۶۰۱
۰
۱۳۹۹/۰۵/۲۹

تعطیل کردن دنیا: نگاهی به رابطه زهد اسلامی با کسب و کار اقتصادی (مروری بر کتاب الحث علی الصناعة و التجارة و العمل)

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

بحث دین و دنیا و نسبت آنها با یکدیگر سابقه دیرین دارد، هم از نظر تئوریک و هم در عمل. سوال اصلی این است که اسلام، چه اندازه به دنیا و به طور خاص به اقتصاد بها داده است. آیا اسلام بیشتر طرف انزوای از دنیا را گرفته، یا مردم را به اقبال بر دنیا تحریض کرده است؟ نظر اسلام در باره کسب و کار، و در نهایت تولید ثروت چیست؟ این نظر هرچه بوده، چه تأثیری در تمدن اسلامی داشته است؟ جامعه مسلمانان در این باره چه نظری داشته و آیا نگاه اسلام را درست دریافته است یا خیر؟ در این باره، کتاب «اسلام و سرمایه داری» رودنسون فرانسوی با ترجمه محسن ثلاثی، و مقاله زیبای دین و دنیا از مرحوم حمید عنایت در کتاب جهان از خود بیگانه، گویای ابعاد مختلف این بحث هست. .. و اما اخیرا رساله ای با ارزش با عنوان «الحثّ علی الصناعة و التجارة و العمل» از ابوبکر خلال (م 311) یافتم. هم اصل موضوع و هم جنبه های تمدنی آن برایم اهمیت داشت. این مقاله را برای مرور بر آن و شرح دیدگاه های جاری در آن نوشتم. ابتدا ابعاد بحث را توضیح دادم، سپس مروری روی 128 خبر این کتاب داشتم. زیبا ترین تعبیر در این کتاب این بود که وقتی کسی به احمد بن حنبل می گوید که، سفیان بن عیینه، گروه «المتوکّله» که اهل کار و فعالیت نیستند و صرفا بر خدا توکل می کنند را «مبتدعه» نامید، احمد گفت: اینها، مردمان بدی هستند که می خواهند دنیا را تعطیل کنند: «هؤلاء قوم سوء یریدون تعطیل الدنیا».

مقدمه

سالهاست که نخبگانی از مسلمانان بر این باورند که یکی از دلایل عقب ماندگی ملل اسلامی، بی توجهی آنان به دنیا و فعالیت های اقتصادی و بازرگانی است. این که آیا اسلام عامل این مسأله است یا خود مسلمانان چنین اند، همیشه محل بحث بوده است. در واقع، برخی این مسأله را نتیجه آموزه های خود اسلام دانسته اند، و شماری آن را به عنوان یک انحراف در میان مسلمانان از آموزه های قرآن دانسته و گفته اند که دین اسلام، مروج کار و کسب و فعالیت اقتصادی است و این مسلمانان هستند که به دلایل مختلف به تصوف و انحطاط دنیوی ناشی از آن روی آورده اند.

یک مسأله دیگر هم محل اختلاف بوده است و آن این است که در میانه نظام های اقتصادی بزرگ امروز دنیا، سرمایه داری و سوسیالیسم،  اسلام، مردمان را به کدام یک از این دو تشویق کرده است؟ آیا اسلام، نظام سرمایه داری را پذیرفته است یا جانب سوسیالیسم را گرفته است. هر دو نظر، طرفدارانی دارد و آنچه جالب تر است این که کسانی نوعی راه میانه را از اسلام بدست داده اند، این که در برخی از جهات اصول سرمایه داری و در مواردی سوسیالیسم، مورد توجه بوده است. آنها می گویند باید از افراط و تفریط فاصله گرفت، چرا که اسلام نوعی اقتصاد میانه یا تعاونی را مورد توجه قرار داده است (اسلام مکتب واسطه). در روزگار ما، کتاب «اقتصادنا» از محمدباقر صدر و آثار فراوان دیگر، و بویژه قانون اساسی جمهوری اسلامی چنین شیوه ای را در پیش گرفته اند. جالب است که در عمل همیشه اختلاف بین دو جناح چپ و راست [تا وقتی چپ نشانی از سوسیالیسم داشت، نه از وقتی که تمایل به لیبرالیسم پیدا کرد که آن وقت جای این دو تقریبا عوض شد] وجود داشته است. به هر حال، تمایل به سوسیالیسم در سالهای پیش و دهه اول انقلاب و نشان دادن تمایل اسلام به آن سیستم آشکار است.

کتاب «اسلام و سرمایه داری» رودنسون (منتشر شده در سال 1358) نگاهی است به همین موضوع. او اسلام را مشوق سرمایه داری می داند و معتقد است آنچه وبر درباره پروتستان گفته است، درباره اسلام هم صادق است. اشکال از مسلمانان بوده که از این راه، دور افتاده اند. مرحوم حمید عنایت مقاله ای درباره این کتاب نوشته و خلاصه دیدگاه های رودنسون را گزارش کرده است. مقاله بسیار خوب «دین و دنیا»، در کتاب «جهانی از خود بیگانه» (تهران، 1351، صص 75 ـ 102) منتشر و خلاصه ای از آن در مقدمه این کتاب هم که توسط محسن ثلاثی ترجمه شده، آمده است. موضوع این است که اسلام رابطه خوبی با سرمایه داری داشته و اگر مسلمانان عقب افتاده اند، این مسأله ارتباطی با نظریات اسلام درباره دنیا و ثروت ندارد، بلکه به عوامل دیگری که به زندگی اجتماعی و سیاسی مسلمانان مربوط می شود، ربط دارد. مرحوم عنایت، به خوبی مسأله را طرح کرده، نظر ماکس وبر را شرح داده، انتقادهای رودنسون را بر وی آورده و نکات خودش را نیز در لابلای آن از تأثیر دین در دیدگاه های بشر درج کرده است. در پاسخ این سوال که «سنن و ارزش های کهن، تا چه اندازه مسئول عقب ماندگی آنها بوده است، رودنسون می کوشد تا این سوال را به طور خاص در مورد اسلام پاسخ دهد، و جالب این است که پاسخ او اگرچه مسلمانان را محکوم می کند، اسلام را از این تهمت مبرا می دارد که مشوق درماندگی و نادانی و فقر در میان پیروان خود بوده است... اسلام به همان اندازۀ دین پروتستان، آموزنده تعقل و سخت کوشی و پاسدار شخصیت و شرف انسان و راهنمای او به اصلاح زندگی مادی، علاوه بر زندگی معنوی خویش است، و خلاصه همه شرایط ذهنی رشد سرمایه داری و ترقی مادی را در تعلیم اسلامی نیز می توان یافت». (جهانی از خود بیگانه، ص 90).

یک رکن تحلیل ماکس وبر، جنبه عقلانیت پروتستان است که در کنار توجه به دنیا در تفسیر آنان، از تأثیر این مذهب در برآمدن سرمایه داری سخن می گوید. رودنسون بحثی درباره توجه اسلام به عقل دارد و سپس به بحث مورد نظر ما، یعنی جنبه اقتصادی و توجه اسلام به دنیا و سرمایه داری می پردازد. مرحوم عنایت خلاصه ای از دیدگاه های رودنسون را درباره توجه اسلام به بازرگانی آورده است. وی پس از آن می نویسد: «احتجاج های رودنسون روی هم رفته، منطقی است، جز این که گاه کارش به غلو می کشد، و می خواهد هر جنبه از تعالیم قرآنی و سنت اسلامی را مشوق سرمایه داری یا فعالیت اقتصادی به شیوه سرمایه داری (کاپیتالیسم) جلوه دهد» (همان، ص 94).

به هر روی، این اصل مسلم است که دو محور تجارت و صناعت در هر تمدنی، از ارکان اصلی به شمار می آیند، اموری که مردم بدون آنها نمی توانند زندگی اجتماعی خود را سامان دهند و اگر در آنها ورود جدی و کافی و درست داشته باشند، از منابع زندگی دنیایی به خوبی بهره مند خواهند بود.

اگر این اصل، یعنی تأثیر دیدگاه های دینی در زندگی اجتماعی و اقتصادی پذیرفته شده باشد، اکنون سوال این است: نقش باورهای دینی به طور خاص در امر تجارت و صناعت چیست؟ آیا وجود دیدگاه های خاص دینی می تواند مشوق آنها یا محرک مردم برای کاهلی و سستی باشد؟ ظاهرا در این امر تردید نیست که نوع نگاه دینی مردم به این دو امر، در سطح کمی و کیفی تمدن مادی بسیار اهمیت دارد. به عبارتی، ارتباط میان دین و امر تجارت و صناعت، یک ارتباط روشن و غیر قابل انکار است. این مورد در مسیحیت، اسلام، آیین هندو، کنفوسیوس و بسیاری از آیین های دیگر، به خوبی مورد بحث قرار گرفته و چنان که می دانیم به طور ویژه در آثار ماکس وبر، نسبت به باورهای مسیحی، شاخه کاتولیک یا پروتستان و تفاوت نگاه های آنها، توضیحات کافی داده شده است. او بر این باور است که تفاوت دنیای باستان و دنیای مدرن، فزون خواهی و ثروت طلبی و اقتصادگرایی و پول درآوردن عصر حاضر است؛ در حالی که بشر قدیم، تا این اندازه و اصولی، به دنبال ثروت و پول نبوده است (جهانی از خود بیگانه، ص 82). آیین پروتستان در چند زمینه و از جمله زهد، توانست حلقه انتقال اروپا از دنیای قدیم به دنیای مدرن باشد. برای پروتستانها، کسب و کار برای هر کس وظیفه ای مذهبی به شما می آید. لوتر می گوید: خداوند هر بنده ای را به انجام دادن حرفه معینی در زندگی فرا می خواند. فرد گرایی، ویژگی دیگر اندیشه های پروتستانها بود که سبب گسترش اصالت فرد در میان اروپاییان شد. این هم از ارکان نظام سرمایه داری جدید است (جهانی از خود بیگانه، ص 85).

