۱۶۹
۰
۱۴۰۱/۰۷/۱۸

وقعه دلسوز طوس یا حرکات اسلامیت بر باد کن دولت روس

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

شامل گزارشهای خبری مربوط به واقعه حمله روسها به حرم امام رضا علیه السلام در دهم ربیع الثانی 1330

 

حرکات اسلامیت بر باد کن دولت روس

 

 

شامل گزارشهای خبری مربوط به واقعه حمله روسها

به حرم امام رضا علیه السلام در دهم ربیع الثانی 1330

 

به کوشش رسول جعفریان

 

 

ماجرای حمله روسها به حرم مطهر امام رضا علیه السلام تأثیر عمیقی در روح و فکر و جان مردم ایران گذاشت. این تجاوز آشکار سبب شد تا برای دست کم بیست سال مردم ایران از آن رخداد به عنوان یک فاجعه دینی یاد کرده و یادش را با اشعار مختلف و حتی اشعار سینه زنی و برگزاری مراسم نوحه خوانی حفظ کند.

این ماجرا از یک سو مربوط به مسائل داخلی ایران و رویدادهای پس از مشروطه داشت و از سوی دیگر به منازعات روس و انگلیس در ایران مربوط می‌شد. روسها در تلاش برای بازگرداندن محمدعلی شاه به سلطنت بودند و این اقدام آنان با اعتراضاتی روبرو شد که بخشی نیز در مشهد سروسامان می‌یافت. تلاش روسها برای فرونشاندن این شورش با حمله به متحصنانی صورت گرفت در حرم پناه گرفته بودند.

این حمله حوالی ساعت سه بعد از ظهر روز شنبه دهم ربیع الثانی سال 1330 (فروردین ماه 1290) آغاز شد. روسها با استفاده از توپهای سنگین یورش آورده و بسیاری از مردم و زوار را کشتند.

در باره این رویداد گزارشهایی در حبل المتین منتشر شد که بخش عمده آنها را در اینجا ملاحظه خواهید کرد. اما پیش از آن اشاره به نشریه دیگری بکنیم که با عنوان مصیبت نامه منتشر شده و حاوی اشعار فراوانی در باره این رویداد است. شگفت آن که مصیبت نامه در سال 1346 ق یعنی شانزده سال پس از این رویداد در کرمان منتشر شده است. متن آن را در مقالات تاریخی دفتر ششم به چاپ رسانده‌ام.

اما آنچه در اینجا آمده است، رساله‌ای است مستقل که شامل دو بخش است. یک بخش مقدمه آن است که شرحی در باره این ماجرا به دست داده و بخش عمده آن که در پی آمده گزارش‌هایی است که کسانی از مشهد برای حبل المتین کلکته فرستاده‌اند و در آن منتشر شده است. گردآورنده این کتابچه حسینقلی تبریزی است. وی در چند سطر شرح این اقدام خود را بعد از نامیدن کتاب به «وقعة دلسوز طوس» یا  این ­که «حرکات اسلامیت بربادکن حکومت روس» چنین نوشته است:

در تسوید این رساله سوای از نشر مصائب وارده بر مرقد منورۀ ­حضرت ثامن­الائمه و حفظ استقلال دولت قدیمه منظوری نمی­باشد. در مقابل این خدمت ناچیز فقط از محضر قارئین کرام استدعای آن دارم بدون ملاحظۀ حقارت شخص مسوّد در مندرجات آن نظیر عمیق فرموده، و پس از مطالعه به جاهای دیگر بفرستند و به اشخاص دیگر بخوانانند. «الحاج حسینقلی تبریزی»   

نویسنده یک مشروطه خواه معتدل است که ضمن ستایش از اصل مشروطه، از مشروطه نمایان بی دین هم بدگویی کرده است. نوع نگاه او در مقدمه نیز جنبه دینی داشته و رویداد حمله روسها را از این زاویه و بیشتر در مشابهت با واقعه کربلا مقایسه می‌کند. این کتابچه و مقدمه آن شش ماه پس از حمله یعنی در شوال سال 1330 فراهم آمده است.

 

 

 

وقعۀ دلسوز طوس

یا این­ که

حرکات اسلامیت بر بادکن حکومت روس

 

 

اگر چه کافۀ مسلمین ساکنین کرۀ  ارض بطور اجمال از وقعۀ  اَلیمۀ مشهد مقدّس رضوی (ع) که با دست مأمورین حکومت جابرۀ روس، مغایر احکام کتب اربعه، خارج از قوانین مذهبیۀ عموم ملل متدیّنه واقع گردیده، مستحضر بوده، و وقوف به هم رسانیده­اند، ولی از آنجایی­که پارلمان ایران مسدود و روزنامه­ها که ناشر حوادث و آئینۀ وقایع می­باشند، در مملکت مشروطۀ ما توقیف شده، تفصیل این حادثۀ هائله تالی وقعۀ دلخراش کربلا، چنان­چه باید به گوش مسلمانان با دیانت نرسیده و معلوم  ایرانیان با حمیّت نگردیده است؛ والا بایست بود کافۀ مسلمانان خاصه ایرانیان مانند برادران ساکنین هندوستان همان روز مشؤوم را مثل روز عاشورا یوم مصیبت کبری قرار داده، به مظلومیت آن حضرت و بی­کسی اسلامیت گریسته، و برای اخذ ثار با جان و مال می­کوشیدند.

لذا این بنده به مقتضای دیانت وسائقۀ ملیّت واسلامیت، فریضۀ ذمّت شمردم که با نشر مکاتیب ودرج مقالاتی که در روزنامۀ مقدسۀ حبل­المتین انتشار یافته و پرده از روی معاملات  وحشیانه و حرکات اسلامیّت شکنانۀ حکومت روس ومسبّبین این واقعۀ ناگوار برداشته است،  نظر اسلامیّت و دیانت کافۀ مسلمانان جهان به ویژه ایرانیان که طواف کنندۀ خاص آن آستان ملائک پاسبان می­باشند، جلب نموده و از اهمیت حادثۀ هائله و عظمت مصیبت که به واسطۀ اهانت و تحقیر بدان مقام عالیه و برآن بزرگوار وارد گردیده، خاطر هم­کیشان خود را مستحضر داشته باشم تا این­ که بهانۀ عدم وقوفی، دامن­گیر تشبّثات اسلامیّت پرستانۀ شان نگردیده، با رفع نفاق و واژگون نمودن بیدق شقاق، درصدد تعمیر قلب مبارک آن مهر درخشندۀ سپهر امامت درآمده، و هنوز که فرصت باقی است، جبران مافات را نموده باشند.

به عقیدۀ عموم اسلامیّت پرستان و دوستدارن ایران، خلاصی و نجات ایرانیان از این پرتگاه بی­پایان در تهیه اسباب اتفاق و علی­رغم شِرذِمۀ خائنین وطن و دشمنان اسلامیّت خواستگاری افتتاح مجلس شورای ملی از حکومت حاضره می‌باشد و بس.

ایرانیان دانسته باشند از آن­جا که شالودۀ کافۀ حکومات شخصیّه بر اساس مطلقیّت گذاشته شده و طبایع‌شان مألوف با استبداد است، هرگز دیده و شنیده نشده که یک حکومت مطلقه و یا یک سلطنت مستبده با صرافت طبع و میل خود (سوای امپراطور متوفای ژاپن) آزادی خدادادی و سربستی فطری را بر ملّت خود بخشیده ترک استبداد و مطلقیّت گقته باشند، مگر این­که یکی از دو سبب وجود خارجی پیدا کرده، طوعاً و کرهاً مجبورشان به تبدیل ادارۀ اولیّه و ترک حکومت مستبدّه نموده باشد.

هرگاه اغماض نکرده باشیم اذعان خواهیم کرد که یکی از آن دو سبب علم است که قوم با کیاست ژاپون را در نظر میکادو امپراطور عالی­جناب خودشان شایستۀ برترین مقام مشروطیّت جلوه­گر ساخته، بدون تضییق امر خارجی، بالطّوع والرغبه، باب سعادت و ترقّی را به روی ملّت خود گشوده، به ترقّیات غیر قابلُ ­الانکار امروزه نائلشان نمود، یعنی هرگاه ملت ژاپون عالم نبوده و لیاقت خودشان را اثبات نمی­کردند، میکادو با وجود آن همه سلامت نفس که حائز بوده و در میان ملوک و سلاطین عصر خود در ملّت­پرستی و رعیّت­پروری موقع ممتازی پیدا کرده بود، خلعت آزادی بر قامت ملّت خود نمی­پوشانید.

بلی قامت راست بباید که شود قابل زیب

.[6] سبب دوم، ظلم است که جامۀ صبر و شکیبایی یک ملّت و قوم را چاک کرده تا آن­که به مقام استرداد حقوق مغصوبه و خلاصی از قید اسارت درآمده و درصدد تبدیل حکومت کیفی می­باشند. اگر چه در این قرن­های اخیره، بسیاری از ملل کُره به سبب همین ظلم و تعدّی که از حکم­داران جابر و سلاطین جائر نسبت بر ایشان وارد شده، دچار بسی انقلابات گردیده­اند که ذکر تاریخ و احوال هر یک از ایشان را فصل ُمشْبع لازم دارد که مافوق اطلاع عاجز بوده، و قلم من قادر بر تحریرش نمی­باشد. ولی در این مختصر فقط اکتفا به ذکر احوال دو قوم آسیایی که ماضی و حالشان مشابهت تامّه به همدیگر داشته، و وقایعشان تالی یکدیگر می­باشد، خواهم نمود که یکی از آن ملت نجیب عثمانی بوده، بعد از تحمّل به ظلم­های طاقت فرسای سی و دو ساله پادشاه خونخوار، عبدالحمید و اطرافیان نابکارش که در کشتن نفوس ذکیه و هتک نوامیس نزیهه آن ملّت نجیبه ذرّه­ای فروگذاری نمی­کردند، عاجز از تحمّل گردیده، خلاصی از قید اسارت را در اسارتی آن ماحی بنیان عدالت دیده، رعد غضب ملیّت به غرّیدن درآمده، سیل انتقام، خروشیدن گرفت، با کندن شجرۀ نحس استبداد و فرود آوردن آن مجسّمۀ جور و بیداد از بالای سریر ظلم و عناد، ایّام شرّ و فساد را خاتمه داده، حکومت[7] مطلقه را مبدّل به مشروطه نمودند. دیگری

قوم قدیم ایران است که با وجود آن همه تشعشع تاریخی و محافظة شرف قومیّت، توالی جور و ستم اواخر سلطنت ناصرالدین شاه، آن سد کنندۀ  باب ترقی و معرفت به روی ایرانیان و اوایل حکومت مظفرالدین شاه، بر باد دهندۀ هستی ایران به یکبارگی اثر عدالت را از صفحۀ خاک ملک کیان مفقود داشته، نوامیس ذکیه با دست منیجه­ها مهتوک [= رسوا] و بیتوت یک شبه با پسران بقّال، اعتبار قومیّت و شرف استقلال را از نظر انداخته، بدبختی ایرانیان حد نصاب را طی نموده و فضای صبر و شکیبایی بر آن قوم صبور و متحمّل تنگ گردیده، کار به جایی انجامید که برای نجات از این بدبختی و خلاصی از زیر دستی فقط به ایجاد یک ادارۀ عدلیه جهت حفظ حقوق بشریه قناعت نمودند؛ چنان­چه در مقدمۀ انقلاب منظور همه هموطنان گردید، ولی عاشقان دیدار عروس مشروطه که سال­ها انتظار همچو روز را کشیده و مترصّد وقت بودند و هر وقتی که می­خواستند دم از آزادی زده و سخن از مشروطه سرایند با نسبت باب­گری و بی­دینی متّهمشان نموده با قتل و تعزیت و زجر و تعذیب تهدیدشان می­نمودند، فرصت را غنیمت شمرده تدارک انقلاب محدودی را در پایتخت حاضر نموده، و بعد از این­که زمان را موافق و زمین را مساعد دیدند، انقلاب محدود را با سرعت برقی که عموم را به حیرت انداخت به کافۀ [9] ولایات توسیع داده، به همان نهجی که تاریخ ثبت نموده و بعد از این هم ضبط خواهد نمود، تمام مردم ایرانی داخلاً و خارجاً اظهار نفرت از حکومت مطلقه نموده، درخواست سلطنت مشروطه را کردند. و از آن­جایی که پادشاه وقت (مظفرالدین شاه طاب ثراه) در ایام ولیعهدی کام خود را از لذائذ حکومت کیفی برداشته، و عمر خود را در عیش و عشرت گذرانیده بود، چندان مائل به حکومت مطلقه که با زحمت و مشاق توأم است نبوده، و از یک طرف هم هیجان عمومی و همراهی علما و مجتهدین نواب امام (ع) را منظور داشته، کرهاً و برای خوش گذرانیدن چند روزه عمر خود، منشور سلطنت مشروطه را امضا نموده با آن دبدبه و شکوه که عموم جهانیان را دچار شگفت و حیرت نمود، پارلمان را با دست خود افتتاح فرموده، ایرانیان را غریق مسرّت و انبساط داشت.

