۳۸۶۶
۰
۱۳۸۴/۵/۱۲
فره ايزدي در آيين پادشاهي ايران باستان

فره ايزدي در آيين پادشاهي ايران باستان

پدیدآور: ابوالعلا سود آور

معرفی کتاب

بحث از فره ايزدي به عنوان يک عنصر مشروعيت بخش الهي به پادشاهان از دير زمان در بسياري از فرهنگهاي شاهي در سراسر جهان به ويژه مشرق زمين در مصر و آسياي صغير و بين النهرين وجود داشته است. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

در ايران هم نشان هايي از وجود اين فره ايزدي در برخي از منابع متأخر آمده و به تدريج تلاش شده است تا مطالب ياد شده بر برخي از نمادهاي کهني که در تصاوير برجاي مانده از پادشاهان قديم است تطبيق داده شود.

آقاي سودآور بحث را با شمسه اي که گرد سر اکبرشاه و پسرش جهانگير بوده آغاز کرده و با استناد به نوشته هاي خواجه ابوالفضل در اکبرنامه در اين باره تلاش کرده است تا به آرامي به گذشته و دوران هاي کهن ايران باز گردد.

بحث بعد از دوران اکبر شاه،  در باره دستارچه ايلخاني است. تصاويري که در شاهنامه ابوسعيدي آمده و به نوعي در صدد تلفيقي داستان هاي حماسي ايران با تاريخ مغول بوده مؤيد آن دانسته شده است که نگاه فره ايزدي براي مشروعيت پيش از آن هم وجود داشته و مورخان وقت تلاش کرده اند تا از داشت هاي ايراني براي مشروعيت دادن به شاهان ايلخاني بهره برند. در اين تصوير همه شمسه اي است و دستارچه اي که نشان تفويض حکومت است. اين دستارچه که نماد قدرت است در دست بسياري از پادشاهان ترک حتي مماليک هم ديده مي شود.

 اين که صفويان هم دستارچه اي را به عنوان يکي از نشان هاي حکومتي به هديه مي فرستادند دنباله همان تصور دانسته شده است (ص 13). اين دستارچه را در يک نقاشي از بهرام گور در خمسه نظامي مشاهده مي کنيم که دو فرشته در حال دادن آن به وي هستند. پس باز هم دستارچه و فر ايزدي.

در طاق بستان هم فرشتگان دستارچه اي دارند که به حلقه اي مرصع آويخته شده است.  البته اين دستارچه ممکن است سربند هم باشد که آن فرشتگان دارند. دست هم اگر به معناي پيروزي باشد آن وقت تصور بفرماييد که به تدريج به سمت آنچه که مؤلف تمايل دارد برود، پيش خواهيم رفت. اين شعر هم از سوزني سمرقندي منطبق بر آن حرفهاست:

آفتاب خسروان را سايه دستار او

چتر فيروزيست فتح و نصرت اندر پيش و پس

بعد از پيروزي عربها، ايراني ها عمامه آنها را دستار خواندند و آن را نمادي از فر ايزدي تصور کردند.

کلمه «روز افزون» هم کلمه اي است که به نوعي از «فره افزون» گرفته شده که برخي از پادشاهان ساساني به طور معمول پس از شکست و دوباره سرکار آمدن آن را روي سکه هايشان درج مي کردند.

به ياد داشته باشيم که در صحنه شکار خسرو دوم وقتي او در شکار موفق مي شود شمسه اي در پَشت سرش ظاهر مي شود و اين هم باز همان فره افزون است.

بايد بين فر و بال هم ارتباطي باشد که آن را روي برخي از آثار و مخصوصا تاج هاي ساساني مي بينم. اين که در شعر هم آمده است: دو پر تو فر کلاه من است. يا اين مصرع: بشاهي و نيک اختري پر اوست. معنايش اين است که پر نشاني از فر بوده است.

عبيدالله بن زياد از سکه هاي خسرو دوم براي خود استفاده کرد و علائم فر ظاهرا با اسلام تعارضي نداشته و گويا نشاني از نور الهي بوده است (ص28).

علائم فر چيزهاي ديگري هم مي توانست باشد که عقرب يکي از آنها بود و نشاني از فر از دوران مهر پرستي که البته زردشت آن را کنار گذاشت اما همچنان در عقايد عامه عقرب نشاني از فر بود.

در باره سربند اين را هم بايد توجه داشت که گاه دست فرشته است و گاه بر سر او بسته است در حالي که پشت سر پادشاه ايستاده است. اين سربند را در پهلوي ددم مي گويند و ديهيم مي نامند و اين نشان از آن دارد که همان فر ايزدي است و البته به مرور به دستارچه تبديل مي شود.

