۳۴۵
۰
۱۳۹۸/۰۲/۰۵

از فخر رازی تا مهدی بازرگان: چرا روش تجربی در علم، میان ما نهادینه نشد؟

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

بر ماست تا روی میراث فکری گذشته خود تأمل کرده و نقاط ضعف آن را آشکار کنیم. تا وقتی با دقت و منصفانه این نگاه را نداشته باشیم، راه به جایی نخواهیم برد. ما نباید بی دلیل برای گذشته خود کف بزنیم، بلکه باید به جای آن، به نقد میراث خود بپردازیم و از این کار خجالت نکشیم. ما باید دلایل عقب ماندگی خود را در گذشته جستجو کنیم، و بی دلیل با ستایش از تمدن اسلامی، عجب و تکبر بی خاصیت را به جامعه خودمان تزریق نکنیم.

 

جنبش ضد فلسفه یونانی در عصر جدید و در میان مسلمانان نوگرا، اغلب با این نگاه بوده است که تفکر قرآنی یک تفکر تجربی است، در حالی که تفکر یونانی کلی نگری و فلسفی. اگر به انتقاداتی که رهبران این جریان فکری در اسلام نسبت به تفکر یونانی داشتند بنگریم، در می یابیم که آنها علت عقب ماندگی مسلمانان را شیفتگی نسبت به تفکر فلسفی یونان و دور شدن از تفکر تجربی که قرآن با امر به شناخت طبیعت می کند، می دانستند.

نمونه روشن آن، مهدی بازرگان در کتاب راه طی شده و آثار دیگر اوست که در این باره نوشته است. نظیر این نگرش را در بسیاری از کتابها  و مقالاتی که افراد وابسته به جریان مذکور نوشته اند می توان دید و تا الان هم تکرار می شود.

اکنون سوال این است که اگر دعوت قرآن به شناخت طبیعت و آسمان، نوعی دعوت تجربی به روشی است که دانشمندان علوم تجربی توصیه می کنند، چرا مسلمانان به این توصیه ها عمل نکرده و با دقت در آسمان و زمین، نتوانستند به قوانین نیوتن یا نسبیت انیشتین یا موارد کشف شده دیگر در حوزه شیمی برسند؟ به عبارت دیگر با آن همه تأکید چرا جریان علم تجربی یا همان ساینس در جهان اسلام متوقف مانده است؟

به نظر می رسد دو پاسخ برای این سوال می توان فرض کرد:

الف: این که ماهیت روش علمی تجربی برای شناخت طبیعت را امری جدای از دعوت قرآن به شناخت طبیعت و آسمان بدانیم. به این معنا که وقتی شما کسی را دعوت به شناخت پدیده ای می کنید، این مهم است که بدانیم تمرکز شما و درک متقابل شما و مخاطب، از این دعوت چیست؟ اگر شما را به مهمانی دعوت می کنند، می خواهند به شما ناهار و شام بدهند، یا می خواهند شما برای آنها غذا درست کنید. وقتی شما را دعوت به تأمل در نگاه به جوی آب و روانی آن می کنند، به عنوان یک نگاه زیباشناسانه دعوت می کنند، یا نگاه عبرت آمیز گذر عمر، یا شناخت ماهیت آب، یا فواید آن برای کشاورزی. بنابر این، مهم است که بدانیم دعوت شما به شناخت طبیعت، برای چیست. این که به طبیعت نگاه کنید که خداوند چهارپایان را برای راحتی شما آفریده تا از شیر و گوشت و پشت آنها برای باربری استفاده کنید، یا دعوت به شناخت آنها به عنوان رشته ای در زیست شناسی کرده، مهم است. داستان شتر سنایی را یادمان هست که وقتی کسی از خلقت عجیب او از وی سوال می کند، او به جای این که جنبه های زیستی و خلقتی خود را توضیح دهد، روی حکمت الهی از خلقت شتر یاد می کند. از نگاه دین طبیعت و مظاهر آن منافعی برای آدمیان دارد و خداوند از انسان می خواهد روی آن فکر کند. شمس و قمر درست شده اند تا شب و روز پدیدار شود، انسان شب را استراحت کند؛ روز را کار کند و نانی به کف آرد و بخورد. اما شناخت ماهیت حرکت ماه و خورشید و ستارگان،  و دریافت علل طبیعی و فیزیکی آن، در این دعوت هست یا نیست، مهم است و ظاهرا نیست. شما، چه خورشید را ثابت بدانید چه متحرک، شب و روز برای شما مفهوم و مهم است، و آثار آن و منافعش شناخته شده. بنابرین شما کار خودتان را خواهید کرد. به نظر می رسد، کسانی از جریان وابسته به نصر و فردید، که در نقد غرب و روش تجربی آن و آثار آن سخن گفتند، اغلب تحت تأثیر این نگاه بوده و فکر می کردند میان دعوت غربی ها به روش تجربی با آنچه در فرهنگ دینی با آن مواجه هستند، متفاوت است. نصر مدافع علم قدسی است و این همان نگاه قرآنی است که آن را با روش تجربی غربی متعارض دانسته، علیه علم غربی داد سخن می دهد. در واقع، این جریان، تفکیک دو نگاه را دریافته اند، اما به جای آن که علم غربی را بپذیرند، به علم قدسی یا همانچه از آن به عنوان پرده ای از علم دینی یاد می شود، تمسک می کنند.