ولی باید حکم کرد، از بدبختی ایرانیان بود که آخر عمرِ آن مغفور با ابتدای مشروطه مصادف گشته و از آن­جایی که حکمران خلف مشار الیه هنوز اعتیاد به سلطنت مشروطه نکرده، و اطرافیانش هم که از مزایای مشروطه کما یلیق واقف بوده و منافی با منافع خودشان می­دانستند، بر ضد ادارۀ آزادی وادارش نموده و بدبختانه حاضرکنندگان انقلاب و مؤسسین اساس مشروطه، اگر چه نظریاتشان [10] در آن باب قابل تمجید بوده و شایان تقدیر کافۀ طرفداران انصاف گردیده بود، از عدم تجربه در عملیّات فعلی که بایست بود، قبل از این که مشروطۀ حاضرۀ فرانسه و انگریز را که نتیجۀ اقدامات و تشبّثات عالمانۀ دویست وسیصد سالۀ­شان بوده، و بهای خون ملیونها نفوس بود، در مملکت ایران تطبیق نموده و بر اهالی جاهلش بقبولانند، متوسل به مقدمات مشروطۀ فرانسه و سایر دول گردیده، به تنویر افکار اهالی سعی نموده و یک مشت قشون نظامی را (چنان­چه برادران عثمانی این اقدام را نموده و در سایۀ قشون، مشروطه را تحصیل کرده و از شرّ مجاهدین خلاص شده و با همین قوّت مشروطه را هم محافظه می‌نمایند) با خودشان متّفق داشنه، علاوه بر این­که به حزب آشوب­طلب و یغماگر مجاهد نمایان که استقلال شش هزار ساله در نظرشان به دانۀ ارزن نمی­ارزد، محتاج نگردیده و جلوگیری از هجوم و اختلاف بعضِ ملانمایان و مفتخوران که قشون طبیعی حکومت مستبدّه و مطلقه می­نمودند نشد، مؤید حرکات استبدادکارانه و معاملات جبارانۀ محمدعلی شاه و اطرافیانش گردیدند.

بلی با قوّت قلب، به آقایان زمامداران امور حکومتی و پارلمانی که حیات استقلال و شرف قومیّت سپرده به دستشان بود، عرض می­کنم، هرگاه افکار عمومی را دخیل در پیشرفت امر مشروطه دیده وبهانه جویی و منتظر [11] وقت بودن همسایگان را منظور داشته، آسایش را علت غایی نیل به مقصد می­دانستند، بایست بود قبل از شروع در عمل، قشون نظامی را با خودشان همراه نموده باشند تا این که پادشاه را رام به امضای اوامر پارلمانی دیده، و از آن جایی که اطرافیان طمّاع و بعض مجاهدین آشوب­طلب و یغماگر و صاحبان تیول و مستمری که دچار تنسیقات شده بودند در بالای سر خودشان یک قوۀ فوق العاده که تهدیدشان می‌نماید می­دیدند، هرگز یارای نفس کشیدن نداشته و بر همچو روز سیاه مبتلا نشده و استقلالمان تباه نگردیده، شیرازۀ انتظام شیراز از هم نپاشیده، دارایی و نوامیس تبریزیان به باد نرفته، ثقۀ­الاسلام­ها و ضیاءالعلماها و محترمین تبریز بر سر دار انتقام روس­ها نشده، و ضیاءالدوله­ها به سائقۀ حمیّت در قونسول­خانۀ دولت متمدّن انگریز خود را انتحار نکرده، و وقعۀ دلسوز مشهد رضا(ع) که ثانی واقعۀ جگر خراش کربلا بود، واقع نمی­گردید.

نی نی غلط گفته و تشبیه ضد بر ضد نمودم. کی و کجا واقعۀ اسلامیت بر باد کن خراسان با حادثۀ هائلۀ کربلا قیاس پذیر بوده، و می­توان به همدیگر تشبیه کرد؟ برای این­که عقیدۀ قاطبۀ مسلمانان جهان و منصفین نصارا بر آن است که وقعۀ دلسوز کربلا با آن همه فجاعت، یگانه سبب پایداری اسلام و بقای شریعت حضرت خیرالانام (ص) گردیده و باعث قوّت و اعتلای مذهب حنیف جعفری (ع) بوده است.

ولی هرگاه با نظر [12] حقیقت­بین اسلامیّت و تشیّع در احوال ملالت اشتمال خراسان نگریسته و آن گنبد مشبک با گلوله­های توپ شراپنل روس که مطلع انوار آفتاب جهان­تاب و آن حرم محترم که مطاف ارواح انبیاء و اولیاء بوده و زیارت­گاه ملائک می­باشد، سالدات­های روس بی­باکانه داخل شده، چنان­چه از مقالات ذیل معلوم پیروان آن مهر منیر آسمان امامت خواهد شد با دریدن شکم­های زنان بی‌پناه و کشتن مردان بی­گناه در هتک احترام حرم مقدّس از هیچ گونه ظلم و اعتساف دریغ نکرده­اند، در پیش چشم مجسّم داشته باشیم از تصدیق این­که واقعۀ جگر سوز مشهد مقدس رضوی(ع) که در تاریخ هیچ ملّت و قوم امثالش دیده نشده ثلمة عظیم بر دین مبین اسلام وارد آورده و حقارت بزرگی که جبرانش حاصل نمی­شود الاّ با ریخته شدن خون کافۀ مسلمانان روی زمین خودداری نخواهند نمود.

آیا بعد از حاصل نمودن این همه تجربیات تلخ از خوردن ضربه­های استقلال شکن و مقاومت و تحمّل به تطاولات اسلامیّت بر باد کن دشمن و شرف قومیّت و ملیّت شش هزار ساله را بازیچۀ اغراض و حصول آمال بعضی وزرا و وکلای سراپا شِیْن دیدن. خلاصه ایران و ایرانیان زبون، پنجۀ خونخوارانۀ معدودی از وطن­فروشان مشاهده نمودن روا می­باشد به خواب خرگوشی رفته و به تسویلات چند نفر[13] دین­فروش و روس­پرست گول­خورده و به آسایش موقتی باور کرده از استقلال با شرف ابدی دست کشیده دارند یا این­که از حرکات نازیبا و مغایر اسلامیّت قلیلی از مشروطه نمایان بی­دین که لکۀ مشروطیّون حقیقی بودند منزجر شده از حیات دائمی با عزّت قهر نموده باشند.

برادران عزیزم! هموطنان محترمم! من در اینجا از حسن مشروطه و قبح استبداد و حکومت مطلقه سخن نسروده، و این که برخی پست­فطرتان و دون­طبیعت، کسوۀ مشروطه خواهی را در بر کرده داخل زمرۀ نیک سریره و مشروطه­طلبان پاک طبیعت گردیده با حرکات زشت از قبیل یغما گری و قتل عَجَزه و هتک نوامیس و شرف اعزّه و ارتکاب مناهی علی مَلاء الناس که باعث نفرت عامّه از مشروطۀ مشروعه گردید، حرف نزده و در این­که بعضی ملانمایان دنیا پرست که به جهت تأمین معیشت و محافظۀ ریاست، شَقّ عصای اسلامیّت و ایرانیت نموده، باعث سفک این همه خون­های ناحق گردیده، نائره نفاق و شقاق را بین­الاهالی مشتعل ساخته، نتیجۀ اعمال سوءشان فاجعۀ جگرگداز مشهد و به یغما رفتن کتابخانۀ مقدسۀ حضرت ثامن الائمه(ع) که مشحون از کتب نادر الوجود گران­بهای آنتیک بود و می­توانست دولت و مملکت اسلامی ما را از قرض­های خانه برانداز آن هم با آن شرائط مملکت بر باد ده نجات بدهد [14] زینت موزۀ دولتی و کتابخانۀ امپراطوری شد، سخن­سرایی نخواهم نموده، و پیرامن اعمال سوء وکلای پانزده ملیون ایرانی نگردیده و از این­که مغایر وظیفۀ مودوعه، پارتی بازی آغاز نموده و به خیال حکومت و اجاره­داری اوفتاده، مدت چهار سال تالار دلنشین بهارستان را معطّل نموده، یک قانون صحیح که به حال ملت برخورد از مجلس بیرون نکردند، و این­که وزرای هر دوره، علی­رغم وکلا ولایات را بی­حکومت داشته، اسباب هرج و مرج را تولید نموده، بهانه به دست اجانب دادند بحث نخواهم کرد.

ولی این قدر به نام مقدّس وطن از شما ایرانیان، از مجتهدین عظام و حامیان دین مبین اسلام گرفته تا رؤسای عشایر ذوی­العزّ و الاحتشام و تجّار ذوالاحترام و اعیان و امرای والا مقام و زرّاع ذوالاکدار و الآلام استدعای عاجزانه به طریق الحاح و لابه می­نمایم، بعد از این­که شما ایرانیان را مقتضیات زمان ثابت و محقق نموده که ایرانی باید با حفظ قومیت و استقلال سلطنت خود زیست نموده و با محافظۀ آداب اسلامی و مطاوعت به احکام قرآنی و اوامر آسمانی، ملیّت خود را ابراز خواهد نمود، چرا بی­حسی اظهار نموده، متوسّل به اسباب استحصال این نعمت رایگان که از پدران و نیاکانتان ارث مانده و مفت می­خواهند از دست شما بربایند نشده، با وجود این­که والا حضرت آقای نائب السلطنه[15] دامت شوکته در هنگام حضر و اثنای عزیمت سفر، به واسطۀ یادداشت­ها به وزای عظام تأکید در لزوم و سرعت انتخاب به طور صحیح فرموده، سخنی از انتخاب نرفته و اثری از حرکت هیچ یک از طبقات شما ایرانیان محسوس نمی­شود.

آنفاً عرض شد که هیچ کدام از حکومات جهان دیده نشده که با میل خود حقوق ملّی را تسلیم صاحبانش نموده باشد، مگر در تحت سببی. و هرگاه فرض کنیم اعضای حکومت حاضره، اشخاصی باشند صاحبان نفس سلیم و از هر قسم شائبۀ غرض مبرّا بوده و مصمّم هم بوده باشند که حقوق شما را تسلیم نمایند، با این حال بی­حالی که از علائم عدم لیاقت می­باشد و با مشاهدۀ این بی­حسّی و درماندگی که از آثار عدم وقوف به مزایای آزادی و محسّنات استقلال و خود مختاری است، آیا ممکن است حکومت حاضره با آن­که در میانشان بعضی اشخاص هستند که جداً علی­رغم تأکیدات والا حضرت دامت شوکته، راضی به عود حکومت مشروطه و مشروعه نیستند، حقوق ارثی شما را تسلیم نمایند. هیهات!

تا نگرید طفل کِی نوشد لبن

تا نبارد ابر کِی خندد چمن

هموطنان عزیزم! شاید در میان شما بعضی اشخاص کوته­بین و صاحبان افکار سقیم که با دلایل غیرموجه که در مقابل [18] جریان طبیعت منفی و بلا اثر است از قبیل این­که سلطنت استبدادی و مطلقۀ سابقه عود خواهند نمود و یا آن که به آسایش موقّتی راه­ها و به رونق بازار تجارت محتضری در سایۀ اشغال روس­ها قناعت نموده و چشم پوشی از سعادت ابدی که در پایداری حکومت مشروطه است نمایند، پیدا شده، منافی شیمۀ مرضیۀ ملل حیّه و اقوام مستقله خموشی ورزیده از مطالبۀ حقوق صرف نظر نموده، و درصدد جبران مافات نبوده باشند، چه فکر باطل و چه خیال بی شرفانه.

