۵۲۶
۰
۱۴۰۱/۰۸/۲۷

ابوریحان بیرونی، روش استدلال و نقد علمی

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

مروری است بر کتاب «تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات الاماکن بیرونی» با هدف استخراج روش استدلال و نقد علمی او.

درآمد

در باره ابوریحان بیرونی (متولد 2 ذیحجه 362 و درگذشته بعد از عشاء، دوم رجب سنه 440 ( 973 ـ 1048 م) آن قدر مقاله و کتاب نوشته شده است که نوشتن هر نکته ای از سوی صاحب بی دانش این قلم بیفایده و کم اثر خواهد بود. او سالهای نخست جوانی را در خوارزم بود. سپس برای سالها در جرجان زیست و کتاب آثار الباقیه را در آنجا نوشت. مجددا چندین سال (از 400 تا 408) در جرجانیه یا همان خوارزم [جدید] بسر برد. در این سال (408)  غزنویان خوارزم را تصرف کردند و او به غزنه رفت، شهری که تا پایان عمرش در سال 440 آنجا بسر برد و کتاب تحدید نهایات الاماکن را که در اینجا از آن سخن می گوییم، آنجا نوشت و در آن از غزنه بسان وطنش یاد می کند. این کتاب را در ماه رجب سال 416 در شهر غزنه تألیف کرده است.

قدر این عالم در طول قرون کمتر شناخته شده تا آن که به تدریج از قرن نوزدهم میلادی، او شناخته شده و در باره وی و آثارش مطالب فراوانی نوشته شد.

در  سال 1352 در ایران به مناسبت هزارمین سال ولادت ابوریحان، شورای عالی فرهنگ و هنر در ایران دست به اقدامات زد و  آثاری در این باره منتشر گردید. سید حسین نصر کتابی با عنوان کتابشناسی توصیفی ابوریحان بیرونی برای مراسم هزاره ابوریحان (بر اساس آنچه تا سال 1350 ش منتشر شده بود) فهرست کرده و منتشر کرد و کوشید تا در شاخه های مختلف علمی، آثار وی و چاپ های آن را طبقه بندی کند. همین زمان و برای همین بزرگداشت، کتاب تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات المساکن توسط آقای احمد آرام به فارسی ترجمه شد که  دانشگاه تهران آن را در سال 1352ش منتشر کرد. اقدام دیگر، انتشار کار ارزشمند احمد سعید خان کتابدار هندی با ترجمه [و اضافات] عبدالحی حبیبی با عنوان کتابشناسی ابوریحان بیرونی بود. آنجا می فهمیم که چه کسانی در باره ابوریحان کار کرده اند. کار جدی دیگر در باره او از جلال الدین همایی در نشر متن فارسی التفهیم با تعلیقات و حواشی محققانه در سال 1940م باید یک استثناء به شمار آید. از آن زمان تاکنون نیز آثار زیادی در باره بیرونی نوشته شده و بسیاری از آثار او تصحیح انتقادی و برخی ترجمه شده  است. قانون مسعودی، آثار الباقیه، الصیدنه، تحقیق ما للهند و بسیاری از آثار او بر تارک تمدن اسلامی میدرخشد و همچنان آثاری خواندنی و با ارزش هستند.

بیرونی یک دنشمند تجربی و اهل کشف علمی است. تخصص او علوم پایه است. در اندیشه او، ریاضی نقطه مرکزی است، نجوم در انواع بخش های آن، از رصد و محاسبات دیگر، و در مرحله بعد جغرافیا، آن هم جغرافیای نجومی ـ ریاضی از علائق اصلی علمی اوست که بخش مهمی از تألیفاتش را به خود اختصاص داده است. تنوع فعالیت های علمی او از همان اثر احمد سعید خان بدست میآید. فارغ از کارهای علمی او، از اسامی علاقه مندان، کسانی که به نام آنان تألیفی کرده، یا پرسشگرانی که بیرونی پاسخ آنان را داده و مسائلی از این دست، از جمله ترجمه ها، شرح ها، تهذیب ها، می توان یک فضای علمی جدی را در این مقطع زمانی یعنی نیمه اول قرن پنجم در اطراف بیرونی شناخت. مقایسه این دوره، با دوره های بعد نشان می دهد که عمق و وسعت آن با دوره های دیگر قابل مقایسه نیست. اگر ملاک، فقط همین رسالههایی باشد که بیرونی در کتاب «تحدید نهایات الاماکن» از این و آن آورده و مطلبی نقل کرده، کافی است برجستگی این دوره را بشناسیم. باید روی ارتباطات فرهنگی و علمی وی با هند و بغداد و نقاط دیگر مانند ری و جز آن هم حساب کرد. آدمی فکر می کند دانشکده هایی در شهرهای مختلف از بغداد، اهواز، شکی، جرجان، خوارزم، غزنه، ری و نقاط دیگر بوده و این عالمان با هم ارتباط داشتهاند. مکتب های علمی در جغرافی و نجوم و... با آثار مکتوب و تألیف شده، شناخته شده بوده و در باره این ها در دانشکده های مختلف و تبادل نظر می شده، و نقد و نظر در باره آنها در جریان بوده است. برای نمونه «الجوابات عن المسائل العشر الکشمیریه» پاسه ده سوالی بود که علمای کشمیر از البیرونی پرسیده بودند» (کتابشناسی، ص 66). گفتگوهای میان ابن سینا و بیرونی هم بخشی از گفتگوهای علمی دو عالم درجه اول است. و اما حلقه بیرونی در حوزه مطالعات او، چندان گسترده است که دانشمندان بزرگی، چندین کتاب و رساله به نام او ـ گویی او تألیف کرده ـ تألیف کرده اند و این رسم شگفتی است (کتابشناسی، ص 108 به بعد).  این فضای علمی اهمیت دارد، و تأسف این است که این فضای علمی به تدریج افت می کند و تا مرز نابودی بلکه خود نابودی میرود. شرق دانشور، در قرون بعدی، از دانش تهی میشود.

بیرونی در میان دانشمندان اسلامی یک استثناء است، و این نیز جز آن که به اتفاق همه، به سبب نگاه علمی او به مسائلی است که در آن ها پژوهش کرده است. اساس این نگاه علمی مبتنی بر نقد معلومات پیشین، همزمان گفتگو و تبادل علمی با دیگران در  نوشتن ردیه، پاسخ دادن به اشکالات، و مسائلی از این دست است. روی نگاه تجربی او باید تکیه شود، و البته که علم هیچ گاه خالی از نگاه های غیر تجربی که تجربه را احاطه کرده نیست و بخشی از چالش ها به این نقاط مماس تجربی ـ عقلی بر میگردد. بیرونی یک نقاد است و حیات علمی به نقادی است. مکرر مطالب دیگران را نقل و با روش خود نقد می کند. گاهی مطالب قبلی خودش را هم نقد می کند. رساله «مقالة فی اعتذار عما سبق لی فی تاریخ الاسکندر» نقد نوشته های قبلی خود اوست. در باره این رساله گفته شده: بیرونی در باره تاریخ اسکندر مقدونی سهوهایی داشت که در این مقاله ده ورقی به اصلاح آن پرداخت، و در باره آن خطاها پوزش خواست (کتابشناسی بیرونی، ص 56).

اینها را نوشتم تا به نوبه خود، سهمی در یاد از بیرونی کرده باشم، گرچه حتی یک کلمه آن هم تازه نیست و همه و هزاران نکته دیگر در باره او گفته شده است.

و اما به مناسبت این که در کنار سالها جستجویم در حوزه مفهوم علم بدون نام بیرونی نباشد، چند نکته ای را با بهره گیری از کتاب تحدید نهایات الامان یادآور می شوم.

بیرونی و کتاب تحدید نهایات الاماکن

نباید تردید کرد که ابوریحان بیرونی  بزرگترین دانشمند جهان اسلام است. این را از روش علمی او، و نیز فراوانی و تنوع آثارش در ریاضیات، نجوم، پزشکی و شناخت داروهای گیاهی، نباتات، جواهر شناسی و برجستگی این آثار در مقایسه با متون مشابه می توان دریافت. یک دانشمند همیشه می تواند مطالب درست یا اشتباه بگوید، آنچه به او فرزانگی می بخشد، روش تفکر او برای رسیدن به هسته مرکزی دانش است. این که روش درستی در تحقیق داشته باشد، از آفت هایی که دانش را آلوده می کند، بپرهیزد و همواره به علم بیندیشد. بیرونی چنین است. این امتیازی است که او بر همگان در آن فزونی دارد.

