۳۵۹
۰
۱۳۹۹/۰۴/۲۵

روزنامه مسافرت نیشابور (سال 1343 ق / 1303ش)

پدیدآور: آقا محمد تاجر عتیقه چی / رسول جعفریان

خلاصه

روزنامه مسافرت نیشابور، سفرنامه ای است از سفر یک هفته ای به نیشابور، برای زیارت قبر عطار، امامزاده محروق و فضل بن شاذان، که از هفتم محرم تا دوازدهم این ماه از سال 1343 ق / مرداد 1303 ش انجام شده است. نویسنده ضمن شرح وقایع سفر، گزارشی از مزارات نیشابور و طول راه بدست داده و آگاهی های با ارزشی را ثبت کرده است.

در باره این سفرنامه

سفرنامه حاضر با عنوان «روزنامه مسافرت نیشابور» از آقا محمد تاجر عتیقه چی اردبیلی(1284 ـ 1351ق)، از صوفیان ذهبی این شهر است که در محرم سال 1343 ق، زمانی که در مشهد بوده، اراده زیارت قبر فرید الدین عطار، امامزاده محمد محروق و فضل بن شاذان را کرده، و همراه با همسرش که او را ام المومنین خوانده، با دوستی به نام میرزا محمد علی خان معین الفقراء راهی این سفر شده است. این سفر، از رفتن به سمت نیشابور، از راه ترقبه و درّود آغاز شده، با اقامت چند روزه در کنار بقعه شیخ عطار، امامزاده محروق و بقعه فضل، و سپس بازگشت از همان مسیر درّود به مشهد خاتمه می یابد. نویسنده پس از گزارش سفر، وضعیت این سه بقعه را نیز از نظر بنا و تاریخچه آن، کتیبه های برجای مانده، و امکانات رفاهی ـ زیارتی، توضیح داده است. ضمنا شرحی هم از امامزاده درّود و نیز بقعه ای که به پسران مسلم شهرت دارد، بدست داده است.

اصل این گزارش، گویی به صورت یک نامه برای یکی از دوستان ذهبی وی در اردبیل ـ محسن حالی که کاتب سفرنامه حاضر نیز هست ـ نوشته شده است. گویا سال قبل از آن، با هم به زیارت قبر عطار آمده بوده اند. نویسنده در متن، مرتب خطاب به او کرده، و سفر سال گذشته با او را یاد آورده شده است: «طرف غروب در خدمت جناب معین به آن محل پارسالی زیر درخت توت که در خدمت جنابعالی بوده، رفته نماز شام و مشغولیّت را تمام نموده، و روضه‌خوانی و قصیده‌خوانی مفصّل شد. کرّات جنابعالی را یاد کرده». کاتب خود گواهی کرده که مقصود او در این خطاب، وی است، کسی که  متن را کتابت کرده و مطالب اندکی هم بر آن افزوده است. از مقدمه کاتب بر سفرنامه چنین بر می آید که نویسنده رئیس ذهبی ها در اردبیل بوده است.

 

نویسنده و مزار وی

نویسنده سفرنامه، چنان که خود در پایان رساله آورده است «محمد آقا تاجر عتیقه چی معاون الفقراء ذهبی تبریزی بن مرحوم حاج محمد کریم تبریزی»، «اقل خاکپای سلسله مبارکه ذهبیه رضویه مرتضویه» است. وی تحریر این رساله را در روز پنج شنبه چهارم شهر صفر المظفر 1343 ق به پایان رسانده است. کاتب رساله، محسن حالی عماد الفقراء ابن مرحوم حسنعلی خوشنویس اردبیلی است که آن را در روز جمعه دویم ربیع الثانی سنه 1343 به پایان برده، و گفته است که در برخی از کلمات نیز جسارتا، اصلاحیه هایی انجام داده است.

در حاشیه صفحه پایانی نسخه، در باره محمد آقا تاجر عتیقه چی، یعنی نویسنده، آمده است: «تاریخ تولد، 1284. تاریخ رحلت آقا مشهدی محمد آقا قدس سره، صبح روز عید نوروز 24 ذی قعده 1351 از هجرت گذشته. محل مرقد مبارکش، اردبیل، در طرف غربی شهر، سه راه قریه حجین معروف به داش کَسَن، میان پل 5 خیمه رودخانه بالقلو، نزدیک پل و نهر آسیای شهر، قبرستان اوّل واقع است. در اطراف باغ و سبزیات و صحراست، و روی قبر طاق بسیار محکمی بدستور مرحوم امیری میرپنج زده اند و سنگ مرمر بسیار عالی بر دیوار نصب شده به خط آقا سید غفور حکاک باشی خوشنویس تبریزی رحمة الله علیه».

شخصت مذهبی و علمی نویسنده را در متن حاضر، می توان ارزیابی کرد، اما اطلاعات شخصی ویژه ای از خودش نداده است. تنها در یک مورد نوشته است: «وارد صحن مقدّس امامزاده گردیده، چه صحن جاهای خوب و باصفا را تعریف تمام گوشه بهشت می‌گویند، ولی این صحن مبارک صفا و حال و دلگشایی هشت بهشت را داشت. این بنده در این مدّت عمر که هفتاد و چند شهر و قصبه، از داخله و خارجه دیده‌ام، بنایی با این خوبی و باصفا و دلگشا و باروح‌تر ندیده بودم، و گمان ندارم که بعد از این ببینم». ممکن است نویسنده سفرنامه های دیگری هم از سفرهای خود داشته باشد. وی در چندین مورد، این اثر را «روزنامه» نامیده است.

 

ویژگی های سفرنامه

نخست جنبه سفرنامه ای بر اساس مدل دیگر سفرنامه های دوره قاجاری است که به گزارش بسیاری از جزئیات از خواب و خورد و خوراک می پرداختند. دهها بار چای خوردن، خرید تخم مرغ و درست کردن نیم رو، پختن قرمه سبزی و بادمجان و غیره را گزارش کرده، و از این رهگذر، اطلاعات خوبی از قیمت ها، و نیز زندگی اجتماعی مردم در این دوره بدست می دهد. مطمئنا هیچ کدام از این معلومات زیادی نیست و هر کدام آنها ارزش خاص خود را دارد. اما و بالاتر، گزارش از راه، امکانات سفر، برخی از روستاها، وضع اقتصادی، و نکات دیگر است که ارزش اجتماعی ـ اقتصادی بالایی دارد و می تواند برای شناخت تاریخ وزندگی و تمدن این نواحی سودمند باشد. نویسنده از روحیات مردم نیشابور و نواحی آنجا فراوان سخن گفته و از آنان سخت ستایش کرده، و به عکس از مردمان اردبیل در چندین مورد، بدگویی تند کرده است. وی این قاعده را که اغلب افراد، از هر کجا هستند، چندان دل خوشی از ولایت خود ندارند را رعایت کرده است. در این سفرنامه، گزارش های تاریخی از بناها، نیز نقش سلاطین گذشته و دیگر افراد برجسته در ایجاد این آثار بدست داده است که ارزش فوق العاده ای دارد. این نکات همیشه می تواند روشنگر برخی از نقاط ابهام در تاریخ و جغرافیای ما باشد. جالب است که وی در توصیف اماکنی که در نیشابور می بیند، غالبا آنها را با مقابر و بقاع مشایخ صفوی در اردبیل در کلخوران و غیره از نظر زیبایی و مساحت و بنا، مقایسه می کند. به هر روی آگاهی از این مطالب، جز با خواندن متن سفرنامه بدست نخواهد آمد و باید از نویسنده سپاسگزار بود که می توانست فقط به این سفر برود و برگردد، و هیچ ننویسد، اما و اکنون این اندازه، پر اطلاع، در اختیار ما گذاشته است.

نکته دوم، جنبه صوفیانه این سفرنامه است. روزگاری در قرون ششم تا دهم و حتی بعد از آن، تا روزگار قاجار، صوفیان برای زیارت قبور اولیاء مورد اعتقاد خود، سفرهای زیارتی طولانی داشتند. کاروان های عظیمی از زائران برای زیارت قبور مشایخ از این شهر به آن شهر و از این قریه به قریه دیگر می رفتند. شامات یکی از زیارتگاههای اصلی بود. طبعا در ایران نیز، قبور صوفیان در همدان و ری و اصفهان و نیشابور و نقاط دیگر، همواره محل زیارت بود. این سفرهای زیارتی، به تدریج با مبارزه ای که از اوان بلکه اواسط دوره صفوی، با صوفیان صورت گرفت، کم و کمتر شد، اما تا دوره قاجاری کم و بیش برقرار بود. بسیاری از قبور مشایخ صوفیه، در دوره صفوی و  قاجاری، تخریب و حتی تبدیل به مزارت دیگری شد. تکیه ها نابود و یا کارکرد آنها عوض شد و جای آنها مراکز دیگری مانند مسجد یا حسینیه ساخته شد. حتی الان هم کسی به بسطام برود، هنوز صوفیان اندکی را می بیند که در کنار قبر بایزید نشسته و مشغول اعمال و اذکار خود هستند.

تجربه سفرنامه حاضر، از چنین سفر زیارتی توسط دو صوفی است که حالات خود را ضبط و ثبت کرده اند. خواب می بینند، حالت مراقبه دارند و گویی میان خواب و بیداری اموری را ـ بر حسب ادعای خود ـ از رؤیت مشایخ و توصیه هایی به آنها تجربه می کنند. مسافران ما که ذهبی و طبعا امامی مذهب هستند، و ایام هم محرم است، یک سره مشغول روضه خوانی و البته قصیده خوانی های خود نیز هستند. ما تجربه سفرنامه های حج، عتبات، و زیارت مشهد را فراوان داریم، اما این بار، با یک سفرنامه زیارتی صوفیانه روبرو هستیم. باورهای آنها در دیدن و شنیدن آنچه دیگران نمی بینند  و اینها می بینند یا می شنوند، مربوط به خودشان است، و البته تأثیرش در ادبیات صوفیانه شناخته شده است. در جایی پیرمردی از این صوفیان را می بیند که زیر درختی نشسته، در کنارش وسائل چایی او که جمعا سه شاهی هم نمی ارزد، برای او و دوستش چایی می ریزد، و در این حال که «مشغول خوردن بودم در این حال دو سه سگ از ده زوزه کشیدند. همین که درویش زوزه‌های سگ‌ها را شنید آه خیلی با درد کشیده به سگ‌ها خطاب کرد، بلی من هم می‌دانم و می‌شنوم. بعد رو بر بنده کرده فرمودند که، بر ارواح خبیثه عذاب می‌کنند، و ناله آن‌ها بلند می‌شود، این سگ‌ها از هیبت آن ناله‌ها زوزه می‌کشند». چندین «مراقبه» از همین نوع نیز در این متن از سوی نویسنده ما محمد آقا عتیقه چی و رفیقش معین، دیده می شود. بسیار عادی است که تصور شود این ادبیات رایج میان این جماعت است. در یک مورد می گوید: «در مراقبه جناب معین دیده بودند که حضرت فرید به جناب ایشان انگور مرحمت فرمودند. یعفور جناب معین ماشاء الله از فربهی و چاقی، در جاهای دیگر عرعر می‌کردند، به خلاف در آستان حضرت فرید صدا نمی‌کرد».

زندگی صوفیانه در این متن کاملا خود را نشان داده، و می توان از لابلای اشاراتی که او به موارد دیگر از مسافران دارد، از نوع زیست این مردمان آگاه شد. در داخل متن اشاره به صوفیان خاکساری و گنابادی هم دارد که به زیارت آمده بودند یا آنها را ملاقات کرده اند.

و اما اساسا این سفر برای زیارت عطار بوده، و در حاشیه آن، به زیارت امامزاده محروق و همین طور فضل بن شاذان نیز پرداخته شده است. یکی دو مورد به قبر عمر خیام هم اشاره دارد. عطار مورد نظر این صوفیان، عطارمعروف، اما به علاوه مظهر العجایب و برخی از مجموعه های شعری دیگر است که ارتباطی با عطار ندارد. این  اثر که چندین بار هم در این متن از آن یاد شده، از عطار تونی شاعر شیعی قرن نهم هجری است و این امر بارها گوشزد شده است. با این حال، برای صوفیان شیعی ذهبی و غیره در طول قرون، و تا این اواخر و حتی امروز، عطاری مورد قبول است که آن اشعار را در باره امام علی علیه السلام دارد.

نکته تحقیقی نویسنده در باره قبر منسوب به پسران مسلم است که می گوید، بر اساس جستجوی های خودش، قبر سعید بن سلام مغربی یا همان ابوعثمان سعید مغربی است. برخی منابع نیز، چنان که در زبدة التواریخ آمده، آن را مقبره ابومسلم خراسانی می گفته اند (بنگرید: ابومسلم سردار خراسان، یوسفی، ص 154). مقبره مزبور در روستای «ده شیخ» بوده و در سال 1355 ش هم بازسازی شده است.