هموطنان عزیزم! به خدای لاشریک قسم و به وجدان پاک سوگند، دیگر عود استبداد اولی که خون مردم را خورده به راحتی می­گذرانیدند، محال و بنایش پایمال گردید و این ایّام ذلّت انجام که محصول بی­حسّی و بی­حمیّتی ما ایرانیان بوده و به عقیدۀ بعضی کوته نظران دین­فروش و روس­پرستان کافرکیش ایّام آسودگی و راحتی است، زود سپری گشته، در عقبش یک دورۀ محنت و غم پدیدار خواهد شد که تجارت منحصر به تجّار روس و زراعت کاملاً به رعایای او مخصوص گردیده، سر سروان را کوفته امتیازات ایلی و فامیلی را از دستشان خواهند گرفت.

ای ایرانیان! ای علمای اعلام! ای وزرای عظام! و ای رؤسای عشایر و ایلات! هرگاه می­خواهید در تحت لوای اسلام و محافظۀ شرف قومیّت خودتان زیست نموده و در میان [19] ملل و اقوام سربلند باشید، تجربه­ای که از واقعات روزمره فرموده­اید کافی است. از ماضی عبرت گرفته و از استقبال بهراسید و به حبل المتین اتفاق و اتحاد متمسّک بوده، رفع شقاق و نفاق را نموده و ترک اختلاف که شما ایرانیان را هر آن به طرف اضمحلال نزدیک می­نماید گفته، مادامی که در عرض این پنج سالۀ انقلاب، خادم را از خائن و مفسد را از مصلح، متدین را از بیدین تشخیص داده و تفریق نمودید، آخرین چارۀ استخلاص که تسریع انتخاب به طور صحیح و افتتاح مجلس شورا است از حکومت خواسته و در تشیید قوائم حکومت ملی و تزیید قوۀ نظامی سعی نموده باشید، بس است لجاجت و کافی است غفلت. الجاآت زمان و مقتضیات طبیعت هیچ قومی را این بی­حسّی و رخاوت شما به یکبارگی منزجر گردیده، عوض این­ که حمایت از استقلال شما نموده باشند اعلام لایق اضمحلال بودن شما را امضا کرده و بر قابل انقسام بودنتان حکم داده شوند.

و در ختام عریضه، متمسّک به دامن حمیّت و مردانگی ایلات و عشایر جنگاور خودمان که اتحاد و اتفاقشان علت غایی بقای استقلال ایران و  شقاق و نفاقشان موجب محو و اضمحلال دولت شش هزاز ساله است عاجزانه به نام مقدّس وطن [20] که محل آسایش آن حامیان طبیعی و حارسان حقیقی ایران است، استدعا می­نمایم زیاده از این خواری و ذّلت ایرانیان را روا ندیده و بیشتر از این موطن آبا واجداد خودشان را لگدکوب سم ستوران اجانب نخواسته باشند. ایل جلیل شاهسون خوب ملتفت بوده، ارجاع نظر به ماضی خودشان نموده باشند، این امتیاز خاص شاهدوستی که آن ایل با احتشام حائز بوده­اند حاصل نشده، مگر در مقابل خدمات وطن پرستانه و اقدامات جانسپارانۀ اجداد کرام و نیاکان نیک فرجام آن ایران نژادان پاسبان ثغور اسلام نسبت به پادشاهان سلف ایران که در هر موقع و هنگام توجه فلاکت به استقلال وطن عزیزشان، با اظهار شجاعت و ابراز صداقت در دفع تهلکه کوشش نموده­اند، از طرف سلاطین ایران ملقب به لقب شاهسونی گردیده و کافۀ افراد ایرانی خاصه آذربایجانیان، همیشه خدمات سابقۀ آن خادمان وطن را منظور داشته شئونات ایلی شان را مرعی الاحترام دانسته­اند.

ولی متأسفانه در اواخر سلطنت قاجاریه عیاشی سلاطین به یکبارگی اعتبار و شرف استقلال شش هزار ساله را در نظرشان حقیر داشته، شما قوم نجیب و جنگاور را به جای این که برای مدافعه از دشمنان خارجی تربیت داده باشند راحتی چند روزۀ خودشان را در القاء اختلاف مابین عشائر، خاصه میان شما ایل جلیل شاهسون دیده، از این رو در نظر [21] اجانب شما را وحشی و قطّاع الطریق جلوه­گر ساخته و نتیجۀ این اختلاف و نفاق فیما­بین شما موجب بسی خونریزی­ها و هتک نوامیس نسبت به برادران و همشیرگان خودتان گردیده و در پیش هموطنان خود، علی رغم آن همه توجه، منفور شده بودید، حال که خون ایرانیت در عروق جوانمردی و حمیّت­تان به جوش آمده، سینه سپر ساخته مدافعه از دشمن استقلال ایران می­نمایید، با تبدیل مسلک سابقه اجتناب از یغماگری و تعرّض به نوامیس همشیرگان خود، به هر جا که داخل شدید می­توانید جبران مافات را نموده، به دشمن خارجی غالب آمده و از هموطنان دلجویی نموده باشید.

هرگاه خواسته باشید از حال پرملال وطن به خوبی مطلع باشید، اینک خبرهای موثق ذیلاً معروض می­شود، به دقت ملاحظه فرموده باشید.

والسلام علی من اتبع الهدی

غرۀ شوال 1330

اقل الحاج حسینقلی تبریزی

 

 

 

نقل از نمره 42 سال نوزدهم حبل المتین

وقایع نگار ما چهاردهم شرح حال

     

 در جمله شهر خاوران سنگی نیست           کز خون دل و دیده بر او رنگی نیست

خدا شاهد است سه شبانه روز می­گذرد که گریه­ام قطع نشده و اشک چشمم مجال عریضه نگاری نمی­دهد. حضراتی که با اسم هواداری محمد علی به اشارۀ روسان دو ماه بود در آستانۀ مقدسه متحصن و شب­ها در محلات بنای دزدی و غارت و آدم کشی را گذارده بودند، و همه جا معلوم گردید که به اشارات سرّی بوده است در آن ضمن محقق شد محمدعلی مراجعت کرده علما جمع شده و چند مجلس متحصنین را نصیحت کردند که حالا که آن مرد رفته شما هم متفرق شوید که بی­نظمی شهر موقوف و حرم رضوی محترم ماند در هر مرتبه منشی و ناظر و آدم های ژنرال قونسل دولت روسیه رفتند و حضرات را ملاقات محرمانه نموده قوت قلب دادند که متفرق نشوید. از ابتدا هم [23] یوسف خان و نایب علی اکبر از قونسل خانۀ روس بیرون آمده و چادر هواخواهی محمدعلی را برافراشته بودند. از اتفاقات روز یکشنبه چهارم ربیع الثانی جمعی از متحصنین می­روند به طرف محلۀ سرآب به استقبال شجاع التولیه که می­گفتند به همدردی آنها به آستانه می­آید، در خیابان علیا مصادف با نایب حبیب کمیسری سابق پلیس شده او را مقتول می­سازند. سپس دویست نفر پلیس به ارگ رفته که از ایالت اجازۀ تفرقۀ متحصنین را بخواهند. فوراً ایالت بنا بر تعهدی که با روسیان نموده بود، به قونسلخانۀ روس رفته استعفا می‌نمایند. روز دیگر از طرف جنرال قونسول، اعلانی چاپ منتشر نمودند که سه روزه متحصنین متفرق و خلع اسلحه نمایند و از طرف خودشان جنرال ژاریکوف را رییس قشون و خارانوف را رئیس نظمیه قرار دادند. باز علما به مسجد رفته و متحصنین را موعظه ونصیحت کرده قرار دادند، متفرق شوند، از آن طرف اجزاء قونسولخانه با تلفون طور دیگر به آن ها وا نمودند تا اینکه روز جمعه نهم علما بالتمام در منزل میرزا عبدالرحمن مدرس از صبح تا شام مذاکره نموده، حکم قطعی نوشته، همه مهر کردند که الیوم بر عموم متحصنین واجب است که خلع سلاح و عموم کسبه و تجار باید دکاکین خود را باز نمایند که رفع فتنه شود و اسباب هتک احترام بست مقدّس و سفک دماء مسلمین [24] نشود و صورت این حکم را به تمام مراکز لازمه فرستاده مردم بینی و بین الله اطاعت کردند.

صبح شنبه دهم دکاکین باز شد و متحصنین هم اسلحۀ خود را ریختند و در این گفتگو بودند که از جنرال قونسول به توسط علما اذن بخواهند که اسلحه در یکی از حجرات صحن مقدس گذارده، لاک و مهر تولیت و جنرال قونسل بشود تا یک ماه دو ماه که شهر کاملاً امن و امان گردد. آن وقت به صاحبانش رد کنند.

جنرال قونسل روس که کار را خاتمه دید با دست های سرّی و علنی خود مبلغی وجه میان چند نفر زنان بی سر و پای هرزه پخش نموده، ظهر همان روز ریختند توی بازار و با چوب کسبه ها را زدند که دکانها را ببندید. همین هیاهو را روسها بهانه کرده، دو ساعت به غروب مانده یک مرتبه این شهر را آتش باران و تمام عمارات آستانه و مسجد را گلوله ریز کردند.

نمی‌دانم  در یک ساعت و نیم چگونه این اسباب  را که در دو هفته نمی‌شود فراهم نموده فراهم کردند (عقلای دنیا خوب می‌دانند.) آن چه معلوم شد چهار عرّاده توپ مسلسل در پشت بام بانک خودشان که پنجاه قدم از مسجد گوهرشاه فاصله دارد با سنگرهای معتبر حاضر شده بود، سه عراده توپ مسلسل در پشت بام مدرسه سلیمان خان، چهار عراده توپ مسلسل [25] در پشت بام کاروانسرای ملک بالا خیابان، چهار عراده توپ چهار تیره و پنج تیره در پشت بام نظمیه، سه عراده توپ شرپنل در میدان ارگ، سه عراده توپ شربنل در گل ختمی سمت جنوب شهر، دو عراده توپ شرپنل بزرگ در دامنه سنگی غربی شهر، چند عراده توپ مسلسل در پشت بام کاروانسرای حاجی الله وردی خیابان سفلی، دو عراده توپ شربنل در اراضی متصل شرقی شهر، دو عراده توپ شرپنل در اراضی محراب خان شمالی شهر. هنوز هم توپهای مسلسل در خیلی از جاهای شهر بوده که ذکرش مورث اطناب است.

اجمالاً دو ساعت به غروب مانده روز شنبه دهم تمامی این توپها از همه نقاط یک مرتبه بنای گلوله باری و آتش­­فشانی رو به گنبد مطهر گذاشتند. بدیهی است حالت زن و مرد و صغیر و کبیر این شهر که ابداً مترقّب چنین وقعه نبوده، چه خواهد بود؟ بسی زنها غش کردند و بسی حوامل سقط کردند. چه مردمان بسیار که در کوچه و بازار و خیابانها و صحنَین و مسجد بی‌خبر هدف گلوله شدند.

این بمباردمان یک طرفه همان طور دوام داشت تا نیم ساعت از شب گذشته که جمع کثیری سالدات و قزّاق با چند عراده توپ از خیابان علیا وارد صحن عتیق شدند، و در جلو پنجرۀ فولاد از میان صحن مقدّس توپ مسلسل را به توحید خانۀ مبارکه و حرم مطهّر بستند. چه اشخاص در[26] توحید خانه و مقابل ضریح مقدس مقتول شدند.

داخل عمارات مبارکات شده با چکمه ها از ضریح مقدس بالا رفتند. قبه‌ها و سر طوقهای جواهر و فرش و پرده هر چه بوده از دارالسیاده و دارالسعاده، طلا و نقره درها و شمشیرهای مرصّع و کشکول مرصّع سلاطین قدیم و جواهرات همه را بردند. چهل چراغها را در هم شکستند.

داخل مسجد گوهرشاه شده، جمعی را هم آنجا کشته و درب مدرسه میرزا جعفر را شکسته، تمام حجرات طلاب را غارت کرده، بازار زرگرها و جواهریها و صرّافها را تمام شکسته و غارت نمودند.

