۴۲۸
۰
۱۳۹۸/۱۰/۱۶

از حاجی طرخان تا گیلان: یک گفتگوی بین الادیانی در باره تحریف کتاب مقدس

پدیدآور: رسول جعفریان / محمد ابراهیم بن خلیل استرآبادی

خلاصه

یک مرتد نصرانی، در شهر حاجی طرخان، کتابی در نقد قرآن و دفاع از کتاب مقدس در برابر انتقادات مسلمانان نوشته است. این کتاب به گیلان رسیده و محمد ابراهیم استرآبادی از علمای دوره ناصری، نقدی بر آن نوشته و نشان داده است که کتاب مقدس، گرفتار تحریف لفظی و معنوی شده است. پیش از این کتاب «از دربند تا قطیف» را در باره ادبیات انتقادی مسیحی اسلامی ایران دوره صفوی و قاجار منتشر کردیم، اما این رساله را ندیده بودیم. در اینجا، متن کامل آن را که متاسفانه یک نسخه ناقص است، تقدیم می کنم.

درآمد

یکی از کانون های تبلیغات مسیحی در ایران دوره میانی قاجار، منطقه قفقاز، شامل جاهایی مانند دربند و حاجی طرخان بود. این مناطق که اقوام مختلفی را در خود جای داده بود، محلی برای تبلیغات مسیحی از سوی مهاجران و مسافران اروپایی بود. هدف آنها، علاوه بر ارتدوکس‌ها، اثرگذاری روی مسلمانان فارسی زبان و ترک زبان بود. در این باره، شرحی در کتاب «از دربند تا قطیف» آمده و مواردی در آنجا درج شده است.

و اما رساله حاضر، از محمد بن ابراهیم بن خلیل استرآبادی، از علمای دوره ناصری، از جمله آثاری است که در زمینه مقابل با تبلیغات مسیحی آن ناحیه نوشته شده است. آنچنان که وی در مقدمه می نویسد، یک مرتد نصرانی شده، کتابی در دفاع از مسیحیت نوشته و خواسته است تا به اتهاماتی در باره این که تورات و انجیل محرّف است، پاسخ دهد. استرآبادی، نگارش این اثر را به درخواست مردمان حاجی طرخان نوشته است، و البته خود آن مرتد هم، منتظر بوده است تا کسی از علما به آن جواب بدهد: «جماعت اسلامیان که در ولایت حاجی طرخان سکنا دارند، رساله ای را که مرتد متنصّر دربندی در تقویت طریقه نصاری نوشته است، به سمت ولایت گیلان  ارسال نموده که جوابی نوشته و فرستاده شود؛ چنان که همین مرتد هم در رساله خود خواهش جواب نموده است، و علمای آن بلد به جهت کمال وضوح بطلان طریقه نصاری در صدد ملاحظه خطاب و نوشتن جواب کلمات فضولیه آن سالک مسلک ناصواب برنیامده اند». طبعا رساله در حاجی طرخان نوشته شده، و مومنان آن ناحیه، آن را به گیلان فرستاده اند تا علما جواب دهند. نویسنده ما که اصلش استرآبادی است، و بسا مقیم گیلان بوده، برای آن پاسخ نوشته است. ناگفته آشکار است که «مرتد متنصّر» هم «دربندی» بوده است.

در کتاب «از دربند تا قطیف» در باره کتاب «رساله حقیقت نما» سخن گفتیم که در سال 1823 میلادی در حاجی طرخان منتشر شده است: «قد طبع هذا المختصر المشتمل علی الدلائل لاظهار صحة کتب المقدسة الموجودة فی أیدی النصاری و احقاق الدین الذی یظهر منها فی بیت الطباع یوحنا الملقب بمتچل الانگلیسی الساکن فی بلدة حاجی ترخان للانتشار علی الاطراف و الاکناف فی سنة 1823». (از دربند تا قطیف، ص 565). در آن کتاب، از این رساله یادی نکردیم.

