۱۷۰۰
۰
۱۳۹۸/۰۱/۱۷

حمام اسلامی (گزارشی از رساله «دلاکیه» حاج محمد کریمخان شیخی کرمانی)

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

چطور می شود حمام را اسلامی کرد؟ آیا می توان توصیه هایی را در باره حمام مطرح کرد که در این مورد مشخص، نوعی زیست متفاوت با آنچه که مثلا در غرب یا شرق هست، تعریف شود؟ اگر عبادات را منها کنیم، در امری مثل حمام، چه تفاوتی میان زیستی که در مدنیت اسلامی هست، با آنچه میان یهود و نصارا یا غرب هست وجود دارد؟ رساله دلاکیه، با این انگیزه نوشته شده است تا نظر اسلام در باره شغل دلاکی و آنچه در حمام می گذرد معلوم شود. البته حاج محمد کریمخان شیخی که آن را نوشته، از معلومات خود در طب سنتی و فیزیک یونانی هم استفاده کرده و یکجا در باره دلاکی از نظر عقل و شرع و عرف و حتی به اعتبار یک صنعت از آن سخن گفته است. نوشتن در این باره، این یک تجربه تاریخی است، تجربه ای که هنوز بسیاری به آن فکر می کنند.

زمانی که انقلاب شد، برخی از مراکز اقتصادی و تجاری با پسوند اسلامی نامیده شدند. از جمله خاطرم هست چندین چلوکبابی با عنوان اسلامی نامگذاری شد که برخی هنوز هست. موارد دیگری در مشاغل دیگر هم بود. این که چرا در آن شرایط این طور اسامی رواج یافت، لابد دلایل خود را دارد، اما حالا و با توجه به مباحث روز، حتما باید بحث کرد که چه فرقی میان حمام اسلامی به عنوان یک جزء از مدنیت اسلامی با یک مورد مشخص مثل چلوکباب اسلامی هست، آن هم وقتی که هر دو را اسلامی می نامند. اگر فرقی هست، در کجاست؟ اگر مدنیت، در یک تعریف غیر رسمی، به معنای مجموعه ساخت و سازهایی است که یک جامعه انسانی برای بهره روی بهتر از زندگی برای خود تهیه و تدارک می بیند، و آنها را مطابق اصول علمی و تمایلات اخلاقی و فرهنگی می سازد، جای دین در کجای آن قرار دارد، و کجای آن را به طور مشخص دست کاری می کند که اسلامی و دینی می شود.

برای درک بهتر این سوال بهتر است شکل دیگری از سوال مطرح شود. تفاوت یک زیست مسیحی یا یهودی با زیست اسلامی در چیست؟ روشن است که مقصود نماز و روزه و عید گرفتن نیست. آن که واضح است. یا مثلا زیست مدنی مبتنی بر آموزه های کنفیسیوس با زیستی که مبتنی بر اسلام است، منهای عبادات، در کجاست؟ این تفاوت در جزء جزء یک زیست اجتماعی، از هر قسمتی که باشد، حتی در بخش های فکری که مرتبط با جنبه مدنیت است، چیست. در حال حاضر «حلال» یک عنوان مشخصی است که در برخی از خوراکی ها، مشخصا تفاوت ایجاد کرده است. اما این تا کجا ادامه می یابد و آیا سبب تشخص در چه حدی می شود. آن اندازه که دو نوع زیست و مدنیت تعریف کند؟

به هر حال ما باید محل نزاع را کاملا روشن کنیم تا دقیقا بفهمیم دنبال چه چیزی هستیم. برای مثال در ساختن شهر، یا خانه و خیابان و یا حمام، چه اصولی را باید رعایت کنیم که جنبه اسلامیت آن حفظ شود؟ سایر ترتیبات تکنولوژی مرتبط با زیست در شهر، تا چه ا ندازه متأثر از آموز های دینی، یهودی، مسیحی یا اسلامی و مثلا غربی یا کنفیسیوسی هستند؟ تک تک مشاغل شهر که ممکن است شمار آن به هزاران برسد، چگونه تحت تأثیر آموز های دینی قرار می گیرند و در تلقی زیست اسلامی با غربی آن متفاوت می شوند؟ مثلا نقش قبله در ساختن خانه یا ... . مثلا این که در غرب، فروشگاه ... هست و در اینجا نیست و مانند اینها و این که اینها چه تفاوتی را در چه سطحی در یک مدنیت ایجاد می کند.