از آنجا دو ساعت از شب رفته توپها را آورده درِ صحن جدید را که بسته بوده است با توپ شکسته داخل شده، و جمعی را کشته و غارت نموده­اند. دکاکین بست را که خلاص کرده، داخل مدرسه خیرات خان شده، حجرات آنجا را هم غارت کرده، کشیک­خانۀ خدام را چاپیده، خدام و طلاب و زوار را تمام در صحن جمع کرده، اطرافشان را سالدات محاصره نموده و دوشبانه روز اطراف صحن مقدس و عمارات مبارکات را ملوّث ساخته؛ بسیاری از اطراف گنبد و گلدستۀ مسجد و حرم محترم و سردرها به ضرب گلوله توپ ریخته، آن قدر از خانه‌های شهر خراب شده که عاجلاً به احصاء نیاید. به اندازه‌ای مردم بی طرف هدف گلوله شده­اند که هنوز جنازۀ دویست نفر بعد از سه روز در صحن به زمین مانده است[27]

از همه عجب تر این است که رؤسای متحصنین مثل یوسف خان و محمد خان و محمد خان قریش آبادی و حسین خان تبریزی و هادی خان عراقی و کریم وکیل و محمد علی وکیل و نائب علی اکبر خان و نائب علی خان و غیره و غیره، و تفنگچی‌های آنها احدی گرفتار نشده، معلوم نیست از کجا آنها را فرار داده­اند. این است که مردمان زیرک در این مقام اندیشه‌ها دارند و نکته‌ها ملتفت می‌شوند. خداوند به فریاد مسلمانان برسد، رخنه‌ای بزرگتر از این تاکنون در اسلام واقع نشده است.

از قراری که تخمین می‌کنند هشت میلیون لیرا اموال و جواهرات آستانۀ مقدسه غارت شده و همین قدر هم دکاکین کسبه و تجار و پولها‌شان و اموال مردم بی نوا رفته است، هنوز جزئیات امور به دست نیامده، قزاقها و سالداتها در صحن و بازارند وکسی جرأت آمد و شد ندارد.

می‌گویند امروز از طهران به قونسول انگلیس تلگراف شده است که اولاً جهت و سبب این اقدام روسها را معلوم کنید. و ثانیاً مقدار ضرر و خسارت مردم و تلف نفوس و خرابی آستان قدس و غارت آنجا را معلوم نموده، اطلاع  دهید؛ ولی گمان نمی‌کنم که چنین حسی هم در این کابینۀ موجود باشد. می‌شنویم در نیشابور در قوچان و جاهای دیگر هم:

در هیچ قدم و هیچ فرسنگی نیست     کز خون شهیدان به زمین رنگی نیست

[28]

مرثیه در واقعات اسلام سوز خراسان» و «توسل به امام عصر (عج)» «اثر خامه یکی از ادبا»

یا صاحب الزمان به ظهورت شتاب کن     عالم ز دست رفت تو پا در رکاب کن

این مصدر قضا و قدر هادی سبل           ای منبع مشیّت و مالک رقاب کن

ای مظهر خدا تو که محبوب داوری         قایم مقام احمدی، کشف الحجاب کن

ظلمت گرفته عالم و تو چون نشسته­ای     این عرصه را به نور خودت آفتاب کن

از کفر و ظلم و جور ستم شد جهان خراب    رایات کفر را تو بگردن طناب کن

یزدان تو را ذخیره نموده برای کی           برخیز و عالمی تو پر از انقلاب کن

با این همه جلال و مقام ای ولیّ حق      برخیز  چهر خویش برون از نقاب کن

ای سرّ لم یزل تو مگر رفته­ای به خواب    برخیز یک قدم به خراسان شتاب کن

[29] در کربلا اگر تو نبودی بیا کنون        بر مردمان کوفی و شامی عقاب کن

بنگر ببین که خلق خراسان چه کرده­اند     این انتقام از همۀ شیخ و شاب کن

بردند حرمت حرم جدّ اطهرت             برخیز و تو جریدۀ عالم خراب کن

آن صحن و آن حرم که ملک محرمش نبود   گردیده جای روس، تو پا در رکاب کن

اوّل به روس تکیه نمودند و دعوتش       کردند سیدی، تو بر آن­ها عذاب کن

تسلیم مسجد و حرم جد اطهرت           کردند به روسیان تو بر آنها عتاب کن

شد سلب دین و غیرت اسلام از این گروه     شاها از این گروه تو خود اجتناب کن

زوّار جد خویش ببین ای شه زمن            شد قتل عام و تو نظری ای جناب کن

تنهای پاره پاره و سرهای بی­بدن                این انتقام چون پدرت بوتراب کن

از ذوالفقار صورت، لاکن تو آشکار             از لوث کفر عالم امکان ذهاب کن

[30] روی زمین ز کفر و ضلالت تو پاک کن    اسلام را دوباره تو خود کامیاب کن

اسلام شد خراب و نگه دار او تویی       تو دولتی ز جانب خود انتخاب کن

یاخاتم الائمه به فریاد ما برس               بَهر خدا و جدّ کبارت صواب کن

دستم به دامنت نظری کن ز مرحمت        غفران نما و تو به غلامی حساب کن

یارب دعای خسته دلان مستجاب باد        یا صاحب الزمان به ظهورت شتاب کن

این دشمنان دین نبی را تو کن هلاک       به روس و انگریز خودت سد باب کن

 

نقل از نمره 43 حبل المتین (مشهد)

پس از آن اقداماتی که روسیان نسبت به صحن و مسجد و گنبد و حرم مطهر نموده، جمعی را هم گرفتار کردند که [31] منجملة آن­ها میرزا مرتضی خان متولی باشی می­باشد، و جدًاً فهرست کتب خانه حضرتی و ذخائر و خزاین متبرکه را دریافت داشتند، از آن بعد یک نوشته از متولی باشی گرفتند بر این­که روسیان کما یلیق احترام حرم را نگاه داشته­اند و متولی باشی را رها کردند، و نیز نوشته به امضای علماء خراسان اتخاذ نمودند بر حسن سلوک و درست رفتاری قشون روسیه در مشهد، و هرکدام که اِبا و امتناع از امضای چنین نوشته نمودند فورا تهدید به قتل و دار کردند و آن بی­چارگان هم محض حفظ جان خودشان چنین نوشته دادند.

و جنرال قونسل انگلیس تمام این واقعات را دیده و دانسته باید دید که چگونه راپورت این واقعه را به وزارت خارجه انگلستان خواهد داد. میجر سیکس جنرال قونسل انگلیس شخصی است صحیح و درستکار، گمان نمی­رود که ذرّه‌ای از واقعات مشهد را مستور دارد.

و در موقعی که روسیان مرتکب آن ذنب لا یغفر می­شدند، جنرال قونسل مشارالیه متألّم بود و قبل از وقوع واقعه نیز که به خیالات روسیان پی­برده بود تا جایی که مأموریت وی اجازه می­داد کوشش نمود که چنین واقعاتی پیش نیاید؛ ولی تدابیر ایشان در مقابل قوّت و زورگویی روسیان بی­اثر ماند.

مرکز ظاهرا در وقعة بمباردمان کعبة مسلمین اظهار [33] بی­قراری می‌نمایند، ولی حتی بچه گان مشهد هم گناه این پیش آمد را به رجال مرکز می­دهند.

روسیان از دیرباز عاشق کتب خانه حضرتی و خزائن و ذخائر و اشیا عتیقة مشهد بودند و به این بهانه به خیالت خویش نائل شدند؛ هرکس در پترِسبُرگ موزة دولت روس را دیده باشد، پی به این نکته تواند بود؛ چه امروزه زینت موزة پترسبرگ از غارت کتابخانه شاه صفی در اردبیل است.

حالت بهت و سکوت عظیمی اهالی مشهد را فرا گرفته و هیچ کس نمی­داند که فردا چه خواهد شد ولی عقیدة من این است روس­ها پس از این واقعه چند روزی آرام گرفته، منتظر نتیجه اقدام عالی سیاسی خود خواهند گردید، ظاهر است غرض روس از این حرکات بالاصاله ملک گیری منظور نبوده بلکه خیلی عالی تر بوده است.

اتحاد دولتین روس و ایطالی طشت از بام اوفتاده می­باشد، غرض این دو دولت بیشتر به هیجان آوردن مسلمانان بر خلاف نصرانیت است بلکه با این وسیله مسلمانان به اسم جهاد برخاسته به آزار و اذیت نصرانیان قیام نمایند، و این امر سبب شود که تمام دول و ملل نصرانیه بر خلاف مسلمانان برخاسته، کاملا حق به طرف حرکات قصابانه روس و ایطالی بدهند، و از این نکته فایدة بزرگ برگیرند، و سپس به اقدامات جدی بر خاسته [33]فواید مطلوبه را حاصل کنند.

این بود که در آغاز جنگ طرابلس کشیش بزرگ ایطال اعلان نمود که برای اشاعة تمدن، جنگ مقدسی را باید متحمل شد و پاپ روم سبحة خود را به کماندان جهاز بحری برای تیمّن و تبرک داد و ایطالی قمران که بندر قرنطینه حجاج است، محصور داشته و برای هیجان مسلمانان علانیه اشاعه دادند که با بلون­های جنگی و قوة نارنجک، خانة خدا و قبر نبی را خراب خواهیم کرد.

 از طرف دیگر کشیش بزرگ ایطالی محض تهدید عوالم نصرانیت اشاعه می­دهد در سنی کانبای آفریقا اسلام به طریق خوفناک پیشرفت می­نماید و در عرصة20 سال تمام، مسلمان خواهند شد. لذا پول و آدم‌های زیاد برای جلوگیری چنین وقعة دهشتناکی لازم است، این­ها حرکات ایطالی بود. حالا اندکی مراجعه به دوست معاهد وی روس بنمائیم.

روسیه در تبریز و گیلان تا آن درجه که متصور بود، مورث حرکات توهین آمیز به اسلام و هیجان مسلمانان شد، آیا حضرت ثقة الاسلام و ضیاء العلما مجاهد با روسیان از در جنگ آمده بودند؟ نه، نه بلکه غرض روسیان این بود که شاید از گرفتاری آن دو مرد جلیل القدر رئیس اسلام مسلمانان به هیجان آیند. چون به هیجان نیامدند آن دو بزگوار را در ظهر عاشورا به دار زدند، و در حقیقت ذرّه‌ای هیجان مذهبی مسلمین [34] کوتاهی نکردند و همین قسم در رشت و انزلی تمام حرکات شان مبنی بر تهیج حس مذهبی اهالی بود، چون در این دو نکته به قصد خود نائل نشدند، در مشهد مقدس که مطاف چهار صد میلیون نفوس اسلامیه است، مرتکب جنایاتی شدند که برای هیجان حس مذهبی اسلامیان بالاتر از آن متصور نبود، ولی بی­حسی مسلمانان یا صبوری آن­ها روس و ایطالی را به مرام خویش نائل نگردانید. معنی هیجان مذهبی که منشأ اصلی آن­ها بود در مسلمانان پیش نیامد، از این نکته هم نباید گذشت که همان وقتی که ایطالی قدم به طرابلس نهاد روسها هم در ایران آغاز به این گربه رقصانی­ها نمودند. چون روسیان را ایقان بود که از این گونه اقدامات اسلام‌سوز در مشهد رضوی مسلمانان به هیجان خواهند آمد؛ حفظ ما تقدم نموده در ممالک اسلامی خویش مانند قفقاز و غیره کاملا به تحشید عسکر کوشید. پیش از همه دولتین ایطالی و روس قصدشان اضرار به انگلیسان بود که در حقیقت مخل سرّی و علنی در اقدامات خود می­دانند.

مسلم است اگر هیجان عمومی در کلیه مسلمانان عالم پیدا شود ولو از حرکات روس و ایطالی باشد، صدمه­اش به انگلیسان که دارای رعایای صد میلیون اسلامی­اند بیشتر وارد می­آید، به هر حال در هر موقع بی‌حسّی مذموم است؛ ولی در این موقع ابراز این بی­حسی برای مسلمانان ممدوح شده است، چه اگر مسلمین[35] اندک ابراز تعصب مذهبی (نه قومی) با عوالم عیسویت می­دادند تمام دول اروپا بر خلاف مسلمانان متحد می­گردیدند. نه تنها حق به روس و ایطالی می­دادند بلکه منتهای تأیید به آنان در محو اسلام می­نمودند.

باید گقت که روس و ایطالی در این مقصود هم نایل نخواهند گردید. جای سوختن دل این­جا است که برای بزرگترین مجرم سیاسی و شرعی مانند امیر افخم دوازده تلگراف از مبادی علیۀ تهران به سفارت اسلامبول در رهایی او می­شود، ولی در وقعۀ تبریز و گیلان و واقعۀ اسلام سوز مشهد مقدس احدی از مرکزیان را کک هم نمی­گزد. همین‌قدر می­گوییم:

بر تواضع­های دشمن تکیه بردن ابلهی است

پای بوس سیل دریا افکند دیوار را

 

نقل از نمرۀ 44حبل المتین

نگارش یک از فضلای موثق مشهد

شرح جگر خراش مصیبت عظمی و داهیۀ کبری که به اهل اسلام وارد شده است از دهم الی شانزدهم ربیع الثانی 1330 (يا لَيْتَني‏ مِتُّ قَبْلَ هذا وَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيًّا) و تمام مسلمین [36]روی زمین بخوانند و از غصّه جان بدهند و به هر چه اسلام از برای آن­ها تکلیف معین فرموده، اقدام نمایند و بدانند چنان­چه حضرت سیدالشهدا(ع) در روز عاشورا (هل من ناصر) فرمود، امروز حضرت رضا (ع) نیز هل من ناصر می­فرماید و از دوستان خود طلب یاری می­جوید، خوب است به گوش دل ندای غربت غریب الغرباء را شنیده جواب بدهند.

