۱۸۸۳
۰
۱۴۰۲/۰۴/۳۰

تاثیر افکار ابوالحسن ندوی در ایران

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

افکار دو تن از اندیشمندان شبه قاره در حوزه بررسی تمدن اسلامی و مواجهه آن با غرب، در ایران موثر بود. یکی ابوالاعلی مودودی و دیگری ابوالحسن ندوی. افکار اینان، در مصر، روی نسل جدید اخوان المسلمین هم تأثیر گذاشت. افکار دو نفر، تقریبا ساختار یکسانی داشت، هرچند مواضع مودودی تندتر و بنیادگرایانه تر بود. کتابهای این دو نفر به فارسی ترجمه شد و روی استدلالهای جاری در میان متدینین در بررسی گذشته مسلمین و مواجهه با غرب تأثیر زیادی گذاشت. در اینجا ترجمه کتاب ابوالحسن ندوی با عنوان ما ذا خسر العالم بانحطاط المسلمین را که دهها بار در عربی منتشر شد، و با عنوان «با ضعف مسلمین دنیا در خطر سقوط» ترجمه شد، مرور کرده ایم.

 

ابوالحسن ندوی از نویسندگان پرکار هندی، زمانی که حدود سی سال سن داشت، در سال 1944 میلادی کتابی با عنوان «ما ذا خسر العالم بانحطاط المسلمین» نوشت. این کتاب به سرعت مشهور شد و ندوی بعد از آن آثار فراوانی در حوزه اسلام شناسی، با رویکرد تحولات اجتماعی و تمدّنی و اصلاح نگاشت که سبب شهرت بیشتر او شد.

پیش از گزارش کتاب، لازم است اشاره کنم، ندوة العلماء، در سال 1311 ق توسط شماری از عالمان شبه قاره، برای مشاوره در مسائل مسلمانان تشکیل شد، این زمانی بود که هند زیر سلطه انگلیس و مستعمره آن بود. این عالمان در شهر کانفور – هشتاد کیلومتری لکهنو – اجتماع کرده و تشکیلاتی با عنوان «ندوة العلماء» را برای اصلاح روش‌های تربیتی و با هدف برقراری اتحاد و یکپارچگی و امر دعوت اسلامی تأسیس کردند. در سال 1316ق دار العلوم التابعة لندوة العلماء را در لکنهو تأسیس کردند که به کار آموزش می پرداخت و اکنون بیش از یک قرن است که در این زمینه فعالیت دارد. بعدها چندین آکادمی زیر مجموعه آن تأسیس شد که یکی از شبلی نعمانی و دیگری توسط ابوالحسن علی الحسنی الندوی یعنی نویسنده همین کتاب تأسیس شد. ندوة العلماء تا سال 2021 بیش از 328 کتاب منتشر کرده است. این تشکیلات، مجلهای نیز به نام الندوه منتشر کرد که نقش مهمی در انتشار دیدگاههای آن داشت. دوره اول این نشریه توسط سید سلیمان الندوی و دوره دوم توسط ابوالحسن ندوی انتشار یافت. بعدها مجلات دیگری هم از سوی ندوة العلماء انتشار یافت. اخیرا یک اثر دو جلدی با عنوان تاریخ ندوة العلماء بلکهنوء – الهند، شامل مجموعه مقالات، توسط محمد اکرم الندوی منتشر شده که تماما در باره تاریخ و فعالیت‌های این مرکز است (کویت، مرکز الوراق للتراث، دار البشائر الاسلامیه، 2022. ابوالحسن ندوی در سال 1999 درگذشت.

ندوی در مقدمه جاپ دوازدهم کتاب در سال 1401 نوشت و ضمن آن ، شرحی از چگونگی نگارش این کتاب و فضای آن روز دنیای اسلام در بدست داد (ماذا خسر العالم، «قاهره، مکتبة الایمان»، ص 21 – 28). پیش از آن، شماری دیگر هم بر این کتاب مقدمه نوشتند که از آن جمله «سید قطب» بود که ستایش فراوانی از آن کرده است (همان، ص 10 – 14). ابوسلیمان الندوی، شاگرد ابوالحسن ندوی هم مقدمهای در شرح حال نویسنده و فهرست آثار او در آغاز همین کتاب دارد. وی از شصت سال فعالیت ابوالحسن ندوی در حوزه دعوت اسلامی و اصلاح و تعلیم و تربیت یاد میکند و این که تا چه اندازه در تمامی شبه قاره، چهرهای موثر بوده است (ص 3 – 9). زمانی که این کتاب به فارسی درآمد، به چندین زبان منتشر شده بود. عربی آن پنج بار طی سالهای 1950 تا 1964 منتشر شد. همین طور به زبان اردو، و انگلیسی (لاهور 1961) نیز انتشار یافت.

به هر روی، شهرت این کتاب سبب شد تا در دهه چهل، کتاب یاد شده، توسط مرحوم مصطفی زمانی به فارسی ترجمه و منتشر شود. همان وقت «ندوة العلماء هند» نامه تقدیری هم برای این ترجمه فرستاد که در چاپ فارسی آمده است. آن وقت در قم، مرحوم محمد مفتح، مرکزی برای شناخت اسلام تأسیس کرده بود که زمانی هم با وی همکاری داشت. پس از آن که مفتح از قم به تهران رفت، آقای زمانی این مسیر را ادامه داد و چنان که میدانیم انتشارات پیام اسلام را تأسیس کرد. در چاپ نخست این کتاب (تهران، کتابفروشی محمدی، تیرماه 1344) نام محمد مفتح و جلسات علمی اسلام شناسی آمده است.

همزمانی نشر این کتاب و آثار بسیار دیگر در سالهای 43 و 44، ارتباط این مباحث را با پدیدهای که به زودی به نام نهضت اسلامی نامیده شد نشان میدهد. حرکت جدید، نیاز به مبانی فکری داشت که غالبا از نوشتههای مسلمانان شبه قاره و مصری ترجمه و به فارسی در میآمد. در جای دیگر، اشاره کردیم که زمانی از ترجمه این آثار دفاع میکند، و میگوید، ما خودمان آمادگی تألیف کتاب نداشتیم و برای درمان جامعه، نیاز به ترجمه آثار دیگران داشتیم.

برای این که بدانیم ساختار کتاب ندوی چگونه بوده و از کجا به کجا رسیده، بهتر است کلیات فصل بندی وی را در همینجا بیاوریم. پیش از آن لازم است اشاره کنیم که گزارش موجود بر اساس همان ترجمه آقای مصطفی زمانی است که در دهه چهل در ایران انتشار یافته است. این کتاب بعدها، بار دیگر توسط عبدالحکیم عثمانی (از زاهدان) ترجمه شد که چاپ دوم آن در سال 1388 (تهران، نشر احسان) منتشر شد. و اما فهرست مطالب کتاب (بر اساس همان ترجمه مرحوم زمانی):

بخش اول: جاهلیت، شامل فصل اول: انسانیت در آستانه مرگ، فصل دوم نظام سیاسی و مالی جاهلیت.