بحث دیگر این است که در این میان، فرق عرفیات، عقلیات و دینیات از نظر حاکمیت قواعد آنها بر یک زیست مشخص و شکل دهی به آن در چیست؟ مثلا در تجارت، یا بحث فساد و دزدی و رشوه که فعلا در دنیا این قدر اهمیت یافته و رعایت می شود،  و ما هم مواردی در فقه مان داریم، چه تفاوت آشکاری از لحاظ مدنیت میان مدل های مختلف ایجاد می کند؟

یک خبر جالب در باره یک نمونه جالب از این بحث، این خبر بود که چند روز پیش اعلام کردند حدود هزار آیه در قرآن مربوط به محیط زیست است. عبارت مدیر مرکز تحقیقات کشاورزی این بود: «حدود ۱۰۰۰ آیه از آیات قرآن کریم در حوزه کشاورزی و منابع طبیعی و محیط زیست است. اهمیت این آیات وقتی روشن می شود که نه تنها با نصّ ظاهر و صریح قرآن  ارتباط دارد بلکه مثل مسائل دیگر با یک مفهوم اخذ شده ای از یک آیه ای که در گوشه ای از قرآن  استخراج و استنباط می شود. این است که بحث محیط زیست  کاملا روشن و صریح است . باید دید از این فراوانی آیات و روایات چه استفاده های در زمینه محیط زیست و منابع طبیعی می توان استخراج کرد. در حاضر مرکز تحقیقات کشاورزی و محیط زیست اسلامی از سال ۹۴ تا به امروز با چهار گروه علمی بنام های گروه فقه و حقوق، گروه تاریخ و تمدن، گروه قرآن و حدیث و گروه اخلاق مشغول این فعالیت است». لابد کار اینها سنجش این تفاوت ها میان یک محیط  زیست اسلامی با غیر اسلامی است. یا چیز دیگر!

آیا مقصود از این نگاه این است که یک محیط زیست اسلامی داریم یکی غیر اسلامی؟ یا مثلا وقتی می گوییم در قرآن آیاتی در باره محیط زیست هست، یعنی آنچه غربی ها دارند ما هم بهترش را داریم؟ دقیقا مقصود چیست؟ جواب اول، مبتنی بر این است که محیط زیست اسلامی یک امر واقعی و متفاوت با محیط زیست غیر اسلامی یا مثلا غربی است. به هر روی، این محیط زیست اسلامی که از این هزار آیه در می آید، با آنچه امروز دنیا در حال طرح آن است، چه تفاوت هایی دارد که می شود آن را با ویژگی اسلامی، ممتاز کرد؟ همین بحث در موارد دیگر هم هست. لابد این مسأله این قدر اهمیت دارد که مرکز تحقیقات کشاورزی کارهای علمی خود را در زمینه کشاورزی انجام داده و حالا در صدد  ایجاد محیط زیست اسلامی بر اساس هزار آیت قرآنی و لابد چند هزار روایت است. سوال این است که مثلا در کشت گندم یا برنج یا علوفه، و مسائل محیط زیست مربوط به کشاورزی، دقیقا کجای کار را باید اسلامی کرد. مثلا می شود گفت که خداوند امر کرده است که از «طیبات» استفاده شود. آیا این دستور ارشادی می تواند یک محیط زیست اسلامی ایجاد کند که متفاوت با دیگران باشد؟ یا ممکن است بگویند بهداشت ما از نوع دیگری است. به هر حال این کجایش سبب تفاوت بین اسلامی و غیر اسلامی آن می شود؟ مثلا در یک بیمارستان چطور بین بهداشت اسلامی با غربی یا یهودی و مسیحی فرق گذاشته می شود. اشاره شد که بحث ذبح اسلامی هست که آنجا بحث توحید است که ممکن است همان را کسی به زیست اسلامی تفسیر کند. همین موارد باید ریز بحث شود تا بدانیم چه تفاوتی میان تمدن اسلامی با غیر اسلامی هست.

همه اینها را عرض کردم تا در باره یک رساله در باره حمام اسلامی به نام «دلاکیه» صحبت کنم. یک تجربه تاریخی جالب از چیزی که الان هم دنبال آن هستیم.

حاج محمد کریمخان شیخی کرمانی (1225 ـ 1288 ق پسر ابراهیم خان ظهیرالدوله قاجاری)، با آثار مختلف خود و طبعا با گرایش شیخی، علاوه بر مباحث دینی و مذهبی، در امور تمدنی، مداخله  علمی می کرد. یک بار رساله طی الارض او را مرور کردم. در باره زمین و سکون آن و مباحث مشابه هم دیدگاههایی دارد که مشایخ شیخی ها همه طرفدار ثبات زمین و حرکت خورشید بودند و جالب است که روی صفحه اول وبسایت مکارم الابرار، همین مساله را آشکارا گفته و منابع آن را هم معرفی کرده و گویی هنوز هم از آن دفاع می کند.

به نظرم، و به رغم این حرفها، حاج محمد کریمخان  از کسانی است که در آثارش تلاش می کند هم در حوزه علم و هم تکنولوژی، اسلامی بیندیشد. مواد کار وی، بجز آنچه به فکرش مربوط می شود، نیز میراثی که از دانش سنتی در طب و فیزیک و غیره دارد، همین روایات است. به نظرم به رساله دلاکیه او به روشنی می توان عنوان «حمام اسلامی» طراز تمدن اسلامی داد. این که یک حمام اسلامی، بر اساس تفکر یک مسلمان و نیز بر اساس روایاتی که هست، چطور می تواند اسلامی و مذهبی باشد. این سوال فی حد نفسه مهم است.

