۳۱۶
۰
۱۴۰۱/۰۹/۰۳

یادداشت هایی در باره کتاب فراسوی مه و تاریخ نگاری بابیه نخست

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

متن حاضر یادداشت های نویسنده برای ارائه در جلسه نقد کتاب فراسوی مه: نگرشی بر چگونگی برآمدن بابیان از آقای سید علی موجانی و دکتر علی اکبر صالحی است.

 

متن زیر یادداشت هایی که برای جلسه نقد کتاب «فراسوی مه: نگرشی بر چگونگی برآمدن بابیان» اثر سید علی موجانی و دکتر علی اکبر صالحی تهیه کردم. این کتاب توسط موسسه روزنامه اطلاعات منتشر شده و جلسه نقد روز 2 آذر 1401 برگزار شده و روزنامه نیز اقدام به نشر گزارش آن کرد. طبعا همه آنچه در اینجا آمده، فرصت ارائه در آن را نیافت. این متن به عنوان یادداشت و نه مقاله عرضه می شود.

حرکت بابیه یک حرکت ویژه ای است  که همزمان مبتنی بر بحران های اقتصادی و سیاسی، شماری از آموزه های دینی، بهره گیری از تشکل روحانی و مذهبی در جامعه با رویکردهای خاص فرقه گرایانه و سیاسی علیه حکومت مرکزی است. این ویژگی های امکان مشارکت قشرهایی از نخبگان را همزمان با پیوستن فقیران و همین طور شماری از متدینین غالی و افراطی فراهم می کند. در ایران، پیدایش مذاهب در قالب ها و به صورت های مختلف وجود داشته  و طی قرون دوم تا پنجم، چندین فرقه متفاوت شکل گرفته است. می دانیم تغییرات مذهبی و فرقه ای ـ که خود محصول بحرانهای فکری و اجتماعی و اخلاقی و نیز اقتصادی است ـ اغلب به دلیل برهم زدن نظم اجتماعی ـ سیاسی، با مخالفت دولت ها روبرو می شده است. ایجاد این تقابل هم به نفع آنهاست و هم به ضررشان. پیشرفت کار بستگی به سیر تحولات دارد. البته نمونه هایی هم داریم که دولتی مدافع تغییر بوده یا پادشاهی خاص در این زمینه موضع مثبت داشته و هماهنگی با بانی فرقه هم می شده است.

از زمانی که ابومسلم به دست منصور عباسی کشته شد، جریان های ایرانی در همان فضای شیعی و مهدویتی که پدید آمده بود، به اسم فاطمه دختر ابومسلم  ـ یک جور قرة العین همان وقت ـ و بعدها رهبرانی دیگر فرقه های مذهبی ایرانی ـ اسلامی درست کردند. همیشه مطالبی در باره آنها گفته شده که اطمینان به آنها دشوار است، اما جریانی است که دست کم از دید مخالفان آنها از مقنع تا استادسیس و بابک و سپس حسن صباح و دیگران، یک مسیر را طی می کرده است. دینی ـ سیاسی بودن و درگیر شدن با دولت مرکزی همراه با جذب توده های ایرانی در این جنبش ها و حرکت ها دیده می شود. اینها نوعی پیشینه برای تحولات بعدی در ایران هستند که مشابه آن را تا دوره بابیه داریم.

پیش  و در دوره صفویه، حرکت حروفیه و نقطویه که تا حدودی شبیه به جریان بابیه است پدید آمده است. دولت صفوی با آنها درافتاد. علاوه جنبش های مهدوی گرایانه هم بود که شاه طهماسب با آنها مخالفت کرد. دولت صفوی، رهبری حرکت مهدی گرایانه را به این عنوان که پرچم را به دست صاحبش خواهد داد، عهده دار شد و اجازه بروز حرکت های دیگر را نداد. حرکت هایی که پدید آمد اما سرکوب شد. این قبیل حرکت ها، همزمان صورت دینی و سیاسی دارند. یعنی جدای از این که به دلیل ایجاد تزلزل در جامعه می شود آنها را مخل نظم سیاسی دانست، مدعی نوعی رهبری و تصرف و قبضه کردن قدرت سیاسی هم بودند. بابیه نیز همین قاعده را داشت و اساسا دنبال حکومت و قدرت سیاسی بود. شماری از این ها پس از شکست های متوالی به صورت حرکت های مذهبی صرف و گاه عارفانه و منزویانه در می آیند و می گویند ما از اول یک جنبش اخلاقی ـ مذهبی بودیم. مقاهیم سیاسی آنها هم دچار دگردیسی می شود.

زمانی که بابیه پدید آمد، به دلایلی با حکومت درگیر شد. این که دولت قاجار نگران حرکت بابیه بود، به دلیل آن بود که نشانه های اقدام و تعرض سیاسی و استفاده از خشونت را در آن می دید. از سوی علمای بزرگ هم مخالف آن بودند و از دولت انتظار جلوگیری از آن را داشتند. دولت های قدرتمند وقت خارجی هم شامل روس و انگلیس و عثمانی در این دوره مداخله می کرد، و دولت قاجار نگران آنها هم بود.  بابیه در آغاز کاملا سیاسی بود، هرچند بعدها بهائیت سعی کرد خود را از سیاست دور کند که کار مشکلی بود و کسی نمی پذیرفت. در منازعات داخلی ازلیه و بهائیه، گروه دوم، دست اول را به خشونت و کار سیاسی متهم و خود را از آن تبرئه می کرد. در اسناد قاسم غنی به سندی اشاره شده که بهایی ها سال 1308 ق به ناصرالدین شاه نوشته گناه تندروی های سیاسی را گردن جمال الدین انداخته اند و این که او در بلاد خارجه بنیاد خوارج را نهاده است. (از طهران تا عکا، ضمایم،2/69) عکس سند. نمی دانم چه قدر می شود به این اسناد اعتماد کرد). چند سال بعد هم که ناصرالدین شاه کشته شد، همان گروه ازلی مقیم استانبول که اطراف سید بودندمتهم شده و برخی مانند میرزا آقا خان و شیخ احمد روحی به قتل رسیدند.