TrJ3p1597792491.PNG

درباره دنیای اسلام، هر بار که در دو دهه اخیر بحث از تمدن اسلامی شده، این جنبه مورد توجه قرار گرفته است که اسلام تا چه اندازه دنیاداری را تشویق و چه مقدار از آن پرهیز می دهد. یا به عکس، چه مقدار آخرت گرایی در اسلام سبب شده است تا انگیزه های اقتصادی مسلمانان نه تا حد سرمایه داری، بلکه در حد گذران عمر باشد. تحقیقات و نوشته های فراوانی درباره دنبال کردن این بحث در قرآن و احادیث صورت گرفته و حتی آثار مستقلی هم در این باره نوشته شده است. چنان که اشاره شد، کتاب «اسلام و سرمایه داری» از رودنسون فرانسوی، یکی از مهم ترین آثاری است که در این باره نوشته شده است. ادبیات این کتاب، در چارچوب مارکسیسم ویژه او، افکار وبر، و نگاهی ویژه به مبانی اسلام در باب اقتصاد با رویکرد تمایل اسلام به سرمایه داری نوشته شده است.

نزاع بر سر «تعطیل دنیا» به تاریخ تصوف در اسلام مربوط می شود. آغاز تصوف در اسلام که از اواخر قرن اول است ـ هرچند روایاتی درباره انزواطلبی در میان صحابه هم وجود دارد ـ محل بحث از همین زاویه قرار گرفته است. سوال این بوده است که فعالیت اقتصادی و دنیوی ما چه اندازه باید باشد. صوفیان خود را طبقه ای جدای از عامه مردم می دانستند. عامه، کسانی هستند که به دنبال زندگی دنیا و از صبح تا شام مشغول کار کردن هستند، اما صوفیان گویی یک طایفه برگزیده هستند که خود را مخصوص عبادت خدا قرار داده اند. طبعا رزق آنان بر خدا بود، و توکل بر او می کردند. پرسش این بود، آیا باید در شمار «متوکله» بود و صرفا توکل بر خدا کرد، یا باید وارد بازار شد وبه کسب و کار پرداخت.

صدها نمونه خبر در این زمینه در متون نخست آمده است. شاید یکی از زیباترین تعابیر، عنوان «تعطیل الدنیا» باشد که در یکی از اخبار همین رسالۀ مورد بحث ما در این مقاله آمده است.

 در تصوف و صوفیه، همواره این نکته محل بحث بوده است که نگاه های متصوفان بزرگ به بحث تجارت و صناعت، و نیز امر دنیا چه مقدار در بحث تمدنی موثر بوده است. طبعا و در اغلب، تحلیل ها این بوده است که تحقیر بیش از حد دنیا در میان صوفیه، و با توجه به غلبه و کثرت آنان در جهان اسلام، نشان می دهد که تصوف همواره نقشی منفی در تمدن داشته است. آنها همیشه اخلاق را بر ثروت ترجیح داده اند و نگاه سنت گرایانه را ـ به قول وبر ـ در فعالیت کمتر اقتصادی و در عوض آرامش معنوی بیشتر با رفتن به سمت عبادت، بر ثروت طلبی مقدم داشته اند. استدلال آنها این است که اگر آخرت اصل است، دنیا نمی تواند جز در حد یک ضرورت مطرح باشد. بنابر این، جمع ثروت به هیچ روی لازم نیست، و به عکس، آثار آن روی اخلاق و روان بشر بسیار منفی است.

در مقابل صوفیه، غالبا فقها و شمار زیادی از دینداران بودند که باورهای صوفیانه را هم موجب تحقیر آدمی در این دنیا در برابر پولداران در قالب گدایی از آنها می دانستند و هم اصولا این مقدار دوری از دنیا را نمی پسندیدند و مهم تر این که با آموزه های انبیاء و رسول خدا و صحابه و تابعین ناسازگار می دانستند. آنها سعی می کردند در مقابل آثار صوفیه، مطالبی در تشویق کسب و کار و توجه به بازار ارائه دهد. اکنون ما با انبوهی از توصیه های متفاوت روبرو هستیم. این که آیا این آموزه ها، که همزمان در هر دو جهت تشویق و پرهیز نسبت دنیا آمده و در متون دینی بسیار فراوان است، مسلمانان را به کدام سمت سوق داده است؟ به طور واضح، آیا می توان گفت آموزه های صوفیانه سبب عقب ماندگی مسلمانان شده؟ یا باید به نمونه های دیگر توجه کرد و گفت، اسلام از این جهت مشکلی نداشته و این مسلمانان و مشکلات دیگرشان بوده که آنها را گرفتار عقب ماندگی کرده است.

برای طرفداران کسب و کار، یک بحث، تشویق کلی برای تجارت و صناعت و کشاورزی و طرح آنها به عنوان یک کار الهی و دینی در متون دینی، اعم از قرآن و حدیث و اثر و خبر است. با این حال، مسأله به این کلیت نیست، باید دقیق معنای آن روشن شود. نگاه به کار، چه نوع نگاهی است. وقتی ماکس وبر می گوید، لوتر کار را یک وظیفه الهی می داند، آیا در اسلام نیز نمونه های مشوق چنین است؟ به عبارت دیگر، وقتی به مردم توصیه شود کسب و کار حلال داشته باشند، مقصود چیست؟ آیا مقصود این است که  در حال عبادت و کسب ثواب هستند، و اگر کار نکنند از این ثواب بی بهره اند؟ طبیعی است که هم نوع تفسیر از کار و هم حجم تأکید بر آن اهمیت دارد. کار کردن، چه مقدار در «فلاح و رستگاری» آدم ها اثر دارد؟ ممکن است در حد یک ثواب کوچک توصیه شود، که اگر هم انجام نشود، مثل خیلی از مستحبات، تأثیر چندانی در رستگاری شخص نداشته باد. اما این هم ممکن است که به عنوان یک امر اساسی و مهم از آن یاد و به آن توصیه شود.

شکل نازل آن این است که کار به عنوان یک «عبادت» محسوب نمی شود، اما در کل، به خاطر این که خدمت به دیگران است یا سبب بی نیازی آدمی از دیگران و پرهیز از گدایی است، مورد تأکید قرار می گیرد. نگاهی که در باورهای دینی در اسلام به تجارت وجود دارد، کدام یک از اینهاست؟

نوع متون هم مهم است. این که توصیه های مثبت و منفی درباره رفتن به سمت دنیا، در قرآن آمده باشد یا در احادیث یا در سیره عملی صحابه و تابعین و امامان شیعه، متفاوت است. جالب است که گاه در یک مسأله، فضای قرآنی با آنچه در اخبار و احادیث آمده، تفاوت هایی دارد. دلیل این امر این است که منابع بخش دوم، بیشتر انعکاس مسائل دوره های بعد از قرن اول تا سوم هستند. به عبارت دیگر، تلقی و تفسیر رهبران مذهبی این دوره از دین است. بسیاری از آنها نیز قواعد حقوقی است که برای توده های مردم درگیر با کسب و کار روزانه از سوی فقیهان ارائه می شده است. فرض ضمنی آنها بر این بود که این قبیل کارها، اصلش خوب است و باید قواعدی برای جلوگیری اکل مال به باطل وضع کرد.