البته حمام مورد نظر وی، حمام دوره قاجاری است که مشاغل زیاد دیگری هم همانجا هست که خواهیم دید به آنها هم توجه دارد و یک پک کامل از آن بدست می دهد.

حاج محمد کریمخان در آغاز این رساله می گوید، یک دلاک از او خواسته بد تا رساله در باره صنعت دلاکی بنویسد. او هم استخاره کرده و این رساله را نوشته است.

 اولین نکته این که حمام از وضع حضرت سلیمان است. می دانیم که در باره برخی از مشاغل دیگر هم این گفته می شود و گویی از همان اول بناست، دانش یا صنعت مزبور، الهی تلقی شود.

نکته دوم این است که حمام باید چهار خانه باشد تا بر نهج اعتدال باشد ( بر اساس فیزیک و طب یونانی) سرد و خشک، سرد و تر، گرم و تر، گرم و خشک. این اعتدال که در باره بدن آدمی هست، در باره حمام هم لازم است، همان که اساس پزشکی سنتی هم هست.

در اینجا برخی نکات تجربی گفته می شود. سقف حمام باید بلند باشد تا های متعفن بیرون رود. حمام باید کهنه باشد که بوی صاروج و آهک و گل ندهد، رخت کن نباید سرد باشد. بخورهای گرم مثل کندر در حمام نباشد که باعث خفگی شود. حمام دالان های طولانی و پیچ در پیچ داشته باشد که گرد و غبار نیاید. فرجه ها و سوراخ های حمام باید گفته شود که گرما بیرون نرود.

آب حمام باید شیرین و گوارا باشد و از چشمه های گرم استفاده نشود چون این آب ها، به گفته [منسوب به] رسول خدا، از جهنم گرم شده اند، و نباید برای بدن استفاده شوند.

اینجا می شود یک نقطه حساس را دید؛ این که به تدریج به روایات برای تعدیل و تبیین استناد می شود.

حمام باید بسیار وسیع باشد که هوایش از بوهای بد و دود قلیان و نفسهای مردم بزودی متعفن نشود. حمام را سفید کنند که سبب روشنایی شود. زمین حمام باید سخت باشد تا عفونت قبول نکند.

تکیه روی عفونت می توانست تحت تأثیر طب جدید باشد که این زمان، فراوان از آن سخن گفته می شد، و حاج محمد کریمخان که خود از قاجار و اشراف و عموزاده ناصرالدین شاه بود، از این قبیل چیزها خبر داشت، گرچه هنوز به نظام سنتی وفادار بود. تأکید می کنند لنگ ها را در اندورن حمام نگذارد و شب در گرم خانه نگذارد که بزودی عفونت می کند و هوا را فاسد می کند. لنگها را در آفتاب خشک کنند که عفونتش کم شود. توجیه این که حرارات آفتاب جذب بخاراهای متعفن آنها را می کند. البته آن زمان، بسا نمی دانست که عمده کچلی از حمام است، و دیروقت بود که این مسأله روشن شد. یعنی تمدن جدید این را روشن کرد و ریشه کن ساخت.

حمام باید خزائن مختلف داشته باشد، هر کدام گرم تر از دیگری که هر کسی با هر آب گرمی که خواست خود را بشوید. شدید و ضعیف. حضرت امام موسی (ع) هر وقت حمام می رفتند می فرمودند که سه روز آتش کنند و نمی شد که داخل حمام شوند مگر آن که سیاه ها را می فرمودند که می رفتند درِ حمام و نهرها می انداختند؛ پس وقتی آن حضرت می رفتند گاهی می نشستند و گاهی از شدت گرمی می ایستادند. مولف در اینجا می گوید: این کار نه از آن جهت است که مستحب است که مردم هم چنین کنند، بلکه مناسب مزاج ایشان بود.  مولف می گوید اگر کسی مزاج صفراوی داشته باشد، حمام گرم برای او ضرر دارد. تکلیف باقی مزاجها را هم روشن می کند.

از اینجا به بعد جنبه دینی حمام جدی تر می شود. تا اینجا مقدمه بود. باب اول در حمام رفتن: آنچه باید انسان در حمام بکند چیست؟ وی روایات را به ترتیب می آورد. حمام خوب است، چون آدم را به یاد جهنم می اندازد و البته چرک را هم می برد. امام رضا ع فرمودند: یک روز در میان حمام رفتن، گوشت بدن را زیاد می کند و پیه گرده را آب می کند. اگر کسی هر روز حمام برود، سل می آورد. روایت دیگر لزوم استفاده از لنگ در حمام است که عورت را پوشیده دارد. و تعدادی روایت دیگر که در باره اهمیت لنگ و کشف عورت نکردن است که آن زمانها رایج بود. در حدیثی هم فرمودند که، رخصت است که شخص با کنیزان خود حمام رود، اما فرمودند که عریان نباشند. روایت مفصلی هم در کیفیت شستشو آمده است. روایات فراوان دیگری در این باب هست که مولف اینها را به ردیف آورده است. برخی از این روایات، مستحباتی است که در کتابهای آداب هم به آنها توصیه شده است.