یکی از آثار او کتاب «تحدید نهایات الاماکن»، اثری در جغرافیای نجومی و بیان طول و عرض جغرافیایی بلاد است، اثری که در شرایط علمی آن روزگار، می توانسته یکی از بهتری آثار در موضوع خود باشد. چنان که اشاره شد، تألیف این کتاب در رجب سال 416 تمام شده است. عجالتا کاری به موضوع کتاب نداریم و اما در آن، نوع نگاهی وجود دارد که می تواند ما را اندکی با مفهومی از علم که در ذهن و نوشته های او بوده است روشن کند، مواردی که ما را با  روش تفکر او و نحوه مواجهه شدنش با مسائل مختلف، آشنا می کند. این اثر خوشبختانه به فارسی خوبی ترجمه شده است (ترجمه احمد آرام، دانشگاه تهران، 1352ش) ؛ چنان که متن عربی آن (معهد تاریخ العلوم الاسلامیه، سزگین، سلسله الجغرافیا الاسلامیه، مجلد 25، فرانکفورت، 1992م) و نیز متن عکسی تنها نسخه برجای مانده از آن هم منتشر شده است (به کوشش فواد سزگین، معهد تاریخ العلوم الاسلامیه، فرانکفورت، 2010 از روی نسخه خطی کتابخانه سلیمانیه فاتح، ش 3386). متن عربی که زمانی در قاهره منتشر شده بوده، مبنای کار ترجمه او بوده است. اساسا متن کتاب تاریخ علم و از نظر عربی هم از بیش از هزار سال قبل است. مرحوم آرام تلاش زیادی کرده است تا آن را به فارسی روانی درآورد و صد البته در این باره بزحمت هم افتاده اما تا اندازه ای که بنده می فهمم، استادانه عمل کرده است.

بیرونی در مقدمه خود، در باره ضرورت نگارش این کتاب شرحی می دهد، از حس شگفت آدمی برای دانستن نادیده های زمانی و مکانی سخن میگوید. نادیده های زمانی تاریخ گذشتگان است، و نادیده های مکانی، سفر و شناخت شهرهای دیگر است که همه دوستان دارند آنها را ببینند، مگر آن که مشکلی داشته باشند و نتوانند به سفر بروند. این حس است که آدمی را به سفر دریایی و خشکی وا می دارد. نکته مهم این که باید کسانی باشند که راهنمای ما در شناخت راهها باشند؛ طبعا باید دانشی برای شناخت راهها باشد. بیرونی شرحی و مثالهایی از این امر یعنی لزوم راهنما و ضرورت آن می دهد. اساس این دانش، دانستن موقعیت جغرافیایی شهرها و مناطق است که نسبت آنها با یکدیگر سنجیده شده و مسیرها و سمت و سوها و اندازهها مشخص باشد.

و اما به طور خاص، بحث بیرونی در این کتاب، کمک به تشخیص قبله از طریق شناخت طول و عرض جغرافیایی بلاد و فاصله شهرها و جهت آنهاست. او می گوید، فعلا به فواید دیگر آن کاری نداریم، «تنها به یادآوری از نیاز فراوانی که به یافتن جهت قبله داریم که برای برپا کردن ستون اسلام و قطب آن، ناگریزی است، بس می کنیم. (ص 13). به هر روی، انواع و اقسام کارهای علمی در عالم، غالبا از روی نیازی است که وجود دارد و اینجا، آنچه بیرونی را وادار به نگارش این اثر کرده است، قبله برای برپایی نماز است.

وی در جایی دیگری از همین کتاب، مجددا روی این نکته که یافتن قبله مسأله مهم برای یک مسلمان است یاد کرده و آن را برای یهودیان و مسیحیان نیز با اهمیت می داند. او  می گوید، مردمان، برای خوراک خود که روزانه دو بار بیشتر نیست، آن اندازه تلاش می کنند، طبعا باید برای آخرت خویش و کاری که روزانه پنج بار انجام می دهند، بیشتر تلاش کنند و قبله درست را بیابند. تحلیل خود او جالب است و این که در ادامه، فایده این مباحث را نه فقط برای مسلمانان که برای یهودیان و مسیحیان نیز میداند. بیرونی مینویسد: «مى‏بينيم كه مردمان براى به‏دست آوردن روزى تلاش مى‏كنند و در اين راه از سختيها و چيزهاى مايه ترس باك ندارند، در صورتيكه هركس در اين دنيا روزانه بيش از يكى دوبار به خوراك نياز ندارد، ولى همين كس از چيزى غافل مى‏ماند كه هرشبانه ‏روز مى ‏بايستى پنج ‏بار به آن برخيزد و براى خوشبختى در جهان ديگر نبايد در كار آن خللى وارد شود، و چنان گمان دارد كه با وجود فرصت و توانايى داشتن بر شناختن آن [يعنى قبله‏]، نادانى مى‏تواند پوزشخواه او شود! و جهودان نيز به چنين چيزى نياز دارند، چه بايد [براى نماز] رو به سوى بيت المقدس كنند كه طول و عرض آن شناخته است، همان‏گونه كه هجده ماه در آغاز اسلام در مدينه همچون نشانه و شعارى براى بازشناختن آن دسته از پيروان فرستاده خدا بود از كسانى كه بر دو پاشنه پاى خود [چرخيدند] و به پس بازگشتند».[اشاره به آیت 43 بقره]، و ترسايان به مشرق اعتدال نياز دارند، چه بزرگان ايشان كه خود آنان را پدران (آباء) مى‏ نامند، چنين براى ايشان نهاده ‏اند كه [در دعا] به جانب فردوس رو كنند. و بر اين گفته مقدّمه ‏اى افزوده ‏اند كه در نزد ايشان درست است، و آن اينكه فردوس در مشرقهاى جهان است، و از ميان اين مشرقها ميانگين آنها يعنى مشرق اعتدال [محلّ طلوع خورشيد در اوّل سال شمسى‏] را برگزيدند و آن را شايسته ‏تر دانستند، كه‏ بهترین امور میانه آنهاست». (ص 183).

بیرونی در انتهای کتاب باز هم از فایده کتاب خود نه فقط برای مسلمانان که برای اهل ذمّه سخن می گوید: «و اين بهره، از آنچه درباره تصحيح طول و عرضهاى شهرها آورديم، بهره ‏اى است كه سود آن به همه مسلمانان در يافتن قبله و برپا داشتن نماز بدان صورت كه بايسته است و از راهى كه بايد، مى‏رسد، و اختصاص به شهر غزنه دارد كه منظور ما هم تصحيح قبله آن بود؛ و نيز فايده آن از مسلمانان تجاوز مى ‏كند و به اهل ذمّه و جز ايشان مى‏رسد. بيت المقدس براى جهودان همان مقام را دارد كه رو به كعبه ايستادن براى ما دارد، پس چون طول و عرض آن تصحيح شود، قبلهی كنشتهاى جهودان نيز درست مى‏شود. و براى ترسايان خطّ اعتدال براى آنكه رو به مشرق بايستند، جانشين سمت قبله در پيش ما است، و در نزد حرّانيان كه به صابئان معروفند، خطّ نصف النّهار چنين است. بنابراين به فايده ‏اى آگاه شديم كه بيشترين مردمان در دين هاى خود از آن برخوردار مى ‏شوند و در عبادت هايى كه ارزش بزرگ و ثواب و پاداش فراوان دارد از آن بهره ‏مندى حاصل مى‏ كنند، و گمان ندارم كه در ساير عبادتها هم از فايده‏اى خالى باشد» (ص 252 ـ 253).  وی از اهمیت محاسبات ریاضی در علم هیئت نه تنها برای یافتن قبله بلکه برای شناخت وقت نماز و روزه هم یاد می کند، و البته با جمله «هرچند که در شرع بنابر دیدن است نه بر محاسبه»، اشاره می کند که از اصل مساله آگاه است که فقها به «رؤیت» کار دارند نه محاسبه. (ص 253).