زهد قرآنی و مسأله کسب و کار اقتصادی

منبع دست اول، قرآن است. سوال این است: به هر روی، آیا می توان در قرآن درباره عبادت بودن «کار» و «فعالیت اقتصادی» و یا دست کم تشویق به آن به عنوان یک عمل خیر که سبب رفع نیاز خود آدمی و یا دیگران می شود، توصیه ای بدست آورد؟

در قرآن آیه «وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا» (بقره: 275) از بیع سخن به میان آمده و توصیه به معاملات درست مالی و پرهیز از رباخواری است. به این ترتیب، یک نگاه روشن به «خرید و فروش» به دور از روش های نادرست از نظر دین شده است. آیا می توان این توصیه را به نوعی احترام دینی در توصیه به بیع دانست یا صرفا یک نکته حقوقی و قانونی است. مشابه آن، آیه «و لاتأکلوا أموالکم بینکم بالباطل» (بقره: 188، و بنگرید: نساء: 29) است. تعبیر «يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ يُرْبِي الصَّدَقات‏» (بقره: 276) نیز الهی تر، برخورد با ربا را مطرح کرده است. نباید پنهان کرد که ربا، یکی از ارکان نظام سرمایه داری است، و حتی رودنسون برای این که تأثیر منفی این اصل را روی تمایل اسلام به سرمایه داری پنهان کند، اشاره دارد که این امر هیچ وقت جدی گرفته نشده و حتی دولت عثمانی ضمن اصلاحات خود در قرن نوزدهم (سال 1851) آن را پذیرفت و نرخش را هم هشت درصد معین کرد. (جهانی از خود بیگانه، ص 92)

در سوره جمعه نیز، به مناسبت بیان حکم شرکت در نماز جمعه، آمده است که مردم بیع را رها کرده، به نماز بشتابند، و پس از نماز «فانتشروا فی الارض و ابتغوا من فضل الله» آمده که کسب و کار نمونه ای از تلاش برای فضل الهی است. برخی از روایات، از حرمت تجارت از اذان اول روز جمعه تا فراغت امام از نماز سخن گفته اند. (در المنثور: 8/163). آیا عنوان «فضل الله» می تواند به تجارت و بازار، نگاهی عبادی بدهد؟ به نظر نمی آید  آیه در مقام بیان چنین امری باشد، هرچند تشویق می کند و  درآمد را نوعی «فضل خدا» می شمارد. مجموعا از تعابیر اقتصادی قرآن مانند اموال و شقوق آن، چنین بر می آید که فرض بر آن است که مردم خود به ضرورت زندگی دنبال کسب و کار می روند، و  آنچه لازم است گفته شود، رعایت حقوق همدیگر و نخوردن اموال مردم «لِتَأْكُلُوا فَرِيقًا مِنْ أَمْوَالِ النَّاسِ» (بقره: 188)  یا «وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ وَأَكْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ» (نساء: 161) است. جنبه های اخلاقی «مال» هم از بابت این که آدمی را به گناه اندازد، به اندازه فقه آن اهمیت دارد «و اعلموا أنما أموالکم و اولادکم فتنة».  (انفال: 28، تغابن: 15، که موارد مشابه هم دارد). این که اموالتان، شما را به هلاکت نیندازد و شما را از ذکر خدای باز ندارد.

در جای دیگری، وقتی درباره فلسفه حج سخن به میان آمده، از تعبیر «لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ» (حج: 28) سخن گفته شده است. اغلب این را اشاره به منابع مادی «التجارة»، (تفسیر القرآن عبدالرزاق بن همام، 2/32، جامع البیان، 17/108) و تجارت در مکه و بازارهای آن در ایام حج برای حجاج می دانند، هرچند برخی، از قدیم، آن را به معنای «الاجر فی الاخرة فی مناسکهم» (تفسیر مقاتل بن سلیمان، 3/123) و برخی ترکیبی از منافع دنیوی و اخروی دانسته اند (تفسیر الکبیر طبرانی: 4/335). آیه «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ» (اعراف: 96) گسترش رزق و روزی را به ایمان و تقوای مردمان متصل کرده و آن را از آسمان می داند. این می تواند با برداشت متفاوت از سوی مسلمانانی که تمایلات دینی یا دنیوی دارند، روبرو شود.

نگاه منفی به دنیا، در قرآن تا چه حد ترویج شده و در مقابل، نگاه مثبت به آن، با حفظ اصالت آخرت، چه مقدار است. نمونه های صریح یکی «إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْو» است که سه بار آمده است (انعام: 32، محمد: 36، حدید: 20) آیاتی که دنیاگرایی را که مهم ترین مصداقش ثروت اندوزی و رفاه است، نکوهش می کند. روشن تر از آن آیت «وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْض‏» (شوری: 27) است که مورد مشابه آن «كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى،‏ أن رآه استغنی» (علق: 6) است. یک مورد صریح وجود دارد که تعادل بین آخرت و دنیا را توصیه می کند: «وَ ابْتَغِ فيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الاخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنْيا» (قصص: 77)؛ در اینجا، قرآن توجه به دنیا را هم در کنار آخرت توصیه می کند.

ممکن است گفته شود، امکان تفکیک بین علاقه به دنیا با حفظ همه جنبه های تقوایی و دینی، با دنیاطلبی آلوده به شهوت و بسیارخواهی نامعقول وجود دارد؛ اولی خوب و دومی بد است. اما چه کسی می تواند این مرز را روشن کند. در مواردی، قرآن کاملا زاهدانه به معنای معمول آن نزد عارفان، نگران «متاع الحیاة الدنیا» از کسب طلا و نقره و خیل و انعام و جز اینهاست: «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنينَ وَ الْقَناطيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ» (آل عمران: 14).

در شصت مورد در قرآن، ترکیب «الحیاة الدنیا» به کار رفته که غالب آنها جنبه نکوهش نسبت به کسانی دارد که آن را جدی گرفته، فریب آن را خورده و آن را بر حیات آخرت ترجیح داده اند. در آیه ای دیگر، مردم دو دسته اند: گروهی «یرید الدنیا» و گروهی «یرید الاخره». (آل عمران: 152). «متاع الدنیا قلیل» و «والاخرة خیر لمن اتّقی» (نساء: 77) نمونه های دیگر هستند. همین طور آیه «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنينَ وَ الْقَناطيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآب‏» (آل عمران: 14) موارد روشنی از دنیاخواهی را که جنبه رفاهی دارد و اغلب پولدارها دنبال آن هستند، نکوهش کرده است. در مقابل، در آیه «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زينَةَ اللَّهِ الَّتي‏ أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا خالِصَةً يَوْمَ الْقِيامَة» (اعراف: 32) به متدینان گفته شده است که استفاده از زینت های الهی حرام نیست، بلکه اینها در همین حیات دنیوی، ویژه مومنان است ـ گویی برای دیگران یعنی کفار غصبی است ـ و در آخرت خالص برای آنهاست. در جای دیگری از قرآن آمده است: اگر کسی دنبال «ثواب الدنیا» است، بهتر است دنبال ثواب دنیا و آخرت باشد: «مَنْ كَانَ يُرِيدُ ثَوَابَ الدُّنْيَا فَعِنْدَ اللَّهِ ثَوَابُ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ» (نساء: 134).  در تفسیری، ابن عباس می گوید مقصود از آیت «فَلَنُحْيِيَنَّهُ‏ حَياةً طَيِّبَةً»، رزق حلال در دنیاست. (لسان العرب، 14، ص 212).

یکی از تبعات ثروت، زندگی مرفه است. آیا صرف مرفه بودن از دید زهد اسلامی، مردود است؟ در این باره اختلاف نظر بوده است، اما خواندن آیه «وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ في‏ حَياتِكُمُ الدُّنْيا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِما كُنْتُمْ تَفْسُقُونَ» (احقاف: 20) ضمن این که روشن است که درباره کفار است، اما تعبیر این که «شما طیبات خود را در حیات دنیوی تان استفاده کردید و از آنها بهره بردید، اینجا باید عذاب دردناک بکشید»، این تردید را ایجاد می کند که گویا داشتن رفاه، دست کم بیش از حد معمول، چندان مناسب نیست. عمر با استناد به این آیه می گفت من هم می توانم بهترین غذاها را بخورم و بهترین لباسها را داشته باشم، اما می خواهم طیباتم را برای آخرتم بگذارم (تفسیر القرآن عبدالرزاق بن همام: 2/176، جامع البیان طبری: 26/ص 14، تفسیر الکبیر طبرانی: 6/16) . یک بار هم عمر، جابر بن عبدالله را دید که گوشتی خریده بود. گفت: این چیست؟ گفت برای اهلم خریده ام. گفت: آیا هرچه انسان میل می کند، تهیه کرده در شکمش می گذارد؟ «أما تخشی أن تکون من أهل هذه الایه: أذهبتم طیباتکم فی حیاتکم الدنیا». (التفسیر الکبیر طبرانی: 6/15). این نشان می دهد که در برداشت افراد سخت گیری مثل عمر، این آیه اختصاص به کفار نداشته است.  

بحث حلال بودن رزق و روزی، و مقابل آن اکل مال به باطل، امری است که در قرآن و فروعات فقهی آن، مورد توجه است، اما آیا این مسأله ما را که «ثروت» و تحریک مسلمانان به آن است را حل می کند؟ یک مسأله در اینجا حجم ثروتی است که یک مسلمان می تواند داشته باشد. منابع در این باره یا سکوت کرده اند یا توصیه های اخلاقی در سنگین نکردن بار انسان دارند .