در ادامه در باره رفتن به حمام برای صاحبان مزاج های گوناگون است. گفتیم که حاج محمد کریمخان در علوم قدیم دستی داشت، یا دست کم مدعی آن بود، و آن مطالب را در اینجا، در کنار بحث های دینی و روایی آورده و در رساله «دلاکیه» در سامان دادن به یک حمام طراز تمدن اسلامی، استفاده کرده است. برخی از روایات طب اسلامی هم بر محور حمام هم آمده است... روایت است که پنج جرعه آب نیم گرم قبل از دخول حمام بخورد که از درد سر و درد شقیفه ایمن خواهد شد. بیشتر این توصیه ها دیگر روایت ندارد یا اگر دارد او نیاورده است. اجتناب کند از خوردن غذا در حمام... صاحب مزاج صفراوی، ناشتا داخل حمام شوند... در حمام بسیار مکث نمودن بد است و بدن را تحلیل می برد، چون شهوت طعام و جماع را کم می کند. کسی که مزاج رطوبتی دارد در آب کمتر بماند و کمتر آب بریزد.. از حمام هم که درآمد، خود را نیک بپوشد بخصوص سر خود را.. غذا خوردن بعد از درآمدن از حمام هم نیک است... با آب چشمه های گرم هم غسل نکند، چرا که حرارت غربیه بدن را زیاد می کند، و باعث عفونت اخلاط می گردد...

اگر کسی مزاجش گرم است، بهتر است با آب سرد خود را بشوید. همین طور چندین گروه دیگر هم می توانند با آب سرد خود را بشویند، از جمله آنان  که ضعیف المعده باشند. بعد از کار سخت و پیاده روی هم با آب سرد خود را نشوید. و توصیه های بسیار دیگر در اینجا.

اما دعاهای ورود به حمام در باب دوم آمده است، همانها که در کتابهای آداب و ادعیه مشاهده می کنیم. تصور این که ما اینها را در یک مفهوم کلی تر از تمدن، مهم بدانیم، می تواند وجود داشته باشد.

باب سوم در زایل کردن مو از بدن است. اول تراشیدن سر که روایاتی در باره آن آورده است، این که با کوتاه کردن مو، چرک آن کم می شود، و جانورش کم می شود و گردن تو کلفت می شود و چشم تو جلا می یابد. در اینجا روایات فراوانی در باره موی سر آورده که گرچه ربط مستقیم به حمام ندارد و بیشتر در باره نظافت است، اما به دلیل این که این کار معمولا در حمام ها صورت می گرفته، اینجا آمده است. به مناسبت احکام ریش هم در اینجا آمده است. امام فرمودند: عقل شخص شناخته می شود در درازی ریشش، نقش انگشترش و در کینه اش. نویسنده می گوید: سر آن این است که ریش بلند مانع از کسب است. به مناسبت ریش، احکام سبیل و شارب هم به تفصیل آمده است. همین طور موی بینی و زیر بغل. اینجا روایاتی که منسوب به ا مامان هست آمده که تفسیر آنها تلاش ویژه ای را می طلبد. تفاوت کندن مو و تراشیدن هم بحث می شود و «از آنها بهتر» نوره کشیدن است که فصل ویژه ای به آن اختصاص یافته است. حاج محمد کریمخان که سر از کارهای صنعتی هم در می آورد، بخشی را به شیوه ساختن نوره اختصاص داده، نیز مراحل آن و استفاده از انواع  و اقسام اجناسی که لازم است را بحث کرده است.

بحث بعدی کیسه کشیدن است. کیسه کشیدن در حمام بسیار نافع است و خواصی دارد. از آن جمله چرک را زایل می کند، شیاطان به آن واسطه از انسان دور می شوند، و مسامات بدن را باز می کند، و بخار بدن را بیرون می کند، و بدن را نرم می کند، و خیالات را کم می کند، و دهها و دهها خاصیت دیگر... بعد از چندین صفحه از فواید کیسه کشیدن، در باره «سنگ پا بکار بردن» بحث می شود. این که چه سنگی بهتر است، و منافع آن چیست. باعث لطافت است، رفع کسالت، جذب بخار، رفع درد سر، روشن کردن چشم، رفع گرفتگی دل، و....

بحث بعدی، در باره مشت و مال دادن بدن است که در آن منفعت های عظیمه است. مثل است که مالش، مرده را زنده می کند! اما منافع آن، کسالت را می برد، بدن را فربه می کند، به شرط آن که مالش معتدل باشد، بدن را نرم می کند. او در باره روغنی که باید استفاده شود، و کیفیت مشت و مال هم مطالب مفصلی آورده است.