نکته سوم جنبه ادبی آن است که گرچه اهمیت نگارشی و ادبی بالایی ندارد، اما به هر روی، مشتمل بر اصطلاحات و الفاظی است که می تواند روشنگر برخی از نکات باشد. تفاوت تلفظ برخی از روستاها و قریه ها، ماند عنبران به عمبران، یا جاقرد به جای جاغرق، و موارد دیگر، از نظر آشنایی با تنوع تلفظ های محلی جالب است. بکار بردن پامادور در همه موارد به جای گوجه فرنگی در این متن جالب توجه است. برخی از اصطلاحات مشاغل مانند دالان دار و جز آن هم به افزایش گنجینه فرهنگ اقتصادی و شغلی کمک می کند. نثر کتاب، به آرامی به سمت روانی نثر فارسی دوره بعد از مشروطه می ماند، اما جملات، کوتاه و دنبال هم بوده، و به ساد گی جملات تمام نمی شود. 

تصویری از نسخه این سفرنامه در اختیار بنده بود که حقیقت، از این که چگونه بدستم رسیده چیزی به یاد ندارم. شاید دوستی داده است. اما  از روی نسخه ای متعلق به خانقاه احمدی در شیراز است که در فهرست این کتابخانه که توسط دوست عزیز جناب آقای محمد وفادار مردای تألیف شده، به شماره 600 با عنوان سفرنامه نیشابور ثبت شده است (فهرست کتب خطی کتابخانه خانقاه احمدی شیراز، (تهران، کتابخانه مجلس، 1391، ص 392). هیچ جستجویی برای این که بدانم جای دیگری منتشر شده است یا خیر نکردم، زیرا به هر حال دوست داشتم بر اساس این نسخه آن را آماده کنم. عنوان رساله علی القاعده، همان «روزنامه مسافرت نیشابور» است نه سفرنامه نیشابور. چند مورد حاشیه و یک مقدمه، به خط قرمز دارد که باید از محسن حالی باشد. مقدمه سفرنامه، باز به رنگ قرمز، در معرفی نویسنده و چگونگی نسخه، و چند مورد یادداشت دیگر، توضیحاتی مربوط به متن است که اولش تعبیر «در حاشیه» را نوشته ام تا معلوم شود جدای از متن است. یک موردش در باره مقبره ابوعثمان مغربی است که پیشتر اشاره کردیم.

چنان که اشاره شد، یک نسخه از این سفرنامه در اختیار بود که البته بسیار خوش خط و خواناست. با این حال، دو سه مورد ابهام ماند. یکی در باره این یعفور جناب معین که همراه اوست و تعبیری که دنبال آن دارد اتومبل، و اشاره ای که دارد که مدتی قبل به پنجاه تومان خریده و حالا هشتاد تومان می ارزد. در جایی هم به عرعر او اشاره دارد! دو سه مورد دیگر نیز ابهاماتی در برخی کلمات بوده که با «کذا» اشاره کرده ام. طبیعی است که خطاهای دیگری هم باشد که از چشم بنده، پوشیده مانده و امیدوارم خوانندگان عزیز بر من ببخشایند. و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین.

 

 

متن روزنامه مسافرت نیشابور

 

بسم الله الرحمن الرحیم

[مقدمه کاتب در معرفی سفرنامه]

روزنامه مسافرت شهر نیشابور حضرت مستطاب ولایت آداب زبدة الفقراء الآلهیّین و رییس فقرای حقّه متشرّعة اثنا عشریّه اردبیل از جانب سنّی الجوانب، حضرت قطب دوران روح العالمین فداه آقای مشهدی «محمد آقا معاون الفقراء التّبریزی» ـ دامت فیوضاته ـ و حضرت مستطاب اجل آقای «میرزا محمد علیخان معین الفقرا»  ـ ادام اقباله ـ که با اجازه باطنی، از ارض اقدس برای زیارت و عتبه بوسی بقعات متبرّکه حضرت قطب العارفین شیخ ابوعثمان مغربی ـ قدّس سرّه ـ و حضرت مدّاح مقرّب درگاه الوهیّت و نبوّت و ولایت بحر الحقایق والأسرار الشّیخ فرید الدّین محمد عطّار نیشابوری  ـ قدّس سرّه ـ و حضرت شاهزاده معظّم امیر سیّد محمد محروق – سلام الله علیه ـ و جناب فضل بن شاذان نیشابوری – رحمه الله ـ و در قصبه «درّود»، بقعه مبارکه حضرت عین علی و زین علی – علیهما السّلام ـ برای تذکره و مطالعه سُلّاک و فقرا، خطاب به این کاتب، محسن حالی عماد الفقراء مرقوم فرموده‌اند، به تاریخ 6 صفر المظفر سنه 1343

 

بسم الله الرحمن الرحیم

[اراده سفر به نیشابور]

در مشغولیّت اذکار سحور غرّه محرّم از خیال خطور کرد که چرا به زیارت حضرت فرید الدّین –قدّس الله سرّه ـ مشرّف نمی‌شوید. رفته رفته خیال خیلی قوّت گرفت. همین که روز شد با حضرت مستطاب آقا میرزا محمد علیخان معین الفقرا سلسله مبارکه و تحویلدار خزانه کلّ گمرکات خراسان و سیستان ـ دامت توفیقاته ـ اظهار نمودم که چنین خیالی در من ظهور نموده است. فرمود من هم می‌روم. خیال کردم که شاید این خیال نفسانی و شیطانی بوده باشد، خوب است تلگرافاً از حضور مبارک مقدّس مطهّر حضرت نایب الولایه و مؤیّد الفقرا و مزیّن الحرم صاحبکار ـ روحی فداه ـ اجازه خواسته شود. تلگرافی بدین مضمون عرض نمودم: شیراز: حضور حضرت عبدالحیّ، ایّام عاشورا در خدمت جناب معین زیارت مرقد مبارک حضرت فریدالدّین اجازه می‌خواهد. عتیقه چی.

فردای آن روز جواب تلگراف بدین مضمون رسید: مشهد سرکار عتیقه‌چی هر دو تا، از آستان مقدّس حضرت رضوی(ع) تحصیل اجازه نمایید.

این جواب تلگراف در نهایت درجه باعث پریشانی خیال شد، برای آن که گفتیم شاید این خیال من نفسانی بوده که حضرت قطب معظّم له می‌داند که ما قابل تحصیل اجازه از آن آستان مقدّس نیستیم، و کنون هر قدر التجا بشود جواب غیر از اخساء نخواهد شد. شب حسب الأمر بدین نیّت خوابیده در خواب دیدم که تمام لوازمات و اسباب سفر مکّه معظّمه را فراهم نموده، در شرف حرکت است، و آدم رفته، اسب بیاورد حرکت نمایم، و به کسان و رفقا می‌گویم که یا در رفتن و یا مراجعت یک سر مسافرتم از کربلای معلّا خواهد شد، و در قلب خود خیال می‌کنم این مسافرت بنده هزار و هفتصد تومان مخارج دارد، و خیال می‌کنم اگر این مخارج کفایت نکند، تلگراف می‌کنم آقا میرزا سلیم یک قطعه زمین بیاضم را که در اردبیل است فروخته وجهش را برات می‌کند.

بعد که بیدار شد گفتم: بلی اجازه مرحمت شد. خوشحال شدم. باز وسوسه غالب شد، آیا این خواب راجع به اجازه این مطلب است یا نه. بعد از صبح که می‌خوابیدم نیّت کردم اگر این خواب راجع بدین مطلب است، دوباره احوالات زیارت مکّه معظّمه را در خواب ببینم. خوابیده در خواب دیدم کربلایی مهدی مرحوم، دیگی بزرگ بالای اجاق گذاشته، آش حلیم می‌پزد. بنده سرپوش آن را برداشته، انگشتی زده برای تبرّک خوردم. به کربلایی مشارالیه گفتم: خبر دارید که به مکّه معظّمه می‌روم، و ملّا عبّاس را نیز می‌برم. از خواب که بیدار شده بسیار خوشحال شده، شکرها نمودم که چندین نتیجه‌های لطف و مرحمت ملحوظ است. یکی زیارت حضرت فرید ـ قدّس سرّه ـ دوم آن که بر سؤال عرض این روسیاه ناقابل بنا بر حواله کرد حضرت نایب الولایه [4] از حضرت رضوی علیه السلام جواب مرحمت شد. از خواب بیدار شده لباس نپوشیده، بالای رختخواب نشسته بودم که دیدم حضرت معین خیلی خوشحال و خندان از «عمبران» [= عنبران] تشریف آوردند که شب آن جا بودند؛ به محض رسیدن فرمودند: اجازه برای شما مرحمت شد؟ عرض کردم: بلی. پرسیدم: شما چه طور؟ فرمودند که بلی برای من هم مرحمت شد. عرض کردم: بفرمایید چطور اجازه مرحمت شده؟ فرمود: شما تفصیل خود را اول بگویید. تفصیل را عرض کردم، بعد ایشان فرمودند: در خواب دیدم در دست کتاب مستطاب سبع المثانی است باز کردم، دیدم نوشته شده «اجازه» در صفحه دیگر نیز دیدم نوشته شده (مجاز). این احوالات در روز سه شنبه بود. جناب معین فرمودند در آن مجلس که آن کتاب مستطاب دست من بود، شما و اهل بیت هم بودید. چون در اول ظهور خیال به جناب معین عرض کردم والده حمید آقا را هم خواهم برد، ایشان از این فقره مُکرَه و بلکه در خیال ترک عزیمت بودند. بحمدالله بنابر دیدن مشار الیها در آن مجلس که برای ایشان نیز اجازه مرحمت شده، رفع خیال و اوقات تلخی گردیده، تدارکات را دیده.

 

تُرقَبه

 روز پنجشنبه وقت عصر یک درشکه‌ روپوشیده آیینه‌دار، مال یک نفر مشهدی علی اکبر نام که از تبریز زوّار آورده بود، در دو تومان تا «ترقبه» کرایه کرده دو عدد خربزه و قدری شفتالو و قدری شیرینی به جهت سوقات علّیه عالیه خانیم [کذا] خریده، دو ساعت به غروب مانده جناب معین و بنده و حمید آقا و مادرش سوار شده، هوا نیز خیلی صاف و خنک بود از شهر حرکت کرده، جناب معین نیز هفت عدد خربزه خریده بودند. در بین راه یکی از خربزه‌های بنده را بریده خیلی شیرین و آبدار بود، قسمتی بر درشکه‌چی و جلال نام نوکرش داده، الباقی را در میان چهار نفر قسمت کرده، جای جنابعالی خالی بود. در هر ساعت جنابعالی را یاد می‌کردیم تا آن که رسیدیم بین راه قهوه‌‌خانه نصوح آباد که به نظر مبارک رسیده، نیم ساعت از شب گذشته بود، مهتاب خوب بود، پیاده شده چون عصر چای نخورده بودم دو پیاله چای شیرین و یک استکان بزرگ چای تلخ صرف شد. جناب معین هم یک پیاله چای شیرین میل فرمودند، اهل بیت چای نخورد. حمید آقا و درشکه‌چی هر کدام یک استکان چای تلخ میل نمودند. دو نفر ارمنی نیز آمده هر کدام دو استکان چای شیرین با قدری نان خورده رفتند.

ما نماز را خوانده سوار شدیم. دو ساعت از شب گذشته «ترقبه» رسیده، پیاده شده، دو تومان کرایه درشکه‌چی را داده، یک قران به نوکرش انعام شد، رفته از میدان به دو قران یک اسب کرایه نموده آوردیم. آمد دبّه درآورد گفت: دو قران و نیم کمتر نمی‌برم. دو قران و نیم را داده خربزه‌ها را توی عبای حمیدآقا جابجا نموده، با سایر لوازمات بر اسب بار کرده، اهل بیت را سوار نموده، ما سه نفر پیاده عازم شده، در بین راه از آستین عبای حمیدآقا خربزه بنای پریدن گذاشت. اگر خورجین و غیره می‌پرید،... چون خربزه بود ته درّه رفته، دوباره خربزه‌ها را جمع‌آوری نموده آوردیم.