بیرونی در توضیحات مقدماتی خود، میکوشد تا نشان دهد این یک «مسأله علمی» است که باید آن را حل کرد. «اين از بديهيّات عقلى است كه برحسب جهات مختلف دور شدن از كعبه، شكل روگرداندن به سوى آن تغيير مى‏پذيرد، و اين در خود مسجد حرام آشكار است تا چه رسد به جاهاى ديگر! اگر مسافت [تا خانه كعبه‏] اندك باشد، هركوشنده‏اى به يافتن جهت قبله راه مى‏برد» (ص 13).

بیرونی تأکید دارد که این یک کار علمی است که متخصص خود را می خواهد. عالمان علم هیئت که به کمک «قضایای موجود در هیئت بر پایه حرکت چیزهای سنگین به سوی مرکز [زمین] است» کار میکنند این کار را «به انجام رسانیدهاند»؛ اما عده ای «چنان می پندارند که بر دانش های دیگر می توانند جز از راه اصول و مبادی» به این هدف برسند، در حالی که «دچار اشتباه شده اند»، زیرا «برای یافتن جهت قبله به پیدا کردن جای وزیدن بادها و برآمدن خانه های ماه و جز این می پردازند که در این باره هیچ سودی ندارد» (ص 14). بیرونی به موارد دیگری از روش های غلط در یافتن قبله اشاره کرده و سعی می کند منشأ اشتباه را در آنها بیان کند. از آن جمله کسانی هستند که از روی خامی تصور می کنند، در وقت زوال ظهر، خورشید بالای مکه عبور می کند و هر نتیجه می گیرند «هر کس هنگام نیمروز رو به خورشید بایستد درست رو به قبله ایستاده است». (ص 14)

البته می دانیم که دو روز سال در ساعتی معین این اتفاق می افتد که اهل هیئت آن را مشخص کردهاند.

بیرونی راه کسانی که قبله را از «راه قطب [آسمان] معروف به [ستاره] جدی پیدا» می کنند، درست میداند، «چون این نقطه ثابت است، سمت المسیر [جهت راهسپاری] با تقریب بدست می آید. سمت المسیر جهتی است که اگر کسی بر آن در مقدار مسافتی که چندان زیاد نباشد پیش برود، رو به کعبه یا در جهت آن رفته است». (ص 15). هدف از یادآوری این نکات، شرح  محتوای کتاب نیست، بلکه تأکید بر روش بیرونی در نوع گزارش دادن، سنجش نقلها، و نقد و ایرادهای علمی است. البته او نیز مانند دیگر دانشمندان اسلامی، در این جا، هدفش، هدف دینی است او می گوید: «اكنون اسلام بيشتر زمين را فراگرفته و به دورترين نقاط خاور و باختر رسيده است و همه مردم اين سرزمينها به آن نياز دارند كه نماز را برپا دارند و ديگران را به قبله بخوانند، و گمان ندارم که کوششی که برای درست کردن این کار یا نشان دادن راه درست کردن قبله می کنیم، در آن دنیا بیمزد بماند و در این دنیا ستوده نباشد». (ص 15). عباراتی دیگر در این باره گذشت.

سپس بیرونی در ادامه مقدمه از روش تحقیق خود در یافتن طول و عرض جغرافیایی شهرها سخن میگوید: «نخست به تصحیح مسافت ها و نام های جاها و شهرها پرداختم، و این کار را با پرسیدن از کسانی که به آن ها رفته بودند و محک زدن و درست کردن گفته های آنان با یکدیگر به انجام رسانیدم». دیگر این که «نمیکره ای به قطر ده ذراع ساختم تا بر روی آن طولها و عرضها را از روی مسافات بدست آورم». او میگوید مطالب بدست آمده را «ثبت می کردم و به حافظه نمی سپردم». (ص 16).

نگاه تجربی بیرونی به تاریخ طبیعی

ابوریحان در اینجا، بحثی در باره زمان می کند، زمانی که بر زمین گذشته است، و نمی شود با قطعیت در باره آن سخن گفت. مهم زمان شکل گیری زمین و چگونگی آن است. از تورات هم عبارتی نقل می کند اما تأکید می کند که ««راهی به یافتن اندازه آن [زمان] از آغاز آفرینش نداریم و از احوال زمین و آنچه بر آن گذشته چیزی نمی دانیم. او به کوهها از یک طرف و پاره سنگها در زمین اشاره کرده و میگوید: «هركس كه از راه خود در اين‏باره بينديشد و از درى كه بايد به آن درآيد، خواهد دانست كه پاره‏سنگ و ريگ همان سنگ كوهها است كه با شكافتن و به يكديگر برخوردن شكسته است، و سپس گذشتن آب و وزيدن بادها و پيوسته سوده و ماليده شدن آنها به يكديگر سبب شده است كه گوشه‏ها و كنارهاى آنها از ميان برود و ريگها گرد شود، و خرده ‏هاى همين سنگهاى شكسته است كه به صورت ماسه و سپس خاك از آنها بازشناخته مى‏شود». وی بحث در این باره و این که اتفاقات احتمالی در روی زمین چه بوده ادامه میدهد. نقش گرما و سرما در این تحولات طبیعی را بیان می کند، و این که «همه این حالات ناگزیر نیازمند گذشت زمانهای درازی بوده است که اندازه آن بر ما شناخته نیست». (ص 18 ـ 19). بیان پیدایش گودالها، دره ها، چشمه ها و آثار اجتماعی تحولات طبیعی از قبیل کوچ مردمان و مسائل دیگر از نکاتی است که نشان می دهد بیرونی، گرچه روش عقلی و قیاسی را در همین جا هم برای حادث بودن جهان استفاده می کند، اما نگاهش به طبیعت، علمی و تجربی است. او اظهار نظری هم از ابوالعباس ایرانشهری در باره این میآورد که یک نخل خرما در نقطه ای در سیرجان کرمان، در حالی با فاصله بیست فرسنگی آن از نخل خبری نیست را دلیل این می داند که «پس از سردسیر شدن این زمین، [ریشه های نخل ها] خشکیده و از میان رفته است... و چنین است که با گذشت زمان دریا به خشکی و خشکی به دریا تبدیل می شود و اگر این کار پیش از بودن مردمان در جهان بوده باشد، دانسته نیست». یعنی راهی برای اثبات و یا چگونگی آن نیست.

این نمونه ها، توجه بیرونی را به شناخت علمی طبیعت نشان می دهد. طبعا موارد مشابهی در میان برخی دیگر از علمای طبیعی هم هست، اما در این زمینه بیرونی، برجستگی خاصی دارد. وی در باره بیابان عربستان گوید: «اين بيابان عربستان كه مى‏بينيم، نخست دريا بوده و سپس پر شده است، و نشانه‏هاى آن هنگام كندن چاهها و حوضها آشكار مى‏شود، چه در آن چينه‏هايى از خاك و ريگ و قلوه‏سنگ ديده مى‏شود، و نيز پاره‏هاى سفال و شيشه و استخوان به‏دست مى‏آيد كه ممكن نيست كسى آنها را به عمد در زير خاك پنهان كرده باشد؛ همچنين سنگهايى بيرون مى‏آيد كه چون آنها را بشكنند صدفها و حلزونها و چيزهايى كه گوش ماهى ناميده مى‏شود به نظر مى‏رسد كه يا بر حال خود باقى است يا آنكه پوسيده و از ميان رفته و جاى خالى آنها به شكل اصلى ديده مى‏شود؛ و از اين‏گونه چيزها در باب الابواب‏ [در بند در ساحل خزر]  بر كرانه درياى خزر نيز هست. و البتّه براى اين تبديل دريا به خشكى، وقت معيّن و تاريخى به ياد كسى نيست، چه اعراب از زمان نياى نخستين خود يقطان در آن جايگزين بوده‏اند. و تواند بود كه در آن هنگام كه بادية العرب دريا بوده است، جايگاه اعراب بر كوههاى يمن بوده باشد. آنان عرب كهن يا عرب عاربه بوده‏اند كه آبادانى زمين ايشان با شاذروانى‏ [سد] بوده است كه ميان دو كوه بسته بودند و آب در پشت آن تا قلّه ‏هاى دو كوه بالا مى‏آمد و باغستانهايى را از چپ و راست آن سيراب مى‏كرد، تا آنگاه كه سيل عرم (سخت) آن شاذروان را ويران ساخت و آب فروافتاد و جاى آن باغستانها را گياهستانهاى ديگرى گرفت... و چنین سنگی را که در میان آن گوش ماهی است در بیابان شنی میان جرجان و خوارزم نیز می بینیم. این بیابان در گذشته، همچون دریاچه ای بوده است»». (ص 20). این توضیحات، به همین سبک ادامه دارد (ص 21 ـ 22)

بیرونی در جایی می نویسد: «و در بيابانهاى شام و بيابانهاى ديگر بى‏آب و گياه و جانور آثار باستانى ديده مى‏شود كه ناگزير بايد گفت پيشتر در اين جاها مردمانى مى‏زيسته‏اند، و چون زيستن مردمان بى‏آب ناشدنى است، اين سرزمينها زمانى آب داشته و سپس از آنها برافتاده است. و همچنين در مردابهاى (بطائح) بصره نشانه‏هاى ساختمان ديده مى‏شود، و دجله بيشتر بر جايى جز اين مردابها مى‏گذشته و سپس راه آن به طرف جايگاه اين مردابها گشته و آنها را فروگرفته است.» (ص 24).