خلاصه این است که روز دهم ربیع الثانی هزار و سیصد و سی هجری، دو ساعت به غروب مانده، روس بدون مقدمه از چهار نقطه توپ قلعه کوب به عمارات آستان ملایک پاسبان، از صحنَین و گنبد مطهّر و مسجد جامع زد و از سه نقطه یورش به چهار بست آورد. با تفنگ و توپ شصت تیره، صد تیره مسلسل، شلیک کنان وارد بست شد. نیم ساعت از شب گذشته وارد صحنین و مسجد گردید. مردم از اطراف فرار کرده پناهندۀ صحنین و رواق حرم و مسجد شدند. از نیم ساعت از شب گذشته به ضرب توپ مسلسل صحنین مقدّس و مسجد و رواق و حرم محترم حجت خدا هر کس بود یا مقتول و یا اسیر شد، حتی بر حرم مطهّر توپ بست. پای ضریح مقدس جمعی را مقتول ساخت که خون آن­ها در حرم محترم جاری شد. قزاق و سالدات روس کجا! حرم محترم حضرت رضا (ع) کجا، توپ کجا بارگاه امام هشتم کجا؟[37] ای مسلمانان از شب یازدهم الی حال، صحنین و مسجد و حرم محترم که محل صعود و نزول ملائکه مقربین است (خاک بر سرم) محل آمد و شد قزاق و سالدات روس شده است. زن و مرد روسی با سگ­های خود روزها به گردش می­آیند و در حرم محترم گردش می­نمایند، و صحن مطهر اصطبل اسب­های قزاق گردیده، آیا صدای غربت حضرت رضا علیه السلام و مظلومیت ثامن الائمۀ ­الهدی و بی­چارگی زوّار و مجاورین آن بزرگوار را می­شنوید؟

آن­چه معلوم شده است در ظرف چهار ساعت، قریب ششصد نفر زوار وبومس از زن و مرد صغیر و کبیر در صحنین و مسجد و رواق­ها و حرم محترم به صدمۀ توپ و تفنگ بیداد روس، مقتول و اجساد آن­ها تا سه روز افتاده بود و کسی را راه نمی­دادند برود آن­­ها را برده دفن نماید و بسیاری را شبانه خودشان در گاری­ها ریخته، مثل گوسفند بردند زیر خاک کردند. باقی را بعد از سه روز حمّال گرفته، نقل به قبرستان­ها شد. آیا به دیدۀ دل نظری به تجاوزات روس به این قبۀ­الاسلام مسلمین می‌نمایید و رقت به حال مظلومیّت این امام غریب می­فرمایید؟ آیا تصوّر نمی­شود که بعد از این وَقْعه حرمین شریفین مکة معظّمه در مدینۀ طیّبه و عتبات عالیات را به این قسم ملاحظه نمایند و مسلمانان در روی زمین، اَذلّ از یهود گردند.

باری بعد از همۀ این ظلم­ها، امروز شش روز است صحن [38] مطهّر اصطبل قزاق است. اسب­های خود را بسته و مسلمانان ممنوع از دخول و خروج هستند. از هفتم ذی حجه 1329 الی محرم 1330 قریب سه هزار سالدات و قزاق روس به خاک خراسان وارد کرد، با قورخانه و توپخانه تا غرّه صفر هر چه خواست بهانه به دست بیاورد که دخالت نماید. چون مسلمانان ارض اقدس مسبوق مظالم روس در تبریز و گیلان بودند، با کمال متانت از بهانه­گیری او جلوگیری کردند، چون دید بدون بهانه دخالت ممکن نیست، لهذا از هر طبقه چند نفر بی‌دین­های روس پرست را به قوۀ پول با خود همدست و همراه نمود ودر اغتشاش شهر نقشه­ای ریختند.

از طبقۀ علما نمایان، میرزا ابراهیم رضوی، حاجی میرزا جعفر، سید علی سیستانی، حاجی شیخ اسماعیل قائینی. از اعیان شهر حاجی معاون‌التجار و برادرش حاجی معین­التجار.

از اهالی آستانه مبارکه غالب‌شان که نمک حضرت رضا آن­ها را کور نماید و به عقوبت دنیا قبل از عذاب آخرت آن­ها را مبتلا فرماید که عبرت اهل عالم شوند، خاصّه حاجی قائم مقام­التولیه و دبیرالتولیه و حاجی میرزا عبدالمجید خادم باشی و زیارت­نامه خوان­ها باَجمعهم و میرزا عبدالله متولی مسجد جامع.

از اهل منبر سید محمد یزدی طالب­الحق معروف، و شیخ [39] علی اکبر لنکرانی که تبعۀ روس است و سید محمد علی طهرانی.

از الواط و اشرار سید آقا کوچک خبازی، علی اکبر نوغانی و علی آقائی پائین خیابانی و قاسم سار و اصغر بندار بقال، اسدالله کبابی، میرزا حسین سر ستوری معروف هراتی.

به دست یاری ایالت خراسان رکن­الدوله و کارگزار نبیل الملک رشتی، مرتضی قلیخان متولی باشی و سردار منظم رئیس قشون.

به این قسم که غرۀ صفر یوسف خان هراتی که مقصر دولت و متحصن به قونسل گری روس بود، او را دستوالعمل دادند که در مسجد میرهوا که جنب قونسل­گری روس است، چادر بزند و چایی و پلو بدهد به مردم و بگوید ما محمد علی شاه را می­خواهیم و تمام خرج را قونسول می­داد. به محض بر پا شدن چادر آقایان سابق­الذکر، کسان خود را فرستادند و دور یوسف خان را گرفتند. مسجد پر شد. دو روز بعد دستورالعمل داد محلات دیگر هم چادر بزنند. لهذا نایب علی اکبر نوغانی،  علی آقائی پایئن خیابان، میرزا حسین مسجد ذوالفقار، چادرها زدند و دستگاه چائی و آش از محل مخصوص به آن­ها داده می­شد و این­ها از هر نقطه با جمعیت خود به نقطۀ دیگر دید و بازدید می­رفتند و می­گفتند محمدعلی شاه را می­خواهیم و در ضمن خواستند علمای مذکورِ محل جمع می­شوند.

در بدو امر اسم ختم گرفتن جهت فضل­الله در مسجد جامع. حاجی معاون بانی [40]خرج شد، مجلس فاتحه گرفت. صاحبان مجلس هم علمای مذکور و اهالی آستانه، خاصه زیارت نامه­ خوان­ها و چند نفر سابق الذکر مجلس نشین و طالب­الحق و شیخ علی اکبر وسید محمدعلی اهل منبر و به طوری همراهی روس خاصّه با یوسف خان ظاهر نمود که ستر آن ممکن نبود. از جهت رفع این اتهام یوسف خان را از مسجد میرهوا و قونسولخانه که محل حزب او بود، عذر خواسته و گفت برو و رفت و در ظاهر اظهار کرد که عذر یوسف خان را خواستم که از قونسول خانه برود؛ او هم آمد به مدرسه پایین پا، یک شب ماند. طلاب دیدند مقدمه فساد است او را از مدرسه بیرون کردند که مدرسه جای بزرگی نیست. لهذا آمد میان مسجد گوهرشاه. میرزا عبدالله متولّی مسجد، اطاق نشیمن خود را با فرش و لوازمات تفویض به او کرد. فرّاش باشیِ مسجد را در خدمتگذاری او معین نمود.

سایر رفقای او هم از محلات آمده به او ملحق شدند و همه روزه میرزا ابراهیم و حاجی میرزا جعفر و سید علی و حاجی شیخ اسماعیل و حاجی معاون و حاجی معین قائم مقام و اهالی آستانه با نایب علی اکبر و علی آقائی و قاسم سار و اسدالله کبابی و سایر اشرار محلات که روز به روز بر عدۀ آن­ها افزوده می­شد، در اطاق مسجد جمع می­شدند و دستورالعمل قونسولگری را به اشرار و طالب­الحق و شیخ علی اکبر و سید[41] محمد علی القا می­کردند.

آن­ها در منبر القا به مردم می­نمودند که محمدعلی شاه نوشته است با چقدر جمعیت می­خواهم حرکت کنم. چون درست به رسیدن نوشتۀ شما اطمینان حاصل ندارم، به توسط قونسول روس بفرستید تا اطمینان حاصل کنم و فوری حرکت نمایم. مهر خود را بدهید به این مجلّه بزنیم که بفرستیم به توسط قونسول تا شاه اطمینان حاصل کرده بیاید. هر چه می­خواستند به دستورالعمل قونسول نوشته و مهر مردم را می­زدند. چندی مردم را به این مشغول کردند و در ضمن بد به مشروطه و حضرات آیۀالله در منابر می­گفتند.

چون مسلمانان می­دانستند این­ها همه تحریکات روس است که به این بدگویی مشروطه خواهان به آن­ها طرف شوند و اغتشاش شود، بهانه‌ای به دست آن­ها بیاید و دخالت نمایند، تمام ساکت بودند.  اشرار چون دیدند به فحش مسلمانان با آن­ها طرف نشدند، مشروطه را کفر و مشروطه خواهان را کافر خواندند. باز دیدند کسی طرف نشد، گفتند هر کس مشروطه است، خونش مباح، مالش حلال است و هر کس را دیدند زدند.

باز آن­ها جهت حفظ مملکت و قبۀ­الاسلام دست از کار و کسب کشیده به خانه­ها نشسته، بسیاری هم از مشهد رفتند. سکوت طرف، بر جرئت و جسارت آن­ها افزود و قونسول هم تحریک می­کرد آن­ها را به فساد. حتی اکبر بلند که در وقعۀ میدان توپخانۀ تهران هرزگی­ها کرده بعد از فتح تهران فراراً[42]خراسان آمده، از آن زمان در قونسولخانۀ روس [رفته] و نشان روسی زده است و غالب فساد مشهد به توسط او است. فرستاد قونسول او را، رفت نیشابور. محمد دزد که مدت­ها است سر راه را گرفته و کارش سرقت است آورده، با اشرار همدست کرد، دوباره رفت ترشیز، حسین وکیل که او هم یکی از دزدهای نامی است با اتباعش آورد و اطمینان به او داد و با اشرار همراه نمود. دیدند مسجد جای همه نیست. یوسف خان و محمد دزد و حسین وکیل از مسجد رفتند به صحن مطهر، مرتضی قلیخان متولّی باشی و قایم مقام و سایر اهالی آستانه چند حجره و یک سراچه تخلیه کرده، به آن­ها دادند و خان سالار آستانۀ مبارکه را از پیشخدمات آن­ها معین کردند، و هر شب شام و ناهار آن­ها را از مال موقوفه حضرت رضا (ع) که متعلق زوّار فلک زده و خدّام است به آن­ها از شبی بیست الی شصت مجمعه دادند.

از این طرف مردم مسلمان بی­غرض، هر روزه به ایالت از حرکات آن­ها شکایت کردند و دفع آن­ها را استدعا نمودند. و تمام این مدت در جواب همه وعدۀ اصلاح می­داد و همه روزه با حاجی معاون و معین و حاجی میرزا جعفر و قائم مقام و کارگزار و متولی باشی به اسم صلح، مجلس می­کردند و هر چه قونسول دستورالعمل داده بود، به آن­ها می­گفت و آن­ها هم به مسجدی­ها رسانیده، کار را سخت تر می­کردند، تا روز بیستم ربیع الاوّل که تلگرافات رسمی به توسط قونسول انگلیس[43] رسید که محمدعلی میرزا از خاک ایران رفت. مردم خواستند متفرّق شوند. هر دو روز فاصله، یوسف خان و طالب­الحق تلگرافی به توسط قونسول روس جهت مردم می­خواندند که دروغ است رفتن محمدعلی شاه، عن قریبٍ وارد می­شود. شعاع­السلطنه با فلان قدر جمعیت وارد قوچان شده است و از این طرف هم هر که را گیر آورده، میان بست، حتی حرم محترم به انواع مختلف او را که گرفته، حبس کرده، چوب زده، جریمه گرفته، آدم کشتند که تو مشروطه‌ای و کافری تا آن­ که دکاکین بسته و پای زوّار بریده شد. کسی جرأت رفتن به حرم محترم نمی­کرد.

