۳۰۹
۰
۱۳۹۸/۰۳/۰۹

باز تولید تفکر غالیانه از رجب برسی تا شیخی گری (از دید محمد باقر خوانساری در روضات )

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

تفکر غالی همواره در کنار تفکر شیعی معتدل حضور داشته است؛ از عصر خود امام علی (ع) تا به امروز. این جریان در قرن دوم و سوم، جریانی گسترده اما اغلب تحت فشار و در محدویت بود. در قرن چهارم و پس از آن تفکر غالی کاملا به حاشیه رانده شد، و تفکر عقلی ـ حدیثی بغداد و قم غلبه یافت. بعدها در قرن هشتم، حافظ رجب برسی با کمال شگفتی تفکر غالیانه را از زیر به سطح آورد و اشاعه داد، با این حال، فراگیر نشد. در تمام دوره صفوی هم، جریان غلو، همواره محدود بود تا آن که در قن سیزدهم عمدتا شیخیه وجوهی از تفکر غالیانه را مطرح کردند. صاحب روضات به عنوان یک شرح حال نویس و مورخ، تحلیلی از این ارتباط بدست داده که جالب است.

صاحب روضات [محمد باقر خوانساری 1226 ـ 1313ق] از نویسندگان زبده نیمه دوم قرن سیزدهم هجری و اوائل قرن چهاردهم، تمایل خاصی به گزارش منازعات فکری در کتاب خود دارد، و به همین دلیل، در جای جای این کتاب که شرح حال بزرگان دنیای اسلام و از جمله معاصران اوست، در باره رویارویی افکار و اندیشه ها و نیز فرقه بازی های رایج در دنیای اسلام نکات سودمندی بدست می دهد.
وی تحولات فکری و منازعات مربوط به آن را در نیمه دوم قرن سیزدهم را به چشم دیده، و تجربه ی منازعات شیخیه و بابیه را حس کرده، می کوشد تا در کتابش به روشن کردن ریشه های تفکر شیخی و بابی بپردازد. وی در این زمینه، نه تنها متوجه صوفیه شده، بلکه به مسأله غلاة و مُفوّضه و تمایلات غالیانه موجود در  جامعه عصر خویش پرداخته است. وی که با کمال شگفتی، ضمن شرح حال شیخ احمد احسایی از وی ستایش می کند [روضات: 1/87 ـ 94]، در مجموع، منتقد سرسخت شیخیه بوده، و گویی شیخی گری را امری جداز شخصیت اخلاقی او می داند، و بسا انحراف شیخیه را به حوادث روزگار پس از وی مربوط می داند.
خوانساری در جایی از روضات، می گوید که در عَتبات، پای منبر شیخ محمد تقی بن عبدالرحیم رازی بوده، وقتی ه علیه شیخیه سخن می گفته است. همین طور از رویه سید مهدی پسر سید علی طباطبائی [صاحب ریاض المسائل] یاد کرده که او هم بر ضد این گروه اقدام می کرده است [روضات: 2/126]. 
و اما تحلیل های مهم خوانساری در باره باز تولید جریان غالی صدر اسلام در دوره های بعد و از جمله دوره معاصر وی، ذیل شرح حال رجب بُرسی (م ح 743) نویسنده کتاب مشارق الانوار آمده است. وی پس از نقل مطالبی از بُرسی و آنچه صاحب ریاض العلماء و دیگران در باره اش آورده اند، می گوید، کار این مرد عبارت بوده است از، استوار کردن پایه های غُلاة یا همان «مرتفعین»، تلاش برای تجدید مراسم بدعت گزاران، خروج از دایره ظواهر شرع، عروج بر قواعد غالیان و مفوّضه، [و او] کسی [است] که مسیرش به سمت نامشروع بود، و (افکارش) سبب تخطئه بزرگان ملت و دین و  تزکیه و تطهیر مخالفان طریقه فقها و مجتهدین شده، و نیز کارش عرضه کلمات خطابی [کلماته الخطابیه] که در اصل شبیه آرای مُغیریّه و خطّابیه [از غالیان نسل اول] بوده، و سبب گشودن باب تسامح در تکالیف شرعی به روی عوام کالانعام شده است.
خوانساری می افزاید: بُرسی این عقیده را ترویج می کند که حبّ اهل بیت، سبب بخشودن همه گناهان می شود. او در پی آن است تا مذهب را بر پایه تأویلات هوایی و فاسد و بی دلیل بنا کند، آن هم در حالی که گشودن باب تأویل، اوّل مرتبه الحاد است. اینها اموری است که از وی و کلماتش آشکار شده و بر هیچ کس پنهان نیست و در آن تردیدی ندارند. 
صاحب روضات در اینجا، از بُرسی، به این دلیل که دل در گروه حب اهل بیت داشته، و این که اهل تقلید از پیشینیان نبوده، و خود راه تازه ای را گشوده، به نوعی ستایش کرده و با تعبیر «سامحه الله» اشاره دارد که شاید (به این خاطر) خداوند از او درگذرد؛ اما در ادامه، به ریشه یابی تفکر غالیان پرداخته، از غالیان عصر قرون اولیه، به رجب برسی و از آنجا به شیخیه، و سپس به بابیه می رسد. 
