۷۷۳
۰
۱۴۰۱/۰۹/۲۳

دفاع از سلامت قرآن در یک متن صفوی و تأکید بر قرآن محوری

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

گزارشی است از یک رساله کلامی از حوالی سال 1125 که مولف آن به موضوع تحریف قرآن پرداخته و از منظر کلامی ـ تاریخی، از اصالت و عدم تحریف قرآن دفاع کرده است.

 

یک رساله کلامی ناقص در یک مجموعه صفوی ـ که یک رساله آن تاریخ 1125 در دارالسلطنه اصفهان دارد ـ در اختیار است که به نظر می رسد نویسنده آن مانند دو رساله دیگر این مجموعه، اهل فلسفه و کلام است. گرایش به فلسفه، در این مقطع، زیر فشار علمای دوره اخیر صفوی بود، اما نه آن گونه که کسی جرأت ابراز وجود نداشته باشد. به این نکته هم باید توجه داشت که کلام اعتقادی شیعی، حتی با وجود تسلط اخباری ها، همچنان بر پایه آموزه های کلامی قدیمی یعنی از نوع عقلی و معتزلی بود و اقتضای آن بکار گیری اصطلاحات علم کلام و تخصص در آن بود.

این مجموعه (کتابخانه مجلس، ش 3348) شامل سه رساله است، عین الحکمه از قوام الدین محمد رازی (قرن یازدهم)، حاشیه عین الحکمه، و رساله مورد نظر ما که در فهرست به عنوان رساله در اصول عقاید (فهرست نسخه های خطی مجلس: 10/1150) معرفی شده است. محتوای رساله گرچه عقاید است، اما مانند رسائلی که در اصول دین نوشته شده نیست،  بلکه رساله ای است که بیشتر به رساله در نبوت و به طور خاص در اثبات اهمیت قرآن به عنوان سند رابط میان خدا و خلق و نفی تحریف نوشته شده است. به نظر می رسد، اهمیت این بحث مختصر، در تاریخچه مباحث مربوط به مسأله تحریف قرآن بویژه در دوره صفوی قابل توجه است.

آغازین بحث نویسنده که بعدا معلوم می شود چرا از این نقطه شروع کرده، شرح علل اربعه و تعریف آنهاست «بدان که در علم الهی ثابت شده که علل چهارند، فاعل، و غایت و مقوم و ماده و هر یک از اینها بالذات می باشند و بالعرض می باشند». شرحی از بالذات و بالعرض می دهد. مساله مهم رابطه «فاعل» و «غایت» است این که فاعل کار را برای غایت انجام می دهد، بنابر این نویسنده به اتحاد فاعل بذاته و غایت بذاته می رسد. چیست که این دو را به هم نزدیک می کند؟ این همان شخصی است که غایت ایجاد عالم است، شخصی «از اشخاص انسانی که ادارک کرده باشد جمیع اشیاء را، او عارف شده باشد به خدا و رجوع کرده باشد به پروردگار خود که او فاعل و غایت بذاته است».

این شخص یا اشخاص همان پیغمبر و امام است که در مرحله «ادارک» قرار دارد. عصمت هم در واقع همین ادارک یا ناشی از آن است: «زیرا ادارک شیء نیز باعث آن می شود که» حسن و قبح به عالی ترین درجه درک شده و از آن پرهیز شود و عصمت نتیجه همین است. چنین شخصی ادارک و عصمت دارد، باید یک وجود معتدلی داشته باشد، کسی که در واقع «اعتدال مزاج» دارد، نه طرف افراط می رود و نه تفریط. اعلم بودن و اعدل بودن نشان این مزاج معتدل است.

نویسنده این بحث را به مدینه فاضله گره زده، و می گوید: «صاحب مزاج معتدل در این بلد حاکم خواهد بود و آن حاکم، امام خواهد بود یا نبی. پس ثابت شد وجود امام و نبی و عصمت ایشان». در نگاه وی، مدینه فاضله ای که اساسش اعتدال مزاج است، نیاز به نبی و امام دارد، کسانی مزاج شان کاملا معتدل باشد و بتوانند به اعتدال جامعه کمک کنند. از آنجایی که «میل اکثر خلایق به شهوت و غضب» است، اینان با قواعدی که می آورند آن را به نقطه اعتدال می رسانند.