نویسنده، کتاب این «مرتد متنصر» را در اختیار داشته و بارها مطالب آن را نقل کرده است، اما نامی از این مرتد نبرده است. محتمل است که او خود نامش را پنهان کرده بوده است. نقدی که استرآبادی نوشته، کتاب مفصل یا به قول خودش «کبیر» بوده، (مشتمل بر سی هزار بیت) اما از سوی دوستی، به او توصیه شده است که مختصری از آن ترتیب دهد که مورد توجه شاه و صدر اعظم قرار گیرد. بنابر این، چندین بار در این مختصر بحثی را مطرح می کند، می افزاید که آن مطالب را در کتاب کبیر، به تفصیل آورده است. دوستی که از وی چنین درخواستی کرده «اخ اعز ایمانی میرزا مهدی مقدس نوری» بوده که او را «از اخیار» دانسته است. او به وی گفته است که «مناسب آن است که ملخصی از مفصّل و مختصری از مطوّل انتخاب شود که چون به شرف ملاحظه و التفات شاهنشاهی رسد، ملال و کلالی حاصل نگردد». وقتی شاه آن را پسندید، زمینه چاپ آن فراهم خواهد شد. وی از چاپ با تعبیر «قالب زدن» یاد می کند که کلمه ای برای چاپ از زمان صفوی به این سو بوده است. میرزا مهدی به او می گوید که شاه و شخص صدر اعظم، درآن وقت از چاپ آن حمایت خواهند کرد: «شخص اوّل و صدر اعظم اعلی حضرت میرزا آقاخان ـ حرّسه الله عن طوارق الازمان ـ فرمان خواهند داد که در قالب خانه مبارکه به نسج متکاثره مطبوع نمایند».

بدین ترتیب رساله به نام ناصرالدین شاه نوشته شده و از وزیر او میرزا آقا خان نوری ستایش شده است. وی ارادت تام و تمامی به ناصر الدین شاه دارد و علاوه بر ستایشی که در پیشانی رساله دارد، در پایان هم، او را مصداق یکی از بندهای کتاب‌های پیشین هم می داند که وعده آمدن پادشاهی حامی دین یا همان ناصر دین در آن آمده است.

تاریخی برای تألیف در آن نیامده، بویژه که متاسفانه رساله از پایان ناقص است. اما خوشبختانه در یک جا در عبارتی سال مسیحی را آورده است. او می نویسد: «چون از زمان تشریف آوردن عیسی الی زماننا هذا یک هزار و هشتصد و شصت و هشت سال شده است...»، بدین ترتیب سال میلادی تألیف این رساله 1868 یا همان 1285 ق است.

و اما محتوای این رساله، که خلاصه ای از کتاب کبیر مولف است، درباره بحث «تحریف» تورات و انجیل است. داستان بر سر این است که آیا کلمه تحریف، شامل تحریف لفظی است یا شامل تحریف معنوی هم می شود. نویسنده مرتد متنصر، روی تحریف لفظی تمرکز کرده، و در بندهای اول این رساله، از عدم امکان تحریف لفظی در کتاب مقدس سخن گفته است. نویسنده ما، تحریف را صرفا شامل تحریف لفظی ندانسته و روی تحریف معنوی تکیه کرده است. مقصود او این است که یهود و نصارا، مواردی از کتاب مقدس را که درباره بشارت ظهور سرور انبیاء حضرت محمد مصطفی بوده را تحریف معنوی کرده و منطبق بر عیسی مسیح کرده اند. بیشتر مطالب این رساله، در باره مواردی از کتاب مقدس است که خبر از ظهور پیامبری می دهد، اما با نشانه هایی که بیان می کند، نه شامل حضرت عیسی، بلکه درباره خبر ظهور حضرت محمد(ص) است. وی در بندهای متعددی که آنها را با تعبیر «و ایضا در کتاب‌های انبیاء آمده است...» این موارد را بیان کرده است.

مؤلف ما، در عین حال، روی تحریف لفظی تورات هم تأکید کرده و به اظهار نظرهای جرانیم در این باره که متون مقدس در زبان های یونانی و ... گرفتار تحریف شده و او تلاش کرده است تا متن منقحی از آن در لاتین در قرن چهارم پدید آورد، استناد کرده است. ما در کتاب «نقد سفر پیدایش تورات» (علی قلی جدید الاسلام، قم، انصاریان، صص 35 ـ 38) در باره این جرانیم توضیحاتی آورده ایم.

و اما در باره نویسنده، جز آنچه در نسخه خطی این رساله آمده، اطلاعی نداریم. نسخه شماره 2905 شامل چند رساله است که دست کم سه مورد و بسا چهار مورد آن، از همین محمد ابراهیم استرآبادی است.

نخستین رساله «الحجة البالغه» (ص 2 ـ 188) است که در باره آداب تعلیم وتعلم است. استرآبادی این رساله را هم به خواهش میرزا مهدی نوری که نامش در رساله ما هم در نقد رساله دربندی است، آمده است.

رساله دوم این مجموعه، ترجمه «آداب المتعلمین» شیخ حسین بن آل عصفور، برادرزاده شیخ یوسف بحرانی است. ترجمه به توسط عبدالله بن محمد اکمل صورت گرفته است. (صص190 ـ 293). ظاهرا این رساله ارتباطی با استرآبادی ما ندارد.