اما توجیه دیگر در باره بی توجهی مسلمانان به علوم تجربی به سبک نوین، این است که گفته شود، دلایل بیرونی سبب شده است تا مسلمانان با نگاه تجربی به طبیعت و جهان ننگرند. این دلایل بیرونی می تواند سلسله ای از عواملی باشد که توجه مسلمانان را از ورود جدی در شناخت ماده و جسم باز داشت. برای مثال می توان به سیر تفکر در دنیای اسلام در پی تسلط فلسفه یونانی بر روش های عقلی یاد کرد، بدان صورت که مسیر شناخت طبیعت را توصیه نکرده، و نگاه های کلی و روش های قیاسی را توصیه کرده و همین تسلط عاملی در جهت دور شدن مسلمانان از روش تجربی بوده است.

موارد دیگری هم از این دست عوامل می توان برشمرد. برای مثال، نوعی خداشناسی معتزلی و فلسفی برای ارائه تصویری از رابطه خدا با طبیعت که میان مسلمانان شایع بود، می توانست روی این مسأله تأثیر بگذارد، با این شرح که، تصور خداوند به عنوان فاعل مختار،  و دادن نقشی چشمگیر و مستقیم به او در شکل دهی به تحولات در عالم جسم، یکی از این مسائل است. بسیاری از متکلمان مسلمان بر این باور بودند که تحولات بزرگی که در عالم نجوم رخ می دهد، از جمله باد و باران های عظیم، همه اینها، کار مستقیم خداوند است. اگر کسی جز این می گفت، او را متهم به دهری گری و طبایع مسلکی می کردند. بدین ترتیب، باب تحقیق تجربی و علت یابی مادی را در شناخت طبیعت و جسم یعنی اساس تئوریک روش تجربی می بستند.

عامل دیگر بیرونی و فارغ از روش های درونی، توجه به توصیه هایی است که می گوید، انسان قادر به درک همه حکمت های خداوند در طبیعت نیست. این حالت، اغلب در دنیای قدیم در وقت تعارض نظرها در تحلیل یک پدیده پیش می آمد. به این نمونه سوال توجه کنید؟ چرا خورشید نور دارد و ماه ندارد؟ این سوال مهمی برای همه انسانها در طول زندگیشان بود. سوال این بود که آنها هر دو جسم هستند، چرا باید یکی دارای نور باشد و دیگری فاقد آن.

برای بسیاری، اصل مسأله به صورت نظریه فلسفی ـ طبیعی این طور درست می شد که خداوند خورشید را چنین توانایی داده، در حالی که این نور را به ماه نداده است. بنابر این نباشد شما دنبال دلیل دیگری باشید.

سوال دیگر این بود که چرا نور قمر از نور خورشید کمتر است. همان زمان نظریه ای در کار بود که نور ماه را از خورشید می دانست و فاصله را سبب کاهش آن نور تلقی می کرد. از نظر متکلمانی مانند فخر رازی، چنین سوالی را «اهل طبایع» می توانستند مطرح کنند. پاسخ اصلی این پرسش این بود که ما از همه حکمت های خداوند آگاه نیستیم. ما فقط باید نگاهمان به دریجه ای از معرفت باشد که ما را توجه به منافع آنچه در اطراف می گذرد، سوق می دهد.

به نظرم، هر دو پاسخ، که یکی درونی و دیگری بیرونی است، می توانند درست باشند. اینها نافی همدیگر نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند برای این که اجازه ندهند مسلمانان ذهنی با روش تجربی داشته باشند.