نویسنده این مسیر را ادامه می دهد، و «شریعت» و «شرایع» ا نبیاء را همان قواعدی می داند که باید جامعه را معتدل است. این مسیر در تاریخ ادامه داشت، از شرایع قدیم گذشت تا به اسلام رسید. اینجا باز مفهوم اعتدال را که اساس آن از همان نگاه یونانی در باب طبیعت و اخلاق است، شرح داده، به نوعی منطبق بر باورهای مذهبی و شیعی می کند. جایگاه نبی و امام را در آن تبیین می کند. مسیر ادامه دارد تا زمان ما که دیگر پیغمبر و امامی در کار نیست اما ما همچنان نیازمند محتوایی هستیم که همان نقش را بین نبی و امام از یک طرف و جامعه از طرف دیگر داشته باشد: «در این زمان نه نبی پیداست و نه امام که بیان فرمایند، پس باید راهی باشد که یقینی معلوم تواند نمود».

اکنون از کجا باید معلوم شود که دین حق چیست و کدام است؟ اینجا باید«تتبع ملل و ادیان» کرد که برخی از مطالب آنها «به سبب بُعد عهد .. ایشان از تواتر افتاده، یا این که در اصل باطل بوده، یا این که فی نفسه آن دین تمام نیست و به انضمام دین دیگر تمام می شود یا خاص بوده نسبت به مملکتی یا طایفه ای که در مملکت دیگر نسبت به طایفه دیگر این حکم جاری نمی تواند شد». نویسنده در اینجا، به دینی اشاره می کند که اصل آن به تواتر رسیده و در اینجا، باید اعتبار قرآن و تواتر آن ثابت شود.

نقطه مهم بحث در اینجا، این است که تنها قرآن است که این ویژگی را دارد: «بالجمله غیر دین اسلامی دین دیگر نیست که خالی از عیوب باشد و کتاب غیر قرآن به این وصف نیست که اسناد آن به پیغمبری ما صاحب دینی متواتر و تمام باشد. پس قرآن متواتر است، چه کل فرق عالم از مسلمین و کافر و ملحد متفق اند که از سوره فاتحه تا سوره ناس آنچه در این بین است در اسناد آن به محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم متفق اند و همه قائل اند که احدی چیزی داخل [آن] نکرد، پس آنچه در این کتاب است به کسی که قایل به نبوت پیغمبر ما (ص) باشد بر او لازم است که به مضمون آن عمل کند و آنچه با مضمون این مخالف باشد طرح کند، زیرا که اثر پیغمبر می باید بیان کند برای ما احکام را و این قول اوست یا جانشین او، و الیوم جانشین ظاهر نیست، و کسی نیز دعوی نمی کند علانیه».

در اینجا، پای «احادیث» به میان می آید. آیا آنها مثل قرآن می توانند معتبر و متواتر باشند؟   نویسنده به این امر باور ندارد، آنها را ظنی الدلاله می داند و به هیچ روی حاضر نیست اعتبار احادیث را همسنگ قرآن قرار دهد. لذا می افزاید: «و از اقوال نیز که غیر کتاب الله باشد متواتر نیست و خبر غیر متواتر افاده یقین نمی کند و آنچه افاده یقین نکند، حجّت نیست بر دلیل عقل و نقل. اما دلیل عقل پس ظاهر است و احتیاج به تحریر نیست، اما نقل، اول، قرآن می فرماید َلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ، و آیات دیگر که صریح است در مذمّت ظنّ، مثل إِنَّ الظَّنَّ لاَ یغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیئاً، و غیر این از ادلّه هاست دالّه بر این مدعا.

