۱۰۴۷
۰
۱۳۹۹/۰۴/۲۶

دو مورد پیشگویی و خواب دیدن برای پهلوی ها

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

یادداشتی است در باره خاطره ای در باره سید جلال الدین طهرانی که زمان سردار سپهی رضاخان، پیشگویی کرده بود که او شاه می شود! و البته خوابی دیگر از شخصی به نام علی اصغر فراشبندی در باره محمدرضا پهلوی.

 

بارها در تاریخ به مواردی برخورد کرده ایم که کسانی ـ با پیشگویی منجمانه یا خواب دیدن ـ مدعی می شوند که فلان شخص، به پادشاهی خواهد رسید. چنان که بسا خواب می بینند یا مدعی می شوند که کسانی به آنان خبر داده اند که قرار است بلایی بر سر فلان پادشاه بیاید، و در این باره به او خبر می دهند تا کاری برای او کرده باشند. برخی از اینها ممکن است انتظار پاداشی را داشته باشند، اما برخی هم بالاخره چیزی در عالم خیال، یا خلسه یا خواب دیده اند. فرضا چون در فکرش بوده اند، یا با روش های دیگری که در این موارد وجود دارد، چیزی مشاهده کرده و آن را بیان می کنند. این افراد حتی اگر خیلی زاهد باشند، دلیلی ندارد که کسی حرفشان را باور کند. بماند که از صدها هم یکی از آنها درست در نمی آید، اما کافی است یکی درست در بیاید، آن وقت است که معرکه فراوانی درست می شود و آثار اجتماعی و سیاسی اش را هم دارد. اصولا سیاستمداران به این موارد علاقه نشان می دهند.

این روزها دو مورد جالب دیدم که می خواهم عرض کنم.
نخست این که در خاطرات منوچهر هاشمی از ارکان ساواک، که ضمن پروژه تاریخ شفاهی هاروارد ضبط و منتشر شده، دیدم که از خاطرات زمان مشهد خود می گوید و ضمن آن یادی هم از  سید جلال الدین طهرانی دارد. وی در موارد مختلف به او اشاره می کند و از جمله مواضع او را در جریان اجرای اصلاحات ارضی در مشهد که در مخالفت با اجرای آن بوده، بسیار تقبیح می کند. در انتهای نوار دهم و اوائل نوار یازدهم، منوچهر هاشمی می گوید:

[طهرانی] یک آدم خاصی بود که فکر می کنم که غالب شخصیت های محلی او را می شناسند. مثلا در تمام دوران استانداریش این یک دفعه رأی مثبت نداده بود. تمام آرایش یا منفی بود یا کبود بود، و اینها و با تمام این اینها، مورد توجه ملکه مادر بود. این از دوستان سید ضیاء طباطبائی بود و در کودتای 1299 در دربار این به صورت کف بین و دست بین در دربار قاجاریه نفوذ داشته، و یک روزی درباریها را تحریک می کرده که من خواب دیدم که رضاخان، شاه می شود. این مسأله پخش می شود که سردار سپه بود، آن روز می فرستند این را پیدایش بکنند. این قایم می شود تا پس از مدتی که قاجاریه سقوط می کند، می روند می گویند این آخوندی است که خوابی دیده و اینها. اعلی حضرت او را می فرستد به بلژیک شانزده سال می آید آنجا تحصیل می کند، آنجا می ماند. بعد از وقایع که بر می گردد به ایران 1320 سفیر می شود می رود به بلژیک....»

باقی داستان را می دانیم، سید جلال، در بیشتر دوره پهلوی، مناصب مهمی داشت که مهم ترین آنها نایب التولیه آستان قدس رضوی و استانداری خراسان بود و اخیرا هم سرکار خانم طلایی کتابی با عنوان پژوهشی در احوال و اسناد سید جلال الدین طهرانی نوشته اند. آخرین سمت او نایب السلطنه شدن او از طرف شاه در وقت خروجش از ایران بود که چند روز بعد، طهرانی هم از ایران رفت و پاریس خدمت امام رسید و باقی ماجرا...