سومین رساله، به احتمال زیاد از همین محمد ابراهیم استرآبادی با عنوان «عقل و جهل» است که آن را به درخواست میرزا مهدی نوری نوشته است (310 ـ 341).

رساله چهارم با عنوان «آداب المتعلمین» (صص 358 ـ 436)، در بیان عدم جواز عمل به مظنه است و به گفته مرحوم عبدالحسین حائری، عبارات آن مانند عبارات رساله شماره اول و سوم بوده و به احتمال زیاد از همین محمد ابراهیم بن محمد خلیلی است.

پنجمین رساله، همین رساله ماست که با عنوان «پاسخ رساله دربندی» در فهرست مجلس (10/302) معرفی شده است. پیش از این، در باره این رساله که انتهای آن ناقص است و از میانه نیز یک برگ افتاده، سخن گفتیم. رساله مزبور از صفحات 444 تا 476 آمده اما صفحاتی که ما در کروشه درمتن آورده ایم، شماره فریم است که دو صفحه روبرو را شامل می شود. برگ سقط شده میان فریم 232 ـ 233 بوده که محل آن را در متن مشخص کرده ام.

متاسفانه تا این لحظه نه نسخه دیگری از این رساله می شناسیم و نه متن مفصل یا همان کتاب کبیر که مولف مرتب می گوید نوشته در اختیار است. امید است روزگاری بدست آید. طبعا متن بر اساس همین یک نسخه ناقص تصحیح شده و جای های مبهم هم کم و بیش در آن هست. و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین 16/10/1398 روز تشییع شهید حاج قاسم سلیمانی در تهران.

پاسخ به رساله دربندی در باره تحریف تورات و انجیل

بسم الله الرحمن الرحیم

[مقدمه مؤلف]

بعد از حمد و ثنا و سپاس یگانه بی همتا و درود بی نهایت بر روان پاک انبیا و اولیا بر صاحبان عقول صافیه و ادراکات عالیه، مخفی و مستور نماند که چون در زمان بروز اشعه دولت ابد مدّت و ظهور نیّر اعظم آسمان معدلت، سلطان سلاطین زمان و سرور خواقین دوران، ملجأ الاکاسرة و ملاذ القیاصرة، مُحیی مراسم الشریعة الغرّاء، مُشیّد قواعد الملة البیضاء، السلطان ابن السلطان [ابن] السلطان، و الخاقان ابن الخاقان [ابن] الخاقان ناصر الدین شاه قاجار ـ لازالت رایات دولته مرفوعة و هامات اعدائه مقموعة ـ جماعت اسلامیان که در ولایت حاجی طرخان سکنا دارند، رساله ای را که مرتد متنصّر دربندی در تقویت طریقه نصاری نوشته است، به سمت ولایت گیلان  ارسال نموده که جوابی نوشته و فرستاده شود؛ چنان که همین مرتد هم در رساله خود خواهش جواب نموده است، و علمای آن بلد به جهت کمال وضوح بطلان طریقه نصاری در صدد ملاحظه خطاب و نوشتن جواب کلمات فضولیه آن سالک مسلک ناصواب برنیامده اند.

و اما این خادم شریعت مطهّره، محمد ابراهیم ابن خلیل الاسترآبادی ـ عفی الله  عن جرائمهما ـ چون که بیان کردن حق را به قانون استدلال به آیات و ادلّه منصوبه غیر مخترعه و تمام نمودن حجّت بالغه خداوندی را بر هر ملّت و طایفه از اهمّ امورات و اشرف طاعات و قربات می دانم، به جهت اینکه مخالفین اسلام در روز محشر هنگام وصول به عذاب خداوند، اکبر عذری نتوانند بیاورند که از آیات و براهین و ادله دلالت کننده بر حقّیت دین اسلام غافل بودیم، و حجّت های خداوندی بر ما ناتمام بود، لهذا در مقام جواب برآمده، و کلمات ناشایسته جماعت مخالفین را به صرصر آیات و براهین که ناشی از کلمات و از تصریحات انبیای سابقین است هباءً منثوراً نموده، کتابی ترتیب داد که تخمینا مشتمل بر سی هزار بیت می باشد، و این را تحفه بارگاه پادشاه اسلام و سلطان سلاطین انام قرار داده [است].