و احادیث دالّه بر ای مدعا نیز بسیار است، و در کلینی در کتاب ... واقع شده است در باب شک در وصیت مفضّل قال، سمعت اباعبدالله علیه السلام یقول من شک او ظنّ ....». در اینجا احادیث دیگری هم می آورد و نتیجه می گیرد که پس «معلوم شد که ظن کافی نیست و الیوم امامی و نبیی ظاهر نیست».

نویسنده در اینجا از سه شریعت مهم که برجای مانده یاد کرده، و در باره تحریف کتابهای آنها که دلایل مختلف از جمله «نقل کتاب از زبانی به زبان دیگر و غلط مترجمین و غلبه متغلبین آن شریعت تشویش بهم رسانیده» یاد کرده است. این در حالی است که «پیغمبر ما تجدید آن نمود به زبانی و نحوی که بهتر از آن متصور نیست و کتابی که نزد همه فرق از کافر و مسلمان و غیر از طوایف... در اسناد این کتاب مجید به شخصی که مسمّی به محمد بن عبدالله (ص) بود، و هزار و چند سال قبل از این از مکه معظمه دعوی نبود کرده است، اختلاف ندارند در اینکه آنچه در این کتاب است مستند به اوست و کسی چیزی در این کتاب زیاد نکرد و دعوی می کنم که این نیز متواتر است، و کسی از او کم نکرد و کسی در این خلافی ندارد، مگر جمعی از شیعه اثناعشریه که ادعا نمودند که عثمان بن عفان که یکی از کتّاب وی است، او قرآن را جمع نمود و چند آیه بیرون کرد؛ و این قول بر تقدیر وقوع، ضرر به استدلال ندارد، و بعد از این بطلان این قول مذکور خواهد شد».

در اینجا با توجه به کامل بودن و معجزه بودن قرآن، به اثبات حقانیت قرآن پرداخته، و در این باره به آیه «و لو اجتمعت الجن و الانس...» و نیز عدم وجود اختلاف در آن به آیه «قل لوکان من عند غیر الله لوجودا فیه اختلافا کثیرا» استناد کرده و این که «پس، از این کتاب ثابت شد دانایی آورنده کتاب، و ظاهر شد اعلم از او ممکن نیست، و چون اعلم از او ممکن نیست پس نبی خواهد بود». سپس نویسنده بحثی را در مورد تحریف قرآن و نقد آن مطرح می کند.

اهمیت نگارش این متن در اواخر دوره صفوی آن است که در این دوره عقیده به تحریف قرآن وجود داشت و نویسنده با روش خاص خود می کوشد آن را رد کند. این رساله در ارائۀ برخی از جنبه های استدلالی در اثبات عدم تحریف قرآن، متفاوت و منحصر به فرد است.

وی در باره استدلال آن «جمعی» و این که گفتند در جمع عثمان آیاتی از قرآن بیرون مانده است، خبر جمع قرآن توسط عثمان را نمی پذیرد و می گوید: «مثل این که بعضی از عوام شیعه نقل می کنند که عثمان بن عفان جمع کننده قرآن است، و بعضی از سور که در مکه معظمه نازل شده در آخر گذاشته، و بعضی دیگر که در مدینه نازل شده در اول، و این معنا باعث آن شد که ناسخ از منسوخ بر فرض وقوع معلوم نشود. و بعضی آیات از کتاب الله بیرون کرد، بلکه بعضی از سوره را نیز. و از [نقل] این قسم حکایات نخواسته اند مگر این که مطاعن جهت او نقل کنند، با وجود آن که او را طعنی بکار نیست، زیاده از غصب خلافت. و نیز خود در مطاعن عمر خطاب نقل کرده اند که در وقت قرب رحلت پیغمبر ص از دار دنیا فرموده که بیاورید دوات و کاغذ و بنویسم از برای شما چیزی که بعد از من گمراه نشوید. عمر نگذاشت و گفت بس است ما را کتاب خدا واین مرد کوفت دارد و هذیان می گوید، و شک نیست هیچ کس، آیات متفرقه و سور متفرقه را در هیچ زمانی کتاب الله نکند. پس این حکایت مُکذب حکایت جمع عثمان است» [از آن روی که معلوم می شود همان وقت قرآن به طور کامل بوده است «داخل کروشه از ماست»] «پس معلوم شد که این قسم حکایات محل اعتماد نمی باشد، چرا که ظاهر است که بنای این حکایات بر حبّ و بغض است و محل اعتماد نیست، مگر این مبرهن شود یا متواتر. و نیز خود نقل کرده اند که عثمان قرآن ها را جمع کرد و با هم مقابله کرد و قرآن ابن مسعود را بسوزانید و قرائت او را مهجور کرد و او را این قدر زد که فوت شد. یا آن که عثمان جامع قرآن است. این معنی جمع نمی شود، چه ظاهر می شود که ابن مسعود قرآنی داشته».