وی از خرافه هایی که در باره برخی از این آثار هست یاد می کند و این نشان می دهد که ذهن او متفاوت با عامه مردم می اندیشد: «و در جرجان چوبى است كه هرسال از محلّ جوشيدن آبى بيرون مى‏آيد و ريشه آن برجاى است و سر آن گرداگرد دهانه چشمه مى‏گردد. و مردم جرجان را در اين باره خرافه ‏هايى است و آن چوب را بزرگ مى ‏دارند و حال آنكه چيزى جز درخت سروى نيست كه زمانى با شكاف خوردن زمين در پى زمينلرزه فرورفته و خاك آن را پوشانده بوده است؛ سپس آن شكاف محلّ جوشيدن آبى شده كه نيروى برآوردن درخت را كه شاخه ‏هاى آن پوسيده و فروافتاده بوده نداشته است؛ هنگام بهار كه آب فراوان مى‏شود، آب مى‏تواند آن چوب را بالا آورد و چندان ريشه براى آن مانده است كه يكباره از ژرفناى چشمه، كه به گفته كسانى كه در آن فرورفته ‏اند به سر تنور مى ‏ماند، جدا نمى ‏شود و همگى آن بالا نمى ‏آيد. تا آب فراوان است چوب گردش خود را در بالاى آن دنبال مى ‏كند، ولى با فروافتادن آب چوب هم فرو مى ‏افتد. و در آن سرزمين كسى نيست كه از آغاز پيدايش آن آگاهى داشته باشد. پس دانسته شد كه آبادانى، بدان جهت كه وابسته به آب است، با آن جابه ‏جا مى‏ شود.» (ص 24).

بیرونی نکته از کتاب «آثار علوی» ارسطو در باره کیفیت پدید آمدن خشکی از زمینی که نخست نمناک بوده نقل کرده و گوید: «این سخن به ظاهر خود با دانستههای طبیعی ناسازگار است،ولی چون تفسیر و تأویل شود می تواند با امور طبیعی مطابق آید» (برای تفسیر سخن ارسطو بنگرید: ص 27). البته در تأیید برخی از سخنان خود، نکته یا از تورات و مطلبی هم از قرآن نقل کرده است (ص 25). به علاوه، توضیحات بعدی او در اینجا، مانند آنچه غزالی در رساله طبیعت خود آورده، شرحی از تاریخ طبیعی مطابق «علت غایی» آن هم به برای زیست انسان و تأمین منافع اوست.(ص 26). ادامه بحث، همچنان شرح وضعیت طبیعی زمین در ارتباط با خورشید، اثر تابش خورشید بر زمین و این که کدام نقطه می توانست مسکونی باشد یا نباشد، آمده است. (ص 32 ـ 34).

بیرونی هدفش را از نگارش کتاب «تحدید نهایات الاماکن» چنین بیان کرده است: « اين است كه: به‏طور كلّى راههايى را آشكار كنم كه از آنها جاهاى روى زمين از جهت طول ميان خاور و باختر و از جهت عرض ميان شمال و جنوب به درستى دانسته مى‏شود و فاصله ميان آنها به‏ دست مى‏ آيد. و آشكار شود كه هر نقطه يا شهر در كدام جهت از نقطه يا شهر ديگر واقع است؛ و امّا آنچه مخصوصا مورد نظر است اينكه همه اينها را براى شهر غزنه كه پايتخت كشور مشرق است اندازه بگيرم، چه اين شهر، به گمان آن كس كه تقدير را از بشر مى‏داند، به تقدير بشرى وطن من است، و همه تقدير در حقيقت مخصوص خداى يگانه است.» (ص 34).

بیرونی از اینجا به بعد وارد مباحث فنی بیان طول و عرض جغرافیایی می پردازد. وی ضمن کار از نوع محاسباتی که خود به صورت عملی داشته یاد می کند که نشانگر تجربه های عملی او نسل او از منجمان در این باره است: « براى يافتن چيزهايى كه يكى از آنها عرض شهر جرجانيّه بود، روز جمعه چهارم رجب سال چهار صد و هفت هجرى، برابر با روز اشتاذ (بيست و ششم) آذرماه سال سيصد و هشتاد و پنج يزدگردى، پس از نيمروز همان روز، در دو وقت مختلف ارتفاع و سمت خورشيد را اندازه گرفتم...». (ص 50 و نمونه دیگر ص 54 و شرح این که چطور به خاطر آشفتگی های سیاسی از ادامه این کار بازمانده و و از وطن خود دور شده است، در ص 83). گزارش او از کار رصدی زمان مأمون نیز بسیار خواندنی و ستودنی است (ص 186 نیز روش و اقدام او برای اندازه گیری محیط زمین «ص 191»). همانجا اشاره می کند که خودش «برای این کار سرزمینهای میان دهستان چسبیده به جرجان و میان جایگاه ترکان غز را برگزیدم، ولی تقدیر یاری نکرد و همت کسانی که باید در این کار به من مدد رسانند سستی گرفت». (ص 187). یک بار هم از رصدهای دوره جوانی خود «گمان می کنم در سال سیصد و هشتاد هجری یا نزدیک آن بود» یاد کرده است (ص 218) و این که یک بار هم با ابوالوفاء محمد بن محمد بوزجانی «قرار گذاشته بودم که او در بغداد و من در خوارزم کسوف ماهی را رصد کنیم، و این رصد در سال سیصد و هشتاد و هفت هجری صورت گرفت» (ص 218).

بیرونی ضمن گزارش رصدهایی انجام شده از پس از مأمون تا روزگار خود، منابع مکتوب آنها را نیز یادآور شده است. در واقع تنوع ارجاعات او و دقت در نام آوردن از رسائل  مقالات جالب است. این دقت در نقل منابع نیز خود از ویژگی های کارهای بیرونی است (برای نمونه بنگرید: ص 72، 76، 120، 126، 137، 141 [دو مورد اخیر از نامه های علمی معاصران خود به خودش در باره موضوع بحث یاد می کند]، در اینجا: 174: «از ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا رساله ای در تصحیح طول جرجان دیدم که برای زرین گیس دختر شمس المعالی تألیف کرده [است]. او در جای دیگر ابوعلی سینا را در این امر مورد اعتماد نمی داند «ص 214» و می گوید: ابوالفضل هروی در ریاضیات هم [بر بوعلی سینا] مقدم و مورد اعتماد است»، 185، در اینجا: 210: از کتاب مقالة فی الهیئة از ابوبکر محمد بن زکریای طبیب یاد می کند.

 زمانی که به شرح کارهای هندیان در باره رصدها می رسد، قضاوتی در باره کارهای آنان می کند که درخور شنیدن است. او می نویسد: «و آنچه از هنديان در زيج ايشان كه به‏نام سند هند معروف است براى اندازه ميل آمده، بيست و چهار درجه تمام است. و هركس كارهاى ايشان را مطالعه كند، آن را چنان دور از درستى مى‏بيند كه ادّعاى ديگران را درباره رصدهاى هنديان نمى‏پذيرد. ولى چون سرزمين هنديان بسيار دور است، و كارهاى خود را سخت پوشيده نگاه مى‏دارند، و از بازگو كردن كمترين دانشى كه بويى از آن مى‏برند بخل مى‏ورزند، و با وجود تهى بودن ايشان از حكمت، و با وجود آسانى اين‏گونه كارها براى پژوهندگان، عامّه مردمان آنان را خداوندان حكمت مى‏دانند، شماره كسانى كه درباره آنان تعصّب مى‏ورزند و به آنچه آشكار است توجّه ندارند و به برهان سنگى نمى‏نهند و از گزافگويى پروا ندارند، بسيار است كه در حقّ ايشان ادّعاها مى‏كنند.» (ص 84).