بخش دوم: بسوی اسلام، شامل: فصل اول: روش اصلاحی و انقلابی انبیاء، دوم: بسوی دین جاودانی، سوم: کانون اسلام، چهارم: تحول اخلاق جاهلی.

بخش سوم: عصر اسلامی، شامل: فصل اول: رهبری اسلام، [دوره تمدّن اسلامی]، فصل دوم: عقب نشینی اسلام، فصل سوم: رهبری کشور عثمانی.

بخش چهارم: عصر اروپا، شامل فصل اول: اروپای مادی، فصل دوم: اختلاف نژادی اروپا، فصل سوم: اروپا بسوی خودکشی، فصل چهارم خطر انسانیت در چنگال اروپا.

بخش پنجم: رهبری جهان اسلام، شامل فصل اول: نهضت جهان اسلام، فصل دوم: اسلام و عرب، با آخرین عنوان فرعی در صفحه 276: از خواب گران برخیزید. و این پیام: شما مسلمانان باید از خواب گران بیدار شوید، و علیه استعمار و استثمار مبارزه نمایید، و دست اتحاد و برادری را به یکدیگر داده در راه عظمت و سعادت خود و جهان گام بردارید.

در مجموعه از 276 صفحه کتاب، تا صفحه 104 بحثهای مربوط به صدر اسلام است. بخش سوم (105 – 148) مباحث تمدّن اسلامی است. بخش چهارم، از ص 148 تا 219 در باره تمدّن اروپا و درگیریهای کلیسا با علم، شکل گیری تمدّن و علم جدید، و مشکلات اخلاقی ناشی از پیدایش اختراعات تازه بویژه بمب اتم است. آخرین فصل بخش چهارم (220 – 244) و بخش پنجم، (246 – 276) دوباره به وضعیت امروزه مسلمانان باز میگردد. طبعا پرداختن به این همه مباحث در کتابی با این حجم، بیشتر یک مرور، با حفظ جنبههای تبلیغی و شعاری و البته قضاوتهای قاطعانه با پیش فرضهای قطعی در دوگانگی شرق و غرب، اسلام و مسیحیت است. با این حال، ایدهها خیلی به اجمال و قاطعانه و انقلابی طرح شده و برای تودههای جوان مسلمان میتوانست جذاب باشد. همین روش با مشابه همین ایدهها را مودودی و سید قطب وبسیاری دیگر دنبال کردند، و از جاهلیت قدیم، تا جاهلیت غرب، در مقابل اسلام وتمدّن اسلامی، و قرار دادن اسلام در مقابل غرب، یک پرده کامل ارائه کردند که اگر تحقق مییافت، خوب بود. تطبیق دو زمان صدر اسلام و جدید با در نظر گرفتن «مقابلهای آنها» مثل یک کلید بود که قرار بود قفلی را باز کند. ایده اصلی این است که جاهلیت عرب که از اصل جاهلیت و توحش است، همین جاهلیت جدید است که این بار در لباس تکنیک و تمدّن ظاهر شده است. اسلام علیه جاهلیت قدیم و در اصلاح آن آمده و اکنون نیز نهضتهای اسلامی در مسیر مبارزه با جاهلیت جدیدغرب، و انکار و براندازی آن هستند. در همه اینها احتیاطا به جنبههای مثبت غرب هم توجه داده میشود.

عنوانی که نویسنده برای این اثر انتخاب کرده بود این بود: ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمین؛ مترجم نامش را چنین گذاشته بود: با ضعف مسلمین، دنیا در خط سقوط. زمانی مقدمهای در شرح حال مولف نوشته و گفته است که نویسنده در تلاش است «ثابت کند که اسلام و تمدّن با یکدیگر سازگار است، ولی آنچه غرب زدگان آن را تمدّن میدانند، تمدّن نیست». دیگر این که «نویسنده معتقد است که همه مصائب ممالک اسلامی در اثر عدم اتحاد بین آنهاست» راه این است که «یک حکومت جهانی تشکیل دهند». وی خودش هم سفرهای مختلفی داشته است تارؤسای ممالک اسلامی را متقاعد کند به این هدف نزدیک شوند. به گفته مترجم، نظر مولف این است که «جهان عرب باید رهبری جهان اسلام را اشغال کند، زیرا عرب دارای نیروی ایمان و استقامت فوق العاده است» (با ضعف مسلمین دنیا در خطر سقوط، ص 9 – 10). مرحوم زمانی در این مقدمه، از آثار دیگر نویسنده یاد کرده که همه در همین مسیر است، از جمله مجلهای با نام التعمیر که هر دو ماه انتشار مییابد. مترجم، که این زمان تحت تأثیر نهضت اسلامی جدید بوده است میافزاید: «سال تحصیلی 43 – 42 آغاز میشد، ولی با محصور بودن مرجع عالی قدر شیعیان حضرت آیت الله العظمی آقای خمینی و مهاجرت چند تن از مراجع دیگر قم به تهران برای آزاد نمودن معظم له، درسها همچنان تعطیل بود». وی از فرصت تعطیلی استفاده کرده و این کتاب را ترجمه کرده است.(ص 13 – 14). وی، شماری از اظهار نظرهای نویسندگان معروف مانند احمد امین، محمد یوسف، و سید قطب را از مقدمههایی که بر این کتاب نوشته اند، آورده است. مقدمه مولف از صفحه 17 آغاز شده و چنان که گذشت، کتاب با همان فصل بندی تا 276 صفحه پیش میرود.

ابوالحسن ندوی، در بخش سوم با عنوان عصر اسلامی، نمایی کوتاه از شکل گیری حکومت اسلامی و به دنبال آن تمدّن اسلامی ارائه داده از قوانین ابدی اسلام، اخلاق زمامداران، خدمت بنوع، (بدون تبعیض)، دانش همگانی، جمع بین ماده و روح، نمونه مدینه فاضله، تأثیر رهبری اسلام در زندگی جهان، سخن گفته، از تفاوت اسلام و مسیحیت به کوتاهی بحث میکند. در اینجا حکومت اسلامی در مقابل حکومت استبدادی در جاهلیت گذاشته میشود. فصل دوم این بخش در باره «شروع انحطاط مسلمین» است. خواب و بعد هم شکست. تمام مشکل در این دو کلمه بود (ص 122). بحثی در باره علل پیروزیهای اسلام دارد، و در آن روی «جهاد» تأکید میکند (ص 123). اما مشکل آن است که «رهبری به نالایقها رسید» (ص 126). دین از سیاست جدا شد، و سیاست فاسد گردید. بدین ترتیب زمامداران نتوانستند الگوی مناسبی برای مسلمانان باشند. «زمامداران مسلمین، نمونه اسلام نیستند» (ص 128). مشکل دیگر مسلمانان «کوتاهی در علوم تجربی بود» (ص 128 – 129). بدعتها و انحرافات در دین هم تأثیر خاص خود را گذاشت. هر بار که مسلمانان متحد بودند، پیروزی یافتند، و در مقابل، زمانی که اختلاف آمد، همه چیز از دست رفت (ص 132 – 133). گرایش ندوی از نظر این که چه باید کرد، به اصلاح رهبران و سپردن امور به افراد لایق است. او ذیل «وظیفه مسلمین در دوران انحطاط» از لزوم یافتن چهرههای شایسته سخن میگوید. همان طور که انحطاط به دلیل سپردن زمام مملکت به دست عدهای نادان و وحشی و بدون دین وعلم و فرهنگ و تمدّن بود، (ص 134) درست کردن آن هم باید از همین نقطه باشد. معنای این حرف این است که ایجاد حکومت اسلامی اهمیت کلیدی دارد.