نقطه دیگری که باز در حمام به روایات مربوط می شود بحث خضاب است. در اینجا هم انواع و اقسام روایات را می آورد. «نفقه یک درهم در خضاب افضل است از نفقه یک درهم فی سبیل الله». این بحث چندین صفحه و پر از روایات متفاوت است. هر کس داخل حمام شود و نوره کشد پس حنا بمالد از سر تا پای خود را امان از است از برای او جنون و خوره و پیسی و آکله تا وقت نوره دیگر». معمولا اینها حمل بر نظافت و بهداشت شده است. حاج محمد کریمخان در اینجا هم در باره صنعت خضاب و جنس آن و ترکیبات و موارد دیگری که مربوط به این فن است، باز به تفصیل سخن گفته است: مازو هفتاد و دو مثقال را، سحت: شش مثقال، قرنفل: پنجاه عدد، نوشادر دو مثقال و نیم. هلیله زرد: چهل و هشت مثقال، زاج سفید دو مثقال و نیم، روغن کنجد چهل و هشت مثقال. و بعد هم آموزش ترکیب اینها. وی بیش از پنج شش نوع خضاب و ترکیبات را بیان کرده و ما را از دانش شیمی خود مطلع ساخته است.

باب ششم رساله دلاکیه، در باره خون کم کردن است، از راه حجامت، زالو انداختن، گوش تیغ زدن، خون از بینی جاری کردن و مسائل آن. مولف شرایط آن را به تفصیل بیان کرده و متناسب با هر کدام، روش های کم کردن خون را آورده است. فصل دیگر این باب در باره فصد کردن است. در آنجا هم به همین ترتیب شرایط و فواید آن را آورده است. اینجا روایتی نیامده است. در ادامه فصد کردن، بحث رگ ها و قواعد زگ زدن در دنبال آن آمده است. رگ هایی که فصد کنند: اول قیفال است، دوم اکحل است، سیم باسلیق است، چهارم و پنجم و ششم ... که ذیل هر کدام از یک تا نیم صفحه بحث شده است. بعد تازه در باره رگ های سر، رگ های شکم،  و رگ های پا هم جدا و بر اساس آنچه در آناتومی سنتی بدن هست، بحث کرده است. آداب حجامت در پایان این بحث مفصل آمده است. طبعا روایات آن در آغاز آمده بود. آداب چیدن ناخن و ختنه کردن در باب های هشتم و نهم این رساله آمده است. اینها هم به مناسبت این که در حمام انجام می شده، در رساله دلاکیه یعنی حمام آمده است. شانه کردن و عطر زدن آخرین موارد از این دست است که در این رساله آمده است.

باید گفت که بخشی از این مباحث، و بیشتر آنچه جنبه روایی دارد در آثار علامه مجلسی و آثار مشابه در آداب آمده است.

این رساله در سال 1272 ق نوشته شده است. یک نسخه خطی از آن داشتم و نسخه پی دی اف آن هم در یکی از وبسایت های شیخیه آمده است.

یکبار دیگر بر آنچه در آغاز گفتیم مرور کنیم. تأمل در این معنا که قصد ساختن مدنیت و زیست اسلامی داریم، نیازمند بازبینی در تلاشهایی است که در جهت شکل دهی به یک تمدن طراز اسلامی در طول هزار و چهار صد سال ارائه شده است. در دنیای جدید، این امر خیلی جدی تر گرفته شده و جنبه های بهره وری از محیط و امکانات از هر حیث قانونمند و جدی تر شده است. ایجاد یک تمدن اسلامی در دنیای قدیم، زمانی که بسیاری از این قواعد نبود، شاید در بخشی از مباحث، از جمله «آداب و عادات» مقدور و مفهوم بود. اکنون باید ببینیم در دنیای جدید، تا چه اندازه، در جریان تغییر این افکار و قوانین و اخلاقیات، می توان روی این مسأله فکر کرد و به تمدن اسلامی اندیشید. این کار تنها با کلی گویی به جایی نمی رسد، ما باید از موارد خاص صحبت کنیم. در دنیای امروز، صرفا برای حمل و نقل، هزاران قانون و قاعده و ادب تعریف شده است، چیزی که درگذشته ممکن است با چند خبر و نقل، محل توجه بود و عموما به صورت عرفی و عادی و بدون قاعده و ضابطه جنبه تمدنی آن پیش می رفت. امروزه تنها حقوق دریایی یا کشتیرانی، هزاران برگ صفحه را به خود اختصاص داده و تمدنی را در این حوزه ایجاد و اداره کرده است. اکنون بحث کردن از این موارد، در دایره منابع ما و روشی که داشته ایم، چگونه خواهد بود. این رساله یعنی دلاکیه، نوعی تلاش برای ایجاد یک «حمام» طراز تمدن اسلامی مطابق اخلاقیات اسلامی در نیمه دوم قاجاری است. در اینجا مروری بر آن داشتیم تا از نزدیک با یک تجربه ای که البته مربوط به 170 سال پیش است آشنا شویم. مسلما نه قصد شوخی داشتیم و نه خدای ناکرده طعنه. شایسته است در حوزه تفکر، این تجربه ها بررسی شود. اما آنچه مورد نیاز است، جدیت، کنار گذاشتن ذهنیت ها، شفافیت علمی، و رفتار بدون رودربایستی، از شرایط درست اندیشیدن به خصوص در حوزه هایی است که نیازمند تأمل بیشتر است.