مسلمانان خیلی به زندگی صحابه و امامان اهمیت می دادند. آنها چه قدر کار اقتصادی می کردند و چه مقدار ثروت داشتند. درباره ابوبکر و عمر گفته می شود که تجارت می کردند یا خرید و فروش داشتند، اما از دوره خلافت آنها در این باره چیزی روشن نیست. عمر ثروتی هم نداشته و زندگی سخت گیرانه ای داشته است. وقتی در شام رفت و خالد بن ولید برای این طعامی درست کرد که مثلش دیده نشده بود، اعتراض کرد (جامع البیان: 26/15). اما درباره «ثروت»  عثمان و دیدگاههای متفاوت او در این زمینه بحث پیش آمد، و همان وقت به آیه کنز علیه وی استناد شد. به گزارش ابن شبه، ابوذر وارد مسجد شد، دو رکعت نماز خواند، سپس نزد عثمان آمد و آیه «وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّه‏» را خواند. عثمان دستور تبعید او را به ربذه صادر کرد (تاریخ المدینة المنوره، 3/1035، استیعاب: 1/214 و منابع دیگر). معاویه می گفت این آیه مربوط به اهل کتاب است، اما ابوذر می گفت هم درباره آنان و هم ماست.(تاریخ المدینه: 3/1038، طبقات الکبری: 4/140). برخی می گفتند ابوذر بر این باور بود که یک مسلمان حق ندارد بیش از قوت یومیه خود داشته باشد و آیه کنز را شامل آن می دانست (الاوائل عسکری: 190، البدایة و النهایه: 7/155). این ادعا که ابوذر چنین باوری داشته، از سوی پژوهشگران رد شده و گفته شده است که اعتراض ابوذر به عثمان یا معاویه سر مطلب دیگری از نظر تصرف خودسرانه در بیت المال بوده است (ابوذر مسلمان یا سوسیالیست، جعفر مرتضی، قم، 1361ش، ص 25 و بعد از آن). ظاهرا این مبنا پذیرفته شده است که مالی که زکات [یا خمس] آن پرداخت شود، مشکلی ندارد. روایتی هم هست که عمر در این باره از رسول (ص) سوال کرد، و این پرسش به قصد برطرف کردن نگرانی مسلمانان بود. حضرت فرمود، زکات برای همین است که وقتی پرداخت شد، باقی مال طیب و طاهر خواهد بود (فضائل الصحابه، احمد بن حنبل، 1/458). یک حدیث شیعی هم می گوید، درباره شیعیان [داشتن مال] آسان گرفته شده [موسع علی شیعتنا] مگر در وقت ظهور قائم ما، که هر کسی کنزی دارد باید بیاورد تا در قیام از آن استفاده کند (کافی: 3/228).

سایر منابع

آیا در متون اسلامی از اندازه و حد ثروت سخن به میان آمده است؟  آیا الزاما باید خانه کوچکی داشت، یا می توان خانه بزرگ هم داشت؟ از یک سوی گفته می شود که نباید پول بیش از حد صرف بنای خانه کرد، از سوی دیگر اشاره به وسعت خانه برای زن و فرزند شده است. در پاسخ سوال اول، به نظر می رسد، برای صحابه و تابعین این سوال مطرح بود که اگر کسی بمیرد و 200 دینار یعنی سکه طلا از او مانده باشد، او را می شود مسلمان خوبی نامید یا خیر؟ در این باره، در مروری که بر رساله الحث علی التجاره خواهیم داشت، مواردی را ملاحظه می کنیم. این مسأله در روایات شیعی نیز وارد شده است. از امام صادق روایت شده است که «المال أربعة آلاف و اثنا عشر ألف درهم كنز و لم يجتمع عشرون ألفا من حلال و صاحب الثلاثين ألفا هالك و ليس من شيعتنا من يملك مائة ألف درهم»؛ ثروت، چهارهزار درهم است. دوازده هزار درهم، کنز است. بیست هزار درهم هرگز از راه حلال بدست نخواهد آمد. کسی که سی هزار درهم دارد، هلاک شده است. اگر کسی صد هزار درهم داشته باشد، شیعه ما نیست. (تحف العقول، ص 377). نویسنده ای با علائق اشتراکی ـ اسلامی نوشته است: صدهزار درهم آن روز را هر قدر بزرگ کنیم، بالاخره معلوم نیست از یک میلیون ریال امروز بیشتر شود. پس وای به حال آن مدعیان اسلامیت، و تشیعی که واحد ثروت آنان «میلیون تومان» است. (فقر از نظر اسلام، طیبی شبستری، 1342ش، ص 16). این اثر در نقد نگاه های سرمایه دارانه به اسلام نوشته شده و دیدگاه سوسیالیستی نسبت به اسلام دارد. این قبیل روایت ظاهرا به کتابهای فقهی سرایت نکرده است.

یک مطلب دیگر هم این است که صرف داشتن نصوص و عبارات از متون دینی و رفتار صحابه، چندان ملاک نیست؛ مهم این است که در عقلیّت مسلمانان، ثروت چه جایگاهی دارد و نسبت آن با زهد چیست. در واقع، مهم این است که بدانیم این آموزه ها، روی نخبگان  و دانشمندان دینی که تئوری های اخلاقی و دینی به مسلمانان می داده اند، چه اندازه بوده است. شاید بشود گفت میان عارفان و فقیهان تفاوتی هست، آن گونه که گویی فقیهان چندان به توصیه های اخلاقی پرهیزگرایانه زاهدان توجهی نداشتند، اما می توان گفت که همین امر سبب نکوهش و ملامت آنان از سوی زاهدان بوده و شاید صوری ترین شکل آن، در اشعار کسانی مانند حافظ و شماری دیگر در تمسخر فقیهان ظاهرپرست باشد. نمونه هایی هم از منازعات صوفیان و فقیهان در دوره صفوی داریم که صوفیه آنها را به سوء استفاده از آیه «قل من حرم زینة الله» می کردند. «فقیری که پوشید شال نژند / نمودند لعنش به بانگ بلند / ولی ترمه خوش قماش لطیف / ثوابست و سنت به شرع شریف / بود نصّ تزیین [قل من حرم ...] و اکل طعام / به شأن فقیهان با احترام». (سیاست و فرهنگ روزگار صفوی: 2/ 1650)

منابع اخلاقی دنیای اسلام، سرشار از این قبیل نکوهش ها از افراد پولدار و اهل رفاه است، بویژه اگر قبای دین هم بر تن داشته باشند و سر سفره شاهان و امیران هم حاضر شوند.

و اما درباره مفهوم زهد و ارتباطش با سرمایه داری، وقتی ماکس وبر درباره مفهوم زهد در نگاه پروتستانها می گوید که این زهد، نتیجه مستقیمش جمع آوری ثروت و سرمایه داری است، سوال این است که این تفسیر تا چه اندازه با آموزه های اسلام درباره زهد هماهنگی دارد؟ در این باره توضیحاتی گذشت، اما ماجرا به آیات قرآن ختم نمی شود. احادیث نبوی، رفتار خلفا و صحابه، و برای شیعیان، امامان، مواد زیادی دارد که باید بحث شود. پیش از این هم سوال شد که آیا آنچه از نصوص در متون آمده، همان را می توان مستقیم در جامعه مسلمانان دنبال کرد؟ حداقل این است که برخی از گروه ها، به دسته ای از این نصوص تمسک کرده اند؛ صوفیه به بخشی و دیگران به بخشی دیگر. تفاوت زهد واقعی با زهد ساختگی هم همواره محل بحث بوده است. رساله های زیادی مشتمل بر کلمات کوتاه فراوان از نخستین مروجان اندیشه های زهد صوفیانه در دست است که همراه آن، آیات و اخبار و حکایاتی از مشایخ از محدثین در دست است. نمونه آن کتاب «الزهد» احمد بن حنبل شیبانی است. در این کتاب 2377 خبر درباره زهد اشخاص، از انبیاء تا زاهدانی نزدیک به زمان خودش آمده است. زهد در این آثار، غالبا در معنای پرهیز از دنیاگرایی و داشتن زندگی بسیار ساده است، اما به هیچ روی به معنای توکل صرف بر خدا و نگاه به دست دیگران نیست. موارد فراوانی هست که کسانی از زاهدان ثروتی دارند، اما زاهدانه زندگی می کنند. مرور بر این رساله ها، می توان ما را با عمق اندیشه های زاهدانه در میان مسلمانان نشان دهد.

به نظر می رسد، زهد اسلامی در مجموع، با تفسیر ماکس وبر هماهنگ نیست. هر چه این زهد، به معنای پست دانستن دنیا، جدی تر شود، نتیجه آن کاملا بر عکس آنچه ماکس وبر در تولید نظام سرمایه داری از مفهوم زهد پروتستانی می گوید، خواهد بود. البته در مقابل آن، توصیه به استغنای از دیگران یا حرام بودن گدایی [سؤال] و نظایر آن را داریم که همیشه سبب شده است که فعالیت اقتصادی کمابیش در دنیای مسلمانان وجود داشته باشد؛ اما آنچه مهم است این است که سر جمع، این دو خط جدا، بلکه برابر هم، کدام یک غالب هستند. به عبارت دیگر، در تمدن اسلامی، توصیه ها به دنیاگریزی در مقابل توصیه هایی که به داشتن کسب حلال و بی نیازی از دیگران است، کدام یک غلبه داشته است.