سه ساعت از شب گذشته وارد «عمبران» شده، علّیه عالیه خانیم، بنا به سفارش بنده، قرمه سبزی و چلو و تدارکات خیلی خوب دیده بودند. شام و چای و میوه صرف شده، خوابیده صبح بیدار شده چای و نان و پنیر صرف شده، در نزدیکی منزل تکیه حسینیّه و روضه‌خوانی بود. رفتم آن جا تمامی ریش سفیدان عمبران حضور داشتند. روضه خوانی شده، از ماها پذیرایی خوب کردند، بعد از اتمام روضه خوانی اظهار کردیم که از راه کوهستان و قصبه «دَرِود» عازم نیشابور است. دو رأس اسب برای ما تدارک نمایید. فوری دو رأس  [6] اسب به چهار تومان کرایه کرده، جناب معین یعفور بندری سفید اتومبل روش دارند که در پنجاه تومان پارسال خریده‌اند، امسال هشتاد تومان ارزش دارد، و در تکیه رؤسای عمبران برای شام وعده گرفتند. وعده دادیم و بنا شد که شنبه فردا حرکت نماییم.

 

جاقرد [جاغرق]

از تکیه تا «جاقرد» دو نفری برای سیاحت رفته، در بین راه در دو سه قهوه‌خانه، یک دو پیاله چای شیرین صرف شده، به یک قهوه‌خانه خیلی مفلس رسیده، محض برای رعایت حال نشسته که دو پیاله چای صرف نماید که پنج و شش شاهی عایدش گردد، و سه نفر از اهل شهر که با جناب معین شناسایی داشته تعارف نموده که بفرمایید. آن‌ها نیز آمده نشسته، یک وقت دیدیم که این قهوه‌چی خیلی طرّار و آدم‌خور و از تو لک بیرون آمده بوده، بر هر نفری سه استکان چای شیرین داده، غرض دو قران از جناب معین به عنوان «قِنقِرتما» دریافت داشته، عازم شده، در نزدیکی جاقرد قبرستانی است که به نظر مبارک رسیده، مشغول فاتحه و خواندن تاریخ روی سنگ قبرها بود. دو نفر پیرمرد زوّار رسیده بر هر کدام آن‌ها پنج و شش شاهی دادیم. آن‌ها نیز به هر کدام ما یک خیار دادند. رفته در بازار دکّان جاقرد سیاحت نموده، برگشته، ناهار صرف نموده، در آن انبار پارسالی خوابیده، ولی محمد حسن و محمد حسین پسران عروس که صاحبخانه است جِق وِق نموده، نگذاشتند که حقّ خواب آن مکان بی‌پشّه و خنک را به جا آورد. آمده چای حاضر بود، و یک مجموعه میوه‌جات توت و زردآلو و سیب‌های بسیار خوب، عروس برای تشریفات این بندگان فرستاده بودند، صرف نموده، عصری در خدمت جناب معین بر سر آن تَپَه که پارسال نماز و روضه‌خوانی شده بود رفته، و اهل بیت در خدمت خانیم روضه‌خوانی رفته، از آن جا به سیاحت باغ‌ها رفتند. بعد از نماز و روضه‌خوانی بر تکیه رفته نشسته بودیم، دیدیم که شام تکیه تا چهار از شب گذشته خواهد کشید. از رؤسای تکیه خواهش نمود که ما را مرخص فرموده، و قسمت غذای ما را بفرستند منزل صرف نموده، بخوابیم که صبح عازم خواهیم شد. آمدیم منزل. از تکیه آبگوشت آوردند، صرف نموده خوابیده، صبح روز شنبه 7 محرّم رفتند مال آوردند. مال‌ها نیز چندان تعریف نداشت. جناب معین بر یعفور اتومبل خود سوار شده، بنده و امّ المؤمنین سوار اسب شده که از راه جاقرد همه کوه و رودخانه و جنگل تا سه فرسخ تا بالای کدوک رفته، در بالای کدوک ناهار دلمه و ماست و خیار و پنیر، قدری چلو شب مانده با مکاری‌ها صرف نموده تا سر کدوک که نیم فرسخ است، قدری پیاده، قدری سواره آمدیم که حالا آن طرف کدوک و کوه، خاک نیشابور و دّرود است.

 

دَرّود، آثار و ساکنان

از این طرف کوه و از سر کدوک تا درود که سه فرسخ و نیم است چنان راه بدو سخت است که راه سابقی آستارا در نزد این راه بیابان و هموار است. در نهایت خستگی و کوفتگی دو ساعت به غروب مانده، وارد درّود گردیده، در پشت بام یک قهوه‌خانه منزل نموده، و رفع خستگی نمود، لوازمات چای و تخم مرغ و روغن و نان برای شام تدارک نموده، بعد از صرف چای بنای سیاحت باغ‌های درود گذاشته، درود در طرف شرقی نیشابور است، میان درّه باغات، و قصبه نیم فرسخ طول دارد، و گفتند هزار و پانصد خانوار است، و هفت تکیه حسینیّه عمومی و دوازده مسجد دارد، و دو حمّام و به قرار بیست باب دکّان همه جوری دارند، و یک بقعه امام زاده که دو نفرند. یکی عین علی و دیگری زین علی از اولاد حضرت تقی جواد(ع). گویا بقعه مزبوره از بناهای حضرت شاه عباس ـ انار الله برهانه ـ می‌باشد تاریخ بنای بقعه [8] معلوم نیست، ولی در رواق قبرها بود که نقش بود فلان کس خواجه 999 و تاریخ 1030 همه‌اش فلان خواجه فلان خواجه اطراف بقعه قبرستان است، و دور خود بقعه تا پنجاه ذرع می‌شود، اول رواق است که ده ذرع طول، پنج ذرع عرض، از رواق داخل حرم می‌شود. حرم چهار گوشه است، شش ذرع عرض و طول دارد، مثل ضریح حضرت رضوی(ع) از چوب درست کرده‌اند. در روی ضریح یادگاری‌ها نوشته بودند 1260 تاریخ داشت.

و جماعت درود نصفش سادات حسینی است، و از آن سادات در آن بقعه مثل آستان مقدّس دوازده امام خوانی دارند. صبح و شام و قبل از صبح مناجات خوان دارند، و بقعه تجمّلات ندارد، فرش از نمد دارد، و در صحن بقعه یک مسجد است خیلی عالی بنا، و یک تکیه مخروبه. در آن مسجد پیشنماز و روضه‌خوانی سالیانه دارد، و گویا موقوفه نیز دارد.

 

[مجلس عزاداری امام حسین]

وقت عصر در نزدیکی منزل تکیه‌ای بود که آرایش خوب کرده بودند، رفتم آن جا، درباره بنده خیلی اظهار لطف و محبّت کردند، و برای شام وعده خواستند. عرض کردم: عیال همراه داریم قسمت ما را بفرستید منزل. گویا در این هشت تکیه‌های درود، ایّام عاشورا خرج مفصّل می‌دهند، ولی یا آبگوشت و یا آش حلیم است. آمده منزل شام صرف نموده، دیدیم یک قدح بزرگ حلیم و چند عدد نان آوردند. افسوس که شام صرف شده بود، ولی از اول عمر بنده چنان آش حلیم ندیده بودم، مثل راحت حلقوم هیچ مغز نداشت، تماماً گوشت بود، خیلی بالذّت قدری صرف نموده، الباقی را داده به قهوه‌چی برای نماز، و مشغولیّت او را در نماز و ذکر، قبل از شام بقعه امامزاده رفته در حرم نماز و مشغولیت را تمام نموده، آمده در نزد قرآن خوانان و خدّام نشسته، قدری از جلالت و خدمت سلاطین صفویّه برای آن‌ها تعریف نموده، بعد قصیده مبارکه حضرت مولوی المعنوی الحیدری –قدّس الله سرّه ـ را (تا صورت پیوند جهان بود علی بود) الخ که جنابعالی نوشته بودید، حفظ نموده، همیشه بعد از فراغ مشغولیت شام و صبح می‌خوانم، با صوت بلند قصیده را خواندم. حال خوب داشتم و از حقّیت خواب اجازه یکی آش حلیم کربلایی مهدی مرحوم بود که در این جا صورت بسته و دیده و خورده شد. هر کس در آن بقعه مبارکه بودند خیلی خوشحال شده، احترام در حقّ ما به عمل آوردند. دو ساعت از شب گذشته بود، برخاسته منزل بیایید. تمامی سادات خدّام برخاستند خواهش کردند، شام را این جا صرف نمایید، عرض کردیم در منزل عیال داریم. شام ترتیب داده منتظر است.

 

قدمگاه

در نهایت گرمی و محبّت ما را مشایعت کرده منزل آمده، نیمه شب 15 عدد تخم مرغ صرف شده، خوابیده، شش ساعت از شب گذشته، برخاسته مشغولیّت سحور را به جا آورده، چای درست نموده، صبح شده، چای صرف شده، مکاری را خواسته، مال‌ها را آورد،ه از میان دو درّه که تمامی باغات است تا قدمگاه که از درود تا آن جا نیم فرسخ است به قدمگاه رسیده که به نظر مبارک رسیده است. پیاده شده به زیارت قدمگاه مشرّف شده، به قدر نیم ساعت در صحن فلان گردش کرده، چای انگور گلابی صرف نموده، از دور یک نفر فقیر با آواز بلند گفت: آقا مشهدی محمد آقا سلام علیک. تعجّب کردم این درویش بنده را از کجا می‌شناسد. سؤال کردم. گفت: در اردبیل شما را دیده‌ام، و می‌شناسم. یک قران نیاز کردم. و فقیر دیگر نیز در آن جا بود که هر دو چشمش نابینا بود، عیالی داشت از اهل تفرش، مواظب و پرستار حال آن فقیر بوده، از دست فقیر گرفته، به شیء الله می‌برد. دو قران نیاز التماس، دعا کرده، سوار شدم. در قدمگاه راه درود داخل راه نیشابور و سبزوار و طهران می‌شود که در وقت تشریف آوردن از اردبیل دیده‌اید.

 

عباس آباد

از قدمگاه تا نیشابور چهار فرسخ است، آمده، در دو فرسخی نیشابور قریه‌ای [10] هست، نامش عبّاس آباد. برای ناهار پایین آمده، دکّان بقّالی بود. چند نفر آن جا بودند. گفتم تا دو ساعت یک منزل خلوت به ما بدهید. ناهار صرف کرده، قدری راحت شده، هوا قدری از گرمی بیفتد، حرکت خواهیم کرد. یک نفر خوش صورت، محمدرضا نام، ما را آورده منزل خود که یک اطاق خیلی نظیف پاکیزه، فرش شده، همه لوازمات مثل خانه‌های شهری موجود، 24 عدد تخم مرغ یک قران خریده، نان تازه صاحب‌خانه آورده، تخم مرغ‌ را نیمرو نموده، ربعش به مکاری داده شد، الباقی را با ماست تازه و پنیر قدری مختصر جناب معین و اهل بیت صرف کردند. الباقیش را این بنده‌ مرتاض بیچاره میل کرده، خوابیده، عیال صاحب منزل در نهایت محبّت و مهربانی اهل بیت را به حمّام برده، پول حمّامش را داده، و او هم بعد از مراجعت از حمّام چای حاضر کرده از خواب بیدار شده، چای صرف نموده، سوار شده، صاحب‌خانه و عیالش تا دم کوچه ما را مشایعت کرده، مثل خویش و اقوام خداحافظی کردند.

 

بقعه فضل بن شاذان، امامزاده محروق و فرید الدین عطار

 آمدیم تا یک فرسخی نیشابور مانده، طرف دست چپ به فاصله یک میدان اسب از راه کنار گنبدی نمودار شد. سؤال کردم. گفتند: بقعه مبارکه حضرت فضل ابن شاذان است؛ از دور تعظیم و سلام کرده، به قدر نیم فرسخ رفته، در نیم فرسخی در میان یک باغ خیلی بزرگ و باصفا همان در ردیف حضرت فضل، یک گنبدی بزرگ کاشی و یک صحن خیلی بزرگ نمودار شده، آن هم به فاصله یک میدان اسب از راه طرف دست چپ واقع است. سؤال کردیم. گفتند: این گنبد مبارک شهزاده امیر سیّد محمد محروق است تعظیم و سلام موقّتی نموده به فاصله یک میدان اسب آمده، در ربع فرسخیِ شهر باز در طرف دست چپ در ردیف گنبد حضرت محروق، به فاصله یک میدان اسب کنار دست چپ راه، گنبدی نمودار شده، گفتند: گنبد مبارک حضرت فرید الدّین  ـ قدّس الله سرّه ـ است.

تا برابر آن گنبد مبارک و آن وادی مقدّس رسیده، همین که با گنبد روبرو شده، تمامی موهای بدن بنده راست شده، و جوش غریبی در بدن نمودار شده، از توجّه و دیدار همه ی ذرّات جهان خیال ظاهر و باطن واماند. باعث خیلی تعجّب شد که این چه حال است، تا آن که تمام با گنبد مبارک برابر شده، از قلب سیاه خطور نمود که حضرت فرید پیشواز تشریف آورده، و تبسّم‌کنان می‌فرمایند: خوش آمدید.