در فصل دوم مؤلف باز به سراغ نقوش ساساني رفته اين جمله را که پسوند نام شاهان ساساني مي آمده است که : کي چهر از ايزدان به معناي آن گرفته که صورت آنان صورت ايزدان است. برخي اين چهررا تخمه معنا کرده اند که يعني از نژاد ايزدان است که البته مؤلف آن را نادرست مي داند و دلايلي مي آورد.

اصطلاح فرايزدي در نصيحة الملوک آمده که بايد کسي را که او (يعني شاه را) پادشاهي و فر ايزدي داد دوست بايد داشتن و پادشاهان را متابع بايد بودن.

به هر روي در ادب و تصاوير برجاي مانده نشان ها و نمادهاي فر فراوان است و مؤلف تلاش کرده تا تعدد اين نمادها را نشان دهد. يکي از آنها نيلوفر است که هم نماد قدرت بود و هم القاي نيکبختي مي کرد.

فصل سوم در باره نماد هاي قدرت در امپراتوري هخامنشيان است که ابتدا از نمادهاي مصر و بين النهرين سخن به ميان آمده و بعد از ميراث مهري ماد و در ادامه مسائل ديگر. در اينجا مؤلف تلاش کرده باز حرکت خود را که از اکبر شاه مغولي و عصر تيموري به دوره ساساني برده بود باز در عمق تاريخ ايران تعميق بخشد.

 در ميان هخامنشيان فري اهميت داشت که از مهر مي آمد چيزي که باعقايد کهن مادها ارتباط نزديک داشت. اين نماد چيزي جز گوي بالدار نبود. اين نماد از مصر به سوريه و از آنجا به آسياي صغير و بعدهم به بين النهرين و سپس به هخامنشي ها رسيده بود. در پايان کتاب انواع مختلف اين گوي بالدار از روي نقش هاي مختلف برجاي مانده درج شده است. بايد توجه داشت که به مرور مي بايست اين فر که از ناحيه مهر مي آمد بر اثر رواج آموزه هاي زردشتي جايش را به فري بدهد که اهورامزدا آورنده آن بود.

آن مسائل سبب شد تا مؤلف فصل چهارم را به موضوع جنبه هاي دو گانه فر يعني ريشه هاي مشترک آيين مهري ايراني و رومي اختصاص دهد باز در پي ريشه هاي عميق تر آن، آن هم بر اساس تصاوير و مسکوکات و نقاشي هاي سنگي دوران کهن باشد.

نتيجه مؤلف آن است که آيين پادشاهي ايران باستان همواره مبتني بر دو اصل بود. تأييد و فر. اولي باعث نيل به پادشاهي بود و دومي لازم تداوم قدرت و فرمانروايي. .. فر به عنوان نمادي که تأييد الهي در بر داشت مؤيد قدرت پادشاهي بود و خصوصيت آن کم و زياد شدن آن بود و امکان دسترسي همگان به آن.

همين امر سبب مي شد تا افراد براي نشان دادن تأييد الهي بر نمادهايي که نشانگر فر بود بيفزايند. خورشيد مهم ترين نشان بود و اين همان شمسه اي است که در پشت سر برخي از پادشاهان مي بينيم.

 

 

 

 

 

 

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

هویت ایرانی از دوران باستان تا پایان پهلوی

هویت ایرانی از دوران باستان تا پایان پهلوی

احمد اشرف

غلبه ی گفتمان فراملی اسلام گرایی بر آمده از انقلاب اسلامی ایران به ویژه در دهه های نخستین آن بحث ملی

ادبیات پهلوی

ادبیات پهلوی

کارلو.ج.چرتی

کتاب ادبیات پهلوی به آثار به جای مانده از فارسی میانه می پردازد که نگارش آنها به سده های هشتم و نهم

منابع مشابه بیشتر ...

نقش علمای شیعه در گسترش تشیع در هند: از حمله مغول تا پایان دوره صفویه

نقش علمای شیعه در گسترش تشیع در هند: از حمله مغول تا پایان دوره صفویه

راضیه نجاتی حسینی

موضوع این کتاب که بررسی بخشی از تاریخ تشیع (از سده هفتم تا دوازدهم هجری قمری/ چهاردهم تا نوزدهم میلا

تاریخ روابط اسلام و مسیحیت

تاریخ روابط اسلام و مسیحیت

هیو گدارد

کتاب حاضر نخست با نگاهی به پیشینه ی ارتباط مسیحیت با دین یهودیت در دوره ی پیش از اسلام، به دوره های