باید به یک مسأله دیگر هم توجه کرد، دانش زهد ـ یعنی مجموعه کلمات قصار و خاطرات و داستانها و اخبار و متون که درباره زهد است ـ چه فضایی دارد؟ چه کسانی آن را حمایت می کنند؟ وقتی از دانش زهد سخن می گوییم یعنی همان 2337 خبر ابن حنبل و نظایر آن. دانش زهد در جامعه مسلمانی، عملا مسیر هدایت فکری را در جمع بندی، به سراغ ارزش های دنیاپرهیزی می برد. اصولا در غرب، از زمانی که مسیر دانش دنیایی از سلطه دینی مسیحیت درآمد، قشری تربیت شد که می توانست با استقلال بیشتری به دنیا بیندیشد. طبعا این به معنای بی دین شدن نبود، بلکه به معنای این بود که مرزها قدری مشخص تر می شد. آگاهیم که در تمدن اسلامی، تمرکز دانش ـ هر نوع آن ـ به صورت عمده صرفا در اختیار عالمان حدیث و دین بوده است. معمولا عالمان دین، به طور طبیعی گرایش به آن دارند که مردم را پرهیز از دنیاگرایی بدهند. آنها مطابق برخی از آموزه ها، تحمل سختی و رنج و بیماری در دنیا را هم سبب فلاح و رستگاری و یا دست کم، کاسته شدن از عذاب جهنم در روز قیامت می دانند. تجربه زیست آنان هم توصیه به زندگی زاهدانه، حیات ساده، مخالطه کمتر با دیگران، و حتی پرهیز از سفر و مانند اینهاست.

اکنون سوال این است: آیا هیچ توصیه جدی از سوی آنها به عامه مردم هست که ثروت اندوزی کنند و وسائل رفاه خود و دیگران و طبعا ساختن یک تمدن دنیوی جدی را مد نظر قرار دهند؟ اگر چنین توصیه ای از سوی عالمان و مراجع دینی  باشد، نظام اجتماعی و اقتصادی موجود، یکی از وظایفش تهیه شرایط برای اجرای این توصیه است، در غیر این صورت، در این باره کمتر احساس وظیفه کرده و حتی ممکن است به عکس عمل کند. آنچه می تواند دامنه این مسأله را نشان دهد این است که بدانیم در ادبیات اسلامی، چه مقدار توصیه به ثروت اندوزی شده است. به نظر می رسد در این زمینه با کمبود منابع روبرو خواهیم بود، هرچند ممکن است توصیه به کار و تلاش در حد ضرورت باشد.

I3yC41597792377.png

کتاب الحث علی التجارة و الصناعه و العمل

این مقدمات را برای مرور بر این رساله که عنوان مهمی دارد مطرح کردیم. نمونه ها، اغلب از دانش سنی بود نه شیعی. در روایات شیعی، موارد زیادی وجود دارد که به همین قیاس باید درباره آنها بحث کرد. اما جامعه مسلمانی، در عمل، چندان شیعه و سنی ندارد و در این خصلت ها یک دست است. زمانی باید روایات اقتصادی و توصیه به کار و کسب درآمد و اینها را از روایات شیعی استخراج کرد. نمونه هایی مثلا از این دست که کسی از امام صادق (ع) می پرسد: أسمع قوما یقولون: إن الزراعة مکروهة، حضرت فرمود: ازرعوا و اغرسوا فلا و الله ما عمل الناس عملا أحلّ و أطیب منه، سپس حضرت فرمودند: بعد از خروج دجال، زراعت و کاشت نخل ادامه خواهد داشت (من لایحضره الفقیه: 3/250). تعبیر این که حلال تر و پاک تر از درآمد کشاورزی چیزی نیست، توصیه جالبی است. به هر حال، مقصود این است که زمانی باید روی آن نقلها هم تأمل کرد.

کتاب «الحث علی التجارة و الصناعة و العمل» از ابوبکر احمد بن محمد بن خلال بغدادی، (234 ـ 311) اثری است با عنوانی کامل که همزمان هم تجارت و هم صناعت و عمل را شامل می شود. این عنوان یک تتمه ای هم دارد که جالب است  و آن این که «... و الانکار علی من یدّعی التوکل فی ترک العمل و الحجة علیهم فی ذلک». بدین ترتیب انگیزه تألیف علیه کسانی است که با استناد به «توکل»، از «عمل برای زندگی» می گریزند و منتظر رسیدن رزق و روزی بدون فعالیت اقتصادی هستند.

ابوبکر خلال، از محدثان معروف زمانه خویش است که آثار فراوانی از وی بر جای مانده است.مهم ترین آنها کتاب «السنه» (تصحیح عبدالفتاح ابوغده، دار الرایه، 1989م)  است. او از پیروان مکتب احمد بن حنبل (م 241) و مشی فکری او به طور کامل از وی است. به همین دلیل، در بیشتر مباحث، تکیه کلام او مطالب احمد است که بسان یک امام، در هر زمینه، اگر از او نقلی دارد، در ابتدا می آورد. نوشته اند که در زمان خودش، شیخ حنابله بغداد بود. زندگینامه وی به تفصیل در مقدمه «السنه» او و آثار دیگرش از جمله «اهل الملل و الردة و الزنادقة ... من کتاب الجامع للخلال» آمده است.

در این کتاب، جمعا 128 خبر آمده که با توجه به عنوان آن، دقیقا مربوط به امر صناعت و تجارت است.  نخستین پرسش این است که ما چند نمونه از این دست داریم؟ اهمیت سوال برای این است که کثرت نگارش ها با این عناوین، می تواند توجه ویژه عالمان را به بحث تجارت و صناعت نشان دهد.

آنچه در این کتاب به عنوان 128 خبر آمده، حدیث پیامبر نیست، بیشتر آنها جملاتی است از احمد بن حنبل، سفیان الثوری و شماری دیگر از چهره های اخلاقی ـ علمی که بیشتر نیز از زمره اهل حدیث محسوب می شوند. خلال، خود دلبسته افکار احمد بن حنبل است و نظر او را منعکس می کند. یک حلقه ای هم از اشخاصی که اغلب، مرجع فکری این جماعت و از اطرافیان حنابله بغداد هستند وجود دارد که این جملات از آنها نقل می شود. بنابر این، این مجموعه جنبه قرآنی ـ حدیثی ندارد، بلکه بیشتر تلقی این گروه را از بحث «تجارت و صناعت» نشان می دهد. البته موارد بسیار اندکی را باید استثناء کرد که حدیثی هم از پیامبر نقل شده است (اشاره خواهیم کرد). مواردی هم هست که برداشت کلی از آیات قرآن است. برای مثال استفاده از « كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُوا لِلَّه» (بقره: 172)  از زاویه توجه به کسب و کار مورد استناد قرار گرفته است.

گرایش کلی رساله، توصیه به تلاش برای کار کردن است. این کار کردن، از اجاره دادن خود به دیگران، تجارت، و چیزهایی است که به نوعی سبب درآمد می شود. اصل هم همین درآمد است. این مسأله بیشتر به عنوان یک امر فردی نگاه شده است، نه تمدنی. یعنی بحث پیشرفت اجتماعی مد نظر نیست، بلکه امری شخصی برای توصیه شخص به کار کردن و زندگی از راه کد یمین و عرق جبین است. چنان که اشاره شد، نکته مهم این است که شخص کار کند، تا کلّ بر دیگران نباشد و از حاصل درآمد خود زندگی کند. بنابر این به صورت مستقیم نمی توان این را توصیه ای برای ساختن یک اقتصاد عمومی رو به بالا و سرمایه دارانه دانست، بلکه بیشتر جنبه فردی دارد هرچند می تواند اثربخش باشد.

آیا این توصیه ها به دین ربط داده می شود؟ به این معنا که گفته می شود خداوند گفته است که آدمی کار کند؟ ظاهرا چنین برداشتی از این نقلها وجود ندارد، هرچند در موردی اشاره به «فریضه» بودنِ کار شده، اما مستند آن از نظر دینی بیان نشده است. اما نکته این است که این تصور بین این گروه با جملاتی توصیه آمیز که آنان به کار دارند و از توکل بی فعالیت عملی بر خدا پرهیز می دهند، چگونه به عنوان یک پدیده دینی در ذهن و زبان آنان شکل گرفته است؟ می توان گفت، برخی از امور دینی ممکن است نص خاصی نداشته باشد، اما برداشت کلی یک گروه به عنوان «اجماع» از دین چنین باشد. البته در لابلا به مواردی از حدیث یا آیه ای در حد برداشت کلی هم استناد شده است. شماری از نقلها، درباره کار کردن انبیاء است، این که آنان از کار دست خود ارتزاق می کردند. این نقلها بر آن است که فرهنگ کار کردن در میان انبیاء را هم نشان دهد و آن را مستندی برای ایجاد یک فضای دینی برای کار و فعالیت اقتصادی قرار دهد.