این احوالات در کنار یک تپّه کوچک بوده، به جناب معین عرض کرد: کنار این تپّه احوالاتی هست، در شهر به عرض می‌رسانم. بعد از ورود شهر، احوالات را عرض کردم. شکرها کرده، سر به سجده گذاشته، از این موهبت و ترحّم و لطف و مرحمت رایگان و بادآور.

 

ورود به نیشابور

باری دو ساعت به غروب مانده وارد شهر نیشابور گردیده، وارد بازار شده، اهل بیت در بالای مال در گوشه‌ای مانده، جناب معین و بنده رفته، منزل پاکیزه‌ای تدارک نموده، چند روزه بماند. قدری جستجو نموده، دو سه جا را نگاه کرده، جای مناسب دیده نشد، آمده در یک کاروانسرای بازار طویله مانند در یک حجره پایین آمده، امّ المؤمنین [در حاشیه رساله: مقصود حلیله جلیله ی آن بزرگوار است که محض برای تفریح خاطر دوستان خدا که ثواب است، ایشان را در میان چند نفر دوستان خواصّ با این لقب مسمّا فرموده بود، و کاتب به ملاحظه این که این لقب در انظار دیگران مجهول است، و این سفرنامه هم سال‌ها به نظر عاشقان خواهد رسید، فضولاً در اغلب مواضع تغییر داد، چون اجازه تغییر هم مرحمت شده بود] مشغول ترتیب منزل و چای شد.

در خدمت جناب معین، بازار رفته سیورسات شام را تدارک نماید. قدری در بازار گشته، بازار هم بنا بر شب تاسوعا بسته بود. بقّال، قصّاب، نانوا باز بود. قدری نان، گوشت، انگور، پنیر، ماست، خربزه، پامادور [= گوجه فرنگی] و غیره خریده، به منزل مراجعت نموده، صرف چای شده، غروب شده ما مشغول نماز شده، اهل بیت گوشت با پامادور و پیاز و روغن سرخ کرده، بعد از فراغ مشغولیّت نماز صرف شام شد.

یک سرایدار مسلمان و نجیب و بی‌طمع داشت اسمش کربلایی عباس؛ گفتم که در درّود ما را غریب گز زده است. گفت: استغفار نمایید خاک حضرت رضا(ع) کجا غریب گز کجا. بعد شام [12] با جناب معین شورا نمود که غرض از آمدن نیشابور زیارت این سه بزرگوار است. در شهر کاری نداریم. صبح می‌رویم در این سه بقعه‌های مبارکه هر کدام مناسب شد، این سه چهار روز اقامت می‌کنیم. بدین خیال خوابیده، صبح شده چای را صرف نموده، رفتیم بازار و حمّام برای غسل زیارت. از حمّام بیرون آمده، تدارکات لازمی چند روزه را خریده، از قبیل قند، چای، برنج، روغن، بادمجان، ذغال، گوشت و پنیر و ماست و سبزی و غیره خریده آمده، الباقی کرایه مکاری را داده آن‌ها رفتند.

 

زیارت بقعه فرید الدین عطار

 رفتیم میدانچه‌ای بود اهل دهات اطراف بقعه حضرت محروق، سوخت فلان آورده فروخته، سه رأس یعفور به سه قران کریه کرده، به شرطی که اول ما را بر بقعه مبارکه حضرت فرید آورده، بعد از زیارت ببرد بر صحن مبارک حضرت محروق، پس یکی را بنده و یکی را اهل بیت سوار و بر یکی نیز لوازمات را بار کرده، حساب کاروانسرادار را داده، و دو قران بر دالان‌دار تقدیم کرده، آمدیم رسیدیم بر وادی مقدّس، بقعه مبارکه حضرت شیخ فریدالدّین عطّار نیشابوری – قدّه ـ از اردبیل الی کلخوران قدری کمتر است. پیاده شدیم، دهاتی الاغ‌ها را نگاه داشته؛ حضرت معین و این روسیاه روی نیاز خود را آستانه‌ درِ صحن گذاشته و سوده گریه‌کنان روی بر آستان بقعه مقدّس گذاشته که خداوند تبارک و تعالی به حقّ حضرات چارده معصوم پاک(ع) بر تمامی ارادتمندان صاحبان این بقعه مبارکه، زیارت این سه آستان مقدّس را قسمت و روزی فرمایند، ان شاء الله آمّین یا معین خصوصاً جناب عماد الفقرا و امیرالفقرا و سلیم الفقرا و جعفر الفقرا و اسکندر الفقرا و آقا میر ابراهیم و آقا میر حمد الله هم اگر در خدمت ایشان بوده باشند بی‌عیب است.

باری داخل حرم مبارک، اول روضه‌خوانی مفصّل شده بر مصایب خامس آل عبا(ع) جناب معین و والده حمید آقا گریه شدید کردند. بعد از روضه خوانی دیوان مبارک مظهر العجایب موجود بوده، همان احوالات را که فرموده، در سر تربت من مدح حضرت شاه اولیا را خوانده، و فاتحه داده روح مرا شاد نمایید، خوانده با هزاران شور و شوق گریه‌ها کرده، فاتحه داده، مرقد مبارک را بوسیده، بوییده اجازه مرخصی موقّتی گرفته بیرون آمده، چون دهاتی منتظر بوده، آمده سوار شد. میانه این دو بقعه مبارک به هم خیلی نزدیک، از بنده منزل تا منزل آقا میرزا سلیم.

 

زیارت بقعه امامزاده محروق

وارد صحن مقدّس امامزاده گردیده، چه صحن جاهای خوب و باصفا را تعریف تمام گوشه بهشت می‌گویند، ولی این صحن مبارک صفا و حال و دلگشایی هشت بهشت را داشت. این بنده در این مدّت عمر که هفتاد و چند شهر و قصبه، از داخله و خارجه دیده‌ام، بنایی با این خوبی و باصفا و دلگشا و باروح‌تر ندیده بودم، و گمان ندارم که بعد از این ببینم، مگر باز آن مکان شریف را ببینم. تفصیل جغرافیای این هر سه بقعه‌های مبارک در آخر سفرنامه عرض خواهد شد.

در سردر صحن مبارک، یک دست عمارت عالی هست، تمام زندگانی در ساخته‌اند. شش باب بالا خانه‌های تو در تو، آشپزخانه، طویله، مبال، آب انبار، جای نوکر، ایوان دلگشا. و این عمارت، سردر فوقان، دو رویه است. یک رو بر صحن و باغ، و یک رویش بر راه نیشابور و بیابان واقع است. در آن عمارت و ایوان منزل کرده، صرف ناهار شده، و منزل خوابگاه و غیره را مرتّب نموده. باغبان صحن مبارک مانع بر دخول یعفور جناب معین شدند، از آن افسون‌هایی که دیده‌‌اید. افسونی برایش خواندم. گفت طویله و صحن سهل است ،اگر میل دارید یعفور را نیز ببرید بالاخانه‌ها!

بعد از آن صرف ناهار 12 عدد تخم مرغ نیمرو کرده، خوابیده، عصر بیدار شده، [14] چای صرف نموده، بعد به حرم مطهّر مشرّف شده، زیارت کرده، فاتحه داده، از حرم مبارک به حرم دیگر در دارد که حضرت شهزاده ابراهیم از اولاد حضرت کاظم(ع) در زیارت نامه نوشته، مشرّف شده، زیارت کرده بیرون آمده، بناها و جاهای دیگر صحن را تماشا و گردش کرده، اهل بیت بعد از اتمام زیارت بر تدارکات چلو و مسمّای گوشت و بادمجان و پامادور مشغول شدند، گویا مثل عُزَیر پیغمبر(ع) از دنیا داخل بهشت شده گریخته است، و اهل و عیال باغبان نیز که در آن عمارت ساکن‌اند در خدمتگزاری ایشان مضایقه نداشته، نه از راه طمع بلکه از راه محبّت و نجابت و انسانیّت بوده.

غروب شده، رفته در حرم مبارک به نماز و مشغولیّت و قصیده و روضه‌خوانی نموده، کلید را از سیّد خادم برای نماز و مشغولیّت سحور و صبح گرفته، منزل خوابیده، ولی در باغ صحن از صدمه تکرگ میوه فلان نبود، درخت همه جور میوه کهنسال دارد. از خواب بیدار شده، جناب معین سوار یعفور شده، به شهر تشریف بردند برای بعضی نواقص سیورسات اهل خانه. مشغول بار کردن آبگوشت پامادور و جاروکشی مشغول شدند.

بنده نیز رفتم بر پشت بام حرم و رواق و گنبد مبارک تماشا و سیاحت کردیم. خیلی بنای عالی و محکم است، مثل بنای حضرت خواجه ربیع. از طرف شرقی دو فرسخ است بر کوه و از طرف قبله و غربی ده فرسخ جلگه است، تمام دهات به هم وصل است، و سبزه‌زار و آب روان و چمن به اطراف، با دوربین قدری تماشا کردم. آمده چند نفر فقیر سیّاح آن جا بودند، قدری صحبت نموده تا آن که جناب معین از شهر تشریف آوردند. هندوانه، خربزه آورده، هندوانه صرف شد، جای جنابعالی خالی، قدری گذشته، ناهار صرف شده، خوابیده، بیدار شده، چای صرف نموده، قدری در صحن مبارک گردش کرده، یک ساعت به غروب مانده با جناب معین، ردیف یعفور ایشان شده، برای نماز و مشغولیّت نماز شام بر بقعه مبارکه حضرت فرید عازم شده، از امامزاده تا آن جا بیست دقیقه وارد شده، قدری در صحن و پشت بام سیاحت کرده، غروب شده در بام حرم مبارک اذان گفتم، پایین آمده سوای دو نفری کسی دیگر نبوده، به نماز و مشغولیّت اقدام شد.  

جناب معین حال خوب جم و جوش گرم می‌کرد. بنده چندین سال است که مراقبه ندیده‌ام. در مراقبه دیدم، حضرت فرید تشریف آوردند، به این بنده دست دراز کردند فرمودند: حسن و حسین(ع) و اشاره کردند به طرف درّود، بعد از نماز قصیده خوانده، چون شب عاشورا بوده روضه‌خوانی مفصّل نموده، گریه و نوحه‌خوانی شدید کرده، قبر شریف را بوسیده، دوستان را یاد نمود، بیرون آمده، سوار شده، ماهتاب خوب بود، دو ساعت از شب گذشته وارد آستانه امامزاده شده، اهل بیت فوری هر کدام ما را چای داده، سه ساعت از شب گذشته، چلو با مسمّای بادمجان غوره گوشت با آب پامادور پخته شده بود، جای دوستان خالی صرف شد. بعد از شام، خربزه‌های خوب صرف شده، سیگار کشیده، خوابیده، سحور در حضور جناب معین در حرم مبارک مشغول ذکر و روضه‌خوانی و قصیده خوانی نموده، نماز صبح تمام نموده، آمده در منزل راحت شده، بعد از بیداری، چای صرف شد.

قدری سیاحت در صحن، و دیوان مبارک مظهرالعجایب را که همراه بود، خوانده امروز ناهار خوراک بادمجان نوظهور که بر ترتیب آن در تازگی موفّق شده است، از قرار ذیل مشغول طبخ گردید. بادمجان را بدون آن که پوست برکنند و پاره کنند سیخ کشیده، در روی آتش ذغال مثل کباب گردانیده تا آن که آن پوستش سرخ و بلکه قدری مایل بر سوختگی بوده باشد، پوست برشته شده او را با نوک چاقو کنده، و فوری هم کنده می‌شود، و مغز خویش پخته می‌شود. همه آن بادمجان‌ها را در توی ظرفی با گوشت‌کوب درست مثل مغز حل نموده، بعد کره را گرمِ گرم [16] نموده، بادمجان حل شده را توی کره داغ شده ریخته، قدری تاب دهند که تمام سرخ نشده برداشته میل نمایند. به این ترتیب ناهار درست کرده صرف شد. جای سلمیک جانم خالی بود.

ناهار امروز قدری دیر صرف شد، برای آن که شب یازدهم محرّم است و شام غریبان است. شام صرف نخواهد شد.