در فصل سوم این بخش، شرحی از دولت عثمانی و عظمت آن و ملت ترک میدهد. ترکها هم دیندار بودند، هم تجهیزات جنگی داشتند، هم موقعیت جغرافیایی ممتاز داشتند (ص 136 – 138)، اما مشکل آنان «مفاسد اجتماعی» و «توقف پیشرفت علم» در میانشان بود (ص 138 – 139). غرق شدن در فلسفه یکی از مشکلات تفکر در آن دوره بود (ص 140). ترکها نیز به علوم تجربی توجه نکردند و دچار انحطاط فکری و علمی عمومی شدند (ص 142). مغولان هند و صفویه هم مشکل خود را داشتند. صفویه «گرفتار مشکلات شیعه بودن خود بود»ند (ص 144). همین زمان بود که نهضت علمی اروپا شروع شد (ص 144)، درست همین موقع که «عقب ماندگی مسلمین در شؤون زندگی» آغاز شد. بدین ترتیب این قسمت در باره برآمدن و انحطاط تمدّن اسلامی تمام میشود (ص 147).

در بخش چهارم، شرحی از پدید آمدن تمدّن مادی اروپا بدست میدهد و به طور خلاصه تاریخ اروپا از عهد یونان تا دوره معاصر را بیان میکند. ناگفته پیداست که آثار زیادی در شبه قاره از انگلیسی به اردو ترجمه شده بود، و دست ندوی در مقایسه با نویسندگان ایرانی، در استفاده از منابع فرنگی، بازتر بود. مباحث وی در این بخش، با این عناوین است: خصائص تمدّن و تفکر در یونان، (ص 149)، خصائص تمدّن روم، (ص 153) و بحث از «ریشه استعمارگری اروپا» و این که «روح استعمارگری یکی از خصایص رومیان بود و جزء عقاید دینی و شعار آنان محسوب میشد، (ص 154)، انحطاط روم و و مسیحی شدن روم، (ص 156)، تأثیر مسیحیت در اروپا، و «عجز کلیسا از کنترل مادیت» از مباحث بعدی است (ص 159). نگاه او به مسیحیت انتقادی و بر این محور است که این دین، فطری نبوده و قادر به حل مشکلات مادیت اروپا از حیوانیت و شهوات نبود. این که مسیحیت اروپا را از دست داد، به خاطر ناتوانیهای خود آن است. مسیحیت دین فطری نبود، زیرا «دستورات کلیسا برای ملت طاقت فرسا بود». به همین دلیل یک دسته در زهد افراط کردند، دسته دیگر در مادیت غوطه ور شدند (ص 160). کلیسا خودش هم گرفتار خوشگذرانیها و مراسم و اعیاد و گردآوری اموال شد (ص 162). دشمنی میان کلیسا و سلاطین عامل دیگری در زوال آن بود (ص 162). کلیسا به علوم توجه نداشت، به طب و مسائل بهداشت بیاعتنا بود. اروپا در وادی جهل و خرافات و ضعف اخلاق سرگردان بود، و به این ترتیب، این مسیر، شکست اروپای قرون وسطی را در پی داشت (ص 163).

مشکل دیگر این بود که کلیسا در کتابهای دینی هم دست برده، و آنها را «با معلومات عصری مانند جغرافیا، تاریخ و سایر علوم بشری آمیختند، گرچه در آن عصر این مطالب علمی جالب و از نظر سود کلیسا نافع بود، ولی هنگامی که مطالب جالبتری در موضوع جغرافیا و هیئت و سایر علوم بدست آمد، مطلب را بر رهبران دینی کلیسا مشکل ساخت» (ص 164). طبعا ندوی این مطلب را از روی هر کتابی نوشته باشد، مهم است. درست کردن علوم تجربی دینی، مشکل برای کلیسا درست کرد و آن را رودرروی کشفیات جدید علم قرار داد. تازه، بعد از آن، کلیسا در مقابل پیشرفت علم مقاومت کرد. همه جا تحت کنترل بود و بسیاری از دانشمندان را تحت فشار دستگاه تفتیش عقاید قرار دادند (ص 165). اگر آن وقت روشنفکران مسیحیت را بررسی کرده بودند، و دریافته بودند که دین و کلیسا را باید از همه جدا کنند، دین را نگه میداشتند، کلیسا را کنار میگذاشتند، اما آنان همه را با همه کنار گذاشتند (ص 166). حتی بهتر بود اسلام را بررسی کنند، و به این آیین درآیند. اسلام میتوانست زنجیرها را از پاهای آنان بگشاید (ص 167). در اینجا سابقهای از مجادلات کلیسا با اسلام را از قبل از جنگهای صلیبی و بعد از آن آورده است.

مشکل از مسلمانان هم بود. «اگر مسلمین حقایق اسلام را در اروپا نشر داده و اعلام کرده بودند که اسلام مخالف پیشرفت علم نیست، و در بسیاری از موارد نظریاتی داد که هنوز کشف نشده است، عده زیادی به اسلام میگرویدند» (ص 167). اینجا بود که اروپا به سمت بیدینی رفت، چون از کلیسا میخواست جدا باشد. در واقع غرب گرفتار «بلای جدید» شد. البته بسیاری اصل خدا را قبول داشتند. مدتها مسیحیت را هم به صورت محدود نگاه داشتند، اما«سرعت تمدّن مادی و رکود و عجز کلیسا شکاف عمیقی بین دین و نظریات مادی» بوجود آورد (ص 168 – 169). کم کم دین از سیاست جدا شد، یعنی کلیسا نمیتوانست در امور اجتماعی و سیاسی مداخله کند (ص 169). وقتی سیاست معنای دنیایی به خود گرفت و سیاستمداران یکسره از شکستن عهد و گفتن دروغ و خیانت سر در میآوردند، اساسا دیگر دین نمیتوانست در چنین سیاستی مداخله داشته باشد (ص 169). مشکل جدایی دین از سیاست، قدیم برای اکثریت قریب به اتفاق مصلحین در قرن اخیر مطرح بوده و از این جدایی انتقاد داشتند و آن را عامل عقب افتادگی در جهان اسلام میدانستند. البته نویسنده در اینجا، نظرش به اروپاست.