از آن طرف اشرار تبعه روس از گاری­چی و غیره تحریک شده و هزاران شلیک می‌کردند، تا آن ­که سلب امنیت از تمام شهر نمودند، و شب و روز مست شده، اذیت داده و زنده باد محمدعلی شاه می­گفتند و شب­ها به خان­های خارج بست رفته، حتی در خیابان اوّل شب کاری آوردند، و مغازۀ یکی از تجار را خالی کردند.

طلاب مدرسه آن­ها را شناخته که رعایای روس هستند، ولی جرأت نکردند بگویند. فقط قوه­ای که از دولت با ملت باقی بود نظمیه بود که تمام اشرار با او طرف بودند و هر چه از ایالت هم اجازه می­خواست که اشرار را دفع نماید، ایالت اجازه نداد. از این طرف هر چه پلیس در بست گرفتار می­شد می­زدند، حبس می­کردند، حتی دو نفر را هم کشتند. باز ایالت[44] اجازۀ طرف شدن نداد، تا روز چهارم ربیع الثانی اشرار عصر از بست بیرون رفته، حبیب نایب کمیسری را وسط خیابان کشتند و حمله به سه کمیسری بردند. از هر کمیسری از مرکز اجازۀ دفاع خواستند، رئیس هم از ایالت اذن خواست، ایالت جواب داد طرف نشوند، فرار کرده به مرکز بیایند. اشرار هم بی مانع، کمیسرها را غارت و خراب کردند، پلیس­ها جنازۀ نایب حبیب را نزد ایالت بردند که تکلیف چیست.

این­جا باطن ایالت بروز کرد که این دو ماه انتظار امروز را داشت که آن­چه باطن او بود بروز کرد؛ یعنی قبۀ­الاسلام را تسلیم روس نماید. گفت بروید نزد قونسول روس، رفتند پیش قونسول، او هم ایالت را خواست که یا شهر را امن نما یا امن می­نمایم. آن نامسلمان نوشته داد من عاجزم از امن کردن شهر، خودت امن کن، فوری توپ و قزاق و سالدات فرستاد، اطراف بست ر امحاصره کرد، و از همه جا مطمئن بود مگر از قوۀ نظمیه و یک نفر معاون فرستاد، خارائف نام، جهت معاونت نظمیه و پرسید مواجب چقدر طلب دارید؟ گفتند: دو ماه. بعد از دو روز گفت: پول حاضر است، بیائید مواجب بگیرید، آن­ها را در سربازخانه که محل قزاق است برد و تمام یراق و لباس آن­ها را گرفت و بی­مواجب آن­ها را مرخّص نمود.

چون این قوّه را هم گرفت، عصر دهم به اسم آن­که یک زن به قزاق[45]فحش داده است، توپ­ها را از اطراف بست به آستان مقدّس بست، و تمام اشرار سابق­الذکر مسبوق بودند و فرار کردند، مگر زوّار و مردمان فقیر بی­طرف که در خیابان­ها در مسجد مشغول نماز و زیارت بودند گرفتار و مقتول شدند و چند نفر از سردسته­های اشرار که دستگیر شدند، مثل سید آقا کوچک و سید محمدعلی و شیخ اسماعیل قائینی و اسدالله کبابی و حاجی حسین خیّاط، و بعضی دربان­ها به وساطت متولی باشی مرتضی قلیخان که گفت آن­ها بی­تقصیراند مرخّص شدند.

ای امنای دولت و ملت! دقت فرمایید دین را یاری امام غریب را نصرت نمایید، راضی نشوید دولت جابرة روس به همراهی یک مشت نامسلمان دین به دنیا فروش به این وقاحت و فضاحت مملکت ایران را بر باد دهند، و قبۀ­الاسلام را این قسم خراب کنند و این قدر هتک و بی احترامی به امام مظلوم غریب نمایند و این مردمان بی­گناه را به قتل برسانند و صحن مطهّر و ایوان طلای امام هشتم فرزند رسول اکرم [ص] را است ببندند، اگر چه به دادن جان است، این بزرگوار را یاری فرمایید، آخر نه شما چشم شفاعت به این بزرگوار و اجداد طاهرینش دارید؟ خداوند تعالی می­فرماید: إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ وَ الْقُرْآن‏  [46]

کجایند حافظان شریعت؟ کجایند حارسان مملکت؟ کجایند شجاعان ایران؟ کجایند غیرتمندان زمان که بیایند دفع شرّ این دشمنان دین و اعداء عدوّ اسلام  را که جز هدم ارکان اسلام و محو احکام قرآن خیالی ندارند بفرمایند، و حرم محترم حضرت ثامن الائمه ـ علیه­السلام ـ را از این ملوثات پاک نمایند، و خدا و رسول و روح مقدّس این بزرگوار را از خود راضی فرمایند، چگونه راضی می­شوند غیرتمندان ایلات به این اسبابی که خود روس­ها چیدند، قبۀ­الاسلام آن­ها را ببرند و تصرّف نمایند و این قدر هتک و بی­احترامی وارد بیاوند.

سی و سه گلوله توپ قلعه­کوب به گنبد مطهر خورده که هر کدام به اندازۀ نیم ذرع شکافته است و هزار گلوله توپ مسلسل زیادتر به آن گنبد مطهر زدند. دیگر حال صحنین و مسجد معلوم است.

همّت کنید غیرت نمایید اگر در مسألۀ تبریز دولت و ملت اقدام کرده و جلوگیری نموده بودند، این قضیه اتفاق نمی­افتاد.

امنای دولت و ملت بعد این مقدمه، منتظر چه هستند. جان و مال و عیال برای کی و کجا می­خواهند؟ اگر امروز از تجاوزات جُند تثلیث به قبۀالاسلام مشهد جلوگیری نشود، فرداست خدای نکرده همین کار را در مکه و مدینه خواهند کرد. اگر عرض روس­ها، گرفتاری اشرار دست نشاندۀ خودش بود گنبد، مطهّر حضرت رضا را چرا به توپ قلعه­کوب سوراخ سوراخ نمود،[47] اشرار، بالای گنبد که نبودند، پس معلوم است اصل غرض آن­ها خراب کردن گنبد مطهّر بوده، چنان­چه گلوله­های توپ­های قلعه­کوب بیشتر به گنبد طلای امام غریب وارد آمده است.

در صحن کهنه ایوان عباسی 16 تیر، در مسجد ایوان در حرم 12 تیر، گنبد ایوان مقصوره 20 تیر، سر در ساعت 6 تیر، سر در نقاره خانه 3 تیر، گنبد طلای مبارک 33 تیر، در صحن نو سردر سمت خیابان 5 تیر، سردر آشپزخانه 7 تیر، ایوان طلا 3 تیر.

بار خدایا شکست سطوت اسلام          از اثر اختلاف ملت اسلام

کرد خدا امتحان اهالی ایران                 داد به ایشان کلید عزّت اسلام

نعمت مشروطه گشت ظاهر و افسوس        جهل و غرض شد دلیل ذلّت اسلام

چون که مسلمان ز کف شهامت و غیرت        داد از این شد نتیجه خفت اسلام

اهل خراسان ز فرط جهل و حماقت              داده ز کف دامن مودت اسلام

با خرد ار بشنود سجیه اهلش[48]                 می­نشمارندشان ز ملت اسلام

فتح و ظفر شد نصیب لشگر کفار                 شوکت اسلام رفت و قدرت اسلام

نالۀ وا غربتا ز شاه خراسان                 گوش فلک کر کند ز غربت اسلام

حیرتم از وضع روزگار و ندانم               چون شود آخر به دهر حالت اسلام

نیست به جز اتحاد هیچ دوایی               مثمر و نافع برای علت اسلام

می­نتوانم شمرد غیر مقصّر                 عالم و جاهل در این مصیبت اسلام

اوف به تو ای بخت نامساعد ایران           چند بخوابی که رفت حرمت اسلام

جمله فرومایگان ز غیر بنالند                   من یکی از ساکنان ملکت اسلام

غیرتم آخر کشد ز غصه و ماتم عالم        ما را کجا است غیرت اسلام

در عجبم یا رب از حوادث دوران         چون کنم اظهار حال عسرت اسلام

ای شه خوبان که غائب از نظرستی[49]        کی رسد آخر زمان شوکت اسلام

چند کشد انتظار ملت مظلوم             بهر ظهورت برای عصمت اسلام

ای فلک علم و آسمان عدالت            یکسره نابود شد عدالت اسلام

بین که زدودند مسلمین ز جهالت          یکسره از مملکت علامت اسلام

جان به لب آمد ز بی دیانتی خلق         حافظ شرعی نما حمایت اسلام

فانی گم گشته گفت با دل خونین            بار الها چه شد شرافت اسلام

کاش نبودی مرا ز چشم نشانی         تا شود آگه از این مذلّت اسلام        

[ه ـ م ـ ن ـ ا ـ د ]

 