وجه استدلال مولف در اینجا هم همین است که پس قرآن بوده است و نیازی به گردآوری به معنایی که در آن کم و زیادی صورت گیرد، نبوده است. و آنچه در متن بالا قابل توجه است این است که دریافته، اولا روایات جمع قرآن غالبا از روی حب و بغض نوشته شد و بیشتر فضلیت سازی بوده و نباید به آن اعتنایی کرد. نیز این که این نوع مطالب در باره جمع قرآن توسط عثمان، و کم و زیاد شده، سخن عوام شیعه است و آنچه در طعن نسبت به خلیفه مهم است، غصب خلافت است نه مسائل دیگر.

به هر روی، نویسنده ادامه می دهد: «بالجمله تصدیق این حکایات باعث این است که الیوم راه به دین خدا بهم نرسد مگر به ظنّ و گمان، و این مستلزم آن است که الیوم خدا را بر مردم حجّتی نباشد، و از سیاق کلی سابق معلوم شد که صاحبان مزاج معتدل دایما موجودند [آنچه نویسنده در ابتدا در باره مزاج معتدل گفت، اینجا بکار برده است]، پس لازم است که احکام را دایما برسانند، چون کسی به ما نمی رساند. پس می باید که راهی به دانستن احکام باشد، و چون آنچه از پیغمبر (ص) بما رسیده قرآن است، و احادیث مختلفه ظنی است، پس افاده علم نمی کند بالبدیهه. پس قرآن از این قسم تغییرات محفوظ است. چنان که خداوند می فرماید: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» و نیز فرمود که: «إنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءَهُمْ وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ لا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ».

در اینجا استدلال دیگری هم می آورد و آن تأکید بر سیره امام علی (ع) است که در دوران حکومتش سخنی از قرآن متفاوت به میان نیاورد: «و نیز حضرت علی (ع) به حسب ظاهر بعد از عثمان بر مسند خلافت نشستند، پس بایست که اگر تغییر به قواعد کتاب الله راه یافته باشد، اعلام فرمایند و کتاب الله واقعی را ظاهر سازند تا این کتاب الله اقلا در میان مردم بماند».

دلیل دیگر نویسنده بر عدم تحریف، احادیث است که می گوید برای صحت احادیث، باید آنها را عرض بر قرآن کرد. «پس معلوم شد که این خبر کذب محض است، و تصدیق به این قول تکذیب خدا و رسول و ائمه است، اما تکذیب خدا، به مضمون آیه « وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ لا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ» و آیه «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» و اما تکذیب رسول و امام در ضمن احادیث که: «اخبار ما را به قرآن بسنجید، اگر موافق باشد ما گفته ایم و اگر مخالف باشد ما نگفته ایم. پس باید که استنباط احکام از قرآن بتواند و ما اخبار ایشان را به قرآن توانیم سنجید، و الا آن اخبار کاذب خواهد بود. اما احادیث، امر به این که احادیث ما را عرض کنید به قرآن، بعضی از آن این است که کلینی نقل کرد در باب فضل قرآن که قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص- الْقُرْآنُ‏ هُدًى‏ مِنَ‏ الضَّلَالِ‏ وَ تِبْيَانٌ مِنَ الْعَمَى وَ اسْتِقَالَةٌ مِنَ الْعَثْرَةِ وَ نُورٌ مِنَ الظُّلْمَةِ وَ ضِيَاءٌ مِنَ الْأَحْدَاثِ وَ عِصْمَةٌ مِنَ الْهَلَكَةِ وَ رُشْدٌ مِنَ‏ الْغَوَايَةِ وَ بَيَانٌ مِنَ الْفِتَنِ وَ بَلَاغٌ مِنَ الدُّنْيَا إِلَى الْآخِرَةِ وَ فِيهِ كَمَالُ دِينِكُمْ وَ مَا عَدَلَ أَحَدٌ عَنِ الْقُرْآنِ إِلَّا إِلَى النَّارِ» [اینجا چندین روایت دیگر نقل کرده و چنین نتیجه گرفته است:]