مقصودم همان پیشگویی او بود که شاید به همین دلیل مورد توجه ملکه مادر بوده است. با این همه، سید جلال مرد دانشمندی است، گاهنامه های او بسیار ارزشمند هستند، مردی علم دوست. وی برای نخستین بار تاریخ قم، این اثر ارزشمند را منتشر کرد که از کتابهای بسیار مهم در تاریخ محلی ایران است. این که هاشمی هم می گوید او تمام این سالها بلژیک بوده، شاید درست نباشد، زیرا گاهنامه های او از سالهای 1309 و 1310 و جز این، همه در تهران منتشر می شده و بسیار هم غنی هستند. در این گاهنامه ها طهرانی یک نگاه به علم سنتی دارد و یک نگاه جدی تر به دانشمندان روز دنیا. به هر حال شخصیت مهمی است که به نظرم هنوز در باره وی کاری نشده است. اما و آن کف بینی اش ... فعلا موضوع این یادداشت است که اگر راست باشد، بالاخره به نان و نوایی رسیده است.

اما مورد دوم، متن نوشته ای مشتمل بر خواب شخصی به نام علی اصغر فراشبندی در باره ترور شاه  است. این نوشته متاسفانه سال ندارد (هرچند هشتم ربیع المولود قید شده از اما سالش معلوم نیست). فکر می کنم باید مربوط به اوائل دوره محمدرضا پهلوی باشد که این خواب مربوط به اوست. وی که از صوفیان ذهبی است، در یک فضای صوفیانه این خواب را که کسی قصد ترور شاه را دارد. در این وقت حضرت وحید الاولیاء، در خواب ایشان، با چشم، چنان ضربه ای به آن نابکار می زند که درجا افتاده و از بین می رود. ... در آخر این یادداشت، آمده است که شب بعد هم خواب دید که  حضرت وحید الاولیاء به او گفته اندکه به آقای شرقی، مدیر روزنامه پارس اطلاع دهد که این را به شاه بگوید. متن این خواب که در پایان یک نسخه خطی آمده بدین شرح است:

واقعه آقای علی اصغر فراشبندی شب پنجشنبه 8 ربیع المولود

در خواب دیدم در حالی که بالای تربت عارف ربّانی خواجو ـ قّدس سرّه ـ رو به قبله نشسته بودم اعلیحضرت همایون شاهنشاه محمدرضا پهلوی را مشاهده نمودم که با لباس مسافرت و چهره گردآلود از راه کوهستان به طرف حقیر تشریف آوردند. از جا برخاستم سلام کردم و مراسم احترام به جا آوردم. اعلیحضرت همایون فرمودند که دولتسرای آقا میرزا احمد عبدالحی مرتضوی تبریزی الملقّب به نایب الولایه و مؤیّد الفقرا کجاست؟ عرض کردم: جان نثار منتظر اجلال شاهنشاه بودم که راهنمایی کنم. در باطن مثل این بود که قبلاً برای راهنمایی شاه منتظر بودم، در حالی که هیچ کس و هیچ جنبنده‌ای را نمی‌دیدم. شاهنشاه را یکسره از سر تربت خواجو به دولتسرای حضرت قطب العارفین وحیدالاولیا آقای آقا میرزا احمد آوردم، و درب دولتسرا باز بود در حالی که حضرت وحید الاولیا در زیر درخت دولتسرا روبروی قبله نشسته بودند. شاهنشاه و حقیر شرفیاب شدیم. حضرت وحیدالاولیا از جا برخاستند. شاهنشاه دست حضرت آقا را در دست داشتند و یکدیگر را بوسیدند، و شاهنشاه در طرف راست حضرت آقا ایستادند، و من در طرف چپ حضرت نایب الولایه به آقای آقا میرزا ابوالحسن که همیشه در خدمت مبارک است فرمودند: یک لیوان شربت جهت شاهنشاه بیاورید. ایشان شربت تقدیم شاهنشاه نموده نوش جان فرمودند.