خوانساری می گوید: بسا بروز این فتنه از وقتی بود که راویان، به روایت تفسیر منسوب به امام روی آوردند که از آغاز تا انجام آن ساختگی است، یا از زمان شیوع تفسیر فرات، یا برآمدن داستان فارس بن حاتم قزوینی صوفی، بلکه از زمان انتشار آثار مفضّل جعفی و جابر بن یزید جعفی در میان این طایفه، و قرار گرفتن برخی از آثار آنها در کتاب بصائر، مجالس شیخ، کشف الغمه، خرائج راوندی، و فضائل شاذان و دیگر کتب مناقب و فضائل عربی و فارسی و همین طور تفاسیر غالیان و اخباری ها.  از نخستین افرادی که این قبیل خطابات عوامانه را نسبت به اهل بیت مطرح کردند، یکی ابن بطریق اسدی در کتاب العمده است، همین طور ابن طاوس و برخی از فضلای بحرین و قم، پس از آن هر کسی آمد، همان راه را رفت و «زاد فی الطنبور نغمة»، و عار و شنار را برملا کرده، هر کدام علیه فقیهی از فقهای شیعه نوشتند، تا نوبت به این شخص [رجب برسی] رسید که کتابی در این باب نوشت، و ابوابی را گشود و نقاب را از چهره برداشت. اینها همآنند که حالا آنها را کشفیه می نامند، گویی بر این باورند که بر امور مخفیه آگاه شده اند! کسانی هم پیروی آنها کرده راه تأویل را در این واخر در پیش گرفتند. اینها، از غالیان زمان صدوق (پدر و پسر) در قم، کورتر هستند، کسانی که شیخیه و پشت سریه خوانده شده، و فقهای بزرگ را به تقصیر نسبت می دهند. 
صاحب روضات ادامه می دهد: نسبت شیخیه، بخاطر انتساب به شیخ احمد احسایی است، که پشت سر حضرت در حرم حسینی نماز می خواند، به خلاف مخالفان وی، از فقهای آن شهر، که پیش از سر امام نماز می خوندند و به همین دلیل به بالاسریه معروف بودند. این افراد، این شیخ را تا حد سه گانه تثلیث نصرانیان بالا بردند. این وضع توسط این «مقلّده متمرّده» در روزگار ما، به حدّی پیش رفت که ارکان شریعت و ایمان را سست کرد، و سلسله علما را تا آن حد تضعیف کرد که کسانی ادعای بابیت و نیابت صاحب الزمان را کردند، کلمات سبک و اقاویل دروغ از آنان صادر شد و ادعای تحدی و معجزه هم برای مکتوبات خود  کردند.  
صاحب روضات در اینجا به بابیه حمله کرده است؛ این که دین جدیدی آوردند، و عوامی گری و سفاهت را در آن ظاهر ساختند. سپس از عذرخواهی [میرزا علی محمد] باب در این باره یاد کرده که اشاره به توبه نامه اوست. صاحب روضات می گوید، من هم به قدر وسع خودم علیه آنان فعالیت کردم. جریان وی ادامه داشت تا آن که به دستور سلطان وقت او [باب] را در تبریز به دار آویختند. با این حال، جماعتی از پیروان او ماندند، و به فساد در زمین مشغول شدند و هنوز هم دنبال فرصت هستند.  
صاحب روضات این مطالب را ذیل شرح حال رجب بُرسی آورده، در مسیر تاریخ، از او به شیخیه و سپس بابیه رسیده، و سپس می گوید، این مطالب را بیشتر برای عبرت گرفتن مردم بیان کرده تا مردم گرفتار موارد مشابه نشوند، و با فتنه های آخر الزمان آشنا باشند.مردم باید از مطالعه احادیثی که در باره خروج مدعیان باطل پیش از ظهور امام است، غافل نشده و آن ها را بخوانند. همین طور احادیثی را که در باره دوری جستن از مفوّضه و غلات است، و این که آنها بدتر از نواصب هستند. مردم نباید همج الرعاع باشند، و با هر بادی به این سوی و آن سوی بروند. احادیثی را بخوانند که روی عمل به شریعت تأکید کرده، و یکی از آنها همان است که امام (ه) خطاب به جابر فرمودند: آیا کسانی که منتسب به حب ما اهل بیت هستند، تصور می کند، همین مقدار کافی است؟ نه؛ تقوا و اطاعت از خداوند مهم است. (کافی: 2/74). وی روایات دیگری را هم که در باره تأکید بر عمل است، آورده است. [روضات الجنات: 3: 340 ـ 345].