وی ادامه می دهد: پس از این احادیث معلوم شد که قرآن را باید فهمید و به مضمون آن عمل باید کرد و آنچه غیر او باشد، باید انداخت یا زخرف دانست. و نیز معلوم شد که حدیث دروغ به پیغمبر و امام بسته اند،  زیرا که این احادیث که ذکر شد اگر راست است و خبر ایشان است، پس به یقین، خبر داده اند که مردم مخالف قرآن نقل کرده اند و آن احادیث دروغ است، و اگر حدیثی دروغ نباشد پس ثابت می شود که حدیث دروغ است، اقلا همین احادیث که نقل دلالت می کند بر این که حدیث مخالف نقل می کنند؛ و در باب اختلاف احادیث با هم، احتیاج به استدلال نیست؛ پس ناچار است که عَرض کنیم احادیث مختلفه را به چیزی که رفع شود. تضاد و تخالف آن چیز نمی تواند بود مگر امام یا کتاب الله. اما امام، پس در این عصر در بلاد ما ظاهر نیست و کسی در بلاد ما نیز نقل نمی کند که من شنیده ام که احدی ادعای امامت کند الا سیّد یمنی که ایشان زیدی اند نه اثنا عشری، و دیگری امام مسقط که او ناصبی است نه شیعه، و این دو طایفه هیچ کدام حق نیستند. پس باقی نماند مگر کتاب الله».

«اما حصر به جهت آن که اثر پیغمبر می باید که بیان کند شریعت او را، و اثر او نیست مگر کتاب او یا امام یا احادیث ایشان. و احادیث به تنهایی افاده علم نمی کند، پس باقی نماند مگر کتاب خدا یا امام تا رفع اختلاف و تضادی که در احادیث است بکند، پس این مدعا به عنوان برهان و به آیات قرآن و با حدیث نیز ثابت شد».

نویسنده در ادامه آیاتی را می آدرد که «دلالت می کند بر این مضمون که احکام باید مستنبط شود از قرآن و قرآن هادی در آنهاست».

در اینجا چهار صفحه کامل از آیاتی که قرآن را هادی می داند آورده و مع الاسف نسخه ناقص مانده و ادامه رساله نیامده است.].

u35px1671019149.PNG

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

تاریخچه بنای شهر آبادان

عبدالنبی قیم

نویسنده نوشتار حاضر را با هدف ارائه تصویری واقعی و گویا از تاریخ بنای شهر آبادان، وجه تسمیه آن، موقع

نخستین خبر خوش پس از گذشت چهارده قرن از رحلت پیامبر(ص)

رسول جعفریان

در این مقاله، خواستم قدری به زمینه های مشابه آنچه در شبکه قرآن در باره رابطه انقلاب و ولادت پیامبر خ

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

با شاعران عصر صفوی: از همدان تا خوانسار (مروری بر اطلاعات فرهنگی و اجتماعی خلاصه الاشعار: بخش همدان و لاحقه ها...)

رسول جعفریان

به تازگی مجلد دیگری از خلاصة الاشعار میرتقی الدین حسینی کاشانی (زنده در 1016) منتشر شده است. نوشته م

عناوین مقالات سه دفتر «صد سالگی حوزه قم»

رسول جعفریان

در اینجا، صرفا عناوین 62 مقاله درج شده در سه دفتر منتشره از «صد سالگی حوزه قم» را که طی سالهای 1400