 

اجتماع مردم دهات نیشابور در روز عاشورا در صحن امامزاده محروق

امروز که روز عاشوراست، از چهار فرسخی دورها دور، تمام اهل دهات با زن و بچّه با بیدق و علم سیاه و نوحه‌خوانی آمده عاشورا را در صحن مبارک حضرت امامزاده ختم می‌نمایند. هنگامه محشر در واقع برپا می‌دارند که فی الواقع عقل در حیرت است از این اهالی دهات صفحات نیشابور، از مسلمانی و درستکاری و عزاداری و غریب‌نوازی ایشان، و از صبح عاشورا شب تا صبح یازدهم محرّم در آن جا مشغول عزاداری و نوحه‌سرایی هستند.

بعد از ناهار، عصر یک ساعت به غروب مانده، بنده به یعفور جناب معین ردیف شده، و اهل بیت نیز به یک یعفور از اهل قریه در یک قرانی سوار شده، عازم بقعه مبارکه حضرت فضل بن شاذان شده که نیم فرسخ است تا بقعه امامزاده، رفته زیارت کرده، از طرف دوستان فاتحه داده شد، و قصیده خوانده شد. خادم زیارت خواند. نیاز بندگی شد و اهل دهاتِ اطراف هر کس که به بقعه حضرت امامزاده آمده، آن جا نیز می‌آیند نماز زیارت خوانده، خیلی مختصر زیارت به عمل آمده، بنا شد که وقت دیگر تفصیلاً مشرّف بود، و جغرافیای این بقعه نیز در آخر روزنامه عرض خواهد شد. یک ربع مانده بود از آن جا مراجعت نموده، اهل بیت در آستان حضرت امامزاده پیاده شده، ولی بنده و جناب معین پیاده نشده، یکسره بر مرقد مبارک حضرت فرید رانده، برای نماز شام نیم ساعت از شب وارد، میخ طویله یعفور را در صحن کوبیده، مشغول نماز، بعد از نماز، روضه‌خوانی و شام غریبان مفصّل نوحه و ندبه و گریه شدید به عمل آمد، طوری که می‌توانم عرض نمایم که از مرقد مطهّر حضرت فرید و از در و دیوار صدای حسین وای، مظلوم وای، غریب وای، با گوش باطن شنیده، بعد از نوحه و گریه قصیده‌خوانی شده از طرف دوستان فاتحه و آستان بوسی به عمل آمده، بیرون شده ردیف یعفور مزبور گشته، دو ساعت و نیم از شب گذشته منزل وارد شد. جناب معین شب را احیا برپا داشتند، ولی بنده خوابیدم.

وقت سحور شش ساعت از شب گذشته، در حضور حضرت معین به حرم مطهّر حضرت امامزاده مشرّف شده، مشغول شد، بعد از مشغولیّت سحور، روضه‌خوانی و قصیده‌خوانی نموده به نماز صبح مشغول شده.

 در مراقبه بعد از روضه‌خوانی در بالای حرم مبارک سه شاه نشین که دارد، در یکی از آن دیدم یک زن سیاه‌پوش نقابدار، و در یکی اهل بیت  و در سوم یک زن دیگر است گویا والده نورچشمی میرزا علی اکبر خان بوده باشد. آمدیم خوابیدیم، بیدار شده، چای صرف شده، جناب معین سوار یعفور اتومبیل شده، برای لوازمات سیورساتی شهر تشریف بردند. بنده نیز یک نفر پیدا کرده، آب حوضِ روبروی عمارت که خیلی کثیف بود خالی کردند. خیلی خوب شسته و تمیز کرده، آب جاری را بسته، فوری پر نموده، فوطه قطیفه صابون کیسه سنگ پا آوردند. شستشوی خوب حمّامی در حوض به عمل آمده، اهل بیت نیز با دختر باغبان بر لباس شوری مشغول، و ناهار درست کردند.

نیم ساعت به ظهر مانده فارغ شده، جناب معین تشریف آوردند. ناهار آبگوشت صرف شده، خوابیده، عصر بیدار شدند. به جناب معین عرض شده بود که در یک ورق نیم کاغذ نیم ورقی تفصیلی از شأن و جلالت تشیّع و لقب عطّاری که حضرت شاه اولیا(ع) به حضرت فرید در طفولیّت عطا فرموده، آن چند بیت را که راجع بر مدح حضرت شاهزاده و امامزاده معظّم امیر سیّد محمد محروق که در مظهر العجایب است، دو نسخه نوشته، یکی در حرم حضرت امامزاده و یکی در مرقد حضرت فرید بر دیوار چسبانند که به رسم یادگاری آن جا باشد. جناب [18] معین مشغول نوشتن آن دو نسخه شدند، و بنده نیز مشغول خوردن خربزه و هندوانه و انگور شده، یک ساعت به غروب مانده با جناب معین ردیف یعفور گردیده، وارد آستان و بقعه مبارکه حضرت فرید شده، نماز خوانده و روضه‌خوانی و قصیده‌خوانی شده، در مراقبه جناب معین دیده بودند که حضرت فرید به جناب ایشان انگور مرحمت فرمودند. یعفور جناب معین ماشاء الله از فربهی و چاقی، در جاهای دیگر عرعر می‌کردند، به خلاف در آستان حضرت فرید صدا نمی‌کرد.

دو ساعت نیم از شب گذشته، شب سیزدهم مهتاب خیلی روشن نیشابور آستانه حضرت فرید و کلام مال حضرت فرید در روبروی گنبد مطهّر ایستاده به آواز بلند شروع کرده می‌خواندم:

بایزید آمد شبی بیرون ز شهر              و از خروش خلق خالی دید دهر

ماهتابی بود بس عالم فروز                 شب شده از پرتو آن همچو روز

شرح حال آن شب بنده نمی‌توانم به تحریر و تقریر بیاورم. شرح حال آن شب را تا الی آخر باید گنگ بگوید، کر بشنود.

دو ساعت و نیم از شب گذشته وارد منزل شده، یک پیاله چای صرف شده، نیمروی 15 عدد تخم مرغ با خربزه انگور ماست پنیر صرف شده، در مهتابی خوابیدیم. شش از شب گذشته زنگ ساعت بغلی زده بیدار شدیم. در خدمت جناب معین رفته، مشغول نماز و ذکر سحور شده، بعد از آن روضه و قصیده‌خوانی شده، حالی خوب روی داد. خصوصاً برای جناب معین و برای بنده نیز که در زیر سایه‌شان بود. پس نماز صبح خوانده، فاتحه و یادی از دوستان نموده آمده، خوابیدیم. بیدار شدیم. چای صرف شد.

امروز شب جمعه است. قرار بر این شده که به قرار سه چارک برنج چلو کرده، و مسمّای بادمجانی پامادوری به اندازه‌ای برنج طبخ شود که دو سه نفر درویش و خادم و باغبان و غیره پذیرایی و اطعام بشود. جناب معین شهر تشریف برده، همه لوازمات را از شهر آوردند. ناهار صرف نشده، جناب معین بنا بر دیدش که حضرت فرید به ایشان انگور مرحمت فرموده و ایشان به مردم قسمت کرده‌اند، تشریف برده از باغ یک من انگور خریده آوردند، قدری در امامزاده قسمت کردند، الباقی را برداشته با  ردیفی بنده به آستان حضرت فرید مشرّف شده زیارت کرده، کلام جانسوز حضرت فرید را:

ساقیا خون جگر در جام کن                               گر نداری درد از ما وام کن

الی آخر خوانده، برای دوستان استدعای درد کرده، از انگور قدری خودمان خورده، قدری در روی مرقد مبارک گذاشته، جناب معین چند عدد شمع برده بودند روشن کرده، بیرون آمده، دیدیم در پشت بام پیرمردی است، الباقی انگور را به آن پیرمرد داده، همّت خواسته، سوار شده، منزل آمده، صرف ناهار کرده، خوابیده ،اهل بیت نیز مشغول طبخ و تدارکات شام نمودند.

 

زیارت فضل بن شاذان

سه به غروب مانده بیدار صرف چای نموده، چون کاملاً به زیارت حضرت فضل بن شاذان مشرّف نشده بودیم با جناب معین ردیف شده، بر آستان حضرت فضل مشرّف شده، زیارت کامل نموده، جناب معین زیارت‌نامه حضرت حجّت علیه السلام نوشته بودند، او را چسبانیده، قصیده‌خوانی شده یک ساعت به غروب مانده، مراجعت کرده دیگر در منزل پیاده نشده، یکسره بر آستان حضرت فرید رفته، وارد شدیم، دیدیم چند نفر از اهل نیشابور با تدارکات شام و شب ماندن آمده‌اند. سلام و تعارفات به عمل آمده، اجازه از ایشان خواسته وارد حرم مطهّر شده، نماز خوانده، مشغول شده، نماز دو سه نفر هم از اهل شهر در حرم مشغول نماز و غزل‌خوانی بودند. با وجودی که مردمان ناآشنا بودند، برای جناب معین حالت خیلی خوب و گرم رو داد، در نزد آن‌ها حرکت [20] و جوش شدید کردند. بعد از اتمام نماز قصیده‌خوانی شد، ولی از آن‌ها مقیّد شده روضه‌خوانی نکردیم.

بیرون آمده، آقایان شهر چای فلان درست نموده، در پشت بام فرش انداخته، مهتاب چهارده شبه بود. آقایان از پشت بام پایین آمده، در نهایت انسانیّت ما را بر پشت بام برده، نوازشات زیاد به عمل آوردند. از مسلک، وطن و شغل و نام و لقب بنده جویا شدند. همه‌اش عرض نموده، نوشتند. ما نیز از ایشان چگونگی حالات پرسیده، معلوم شد از مریدهای جناب حاج ملّا سلطانعلی مرحوم‌اند، از اخوان آقا میرزا مسیح خان دو نفر دوا فروش بودند، دو سه نفر تاجر و کسبه، و دو سه نفر نیز اعیان بودند. اسم‌های ایشان از قرار ذیل است: آقا میرزا محمد صادق تاجر، آقا سیّد جواد نجّار، آقا میرزا باقر دوافروش مشهور بر قصّاب. چای فلان صرف شده، گوشت بادمجان برای شام سرخ کرده بودند. خیلی تأکید کردند که شام را صرف نموده بروید، عذر خواسته که در حضرت امامزاده کسی را داریم منتظر و تنهاست، و شام نیز تدارک نموده است. از بابت تبرّکی یک پارچه گوشت بدون نان صرف نموده، خداحافظ کرده، سوار شده، دو ساعت از شب گذشته وارد منزل شده، یک استکان چای صرف نموده، چلو که برای شام و فقرا تدارک شده بود قسمت آن‌ها شده، خودمان صرف نموده با خربزه‌های نیشابوری که در حضورشان بندگی دارید، و در نیشابور خدمتش رسیده‌اید، صرف شده، جای دوستان خیلی خالی بود؛ و نسخه‌ای که جناب معین راجع بر شأن و جلالت حضرت فرید نوشته بودند بر دیوار حرمش چسبانده، و امشب در آستانه مبارکه حضرت فرید جناب معین با صوت جلی خواندند.

بایزید آمد شبی بیرون ز شهر                              و از خروش خلق خالی دید دهر

با حال خوب خواندند. بعد از شام خوابیده و قدری از شب گذشته بود بیدار شدم. دیدم ماه تمام قرص گرفته شده، چنان سیاه شده که الی حال این طور خسوف ندیده بودم. از غضب حق به درگاه اولیا پناهنده شدم. شش ساعت از شب گذشته بیدار شده، در خدمت جناب معین مشرّف حرم مطهّر، برای مشغولیّت سحور و صبح و روضه‌خوانی و قصیده‌خوانی کرده، دوستان را یاد نموده، آمده خوابیده بیدار شدم، چای صرف شد. فراموش کردم [بگویم] در مشغولیت نماز شام در حرم حضرت فرید در مراقبه دیدم، حضرت فرید یک مشت کشمش به این بنده مرحمت فرمودند.