ارتباط این مسأله با تصوف در این رساله کاملا مد نظر بوده است. این که اولا صوفیه، چندان اهل کار و عمل نیستند و این روش را به عنوان تمرکز بر عبادت پیشه خود می کنند. خلال، موضعش در این زمینه کاملا ضد صوفی است و سعی می کند از این زاویه آنها را مورد انتقاد قرار دهد. این موارد را باید مرور کنیم تا دقیق تر مشخص شود.

مرور بر رساله

در نخستین بندها، توصیه هایی از احمد بن حنبل برای رفتن به بازار برای کسب و کار است. روایتی هم عائشه از رسول (ص) نقل کرده است که بهترین طعام، آن است که مردم از کسب خود بخورد، «ان أطیب ما أکل الرجل من کسبه» (ش 3). کسی که کارگری می کرده، به ابن حنبل می گوید، پدرم می گوید به جای کارگری، دکانی برای خود داشته باش. احمد همان توصیه را می کند: در آن صورت آزادتر هستی، می توانی در تشییع جنازه ای یا عیادت مریضی هم شرکت کنی (ش 6). شخصی به سریّ بن یحیی که تجارت در دریا می کرد، گفت: آیا برای طلب دنیا، به دریا می روی؟ گفت: آری، برای این که از اشخاصی مانند تو بی نیاز باشم (ش 7). کسی از احمد بن حنبل پرسید: کدام یک از این درهم ها حلال تر است: درهم برآمد از تجارت درست، درهم از کمک برادران، درهم از پاداش تعلیم و درهم ناشی از غلّه بغداد. او اولی را ترجیح داد. آخری که اشاره به شبهات استفاده از زمین های بغداد بود که روی مالک شدن آن تردید بود، قابل قبول نبود. او بدترین را درهم ناشی از کمک برادران نامید. پاداش تعلیم را هم تنها در حد ضرورت درست دانست. (ش 9)

در نقلی دیگر، ابن حنبل روی بی نیازی فرد از دیگران تأکید دارد «استغن عن الناس بجهدک». (ش 10). افراد را به داشتن مزرعه هم توصیه می کرد. کسی هم گفت، مرزعه من در جایی است بسیار دور، جایی که تنها تنی چند از نصارا هستند که در دیر خودند. هیچ کس نیست با او نماز بخوانم. احمد گفت: وقت نماز اذان و اقامه بگو، کسی نبود، خودت نمازت را بخوان. اشاره به این که حفظ مزرعه مهم است. در نقلی دیگر می گوید که احمد بسیاری از اوقات در زمین خود کار می کرد و زمین را هموار می نمود (ش 10). او بیتی هم می خواند که مدیریت مال کم، آن را نگاه می دارد اما فساد در مال زیاد، همان را هم از بین می برد.

بعد از اخبار و گفته های احمد بن حنبل، خبری از ابراهیم ادهم و چند خبر از سفیان الثوری است. کسی از ابراهیم می پرسد، وقتی برای کارگری می رود، نمی تواند در نماز جماعت شرکت کند. او می گوید: کار کن تا از دیگران بی نیاز باشی، نمازت را اول وقت بخوان، یعنی این که کارکردن و بی نیازی از مردم، از شرکت در جماعت بهتر است. (ش 15). سفیان الثوری هم می گفت، این که آدم یک درهم درآورد، و زن و بچه را بی نیاز از دیگران سازد، از این که 4 دوانیق (هر درهم شش دوانیق) درآورد، و البته بتواند در جماعت شرکت کند، اوّلی، بر دومی ترجیح دارد. این که یک درهم درآورد و تنها نمازش را بخواند، نه جماعت. (ش 16). در میان این گروه، بحث از ثروت سفیان الثوری هم بوده است. یک بار که به یمن رفته، هم برای تجارت و هم دیدن معمر بن راشد، گفتند صد دینار داشته که ابن حنبل گفت، صحیح آن هفتاد دینار است. (ش 17)  وقتی هم درگذشته، گفته اند که دویست دینار از خود برجای گذاشته و تردیدی ایجاد کرده که آیا «زاهد العلماء» این مقدار ثروت از خود بر جای می گذارد. پاسخ داده شد که گویا پولی با اخوان خود روی هم گذاشته بودند و این برکت به آن داده شده بود. از سفیان هم نقل شده است که «القوّه» از وقتی که رسول مبعوث شده است تا روزگار ما، این اندازه برای اهل آن نافع نبوده است. (ش 18) مفهوم این جمله چیست؟ مقصودش «توان اقتصادی» و تلاش برای کسب درآمد بیشتر است و این که در زمان ما، بهترین شرایط برای «نفع» فراهم است: «ماکانت القوة مذ بعث الله عزول محمدا صلی الله علیه و سلم انفع لأهلها منها فی هذا الزمان». جای دیگری هم سفیان گفته بود که مال در این زمان در حکم «سلاح» است (ش 20). در نقلی دیگر هم از قول او آمده است، این که آدم از دنیا چیزی طلب کند تا امورش را اصلاح کند، به معنای «حب دنیا» نیست (ش 73). شاید درباره او شایعاتی بوده که اهل دنیاست. مصحح گفته این مضمون آیه «کلوا و اشربوا و لا تسرفوا» است.

با توجه به جمله دیگری که از سفیان در خبر شماره 45 نقل شده، می توان به یک نکته در ذهن وی توجه کرد و آن این که داشتن پول و ثروت، می تواند حافظ دین آدمی هم باشد. ابواسحاق می گفت: گذشتگان بر این باور بودند که «السعة عونا علی الدین»، و آن را از سفیان الثوری نقل می کردند. آیا معنای آن در مقابل «کاد الفقر أن یکون کفرا» است؟ احتمال درستی آن می رود. شاید هم به این معناست که ثروتمندی مسلمانان می تواند آنان را در مقابل دشمنانشان نیرومندتر سازد. این را به سختی می شود از این جمله استخراج کرد.

به هر حال این بحث بوده است که داشتن ثروت محدودی مثل هزار درهم یا صد دینار و دویست دینار، با زهد قابل جمع است. کسی از سفیان بن عیینه پرسید: آیا می شود به کسی زاهد گفت در حالی که صد دینار دارد؟ او تأیید کرد که بله، می شود. پرسید چطور؟ گفت: این که اگر از دست رفت ناراحت نشود، اگر زیاد شد خوشحال نشود (ش 19). گویی زهد، یک احساس غناست، و ربطی به داشتن ثروت ندارد. سفیان، کسانی را که اعتقاد به «کار» نداشتند [لا یرون العمل] مورد نکوهش قرار می داد. (ش 21). این می توان اشاره به کسانی باشد که اخلاق صوفیان پسین را در کار نکردن به قصد عبادت داشتند. زمان سفیان الثوری میان سال 97 تا 161 هجری است. سفیان گروهی را هم در مسجد الحرام دید که نشسته بودند. اعتراض کرد چرا نشسته اید؟ گفتند: چه کنیم؟ گفت: اطلبوا من فضل الله و لا تکونوا عیالا علی المسلمین (ش 22). جای دیگری هم از ثوری نقل شده که اگر پول برّ داری عبادت کن، و الا دنبال حلال باش. (ش 23). این معنایش این است که اگر به اندازه کافی برای پرداختن به عبادت داری، عبادت کن. این که نفس پول درآوردن عبادت باشد، در این نقلها دیده نمی شود.

یوسف بن اسباط هم به شعیب بن حرب گفته است: آیا تصور شما بر این است که طلب حلال، فریضه است؟ گفت آری. این شعیب که همان جماعت ثوری و احمد بن حنبل و دیگران است، یک ایده جالب تری دارد. او می گوید، حتی یک فلسی را که در راه طاعت خداوند بدست می آوری، تحقیر نکن؛ فلس درآوردن مراد نیست، طاعت مراد است. شاید با همین فلس، یک عدد باقالی بخری، هنوز در دل تو مستقر نمی شود که خداوند تو را بخشید. (ش 25) «لاتحقرّن فَلسا تطیع الله فی کسبه» و «إنما الطاعة تراد» می تواند به این معنا باشد که نفس کار کردن برای پول درآوردن «عبادت» است. آیا معنای این، کسب حلال و پرهیز از حرام است یا آن که نفس کار کردن عبادت است؟ مصحح متن، معنای اول را از آن فهمیده است.

كساني از بزرگان اين جماعت كه اهل گرايش هاي زاهدانه هم هستند، اهل كار بوده اند. ابراهيم ادهم، خودش را به اجاره مي داده (كارگري)،‌ سليمان خواص، «يلقُط» دانه گندم در زمين پس از درو جمع مي كرده، ‌و حذيفه! خشت مي ماليده است (ش 26). استدلال ابراهيم ادهم، اين بود كه هزينه زندگي او بر عهده كسي نباشد (ش 27) و نيز اين كه آدمي كه حرفه ندارد،‌ به بطالت و بيكاري شهره مي شود (ش 28).