نقادی، ویژگی مهمی در روش علمی بیرونی است. وی پس از نقل بالا، و در ادامه اشاره به کسانی که رصدهای هندیان را با همه مشکلاتی که دارد توجیه کرده اند، انتقاد میکند و مینویسد: « و از اين‏گونه كسان است محمّد بن على مكّى كه در كتاب خود، المدخل الى احكام النّجوم فى الميل، گفته است كه اين اختلاف بدان سبب است كه هنديان رصدهاى خود را نسبت به مركز عالم مى‏كنند، در صورتي كه رصدهاى ديگران نسبت به سطح زمين است. و كسانى كه سخن او را شنيده‏اند، بى‏آنكه اين سخن را در بوته امتحان بريزند و آن را بپالايند، به اين شنيده بس كرده‏ اند. و بر من است كه اين سخن را از هرجهت نكوهش كنم، با آنكه از پذيرفتن سخن درست از هر كانى كه آن را يافته باشم خوددارى نمى ‏ورزم.» وی سپس به نقد آن می پردازد (ص 85).

تفسیر وی از تاریخ طبیعی، در غالب موارد، بر اساس همان قوانینی است که از فیزیک قدیم و اطلاعاتی است که در علم کائنات الجو بوده به او رسیده و او سعی می کند آنها را عمیق تفسیر و نقادی کند. علاوه، بیرونی هم دل در گرو همین فرهنگ دینی دارد و وقتی در میماند، اشاره می کند که این دیگر دلیل طبیعی ندارد و صرفا خواست خداوند است: «و امّا نبودن آبادانى در جاهايى از دو سوى شرق و غرب، كه گزاف بودن سرما يا گرما از آبادانى جلوگيرى نمى‏كند، بدان سبب است كه برآمدن خشكى و آبادانى از ميان آب، همان‏گونه كه پيشتر گفتيم، به خواست خدا است و طبيعت را در آن دستى نيست. و به‏ همين جهت است كه پاره‏اى از زمين مخصوص آبادانى شده و آبها از هرسو آن را فراگرفته و ناگزير از هردو سوى مشرق و مغرب آبادانى پايانى پيدا كرده است.» (ص 116).

تفسیر و تعلیل های او در برخی از موارد جالب است. عبارت ذیل چنان نشان می دهد که مطلبی که بیان کرده، برداشت علمی خود او از موردی است که ملاحظه کرده است، هرچند اشاراتی در آن هست که برخی از این تفسیرها از دیگران بوده و او در باره آنها اظهار نظر کرده است. وی در باره دو بخش غربی و شرقی دریای محیط و این که اکنون وسط آن آبادانی و زمین بدون آب است، و این که روزگاری اینها به هم متصل بوده می نویسد: «گمان آن است كه اين دو درياى شرق و غرب قسمت آبادان زمين جدا از يكديگر است، ولى از داستانهاى كشتى شكستگان اين دو دريا چنان برمى‏آيد كه آن دو به يكديگر پيوسته‏اند، و به روزگار ما چيزى پيدا شد كه اين تصوّر را نيرو بخشيد بلكه مايه اثبات آن شد. و آن اينكه در درياى محيط روبه‏روى جاى پيوستن آن به درياى شام [مديترانه‏] تخته پاره‏هاى كشتيهايى ديده شد كه به جاى ميخ آهنين آنها را با بند به يكديگر پيوسته بودند، و اين‏گونه كشتيها مخصوص درياى هند است، نه درياى مغرب، كه به سبب فراوانى مغناطيس در آن به جاى آنكه تخته‏هاى كشتى را با ميخ آهنين به يكديگر بپيوندند، با بند چنين مى‏كنند. يافته شدن اين تخته‏ها گواه بر آن است كه از محلّ پيوستن آن دو محيط از يكى به ديگرى راه يافته است، و نمى‏شود كه از راه درياى قلزم چنين شده باشد، چه در آنجا برزخى است [و از پيوستن دو درياى مشرق و مغرب جلوگيرى مى‏كند]؛ و نيز پيوستن اين دو دريا از سوى شمال دور مى‏نمايد، چه در اين صورت مى‏بايستى تخته‏پاره‏هاى شكسته كشتيهاى درياى هند از تنگه گذرگاه شرقى اين دريا بگذرد و بچرخد و رو به قطب شمال پيش رود و از بالاى قسمت آبادان شمال زمين بگذرد و سپس رو به پايين بيايد. و بايد دانست كه هرشدنى بودنى نيست، و آنچه به تصوّر نزديكتر است اين است كه پيوند آن دو [درياى محيط شرقى و درياى محيط غربى‏] از جنوب قسمت آبادان زمين باشد». (ص 117 ـ 118).

نکته دیگری که از لحاظ روش در فکر علمی ابوریحان دیده می شود، و در عین حال جنبه انتقادی هم دارد، این است که به رغم همه احترامی که برای یونان و افکار آن قائل است، از این که کسانی صرفا از آن تقلید کرده و تحقیقی در باره مطالب گفته شده نکنند، برآشفته است. او می گوید، نقل قولهای قدیمی در باره فاصله میان شهرها و طول راهها، قابل اعتماد نیست، زیرا رفت و آمد ناممکن بوده و بسیاری از طرفداران ادیان مخالفان خود را می کشتند و بنابر این کسی نمی توانست به آسانی مسافرت کند، اما در روزگار ما، که از اندلس تا چین، اسلام حاکم است، رفت و آمد و سفر بیشتر است و بهتر میشود به اقوال نقل شده اعتماد کرد. عبارت او شایسته نقل است: «پس مى‏گويم: بيشتر طولها و عرضهاى نقاط زمين كه در جاوغرافيا آمده، از روى مسافات ميان آن نقاط است كه بطلميوس شنيده و ناگزير از درستترين راه اين طولها و عرضها را بيرون آورده است. و امّا ديگران، يا از وى پيروى كرده يا چنين نبوده‏اند، و در هرصورت اصلى كه بناى كار بوده همان شنيدن نقلهاى ديگران بوده است.و گذشتن از اين كشورها در گذشته، به سبب اختلاف در عقايد بسيار دشوارى داشته، چه هركس براى كشتن مخالف دين خود شتاب مى‏ورزيده و اين كار را وسيله نزديك شدن به پروردگار خود مى‏دانسته است، چنانكه جهودان چنين مى‏كردند؛ و اگر راه مسالمت پيش مى‏گرفته، همانند روميان او را به بندگى خويش درمى‏آورده است، يا به وى به چشم بيگانه مى‏نگريسته و تهمت هايى بر وى مى‏بسته و از اين راه سختيهاى جانكاه به او مى‏چشانده است. و امّا اكنون كه دين اسلام در شرق و غرب زمين آشكار شده و ميان اندلس از مغرب و كنارهاى چين و ميانه هند از شرق، و ميان حبشه و سرزمين زنگيان در جنوب و سرزمين تركان و صقالبه در شمال پراكنده شده، ملّتهاى گوناگون با يكديگر الفتى پيدا كرده‏اند كه تنها ساخته خدا است، و در ميان ايشان جز تباهى تباهكاران و كسانى كه مايه ترس در راهها مى‏شوند چيزى بر جاى نمانده است؛ و آنان كه بر كفر خود باقى مانده‏اند، از اسلام بيم دارند و مسلمانان را بزرگ مى‏دارند و با ايشان به صلح و صفا زندگى مى‏كنند؛ و به ‏همين جهت آنچه درباره مسافتها اكنون شنيده شود درستتر و بيشتر قابل اعتماد است. بسيار مى‏شود كه در كتاب جاوغرافيا شهرى را در مشرق‏ شهر ديگر مى‏يابيم، كه در واقع در مغرب آن است، و بالعكس. و سبب اين يا آن بوده است كه در ذكر مسافتهايى كه طولها و عرضها از آنها بيرون آورده شده اشتباه و پريشانى رخ داده، يا اينكه مردمان از جايى به جاى ديگر كوچ كرده و نام شهرها را با خود همراه برده‏اند. و اگر چنين كارى بر بطلميوس روا باشد، همانند آن بر ما نيز روا است. ولى آن كس كه در حال رصدها پژوهش كند، خواهد دانست كه تصحيح [طولها] از طريق مسافتها، در صورتى كه به دقت انجام شود و راههاى هموار از راههاى كوهستانى خوب بازشناخته شود و چگونگى كوهستانها و اندازه پيچهاى راه و اوضاع آنها را در نظر بگيرند، اگر بر تصحيح از راه كسوفهاى ماه برترى نداشته باشد از آن كمتر نيست» (ص 196 ـ 197). وی در باره محاسبه راهها، به راه مستقیم یا راه پیکانی با راههای عادی که فراز و نشیب و کج و راست شدن دارد اشاره کرده و بر آن است که طبق سنت، «معمولا یک ششم بعد بر آن [راه پیکانی] می افزایند» و به نظر وی این نیز دقیق نیست چرا که «این افزایش بستگی به پیچ های راه دارد». (ص 206، 208).