 

به سمت نیشابور

بلی امروز که روز جمعه 13 محرّم است باید به شهر آمده فردا که 14 ماه است، طرف مشهد مقدّس حرکت نماییم. بعد از صرف چای اسباب منزل را جمع نموده، و بر خادم و باغبان و سایر فقرا که در آستان حضرت امامزاده بودند، به هر کدام فراخور حال خود نیاز تقدیم التماس دعا و عذرخواهی کرده، چند نفر فقرای خاکساری که با اهل و عیال برای سیاحت آن جا آمده، چند روز بود که اقامت کرده بودند. خواهش کردند که تا شهر به الاغ‌های ما سوار شوید. لوازمات را به یک الاغ بار کرده و اهل بیت سوار شده آمده، در حرم مبارک حضرت امامزاده زیارت وداع با هزاران حسرت و گریه و زاری کرده، بیرون آمده، به حرم مبارک حضرت سلطان ابراهیم و جناب خیّام فاتحه داده، همّت خواسته، با چشم گریان بیرون آمده، از فقرا و خدّام و از سایر ساکنین خداحافظ وداع کرده، و همّت خواسته بر الاغ‌های فقیران سوار شده، و فقرا دو نفر پسران خود را همراه نموده که الاغ‌ها را از شهر عودت دهند. یکی از آن فقیران یک فقیر بوده که سابق در کربلای معلّا ساکن بوده، صاحب‌خانه و گذران بوده‌اند، و جناب حاج میرزا احمد میر اشرفی در خانه آن‌ها ساکن بوده‌اند، [22] و آن فقیر چند سال قبل به اردبیل نیز آمده، قصاید عربی در بازار خوانده، و مدّت ده روز مهمان آقای حاج میرزا احمد شده‌اند. خدمت حاج میرزا احمد می‌رسانند در موقعش برسانید. الاغ‌ها مال همان فقیر بوده، سوار شده آمده در آستان حضرت فرید پیاده شده، حرم مشرّف شده، قصیده‌خوانی گردیده از طرف دوستان و خودمان فاتحه داده، زیارت وداع خوانده، با چشم گریان و دل سوزان همّت خواسته در نهایت حسرت بیرون آمده سوار شده دو ساعت به ظهر مانده وارد شهر شده، در آن منزل اوّلی پایین آمده، در خدمت جناب معین برای گردش بازار و دکّان سیاحت رفته، به مسجد شاه که از بناهای شاه صفی صفوی است، خیلی عالی، رفته روضه‌خوانی بوده، بیرون آمده، جناب معین برای خرید بعضی لوازمات و بنده حمّام رفته، اصلاح سر و صورت کرده، آمده از دکّان آن کبابی تبریزی، معمّم کباب و پامادور خریده، منزل آورده با خربزه و انگور و ماست و پنیر صرف، از قهوه‌خانه چای آوردند، صرف شده از مکّاری‌های آن طرف درّود، دو رأس قاطر هر یکی پنج هزار کرایه کرده، چهار ساعت به غروب مانده، سوار شده یک هندوانه خیلی بزرگ از بقیّه ناهار باقی مانده، بغل مکاری داده، به دالان‌دار باز نیاز تقدیم حرکت کرده، از شهر که بیرون شده، از وقت حرکت از شهر چشم بر گنبدهای مبارک حضرت فرید و حضرت امامزاده و حضرت فضل بوده تا آن که آمده در برابر هر گنبد مبارک، تعظیم از دور وداع نموده، از برابر گنبدها گذشته، هر قدر که گنبدهای مبارک معلوم و نمایان بود، گردن کج کرده، تعظیم‌ها و با نهایت حسرت وداع می‌کردیم.

 

درّود

 آمده سر آبی رسیده، دیدیم مکاری داد می‌زند که هندوانه افتاد بر زمین شکست بیایید بخورید. جناب معین بر فرمایش مکاری باور کرده که هندوانه زمین افتاده شکسته، ولی بنده حمل بر صحّت کرده که ان شاء الله مکاری عمداً بر زمین زده که از زحمت حمل آن آسوده شود. در سر آب هندوانه صرف شده، آمده وقت غروب راه درّود از جادّه شهر سوا شده، داخل راه جادّه درود شده، از راه غیر هموار و کوهستان دو ساعت و نیم از شب گذشته وارد درود در پشت بام قهوه‌خانه نماز خوانده، شام مختصر صرف شده، خوابیده شش از شب گذشته، مشغولیّت سحور و صبح و روضه‌خوانی و قصیده‌خوانی به عمل آمده، خوابیده، دو ساعت از دسته گذشته بیدار شده، چای صرف شد.

بنده تنها به صحن امامزاده درّود آمده، اطراف جلو امامزاده دکّان بقّالی، قصّابی، عطّاری است، و مردم جمع می‌شوند جویا شده، دو رأس اسب در سه تومانی برای عمبران کرایه کرده که چهار ساعت از روز آمده، به عمبان حرکت نماید. آمده احوالات را خدمت جناب معین عرض نمود، و لوازمات را برداشته بر ایوان تکیه امامزاده کوچ کرده، فوری اهل بیت ایوان را آب پاشی و جارو و صفا داده، فرش کرده، رفتم پانزده سیر گوشت دنبه خریده آورده، برای ناهاری کباب گوشت دنبه قرما ترتیب بدهد.

 

حاج سید هاشم متجهد پیشنماز درّود

با جناب معین در صحن امامزاده نشسته بودیم که سیّد پیرمرد تشریف آوردند. در سرچشمه مسند انداختند، خدمتش شرفیاب شده، اسم، آقای حاج سیّد هاشم مجتهد و پیشنماز است. قلیان آوردند. بنده را تعارف شریک قلیان ایشان شده، در نهایت درجه نوازش و مرحمت درباره ماها به عمل آوردند. بنده از بانی بنای اولی جویا و از سایر احوالات امامزاده پرسیدم. آن چه می‌دانست نقل کردند. و در ضمن صحبت فرمودند که یک هفته قبل دو نفر سیاه کلاه شب امامزاده آمده، قصیده خوب [24] خوانده و صحبت‌های خوب کرده‌اند، و خیلی اهل فضل و علم بوده‌اند، و گفته‌اند این بنای امامزاده از بناهای سلاطین صفویّه بوده است، افسوس دارم که من آن‌ها را ندیدم. جناب معین طرف بنده اشاره فرمودند که این است هفته گذشته در این جا قصیده خوانده! جناب آقای مجتهد خیلی خوشحال شده، نوازش و مرحمت را از سر گرفته، دولا سه لا نوازش به عمل آمده.

در این بین مکاری آمد که این راه خیلی ناهموار و کدوک و پرتاب است. شب را مانده، نزدیکی صبح حرکت نمایید، اختیار با شماست هر وقت حرکت نمایید من حاضرم. ما هم قبول کرده که شب را مانده، صبح حرکت نماید.

جناب مجتهد خواهش نمود و گفت: من نماز شام، جماعت این جا می‌خوانم. باید بعد از نماز در منبر رفته قصیده‌ای برای من و جماعت بخوانید. بنده نیز خواهش ایشان را قبول نموده از خدمت ایشان مرخّص شده، آمده، تدارک ناهار و کباب اقدام شد کباب، خربزه، انگور و ماست و پنیر با نان تازه تنوری مثل سوخاری، یک من شش عبّاسی صرف شده، و آن درویش که در قدمگاه بنده را شناخته، در وقت رفتن قدمگان دیده بودیم، دیدیم چند روز است آن جا آمده، در زیر درخت چنار منزل کرده، او را نیز صدا کرده با هم ناهار صرف شد، بعد از ناهار رفته پشت بام تکیه که درخت چنار سایه انداخته خوابیدیم.

سه به غروب مانده بیدار شده چای صرف شد. جناب معین مشغول به نوشتن زیارت نامه حضرت حجّت(ع) برای امامزاده درّود بودند. بنده با اهل بیت رفتیم برای سیاحت باغ‌ها. به یک باغی خیلی معتبر رفته دو نفر زن، آلو پوست کنده، خشک می‌کردند. از اهل بیت پذیرایی خیلی خوب کردند. رفتند از باغ دیگر سیب‌های خوب بزرگ و آلوهای خیلی ممتاز برایش آوردند، و برای بنده نیز فرستادند. سیب و آلو که آن جا صرف شد، غیر از آن‌ها سیب و آلو که دادند در منزل صرف نمایید، به قیمت اردبیل زیاده از دو قران بود. پول عرضه نمودیم. خیلی اوقات تلخی کردند. این انسانیّت و نجابت اهل دهات نیشابور و فارس.

در این جا از نجابت و انسانیّت اهل اردبیل احوالاتی خاطرم آمده عرض آن در روزنامه خالی از مناسبت و مزه نیست.

ملّا عباس مرحوم می‌گوید: یک وقتی از اردبیل به قریه شام اسبی می‌رفتم، با یک نفر پیرمرد علمدار که به دهات اطراف گدایی و علمداری می‌رفت رفیق راه شده تا آن که رسیدیم بر بوستان‌های چمن شام اسبی. آن علمدار رفیق گفت: بیا برویم بر این بوستان‌ها، من آن جا نوحه خوانده و علمداری کرده، شاید دو سه عدد هندوانه و خربزه کوچک به ما بدهند. گفتم: من نمی‌روم شما بروید. من این جا منتظر شما هستم. بیچاره پیرمرد رفته، نوحه‌خوانی روضه علمداری و غیره کرد، دعا نمود یک وقت دیدم سه نفر بوستانچی برخاسته علم پیرمرد را گرفته با علم خود، آن قدر او را زده کتک کاری کردند که علم شکست. بیچاره یک طوری خودش را از دست آن‌ها خلاص داده گریخت. سر شکسته بازو شکسته، لباس پاره شده بنده رفتم شکسته‌های علم را گرفته آوردم که با دو سه قران شکسته‌های عَلَم تعمیر نمی‌شد. دیگر از بابت شکستگی علم و کوفتگی خودش نمی‌تونست به دهات برود، برگشت به خانه‌اش (تف بر چنین خاک و اهالی آن خاک باد).

 

قصیده خوانی مولف در حضور پیشنماز درّود

باری غروب شده آقای پیشنماز تشریف آوردند. جماعت جمع شدند. جناب معین و بنده مدّت‌ها بود طالب نماز جماعت با شرایط بود، به این سیّد مجتهد و پیشنماز اقتدا نموده، نماز شام و خفتن را به جا آورده، جناب آقای پیشنماز به این بنده اشاره فرمودند که بفرمایید قصیده را خوانده ما را به فیض برسانید. برخاسته به دیوار تکیه کردم. آقای پیشنماز اشاره فرمودند که در پیش محراب ایستاده بخوانید. [26] اطاعت امر کرده، پیش محراب رفته، اوّل جماعت صلوات بر محمد و آل محمد فرستادند، بعد بنده شروع کردم قصیده حضرت مولوی را از شمس الحقایق که تا صورت پیوند جهان بود علی(ع) بود که 29 بیت است در حفظ بنده بوده تا آخر خوانده، و مثنوی حضرت شاه نجیب الدّین رضای تبریزی را که با نجیب الدّین رضای دردمند الی آخر که در حفظم بود، خواندم، و در آخر فاتحه دادم.

باعث تعجّب آقای پیشنماز و جماعت شد که این سیاه کلاه چه خوب قصیده خواند. آقای پیشنماز فرمودند: جزاک الله. در وقت خواندن قصیده از جماعت بعضی‌ها گریه می‌کردند. بعد از اتمام قصیده، سیّد روضه خوانی منبر رفته روضه خواند. بعد از آن خود آقای مجتهد منبر رفته در سیاق حاج میرزا محمد علی مرحوم مختصر موعظه، در آخر ذکر مصیبت خوب کرده، خیلی موعظه با معرفت با حقیقت ادا فرمودند. از منبر پایین آمده مصافحه کرده، دست مبارکش را بوسیده، اجازه مرخّصی خواسته فرمودند شام را مهمان ما باشید. عرض کردیم که باید دست و پا را جمع نموده نزدیکی صبح حرکت نماییم. سر و صورت ما را بوسه داده و ما نیز دست ایشان را بوسیده مرخّص شده، آمدیم دیدیم خادم امامزاده چراغ برای منزل ما آورده‌اند. بنده رفته از دکّان‌ها 24 عدد تخم مرغ و دو سیر روغن خریده آورده، بیست و چهار عدد تخم مرغ را یک قران خریدم، و قدری نان. تازه 12 تخم مرغ را با روغن نیمرو کرده، شام با ماست خربزه با نهایت بی‌میلی صرف نموده، 12 الباقی تخم مرغ را در آب جوش پخته پوست کنده لای نان گذاشته و وقت سواری زیر قلیان نماید. مختصر چای نیز صرف نموده، سه از شب گذشته خوابیده، شش ساعت از شب گذشته حرم امامزاده مشرّف شده، با جناب معین مشغول نماز و ذکر سحور شد. بعد از اتمام ذکر یک روضه‌خوانی مفصّل به عمل آورده، خیلی گریه و ندبه بر مصایب حضرت شاه مظلومان کرده، بعد قصیده‌خوانی و دوستان را یاد نموده، فاتحه داده شد. یک ساعت و نیم به صبح مانده، نماز صبح را منتظر نشده، آمده اهل بیت چای ترتیب داده بودند، صرف شد. اسباب را جمع نموده، مکاری را صدا کرده، بار کرده، نیم ساعت به صبح مانده بود از درّود حرکت کرده صبح شده، در راه پایین آمده، نماز صبح را خوانده، سوار شده از همان راه ناهموار آمده، دو ساعت از آفتاب برآمده سر کدوک رسیده، زوّارهای پیاده اهل مازندران می‌آمدند. بعضی را پول و نان تقدیم شد از جناب معین و بنده، پول چنان تمام شده بود [که] وقت حرکت برای خادم امامزاده دو قران از مکاری قرض گرفته شد، ولی بنده چهار عدد لیره داشتم.