یک نکته دیگر این است که ایران، به دلیل وجود مشکل فقر و فاقه، در بیشتر ادوار، آمادگی پذیرش این قبیل اعتراضات اجتماعی را داشته است. در دوره های بحرانی و شدت فقر و آشتفگی های اجتماعی و اقتصادی، حتی به قیمت تغییر مذهب  ممکن بود حرکت های اعتراضی در میان بخش هایی از مردم و حتی نخبگان، راه خود را باز کند. مردم دنبال تغییر وضع هستند و  طبعا دنبال این این افراد حرکت می کنند. مذهب و مفاهیم مذهبی هم نقش واسطه را ایفا می کند. حرکت بابیه، از مفاهیم مذهبی رایج، بویژه آنها که جنبه «شعاری» داشت، و می توانست در مسیر قدرت و سیاست قرار گیرد، استفاده می کرد. استفاده از مفاهیم، بحث «تکرار» بخش هایی از تاریخ اسلام، و یا به تعبیری «رجعت» این مسیر را هموار می کرد. شما می توانستید جای امام حسین (ع) و یا «مهدی» (ع) قرار گیرید. نه فقط از رجعت مثبت بلکه از رجعت منفی هم استفاده می شد. از نظر بابیه، دولت قاجاری «رجعت» بنی امیه بود و حتی در یک مقطع، گفته می شد که رضاشاه زمینه نابودی قاجاریه را پس از هزار ماه، فراهم کرده است.  به هر روی از نظر دولت قاجاریه، حرکت بابیه یک حرکت ارتدادی بود که رنگ سیاسی داشت. تفسیر عباس امانت از تفاوت بهاء الله با برادرش صبح ازل این است که اولی با طرح بحث ظهورات متعدد و من یظهره اللهی، از کار سیاسی فاصله می گرفت در حالی که ازلیان همچنان به روی کار آمدن یک «دولت بیانی» فکر می کردند. (از تهران تا عکا، ص 36).

سیاسی شدن بابیه و درگیریهای نظامی در مازندران و زنجان، و نیز ترور ناصرالدین شاه مهم ترین معضل بود. دوره آن شورشها در زمانی که هنوز باب زنده بود، اوج دوره سیاسی بودن بابیه بود که خط دشمنی میان قاجار و آنها را تکمیل کرد. دولت قاجار تا پایان خاطره نزاع های اوائل کار بابیه را داشت و تا بیرون کردن بابیان از بغداد و دور کردن آنان از ایران از پای ننشست. از سوی دیگر علما هم نقش فعالی در انزوای بابیه داشتند و با نگارش ردیه ها مقابل آنان ایستادند. اگر بابیه برای حکومت متهم به اخلال در نظم سیاسی بودند، برای علما در حکم مخل نظم مذهبی و طرح دعاوی مرتدانه بودندذ. در بین مذهبی ها جریان بابیه و بهائیه، به عنوان یک ارتداد شناخته شد. دخالت های خارجی هم شائبه حمایت آنها را فراهم کرد و این هم علیه آنان به عنوان یک فاکتور مهم تا امروز استفاده شده و آنان را دست نشانده خارجی قلمداد کرده است. این اتهام همواره در ایران، می توانسته بزرگترین اتهام باشد.  در واقع به همین دلیل، و حمایت های گاه و بیگاه روس و انگلیس، در عمق جامعه ایرانی، یک دشمنی علیه آنها شکل گرفت.

و اما تاریخ نگاری حرکت بابیه در مجاری و مسیرهای مختلف امتداد یافته است. در بخش مآخذ اولیه، تواریخ خود بیابیه هست که تعداد اندکی از آنها قدیمی است. مورد خاص تاریخ میرزا جانی کاشانی است که بعدها براون منتشر کرد و بهایی آنها را نپذیرفتند. این کتاب که نقطه الکاف خوانده شده همواره محل حرف و حدیث بوده است. برای مقاله محیط طباطبایی در باره آن بنگرید بهائیان نجفی، ص 355 ـ 360 چاپ مشعر.). نویسنده کتاب فراسوی مه هم توضیحی در باره آشفتگی در منابع اولیه بابیه، به دلیل اختلافات میان آنها و دستبردهایی که در کتابها می شد و تلاش جناح بهایی برای تحریف تاریخ کرده است (ص 408). البته این تحول مربوط به دوره پس از دوره ای است کتاب به آن پرداخته (تا سال 1268 ق سال ترور ناصرالدین شاه)، هرچند به هر حال ممکن بود که در ابتدای کتاب یک دسته بندی منابع و نقد و بررسی بشود.  به هر روی تواریخ اولیه بابیه هم به جز اتهام دستکاری، گرفتار غلو و تندروی هستند و تلاش می کنند مرتب دامنه کار خود را هم وسیع نشان بدهند و هم خیلی متقیانه بنگارند.

تواریخ دولتی و رسمی قاجاریه نیز دو مشکل دارند. الف: تحولات درونی بابیه را در بسیاری از موارد نمی توانسته اند مطلع باشند، هرچند به نظر می رسد از شماری از گزارش های خفیه نویسان و نیز بازجویی ها استفاده کرده اند ب: ثانیا این که  از روی مخالفت و دشمنی نوشته شده اند.