نقل از نمره یکم سال بیستم حبل المتین

یا صاحب الزمان به ظهورت شتاب کن

عالم ز دست رفت تو پا در رکاب کن

ای مصدر خدا و وصیّ محمدی

[50]برخیز زود چهره برون از نقاب کن

ای منبع قضا و قدر معدن دو کون

ای مخزن اله تو کشف حجاب کن

بنگر به فاسقان که بر باد داده­اند

اسلام را، شها تو بر ایشان عذاب کن

دین را فروختند به دنیا هزار حیف

زین دشمنان دین تو شها اجتناب کن

بنگر به مردمان خراسان چه کرده­اند

یا قائم ­الائمه تو ز ایشان حساب کن

اندر حریم جد کبارت چه کرده­اند

با تیغ خون چکان، تو بر ایشان عتاب کن

تاراج و قتل زایر جدّت نموده­اند

لله شها به گردن ایشان طناب کن

کشتند ز ایران حریم شه رضا

ای مظهر خدا تو به مشهد شتاب کن

بنگر به اهل دین که ز جور و جفای روس

آواره گشته­اند تو رحم ای جناب کن

با حیله و بهانه چو روباه آمدند

ضیغم صفت شها تو برون سر ز غاب کن

ناموس مسلمین شده معروض اشقیا

[51]رحمی به حال این همۀ شیخ و شاب کن

صدها فتاده زایر مسکین بی کفن

در انتقام قتل، تو چون بوتراب کن

کشتند پیر و طفل جوانان اهل دین

رحمی به مسلمین شه مالک رقاب کن

خشکید جمله باغ تمنا هزار حیف

ای شه ز لطف و مکرمت خود بر آب کن

ز آنسان که روس سوخت دل ما ز درد و غم

ای مصدر قضا تو دلش را کباب کن

ای قایم به قسط وجود تو واجب است

برخیز و عالمی پر از اضطراب کن

اسلام شد ز دست شها حافظش تویی

حکام را ز جانب خود انتخاب کن

برکش تو ذوالفقار علی از نیام خویش

وانگه ز خون خصم زمین را خضاب کن

ظلمت فرا گرفته به عالم ز هر طرف

لله ز نور طلعت خود آفتاب کن

از ظلم روس، دین نبی خوار و زار شد

برخیز این جریدۀ عالم خراب کن

مگذار زین سپس که شود دین حق تباه

[52]بر روسیانِ روی سیه، سدّ باب کن

ماییم تلخ کام شها را از فراق تو

در کام ما ز وصل خودت شهد ناب کن

با ذوالفقار خون عدو ریز بر ملا

چون مرتضی به عالم امکان ذهاب کن

از بهر حفظ دین نبی ای ولی حق

خیز ای جناب زود تو پا در رکاب کن

روی زمین ز کفر و ضلالت شده است پر

از عدل وداد باز و را کامیاب کن

توفیق خیر ده که رسم من به خدمتت

این التجا برای خدا مستجاب کن

دست من است و دامن تو ای ولی حق

از خویشتن مر آن به غلامی حساب کن

سلطان بود غلام درت ای شه زَمَن

وی را به خادمان خودت انتساب کن

چون روس توپ شربنل بست بر مشهد

ربیع دومین، روح الامین در عرش گریان بین

[53]به صحنین مقدس از هجوم فرقه طاغی

شهیدان بلاکش را به خون خویش غلطان بین

هم از توپ کروپ قلعه کوب این جفا کیشان

هزاران رخنه اندر کاخ سلطان خراسان بین

زبانم لال کز خصم مخالف قرب یک هفته

به صحن کهنه و نو بسته در ایوان ستوران بین

از این بی حرمتی اندر حریم زاده موسی

خجل عیسی بن مریم، منفعل موسی بن عمران بین

پی تخریب دین کشتند جمعی، جمع از غولان

یکی عِجل سخنگو گشت، باقی حزب شیطان بین

زدست امتان روسیه­ ای احمد مرسل

حرم مأوای کفر و کعبه اسلام ویران بین

سه تن از مفتیان را بلعم باعور امت دان

دو تن فرمان دهان ملک را فرعون و هامان بین

سر از خاک نجف یک دم بر آر ای شیر یزدانی

بیا در آستان قدس جمعی نا­مسلمان بین

شفیعۀ روز محشر جفت حیدر دخت پیغمبر

نظر بگشا ز جنت یوسفت در چنگ گرگان بین

[54]نمی­گویم حسین در کربلا شد کشتۀ خنجر

و یا عباس را اندر کنار آب عطشان بین

به تابوت حسن گر بی‌گمان تیر از کمان آمد

گلوله توپ بر قبر رضا مانند باران بین

خدا را ای امام هشتمین ای قبلۀ هفتم

همه انصار و اعوان مستحق نار نیران بین

سراسر سرکشیک و خادم و فرّاش و دربان را

حضور حضرت یزدان قرین خزی و خذلان بین

به دور خود شها اشراف و اعیان ولایت را

به باطن جملگی ابلیس و ظاهر شکل انسان بین

کنم گر آشکارا قصۀ این ماتم عظمی

ز اشک غصه خیز چشم من از گریه طوفان بین

زمین بر گشت از جور و ستم ای مهدی قایم

تو قسط و عدل را چون ماه کنعانی به زندان بین

سپس صبر و تحمل ای امام منتقم تا کی

ز روی مرحمت یک لحظه بر حال ضعیفان بین

کمر بستند روسان از پی قتل مسلمانان

به این بیچارگان یاری زخیل انگلیسان بین

[55]ولیّ الله اعظم شیعیان حیران و سرگردان

گروهی مبتلای رنج و قومی را پریشان بین

قدم بگذار بیرون ای سلیل حیدر صفدر

فراز مسند جم حکمران سالار دیوان بین

 بیا سوی خراسان ای قدر چاکر قضا فرمان

ز نارنجک مشبق گنبد و اطراف ایوان بین

ببین شور نشوز از شش جهت اندر زمین پیدا

ملایک نیز در هفت آسمان زین غم در افغان بین

پس از تاراج تاج و تخت با تومان ایرانی

خسارت­های گوناگون فزون از صد هزاران بین

قلم عاجز شد از تحریر هاتف آتش نظمت

نه بر جان جهان اندر جنان بر حور و غلمان بین

طلب فرمود مولای زمن تاریخ این کربت

که او را در خراسان در سخاوت معن و قاآن بین

حکایت مختصر با خامه گفتا طبع سرشارم

چو من گویندۀ تاریخ کمتر کس را در ایران بین

تمنّا کردم از وی تا سراید نغز تاریخی

به پاسخ گفت این مصرع زایقان ثبت دیوان بین

[56]بر آر از بحر فکرت سر، رقم کن سال تاریخش

ز توپِ روسِ بی­دین منهدم ارکان ایمان بین

 

مصائب الرضویه

دوازده بند است که جناب ملک الشعراء خراسانی در فاجعۀ الیمۀ خراسان و مصائب واردۀ بر حرم محترم ثامن الائمه(ع) و مسلمین آن سامان سروده و ما برای ادای فرایض سوگواری به تدریج در نمرات حبل المتین مندرج خواهیم نمود.

بند اوّل

اردی بهشت نوحه و آغاز ماتم است

ماه ربیع نیست که ماه محرّم است

گر باد نوبهار وزد اندرین ربیع

همچون محرم از چه جهان غرق ماتم است

در عاشر محرم اگر کشته شد حسین

در عاشر ربیع چرا دل پر از غم است

باز این مصیبت و این نوحه بهر چیست

آن نوحه و مصیبت دیرین مگر کم است

[57]تا کی جهان به کشتن آزادگان جری است

تا کی فلک به خواری پاکان مصمم است

در اخر الزمان چه غمی داده است روی

بر شیعیان که بر همه غم­ها مقدّم است

گوئی در اهل فرش بود ماتمی عظیم

کافغان و شور  و ولوله در عرش اعظم است

یا خود عزای تازه و سوگ دو باره‌ای

این مه برای آل محمد فراهم است

 پیغمبر خدای چرا نوحه می­کند

گوئی به یاد قبر سلیل مکرّم است

شاه رضا شهید خراسان غریب طوس

که آتش به قلب پاک وی افکنده توپ روس

 

بند دوم

شاهی که خون کند دل احباب غربتش

پرخون شد از جفای بد اندیش تربتش

جور غریب مایۀ اندوه و کربت است

جور از پس وفات فزون است کربتش

محصور شد ز خیل عدو در گهی که بود

خلق دو کون در کنف لطف و عزّتش

[58]آن آستانه‌ای که خدا کردش احترام

دردا که توپ روس بر انداخت حرمتش

صحنی که داشت قیمت جان­ها غبار او

نعل سمند حادثه بشکست قیمتش

سوراخ شد ز تیر جفا پیکری که بود

پشت نهم سپهر کمان بهر خدمتش

غلطید در دماء شهیدان تنی که بود

آب حیات ریزه‌خور خوان نعمتش

دریای قهر حق ز چه رو موج زن نگشت

زین کینه­ها که رفت به دریای رحمتش

ای حجّت خدای ز غیبت برار سر

بنگر که با خدای چه کردند و حجّتش

بیدار گشت فتنه چرا رخ نهفته­ای

بر پای شد قیامت کبری چه خفته­ای؟

 

بند سوم

ای حجّت زمان دل ما به جان رسید

تعجیل کن که فتنۀ آخر زمان رسید

دزدان شرع، لاف دیانت همین زنند

ای حجّت خدای بیا که امتحان رسید

[59] دین زین شکست­های پیاپی زدست رفت

هنگام فتح و زندگی جاودان رسید

اسلام از تطاول اعدا ز پا افتاد

بر ما ز دستبرد اجانب زیان رسید

قصد خراب کردن ایرانیان نمود

آن سیل فتنه‌ای که به هندوستان رسید

خود می­نگویم این که به ایران چه می­رسد

یا خود چه لطمه‌ای به سریر کیان رسید

ای پیشتاز لشگر اسلام در نگر

بر این مصیبتی که بر اسلامیان رسید

بنگر که از زمین خراسان ز جور روس

افغان و شور و غلغه بر آسمان رسید

بنگر که در میان شبستانِ جدّ تو

خون­های کشتگان جفا تا میان رسید

بنگر که از ضریح رضا تیر آتشین

از چارسو بر آن تن بهتر ز جان رسید

بر آن ضریح توپ مسلسل زدند آه

آتش به قلب احمد مرسل زدند آه

دیوان ملک الشعراء ج 1، ص 235

 

[60] مکتوب خراسان

سابقاً حالات را مفصّلا نگاشته عرض نمودم که از رؤسای اشرار سوای طالب الحق کسی دستگیر نشده، و بعضی­ها هم که در میان اسرا بودند، تاجر باشی روس عیناً آن­ها را مرخص و بی­تقصیر آن را به حبس فرستاده، و نوشته می­خواستند که به مال آستانه و خزانه حضرت و کتاب خانه و به جواهرات ضریح دست نخورده است. آن­ها هم خواهی نخواهی نوشته‌ای که بدواً مرتضی قلیخان متولی باشی مهر کرده بود امضا کرده مرخص می­شدند.

متجاوز از چند کرور مال تجار و کسبه و زرگر و فیروزه تراش به تاراج رفت و سالدات روس یک سر فیروزه یا یک توپ برگ را به دیناری یا سیگاری مبادله می‌کردند. اموال حضرتی از جواهر و کتاب­های خطی و قرآن­های خطی و غیره و شمشیرهای سلاطین هند و سرطوق مکلّل به انواع و اقسام جواهر در بالای ضریح مطهّرٰ قالیچه­های ابریشمی و قالی­های زرباف و قدّارۀ قطب شاه هندی و جیقه­های مروارید و غیره که بالغ بر دویست کرور ایرانی یا سی کرور روپیه هند در بازارهای پاریس به قیمت خواهد رسید، تمام­اش شب یازدهم مفقود و ناپدید شد.

اما یوسف خان  محمد بعد از آن­که مدتی تربت، ترشیز[61] و نیشابور و غیره را چاپیدند به سمت سیستان خیال حرکت داشتند و در عقب آن­ها هم همه جا سالدات و قزاق رهسپار و در حدود بیرجند از وزیر مختار روس تلگراف آمده که تخطّی از ترتیب قشون روس ننمایند؛ بعد از چندی محمد به طرف نیشابور و یوسف خان به فریمان مراجعت کرده و بربری‌ها یوسف خان را گرفته به خازن الملک نائب الایاله اطلاع داده، آن هم یک طاقه شال برای رئیس بربری­ها با چند سوار برای آوردن یوسف خان به مشهد فرستاد. قونسول روس از ترس استنطاق یوسف خان نوشته‌جاتی که به مهر دولت روسیه برای برهم زدن امنیت مشهد داده بود، علنا ممانعت از ورود او به شهر کرده، چند نفر سالدات برای جلوگیری فرستاده و ضمنا پولی برای بربری­ها فرستاده بود که او را به خاک روسیه فرار دهند؛ ولی بربری­ها منتهای صداقت و تعصّب مذهبی به خرج داده او را تسلیم سواران دولت ایران نمودند.

قونسول انگلیس در این یک مورد خیلی ایستادگی کرد که یوسف خان را را به شهر بیاورند، ولی چهل نفر ترک قفقازی بین راه، کوهی را سنگر کرده و دو سه نفر از مأمورین یوسف خان را مقتول و مجروح نموده آن­ها هم ناچار یوسف خان را در بین جنگ گلوله ریز کرده و نعش او را به مشهد آورده، به دار آویختند.

نقصانات جانی که از روی تحقیقات معلوم شده از این قرار است،از اهالی شهر مشهد دویست[62] و هفتاد شش نفر، از اهالی اطراف مشهد 173نفر، از زوّار بربری و هندوستانی و غیره از قفقازی و افغانی و بخارائی و غیره340؛ از زوّار سائر بلاد ایران 372 نفر مقتول شدند.

من جمله جسد307 نفر به دست آمده، اجساد سائرین را شبانه در گاری­ها کرده به خارج شهر برده­اند تا معلوم نگردد.

مجروحین ریخته معلوم می­شود عده‌شان بیش از این­ها است و از ترس جان­های خود به تداوی مشغولند، فعلا به ظاهر، شهر و حرم در قبضه ایران است، ولی در باطن آنچه روس­ها می­خواهند می­کنند. مرتضی قلیخان متولی باشی نماینده حزب اعتدال در مجلس و نائب مخصوص والا حضرت نیابت سلطنت، هنوز هم به تولیت برقرار است و محل شماتت خودی و بیگانه شده که چرا نوشته رضایت نامه به روس­ها دادی؟ او جواب می­دهد که اگر نمی­دادم مثل ثقة الاسلام به دارم می‌فرستادند. تمام خرابی­ها را متولّی باشی نمود و می­گویند از مرکز مأمور بوده است؛ ولی عقیده ما این نیست، چه او را شخص خودرأی و خود پسند و نفع پرست می­پنداری. در این غارتگری یک مبلغ هنگفتی هم به کیسۀ متولی باشی رفته و عن قریب است برای فروش آن­ها به سیر و سیاحت اروپا رهسپار آیند.[63]

افسوس علاج درد پنهانی ما

صد حیف که چارۀ پریشانی ما

در دست کسانی است که پنداشته­اند

آبادی خویش را ز ویرانی ما

 

مکتوب مشهد

تازه اعلانی اشاعه یافته که الزام به اهالی خراسان می­دهد، لازم آمد برای دفع الزام واقعات را تذکاراً تکرار نمائیم. فتنه روسیان در خراسان بر سبیل اختصار که بر تمام اسلامیان معلوم می­باشد:

اوّلا یوسف خان هراتی را که حال او اظهر من الشمس و اَبین من الامس است، مقصّر دولت و ملت و خائن و فتنه‌جو که هم خلایق مطلع بوده­اند و اخبار نویس روس­ها فراری و هر روزی متحصن و نجاتی پناه آورده، عاقبت چندی قبل به آستانه مبارکه رضویه آمده، و از طرف حکومت  تولیت سابق امر شد که او را در مجلس آستانه حبس و توقیف نمایند.