 

عمبران

سه ساعت به ظهر مانده به دو فرسخی عمبران رسیده، در کنار رودخانه پایین آمده، قهوه‌خانه فلان نبود. نان و تخم مرغ خالی صرف شد. به قدر دو ساعت در سایه درخت‌ها خوابیده، بعد سوار شده، چهار ساعت به غروب مانده به عمبران رسیده. چای خربزه صرف شد. طرف غروب در خدمت جناب معین به آن محل پارسالی زیر درخت توت که در خدمت جنابعالی بوده، رفته نماز شام و مشغولیّت را تمام نموده، و روضه‌خوانی و قصیده‌خوانی مفصّل شد. کرّات جنابعالی را یاد کرده و سایر دوستان را نیز یاد نموده، و فاتحه داده، منزل آمده، چلو با قورمه سبزی و خربزه و غیره و ماست عمبران که در خدمتش بندگی دارید، موجود بوده، صرف نموده، جنابعالی را یاد کرده، بعد از شام در خدمت جناب معین در پشت بام خوابیده، شش ساعت از شب گذشته بیدار شده، مشغولیّت سحور و روضه‌خوانی و قصیده‌خوانی به عمل آمده، چون یک روز هم از اجازه گمرک جناب معین گذشته بود، صبح نشده به یعفور سوار شده، شهر تشریف بردند. [28] ولی بنده و امّ المؤمنین برای رفع خستگی دو سه روز مانده، الحق علیه عالیه والده مکرّمه نورچشمی آقای علی اکبر خان، شام و ناهار و چای و میوه‌جات و سایر لوازمات در نهایت درجه مرتّب و با سلیقه پذیرایی فرمودند. حق تعالی بر عزّت و توفیقات دنیا و آخرتش بیفزاید.

و در مسافرت نیشابور بنده زاده حمید آقا در عمبران نزد محمد آقا خان و ابوالحسنخان مانده، این چند روزه آن هم خیلی زحمت افزا شده بود تا آن که روز چهارشنبه 19 محرّم وقت عصر بنده و اهل بیت و حمید آقا و محمد آقا خان با هشت نفر مرغ خروسش، از عمبران ترقبه آمده، در هجده قران فایطون کرایه کرده، سه ساعت ده دقیقه به غروب مانده حرکت کرده آمده، در قهوه‌خانه‌ای بین راه چای صرف کرده، سوار شده، یک ساعت به غروب مانده به شهر رسیده.

این روزنامه خارج از مشهد و داخل مشهد مقدّس است، و تقریباً سی و چهار تومان مخارج این مسافرت شده.

 

وصف بقعه فرید الدین عطار

امّا بقعه مبارکه حضرت فریدالدّین شیخ عطّار نیشابوری قدّه، در ربع فرسخی شهر در طرف غرب است، و به قدر یک میدان اسب از جادّه شهر مقدّس کنار است. وقت رفتن مشهد مقدّس طرف دست چپ واقع شده، یعنی بقعه حضرت فرید و حضرت امامزاده محروق و حضرت فضل ابن شاذان هر سه در یک ردیف اتّفاق افتاده، هر کدام با یکدیگر ربع فرسخ فاصله دارند.

در تذکره‌ها نوشته‌اند: بقعه حضرت فرید را امیر علیشیر وزیر شاهرخ بن امیر تیمور گورکانی بنا گذاشته، آن بنا تا پانزده سال قبل خراب و با زمین برابر شد. مرحوم مغفور شهزاده صفوی صفت و کردار حاج نیّرالدّوله مبرور سه هزار تومان به یک نفر داده، آن بقعه مبارک را از نو بسازد. از قرار تقریر فقرای نیشابور، آن شخص معتقد بر این عوالم نبوده، به قدر نصف آن وجه را تقلّب کرده اولاً یک حصار مربّع از خشت خام سی ذرع طول، سی ذرع عرض در وسط، در بالای قبر مبارک یک گنبد خیلی محکم و بلند مثل گنبد حضرت شیخ درویش محمد کارندهی ـ قده ـ و تویش کاسه کاری و سفید شده مثل پشت بام گنبد حضرت سیّد جبرییل راه دارد، ولی چون رواق ندارد کوچک است. در کنار گنبد مبارک در پشت بام دو نفر همین جا بگیرد، و اطراف بقعه مثل حضرت سیّد جبرییل از سه طرف ایوان دارد. دور بقعه مبارک تقریباً سی و پنج ذرع می‌شود. همه از آجر پخته، ایوان مختصر یعنی کفش کن دو پلّه پایین آمده، داخل حرم مبارک می‌شود. در وسط قبر مبارک از گچ کاری یکپارچه بدون نقش و گچ بری ساده و در سر قبر یک ستون سنگ است، چه قدر بر زمین فرو برده‌اند معلوم نیست. سه ذرع بلندی دارد. سنگ محک است. اطرافش اسم مبارک چهارده معصوم علیهم السلام است با خطّ نسخ خیلی خوش خط و خوب حجّاری کرده‌اند. متن با اشعار عربی تعریف و مدح حضرت فرید است. معلوم است این ستون را یکی از سلاطین نصب کرده، گویا از آثار سلاطین صفویّه ـ انارالله برهانهم ـ بوده باشد.

وسعت حرم مبارک گز اندر گز، سی ذرع می‌شود. حصیر بوریایی فرش دارد، و یک در دیگر روبروی کفش کن بر صحن دارد، و دم در دو اطاق جای خادم و یک آب انبار است، و یک چاه آب و یک حوضی همه‌اش مخروبه شده، و آب انبار، آب نداشت، ولی چاه آب داشت. و در دوهزار قدمی دهی کوچک است که آن ده قناتی دارد که سه دانگ آن قنات وقف این بقعه مبارکه است، خیلی موقوفه هم داشته، همه را خورده‌اند. این قنات باقی مانده، آن را هم یک نفر آخوند تصاحب کرده، می‌گوید پانصد تومان به تعمیر این قنات خرج کرده‌ام. گویا آن پانصد تومان هم از قراری که خود آخوند گفته امسال تمام شده است.

در حاشیه: کاتب حقیر محسن عمادی گوید، در وقت زیارت تا محاذی قبر،خطوط مبارک ستون را خواندم به اسم سلطان حسین است که آیا بایقرا باشد یا صفوی، ظاهر اوّل است، امّا اشعار:

هذه جنّات عدن فی الدّنا                                    عطّر العطّار مُهجة من دنا

قبر آن عالی مکان است این که بود                     خاک راهش دیده‌ چرخ کبود

شیخ عالی رتبه عطّار فرید                                  آن که هستند اولیا او را مرید

طرفه عطّاری که از انفاس او                               قاف تا قاف جهان شد مشکبو

خاک نیشابور تا یوم القیام                                  فخرها دارد از این عالیمقام

در ذیل تتمه اشعار اسم سلطان حسین خوانده، به جهت ملاحظه ادب و سیاهی هوا خوانده نشد.

[ادامه متن:] چند نفر از ارادتمندان حضرت [30] فرید اهل نیشابور در این خیالند که از دخل همان قنات، آب انبار و اطاق‌ها و حوض را تعمیر کرده، خادمی آن جا بگذارند. ان شاء الله از باطن خودش این خیال سر بگیرد و الّا هر کس بخواهد برود در آن بقعه مبارکه یک شب بماند، همه لوازمات حتّی آب و غیره از اطراف آن جا ببرد. اطرافش همه فالیزهای خربزه و هندوانه کاشته بودند، حیف که نرسیده بود.

من از عطّار دیدم در نیشابور                               همان کان دید موسی در کُه طور

 

وصف بقعه امامزاده سید محمد محروق

امّا بقعه مبارکه حضرت امیر سیّد محمد محروق در نزدیکی پانصد قدم دهی است که موقوفه خود حضرت امامزاده محروق است، و غیر از آن ده، خیلی موقوفه دارد از ده و از مزرعه و غیره.

از احوالات بقیه بقعه مبارکه حضرت فرید که فراموش کرده بودم عرض کرده، بعد شروع بر بقیّه احوالات صحن و بقعه حضرت امامزاده محروق می‌نماید.

در دیوار بیرون گنبد حضرت فرید با خطّ قرآنی خیلی خوش و درشت با رنگ سرخ نوشته‌اند:

خاک نیشابور تا یوم القیام                  آبرو دارد از این عالیمقام

و بقعه امامزاده، هفت کشیک خدّام دارد. سابقاً همه این موقوفات را خود خدّام متصرّف بود، عایدی آن‌ها را در میان خودشان قسمت می‌کردند. بعد از تولّد «معارف و اوقاف» حالا ایشان تملّک نموده، گاهی ده و پانزده قران مخارج به جهت جلب قلوب عوام نصفه انجام اقدام می‌نمایند، و بر خدّام نیز حقوق مختصر نقد و جنس مرحمت فرموده، الباقی را هر کس به اندازه زور امروزی قاپیده.

صحن مبارک عرضاً و طولاً سیصد ذرع مربّع است. دیوارهای بلند به قدر شش ذرع ارتفاع دارد. از خشت خام ساخته، گل اندودی کرده‌اند. بقعه مبارکه در وسط است، و در صحن، درخت همه جور میوه‌جات کهن سال دارد، و تفصیل سردر را که عرض نموده‌ام، دست راست از در که وارد می‌شوند، به قدر پانزده باب حجرات است، و آشپزخانه و طویله برای زوّار، و فقرای دراویش غربا و غیره، و آب انباری دارد خیلی بزرگ، آب یک کاریز به قدر یک سنگ آب آسیا، هفته‌ای دو روز در صحن و حوض‌ها جاری است.

از در که وارد می‌شود در یک صد قدمی حوضی است کوچک. باز در صد و پنجاه قدمی طرف بقعه، حوضی کشکولی از سنگ ساخته‌اند. ایضاً در پنجاه قدمی در جلو رواق حوضی است خیلی بزرگ، راه آب این حوض‌ها به همدیگر مثل راه آب حضرت خواجه ربیع، از سنگ تراشیده‌اند. جلو و اطراف بقعه مبارکه تماماً قبرستان است. تاریخ سنگ قبرها بعضی از چهارصد سال قبل بود. رواق ایوانی داخل می‌شود که از سنگ سیاه حجّاری و معجردار، از معجرها پا به رواق گذاشته می‌شود. زمین با خشت‌های کاشی بسیار عالی کهنه و با قیمت فرش است، و دیوار رواق سه طرف به قدر دو ذرع بلندی با خشت کاشی کهنه ازاره شده است، و طاق گنبدی رواق بیست ذرع ارتفاع دارد. خود رواق پانزده ذرع مربّع است. از یک در مثل در حرم حضرت امین الدّین [در اردبیل] داخل که آیات و گل کاری از چوب شمشاد است، ولی این از در حضرت امین الدّین، خیلی عالی و پرقیمت است، و پرکار و بزرگ‌تر، و خود حرم مبارک مربّع است، از حرم حضرت خواجه ربیع مختصر کوچک است. عرض و طول هر کدام تقریباً پانزده ذرع می‌شود.

ارتفاع گنبد مبارک، تقریباً بیست ذرع است. صندوق مبارک در وسط، به اندازه صندوق مبارک حضرت شاه صفی الدّین اسحاق ـ قده ـ است، و ساخت و کار گل کاری و نقش و نگار و آیاتش همه بعینه، مثل صندوق مبارک حضرت شاه صفی الدّین ـ قده ـ است. روپوش آن را قدری کنار نموده تماشا کنید، ولی بعض شبکه‌های این جا ریخته و یا آن که برده‌اند. خیلی عالی و از عتیقه‌های عمده روزگار است. از پارچه سبز  [32]روپوش دارد، و سطح حرم با خشت کاشی فرش است، و دیوارها دور تا دور به قدر دو ذرع ارتفاع از خشت کاشی خیلی اعلا و معرّق و علیقه ازاره است. و در حرم سنگ‌های مرمر روی قبر خیلی کهنه تاریخ از بزرگان آن زمان مدفون است، و دست راست از حرم که وارد می‌شود به یک گنبد خیلی عالی، مختصر از گنبد حضرت امامزاده کوچک‌تر است، سطح آن و ازاره‌های دور تا دور از خشت‌های کاشی خیلی عالی است. در وسط مرقدی از گچ ریخته‌اند به اندازه دو ذرع طول یک ذرع عرض و ارتفاع از پارچه سیاه پوشش دارد، و زیارت نامه دارند که سلطان ابراهیم ابن حضرت صادق علیه السلام نوشته. ارتفاع این گنبد مبارک 15 ذرع می‌شود.