وضعیت سخت بابی ها در ایران، نوعی شکل «تقیه» را بر آنها تحمیل کرده است. بعدها که به عثمانی رفتند آزادتر بودند و می توانستند شماری از کارهای خود را منتشر کنند. رفت و آمد ایرانیان هم برای دیدن آنها و احیانا کارهای تاریخی و سندی، کما بیش فراهم بود. اما هرچه هست، این شکل تقیه، تاریخ نگاری خاص خود را می طلبیده، بسیاری از منابع پنهان شده، و حتی خانواده های بابی، شاید تا دهه ها، حاضر به افشای هویت خود نبوده اند. این وضعیت تقریبا در تمام دوره تاریخ بابیت و بهائیت  ادامه داشته و البته موارد استثنایی هم در دوره پهلوی دارد. کسان زیادی در یافتن اطلاعاتی در این باره بوده اند که هنوز نیز ادامه دارد.

ناشناخته بودن جریان بابیه اولیه که خود نتیجه توطئه ها و فعالیت ها بیشمار گروه رقیب یعنی بهائیه از یک طرف، و دولتی ها از طرف دیگر بود، و نیز رنگ و لعابی که مسیر بابیه ازلیه با رفتن به سمت یک جریان روشنفکری به آن دارد، شناخت ما را از وضعیت دوره اول دشوار می کند. هرچه تاریخ بهائیه آلوده به تحریفات مورخانه طرفداران آنها شد ـ و البته مخالفان هم نقش فعالی داشتند ـ ازلیه بیشتر به دلیل در حاشیه رفتن و دور شدن از صحنه مذهبی و درآمدن آن به صورت یک جریان مرید و مرادی صرف، ناشناخته ماند. اقلیت بودن آن کمک زیادی به انزوای آن کرد. در سالهای اخیر آقای مقداد رضوی تلاشهایی برای شناخت ازلی ها دارد که طبعا با دید کاملا ردیه نویسی اما در عین حال ارائه اسناد و مدارک است.

بخش مهم از تواریخ اولیه «ردیه ها» هستند که علما علیه آنان نوشته اند. در تمام دهه های پایانی قرن سیزدهم و سپس قرن چهاردهم، نگارش علیه بابیه ادامه داشته است. جالب است که بخشی از اینها توسط بابی ها و بهایی هایی است که از این مرام بازگشته اند و شروع به نگارش ردیه و حتی تاریخ کرده اند. در واقع برخی از این ردیه ها مثل کشف الحیل که از افراد نزدیک به آنها هم نوشته شده، دارای رویکرد تاریخی است. این آثار عموما با هدف دور کردن افراد از پذیرش آیین بهایی نوشته شده است.

این میان تواریخ سندی در سالهای اخیر بیشتر شده اند. این که این اسناد، چه اسناد بابیه، چه اسناد دولتی ایران و چه اسناد دول درگیر مانند روسیه و انگلیس چه اندازه اطمینان آور است، محل بحث می تواند باشد. مهم این است که همچنان اسناد زیادی باقی مانده که از آنها استفاده نشده و در سالهای اخیر گروه های مختلف، از جمله در ایران، و نیز خود بابی ها در اروپا و امریکا شروع به بهره گیری از آنها کرده اند.

فرنگی ها نیز هم در گذشته و هم در دهه های خیر، به بابیه پرداخته اند. رتبه اول در این مساله را ادوارد براون دارد که تعلق خاطر به ازلی ها داشت و با چاپ کتاب نقطه الکاف لطمه بزرگی به بهایی ها زد. چاپ این اثر که منتسب به میرزا جانی کاشانی شده بود، سبب شکل گیری موجی از آثار تاریخی بعد توسط بهایی ها برای تخریب آن اثر شد. ایرانی ها بهایی مقیم فرنگ هم در سالهای اخیر آثار متعددی منتشر کرده اند که نمونه اش کارهای عباس امانت و نیز موژان مومن است.

در کل باید کارهای انجام شده در باره بابیه اول را باید در دو بخش دانست. کارهایی که جنبه مذهبی دارد و بیش از همه بر پایه مسأله مهدویت و بعد هم شکل گیری جریان پیغمبری تازه است. دوم کارهایی که جنبه «تاریخی» دارد. این که کسی صرفا با انگیزه تاریخ نویسی به سراغ بابیه رفته باشد، اندک است. و اما وقتی می گوییم مذهبی نکات زیادی در داخل بابیه و بهائیه و اختلافات داخلی آنها در باره معجزه و مسائل دیگر هست که بیشتر خود آنها را گرفتار کرده و در تاریخ نویسی آنها وارد شده است. در واقع، این تواریخ عمدتا برای اثبات دعاوی ازلی ها و یا بهایی ها و نزاع های متقابل است. در میان مخالفان هم چنان که گذشت، نهضت ردیه نویسی که از همان دهه شصت قرن سیزدهم آغاز شد و ادامه یافت، مملو از استدلالهای مذهبی است. برخی از این متون حاوی گزارش های تاریخی جالبی هم هست.

تفسیر مذهبی ـ تاریخی بابیه ـ خصوصا با رویکرد تاریخی به شیخیه و برخی از ریشه های دیگر آن ـ اغلب مورد توجه بوده و هست، اما کارهایی که در باره آن انجام شده کافی نیست. هیچ اختلافی نیست که بابیه از دل شیخیه درآمده و بیساری از ردیه ها بر بابیه، توسط شیخی ها نوشته شده و آنان مهم ترین دشمنان بابیه بودند. پس از درگذشت سید کاظم رشتی در سال 1259 جریان بابیه در کربلا، شیراز و بغداد و سپس شماری دیگر از شهرهای ایران رشد کرده است. دسته ای از مفاهیم مذهبی هم همواره سپر بابی ها در توجیه افکار و اندیشه های آنها بوده است. تحولات  و تطبیقات درون مفاهیم شیعی از رجعت و انتظار و ظهور به کرات استفاده شده است. به هر روی تردیدی نیست که بابیه ادامه شیخیه است و بسیاری از کسانی که از روحانیون به بابیه پیوستند از میان یاران و شاگردان سید کاظم رشتی بوده اند. دستگاه «تولید مفاهیم» و «القاب و عناوین» برای ایجاد ارتباط بین مفاهیم گذشته و حال درکار بود. در میان اینها، بحث «ظهور» نهایت اهمیت را داشت.