[نگارش به درخواست میرزا مهدی مقدس نوری]

و سرکار عالی جناب قدسی القاب، اخ اعزّ ایمانی میرزا مهدی مقدس نوری که از اخیار است، چون بر کیفیت [226] تفصیل آن کتاب و بسط و تطویل آن خطاب مطلع گردید، فرمودند و ترغیب نمودند که پادشاهان صفوت افراد انسانند، مناسب آن است که ملخصی از مفصّل و مختصری از مطوّل انتخاب شود که چون به شرف ملاحظه و التفات شاهنشاهی رسد، ملال و کلالی حاصل نگردد، و بعد از آنکه از تفضّلات خداوندی، مطبوع طبع عالی اقدس شهریاری آمد، به صواب دید حکیمی که تمامی تشنگان و ذرّات توده غبرا را به ماء الحیات دادگستری سیراب نموده، پاسبانی که به حراست جهانبانیش زنگ کدورت اراضی هفت کشور را به آب زلال عیون جاریه مرحمت زدوده، مؤسسی که اساس حکمرانی و بناء بنیان سلطنت و کامرانی را چنان منتظم فرموده که سلاطین روی زمین سر انگشت عبرت بیچارگی به انگشت حیرت آوارگی آلوده، و زیر گردون سریر وزیر عطارد تدبیر، متوّج ملت سرمدی، مروّج دین احمدی، حافظ کشور ایمان و دائر مدار خطّه ایران، انسان العین و عین الانسان، شخص اوّل و صدر اعظم اعلی حضرت میرزا آقاخان ـ حرّسه الله عن طوارق الازمان ـ فرمان خواهند داد که در قالب خانه مبارکه به نسج متکاثره مطبوع نمایند که سوره؟ استبعاد و کثرت تجاهل طایفه نصاری به مجرد استماع آن جواب و انتشار آن کتاب، شکسته محجوج و مبهوت گردند.

لهذا اجابت ایشان را نموده، به تحریر این رساله به عنوان عجاله مبادرت شد؛ و چون در کتاب کبیر، فوائد چندی به جهت فهمیدن کلمات حکیم  حقیقی که خدا و انبیاء اند و بیان قوانین آن مذکور شده است، مناسب بود که در این جا هم ذکر شود، ولکن به جهت اختصار ترک شد.

[مفهوم تحریف در قرآن]

باید دانست که مرتد متنصّر دربندی چند کلمه از قرآن را عنوان کرده، و رد نموده است مانند لفظ تحریف که خداوند فرموده است که یهود ونصاری، تورات و زبور و انجیل و سایر کتابهای انبیای سلف را تحریف کرده اند، و آن مرتد گفته است که تحریف ـ یعنی کم و زیاد کردن کتابی از کتابهای انبیا ـ ممکن نیست، و اگر بعضی چنین عملی کنند، دیگران مطلع شده انکار نموده تصحیح خواهند کرد، چنانکه اهل اسلام راضی نمی شوند که در قرآن کم و زیادی شود. و اگر بعضی کم کنند و یا زیاد نمایند، علمای اسلام آنها را تصحیح کرده، نخواهند گذاشت که تحریف به معنی کمی و زیادتی در قرآن واقع شود، هم چنین کتابهای انبیای سلف تحریف ندارند، و همان توراتی که خدا بر موسی و همان زبوری که خدا بر داود، و همان انجیلی که خدا بر عیسی فرستاد، الآن همان کتابها بدون کمی و زیادتی در نزد طایفه یهود و نصاری است، و خللی در آنها مطلقا راه نیافته است.

و ایضا گفته است که در قرآن دارد که بیاورید تورات را، و بخوانید آن را.

و ایضا دارد که بگویید ایمان آوردیم به کتابهای تورات و زبور و انجیل، پس اگر آن کتابها کم و زیاد شده اند چگونه می گوید که آنها را بیاورید، زیرا که بر تورات محرّفه، تورات صدق نمی کند، و هم چنین گفته می شود در [227] ایمان آوردن، زیرا که به کتابهای تحریف کرده شده، چگونه ایمان [آوردن] صحیح است، پس در قرآن و در معانی آن تضاد و تناقض نیست، و این دلیل است بر اینکه قرآن از جانب خدا نیست، و مانند لفظ «ماقتلوه و ماصلبوه ولکن شبّه لهم» یعنی عیسی را صلب و قتل نکردند، و مشتبه شد بر ایشان دیگری را عیسی پنداشته کشتند، و اسناد دادند، یعنی که کشته شد.