اکنون اروپا به یونان و روم قدیم برگشته بود، «اروپا همانند تشنگان به سوی لذتهای زندگی شتافته و شک و تردید و بیاعتنایی به برنامههای دینی سرتاسر اروپا را فرا گرفت». «اروپا مادیِ» کامل شده بود. ماده گرایی همه افکار اروپا را تسخییر کرده بود (ص 170). اندکی بودند که سعی میکردند دین و تمدّن را سازگار کنند، اما اینها «اقلیت بودند». بیشتر افراد جامعه به فاشیسم و کمونیسم و امپریالیسم روی آورده بودند و سعی میکردند از قیود دینی آزاد باشند (ص 170).

مادی گری، سبب پدید آمدن خشونتها و جنگهایی هم شد، زیرا همه به فکر خوشی و لذت بودند که البته بر سر آن میان گروهها تصادم و نزاع هم پدید میآید. معنای فضیلت هم عوض شد و دیگر از انسانیت جز پیروزی در امور مادی خبری نبود. «تمدّن غربی صریحا منکر خدا نیست، ولی حقیقت برنامههای فکری و تمدّن اروپا جایی برای خدا نگذاشته، و خود را نیازمند به خدا نمیدانند» (ص 171). نویسنده در این قسمت، از ایدههایی که در کتاب الاسلام علی مفترق الطرق (دارالعلم للملایین، بیروت، 1987) از محمد اسد – اطریشی مسلمان شده – بود، استفاده کرده و به آن ارجاع داده است.

به نظر میرسد دیدگاههای محمد اسد، روی این قبیل نویسندگان تأثیر داشته است. برخی از عناوین کتاب محمد اسد اینهاست: «سبیل الاسلام، روح الغرب، شبح الحروب الصلیبیه، فی التربیه، فی التقلید، روح السنه». بیفزاییم که کتابی با عنوان «اسلام بر سر دو راهی» از محمد اسد اطریشی، توسط علی اکبر حسنی و عقیقی بخشایشی به فاسی ترجمه و منتشر شد (تهران، مطبوعاتی فراهانی، سال 1349، 190ص).

پیش بینی ابوالحسن ندوی این است که «گرچه انتظار مسیحیت این است که جهان را از فساد نجات دهد، ولی روش خارجی کلیسا و آثار عملی آنان گواهی میدهد، کلیسا در قرن آینده از بین خواهد رفت». او شاهدی از روزنامههای یومیه میآورد که مردی در سن 77 سالگی دستگاهی اختراع کرده که با آن کاغذهای توراتهای کهنه را به ورقهایی که مورد استفاده تفنگ و وسائل جنگی است تبدیل میکند!» این سرنوشت کتابهای دینی است (ص 172). متاسفانه، غالب مستندهای افرادی مانند ندوی، و حتی مودودی و سید قطب، چه رسد به نویسندگان مذهبی قم، همین موارد و گزارشهاست. وی مطالبی هم از یکی از رواشناسان غربی در باره وضع دین و مسیحیت در اروپا مینویسد. از جمله این که «چند قرن است انگلستان مرض پول پیدا کرده ... و برای بدست آوردن آن باید از راه سیاست، ادب، نمایش، سینما و رادیو بهره برداری کند، و تخم بیدینی و نفاق را بپاشد» (ص 172). وی روحیه ثروت طلبی که با روح دینداری سازگار نیست را غالب در غرب دانسته از «سوئیل بتلر» که این مطلب را تئوریزه کرده به تفصیل نقل کرده است (ص 173). چهره واقعی اروپا چیست؟ کسانی که به قیامت اعتقاد ندارند، نمیتوانند جز به لذت و خوش گذرانی اعتقاد داشته باشند. اروپا غرق در مادیت گردیده و از توجه به خدا و حقیقت جهان غیب باز مانده است» (ص 174). جالب است که اروپا این همه جنگ جهانی، «به هوش نیامده، و بسوی خدا نشتافته» است. تازه یک سیاستمدار انگلیسی گفته است که «ملت انگلستان تسلیم حوادث و سختیهای زندگی نمیشود». بعد هم نمونهای از خوش گذرانیها آورده است (ص 175). نمونهی دیگر این که چرچیل برای سختهای جنگ [جهانی] وقت ورود به سال 1941، شامپانی، بهترین شراب دنیا را میخورد (ص 176). ندوی میگوید، روش مسلمین در میدان جنگ با اروپاییها متفاوت بود. آنها وقت جنگ نماز میخواندند اینها مشروب میخورند (ص 177). وی باز از مادی گری در اروپا یاد کرده و این که اینها سبب پدید آمدن مسائل روحی و روانی در اروپا شده است (ص 177 – 178). در این میانه، مرتب اخلاق یک مسلمان را با یک اروپایی مقایسه میکند. عقاید مارکس، یکی از فلسفههایی است که بر اساس مادی گری پدید آمده است. او به اختصار به شرح نظریه مارکس میپردازد (ص 179 – 180).

در میان «نظریه داروین و افکار اروپا»، مادی گری را در اروپا تکمیل کرد و بشر اروپایی از خدا دور شد. وی نظریه داروین را شرح میدهد و میگوید: «ناگفته پیداست که این نتیجه گیری و افکار جدید با مبادی عقلی و دینی مخالفت داشت، و به دنبال آن، هدفها و نتیجههای فکری و اخلاقی و عملی فاسدی در بر داشت» (ص 181). و باز میگوید: «ناگفته نماند که نظریه داروین اعماق فکر توده ملت را تخسیر کرده بود و مبارزه با افکار یک ملت، امری محال بود. لذا کلیسا به رویه داروین و نظریه او اعتراض نکرد» (ص 182). این غلبه مادیت در غرب است که انگلیس را به سیاست گرسنه نگاه داشتن بنگال واداشت، به این جرم که زیر بار سربازی انگلیس نمیرفتند (ص 182).

ندوی در فصل دوم این بخش، به بحث از اختلاف نژادی در اروپا پرداخته است. در حالی که اسلام مخالف مسائل نژادی است، در اروپا بحث نژاد مطرح شد. لوتر، مبدع یک جنبش آلمانی علیه کلیسا بود (ص 185). از سوی دیگر، اروپا، علیه شرق رفتار نژادی داشت (ص 185) اقدامات موسولینی و هیتلر هم جنبه نژادی داشت و مبتنی بر نظریات نژادی بود (ص 186). این مباحث حتی در شوروی هم وجود داشت و روسیه نوعی تعصب علمی از خود بروز میداد (ص 187). شرق اسلامی هم که گرفتار «تقلید از اروپا» شده، مسائل نژادی را جدی گرفته است. نمونهاش اقداماتی است که در ترکیه میشود (ص 187). زنی در ترکیه گفته بود: «دین اسلام، دین غریبی است که به سرزمین ما آمده و صلاحیت آن را ندارد که ترکها آن را دین خود بدانند» (ص 188). به گفته ندوی، اخیرا بحث جدایی ترک وایران از عرب مطرح شده است. وی گزارشی از شکیب ارسلان در باره گروههای ترک گرا به رهبری ضیاء کوکب در ترکیه آورده است. به هر روی، عصر ما عصر نژاد پرستی شده و در ایران هم که «از این اختلاف نژادی بیبهره نیست»، افکار «آتش پرستی» مورد توجه قرار گرفته است (ص 189). قبیله گرایی در افغانستان هم وجود دارد (ص 190). وی مجددا سراغ تبعیضات نژادی در اروپا رفته و این که اروپاییها خود را بهترین ملتها میدانند. «تمام مردم اروپا و دولتهای آن در عقیده نژاد پرستی شرکت دارند»، حال برخی به آن تصریح میکنند، برخی ساکتاند (ص 191). سپس به شرح دیدگاههای اسلام در باره مسائل نژادی پرداخته است (ص 192 – 193).