وعده های ظهور و مسلم گرفتن آن در چسباندن مردمان عادی و حتی شماری از آشنایان با این قبیل آموزه ها و خو گرفته با آنها بسیار موثر بود. این وعده ها از اوایل دوره صفوی بود. اواخر بیشتر شد. بعدها نیز مرتب کسانی را داشته ایم که یا تاریخ معین می کردند و یا به هر روی با گفتن این که ما در حیات خود ظهور را خواهیم دید، به مردم امیدواری می دادند. هرچه اوضاع نابسامان تر می شد، و این بعد از جنگهای ایران و روس به روشنی دیده می شود، این اظهارات بیشتر به گوش می رسید و به دیده می آمد. اوج آن در دوره احسایی و شاگردش رشتی بود. ارتباط با عوالم بالا هم گونه دیگر از مدعیات بود. این که مستقیم با امامان در ارتباط هستیم و از آنها نقل می کنیم. با نزدیک شدن به سال 1260 زمزمه های ظهور جدی شد و یک مرتبه به انفجار رسید و عده زیادی را جذب کرد. تنها به رستم التواریخ چاپ اول مراجعه کنید که چگونه این وعده ا را انعکاس داده است، اثری که حتما از یک بابی ناشناخته است. در این باره سابقا یادداشتی نوشته ام و در مهدویان دروغین هم مواردی را آورده ام. و اما در باب غلو باید به افکار اخباری ها و به طور خاص، ترکیبی که بین اخبار و تصوف و فلسفه های اشراقی در مکتب فیض و دیگران پیش آمد هم توجه کرد. این داستان سر دراز دارد.

بعدها یک خط روشنفکری هم در بابیه پدید آمد که صبح ازل و هوادارانش در ایران دنبال آن بودند. کسانی در ایران، به دنبال یک جنبش انقلابی برای رهایی از دست روحانیون بودند. اینها متأثر از تحولات جدید و دنبال تأسیس نهادهای نوی آموزشی بودند. جنبش در دسترس همین بابیه بود که فرنگی ها هم به آن علاقه نشان دادند. روشنفکران ایرانی ساکن عثمانی هم و در رأس آنها میرزا آقا خان کرمانی و شیخ احمد روحی هم که دامادی صبح ازل را داشتند، با آن پیوند خوردند. هر دوی اینها به جرم تحریک میرزا رضا کرمانی به قتل ناصرالدین شاه کشته شدند. از فضای ایجاد شده با جنبش و افکار سید جمال هم استفاده شد. این مخصوص بابیه است نه بهائیه و این که بهائی ها حالا در تاریخ نویسی خود، خود را میراث دار آن بخش هم می دانند، به نظر می رسد بی پایه است. برخی تاریخ بابیه را روشنفکری نشان می دهند و برخی درآمیخته با آموزه های شیخی. اینها دو تاریخ دارند. و اما این نکته مهمی است که چطور یک جریان باطنا غالی و اخباری با جریان روشنفکری و تجدد پیوند می خورد. یک دلیلش این است که هر دو، دشمن مشترک دارند. روحانیون اصولگرا که در شهرها مناصب دینی را در دست دارند و با حکومت هستند. می شود این تفسیر را هم کرد که اخباری گری، راه را برای تجدد به این شکل هموار می کند که چهارچوب تفکر فقهی ـ اصولی را از بین می برد. به هر حال تحولات مربوط به بابیه و حواشی فکری آن برای دریافت شناخت بهتری از لایه های فکری جامعه ما بسیار بسیار مهم است.

به هر روی، دو نوع تاریخ نگاری هم هست با همین دو گرایش، اما باطن کار آنها که بابی های سنتی هستند، سخت گرفتار عبارات و اقاویل باب و صبح ازل هستند. بعدها، چند برابر حجم آنها، از این قبیل بافته های سنتی، توسط بهاء الله جعل و ساخته می شود که همه را در خود فرو می برد. با این حال، ظاهر روشنفکری آن می ماند و البته این گرفتاری همیشه برای آن وجود دارد.

کار آقای موجانی یک امتیاز مهم دارد وجه سیاسی ظهور و بروز بابیه را هم در سیاست داخلی و هم خارجی روشن کرده است. البته از همان وقت، مداخلات روس و انگلیس در این ماجرا، که حتی به گفته آقای موجانی ریشه در تحولات شورش کربلا در سال 1258 دارد، وجه دیگری از کنکاش تاریخی را رو کرد و آن نقش این دولت ها در این جریان بود. مسائل بابیه به دلیل اتفاقاتی که در بغداد و کربلا افتاد، مستقیم پای عثمانی و همین طور برخی از صاحب منصبان انگلیسی را فراهم کرد. این وجه داستان بابیه در دهه شصت قرن سیزدهم بسیار مهم است. این کار مستلزم استفاده از اسناد موجود و همزمان، داشتن نگرش تحلیلی در مناسبات بین الملل است. طبعا همه چیز باید منطبق بر اسناد باشد نه این که متوهمان چیزی گفته شود. ما داستان خاطرات مستر همفر را فراموش نکرده ایم. افسانه های مشابه این در تاریخ فراوان است. اصل بر واقع بینی است. تاریخ نگاری متوهمانه و بدون دلیل، اغلب میان عوام جای و نفوذ خاصی دارد، اما چه برای تاریخ نگاری چه سود؟ آقای موجانی در فراسوی مه گام هایی در این زمینه برداشته است. پرداختن به سیاست داخلی در این زمینه هم بسیار مهم است و این کاری است که آقای موجانی تلاش کرده ابعاد آن را نشان دهد.