در میان این نکات، نکته ای که در تتمه عنوان رساله هم بود مسأله «توکل گرایی» است. این یکی از کلیدهای بحث، در بحث کار و فعالیت اقتصادی است. از ابراهیم ادهم پرسیدند، اگر کسی در خانه بنشیند و تصور کند که مطمئن است که خداوند رزق او را می دهد، درست است؟ گفت: این کاری است که انبیاء نکرده اند «لم یفعل هذا الانبیاء و لا غیرهم». انبیاء، خود را به اجاره می دادند، خود رسول ما هم چنین کرد، ابوبکر و عمر هم. هیچ گاه نیز نگفتند: «نقعد حتی یرزق الله عزوجل». او آیه «وابتغوا من فضل الله» را به معنای «طلب معیشت» معنا کرد. (ش 29).

از بشر حافی، صوفی معروف [بشر بن حارث] درباره کسب و کار سوال شد. او خیلی تشویق کرد. معلوم بود که خودش کار نمی کند، لذا گفت: اگر نبود که من عیالی ندارم، کار و کسب می داشتم «لولا أنی لیس علیّ عیال، لعملت و اکتسبت» (ش 31). بشر برای برخی از اطرافیانش که مالی از پدرشان به ارث به آنان رسیده بود، توصیه به «رفق و اقتصاد در نفقه» کرد. بهتر است آدمی پول داشته باشد و شب را گرسنه بخوابد، تا آن که سیر باشد و پول نداشته باشد (ش 32). اگر این معنا قدری شسته رفته شود، همان زهد پروتستانی است. گردآوری و درآوردن پول زیاد، اما هزینه نکردن. با این حال، این که آیا دقیقا همین معنا را می دهد یا خیر، باید تأمل بیشتری کرد. به علاوه، گستره نفوذ آن در ادبیات اقتصادی در میان مسلمانان، دانسته نیست. به هر روی، حرف بشر این است که شخص باید ملازم بازار برای کسب و کار باشد، و در ضمن اقتصاد در نفقه را هم رعایت کند. درباره کم هزینه کردن، ابویوسف غسّولی گفته است که سالانه 12 درهم برای او کافی است، ماهی یک درهم. با این حال، از این که دیگران می گفته اند او از کجا می آورد و می خورد، ناراحت بوده است. (ش 33). همو می گفت من شصت سال مراقب بودم، مال حرام نخورم. (ش 34). حسن ربیع هم گفته است درآوردن یک قیراط بهتر از آن است که کسی ده درهم به من بدهد. (ش35، 37، 40). تأکید بر کسب حلال  و پرهیز از حرام خواری، یک اصل کلی است که در همه منابع دینی روی آن تأکید دارند و بویژه «اکل مال بالباطل» در خود قرآن هم صراحت دارد. محمد بن مقاتل، کسب حلال را عمل ابطال و قهرمانان [جوانمردان] می داند. (ش 36).

نوع فعالیت های اقتصادی مورد نظر، کارگری و خرید و فروش است. شاید طیفی که اینها سروکار داشتند، کاری بهتر از این هم مد نظرشان نبود. در میان اینها، عنوان های صنعتی کم است، با این که در عنوان رساله حث بر تجارت و صنعت و عمل بود. حسن بصری می گفت: دو درآمد بهترین است، بار گذاشتن روی پشت، و کار با دست. (ش 38).  روایتی هم از رسول (ص) نقل شده که بهترین کسب، «عمل الرجل بیده» و «کل بیع مبرور» است. (ش 41). نیز از ابراهیم [ادهم] نقل شده که تاجر بهتر از جالس است (ش 44). ابن مُحیریز تابعی (م 99) گفته بود، طعامی که از زحمت خودم باشد و من را سیر کند، بهتر از طعام یک تاجر صدوق است (ش 46).

تفسیر طیبات در قرآن به تجارت، در نقلی از مجاهد آمده است. کلوا من طیبات ما رزقناکم، یعنی از «تجارت». (ش 42، 43، 55، 65)، قتاده هم آیه «الا ان تکون تجارة عن تراض» گفته است: تجارت، رزقی از رزق الله و حلالٌ من حلال الله است. (ش 64).

ابراهیم ادهم می گفت، در مقایسه میان کسی که تجارت را رها کرده به نماز روی آورده، با تاجری که همچنان مشغول تجارت است، «تاجر امین» بهتر است (ش 47). مجاهد هم گفته است که «تاجر صادق امین» در روز قیامت، در سایه عرش است (ش 66).

یک یادداشت مهم درباره ثروت عثمان هست، و گویا اشاره به آن است که گویی داشتن این همه ثروت اشکالی ندارد. در این نقل از «ابی جعفر» [الباقر (ع)] نقل شده است که «عثمان کشته نشد، مگر زمانی که ثروت ناشی از نخل های او به صدهزار رسید.  (ش 48). این روایت در  «الخراج» یحیی بن آدم قرشی هم آمده، چنان که اینجا هم روایت مزبور از همان یحیی بن آدم نقل شده است: بنگرید: موسوعة الخراج، القسم الثانی، ص 16]. این که امام باقر این را به طعنه فرموده اند یا صرفا یک اطلاع تاریخی داده اند، چندان روشن نیست. درباره روش خلفا، خبری هم آمده که ابوبکر تاجرترین فرد قریش تا پیش از ورود در امر خلافت بوده است (ش 58).

از عمر هم نقل شده که به کسی توصیه کرد: «اتّخذ مالا». (ش 49). قیس بن عاصم منقری هم از روسای بنی تمیم به فرزندانش نصیحت می کرد «علیکم بالمال». او آنها را از گدایی پرهیز می داد، چیزی که «آخر کسب الرجل» است. (ش 50). این شخص، نصایحش میراث نصایح عربی کهن است. سعید بن مسیب هم توصیه به داشتن «مال» کرده است، مالی که بدهی آدمی را بدهد، آبروی انسان را نگاه دارد، و حقوقی را که بر انسان هست، حفظ کند (ش 51). از خود او دنانیری باقی مانده و گفت که خدایا من اینها را برای حفظ دین و حسبم جمع کردم (ش 52). عمرو بن عاص هم می گوید، وقتی پیامبر خواست مرا جایی [برای جنگ] بفرستد، آرزو کرد که من مال صالحی داشته باشم. من گفتم: من رغبت در مال ندارم، جهاد می کنم. حضرت گفت: نعم المال الصالح للمرء الصالح! (ش 54).

ابوالدرداء هم گفته است که من پیش از مسلمان شدن، تاجر بودم، وقتی مسلمان شدم، خواستم بین تجارت و عبادت جمع کنم که نشد و فقط به عبادت پرداختم (ش 59). 

امام علی (ع) لباسی داشتند، گفتند آن را پنج درهم خریده اند، اگر کسی یک درهم سود بدهد، آن را به او خواهند فروخت (ش 60). وقتی هم کاروانی به مدینه آمد، رسول (ص) چیزی خریدند و سودی کردند، آن را میان بیوه گان بنی عبدالمطلب تقسیم کرد (ش 61). از عمر بن خطاب هم نقل شده است که در کنار سفر حج و عمره، از سفر تجارت یاد کرده و گفته است که مرگ در سفری که برای کسب فضل الله است، بهتر از مرگ روی فراش در خانه است. (ش 62، 63).

از نظر کار و تلاش، یک نمونه در انبیاء، حضرت داود است. اینجا هم از ابوهریره به نقل از رسول (ص) نقل شده است که داود از کد یمین، زندگی می کرد «کان داود لا یأکل الا من عمل یده». (ش 67). روی منبر هم بود، مشغول بافتن زنبیل بود. (ش 68). دیگری ادریس است که خیاطی می کرد. «کان خیاطا یتصدق بکسبه». (ش 70). زکریا هم «نجار» بود و این در روایتی از رسول (ص) نقل شده است (ش 71). سعید بن مسیب هم گفته است که لقمان خیاط بوده است (ش 72). این نگاه به انبیاء هم در این پروسه جالب توجه است.

و اما توصیه های دیگر هر کدام به نوعی تأکید بر همین امر است. سفیان بن عیینه گفته است که درباره «قوت» حساب و کتابی نخواهد بود.(ش 74)  روایتی از رسول است که اگر نخل چه ای دست شماست و قیامت رسید، آن را بکارید (ش 75).

بحث و جدل درباره دایره ثروت، بیش از همه، ذیل آیه کنز بوده است:« وَالَّذِینَ یکنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلا ینْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیم». اگر شخص، از دینار و درهم چه قدر اندوخته داشته باشد، مصداق کنز خواهد بود؟ دیگر این که اگر حقوق شرعی خود را داد، باز اطلاق کنز بر آن خواهد شد؟ در اینجا معرکه آراء و اختلاف نظر فراوان است و ما بخشی را در صفحات پیش آوردیم. و اما در رساله مورد بحث ما  آمده است که کسی به احمد بن حنبل گفت: علی بر این باور بود که چهارهزار درهم و پایین تر «نفقه» و بالاتر از آن کنز است. این چه معنا دارد؟ احمد گفت: یعنی این که بیش از این مقدار نمی توان نگاه داشت. اسحاق بن منصور هم همان را می گوید با این افزوده که اگر زکاتش را دادی، دیگر اسم کنز از بین خواهد رفت (ش 76). به هر حال، این روایت از امام علی (ع) در اختیار بوده که بالاتر از چهارهزار درهم، کنز است (ش 77، 78). باز از رسول (ص) نقل شده است که «ما أخرجت زکاته، فلیس بکنز». (تأویل دعائم الاسلام: 3/58). پیش از این، در باره این آیه سخن گفتیم.