 اختلاف استعمارگران بر سر مستعمرات و تصاحب بازارها، نمونه دیگری از آشفتگیهای اروپای مادی است. چیزی که اقبال لاهوری آن را جنگ کفن دزدها نامیده است (ص 198) در اینجا، ریشههای آغاز استعمار را برای فروش محصولاتشان بیان کرده است (ص 196 – 197). اینها خود را بازرگانان آزاد مینامند، در حالی که در اصل یک مشت استعمارگر هستند. از یکی از وزرای انگلستان نقل میکند، بر خلاف گفته مبشّرین مسیحی که هند را گرفتیم تا آنان را به مراتب عالی اخلاقی برسانیم، آن را یک ادعای دروغ خوانده و میگوید ما بازاری برای فروش محصولات خودمان میخواستیم (ص 199). در اینجا، شرحی از اقدامات جنایتکارانه استعمارگران بیان میکند که در شبه قاره، و افریقا چه کردند (ص 200 – 202). مشکل این است که با نفوذ حکومتهای اروپایی «مفاسد غرب و شرور زیادی متوجه ممالک ضعیف میگردد» (ص 203).

فصل سوم از این بخش، با عنوان اروپا به سوی خودکشی است (ص 203). عصر جدید را میتوان عصر اختراع و اکتشاف نامید، عصری که اروپا آن را درست کرده و باید به روان مخترعین درود فرستاد. هدف این بود که مشکلات بشر حل شود، اماای کاش این مسیر، در جهت حل مشکلات بود (ص 204)، یعنی نبوده است. در مقابل، اسلام به اختراعات احترام میگذارد و آیاتی داریم که از تسلط بر دریا و کشتی رانی سخن میگوید (ص 205). دلیلش این است که اختراعات، ذاتا امر بدی نیستند، اما این که به سمت آتش افروزی میرود، خطرناک است. به نظر میرسد «اروپا هدف را فراموش کرده است»، چون از معنویت فاصله گرفته و تلاش میکند از این اختراعات برای تسلط خود بر جهان استفاده کند (ص 207). در اروپای جدید، قدرت بر اخلاق ترجیح داده شده و اروپاییان هنوز «زمین را اصلاح نکرده» قصد تسخیر فضا را دارند (ص 208). «استاد جود انگلیسی میگوید: «علوم طبیعی قدرتهایی خدایی به ما داده است، ولی ما با عقل بچه گانه و وحشی گری خود از آنها بهرهبرداری میکنیم» (ص 209). مطلبی هم از آلکسیس کارل نقل کرده است که میگوید: «تمدّن عصر ما نتوانسته است آرزوهای بزرگ انسانیت را جامه عمل بپوشاند». وی چندین جمله بلند از وی نقل میکند (ص 210 – 212). بدترین نمونه از اختراع بد، اختراع بمب اتم بود که ندوی در باره آن و منفجر کردنش در هیروشیما و آثار مخربش بحث میکند (ص 213 – 218). بدین ترتیب شاهد هستیم «ارکان تمدّن اروپا در حال سقوط است». او در این مورد، مطالبی هم از مودودی و کتاب «تنقیحات» او نقل میکند. مودودی نوشته است: «تمدّن غرب در میان ملتی آشکار گردیده که از حکمت الهی بیبهره بودند». آنها برای پیشرفت در علم، دین را کنار گذاشتند و به دلیل این که کارشان را از سودپرستی شروع کردند، و به معنویات و اخلاق توجهی نداشتند، «برنامههای آنها از نظر اخلاقی، سالم و آسایش آور نبود» (ص 218). وی مطالب دیگری هم از ابوالاعلی مودودی در باره مفاسد تمدّن اروپا نقل کرده است (ص 219 – 220). داد و ستد علمی ندوی و مودودی و بعدها سید قطب از همدیگر، سبب ایجاد یک گفتمان هماهنگ با درک و شعور مسلمانان مخاطب شده است؛ به طوری که ادعاها، استدلالها، و روال بحث و نتیجه گیری و راه حل همه در یک مسیر هماهنگ قرار گرفته و اذهان مخاطب را تحت تأثیر قرار میدهد.

فصل چهارم از این بخش، «خطر انسانیت در چنگال اروپا» است. او میگوید، هدفش شرح مصایب غرب و آنچه بر سر آن رفته نیست، بحث وی که عنوان اصلی کتاب هم هست، این است که جهان چه مقدار بابت ضعف مسلمین، خسارت دیده است. این که دنیای اسلام در برابر تجاوز غرب از بین رفته، برای کل عالم یک خسارت است. وی در اینجا روی تعارض «اسلام و جاهلیت» تأکید میکند، اینها یعنی نظام اسلامی و جاهلیت مقابل یکدیگر هستند (ص 221). این ایدهای است که بعدها در اندیشههای سید قطب هم داریم. به گفته وی، شرق، یک حس دینی دارد، حسی که اساس ایمان آنان به غیب را تشکیل میدهد. این در حالی است که غرب، حسّ دینی خود را از دست داده است. برای همین، قرن بیستم، «قرن مادیت» است (ص 222). تمدّن غرب از رنسانس به این طرف، قدم به قدم معنویت را کنار گذاشت و زمانی که «آثار و ظواهر تمدّن کاملا خودنمایی کرد» ندای معنویت «خاموش شد» (ص 223) در آنجا دیگر پرسش از حس دینی و معنوی وجود ندارد. به عبارت دیگر، ا یمان به معاد از بین رفته است. در شرق هم کسانی که ایمان به معاد ندارند، «نسبت به پیشرفت تمدّن غرب» اهمیت میدهند و «سرگرمیهای مادی آنان اجازه نمیدهد سراغ دین بروند» (ص 224). راهبران دینی در دنیای جدید، مشکل شان این است که اساسا نسل جدید، پرسش دینی ندارند و از معاد نمیپرسند تا بشنوند، حال قانع بشوند یا خیر (ص 225). در حال حاضر، نقاط اندکی مانده است که این قبیل افراد بتوانند به آنها پناه ببرند. سابقا دولتهای روحانی بود، عالمانی که مردم به آنان پناه میبردند. از آنان استقبال شایانی میشد. وی نمونههایی را از شبه قاره از قرون قدیم مثال میزند (ص 227 – 229).سپس یادی از نهضت ضد استعماری و دینی در هند دارد. شرحی از سید احمد شهید و فعالیتها، و مریدان فراوانش میدهد، و این که چه انسانهایی بدست او هدایت شدند. وی شرحی از فعالیتها او علیه استعمار بدست داده است. او در این مبارزه شهید شد و گرچه «تمدّن اسلامی هند در حال جان کندن و حکومت اسلامی رو به ضعف بود، ولی قیام سید به مردم جان داد» سید شهید شد و انگلیس مسلط گردید (ص 230 – 231). میدانیم که از علایق ابوالحسن ندوی، مررو بر زندگی مصلحان دینی است که در این زمینه چهار جلد کتاب با عنوان «رجال الفکر و الدعوة فی الاسلام» نوشت.