پشت حرم حضرت امامزاده محروق و این امامزاده، گنبد و طاق خیلی بزرگ است. گویا در سابق حفّاظ خانه بوده است. همه این ساخت‌ها و عمارت‌ها از حضرت شاه عبّاس –انار الله برهانه ـ می‌باشد، ولی شاه سلیمان صفوی نیز تعمیر کرده، روی گنبد مبارک کاشی کاری بوده، ولی ریخته، نیّر الدّوله مرحوم، از کاشی نو تازه کرده‌اند، و با بقعه مبارکه که روبرو می‌شوی طرف دست چپ در زیر یک طاق که کفش کن مختصر دارد، و مخروبه شده، قبر عمر خیّام مرحوم است، ولی کاشی پز فلان آورده بودند، می‌خواستند که قبر خیّام و جاهای مخروبه شده را تعمیر بکنند، ولی در اطراف حرم امامزاده خیلی بناهای عالی و محکم بوده، حالا ریخته و کهنه شده است.

و در خصوص بعضی تعمیرات و آب انبار و غیره خیال داریم با جناب معین خدمت جناب مستشار الدّوله که وزیر اوقاف است، بعضی مطالب لازمی اطّلاع و اظهار نموده، شاید ان شاء الله اقدامی نمایند.

 

وصف مرقد مبارک فضل بن شاذان

امّا مرقد مبارک حضرت فضل ابن شاذان، به قدر ربع فرسخ از بقعه امامزاده دورتر از طرف مشهد مقدّس است. در جای بلندی واقع که دور تا دور قبرستان و طرف شرقی آن باغ است. باغ و بقعه و قبرستان به اندازه صحن حضرت امین الدّین است، و خود بقعه به اندازه بقعه حضرت فریدالدّین. چیزی که آن جا زیادی دارد، دو حجره خیلی کوچک است که دو نفر می‌توانند در هر حجره زندگانی کنند. و از بناهای حضرت شاه عبّاس است خرابه شده بود؛ هشتاد سال قبل یک نفر آن جا را تعمیر و سفیدکاری نموده، و سنگ قبر که اسم افضل ابن شاذان با حدیثی که حضرت رضوی(ع) در حقّ ایشان فرموده‌اند در آن سنگ است، در تاریخ هشتاد سال قبل روی قبر است، و اطراف قبر با ده خشت کاشی الوان برجسته که آن هم در تاریخ هشتاد سال قبل است ساخته شده، و این خشت‌ها هر یکی سه چارک طول و نیم ذرع عرض دارد، و از این خشت‌ها چهار عدد به دیوار نصب کرده‌اند، و سطح بقعه نیز با خشت کاشی آبی فرش است، و آن خشت‌های قبر و دیوار هر کدام لااقلّ بیست تومان قیمت دارد.

و گنبد بقعه به اندازه ارتفاع و بزرگی گنبد حضرت فرید است، ولی توی حرم نقّاشی الوان در تاریخ قبل مذکور شده، و دور تا دور دیوار حصار بلند دارد، و یک آب انبار بزرگ و مخروبه دارد و در نزدیکی دیوار، آب جاری روان است.

در اطراف دو سه ده هست به اندازه فاصله از کلخوران تا سیّد صدرالدّین – قدّس الله سرّه ـ خادم دارد در آن دهات ساکن است. روزهای متبرّک و دخل در آن جا حاضر می‌شوند. سایر اوقات بدون خادم و پرستار است. با همه آن که بی‌مانع و بی‌نگهبان است و آن خشت‌های کاشی قیمتی در آن جا هست، از اهالی و غیره هیچ دست درازی و خلاف بدان بقعه‌های مبارکه روا نمی‌دارند.

باز تف بر ناجنسی و نانجیبی و پستی باطن اهل اردبیل باد که درِ حضرت سیّد صدرالدّین را که سه قران قیمت دارد، و چهار چوبه دور چاه را که دو عبّاسی قیمت دارد، دزدیده بودند.

 

در باره امامزاده دَرّود

به قدر صحن حضرت امین الدّین پشت طرف راست و چپ [34]  قبرستان است، روبرو تکیه و مسجد است، و آب چشمه بزرگ جاری است، چنان که تفصیل آن را مختصراً عرض نموده، در صحن این امامزاده دو تا چنار است خیلی قوی و کهنه و خیلی بلند که چهار ذرع طناب دور این چنار همین کفایت کند، و جوف یکی از آن چنارها پوسیده و خالی شده. ملاحظه کردم یک نفر در کمال خوبی می‌تواند آن جا زیست کند. از مردمان کهنسال، تاریخ این درخت‌ها را پرسیدم. گفتند که از اجداد خودمان شنیده‌ایم که این‌ها از زمان سلطان محمود غزنوی است که زیاده از هشتصد سال است. و دور آن چنارها را سکّو و صفّه بسته‌اند. آن درویش که در وقت رفتن در قدمگاه دیده و بنده را شناخته بود، دیدم آمده در زیر آن درخت چنارها منزل کرده، در نهایت سکوت و با حال و با هیچ کس سؤال و جوابی ندارد، ولی با بنده بسیار خوش برخورداری کردند. شب تا صبح بیدار بوده، یک ساعت به صبح مانده که طرف عمبران حرکت می‌کردیم، بنده از حرم امامزاده بیرون آمده، دیدم آتش روشن کرده، خدمتش رفتم گفت: چای موجود است میل دارید؟ گفتم: به دیده منّت دارم. یک حلبی چهار گوشه که قاب دواجات است، و به قدر سه چهار استکان آب می‌گیرد آن را روی آتش گذاشته و با میخ از بالایش سوراخ کرده آب را در آن می‌جوشاند، و دم می‌کند با یک فنجان دسته شکسته وطنی صرف می‌نماید. تمامی اسباب قهوه‌خانه این شخص سه شاهی قیمت دارد. آن اشخاص به خاطرم آمد که پانصد تومان اسباب و رشو و اسباب چای دارند. یک فنجان چای پیش بنده گذاشتند. مشغول خوردن بودم در این حال دو سه سگ از ده زوزه کشیدند. همین که درویش زوزه‌های سگ‌ها را شنید آه خیلی با درد کشیده به سگ‌ها خطاب کرد، بلی من هم می‌دانم و می‌شنوم. بعد رو بر بنده کرده فرمودند که بر ارواح خبیثه عذاب می‌کنند، و ناله آن‌ها بلند می‌شود، این سگ‌ها از هیبت آن ناله‌ها زوزه می‌کشند.

جناب معین تشریف آوردند. ایشان نیز یک فنجان چای صرف فرمودند. درویش فرمودند که مرا نمی‌شناسید؟ گفتم: نه. گفت: من همان سیّد مهدی‌ام که دوازده سال قبل اردبیل آمده، و شب با شما بودم در حضور حضرت شاه مرصّع پوش اوحدّی ولایت و زمان – قدّس سرّه العزیز ـ بودم و عمل مفضَض کاری [نقره کاری] را شب در منزل خودتان در خدمت جناب میرزا محسن و ملّا عباس و آقا محمد جعفر به شما یاد دادم، و شب‌ها باهم در بقعه مبارکه حضرت سیّد جبرییل سحر کرده، چون خرجی ما تمام شده بود، یک دو هزاری نیازش کرده مرخّص شده، و دو سه روز است از درّود وارد شهر شده.

 

بقعه پسران مسلم یا ابوعثمان سعید مغربی

 و در نیم فرسخی نیشابور، ربع فرسخ بر امامزاده محروق مانده، حصاری از دور بدون گنبد معلوم بود. در میان صحرا در زبان عوام آن صفحات می‌گویند که قبرهای پسران حضرت مسلم(ع) است، ولی از فقرای نیشابور شنیده شد که در آن حصار اوّل، مرقد مطهّر حضرت شیخ ابوعثمان.

«در حاشیه: در وقت کتابت به نظر آمد که چون اسم مبارک حضرت شیخ ابوعثمان ـ قدّه ـ سعید بن سلاّم است در تذکره‌جات، و شاید به واسطه اندراس آثار خطّ نقش قبر «سلم» را مسلم خوانده‌اند، لذا بین عوام به پسران مسلم اشتهار یافته باشد، مغربی ـ قدّس الله سرّه ـ است.»

و بعد دو قبر دیگر که لقب صاحبان آن دو قبر هم مغربی است، بر آن حصار مشرّف نشده از دور زیارت نموده، فاتحه داده شد.

در این بقعه‌های مبارکه مطهّره از طرف تمامی دوستان و اموات دوستان نایب الزّیاره و فاتحه داده شد. و در جاهای دیگر که باصفا و سیاحت بوده به شرح ایضاً خصوصاً جنابعالی و حضرت امیر الفقرا و سلیم الفقرا و جعفر الفقرا و سایر دوستان یاد شده.

پریشب یک خوابی دیدم دایر به این زیارت بوده، لهذا عرض می‌شود. دیدم اطاقی است جناب معین و دو سه نفر مرد و زن دیگر نیز هستند. از تفصیل رفتن و آمدن این مسافرت از بنده جویا می‌شوند می‌گویند به کربلا چه طور رفتید آمدید؟ گویا این مسافرت ما مسافرت کربلا بوده است. بنده گفتم که اوّل که به همدان رسیدیم، در کوچه، در عبور، حضرت شاه ولایت(ع) را زیارت کردیم. یکی از آن‌ها پرسید: ما را نیز دعا کردید؟ بنده با نهایت شدّت گریه [36] کردم گفتم: دوستان و شما جای خود دارید. آن‌ها که در عقب بنده فحش و بدگفته بودند آن‌ها را نیز دعا و یاد کردیم، و تعجّب این است ما تا حال نشنیده و ندانسته بودیم که حضرت امیر سیّد محمد محروق و حضرت فضل بن شاذان و حضرت شیخ ابوعثمان مغربی – قدّس اسرارهم ـ چنان بساطی و بارگاهی دارند، چنان که از مشهد مقدّس به قصد زیارت مرقد حضرت فرید – قدّس سرّه ـ فقط حرکت نمود.

و حضرت فرید که در دیوان مستطاب مظهر العجایب می‌فرمایند:

خاک ما دارد دو نقد مرتضی                               آن یکی محروق و آن دیگر رضا

      چون محمد میر نیشابور شد ....

و می‌فرمایند در تون در سرخ کوهک زید سلطان را زیارت کن، دعا بکنید. زیارت زید سلطان را هم ان شاء الله مشرّف بشود. به قول ملّا اسماعیل مرحوم عمومن (دَلِیم) بنده نیز سواد ندارمو اولاً این روزنامه را در مجلس فقرا بخوانید، و سرکار و هر کس طالب بوده باشد از این نسخه برداشته بر پشت کتاب‌های اولیا الحاق نمایند، و املا و انشا و عبارات غلیظ‌اش را تغییر بدهید، و یک نسخه هم در کاغذ ضخیم چاپاری با خطّ شریف مثل کتاب برای بنده نوشته ارسال دارید که ضمّ کتب اولیا نماید. والسّلام.

روز پنجشنبه، چهارم شهر صفر المظفّر، سنه 1343 اقلّ خاکپای سلسله مبارکه ذهبیّه رضویّه مرتضویّه ـ علی صاحبها آلاف الثّناء والتحیّة ـ محمد آقا تاجر عتیقه‌چی معاون الفقراء ذهبی تبریزی بن مرحوم حاج محمد کریم تبریزی.

***

تمام شد کتابت این نسخه مبارکه امتثالاً للأمر المطاع، با خطّ احقر سکّان آستان فقرای سلسله علیّه مبارکه ذهبیّه محسن حالی عماد الفقراء ابن مرحوم ملّا حسنعلی خوشنویس اردبیلی، روز جمعه دوم ربیع الثانی سنه 1343.

از پاره فضولی تغییر عبارت که جسارت شده، از کرم بزرگان امّید عفو و دعا و فاتحه دارد ان شاء الله.

M6T271594836834.PNG

 

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

تکفیر و پیامدهای آن از آغاز تا پایان خلافت امام علی (ع)

رسول جعفریان

بحث تکفیر، از مشکلات فکری و عملی است که مسلمانان از روز اول تا به امروز درگیر آن بوده اند. این بحث ر

نشانی از طیاره در یک روایت آخر الزمانی (تجربه ای از گفتمان انطباقی دین و دانش از سال 1309 خورشیدی)

رسول جعفریان

در یک دوره زمانی اوج گرفتن دعوت به دانش در ایران پس از مشروطه، متدینان نسبت به این اتهام که دین و دا