در باطن این کلمات به حقیرم الهام می‌شد که عیناً به شاهنشاه عرض می‌شد: سعادت دائمی را حتی که می‌خواستید این جاست، و آن چه آرزو داری بخواه که دیدم شاهنشاه مضطرب و هراسناک گردیده و می‌خواهد خود را در طرف راست حضرت وحیدالاولیا پنهان نماید که کسی ایشان را نمی‌بیند. حقیر متوحّش شده به اطراف تماشا کردم. دیدم شخص متوسط القامة که خود را در لباس قهوه‌ای رنگ مایل به سرخی پنهان کرده، و هفت تیری به دست دارد، وارد محوطه منزل می‌شود و به طرف شاهنشاه می‌آید، و سوء قصد دارد که ناگاه حضرت وحیدالاولیا به طرف آن شخص توجّه فرموده، و اشاره‌ای با سر مبارک به سوی او نموده، آن شخص بر زمین افتاد، و یک دفعه نابود گردید. شاهنشاه که این واقعه را دیدند گریه بسیاری نمودند و به حضرت وحیدالاولیا اظهار نمودند که لحظه‌ای از شرّ دشمنان راحت و ایمن نیستم، و آرزوی راحتی را خواهانم. حضرت وحیدالاولیا به آقای آقا میرزا ابوالحسن فرمودند: کلام الله مجید را بیاورید. قرآن به دست مبارک گرفته، و آن را گشودند و این آیه مبارکه را از سوره "ص" جهت شاهنشاه تلاوت فرمودند: «وَ لَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمانَ وَ أَلْقَيْنا عَلى‏ كُرْسِيِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَناب‏» و بعد چند شعر جهت شاهنشاه بیان فرمودند که در خاطر نمانده است. در این هنگام چهره شاهنشاه گشاده و مسرور بود که از خواب بیدار شدم، وقت سحر بوده، مشغول فریضه خود شدم. بعد از نماز صبح این آیه بالا فراموش گشته بود و فقط کلمه سلیمان و کلمه والقینا به خاطر مانده بود. قرآن به دست گرفته  توجهاً در باطن حضرت وحیدالاولیا نموده و به درگاه خداوند مسئلت نمودم که وقتی که قرآن را باز نمایم، آیه تلاوت حضرت نایب الولایه و منظور مشاهده کنم. قرآن را گشودم در سطر دوم صفحه 359 آیه بالا را زیارت نمودم.

باز شب جمعه نهم ربیع الاول که شب بعد از واقعه بالا بود مجدداً در خواب دیدم که در خدمت حضرت وحیدالاولیا شرفیاب می‌باشم، و واقعه شب قبل را عرض می‌نمایم فرمودند: به آقای شرقی مدیر روزنامه پارس بگویید که به گوش اعلیحضرت همایون برساند، و احتیاط را از دست ندهد.

ممکن است موارد دیگری هم از این دست باشد، عجالتا گفتم این دو مورد را از دست ندهیم.

hflIN1594919645.PNG

ZagFR1594919616.PNG

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

اندر هجو یکی از فرماندهان سپاه شاه سلطان حسین «رستم خان»

رسول جعفریان

شعری است در انتقاد از یکی از فرماندهان شاه سلطان حسین که برای درآوردن قندهار از چنگ شورشیان اعزام شد

تحلیل رویکردهای تاریخ‌نگاری ابوریحان بیرونی؛ با تأکید بر رویکرد اجتماعی او

مجتبی خلیفه/ ستاره غفاری بیجار

از آنجا که ابوریحان جزء معدود دانشمندان علوم تجربی است که به تاریخ‌نگاری حرفه‌ای پرداخته، تحلیل جنبه

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

مروری بر مسأله اربعین امام حسین علیه السلام

رسول جعفریان

نویسنده ضمن پذیرفتن این که سنت اربعین، سنت مقبولی در جامعه شیعه بوده است، ماجرای بازگشت اسرا را به ک

پرسش و پاسخ هایی در باب مسأله اخباری ـ اصولی، غنا و تصوف از دوره اخیر صفوی  بر اساس یک متن تازه یاب

رسول جعفریان

جامعه عصر صفوی در پنجاه سال آخر خود، سخت درگیر چند بحث بود، نماز جمعه، تصوف و رد آن، غنا، و بحث اجته