و اما در باره تحقیقات تازه در باره بابیه، باید آنها را هم به چند دسته تقسیم کرد. اولا بگویم در ایران تحقیقات تازه بسیار اندک است. علت آن هم ملاحظاتی است که افراد پژوهشگر دارند. فضای ایران، یک فضای مذهبی و حساسیت برانگیز است و بنابر این ریسک این قبیل تحقیقات بالاست. اینجا شما می توانید هر نوع ردیه ای را منتشر کنید، اما به هر روی به خاطر همین حساسیت ها، امکان یک کار بی طرفانه یا نیست یا بسیار دشوار است. با این حال، امکان انجام کارهای مستند وجود دارد. به سه کار در این زمینه می توان اشاره کرد:

الف: نخستین اثر، کتاب بهائیان مرحوم محمد باقر نجفی است که سال 1357 توسط طهوری در تهران نشر شد، و بعدها در دهه هشتاد، توسط نشر مشعر انتشار یافت. ایشان نوشته که 15 سال برای تدوین آن زحمت کشیده و طی 4 سال انتشار آن به درازا کشیده است. هدف آن به جز جنبه «علمی»، آنچنان که خودش نوشته «فرهنگی و اجتماعی و سیاسی» هم هست و تکیه اش روی «استعمار فرهنگی و منافع خارجی و جنبه های ضد ملی» در حرکت بابیه است. این کتاب، اثری است بسیار مهم و اساسی، مبتنی بر اسناد و مدارک، با یک نگاه عمیق به پیشینه بهائیت در شرح مذهب شیخیه. شاید اولین گزارش دقیق از شیخیه در ایران باشد که در 150 صفحه اول کتاب به آن پرداخته است. در تحقیق نیز تلاش کرده است تا مستندات را ارائه دهد، اما به هر روی روشن است که نجفی یک فرد عمیقا متدین است و به هیچ روی نگاه مثبتی به این جریان ندارد. با این حال خواسته است نشان دهد که کار او یک کار علمی دقیق در حد معلومات موجود است. او مقدمه از «الطاف بی دریغ حضرت حجت الاسلام شیخ محمود حلبی دامت برکاته» هم سپاسگزاری کرده است. خودش می گوید از اسناد انجمن ضد بهایی یا همان حجتیه هم استفاده کرده است. این کتاب همزمان رنگ علمی دارد و اما در ضمن بحث از جنبه های سیاسی مربوط به بابیه، در خصوص حمایت روسها و انگلیسیها از آن تأکید دارد و اسنادی ارائه می دهد. کتاب اول شش باب است: فصل اول کتاب شیخیه زمینه ساز بابیت، فصل دوم بابیه زمینه مهدویه، فصل سوم قائمیت زمینه من یظهره اللهی، فصل چهارم من یظهره الله، فصل پنجم الوهیت من یظهره اللهی بهاء، فصل ششم جانشینی و انشعاب، کتاب دوم: خشونت و فتنه، فصل دوم حمایت سیاست های خارجی، فصل سوم پوششی بر بیگانه پرستی. به نظر می رسد اسناد کم مانند که آن وقت انتشار نیافته بود در این کتاب منتشر شده است. این مسیر با حمایت انجمن می تواند در حال حاضر نیز با انتشار مقالات دیگری و کتابهای دیگری ادامه یافته باشد. به هر روی، برای یک مورخ انتشار اسناد از همه چیز مهم تر است، و تفسیر و تحلیل ها مطالبی است که باید دیگر پژوهشگران به ارزیابی آنها بپردازند.

ب: کارهای آقای مقداد رضوی که متمرکز روی ازلیان و رابطه آنان با مشروطه و تحولات تجدد طلبانه در ایران است. گویا آخرین آنها «حیات یحیی نجی» است. این کتاب به دوره اول بابیه مربوط نیست اما به دلیل تازه بودن این کار در ارتباط با این فرقه از آن یاد کردم. ایشان طی دو دهه روی رابطه جریان اصلاح طلبی را با ازلی گری  کار می کند و دوست دارد نشان دهد بسیاری از رهبران مشروطه یا بابی ـ ازلی بوده اند یا با آنها ارتباط داشته اند. انتشار متن ها و اسناد منسوب به کسانی از بابیه که متمرکز روی افشای چهره کسانی است که به گفته ایشان از ازلیه بوده اما خود را مسلمان و شیعه امامی نشان می داده اند، در دستور کار ایشان است.

ج: و اکنون کتاب آقای سید علی موجانی و جناب دکتر علی اکبر صالحی که بعد از سالها، به عنوان یک کار تازه با رویکرد علمی و پژوهشی انتشار یافته و شامل کلیات، اسناد، و تحلیل ها و نتیجه گیری هاست. دسترسی مولف به بخشی از اسناد در مراکز مختلف، از امتیازهای آن است. وجود آقای صالحی در کنار این تحقیق به دلیل تمرکز بخشی از تحقیق روی مسائل خانواده برغانی و شهیدی و صالحی بسیار مغتنم بوده است. نگاه کتاب در تحلیل ابعاد سیاسی این جریان مهم است. همین طور توجه به مسائل عراق و بافت کربلا و استفاده از گزارش های عثمانی در این کار نمود یافته است. تناسب اسناد با نتیجه گیری ها کاری است که باید نقادان بعدی انجام دهند، اما مسلما بعد از کار مرحوم نجفی، یک گام جدی برداشته شده است.