ندوی در ادامه، باز از غلبه مادیت بر زندگی بشر یاد کرده و بر آن است نشان دهد غالب مردم، اهل دنیا و مادی گری شدهاند (ص 234). «امروز پول محور کار مخترعین و صنعتگران و سیاستمداران شده است» (ص 235). این خلاصه عصر جدید است. غلبه این فرهنگ مادی گری از سوی غرب بر شرق، سبب شده است تا اخلاق اسلامی در ممالک اسلامی از بین برود و این سبب «بزرگترین شکست و عقب نشینی» است که «دولتهای اسلامی و ملل شرقی» گرفتار آن شدند (ص 236). این بینش را در مواجهه با نگرشی بگذارید که معتقد است، رویکرد آخرت گرایانه افراطی در دنیای اسلام سبب عقب ماندگی مسلمانان شد.

ندوی چندین صفحه در باره این که اسلام سرچشمه فضائل است سخن گفته و نمونههایی از رجال گذشته را در این زمینه مثال میزند (ص 238).چنان که اسلام، مدافع عدالت است و این را قرآن و سیره مسلمانان گواهی میدهد (ص 239). یک مساله همکاری مسلمانان با استعمارگران است که بسیاری از نشریات و روزنامههای آنان را که هدفش عوض کردن فکر و اخلاق مسلمین است را دنبال میکنند و به استعمارگران کمک میکنند (ص 241). استعمارگران هدفشان را خدمت به سربلند کردن اسلام وعرب میدانند و میگویند «انگلیس در راه نهضت ممالک عربی خدمت کرده است» (ص 242). طبعا این اشاره به جنبش اعراب با حمایت انگلیسیها علیه عثمانی است. ندوی این ادعا را که انگلیس به عربها خدمت کرده باشد را دروغ میداند. در اینجا باز نمونههایی از اخلاقیات نقل میکند.

بخش پنجم کتاب «رهبری جهان اسلام» و فصل اول آن نهضت جهان اسلام است (ص 246). بیشتر مطالب تئوریک که تا اینجا آورده بود، در این بخش تکرار شده است. بحث از «دنیا به سمت جاهلیت میرود»، «جهان و فلسفه مادی اروپا»، (ص 246 – 247)، و تسلط اروپا بر شرق و نابودن کردن معنویات، و همین طور ستم کردن به آسیاییها. آنها فرهنگ مردم آسیا را عوض کرده، حتی زبان قدیمی خود را کنار گذاشته و زبان تازهای اختیار میکنند (ص 248).

به نظر ندوی، مهم ترین راه برای حل مشکلات جهان، گرفتن رهبری از افراد نالایق و سپردن آن به افراد لایق است (ص 249). اشاره کردیم که مقصودش سوق دادن به سمت ایجاد یک حکومت اسلامی است. «بزرگترین تحولی که میتواند جهان را از پرتگاه سقوط نجات دهد، انتقال رهبری جهان اسلام از غرب و شرقی که پیرو غرب میباشد، به اسلام است» (ص 250). مشکل این است که «کشورهای اسلامی به دنبال اروپا میشتابند»، و این به جای آن است که خود پیشاهنگ لشکر اسلامی برای پیشرفت اخلاق و معنویت باشند» (ص 250). ندوی عمیقا به اسلامی که میشناسد معتقد است و تأکید میکند که «اسلام» تنها «پناه گاه آینده جهان» است. او به محمد اقبال استناد کرده از مطالبی که وی در باره «پارلمان شیطان» دارد یاد میکند که در آنجا شیطانها در باره مسائل بحث میکنند و هر کدام چیزی میگویند. به نظر وی «جمهوریت» صورتی از استبداد قدیم است و این تنها یک ماسک تازهای روی همان آدمکشیها و خیانتها و جنایات دوران سلطنت است (ص 251 – 252).

به هر روی، مهم ترین اتفاقی که باید بیفتند «انقلاب آینده اسلام» است (ص 253). مأموریت اسلام در قرن بیستم، همان است که قرن ششم هجری داشت. درست است که جهان وسعت بیشتری یافته، اما بسان همان دوران، رسالت اسلام، بسط معنویت و مبارزه علیه مادی گری، و نژاد پرستی است. در اینجا روی بیداری مسلمانان تأکید دارد، و به تقابل اسلام با مکتبهای جدید میپردازد. در این شرایط «باید اسلامی که جهان را از بت پرستی، ارباب پرستی، شاه پرستی به سوی خدا پرستی دعوت کرد، و مردم را به سوی عدالت رهبری نمود، بار دیگر بپا خیزد» (ص 255). چنان که اشاره شد، عنوان این بخش رهبری جهان اسلام بود، بنابر این ندوی، در پی بحث از این است که از نظر سیاسی چه باید کرد. در اینجا از «برنامه انقلابی اسلام» سخن میگوید. اسلام مثل اروپا به «مظاهر زندگی کنونی» نمیپردازد بلکه «از روح و قوای معنوی» شروع میکند. اگر مسلمانان مثل اروپائیان اهل مادیات باشند، با توجه به این که در دنیایشان هم عقبتر از آنها هستند، «عقب مانده تر» خواهند ماند. امتیاز آنان به این است که دنبال «قدرت معنوی» باشند (ص 255). بدین ترتیب «بزرگترین وظیفه مسلمانان... تقویت نیروی ایمان در قلوب مسلمین و شعله ور نمودن احساسات و عواطف دینی است» (ص 257).