در مورد اول، نوع معرفتی که خداوند متعال برای شناخت ما از طبیعت انتظار دارد و به آن دعوت می کند، متفاوت با نگاه تجربی علمی است؛ هر کدام اینها منظور خاص خود را دنبال می کند. البته نتیجه گرفتن این که محصول یکی علم قدسی و دیگری علم سکولار است، سخن نادرستی است. اساسا اینها دو خطاب مختلف هستند. آنچه اینها علم قدسی می نامند، بخشی همان دعوت مکرر قرآن به شناخت طبیعت، برای شناخت خداست، و بخشی فلسفه یونانی که با آن ترکیب شده و کسانی مانند نصر آن را علم دینی می نامند. فرض کنیم، چنین باشد، ما علم تجربی برگرفته از روش تجربی را که همیشه بشر ـ و البته کمتر از دوره معاصر ـ به آن توجه داشته، نباید ضد علم دینی بدانیم، بلکه امر متفاوتی باید دانست که بشر به صورت عادی بدون رنگ و لعاب دینی آن را باید دنبال کند و می کند، چنان که همیشه چنین بوده است.

در باره توجیه دوم، یعنی عوامل بیرونی هم ابعاد مسأله گسترده ای در این مسأله هست. ما سلسله ای از عوامل را داریم که ما را از درک درست طبیعت پرهیز می داده است. به نظر می رسد شرایط کلی تفکر فلسفی ما، حتی از نوع معتزلی، همواره چنین بوده که ما را با دور نگه داشتن از شناخت تجربی طبیعت، به بهانه  افتادن در دام الحاد و دهری گری پرهیز می داده، در حالی که اساسا چنین مسأله مطرح نبوده و این تفسیرهای شماری از متکلمان بوده که مرزبندی های ناجور را تقویت می کرده است. با این حال، هراسی در میان دانشجویان و طالب علمان دنیای اسلام در قرون مختلف پدیده می آورده که نکند در تحقیق به نتایجی برسند که متهم به الحاد و دهری گری شده، و عنوان «اصحاب الطبایع و النجو» شده و در آن صورت گفته شود از دین خارج شده اند!

به نظرم، یکی از وظایف تاریخ فلسفه و تفکر اسلامی، علمی که اکنون در میان ما بسیار بسیار ضعیف است، همین است که نشان دهد، ما با چه بحرانهای مصنوعی در تاریخ تفکر خود روبرو بوده ایم، و چگونه با مرزبندی های بی دلیل، راه را برای پژوهش بیشتر بسته ایم.

به عبارت زیر از فخر رازی توجه کنید.

او می گوید: آنچه اصولیون گفته اند، این است که ماه، جسم است، و اجسام در جسمیت مساوی هستند. وقتی ماهیت دو چیز مثل هم هست، در تمام شرایط و لوازم، مانند هم عمل می کنند. این یک مقدمه یقینی است. بنابر این، پدید آمدن نور در جرم خورشید و ماه، از این نظر، وضعیت یکسانی دارد، یعنی اساسا جایز است که نور در آنها پدید آید. حالا اگر در یکی پدید می آید و در دیگری نه، این بخاطر وجود فاعل مختار یا همان خداوند است که در هر کدام بخواهد، نور را ایجاد می کند. [تا اینجا، راه شناخت دلیل این تفاوت را بر شما می بندد].

بدین ترتیب، و از نظر فخر رازی، نیازی نیست که کسی این اختلاف حاصل در نور ماه را به قرب و بُعد آن از خورشید مربوط بداند. به نظر ما، پدید آمدن نور در خورشید، به سبب اقدام فاعل مختار است، همین طور پدید آمدن نور در ماه هم. 

آنگاه می گوید: در اینجا یک سوال هست، و آن این که چرا بین خورشید و ماه در این زمینه، فرق گذاشته شده است. در اینجا دو پاسخ وجود دارد:

یکی این که فاعلیت خداوند، و هر اقدامی که خداوند برای کاری می کند، لازم نیست برای آن دلیلی وجود داشته باشد.... آیه لایُسئل عما یفعل، شاهد این امر است. [بنابر این ما نباید در این باره تأملی در کشف غرض و علت داشته باشیم. و بدین ترتیب باز باب تفکر را می بنند].

پاسخ دیگر این است که فرض کنیم پاسخ اوّل درست نباشد، و برای کارهای خداوند، دلیل و  حکمتی وجود داشته باشد. در این صورت، ما باید بدانیم که «عقول البشریه» در بیشتر موارد، از رسیدن به اسرار کارهای خداوند در ملک و ملکوت، «قاصر» و کوتاه است. خداوند به مواردی از حکمت های خدا در تفاوت هایی که در رویدادهای نجومی دارد، و مردم سوال کرده اند،  بیان کرده است. مثل این که «قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِ‏» یا آنچه در باره دانستن حساب و کتاب سال عنوان کرده است «وَ قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَ الْحِسابَ». و نمونه های دیگر. [تفسیر کبیر: 5 / 283]. فخر رازی پس از آن، در باره این که چرا خورشید سرجای خود ایستاده، اما ماه در حال حرکت است و حالات آن تغییر می کند، ضمن رد این ادعای فلاسفه که فلکیات، اصلا تغییر حالت ندارند، در باره تفاوت خورشید با ماه، می گوید: خداوند متعال با حکمت قاهره خود، خورشید را بر  حالت ثابت خود نگاه داشته، و ماه را تغییر احوال می دهد، تا افراد عاقل بفهمند که آنچه سبب بقای خورشید بر حال خود شده، همانا خواست خداوند است، و اگر ماه تغییر می کند، باز خواست خداوند است. همه اینها شاهد آن است که اینها همه نیازمند «مدبر حکیم قادر قاهر» هستند. 