و مرتد مذکور گفته است که کلّ نصاری متفق اند بر اینکه عیسی مصلوب و مقتول شده است، و سند اتفاق ایشان حسّ است که دیده اند و گفته اند، و قرآن برخلاف محسوس و اتفاق حکم کرده است، پس از نزد خدا نمی باشد و مانند لفظ امتحان که در قرآن دارد که خدا بندگان را امتحان می کند، و مرتد گفته است که امتحان، شأن کسانی است که از نقیر و قطمیر امور مطلع نباشند، و خداوند عالم که بر خفایای امور اطلاع دارد، چگونه درباره او امتحان صحیح می باشد.

و ایضا ادعا کرده است که عیسی پسر خداست به عنوان تولید و سنخیه، و گفته است که خدا و عیسی و روح القدس خدا اند، و این هر سه یک اند.

و ادعا کرده است که عیسی خاتم الانبیاست، و گفته است که آن پیغمبر موعودی که کلّ متفق اند بر آمدن او همان عیسی است، و استدلال کرده است به بعضی از عبارات که از تورات و از زبور و از انجیل که الان در دست یهودیان و نصاری است، و آنها را حکایت کرده است.

و ایضا گفته است که بشارت به تشریف آوردن پیغمبری غیر از عیسی در کتابهای سماویه نشده است.

این است حاصل اعتراضات و استدلالات او بر قرآن و بر دین اسلام.

و این خادم شریعت مطهره بحمدالله تعالی از برای هر یک از مطالب این مرتد، جوابهای شافیه و کافیه و متعدّده و متکاثره در کتاب کبیر ذکر نموده ام، و در این رساله به عنوان اجمال اشاره به بعضی از آن جوابها نموده، استقصای اجوبه و تفاصیل آنها را حواله به آن کتاب کبیر می نمایم.

جواب از انکار نصارا، تحریف را در کتابهای آسمانی:

و اما جواب از شبهه ای که این مرتد در معنی تحریف کرده است:

پس اوّلا می گوییم که لفظ تحریف از الفاظ عرب است، و معانی الفاظ عربیه را از عرب باید اخذ نموده، و تحریف به معنی کم و زیاده، اگرچه در لغت عرب آمده است ولکن انحصار ندارد به آن، زیرا که ارباب لغت عرب تصریح کرده اند که اوضح و اظهر معانی تحریف، تغییر برخلاف ظاهر است، پس کسی که انکار می کند باید که علمش به نبودن همه معانی تحریف کرده باشد، زیرا که انکار در معنی نفی است، و نافی باید کسی باشد که محیط باشد، و از این جهت است که در احدی از ادیان و مذاهب شهادت بر نفی، مسموع نیست.

و این مرتد با اینکه احاطه به معانی تحریف که از اهالی لغت عرب رسیده است نکرده است، اراده کرده است که طایفه [228] نصاری بلکه طوایف اسلام هم از او انکار تحریف را قبول کنند.

همانا قرآن که اسناد داده است تحریف را به کتابهای انبیای سلف، مراد این است که در آن کتابها ،خداوند عالم، الفاظ چندی فرموده که ظاهرند در بودن مراد از آنها سرور انبیا، و ظاهرند در بشارت به تشریف آوردن آن سرور، و طایفه یهود و نصاری به جهت کتمان کردن نبوّت آن بزرگوار، آن الفاظ را تفسیر می کنند به غیر آنچه مراد خداست، و برخلاف ظاهر است.

[مواردی در تورات که دلالت بر بشارت به حضرت محمد (ص) دارد]

[لفظ ماود ماود]

 مانند لفظ ماود ماود که در تورات است، و ظاهر است در بشارت به تشریف آوردن سرور انبیا، و یهود و نصاری گویند که مراد از آن محمّد نیست، بلکه دیگری است که در آخر الزمان خواهد آمد، و از بنی اسرائیل است، با اینکه سابق بر لفظ ماود ماود و لاحق به آن، الفاظی اند که دلالت دارند بر بودن مراد از آن لفظ «محمّد»، زیرا که در الفاظ سابقه بر آن مذکور است که از اولاد اسماعیل است، و در الفاظ لواحق آن مذکور است که دوازده بزرگ از آن ماود ماود پیدا می شوند، و عیسی که از اولاد اسماعیل نیست بلکه از اولاد اسحاق است و از او دوازده بزرگ هم پیدا نشدند، بلکه مطلقا اولاد نداشت.