تذکر دیگر وی در باره دقت داشتن در مطالبی است که «عنوان شالوده» به خود می گیرد. در این موارد باید دقت بیشتری کرد به این ترتیب که «لازم است اعمال دیگری به درستی آن گواهی دهد تا از این گواهی آرامش خاطر بیشتر فراهم آید». (ص 220).

نکته دیگر این که منبع نقل قولها نیز باید محل اعتماد باشد. بیرونی در این باره مثالی می زند: «هروقت كه شبهه زياد شود اگر آنچه با رصد به‏دست آمده، در كتابى از منصور [بن طلحه] يا شخص ديگرى مدوّن و باقى مانده باشد، اعتماد كردن برآن شايسته ‏تر است تا حكايتهايى كه پريشانى فراوان به آنها راه مى ‏يابد».

به علاوه، و در مورد بحث، باید مطمئن باشم اگر محاسبه ای صورت گرفته، شخص خودش انجام داده نه این که آن را از دیگران نقل کرده است: «و از شرايط رصد نيز آن است كه شخص رصدكننده در عملش مورد اعتماد باشد و بدانيم كه درست به كارى كه مى‏كند راه مى‏برد، و چنان نباشد كه بدون آنكه خود به رصدى پرداخته باشد آن را [همچون رصدى كه خود انجام داده است‏] روايت كند، كه اين از بزرگترين تهمتها است، و از آن جمله [يعنى چيزهاى سبب جلب اعتماد] است گواهى مسافتهاى ميان يك شهر و و شهرهاى ديگرى كه در اطراف آن است». (ص 227). تخصص شخص را هم باید در نظر گرفت. ممکن است کسی در طبیعیات قوی باشد، اما در علم هیئت قوی نباشد. در این صورت مطالبی را که از او نقل می کنیم، باید معلوم شود به کدام تخصص وی ارتباط دارد. «و ممكن است كه منصور بن طلحه، كه به علم نجوم علاقه فراوان داشت و به تقويم ستارگان نيازمند بود، اين اندازه را، تا آنجا كه در امكان داشته است، از طريق نظرى تصحيح كرده باشد نه اينكه خود رصدى كرده باشد. و درباره نيشابور، از كس ديگرى جز او كه قابل اعتماد باشد چيزى به من نرسيده است. و منصور- با فراوانى فضايلش- در طبيعيّات و احكام نجوم بيش از رياضيات دست داشته است، و با وجود آنكه مورد اعتماد است، چندان در علم هيئت نيرومند نيست كه بتوان از او تقليد كرد» (ص 227ـ 228).

در موردی، کسی از او انتقاد کرده است که از یک زیج بی اعتبار نقل کرده است. در این باره توضیحی داده که نشان می دهد او به روش علمی پایبند است: «و گويى چنان مى‏بينم كه آن كس كه كينه در جان دارد و آزردن ديگران را بر شناخت حق برگزيده است، درباره استناد من به زيج كهنه‏اى كه بدان اشاره كردم، همان تصوّر را دارد كه يكى از مردم نسبت به حدود بطلميوس در كتاب الاربع مقالات وى دارد و گفته است كه آن را در ميان قرآن مندرسى يافته است كه جز همين قسمت حدود چيزى از آن كتاب باقى نمانده بوده است. ولى زيجى كه از آن ياد كردم هنوز هست و در اختيار علىّ بن محمّد ويشجردى ملقّب به جاسوس الفلك است» (ص 233).

توجه به «منشأ اشتباه» سخت مورد توجه بیرونی است و مثال های فراوانی از این کتاب می توان بر آن آورد. او بارها یادآور می شود که منشأ اختلاف محاسبه در باره محاسبه فواصل میان شهرها چیست: «بايد دانست كه اختلافهايى كه ميان راههاى عمل واحد و عكسهاى آن پيدا مى‏شود، به سبب اشتباهاتى است كه خبرگزاران در تعيين مسافتها مى‏كنند، و ديگر انحرافاتى كه جاده‏ ها از خط مستقيم دارند، و ديگر خطاهايى است كه در محاسبات طولانى از جهت جيبها و وترها و اصم بودن جذرها حاصل مى‏شود». (ص 235).

در این کتاب یک بار در مقدمه به طعنه از احکام نجومی یاد میکند و بار دیگر در اواخر، ضمن اشاره به این که یادگیری این محاسبات برای تعیین طول و عرض جغرافیایی با روش نجومی، و این که این یادگیری به کار دانشمندان اهل «احکام نجومی» و تعیین موالید و غیر ذلک می آید، به بی پایگی اصل آن کار تصریح می کند: «پس چون بهره‏مندى از كار دين به كار دنيا تجاوز كند، آنچه در يافتن جهت جاها ياد كرديم براى رسيدن به نفع و دورى جستن از زيان سودمند است. و ديگر اينكه اصحاب صناعت تنجيم براى تقويم ستارگان و تصحيح مراكز اوتاد و جز آن براى يافتن اوقاتى كه اصحاب احكام نجوم از مواليد و تحويلها و اجتماعها و استقبالها و تربيعها و نيمه ـ تربيعها و غير آن به آنها نياز دارند مفيد است. چه صناعت احكام، با آنكه ريشه ‏هايش سست و شاخه ‏هايش ناتوان و مقياسهايش پريشان است و در آن گمان بر يقين مى‏چربد، اگر موضوع آن اشكالى باشد كه سيّارات نسبت به يكديگر برحسب خود فلك و برحسب افقها پيدا مى‏كنند، در صورتى نتيجه‏بخش است كه موضوع آن درست باشد، و اگر اين موضوع درست شد، چون مكانى كه براى آن حساب مى‏شود مجهول باشد، حكمى كه بر طالعهاى اجتماعها و استقبالها مى‏شود، در حقيقت خلاف واقع است، و اگر اين را درست بشماريم، بايد بگوييم كه در اين صورت موضوع صناعت حساب ايشان است نه جاهاى سيّارات و اشكال آنها، و نتيجه آن مى‏شود كه صناعت احكام نجوم را با خطوط هشتمرّج و اتّفاقات فال و زجر و طيره يكى بدانيم» (ص 253).

دقت های ابوریحان پایانی ندارد و او مرتب به اشتباهات دیگران به صورت علمی می پردازد. در بخش اخیر از محاسبان نجومی خراسان یاد می کند که بر اثر یک اشتباه محاسبه که از قبل بوده و آنها در دامش افتاده اند، چه اندازه در محاسبه یک کسوف اشتباه کرده اند: «حسابگران خراسان، كه از پژوهش دور افتادند و به تقليد خشنودى نمودند و كسب را بر دانش مقدّم داشتند، در امر تحويل از يك شهر به شهر ديگر نادان ماندند. و حسابهاى ايشان از زيج بتّانى است كه براى رقّه ساخته‏شده و طول آن در كتابها سى و هفت درجه آمده است؛ و طول بغداد، چنان كه پيش از اين ياد كرديم، ميان هفتاد و هشتاد است، و اينان دورى شهرهاى خود را از رقّه سه درجه كمتر از دورى از بغداد گرفتند، در صورتى كه لازم بود هفت درجه بيشتر بگيرند، پس در مجموع اين كاست و فزود، ده درجه خطا كردند كه سهم آن برحسب ازمان دو سوم ساعت مى‏شود». (ص 254).