خوانساری، مشابه این تحلیل را ذیل شرح حال حلاّج هم دارد. وی در موضع یک ضد صوفی، شرح حال او را بر اساس آنچه در منابع در دسترس داشته، آورده است. همزمان از کسانی مانند غزالی و خواجه نصیر که برخی از کلمات او مانند «انا الحق» توجیه کرده اند، انتقادمی کند. [روضات: 3/110].
همین طور از آنچه قاضی نورالله در باره او آورده و وی را شیعه امامی خوانده است. وی می گوید، برخی ازاینکه او در اظهار برخی از عجایب کم صبر بوده و بیان می کرده، وی را شبیه «جابر بن یزید جعفی» در میان اصحاب ائمه دانسته است. به نظر خود خوانساری، اینها، یعنی مطالبی که اینان در باره حلاج گفته اند، توجیهات سخیف و نادرست است. به گفته او، گشودن باب تأویل، اولین گام در الحاد و مطرح کردن احتمالات واهیه است، در حالی که بنای اهل اسلام، برخلاف این رویه است. به گفته او، دین را از زمان غیبت حضرت حجّت، فقیهان بزرگ حفظ کرده اند. وی در اینجا، «بابیه» را در کنار «مغیریه و خطّابیه» و «اخباریه» و «متصوفه» و «کشفیه»، چهار گروه، به علاوه یک گروه پنجم، کسانی که اهل ادعای تصرّف در امور مخفیه هستند، قرار می دهد. او همه اینها را از علم دور می داند، و اساس نظر او، بر پایه آن است که اینها مخالف با قواعد مجتهدین بوده، و عامل آن، جهل ایشان به تفقه در فروع و درنیافتن حق است. به گفته او، این گروه ها، «آثار الشیعه» را با نوشته های کشفی خود [کشفیات مقالهم] از بین برده اند. 
وی سپس به برخی از نقدهای قدما از صوفیه اشاره کرده، و در نهایت، روی نظر منفی خود در باره حلاج تأکید می کند. [روضات: 3/111 ـ 112].  
باقی مطالب این بخش، در نقد صوفیان است که بسیار هم مفصل و بیشتر نقل مطالبی از صوفیان یا ناقدان آنهاست. از جایی از آن استفاده می شود که خوانساری از آثار آقا محمدعلی کرمانشاهی هم استفاده کرده است [روضات: 3/139]. 
در جایی هم پس از آوردن نقلی از میرداماد که بوی ستایش از حلاج را می دهد، می نویسد که، نه فقط او، بلکه بیش از اینها در آثار شیخ بهایی، ابن ابی جمهور، محمدتقی مجلسی، فیض کاشانی، قاضی نوالله، احمد بحرانی [اینجا مقصود احسایی]، و امثال اینها که او ایشان را «عرفاء المجتهدین» می خواند آمده است [روضات: 3/147]. آنگاه مواردی از شیخ بهایی نقل کرده و سپس برای آشنایی با این قبیل مطالب که او آنها را «اباطیل الملاحده» می خواند، به رساله رد صوفیه شیخ حر عاملی ارجاع می دهد. همین طور ردیه ملامحمد طاهر قمی بر فیض، و نیز رسائل دیگر [روضات: 3/149]. 
بحث از حلاج و صوفیان در صفحه 150 همان مجلد سوم روضات پایان می یابد. صاحب روضات یادآوری کرده است که ملا حسن قاری خطیب شرحی بر مشارق الانوار با نام مطالع الاسرار نوشته است. بیفزاییم که این کتاب شرحی به فارسی بر مشارق بدون فصل مربوط به حروف آن است که به توصیه شاه سلیمان نوشته شده است؛ آن هم زمانی که پس از چهل سال اقامت در مشهد داشته، عازم سفر به عتبات شده و در راه به دیدار شاه سلیمان رفته که او هم چنین توصیه ای به او کرده است. در نسخه هایی از آن در کتابخانه مرکز احیاء به شماره 2665، نسخه در مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی قم، ش 151، و دانشگاه تهران، ش 642 موجود است. در باره حذف بخش حروف آن گوید: «چون اوایل کتاب مذکور مشتمل بود بر مقالاتی که متعلق است به حروف و مبنی است بر اصطلاحات صوفیه، مقرر گردید که آن مقالات طرح، و فصول و اوابی که شیخ رجب قدس سره در شأن حضرات مطهرات نبی و ائمه علیهم السلام ذکر و بیان نموده، مترجَم و و مشروح گردد. 
گزارش روضات، نشان از تحلیل جاری جریان مجتهدین از بازتولید جریان غلو در قرن سیزدهم هجری دارد. در واقع، خوانساری یک تحلیل منسجم که در دوایر مجتهدین بوده، و ریشه های شیخی گری را غلو می دانسته و رشته آن را از صدر اسلام تا زمان خود ممتد و البته منحرفانه می دیده اند، بیان کرده است. اهمیت این توضیحات جنبه تحلیلی آن برای ترسیم یک خط از آغاز تاریخ شیعه تا قرن سیزدهم هجری است.