rDkYM1554494792.PNG

 

یکی از دوستانی که در باب «تمدن اسلامی» نگاه ویژه ای دارند، جناب آقای مهدی نصیری هستند. این ویژه بودن از این بابت است که به تقریب، دیدگاه ایشان، در گفتمان های فعلی رایج از تمدن اسلامی جایی ندارد، هرچند برخی از مقدمات آن، دست کم به زعم خودشان، ریشه در باورهای اجتماعی برخی از متفکران اسلامی گذشته دارد. وقتی متن بالا را که برای ایشان فرستادم، و از ایشان خواستم تا نظرشان را بیان کنند، حضرتشان در نوشته ای که ذیلا ملاحظه می فرمایید، ملخص دیدگاه های خود را در نوشته ای نوشتند و برای بنده فرستادند. اکنون که متن بالا را ملاحظه فرمودید، می توانید متن نوشته ایشان را هم پایین مطالعه نمایید. با سپاس از ایشان.

 

تمدن تراز دین، رؤیای بی تعبیر عصر غیبت / مهدی نصیری

جناب استاد جعفریان در نوشته اخیرشان نیز ـ مانند برخی نوشته های پیشین ـ  از تمدن اسلامی و ملاک و معیار اسلامی بودن اجزا و ساحت های گوناگون یک تمدن و چگونگی تحقق آن و تفاوت یک زیست دینی و اسلامی با دیگر زیست ها و نسبت این زیست با دوران جدید پرسش کرده است. از آنجا که ایشان این موضوع را با علاقه مندی و سماجت پی گیری می کنند و مرتب در باره آن می نویسند، مفید دیدم طرح ذهنی خودم را از مقوله تمدن اسلامی و دینی در حدی بسیار کلی عرضه بدارم.

1. دو تلقی کلی در باره ریشه های تمدن و چگونگی شکل گیری تمدنها و علوم ناظر به وجه مادی و معیشتی تمدن وجود دارد:

 الف. تمدن و علوم و فنون مادی، محصول اندیشه و تجربه بشری در یک سیر خطی تدریجی رو به پیشرفت است که از صباوت و بساطت آغاز می شود و با پشت سرگذاشتن اعصار حجر و مفرغ و آهن به دوران اتوماسیون و ماشین می رسد.

ب. تمدن بشری علاوه بر ساحات دینی و معنوی آن، در عرصه های علوم معیشتی و ابزاری نیز مانند زبان، طب، نجوم، آهنگری، کشاورزی، دامپروری، خیاطی، معماری و ... مصنوع و محصول تعالیم انبیای الهی است و نه تجربه و اندیشه مستقل بشری، و با شواهد متخذ از قران و متون روایی و تاریخی می توان نشان داد که در همان هزاره اول تاریخ بشر، تمدن سنتی که تا دوران مدرن با نوساناتی اندک ادامه پیدا کرد، شکل گرفت و از آنجا که در منطق دینی قرار بر توسعه تمدنی نبود، انبیای بعدی  جز در مواردی خاص در این زمینه دخالتی نکردند و در واقع سنت تمدنی شکل گرفته توسط آدم و شیث و ادریس را امضا کردند.

اگر چه امروز دیدگاه اول ـ به دلیل القائات نظام آموزشی جدید و رسانه ها ـ  بر اذهان همگان مسیطر است اما به جرات عرض می کنم که فاقد کمترین ادله و استناد است و نظریه ای کاملا برساخته دوران مدرن است و حتی متون تاریخی مدرن نظیر تاریخ تمدن ویل دورانت و تاریخ علم جرج سارتن به فاقد دلیل بودن آن اعتراف کرده اند.  تا پیش از دوران مدرن تنها در میان دهری مسلکان و برخی نحله های فلسفی ماتریالیستی چنین تلقی ای از شکل گیری تمدن وجود داشته است.

دیدگاه دوم، دیدگاه غالب و مسلط ادیان و متون دینی و کلامی است و اساسا وقتی متکلمان مسلمان  از ضرورت و فوائد نبوت سخن می گفتند یکی از مهمترین وجوه آن نیاز بشری در امر تمدن و علوم وفنون مادی و معیشتی به انبیاء و عجز انسان از تمشیت این امور با اندیشه و عقل مستقل اش بوده است.