چون حین تحصنش به آستانه به امر مخفیانة جنرال قونسول روس در مدرسة میرزا جعفر که واقع در صحن عتیق است، در حجره و اطاق طلاب ترک قفقازی­ها که رعیت روس می­باشند، متحصن [64] بود، طلاب ترکیه قفقازی مانع از گرفتن یوسف خان شدند. تولیت آن زمان که جناب صدرالملک بود، امر نمود به جماعت خدّام و فراشان و در آستانه مبارکه که بروند یوسف خان را گرفته ببرند به محبس آستانه که استنطاق از جهت محرکّ او شده، مجازات شود.

فوری قونسول روس مطلع شده، یک صد قبضۀ تفنگ ته پر با فشنگ فرستاده و عدّه‌ای هم از ترک­های گاری­چی به کمک طلاب ترک و یوسف خان فرستاد، قدری درب مدرسه زد و خورد بین دربان و طلاب و خدام شده، فوری حکومت، تولیت را از گرفتن یوسف خان منع نمود. اهالی آستانه مشاهده نمودند باعث فتنۀ بزرگ خواهد شد صرف نظر نمودند. پس از چندی او را قونسول خانۀ خودشان برده پناه دادند و در این مدت چند ماهه معاهداتی با او نمودند و دستورالعملی به او داده تا زمانی که محمدعلی میرزا سلطان مخلوع را به جهت انجام مقاصد خود به استرآباد وارد نمودند آن وقت قدری پول به یوسف خان دادند و گفتند به اسم آن­که ما سلطان خود را می­خواهیم که محمدعلی میرزا باشد و حرکت کن، یوسف خان را هم متحصن مسجد قریب ارگ دولت نمودند، پوش و خیمه بر پا نموده و جمعی را اطراف خود از ترک­های خارجه روسیه و قدری اشرار شهری بدواً جمع نموده و صدای زنده باد محمدعلی شاه بلند نمودند.[65]

دارم عجب که از چه نبود اندران میان

نفسی ز روس یا تنی از تابعین آن

ای روس! کس مگر به تو آهنگ جنگ داشت

یا آستانه لشگر و توپ و تفنگ داشت

اشرار جیره خوار تو تعلیم از تو بود

شیپور و طبل و اسلحه و سیم از تو بود

اسب جفا به پیکر اسلام تاختی

نرد دغا به مشت کر و کور باختی

با سنگ و چوب و آجر تو جنگ داشتی

نیکی برای خویش به عالم گذاشتی

و بیرق که سنجاق باشد، نقش بر پارچه او نموده، زنده باد محمدعلی شاه قاجار. کم‌کم فسادهای و هیاهو بلند شد. به جهت حمایت روس حکومت نتوانست او را خارج کند، لکن قونسول انگریز در مقام رفع این فساد برآمد؛ ظاهراً او را طرد نمود و روانه صحن مقدس جدیدش ساختند، و علی­الاتصال منات و پول و فشنگ به جهت آن­ها داده و استعداد جماعت لور را زیاد نمود و خفا هر شب آدم خود را از قونسول خانه می­فرستاد و بعضی اوقات مشهدیِ اکثر طهرانی که مقصّر و فراری از طهران بود و دولتیان امر به گرفتن او نموده، آن هم متحصن به قونسول خانه روس­ها بود، روانه می­نمودند که محمدعلی شاه را اگر استشهاد [66] نوشته که ملّتیان تماماً او را به سلطنت می­خواهند، به قانون فوری او را حرکت خواهم داد. آن­ها یک طاقه چهل­واری دادند اولاً خود متحصنین و بعد به اجبار بعضی ملتیان را که نوشتند و مهر نمودند. علاوه سالدات و قزاق‌های روس را وارد مشهد می‌نمود، اولاً شجاع­السلطنه حاکم قوچان تلگراف نمود تکلیف چیست در خصوص جلوگیری لشگر روس از طهران؟ تلگراف شد از دولتیان که متعرّض آنان نشوید و بعد از ورود منازل به آن­ها میهمان داری نمایید. لذا این جماعت لشگر روس با اجلال و کبکبه و افتخاری وارد می­شدند، متعمّداً از دروازه بالا خیابان هر دسته که وارد می­شدند هشت و شش از آن توپ قلعه­کوبی و شربنل و کری­های اسلحه وارد می­کردند و صداهای تو هم انداخته که زنده باد نیکولائی امپراطور، زنده باد محمد علی. علاوه مدت هشت نه سال است متصل اسلحه حربی و توپ مسلسل و گاری­های تفنگ و فشنگ وارد به مشهد می­آید، احدی به ملاحظه خاطر و گمرکات ایرانی نمی­شد، خصوصاً این سه چهار سالۀ اخیر در ملاء با گاری وارد بانک استقراضی روس که در بازار قریب به آستانه مبارکه می­باشد می­نمود. علاوه چهار عراده توپ قلعه کوبی در کوه معجون یک فرسخی شهر که مسلط بر تمام خانه­های شهر مشهد است سوار نمود. دهنه توپ به[67] طرف شهر، و اطراف شهر را هم توپ نصب و سوار نمود از هر سمت، واحدی از دولتیان اعتراض نمی­کردند که با که جنگ دارید و طرف شماها کیست که منع و جلوگیری نماید، و از طهران هم توصیه و سفارش ترضیه قلب مهمانان متصل تلگراف می­آمد.

خلاصه مشاهده نمودند مملکتی است در کمال امنیت و سکونت و خلق فقیری و تسلیم به هر نوع تجاوزات نماید، تمکین دارند، لهذا به مقصود خود با این جمعی اشرار که در صحن می­باشند نتوانند رسید، امر نمود و رسانید به حضرات ترک­های قفقازی که اغلب آن­ها فراری و قاچاق وارد ایران شده بودند و اشرار بودند که شب­ها بروند با نردبان و طناب­ها به دکاکین و خانه­های مسلمانان خصوصاً آقایان و روساء مملکت و اموال آن­ها را در گاری می­بردند. هرج و مرج ظاهر شد و امنیت از سکنه رفت و سپس حکم نمود و اعلان داد که هر کس به قدر قوّه و استعداد ولو به فروش اساس البیت بود آلات حربیه خصوصاً تفنگ و فشنگ خرید و اگر داشت ظاهر نمود.

هر شب چندین هزار فشنگ و صدای تفنگ از جمیع خانه­های مشهد بلند می­شد که زنان و اطفال خائف و ترسان و مردان امید به حیات خود نداشتند و کسی خواب نمی­رفت.

باز هم به ملاحظه مقصود­ [68] و غرض فتنه جوئی، خود قونسول تجار و کسبه قفقازی را محرّک شد که در قونسول‌خانه روس متحصن شوند که تامین می‌خواهیم. آن وقت به حکومت سخت گرفت یا آن که تأمین بده مملکت را خصوصاً اموال خارجه را و یا واگذار کن به ما تا شهر را امن کنیم.

حکومت هم به طهران تلگراف نمود جواب از مرکز آمد که از حکومت معاف هستید و شهر را به حضرات روس­ها و قونسول وا گذار [کنید]. آن بدبخت هم حسب الامر واگذار نمود. پس از آن که امر راجع به خود او شد اعلانی نوشت و در معابر چسبانید که هر که آلت حربیه و تفنگ دارد در ظرف مدت ده روز بیاورد به قونسول‌خانه روس بسپارد و قبض بگیرد، و هر کس نیاورد پس از مدت ده روز مفتش می­فرستیم در خانه­ها، اگر در خانه­ای تفنگ یا شش لولی بیرون آید اموال خانه را تاراج و صاحب خانه مجازات سخت خواهد شد.

بی­چاره مردم از یک طرف امر نموده مستحفظ خانه­های خود باشید، هر کدام به قدر قوه تحصیل اسلحه نموده­اند. اعجب امور آن است که جمیع اطراف شهر را توپ و سالدات و قزاق فرستاد و یک طرف را به جهت اشرار متحصنین صحنین باز گذارده و آن­ها را فرار داده که یک نفر از اشرار کشته نشده است و جمیعاً فرار نموده­اند و مردم بی­گناه را شهید نمود [69].

بالجمله از خوف و ترس، هر کس آنچه حربه و اسلحه و تفنگ داشت به قونسول‌خانه تحویل داد. پس از گرفتن تمام آلات حربیه و اسلحه از اهالی استانه و اهل بلد، آن وقت سرباز و پلیس را امر نمود بیائید مواجب عقب افتادۀ خود را بگیرید و مشق کنید. پس از حضور، امر کرد تفنگ­های خودتان را  با فشنگ کمرهاتان بگذارید. آن­ها هم اطاعت نمودند. پی از آن امر نمود که سالدات جلو آن­ها را گرفته تفنگ به روی آن­ها نگاه داشته، آن وقت تفنگ آنان را ضبط نمود بعد فرستاد، توپچی­ها را آورده حبس و توپ­های ایرانی را نیز ضبط نمود و دو سه عراده توپ­ها را جلو باغ خونی به طرف شهر سوار نمود.

پس از آن­که از هر جهت آسوده خاطر شد، سالدات و قزاق خود را فرستاد، اطراف آستانه را گرفتند و بدون اذن بالای خانه و عمارات مردم رفته و توپ مسلسل سوار نموده با قزاق و سالدات در جمیع شهر در خانه­ها و کاروان سراها و مدرسه­ها با توپ­های مسلسل بر مردم گماشتند که راه عبور و مشرّف شدن حرم و مسجد مسدود بود، و در اطراف شهر و دروازه­ها تا نیم فرسخی توپ سوار نمودند که احدی از خارج و داخل ممکن نبود عبور کند. آن وقت دست بسته خلایق بی­تقصیر و گناه و همه مطیع و فرمان بردار، به ساعت ده روز دهم ربیع الثانی، توپ بست به آستانه مبارکه، و شاهد بر این احوال این است[70]که یک نفر سالدات و قزاق کشته نشد و آلات حربیه را از تمام گرفته و مردم یک تفنگ نداشتند که با او طرف شوند و زوّار و مجاور و بی­گناه و بی­تقصیر را در حالت عبادت و نماز شهید نمودند و تمام گنبد مطهّر و صحنَین و توی حرم محترم تا آنکه ضریح مقدس و قبر فرزند پیغمبر و ایوان­های مسجد و صحن و مناره­ها و مأذنه­ها و سردرها را تمام خراب و مشبک و منهدم نمودند.

 در چنین حال و این وضع مردم خراسان چه کنند و چه تقصیر دارند.    اسلامبول، مطبعه شمس

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

دیوار نوشته‌های یادگاری در مسجد ـ مدرسه مادرشاه اصفهان (مدرسه چهارباغ)

محمد باقر در سال 1291 ق به دستور ظلّ‌السلطان

نوشتن روی دیوار برای بشر پدیده‌ای بسیار کهن در تمدن بشری است، به طوری که شاید بتوان گفت دیوار، اعم ا

عکس نوجواني منسوب به رسول خدا (ص) از کجا آمده است؟

جعفر هادي جعفريان

عکس نوجواني رسول خدا (ص) از کجا آمده است؟ نوشته: Pierree Centlivre & Micheline Centlivre

منابع مشابه

دو قصیده درباره واقعه ی حمله ی روسها به حرم امام رضا (ع)

رسول جعفریان

نیروهای روسیه تزاری که در سال 1330 ق (1291 ش)، مشهد را در اشغال خود داشتند، به بهانه بیرون راندن شما

مسیرهای روسیه به مکه (تساهل مذهبی و حج‌گزاری مسلمانان ساکن در امپراتوری روسیه)

Daniel Brower

امپراتوری روسیه در داخل مرزهایش، جایگاهی محفوظ ولی متزلزل برای اسلام فراهم کرد؛ تلاش های پراکنده ای

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

یادداشت هایی در باره کتاب فراسوی مه و تاریخ نگاری بابیه نخست

رسول جعفریان

متن حاضر یادداشت های نویسنده برای ارائه در جلسه نقد کتاب فراسوی مه: نگرشی بر چگونگی برآمدن بابیان از

ابوریحان بیرونی، روش استدلال و نقد علمی

رسول جعفریان

مروری است بر کتاب «تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات الاماکن بیرونی» با هدف استخراج روش استدلال و ن