در باره این اشتباه «محاسبان خراسانی» باز توضیح بیشتری داده و «منشأ اشتباه» آنان را بیان می کند. توضیحات وی برای شناخت روش علمی او سودمند است، هرچند طولانی است: «بيشترين سبب نادانى آن قوم است به نهاد رقّه نسبت به بغداد، و ديگر نادانى ايشان از خود عمل كسوف خورشيد است كه در باريكبينى آن درشتى مى‏نمايند، و در نماياندن شكوه آن سستى نشان مى‏دهند. و به‏همين جهت است كه جالينوس كتابى در آن پرداخت كه پزشك دانشور مى‏بايستى فيلسوف يعنى دوستدار و خواستار حكمت بوده باشد. و فلسفه ـ يعنى حكمت ـ در نزد ايشان محدود است به شناختن موجودات به حقيقت وجود آنها. و چون آدمى تحقيق و تدقيق كند، بر او روا است كه بگويد هركس به فنّى از فنون علم مى‏پردازد، مى‏بايستى فيلسوفى باشد كه اصول همه علوم را مطالعه كرده باشد، هرچند كوتاهى عمر فرصت آن را به وى نمى‏دهد كه به مطالعه فروع بپردازد. و اين مردم كه ياد كرديم، اگر از دانش اخبار و تواريخ بهره‏اى داشتند، و از راهها و كشورها آگاه بودند، اين را مى‏دانستند كه راه بغداد به شهرهاى مركزى و مرزى شام و روم از رقّه مى‏گذرد، و خلفا در بعضى از جنگهاى خود اين شهر را يكى از منزلگاههاى خود قرار مى‏دادند، و نيز اينكه دورى روم از خراسان بيش از دورى‏ بغداد است، و بنابرآن هرچه در ميان روم و بغداد باشد، فاصله‏اش از خراسان بيش از فاصله بغداد از خراسان خواهد بود. از يكى از ايشان پرسيدم كه: رقّه كجا است و از كدام سرزمين است؟ و در نزد وى جز نيمى از دانش نيافتم كه تمام آن از دو برابر آن به‏دست نمى‏آيد، در صورتى كه اين رقّه را در زيج بتّانى به كار مى‏برد و ابعاد شهرها را از روى آن حساب مى‏كرد. و آن آگاهى كه نزد وى از رقّه يافتم، همچون آگاهى متعصّبان در سند هند نسبت به قبّه بود كه تنها به نام بس مى‏كنند بى‏آنكه بدانند صاحب نام چيست، و به چيزهايى باور دارند كه در علم هيئت روا نيست و علوم طبيعى مخالف آن است». (ص 255 ـ 256)

اینک چند نکته دیگر از این کتاب که بکار شناخت روش علمی بیرونی بکار می آید میپردازیم.

 

الف: جاهلان و استفاده از اتهام الحاد برای عالمان

آغازین جملات بیرونی در باره کسانی است که ضد علم هستند، ستایشگران جهل و کسانی که با علم دشمنی می کنند تا بی ارجی خود را هم پنهان کنند. او در آغاز این کتاب می گوید: وقتی به مردم زمانه می نگرم، و می بینم که همگان، در همه جا، سیمای نادانی به خود گرفته اند، و با اصحاب فضل دشمنی می ورزند، و هر کس را که به زیور دانش آراسته است می آزارند و گونه گونه ستم و بیداد در باره او می کنند. بیرونی می گوید، فضای ضد علم، به حدی قوی است که ممکن است مرا وادارد تا به احکام نجومی باورمند شوم (تحدید، ترجمه آرام، ص 1). این تهدید هم شگفت و نشانگر فضای ضد علمی است که او آن را وصف کرده است.

بیرونی در ادامه در باره این جماعت می گوید: « كار به جايى كشيده است كه‏ يكباره دانشها را ترك گفته‏اند و به خدمتگزاران دانش بيزارى مى‏نمايند. كسانى از ايشان كه در اين راه زياده‏روى پيشى كرده‏اند، دانش را به گمراهى نسبت مى‏دهند تا همانندان نادان خود را به آن دشمن سازند، و به آن رنگ بددينى مى‏زنند تا در كوفتن دارندگان دانش را بر خود بگشايند و بدين‏گونه، با برافتادن ايشان، چگونگى احوال خودشان پوشيده بماند». (تحدید، ص 2). او در عبارت پیشگفته روی دو نکته تأکید می کند یکی این که علم را «ضلال» می نامند و دیگر آن که علم را «الحاد» دانسته و به قول مترجم ما برای کلمه الحاد، «به آن رنگ بی دینی می زنند».

 

ب: ریاضیات نخستین نیاز آدمی در زندگی شهرنشینی

ابوریحان بیرونی در صفحات اولیه کتاب تحدید نهایات الاماکن، از نیاز انسان به شهرنشینی به نیاز او به فراهم آوری انواع دانش ها می رسد. زندگی شهر نشینی و بهره گیری از دنیا، بدون دانش بدست نمی آید. بدین ترتیب جدای از این که دانش اندوزی هم امری مورد علاقه طبع آدمی است و هم یک نیاز ضرروی در زندگی. بیرونی می کوشد ریشه نیاز به علوم مختلف را در زندگی شهرنشینی شرح دهد. همین نیاز است که او را به فراگرفتن دانش وادر می دارد، نیازی که مدام رو به فزونی است و سبب می شود تا آدمی «به کم خرسند نشود».

و اما کدام دانش مقدم است؟ بیرونی از ریاضیات آغاز می کند  که نکته مهمی است. به گفته وی، وقتی آدمی به «شهرنشینی» روی می آورد، ناچار باید برای رفع نیازهای خود و مردمان، نظام معاوضه فلزات گرانبها را پایه ریزی کند تا زندگی اقتصادیش اداره شود. ایجاد این نظام در ضرورت رفتن به شهرهای مختلف، او را ناگزیر «به شماردن و پیمان کردن»  می کند «و همین است که پایه های دانش هایی به نام ریاضیات و تعالیم و هندسه را می سازد».

 اینجا نکته دیگری هم هست و آن این که ابوریحان واقع گراست، حتی می شود گفت به «سود» علم توجه دارد، این که علم باید «ثروت بیاورد». نکته دیگرش همین تقدم ریاضیات است. علمی که اساس تمدن بشر است. بدون ریاضیات کاری پیش نخواهد رفت.

نیازهای دیگر زندگی آدمی را به «دو دانش پزشکی و دامپزشکی» وا می دارد، هر چند «این دانش، در برابر علم مطلق چندان ارجی ندارد».

دانش بعدی، موسیقی است، و این کاری است که توانگران شهرنشین نیازمند آن هستند، حتی درویشان در این باره «آزمند تر از توانگرانند» چنان که «به پارسایانشان نیز پروانه شنیدن آنها داده شده است». اینجاست که «ریاضیدانان در این باره به جستجو پرداختند و پایه های دانشی را به نام دانش موسیقی» ریختند. (ص 5 ـ 6).

نیاز دیگری که در وجود آدمی هست تلاش برای جلوگیری از پیشامدهاست، آنچه ناشی از «تأثیرات خورشید در آب و هوا» یا «تأثیر ماه در دریاها» و دیگر ستارگان است. این همان است که نامش احکام نجوم است، به روش خاص خود «و بی هیچ دشواری و بستن چیزی به این دانش که از آن نیست».

 

ج: دشمنی با ارسطو و منطق

و اما گفتگوی آدمیان با یکدیگر که سبب مجادله و مشاجره می شود، همواره نیاز به وجود میزان یا همان منطق دارد. این که بشود بر اساس آن راست را از دروغ تشخیص داد. مغالطه را کنار گذاشت و حق را آشکار کرد. این همان علم منطق است. شگفت که علم منطق هم دشمن دارد و ابوریحان گوید:

«از کسی در شگفتم که از منطق بیزاری می نماید و چون از دریافت آن ناتوان است، آن را به نام های عجیب می نامد». (تحدید، ترجمه، ص 6).