و اما سرور انبیا پس خودش از اولاد اسماعیل است  و دوازده امام هم از او پیدا شدند، پس الفاظ سابقه و لاحقه ماود ماود، و ظاهر بلکه واضح و صریح و آشکار کردند مراد خدا را از لفظ ماود ماود، ولکن یهود و نصاری طریقه انکار و عناد و پر جفایی را شیوه خود کرده، لفظ ماود ماود را برخلاف ظاهر تفسیر کرده اند. پس بعضی گفته اند که مراد از آن عظیم عظیم است، و بعضی دیگر گفته اند که مراد از آن علی حده علی حده است، و بعضی دیگر گفته اند که مراد از آن غایة الغایه و بی حساب است، و بعضی دیگر گفته اند که مراد از آن احمد احمد است، و به هر تفسیر، در این فقره دلالت است بر اینکه شخص بزرگی که از اولاد اسماعیل به وعده هست که از او دوازده بزرگ پیدا شوند؛ و مؤید آن است آنچه در انجیل است که یهودیان نزد یحیی فرستادند که تو مسیحی؟ گفت: نه، و گفتند که، تو الیاسی؟ گفت: نه، و گفتند که، تو آن پیغمبری: گفت: نه، و همین قسم جواب را نصاری هم به یهودیان داده اند هنگامی که یهودیان بعضی از الفاظ تورات و زبور را که در بشارت به تشریف آوردن عیسی وارد شده است، حمل برخلاف ظاهر کرده، و به واسطه آن انکار نبوّت عیسی را نمودند، چنان که همین مرتد در رساله خود به تحریف کردن یهودیان الفاظ تورات و زبور را که در بشارت به عیسی وارد شده است [229] اقرار کرده است.

(اقرار این مرتد به وقوع تحریف از یهودیان در تورات)

پس درباره سرور انبیا چگونه انکار می کند، و تفصیل این جواب به بسط تمام در کتاب کبیر مسطور است.

[لفظ شیلو]

و مانند لفظ ماود ماود است لفظ شیلو که آن هم در تورات است که یهود گویند مراد از آن کسی است که در آخر الزمان خواهد آمد، و از بنی اسرائیل است از اولاد یهودا. و نصاری گویند که مراد از آن عیسی است، و اهل اسلام گویند که مراد از آن سرور انبیاست به دلیل ظهور آن لفظ در آن بزرگوار، زیرا که در آن فقره مذکور است که یعقوب اولاد خود را جمع کرد، و یهودا فرزند اکبر او بود، و گفت که شیر بچه من یهودا تاج سلطنت و پادشاهی از سر اولاد تو نمی افتد تا نیاید شیلو، و آن شیلو کسی است که همه امّتها انتظار او را می کشند.

 وجه ظهورش این است که عیسی تاج پادشاهی و سلطنت را از اولاد یهودا نینداخت بلکه عیسی از خوف از پادشاه یهود که هیردوسن بود، فراری بود، گاهی از این شهر به آن شهر، و از این قریه به آن قریه می رفت تا اینکه او را گرفتند، و به قول نصاری یهودیان عیسی را مصلوب و مقتول هم کردند، پس چگونه عیسی تاج پادشاهی را از اولاد یهودا انداخت؟

و اما سرور انبیا، پس طایفه یهود را چنان ذلیل فرمودند که علاوه اینکه نام پادشاهی نزد ایشان مذکور نمی شود، بلکه به خیال ایشان هم خطور نمی کند بار رعیتی اهل اسلام را هم به دوش می کشند، و از خوف از اهل اسلام، جرأت بلند کردن صدا بر یک نفر از ایشان ندارند. پس معلوم شد که طایفه نصاری در تفسیر کردن لفظ شیلو را به عیسی خطا و حمل برخلاف ظاهر کرده اند.

و همین معنی تحریف است که قرآن مجید از آن خبر داده است.

و اما وجه تحریف کردن یهود لفظ شیلو را پس آن است که ایشان گویند که مراد از او کسی است که در آخر الزمان خواهد آمد، و از اولاد یهود است، و الان هم شاید که در بعضی ممالک یهود سلطنت داشته باشند؛ پس تاج پادشاهی هنوز از سر اولاد یهودا یقین نیست که افتاده باشد، و آن کسی که در آخر الزمان خواهد آمد، تاج پادشاهی را از سر اولاد یهودا او خواهد انداخت، و خودش پادشاهی خواهد کرد؛ و کذب ایشان واضح است، به جهت اینکه تمامی ربع مسکون را من تبعین؟ [کذا. شاید به معنای: از تابعین] از اهالی ملل و غیرهم پیموده اند، از چنین پادشاهی خبر نداده اند.