از نظر ندوی، و برای صدمین بار، ریشه ضعف در ممالک اسلامی، «شیفتگی و علاقه مفرط به زندگی دنیا و زر و زیور و خوشگذرانی و خرسندی از این اوضاع فاسد است» (ص 257 – 258). این همان چیزی است که در غرب، در تقویت آن میکوشند و آن را رمز پیشرفت میدانند. به نظر ندوی، اگر اسلام در کار باشد، باز هم اصحاب کهف و چهرههایی مثل ابوذر و بلال ... پدید خواهند آمد. البته، ندوی میگوید: اسلام یک دین خالص اخلاقی نیست، و بنابر این آنان را به تهیه «وسائل صنعتی و بازرگانی و عملی و جنگی» ترغیب میکند. باید مسلمانان کشتیهای جنگی و اسلحههای مدرن داشته باشند» (ص 258)، اما مهم این است که ارتش آنان باید مستقل باشد و تا وقتی که «جهان اسلام از غرب وام میگیرد، و مستشار میخواهد که حکومتش را اداره کند... و مصنوعات آن را مصرف میکند» راه به جایی نخواهد برد (ص 259). همه اینها آرزوهای ندوی و بسیاری از رهبران انقلابی مسلمان از قدیم تاکنون بوده است؛ مسالهای که سختیهای زیادی دارد و مسلمانان تحملش را ندارند.

آنچه عملا اتفاق افتاده، «عقب نشینی مسلمین» است. «جهان اسلام و اعراب مدتهاست که از رهبری عالم و استقلال فکری کنار گرفته و جیره خوار و خوشه چین نعمت غرب شده اند» (ص 259). از نظر علمی هم «کار به جایی رسیده است که مستشرقین، راهنمایان بحث و تحقیق و تدریس و تألیف ملل اسلامی شدهاند و مرجع و دلیل آنان در احکام و آراء و نظریات علمی و تاریخی گردیده اند» (ص 260). خاطرمان هست که جلال آل احمد بارها این مطلب را در غرب زدگی مورد تأکید قرار داده و علیه مستشرقان داد سخن داده است. ندوی در ادامه، زیر عنوان «کوتاهی نویسندگان مسلمان» از کم کاری نویسندگان شرقی یاد میکند، این که «در تقلید از اروپا افراط کردهاند و معتقدند که تمدّن غرب آخرین منزل سیر افکار بشری است». «گاهی نویسندگان مسلمان به فکر تطبیق تمدّن غرب با تمام مفاسد و اشکالاتش بر محیط اسلامی خود هستند». به نظر ندوی افرادی مانند محمد اقبال و محمد اسد (تازه مسلمان) استثنایی هستند (ص 260). «اگر دنیای اسلام بخواهد بر پای خود بایستد و با عقل خود فکر کند، و از پیروی غرب دست بکشد، باید این خضوع و کرنش در برابر تمدّن غرب را بشکند» (ص 260 – 261):

در اینجا، باز از ایجاد «فرهنگ جدید» آن هم «موافق روح و رسالت خود» توسط اسلام یاد کرده و این را برنامه علمی تازهای میداند که باید جهان اسلام دنبال کند. یادی از نویسندگان ایرانی، ترکستانی و افغانستانی و هندی میکند که چه آثار مهمی نوشتند. یکی از آن آثار کیمیای سعادت غزالی است.

ندوی یونانی زدگی فرهنگ عباسی را مورد انتقاد قرار میدهد، – به رغم کسانی که تلاش مسلمانان برای اقتباس از فرهنگ دیگر را عامل غلبه فرهنگی، تمدّنی آنان میدانند – اما «هرچه بود، با قدرت و نشاط خاصی بر جهان آن روز حکومت میکرد و روشهای علمی دیگر را از بین برد». ولی چه سود که بعد از برآمدن نهضت علمی غرب، نظام قدیمی مسلمین نسخ شد (ص 261). ندوی ممکن است از انحرافات در فرهنگ گذشته اسلامی اشاره وار یاد کرده باشد، اما از کهنگی و فرسودگی آن فرهنگ و این که این چه قدر در این عقب ماندگی تأثیر داشته سخن نمیگوید. عمده مشکل را مشکل رفتاری مسلمانان از یک سو، و اصل را همان نقش استعمارگران میداند. در واقع، فکر میکند مشکل عقب ماندگی از وقت تسلط غربیان فراهم آمده است.

ندوی در اینجا، توصیههای دیگری هم دارد، «باید دولتهای اسلامی جمعیتها تشکیل دهند و استادان ماهر و دانشمندان لایق را در هر فن و رشته وا دارند» تا برنامههایی بر اساس «اصول دین و حقایق عالی اسلام» تدوین کنند. همین طور «باید از نظر قدرت نظامی مجهز و نیرومند گردند» و به هر روی، روشن است که «با گوشه گیری و سکوت و عبا بسر کشیدن، محال است رهبری جهان بدست مسلمین برسد (ص 262). این همان مشکل رفتاری است که گذشت نه بیشتر.

فصل دوم بخش اخیر، با عنوان اسلام و عرب، و «اهمیت جهان عرب» آغاز میشود. او معتقد است که کشورهای عربی از نظر موقعیت جغرافیایی، جایگاه مهمی دارند. در این کشورها «نیروی کار و مغز متفکر... فراوان است.». عراق دو رودخانه بزرگ دارد و عربستان قبله مسلمانان و محل توجه آنان است. همه اینهاست که در حال حاضر «در مردم عرب، روح قومیت عربی بوجود آورده و فریاد وطن عربی و مجد عربی را بلند کرده است» (ص 263). ندوی که در دورهای است که دیگر امیدی به بازگشت خلافت عثمانی نیست، تمرکز روی جنبش عربی کرده و البته همکاریش را تا پایان عمر با نهاد رابطة العالم الاسلامی در سعودی حفظ کرد.

ندوی با شرحی از سابقه عظمت اسلام و تأکید بر این که این مجد، به واسطه عربها برآمده، به این سمت و سو میرود که در حال حاضر نیز باید اصل نهضت آینده بر همین پایه باشد (ص 264). او بین «ایمان» و «عرب» و گزارش این که پیشرفتهای نخست به خاطر آن بود که عربها با ایمان جلو آمدند، تلویحا از جنبش عربی معاصر میخواهد با تکیه بر ایمان، پیشتاز جنبش بیداری آینده مسلمانان باشد. ندوی زیر عنوان «چرا پیامبر اسلام در میان عرب ظهور کرد» میکوشد پاسخی بدهد که نیاز نظریه او برای امروز را هم برآورده سازد (ص 265 – 267). در زمان بعثت که دنیا در آن ظلمت بود، «مسلمان عرب» بودند که جلو افتادند و این تحول را ایجاد کردند. امروز نیز جهان بر سر دو راهی قرار گرفته است و مسلمانان باید جلو افتاده، وارد این نبرد خطرناک شوند و جهان را نجات دهند (ص 268). حیف که «جوانان عزیز مسلمان در کشورهای اسلامی غرق در شهوات هستند و فکرشان در اطراف مادیات و لذات دور میزند» (ص 269). اتومبیل جای اسبهای عربی را گرفته و نزدیک است نسل اسبهای عربی منقرض شود. مشکل این است که «عربها اخلاق سربازی را از دست داده و روح جنگجویی و مبارزه را نابود ساخته و خسارت فراوانی به جهان انسانیت زده اند» (ص 269).