خواجه‌ نصيرالدين‌ طوسي در «تجريدالاعتقاد» طي‌ مطلبي‌ درباره فلسفه بعثت‌، اموري‌ چون‌ «تشخيص‌ زيانمند و سودمند»، «حفظ‌ نوع‌ انسانی‌» و «آموزش‌ صنعت‌های‌ پنهان‌ از عقل‌ و ادراك‌ آدمی‌» را در حيطه رسالت‌های‌ انبيا می ‌داند و علامّه‌ حلّی‌؛ در توضيح‌ عبارت‌ خواجه‌ مي‌نويسد:

«از جمله‌ ادلّه حُسن‌ بعثت‌ اين‌ است‌ كه‌ بعضي‌ از اشياء براي‌ ما سودمند است‌ مثل‌ بسياري‌ از غذاها و داروها و بعضی از آنها برای‌ ما زيانمند است‌ مثل‌ بسياری‌ از سموم‌ و گياهان‌، و اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ عقل‌ نمي‌تواند آنها را دريابد، و با بعثت‌ پيامبران‌ اين‌ فائده بزرگ‌ تأمين‌ می ‌شود... و از ديگر ادله حسن‌ بعثت‌ آن‌ است‌ كه‌ نوع‌ انساني‌ برای‌ بقای‌ خود به‌ ابزارها و اموری‌ نيازمند است‌ كه‌ جز با شناخت‌ و علم‌ نمی ‌تواند بدان‌ها دست‌ يابد، مانند لباس‌ و مسكن‌، و نيروي‌ [ادراك‌] بشری‌ فاقد چنين‌ شناختي‌ است‌ و اين‌ پيامبران‌ هستند كه‌ اين‌ صنعت‌های‌ سودمند و پنهان‌ [از آدمي‌] را به‌ انسان‌ها مي‌آموزند.» (كشف‌المراد، ص‌ 272-271)

متکلمی چون شیخ مفید به وحیانی و توقیفی بودن علم طب تصریح کرده است. مولوی نیز در کتاب مثنوی به این امر تصریح می کند و می گوید:

این نجوم و طب وحی انبیاست/ عقل و حس را سوی بی سو ره کجاست/ جمله حِرفتها یقین از وحی بود

متکلمان سنی ای چون عامری و ماتریدی نیز در آثارشان به ریشه های انبیایی تمدن تصریح کرده اند.

 2. انبیاء، نقشه راه تمدنی متناسب با فلسفه خلقت را که عبودیت است از همان آغاز تاریخ برای بشر ارائه و اجرا کردند و این شیوه تمدنی تا دوران مدرن با نوسانات و بدعتها و انحرافاتی اندک ادامه پیدا کرد و از دوران مدرن بود که بشر غربی دست به ابداع نقشه ای جدید زد که طبعا از منظر ملاکهای دینی باید آن را یک بدعت تمدنی بزرگ در برابر سنت تمدنی وحیانی دانست. البته مدرنیته در خلا شروع نکرد و با دستمایه قرار دادن میراث تمدنی سنتی مسیر خود را شروع و تداوم بخشید.

3. با این مقدمات می توان از تمدن دینی و وحیانی در برابر تمدن مادی و غیر دینی سخن گفت و از این جهت که اسلام بر همه سنتهای انبیای پیشین ـ جز در مواردی که نسخ شده است ـ مهر تایید می زند، اگر کسی به این اعتبار از تمدن سنتی با عنوان تمدن اسلامی نیز یاد کند، بیراه نگفته است. اما سخن گفتن ازتمدن اسلامی به این معنا که از قران و سنت می توان مثلا طب اسلامی، کشاورزی اسلامی، ریاضی و هندسه اسلامی، معماری اسلامی و ... استخراج کرد، ادعایی بی اساس است. و حتی در امر طب که در روایات اسلامی و شیعی، تعداد قابل توجهی از روایات و آموزه های طبی وجود دارد، با این حال ادعای استنباط یک نظام جامع طبی اسلامی حرف گزاف و بی دلیلی است مگر آن که طب سنتی ماقبل اسلامی را نیز به عنوان میراث طبی وحیانی جزیی از این نظام طبی اسلامی بدانیم. در عین حال باید این توضیح را هم داد که حتما آموزه هایی در باب ساحت مادی و معیشتی تمدن در قران و روایات اسلامی و شیعی می توان یافت. 

4. سئوال مهم در این بحث این است که آیا امروز با به محاق رفتن تمدن سنتی در بسیاری از عرصه ها ـ امکان احیای تمدن دینی و اسلامی وجود دارد یا نه؟

در پاسخ ابتدا باید به این مقدمه کلامی اشاره کنم که بر اساس مبانی تشیع، قوام نظری و عملی شریعت و دین (دین با جامعیتی که متصدی ساحت مادی و معیشتی تمدن نیز هست) بسته و منوط به حضور مبسوط الید حجت معصوم خداوند ـ علیه السلام ـ است و در صورت غیبت و یا حتی حضور بدون بسط ید حجت معصوم، خیمه تشریع و هدایت مادی و معنوی و تمدنی با انکسار و خللها و کاستی هایی اساسی مواجه می شود و امکان تحقق جامعه ای تراز دین و شریعت سلب می شود اگر چه در همین شرایط، تحقق نسبی و محدودی از تمدن دینی، میسور و مقدور و بسیار مغتنم است اما این قدر مقدور حتما نمی تواند رضایت خاطر مومنان و جامعه انسانی را در ابعاد مادی و معنوی تامین کند تا مومنان چنین تمدنی را به عنوان تمدن ایده آل دینی بر سر دست گیرند.