علاوه اینکه بر فرض که چنین پادشاهی در گوشه ای بوده باشد، کذب حضرت یعقوب لازم خواهد آمد، زیرا که حالا به قول یهودیان تاج پادشاهی بر سر اولاد یهوداست و آن کسی هم که در آخر الزمان می آید از اولاد یهوداست، وتاج پادشاهی هم خواهد داشت [230] پس تاج پادشاهی از سر اولاد یهودا هرگز نخواهد افتاد؛ پس قول یعقوب را مصداقی در خارج نخواهد بود.

پس معلوم شد که قول یهودیان خطا و تفسیر ایشان لفظ شیلو را برخلاف ظاهر است، و همین معنی تحریف است که قرآن مجید از آن خبر داده است. پس به واسطه نبودن پادشاهی در میان یهود، هر روزی که می گذرد، دلیل صحّت نبوت سرور انبیا قوی تر می شود.

و مانند همین تحریف را کرده اند در لفظ فاران که مراد از آن کوهی است که در مکه است، و یهودیان و نصاری گویند که در بیابان است.

[لفظ فارقلیط]

و در لفظ فارقلیط و در لفظ خفیر، نیز این چنین است تحریفات کرده اند با اینکه خودشان تفسیر کرده اند که عیسی فرموده است که مراد از آنها تسلی دهنده دیگر، و روح راست دیگر است؛ می گویند که مراد از تسلی دهنده دیگر و روح راست دیگر، عیسی است که خواهد آمد، و نفهمیده اند که لفظ «دیگر» صریح در تباین است؛ پس حمل کردن بر خود عیسی، تفسیر برخلاف ظاهر است، و آن عین تحریفی است که قرآن مجید از آن خبر داده است.

و تفصیل این مراتب را در کتاب کبیر به بسط تمام ذکر نموده ام.

علاوه اینکه در بعضی از کتب انبیای سلف، تصریح به نام نامی سرور انبیا که محمد است شده است؛ چنانکه در صحیفه هیلِد [وحی کودک] پیغمبر که او را اکارا نیز گویند، مذکور است که بیایند امّتی که بجنبانند خلایق را، و خراب کنند آبادیها را به دست پسر کنیز که اسم او محمّد است که صاحب اقتدار و تاج است، و لکن یهود عنود از کثرت جحود، موافقت دارند، مضایقه از انکار نخواهند نمود، ولکن شیوه طالب حق که در طلب صادق باشد، این است که حق را انکار نکند، اگرچه در آن قوّتی از برای خصمش بوده باشد.

و مِن بعد هنگام جواب از انکار یهود و نصاری بشارت به تشریف آوردن سرور انبیا را، عبارات چندی از کتابهای انبیای سلف ذکر خواهد شد که طالب حق را کفایت کند.

و این جوابها که مذکور شد، بنابر این است که مراد از لفظ تحریف که در قرآن مجید است، اظهر معانی آن که عبارت از تفسیر برخلاف ظاهر است، بوده باشد.

[وقوع تحریف لفظی در تورات و انجیل]

و اما هرگاه مراد از آن کم کردن و یا زیاد نمودن باشد، پس استبعادی که این مرتد و سایر نصاری از آن دارند، جوابش این است که بر تورات و زبور، این قدر صدمات وارد آمد که نسخه صحیحه از آن باقی نماند، چنان که جرانیم که یکی از مورخین یهود است، به آن تصریح کرده است، هنگامی که از او خواهش نموده بودند که تورات و زبور را ترجمه کند.

و پادری نصرانی در کتاب خود تصریح کرده است که یهود بعد از آنکه از حبس نجات یافتند، خط عبری را که تورات و زبور به آن مکتوب بودند فراموش کردند، و محتاج [231] شدند که آنها را به خط بابلی و یونانی نوشتند، و بعد از آنکه خواستند که بنویسند از اینکه نسخه تورات از بسیاری صدمات معدوم شده بود، مطالب تورات را از ظهر قلب و از آنچه در خاطر داشتند نوشتند، و توریه و زبور را از آن شعور کامل کردند.

و همین جرانیم که از مورخین کمّلین ایشان است، در کتاب خود تصریح کرده است که یهود در تورات به حسب مصلحت وقت کم و زیاد بسیاری کرده اند، و ایضا تصریح کرده است که از بس که در ترجمه های تورات خلاف حق داخل کرده اند، هفتاد اطاق پر از دروغ جمع شده است، و قسطنطین نام بعد از آنکه دین عیسی را اختیار کرد، در  صدد [اصل: صدف] اتلاف تورات  وزبور برآمد، و آنچه خواست در آن کم و زیاد به حسب مذهب خود کرد، و در فرنگ قالب خانه ساخت، و آن کتابهای تحریف کرده را به قالب زده، به اطراف می بردند و می فروختند؛ و در آن زمان ها تجارتی از این بهتر نبود.