باید توجه کنیم که اساسا دو پاسخ فخر رازی در اینجا، اولا مشمول نکته ای که در مرحله اول در تفاوت دعوت قرآن به شناخت طبیعت با روش تجربی معمول گفتیم، می شود. به این معنا که دعوت به شناخت طبیعت و دریافت این حکمت ها، ارتباطی با توصیه به شناخت طبیعت به روش تجربی یا همان ساینس ندارد، گرچه در مواردی ممکن است نتایج علمی بدست آمده از روش تجربی، ما را در اطمینان به این که حکمت خدا در آفرینش چیست ،کمک کند. اما به طور کلی، هدف از توصیه شناخت خداوند به آسمان و زمین و شتر، آنچه که همه آدمیان بفهمند، هم عرب جاهلی صدر اسلام و هم انسان امروزی، این است که بدانید این تفاوت ها فایده و منافع زیادی در زندگی آدمیان دارد. اما شناختی ماورای اینها، به شکلی که در علوم تجربی معمول است، در توصیه مستقیم قرآن نیست و اساسا ارتکاز قرآن هم بر آن نیست. به نظرم این مشکل خود انسانهاست که باید حل کنند.

در پاسخ های فخر رازی، اشکال مربوط به بخش دوم توضیحات اولیه ما هم دیده می شود؛ به طوری که فخر، در این تحلیل خود،  موانع بیرونی جدی، بر سر راه تفکر در طبیعت برای مسلمانان ایجاد می کند؛ آنها را از الحاد می ترساند، و به آنها می گوید که توانایی شناخت این امور را ندارید، در حالی که همه ما می دانیم بشر امروز نشان داد که بسیاری آنها را دریافته است، دنیایی که اگر فخر رازی بود، باید نیمی از تفسیر خود را که دنبال کردن همین نظریات است، کنار می گذاشت.

حاصل آن که، اوّلا نوع شناخت های دینی ما، بر اساس چارچوبی که قرآن در دعوت به شناخت دارد، نوع گفتمان موجود در آن، در دایره اهداف دینی، و شناخت خداوند است. برای داشتن نگاه تجربی و ترویج آن جهت علم آموزی، آدمیان باید راه خود را بروند، کما این که دیگران رفته اند، و به جاهای بلندی رسیده اند.

در واقع، بسیاری از شناخت های جاری در زندگی، از جمله طب، به خود انسان واگذار شده و ارتباطی با دین و وظایف انبیاء آنچه در قرآن آمده، ندارد. بشر باید خود راهش را در آن مسیرها بگشاید. 

دیگر آن که مرتب باید از داشتن نگاههایی که ناشی از ترکیب این دو گفتمان و روش شناخت است، و توصیه هایی مانند این که ما قادر به شناخت این امور نیستیم، خودداری کنیم. به عکس، روی ارزش ذاتی علم تأکید کنیم، روی توانایی درک انسان از طبیعت که قدرتی است ویژه او، و خداوند به وی عطا کرده، تأکید کنیم و حوزه های مختلف فکری را که برخی دوست دارند نامش را علم دینی بگذارند، با یکدیگر درنیامیزیم.

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

العلامة الحسيني الاشكوري وتحقيق التراث

كامل سلمان الجبوري

العلامة الحسيني، من اعلام الفكر، ومن اعمدة الثقافة في الحاضرة الاسلامية، في العراق وايران.

چرا فقط یک ابوریحان بیرونی داشتیم؟

به مناسبت هفته پژوهش، یک سخنرانی برای دانشجویان دانشکده الهیات مشهد داشتم. عنوانش موانع پژوهش در قرن

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

مثنوی شیخ الاسلام کاظم و اشارات آن به پاره ای از مجادلات مذهبی در قرن سیزدهم

رسول جعفریان

یادداشت زیر، گزارشی است از یک مثنوی بلند از قرن سیزدهم هجری که در باره مسائل مذهبی، اختلاف نظرها و چ

استاد مطهری، فلسفه و دانش روز

رسول جعفریان

چه نسبتی میان آرای فلسفی آقای مطهری با علم تجربی وجود دارد؟ به عبارت دیگر، دیدگاه آقای مطهری در باره