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

تقابل مجتهدین و نوعارفان اخباری در قرن سیزدهم هجری در ایران و عراق:

رسول جعفریان

امروز درس تاریخ تشیع دکتری، در باره تقابل دو جریان فکری در میان علمای شیعه در قرن سیزدهم و البته ریش

سفینۀ روغای سفینه ای شیعی از قرن هشتم (بخش اول: رسایل و مطالب منثور)

علی صدرایی خوئی

در این نوشته سفینه‌ای از قرن هشتم هجری، متعلق به دانشمــندی شیعی گمنام، معرفی می گردد كه در نوع خود

منابع مشابه

بازگشت غلوّ به تفکر شیعی در قرن سیزدهم (نگاهی به منازعات فکری در تبریز)

رسول جعفریان

انتقال افکار شیخی از کربلا به ایران، در چندین شهر، منازعات جدی به راه انداخت. کرمان، همدان و در رأس

مثنوی شیخ الاسلام کاظم و اشارات آن به پاره ای از مجادلات مذهبی در قرن سیزدهم

رسول جعفریان

یادداشت زیر، گزارشی است از یک مثنوی بلند از قرن سیزدهم هجری که در باره مسائل مذهبی، اختلاف نظرها و چ

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

رفیق توفیق تأمل برانگیزترین متن سیاسی دوره صفوی

رسول جعفریان

رفیق توفیق از محمد علی قزوینی، بدون شک، برجسته ترین اثر سیاسی دوره صفوی است، اثری که به سیاست، به مث

به یاد دکتر احمد احمدی، مردی که عمرش را برای فرهنگ و دانش گذاشت

رسول جعفریان

دکتر احمدی، در میان اعضای شورای انقلاب فرهنگی، مردی همه جانبه بود. در تهران و قم. از در راه حق شروع