توصیه ای برای ضایع نکردن قوت، از قول رسول (ص) نقل شده است (ش 81). «کفی بالمرء إثما أن یضیع  من یقوت» یعنی پولی را که دارد، از کسانی را که باید هزینه شان کند، نگاه دارد و هزینه نکند. مصادیق دیگری هم دارد و آن این که مال حرام به آنها بدهد (ش 83). از این روایات، در موارد متعددی استفاده شده است. در روایت دیگری از قول رسول (ص) نقل شده است که کسی را برای رسیدگی به بیوه گان و مساکین تلاش می کند، مانند مجاهد در راه خدا و کسی است که شب زنده دار و روزه دار است. (ش 87).

رساله بخشی دارد که از خبر 88 آغاز می شود و آن در ملامت و مذمت کسانی است که کم می خورند و از طعام خود می کاهند. همین طور کسانی که هزینه حج ندارند و به این سفر می روند. مطالب غالبا از احمد بن حنبل است. او می گفت، احدی از اصحاب رسول را ندیده که این طور باشند که به حج بروند و غذا از این و آن بگیرند. احمد می گفت، کسی که به سفر می رود، هم توکل کند و هم زاد و راحله همراه داشته باشد. (ش 92). در جنگ و حج، هر دو باید فرد زادی همراه داشته باشد و الا رفتن خطاست. (ش 93). بحث استطاعت در حج، از نقاط کلیدی برای این بحث است. اگر کسی ندارد، حج نرود، در حالی که طی بیش از هزاران سال، صوفیان بدون داشتن زاد و راحله به حج می رفتند. کسی نزد احمد آمد، و گفت این چند درهم را دارم می خواهم به حج بروم، احمد گفت، قدری «صمغ» [منّ] بخر، به محله کرخ برو، روی سر بگذار و با آن تجارت کن، وقتی پول تو، سیصد درهم شد، آنگاه به حج برو. آن شخص بحث را ادامه داد و پرسید: نظر تو درباره «مکاسب الناس» کار کردن مردم چیست؟ احمد عصبانی شده، او را خبیث خواند و گفت: این شخص می خواهد معیشت مردم را به فساد اندازد: «یرید أن یفسد علی الناس معایشهم». آن شخص گفت: من «متوکل» هستم. یعنی اهل توکل بر خدا. احمد گفت: تنها در بادیه می روی یا با مردم؟ گفت: با مردم؟ گفت: تو کلّ بر زاد و راحله مردم هستی. (ش 94). این یک گفتگوی جالب بین دو نگاه مختلف است. یک نگاه، صوفیانه است که این زمان بسط زیادی یافته است. این که در این اثر که درباره حث بر تجارت و صناعت است، از صوفیان می گوید، بر این مبناست که آنان اهل کسب و کار و صناعت نیستند.

در خبر بعدی اسحاق بن داود گوید: به عبدالله بن مهدی گفتم: در شهر ما قومی از صوفیه هستند. او گفت: نزدیک اینان نشو، شماری از اینان کارشان به جنون می کشد، و شماری هم به زندقه. (ش 95). موضع نویسنده، ضد تصوف است. و در خبر بعدی هم از ابن مبارک آورده است که: من حتی یکی از اینها، یعنی صوفی ها را، عاقل ندیدم (ش 96). خبر بعدی، آن که وقتی عبدالملک بن زیاد نصیبی به مالک می گوید که در یمن صوفیانی هستند، او می گوید: آیا آنان مسلمانند؟ (ش 97).

خبر دیگری درباره «و تزوّدوا» آمده که معایش نان و خرما یا نان و سویق است (ش 98، 99). یعنی اینها را در سفر همراه داشته باشید. این در سفر حج است، و به رغم این که در دنبال آیه آمده است «فانّ خیر الزاد التقوی»، زاد اولی، به معنای توشه راه تفسیر شده است. در خبر دیگری آمده است که برخی توشه بر نمی گرفتند و می گفتند ما «توکل می کنیم». (ش 102، 103، 104). این موارد، علیه قاعده توکل بدون توشه است. روایت طولانی شگفتی هم از ابن عمر نقل شده است که رسول (ص) کسانی را به سفری فرستاد، به همه توشه داد، اما به یک نفر فراموش کرد. جبرئیل آمد و خبر داد. حضرت کسی را با توشه سراغ او فرستاد. (ش 105). عنوان «متوکله» برای کسانی بوده که اهل توکل بدون توشه بوده اند. این کلمه در ادبیات قرن سوم رایج بوده است. در روایتی از «الصوفیة المتوکلة» یاد شده است (دلائل الامامه، «قم، 1413ق»،  ص 317، و بنگرید: المفصل فی تاریخ العرب، 6/373). بخاری هم از ابن عباس نقل کرده است که گروهی از یمن به حج آمده، هیچ زاد و توشه ای بر نمی داشتند و می گفتند: نحن المتوکلون. وقتی به مکه می آمدند، از سایر مردم گدایی می کردند. (بخاری: 3/84، سنن ابی داود: 2/749). پسر احمد بن حنبل گوید از پدرم درباره کسانی پرسیدم که می گویند: «نتّکل علی الله عزوجل و لا نکتسب» او گفت: توکل با کسب درست است، کسی جز این بگوید، انسان احمقی است. (ش 109 و بنگرید: 110، 114، 115 باز هم علیه کسانی که خود را «المتوکلون» می نامند). در خبر دیگری احمد می گوید: توکل خوب است، اما سزاور نیست مرد کلّ بر مردم باشد. متوکله، مبتدعه هستند (ش 111). کسی به احمد حنبل گفت: سفیان بن عیینه، متوکله را مبتدعه دانسته است. او گفت: «هولاء قوم سوء، یریدون تعطیل الدنیا». (ش 112).

تفسیر «و ابتغوا من فضل الله» در آیه نماز جمعه، به روی آوردن به کسب و کار و رفتن به «سوق» در اخبار بعدی آمده است (ش 106، 107). در خبر دیگری، ضمن نکوهش کسانی که در مکه در مسجدی بودند و حاضر نبودند گوشتی را گرفته طبخ کنند و انتظار داشتند طبخ شده به آنان بدهند، این جمله درباره امام علی (ع) آمده است که «کان علی بن ابی طالب علیه السلام یعمل حتی تدبر یده» مصحح می گوید: به معنای تتقرّح یده، آب با دلو می کشید، آن اندازه که پوست دستش زخم می شد، چنان که اصحاب رسول هم کار می کردند. (ش 108). در نقلهای دیگری درباره امام علی آمده است که امام علی هزار خانواده [یا: الف مملوک] را آزاد کرد، آن هم از کاری که پوست دستش را خشن و سخت کرده بود، و عرق بر جبین داشت (الغارات: 1/92)

اخبار پایانی این رساله از 120 تا 126 همه درباره نفی توکل صرف و پرهیز از کسب و کار و فعالیت است. بیشتر اینها، اقوالی از احمد بن حنبل است که مشابه آنها در خبرهای پیشین هم آمده است. در میان آنها جملاتی از دیگران مانند بشر بن حارث یا سعید بن جبیر هم هست. خبر اخیر رساله، از اویس قرنی است. کسی از او پرسید: «من این المعاش»؟ گفت: به او بگو: ما می بینیم اگر این قلب ها به تردید بیفتد، موعظه نفعی برای آن ندارد. (ش 128). شاید مقصود این است که سوال کردن که معیشتم را چه کنم، خود نوعی تردید است. لابد باید اطمینان داشت که خدا می رساند.

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

پیامد حمله مغول و حاکمیت ایلخانان بر سنت علمی در ایران

امیر دهقان‌نژاد/ محسن رحمتی/ عبدالرسول عمادی

این پژوهش بر آن است که با استفاده از رویکرد توصیفی- تحلیلی، تأثیر حمله مغول و حاکمیت ایلخانان را بر

آرای فقهای الازهر در باره واکسن در زمان جنگ جهانی اول «رساله در تلقیح»

عبدالواحد فرامرزی / رسول جعفریان

در سال 1335 ق / 1917 پرسشهایی در باره استفاده از واکسن «لقاح» برای جلوگیری از طاعون از مصر و فارس، ب

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

از هر طرف که رفتم جز حیرتم نیفزود (به بهانه انتشار کتاب عصر حیرت)

رسول جعفریان

نگاهی است که مدلهای مختلف برخورد ما با غرب، و آنچه که کتاب عصر حیرت در این میانه عرضه می کند.

دیوان اسماعیل فراهانی آینه اوضاع اجتماعی، فرهنگی و مذهبی و سیاسی ایران در چهار دهه (دوره رضا شاه تا سال 1343)

رسول جعفریان

این نوشته مروری است بر دیوان اسماعیل فراهانی، طلبه ای که سالهای 1305 تا 1310 ش در قم بود و سپس به اد