 ما نیازمند شناخت دقیق تحول در داخل مذهب شیخی هستیم. آنچه این مذهب را به صورت متمایز از مذهب رایج امامی درآورد. باید همه آثار شیخ احمد احسایی و سید کاظم رشتی خوانده شود. به علاوه، آنچه بر سر میرزا محمد اخباری هم رفته، دقیق نگریسته شود. هنوز بسیاری از رسائل او یا منتشر نشده یا تصحیح انتقادی و بازخوانی تاریخی نشده است. در کتاب فراسوی مه، سرنخ هایی برای این مسائل هست. کارهای مذهبی صرف روی این اندیشه ها به ما کمک زیادی نخواهد کرد مگر آن که بازخوانی تاریخی در شرایط ویژه آنها شود. خیلی پایان نامه های منتشر نشده خوب هست، اما ما هنوز نیامند مطالعه و بررسی هستیم.

در خارج از کشور، کارهای جدی در باره بابیه نشده بود. از زمان ادوارد براون به این طرف که نمی شد عنوان کار پژوهشی به آنها داد، به طور جدی در این باره کار نشد. این اواخر بهائیان توجه اندکی به این مساله کرده اند. موجان مومن گزارش های فرنگی ها را در این باره طی سالهای 1844 ـ 1944 گردآوری کرده است. خوان کول و دنیس مکیون نیز کارهایی در این زمینه دارند که اثر جدید فرد اخیر با عنوان مسیحای شیراز در سال 2009 منتشر شده است. اخیر ا کتاب مفصل از تهران تا عکا : بابیان و بهائیان در اسناد دوران قاجار توسط عباس امانت و فریدون وهمن به فارسی منتشر شده است (2016، نشر آشکار). چنان که اشاره شد در باره بابیه و ازلیه کمتر کار شده ـ جدای از کارهای آقای رضوی در داخل کشور ـ در حالی که بهائیان در این زمینه فعال تر بوده اند. در مقدمه کتاب از تهران تا عکا، از تاریخ نگاری داخل ایران سخت انتقاد شده و از این که خواسته اند «ریشه استعماری و زمینه های تاریخی جاسوسی بهائیان» را گوشزد کنند، انتقاد شده است! (ص 10). نویسندگان این کتاب، بهائیان را هم متهم به کم کاری کرده اند. کمبود منابع به خصوص اسناد را هم عامل دیگری در ابهامات تاریخ بهائیت عنوان کرده اند. این کتاب چنان که در مقدمه آمده، مبتنی بر اسناد مجموعه قاسم غنی است که قریب 900 برگ و متعلق به نیمه دوم عهد قاجار است. غنی این اسناد را در مصر و استانبول و نیز برخی از خانواده های ایرانی فراهم آورده است. از مقدمه عباس امانت این بر می آید که اسناد مزبور «بیش از هر چیز بیانگر مرکزیت مقام میرزا حسینعلی بهاء الله بویژه بعداز مراجعت او از سلیمانیه می باشد» (ص 14 ـ 15). از این نقطه می توان دغدغه مولفان این کتاب را بدست آورد. او حتی می گوید از ابتدا هم صبح ازلی اهمیتی نداشته و بهاء الله «از ابتدای کار نیز مقام رهبری بابیه را داشته است». (ص 15). از این قبیل تحقیقات که کاملا به صورت مدافعانه از بابیه نوشته شده می توان نکات جالبی را دریافت. ستایش امانت از میرزا آقا خان نوری به دلیل رفتاری که با بابیه داشت، (ص 21) موید برخی از نتایجی است که در کتاب فراسوی مه در باره نقش میرزا آقاخان در حمایت از بهاء الله و جریان بهائیه مطرح شده است. گفتنی است که آقای موجانی نیز سخت متوجه جانبداری میرزا آقای نوری از جریان بابیه بوده و این را مورد بحث قرار داده و در سیاست داخلی کشور، از محورهای اصلی بحث خود قرار داده است.

 اما در باره کار آقای موجانی، باید گفت یک کار علمی و پژوهشی است. از سطح آنچه در این حوزه مطالعاتی صورت می گیرد، بسیار بالاتر و یک کار تازه است. در کل هم در مقایسه با سطح پژوهشهای تاریخی در ایران اثر خوبی است.

ویژگی دیگر کار آقای موجانی استفاده از اسناد منتشر شده و نشده است. طبعا استفاده از اسناد برای این قبیل پژوهشها حرف اول را می زند، زیرا متون تاریخی کم و بیش در دسترس هستند و از سویی غیر قابل اعتمادند. بسیاری از آنها از دریچه خاصی درآمده اند و نمی شود به صدور آنها اطمینان داشت. اسناد دولتی و خصوصی بسیار بسیار مهم هستند و گاهی یک سند می تواند کار و بار یک تحقیق را به دوش بکشد. ارجاعات کتاب نشان می دهد در این زمینه از اسناد استفاده شده است. این بهره گیری هر مقدار باشد، مغتنم است.

اشاره کردم که نگاه سیاسی نویسنده که دیپلمات هم هست، روی کتاب تأثیر گذاشته و از این از جهاتی بسیار مثبت است. به علاوه، تمرکز بخشی از مطالعات قبلی وی روی کربلا شناسی، بویژه کاری که در باره رویداد 1258 کربلا انجام داده، توجه او به بحران های این شهر که محل حضور کوتاه مدت یا بلند مدت شماری از نخستین بابیان است، جلب و رابطه آنها را با حرکت بابیه مورد تأکید قرار داده است.