بیرونی، در باره دشمنی عده ای با ارسطو سخن می گوید. دلیلش آن است که اینان «در اندیشه ها و اعتقادهای او چیزهایی دیده اند که با اسلام موافق نیست». تفسیر آنها این است که در زمان ارسطو، مردمان یونان، ستاره و بت می پرستیدند، این در حالی است که، آنچه ارسطو می گفت از روی اندیشه و «نظر» بود نه «دیانت» تا به اتهام بت پرستی مردمان آن روزگار، افکار علمی او را کنار بگذاریم. 

بیرونی نکته لطیفی را می افزاید و آن این که این جماعت ضد علم، کار را به جایی رسانده اند که «به خاطر ارسطوطالیس هر کس را که نامش به حرف سین پایان پذیرد، به کفر و بی دینی «الحاد» منسوب می کنند، در حالی که «حرف سین در نام های ایشان حرف اصلی نیست، بلکه همان مقام را دارد که رفع برای مبتدا در زبان عربی دارد». او این روش را برخلاف آیه «الذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه» می داند. (ص 7).

بیرونی می گوید، خود اینان [متدینان]، اصطلاحات زیادی در جدل، اصول علم کلام، و اصول علم فقه، همین منطق را بکار می برند اما با کلمات «ایساغوجی، قاطیغوریاس و باری أرمنیاس و انولوطیقا» روی خوش نشان نداده و «روی ترش می کنند و گویی می خواهند جان از تن ایشان بیرون آرند». دشمنی با علم چرا؟ چیزی که آدمی به آن نیاز دارد آیا باید از آن رویگردان باشد؟ بیرونی می گوید این دانش ها «از نیازهای ناگزیر انسان در زندگی پیدا شده، و بر حسب آن تسلسل و تکامل پیدا کرده است». بحث دانش بحث سیم و زر نیست، بحث سود آن در زندگی است. (ص 8). وی نمونه ای از این سود را در بلاغت در زبان می داند، امری که سود آن این است ـ و این را در جای دیگری از همین کتاب گفته ـ که آدمی را به خاطر تخصص در آن تا حد وزارت بالا می برد.

بیرونی در شرح سودمند بودن علم، روی دانش «مسالک و ممالک» تمرکز می کند و این را که متناسب با موضوع کتاب نهایات الامکان است، به عنوان یک نمونه پی می گیرد. در واقع، این مدخل همین کتاب تحدید نهایات الاماکن است که در آن می کوشد، طول و عرض جغرافیایی بلاد را بر اساس مسافت ها و فواصل شهرها بیابد. طبعا به نوعی به علم مسالک و ممالک نیاز دارد. این کار، دست کم یکی از اهدافش، تعیین قبله است. امری که جدای از طریق دانستن فواصل و طول و عرض جغرافیایی بلاد، از راه علم هیئت هم بدست می آید. اما در اینجا، بیرونی از راه اول مساله را دنبال می کند.

او می گوید ادیبی با او گفتگو می کرده و سخن از کتابی در مسالک و ممالک به میان آمده و آن ادیب پایه سخنش بر سودمندی بود و می گفت: «از دانستن اندازه مسافت های میان ممالک چه سودی به دست می آید». او چنان در باره این کتاب سخن می گفت که «نزدیک بود که آن را از گروه علوم و معارف بیرون راند». بیرونی می گوید، فرض کنید کسی زبان فارسی را بر عربی ترجیح دهد، و دیگر نیازی به بحث «مرفوع کردن فاع و منصوب کردن مفعول» نداشته باشد، آن وقت این ادیب که اینها را می داند، در مقابل این پرسش اوست که اینها چه فایده دارد؟ «چه حاصل که من از ریشه به زبان عربی نیاز ندارم». مقصود بیرونی آن است که سودمندی هر چیزی در جای خود است. آنگاه از آیات «سیروا فی الارض» سخن می گوید تا اهمیت «مسالک و ممالک» را بیان کند. مثالهایی از ضرورت آشنایی با راهها و مسافت ها بیان می کند. این که بهره بردن از دنیا، در بسیاری از موارد «جز با سفرهای دشوار نمی شود» و این نیاز به علم مسالک و ممالک دارد. (ص 9 ـ 10). 

 

د: نقد معتزله از نظر روش فکر کردن

به طوری طبیعی، انتظار این است که ابوریحان، از روش عقل گرایی معتزله دفاع کند، اما او عمیق تر از آن است که فکر کند، تمسک آنان به عقل، به اعتبار تلقی آنان از عقل به مثابه یک ابزار مستقل از پیش فرضهاست. او می داند معتزله، عقل را می ستایند، اما آن را برای خدمت به باورهای دینی می دانند.

ابوریحان در باره معتزله می گوید: معتزليان، به سبب دورى گزيدن از راههاى برهان و پرداختن به ستيزه [معارضات] و بسنده کردن به تکشیک محض با گفتنن جمله «من که منکر نشدم» ـ روشی که در جدال و نصرت مذهب شان پیش می گیرند نه تفکیک حق از باطل ـ  از اين سخن به هراس مى‏افتند و از تصوّر آن ناتوان مى‏مانند، و به‏همين جهت كوركورانه به سفسطه مى‏پردازند، و از شنيدن آنچه مخالف نهاده‏هاى ايشان است، پيش از شناختن و فراگرفتن آن دچار وسواس مى‏شوند».

بیرونی، برای روشن شدن مسأله یک مثال می زند و آن این که: «پيشواى ايشان [معتزله]، ابو هاشم [جبائی] ـ که خدا شفايش بخشد!- لطف كرد! و كتابى از ارسطو به نام السّماء و العالم خواند، و چون در آن كتاب به اينجا رسيد كه [سطح‏] آب شكل كروى دارد، برگهاى فراوانى در اين‏باره [ردّ آن]  چيز نوشت و در آنها يادآور شد كه آب به شكل ظرف خود درمى‏آيد و اگر در ظرف چهارگوش باشد چهار گوش و اگر در ظرف پنج‏گوش باشد پنج‏گوش و اگر در ظروف كروى باشد به شكل كره مى‏شود. و نيكوترين پاداشى كه مى‏توانست داشته باشد، همان بود كه ابو بشر متّى بن يونس قنّائى به وى داد؛ آن دو در مجلسى با يكديگر روبه‏رو شدند و ابوهاشم گفت كه كتاب السّماء و العالم را نقض كرده است، و ابو بشر كه چنين شنيد آب دهان خود گرد كرد و آن را به ابو هاشم چشاند و گفت: «خدا چشمت را باز كند، اين سخن نيازمند نمكى بود!». و اگر من به جاى او مى‏بودم، در گوشهايش اذان مى‏گفتم و شستش را مى‏گزيدم تا از حالت صرع و بيهوشى بيرون آيد. و سخن گفتن با ايشان سودى ندارد بلكه تباه كردن وقت و عمر است. آنان پيشوايان خود را ـ با وجود خطا كردن و مخالف ضروری بودن ـ شایستهتر از کسانی می دانند كه به شهرهاى يونان سفر كرده و به حقيقت دست يافته ‏اند. (تحدید نهایات الامکان، ترجمه فارسی، ص 158، 159، متن عربی، ص 189).

 

pFDJB1668752204.png

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

دیوار نوشته‌های یادگاری در مسجد ـ مدرسه مادرشاه اصفهان (مدرسه چهارباغ)

محمد باقر در سال 1291 ق به دستور ظلّ‌السلطان

نوشتن روی دیوار برای بشر پدیده‌ای بسیار کهن در تمدن بشری است، به طوری که شاید بتوان گفت دیوار، اعم ا

عکس نوجواني منسوب به رسول خدا (ص) از کجا آمده است؟

جعفر هادي جعفريان

عکس نوجواني رسول خدا (ص) از کجا آمده است؟ نوشته: Pierree Centlivre & Micheline Centlivre

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

یادداشت هایی در باره کتاب فراسوی مه و تاریخ نگاری بابیه نخست

رسول جعفریان

متن حاضر یادداشت های نویسنده برای ارائه در جلسه نقد کتاب فراسوی مه: نگرشی بر چگونگی برآمدن بابیان از

فیرحی و بحران کشف حقیقت در دانش سیاسی قرون میانه اسلامی

رسول جعفریان

متن کوتاه حاضر نگاهی است به تلاش مرحوم فیرحی برای درک بهتر وضعیت دانش سیاسی اسلامی در قرون میانه