آشکار است که ندوی امیدش به عرب است که هنوز نگفته این را هم بر باد رفته میداند. یادمان هم باشد که این آموزهها از زمانی که مطرح شده تا وقتی که داعش در سال 2014 بر آمد، میان عربها دست بدست میشده است. ندوی دوباره سراغ برخی از مشکلات میرود. نگران مطبوعات و «ادبیات منحرف» است که سبب تقویت روحیه مادیگری و لذت جویی میشوند. غیرت و مردانگی را از بین برده اند، زنانشان از حد خود تجاوز کردهاند و «نازایی در نظرشان کار نیک شده» است. ملتی که چنین باشد به جایی نخواهد رسید (ص 270). ندوی باید توجه میداشت، روزگاری که معنویت اضافی توسط صوفیان در تمام عالم اسلام تولید میشد، همان وقت غیرت جنگی از دست رفته بود.

اکنون وضع به گونهای است که جهان اسلام هم مثل غرب، گرفتار فاصله طبقاتی شده است. «کاخهای آسمان خراش، و کوخهای پست و زاغههای تاریک و خانههای تونلی» در اینجا هم پدید آمده است. تا چنین وضعی در ممالک اسلام باشد، این جوامع روی سعادت نخواهند دید (ص 271). ندوی در صفحات اخیر، با اشاره به این دوره عمر رژیمهای اشراقی به سر آمده، (ص 271) با اشاره به چند رخداد تاریخی، از «بیداری ملتها» سخن میگوید. ملتها که از رهبران اشرافی شان ناامید شده اند، و نگران له شدن زیر دست استعمارگران هستند، بیدار میشوند. البته «با کمال تأسف ملتهای اسلامی و ممالک عربی هنوز رشد فکری ندارند»، و همین شرایط است که آنان را گرفتار زمامداران فاسد کرده است (ص 274).

ندوی، بارها از این رفت و برگشتها، امید و ناامیدیها دارد. اینها نشان میدهد، گاه شرایط واقعی جوامع اسلامی بر آرزوهایش غلبه میکند، و گاه به عکس، آرزوهایش بر آن وضعیت غلبه میکند. هرچه هست، میشود روی تأثیر گذاری این ادبیات بر دنیای اسلام در آن شرایط تاریخی و تا به امروز، حساب کرد. اما این که این توصیهها، آن هم با توجه به تجربههای صدر اسلام چطور میتواند دنیای جدید را تحت تأثیر قرار دهد، تقریبا بخش عمده داستان همان است که برای داعش رخ داد.

یکی از دو عنوان آخر کتاب «بسوی قبله جهانی اسلام» است. باز هم از تحول ایجاد شده توسط رسول خدا(ص) در این بخش عالم، و این که این نعمت بزرگی بر جهان عرب بود یاد میکند، و این که چطور حضرت آنان را از تنگنای جهان «به وسعت» رساند. «عرب را از تنگی جزیرة العرب و زندگی در آن و محصور بودن فکر در مسائل و مصالح شخصی» نجات داد. نتیجه گیری این است که اگر اکنون هم «از خواب گران برخیزید» تا دوباره بتوانید جهان را مسخر کنید. ندوی که گمان میکند، واقعا کلمه «بیداری» و «از خواب برخاستن» معنای همین بیدار شدن از خواب را میدهد، به سادگی این تعابیر را بکار میبرد «شما باید جهان را مغلوب خود سازید، جهانی را که برای رهبری آن برگزیده شده اید». آخرین عبارت کتاب این است: «شما مسلمانان باید از خواب گران بیدار شوید، و علیه استعمار و استثمار مبارزه نمایید، و دست اتحاد و برادری را به یکدیگر داده در راه عظمت و سعادت خود و جهان گام بردارید» (ص 276).

بی مناسبت نیست اشاره کنیم، در سال 1357 ش کتابی با عنوان ریشههای ضعف و عقب افتادگی مسلمین از نویسندهای عرب با نام سمیح عاطف الزین توسط محمد تقی کمالی نیا (با همکاری محمود رجبی) توسط انتشارات هجرت در 110 صفحه انتشار یافت. محتوای کتاب نشان میدهد که گفتمان جاری تمدّن اسلامی با همان ایدههایی که در غالب این آثار آمده، در اینجا نیز تکرار شده است: این که اسلام به درستی پیاده نشده، در صدر اسلام و فتوحات، پیروزیها بسیار چشمگیر بوده، به دلایلی مسلمانان ناتوان شده اند، چگونگی پیشرفت اروپا در عصر جدید، جنگهای صلیبی، اسلام تنها عامل پیروزی، فعالیتهای تبلیغی و آموزشی استعمارگران، جلوگیری از بازگشت اسلام به میدان زندگی و ... از جمله این عناوین است. بخشی از کتاب در بیاعتباری روانشناسی، جامعه شناسی و علوم تربیتی است و این که اینها «ارزش علمی ندارند» (ص 105). نیز تأکید بر این ایده که «زندگی اجتماعی در جهان اسلام، غیر اسلامی است»، یا این که میان مسلمانان و حکومت اسلامی فاصله افتاده است.

یکی از چهرههای روحانی که در این حوزه قلم میزد و آثارش هم کم و بیش خوانده میشد، یحیی نوری یا همان علامه نوری بود. چندین کتاب داشت که به نوعی به این بحثها پیوند میخورد، گرچه مستقیم عنوان تمدن نداشت. کتاب خداشناسی و افکار روز علیه ماتریالیستها بود و انتشارات فراهانی آن را منتشر کرد. اثر دیگر او سیستم حکومت اسلامی بود که ارتباط نزدیک تری با این مباحث داشت و در جای دیگر از آن سخن گفتهایم. این اثر را نیز فراهانی منتشر کرد. اثر دیگر او ـ باز از همان ناشر ـ حقوق زن در اسلام و جهان بود.

 

بحثی از کتاب «گفتمان تمدن اسلامی در دوره پهلوی»
FMHXF1689964950.jpg
نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

مکتب درفرایند تکامل: نقد و پاسخ آن

آنچه در ذیل خواهد آمد ابتدا نقد دوست عزیز جناب آقای مهندس طارمی بر کتاب مکتب در فرایند تکامل و سپس پ

کتاب‌شناسی متنبی در ایران

فاطمه اشراقی - سیدمحمدرضا ابن‌الرسول

به منظور سهولت کار پژوهشگران، کتاب‌شناسی‌ای از تألیفاتی که درباره‌ متنبی این شاعر نامی عرب انجام گرف

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

ریاض الجنه زنوزی اثری دایرة المعارفی در حوزه فرهنگ و تمدن اسلامی

رسول جعفریان

در زمستان سال 1402 موفق شدیم یک چاپ عکسی از کتاب ریاض الجنه زنوزی که اثری دایره المعرافی در حوزه فره

مرز غلو و اعتدال در عقاید شیعه از دید یک دانشمند عصر صفوی «محمد یوسف بیک»

رسول جعفریان

نوشته حاضر، مقدمه این بنده خدا برای کتاب «معرفة الابرار و نور الانوار فی معرفة الائمة الاخیار ع (تأل