 جنبه نقادانه نسبت به برخی از مطالبی که اغلب در گذشته تکرار می شده، در کتاب فراسوی مه جالب است. علت آن هم این است که موضوع قدری ملتهب و مُختلفٌ فیه و همراه با پوشش های تقیه ای و مذهبی و تقدسی برای گروه هوادار و دشمنی از ناحیه مخالفان است. اینجاست که دایما نقد و بررسی می شود. بسیاری از ادوار تاریخی این طور نیست. اینجا شما دایما باید چیزی را ثابت یا رد کنید. معضل رویدادهایی شبیه آنچه برای حرکت بابیه صورت گرفته، همزمانی ها و ناهمزمانی ها در وقایعی است که گزارش می شود. متاسفانه تاریخگذاری دقیقی از رویدادهای ظریف و به ظاهر غیر مهم نشده و یا اختلافی است و همین کار تحلیل را مشکل کرده و در این کتاب سعی شده از این موارد برای نقادی استفاده شود. سالشمار پایان کتاب نیز در این زمینه سودمند است.

 در نقد برخی از گزاره های رایج در این تاریخ، ممکن است نتوانید به نتیجه روشنی برسید و این جلوه خوبی برای مطالعه گر عمومی که می خواهد با نتایج قطعی روبرو شود، ندارد اما از لحاظ علمی، مهم است که اولا پرسش ایجاد کنید و بعد هم راه حل را اگر نه، مسیر را نشان دهید. نمونه آن در این کتاب این است که بالاخره، سید باب، شاگرد سید کاظم رشتی بوده است یا خیر. ضمن این که تقریبا هم اتفاق دارند که آموزه های اصلی بابیه منبعث از دیدگاه های سید کاظم رشتی است ـ و البته همین موضوع باید کار شده و موارد نشان داده شود ـ اما در این که این جوان کم سن و سال چه سالهایی شاگردی سید کاظم را کرده و چه جایگاهی نزد او داشته، گواهی های مختلف اما بیشتر مذهبی و بودار وجود دارد. موجانی این موارد را برکاویده است. (86 ـ 94). این برای ما هم از بعد تاریخی و کلامی مهم است.تمرکز روی تردید در رفتن باب به مکه از موارد دیگر است. شاهد سندی از راولینسون است که همان وقت خبر از یکی از روحانیون شیراز در کربلا می دهد، آن هم در زمانی که ادعای رفتن وی به مکه شده است. در این سند نام او نیامده اما استفاده از موارد دیگر این تردید ابراز شده است.

حدس زدن توسط مورخان در مواردی که نصوص کافی در اختیار نیست، راه حل پیشرفت بحث است. این رویه هم می تواند هادی ما باشد و هم گاه گمراه کننده. کسانی هم ممکن است به صراحت آنها را رد کنند. اما کار در دوره هایی که کمبود متن تاریخی هست، قطعا باید همراه حدس باشد و این حدس ها از سوی یک فرد با تجربه در تاریخ می تواند به ما کمک کند. مورخانی که با کمبود «نص» مواجه اند همواره مجبور هستند از گمان استفاده کنند. در این کتاب هم این قبیل حدس ها هست. نباید فکر کرد این ها نادرست است اما اطمینان به درستی آنها هم نباید زیاده از حد باشد. شاید وجود برخی قرائن در این موارد کمک کند.

فهرست منابع هم تنوع آنها را نشان می دهد و می شود دریافت که چه کارهایی در این زمینه دیده شده است. مسلما اینها هم نقطه قوت کتاب است و موارد ارجاعی کتاب نشان می دهد که تتبع فراوانی شده است. علاوه بر منابع فراوان و اسناد از نسخ خطی قابل ملاحظه ای هم استفاده شده است.

یک مورد خاص که باید اشاره کنم اشاره به گفتگوهای تبریز است که ایشان نوشته اند محمد تقی تبریزی مامقانی [نیر] در گفتگویی که خود شخصا با سید باب در حضور ناصرالدین میرزای ولیعهد انجام داده و به توسط محرر وی در سال 1306 به نشر سپرده شده ..... (ص 115). می دانیم آ ملامحمد ممقانی پدر محمد تقی در آن جلسه بود و پسر بعدها بر اساس گفته ها ی پدر آنها را تدوین کرد، همان که آقای مرسلوند بر اساس نسخه مرعشی منتشر کرده است. این که آیا نسخه از کاخ گلستان هم دارد یا نه، مطلع نیستم، نسخه ای که در این کتاب به آن ارجاع داده شده است (ص 116) .

سالشماری که در پایان کتاب آمده، بخشی از تاریخ ها را تصحیح می کند و دست کم زمینه بررسی های بیشتر را فراهم می کند. بسیاری از اختلاف نظرها در باره رویدادها، به دلیل روشن نبودن تاریخ و یا عدم توجه به آنهاست. مهم است که به تواریخ سال و ماه و روز هم توجه شود. از جمله بررسی ها در این زمینه در باره لوح باب در نسخ شریعت در بدشت است و این که آن زمان باب در حال انتقال به تبریز بوده و در گفتگوها هم حرفی از این مطلب نزده و باید در این باره تردید کرد که چنین لوحی در این زمان که او در تبریز و سخت تحت نظر بوده نوشته شده باشد. این دقت ها خوب است، اما غالب نتیجه گیری احتمالی است و چاره ای هم جز این نیست. می توان بعدها با دقت بیشتری روی آنها تحقیق کرد. (در این باره بنگرید ص 409).

در کتاب تعدادی عکس از اسناد بدست آمده منتشر شده که تقریبا هیچ کدام از این تصاویر قابل استفاده نیست. مقایسه این تصاویر با اسنادی که در کتاب مرحوم نجفی از قریب 45 سال پیش در دست است تفاوت کار خوب و بد را نشان می دهد. متاسفانه این منحصر به این کتاب نیست و وضع چاپ عادی در کشور ما زیاد جالب نیست. کتاب غلط های چاپی کم دارد اما عبارات قدری مغلق در آن فراوان است.