 پس غیبت بانی و معمار اصلی تمدن و زیست دینی یعنی حجت معصوم، مانعی اساسی بر سر راه تمدن سازی اسلامی است اما علاوه بر این مانعی دیگر و بس سترگ ظاهر شده است که عبارت است از تمدن مدرن که در همه ابعاد تمدنی اعم از فلسفی و فرهنگی و علمی و ابزاری و ... رقیب و معارض با یک تمدن دینی و اسلامی است و سیطره ای وسیع بر همه عالم و از جمله جوامع اسلامی یافته است.

ممکن است پرسیده شود که در این میان جایگاه فقه و فقها کجاست؟ پاسخ این است که فقه عصر غیبت ـ به خصوص وقتی که با رقیبی سکولار چون مدرنیته مواجه است ـ توانایی بیش از تمشیت امور مومنان و متدینان در حدی که به بن بست نظری و عملی گرفتار نشوند،  ندارد و گذاشتن باری بیش از این بر دوش فقه و فقها با مبانی قرانی و روایی و فقه تشیع ـ البته بر اساس برداشت حقیر که آن را مدلل و مستند کرده ام ـ  سازگار نیست و ادعای تحقق تمدن تراز دین ـ حتی همین دین و فقه تاریخی موجود که با دین و فقه حقیقی فاصله هایی عمیق دارد ـ مکلف کردن خویش به تکلیفی ما لایطاق است.

با این مقدمه باید بگویم که الگویی را که امروز در عرصه زیست و تمدن می توانیم دنبال کنیم، ترکیبی از شرع و عرف و مدرنیته و اضطرار و حذف مهم به نفع اهم و دفع افسد به فاسد و انتخاب بین بد و بدتر است  و خلوص گرایی دینی نه در ساحت نظر و نه ساحت عمل، اغلب دست یافتنی و مقدور نیست و اصرار بر آن نه تنها عوایدی ندارد بلکه مستلزم آفات و خسارات بسیاری برای دین و نظام و کشور و مردم خواهد بود.

جامعه آرمانی و رضایت بخش و خالص دینی تشیع تنها با ظهور و حاکمیت حجت معصوم خداوند محقق می شود و پیش از آن عرصه برای تساهل و تنازل و زیستی عاری از تنگناهای لاینحل عقیدتی و شرعی برای شیعه فراخ است.

نظام مبارک جمهوری اسلامی در چنین شرایطی دو راه در پیش روی خود دارد:

 1. از این عرصه فراخ و منطقة الفراغ اضطراری کمال استفاده را برای تداوم خود فارغ از  تعارضات و تنازعات خسارت بار کلامی و فقهی و ایدئولوژیک ببرد.

 2. با تاکید بر خلوص گرایی دست نایافتنی بر الگوهایی پای فشارد که علاوه بر عملی نبودن، انبوهی از تعارضات فرهنگی و اجتماعی و تمدنی و زیستی را ایجاد کند و روز به روز افراد و طیف هایی را از قطار خود پیاده می کند؛ اتفاقی که متاسفانه تاکنون افتاده است و امید آن می رود که این روند با نقشه راهی جدید با محوریت حفظ کیان جمهوری اسلامی علی رغم میل مستکبران و نظام سلطه به نابودی و اضمحلال آن، اصلاح و ترمیم شود. ان شاء الله

 

 

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

شـــــرح نُسَــــخ یادداشت دوم: كهن ترین نسخه احتجاج طبرسی

علی صدرایی خویی

كتاب الاحتجاج على أهل اللجاج، اثر معروف و مشهورى است كه مؤلف در آن گفتگوها و مناظره هاى حضرت پیامبرا

قلم‫انداز (۳)‬‬؛ یادداشت‫هایی در تاریخ، فرهنگ و ادبیات

سهیل یاری گلدره

از دیرباز باورهای جالبی دربارۀ سمت راست و چپ در ملت‌های مختلف وجود داشته است، به این صورت که سمت راس

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

انیس الحجاج، سفرنامه ای کم مانند از سال 1087 / 1677 با اطلاعاتی خواندنی

رسول جعفریان

صفی فرزند ولی قزوینی، در سال 1087 / 1677 از هند راهی حج می شود و سفرنامه ای کم مانند می نگارد. این س

فرمان نصب خسرو خان گرجی به سمت سپهسالار ایران از سوی شاه سلطان حسین صفوی در سا ل1121

رسول جعفریان

متن فرمانی است که شاه سلطان حسین طی آن، خسرو خان گرجی فرزند رستم خان گرجی را به سمت فرماندهی کل قوای