی و ظاهر و مخفی و مخصوصا به آلت درست های مسلمان نمای شرقی خود فروخته، یک باره الهام نمود که «باید میان این ایین و این ملت جدایی افکند». (ص 7).

جدا کردن دین از سیاست، ترویج خرافات و موهومات و قشریات و بدآموزیها در دین، تلاش برای سوق دادن عوام به سمت برگزاری صوری دین، القای نام روحانیت بر حوزه های علمیه تا تصور کنند کارشان مربوط به آخرت است نه دنیا، وادار کردن علما به انزوا و کناره گیری از امور سیاسی و اجتماعی، از جمله اقداماتی است که غربی ها برای قطع کردن رابطه دین و مردم انجام دادند. (ص 8). «باید کار به جایی رسد که جهاد این دین، بدون تشریح اصل و انواع و موارد لزوم و سایر مباحث مربوط به آن، مطلقا بسته به وجود امام قلمداد شود». (ص 9).

وی سپس در بحثی مستقل، از جهاد یاد می‏کند که اگر تحقق یابد، «همه هدف های استعماری و ضد انسانی غرب را نقش بر آب می‏سازد». تدارک برخی از استفتاءها هم برای نفی جهاد، از جمله دسیسه‏های استعماری است. نمونه از کتاب «مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان» نقل می کند که در پاسخ استفتائی که سوال شده بود جهاد در هندوستان جایز است یا خیر؟ جواب آمده بود: «جهاد در صورت عدم توازن میان نیروی مسلمانها و نیروی استعمارگر، کاری بیهوده و مایه اتلاف جان و مال است». (ص 12).

تفکیک دین و سیاست نیز به عنوان یک ایده استعماری مستقل مورد بحث قرار گرفته، همین طور از اثر انداختن حج. (ص 13). معنای تقیه را هم عوض کردند، تقیه ای که به معنای «حفظ اسرار و تشکیلات و نهان داشتن اقدامات و فعالیت‏هایی است که فاش گردیدن و روشدن آ« توسط خصم، موجب لطمه به هدف می گردد»، به معنای «خانه نشینی» بکار می رود (14 ـ 16).

در همه اینها، نوعی برداشت انقلابی از مفاهیم البته در چارچوب گفتمانی که این تفسیرها در سالهای پس از مشروطه تا انقلاب اسلامی داشته و منحصر به ایران هم نبوده، دیده می‏شود. آشوری سپس زیر عنوان «آیا اسلام به شمشیر بر مردم تحمیل گشته است»، از اتهاماتی که به اسلام زده شده و آن را «دین شمشیر، دین خونریزی، دین تحمیل، دین بدنهاد، و زشت بنیاد» معرفی کرده‏اند یاد کرده و می گوشد به این «نظریات مسموم» پاسخ دهد. (ص 18). به نظر وی، اگر مسلمانان «تشکیلات منظم و مجهزی داشته باشند و انتشارات و تبلیغات غرب علیه اسلام را تحت نظر بگیرند.... حتی از گفته های برخی از خود غربیها» می توانند علیه آنان بکار ببرند. و این که «این ادعای غربی ها که اسلام به زور شمشیر بر مردم تحمیل گشته است با کتاب حاضر که تألیف یکی دیگر از خود غربیهاست... نه تنها به خوبی رد می شود که مغرضانه و یا جاهلانه بودن آن نیز روشن می گردد». (ص 19).

این مقدمه برای ترجمه کتابی که یک غربی در باره سیر گسترش اسلام نوشته است، مناسب و توجیه کننده است، زیرا در این کتاب، شواهد زیادی وجود دارد که به گفته او، می تواند آن تبلیغات مسموم را رد کند. «مثل این ادعای غربیها که اسلام به زور شمشیر بر مردم تحمیل گشته است، با کتاب حاضر که تألیف یکی دیگر از خود غربی هاست... نه تنها به خوبی رد می شود، که مغرضانه و یا جاهلانه بودن آن نیز روشن می گردد». (ص 19 ـ 20). مشکل این است که ما هم این قبیل پژوهشها را استعماری و با هدف تخریب دنیای اسلام می دانیم، هم به گفته های آنان برای درستی راهمان استناد می کنیم.

اگر سوال شود چطور می شود هم روی جهاد و فتوحات و آن هم جنگ اصرار کرد و آن را عامل عظمت مسلمانان دانست، و هم در مقابل این دعاوی علیه اسلام برای متهم کردن آن به داشتن خوی جنگی ایستاد؟ آشوری می گوید که منکر بعد اجتماعی اسلام نیست، اما می خواهد بگوید، اسلام «بالذات دین منطق و برهان است». با این حال «اسلام می گوید صلح و آزادی باید توأم با عدالت همه جانبه، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی، صنعتی، بهداشتی، علمی و غیره باشد». (ص 21). این دین، برای تحقق این اهدا، «در آغاز کار ... برای همین گونه منظورهایی، به قوه قهریه متوسل می شد نه برای تحمیل خود به دیگران». (ص 22). بدین ترتیب از نظر مولف، راهی برای جمع این دو وجه بدست می آید. اسلام باب جهاد را باز کرده تا دست طمع ورزان چپاول گرد را از سر ملت های بیگناه و توسری خور کوتاه کند».

اینها خلاصه ‏ای از دیدگاههای حبیب الله آشوری در مقدمه کتاب علل گسترش اسلام ترجمه الدعوه الی الاسلام سر توماس آرنولد بود. بنده در باره دقت مترجم در ترجمه متن، نظری ندارم، اما از دوستم آقای مهدوی راد شنیدم که گفت، وی در ادبیات عربی قوی بود، و از شاگردان ادیب دوم به شمار می آمد.

mKstZ1695100400.jpg

حبیب الله آشوری (منبع عکس: ویکی پدیا)

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

مواجهه ما با شرق شناسی (ریشه ها، روند و نتایج)

رسول جعفریان

متن حاضر یادداشتی برای سخنرانی افتتاحیه ی دوره سوم «مدرسه تابستانی انعکاس» نوشته شده و در تاریخ 2/6/

مکتب درفرایند تکامل: نقد و پاسخ آن

آنچه در ذیل خواهد آمد ابتدا نقد دوست عزیز جناب آقای مهندس طارمی بر کتاب مکتب در فرایند تکامل و سپس پ

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

حکایت تنوخی از تظلم خواهی ابونصر واسطی بر سر قبر موسی بن جعفر (ع)

رسول جعفریان

حکایت زیر به عنوان هشتادمین حکایت در  کتاب الفرج بعد الشدة (ج 1، ص 239) آمده است.

بایسته های قم پژوهی

رسول جعفریان

امشب (10 بهمن 1402) در محل بنیاد قم پژوهی به مناسبت پانصدمین جلسه هفتگی این بنیاد شرکت کردم و دقایقی