خواسته یا ناخواسته این نویسنده هم در پی این بوده است که بداند چرا این قدر افرادی از میان مردم و نیز شماری از بچه ها علما به این جریان پیوستند؟ چرا این همه جمعیت به طرف بابیه رفت؟ آن هم از میان اقشاری از مردم که برخی از طیف های شناخته شده حتی از علما و روشنفکران بودند. نویسنده از دو گروه طرفدار یاد می کند. نخست آدم های ساده لوح مذهبی که باورمند به این آیین بودند و دیگری با تعبیر قدری سخت «بی مسلکان بابی لباس» ـ تعبیری که احتمالا از جایی گرفته شده ـ یاد شده اند. اینها افرادی هستند که ضد شریعت و در واقع اباحی بوده، در بدشت، با استناد به لوح باب، خود را از شریعت خلع کردند و طرفدار اباحه گری بودند. نویسنده به حق در چند مورد شرح فضای ایران شکست خورده بعد از جنگهای ایران و روس را مطرح می کند. «در آن فضای سرگشتگی و درماندگی، همه گونه آمادگی برای پذیرش خرافات و جعلیات و گسستن از قیود و محدودیت ها داشت». (ص 414). البته این جا دو جمله است که ناظر به همان دو گروه است. «رواج خرافات، و گسستن از قیود». بحث نسخ شریعت با ظهور جدید و یا اعلام قیامت در تاریخ ایران سابقه دارد. حسن پسر محمد بن بزرگ امید از حاکمان الموت، روز 21 رمضان 559 مردمان این قلعه و شاید اطراف را جمع کرد. نامه ای از امام مستور خواند که مردم را به اطاعت از حسن فرا می خواند و در ضمن، شریعت را از دوش مومنان برداشته و دور قیامت را اعلام کرد.

بازی با کلمات دینی و عناوین شاید در کمتر گروهی مانند بابیه رواج داشته است. آنها برای اغلب افراد برجسته عناوینی انتخاب کردند و آنها را به آسمان و زمین و قرآن و تعابیر موجود در روایات وصل کردند. به علاوه، با استفاده از حروف ابجد، و ساختن کلمات بر اساس آن برای هر اتفاق و روز و تحول و تغییری کلمه ای ساختند. همین کار را با تدوین متن های عربی شگفت و استفاده از جملات و تعبیرات در یک دایره لغوی و ادبی خاص، ادامه دادند. در این زمینه از تجربه موجود در کتب علوم غریبه و حتی استفاده از کارهای گرافیکی را در شکل نگارش در الواح کذایی دنبال کردند.

و اما هیچ تعبیری در میان بابیه به اندازه وعده ظهور اثر نکرد. جامعه ایران بویژه بعد از آن اضطرابات آماده این ادعاها بود. این ایده مهم که امید به آینده ای روشن است، چنان مورد سوء استفاده قرار گرفت که با هیچ روش دیگری در جذب مردم قابل مقایسه نیست. همین مساله در تاریخ یهودیت و مسیحیت هم بوده و هنوز هم در میان آونجلیست ها هست. اما محیط اجتماع، کمی دانش مردم و اضطرابات سیاسی و خلاءهایی که در جامعه پدید می آید، زمینه استفاده از این روش بوده و هست.

سال گذشته بخت یار نویسنده این سطور شد که کتاب ظلمت مظلمه را رد بابیه بوده و در سال نسبتا مهم 1268 نوشته شده، سالی که ناصرالدین شاه ترور شد و بابی کشی رواج یافت، منتشر کند. این اثر فوق العاده مهم است و تعابیر و تفاسیری که در آن در باره بابیه آمده، می تواند تصورات رایج در آن دوره را به خوبی نشان دهد. یک عبارت را نقل می کنم، هرچند موارد متعددی که شگفت است، در آن وجود دارد:

«باری این ملاعین از جمیع ادیان و ملل و مذاهب و نحل باطله و عاطله و صحیحه یک جزء از اعتقادات و عملیّات برداشته‌اند، و او را معجونی خبیث و ترکیبی ملعونی ساخته‌اند و اسم او را بابیّه نهاده‌اند. چنان چه مسموع می‌شود که اجزای این مذهب باطل مأخوذ از عقاید و عملیّات فلاسفه و صوفیّه و حلولیّه و اتّحادیّه و نم یمیّه و دهریّه و صابئیّه و مجوسیّه و هنود و یهود و نصاری و ملاحده و حکما و عرفا از اشراقیّین و مشائیّن و طبیعیّین و منجّمین و جفریّین و رملیّین و مسلمین و غلات و مفوّضه و مؤمنین و اخباریّین و مجتهدین، اگر چه رکن رکین شیخیّه را ترجیح می‌دهند، لکن شیخیّه از ایشان بیزارند، و اختلاط حق را به باطل و باطل را به حق نموده‌اند به جهت پی گم کردن» (ظلمت مظلمه، ص 49).

 

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

دیوار نوشته‌های یادگاری در مسجد ـ مدرسه مادرشاه اصفهان (مدرسه چهارباغ)

محمد باقر در سال 1291 ق به دستور ظلّ‌السلطان

نوشتن روی دیوار برای بشر پدیده‌ای بسیار کهن در تمدن بشری است، به طوری که شاید بتوان گفت دیوار، اعم ا

عکس نوجواني منسوب به رسول خدا (ص) از کجا آمده است؟

جعفر هادي جعفريان

عکس نوجواني رسول خدا (ص) از کجا آمده است؟ نوشته: Pierree Centlivre & Micheline Centlivre

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

ابوریحان بیرونی، روش استدلال و نقد علمی

رسول جعفریان

مروری است بر کتاب «تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات الاماکن بیرونی» با هدف استخراج روش استدلال و ن

فیرحی و بحران کشف حقیقت در دانش سیاسی قرون میانه اسلامی

رسول جعفریان

متن کوتاه حاضر نگاهی است به تلاش مرحوم فیرحی برای درک بهتر وضعیت دانش سیاسی اسلامی در قرون میانه