و در کتاب گمارا رشی [گمارا: شرح تلمود؛ راشی بر آن حاشیه زده] که از مورخین ایشانند، به بعضی از آنچه مذکور شد، اشاره شده است.

پس این مرتد چگونه حکم می کند به اینکه تورات و زبور که الان در دست یهودیان است همان است که خداوند بر موسی و داود فرستاده است. علاوه اینکه شعیا و ارمیا که دو پیغمبری از اعاظم انبیای سلف اند، و در کتابهای خود فرموده اند که خداوند می فرماید که، بنی اسرائیل کلاًّ کذاب و طماع اند: ای ارمیا! هرگاه از ایشان کسی بمیرد به ماتم خانه ایشان داخل نشو، زیرا که من رحمت خود را از ایشان برداشته ام، و بیفتند چنان افتادنی که هرگز برنخیزند.

پس سند تصحیح این مرتد، کتابهای مذکوره را هرگاه تصریح بنی اسرائیل است به صحّت آنها، پس شعیا و ارمیا شهادت دادند بلکه از خدا خبر دادند که ایشان کلاً کذّابند. و اگر قول مورخین است، پس از ایشان حکایت کردیم خرابی های کتابهای مذکوره.

[اناجیل اصلی مفقودند]

و کذلک نصاری هم اتفاق دارند بر اینکه انجیل اصل مفقود شد، و این اناجیل را حواریین اربعه که متی و یوحنا و لوقا و مرقس اند، نوشته اند. و در آن اناجیل به جز حکایت از احوال عیسی چیز دیگر ندارد، و اسلوب عبارات آنها دلالت دارد بر اینکه آن کلمات از خدا نیست که بر عیسی نازل فرموده است. پس چگونه این مرتد می گوید که این اناجیل همان است که خدا بر عیسی نازل فرموده است. علاوه اینکه در این اناجیل، در باب نسب عیسی اختلافی است که رفع آن ممکن نیست، و همین دلیل است که از خدا نازل نشده است.

و ایضا در انجیل [232] مسطور است که بیت المقدس، خطّه داود و معموره سلیمان است، و آن قبله یهودیان است، و از زمان موسی تا زمان داود پانصد سال بود؛ پس اگر انجیل صحیح و محرف نشده است، لازم آید که خود موسی و امت او الی زمان داود، قبله نداشته باشند، و این مطلب دلالت قطعیه دارد بر تحریف انجیل.

[در تورات یادی از نماز نشده]

 و ایضا در هیچ شریعتی نبوده و نیست که نماز در آن شریعت نبوده باشد، و در این تورات ذکر نماز مطلقا نشده است، پس یهود نمازی که به عمل می آورند، باید بدون سند بوده باشد، اگر تورات را صحیح بدانند، پس لابد که یا تحریف تورات خود قائل شوند و یا نماز خود را بدون سند قائل شوند.

و اگر گویند که در تورات، حکایت «دعا» مسطور است، و نماز هم دعاست، پس همان سند نماز است، گوییم که، دعایی که در تورات مذکور است، عدد معین و وقت معین و جهت معینه ندارد، و نمازی که می خوانند عدد و وقت و جهت آن معین است. پس داخل در مطلق نخواهد بود.

علاوه اینکه پولس هم انجیلی درست کرده است، و همان است که نصاری آن را در اواخر اناجیل اربعه نوشته اند، و از کمال اعتماد به او، او را رئیس الحواریین نامیده اند، و این پولس حکم ختنه را از شرع عیسی انداخته است، و با پطرس که وقتی عیسی بود معارض شد؛ و قول به خدایی عیسی را اختراع کرد، و اکاذیب و اباطیل بسیاری در انجیل [وارد کرد] [نسخه در اینجا، افتادگی دارد و مطلب بعدی در باره سرور انبیاء است. طبعا و اقلا باید یک برگ افتاده باشد]

...................

در زمین، ادّعای نبوت و رسالت از جانب خداوند ربّ العالمین فرمود، و معجزات بسیاری آورد که مخالفین خود را محجوج و مبهوت نمود، و ایشان را از معارضه با خود عاجز کرد، و حجّت خدا را و حجت خود را بر ایشان تمام کرد، و به این اکتفا نفرموده، شمشیر کشید و اهالی کفر و شرک و جماعت یهود و نصاری را که ادعا می کردند که از اهل دین خدا اند، ذلیل و خوار نمود، و اطفال و زنان و اولاد ایشان را به اسیری گرفت، و اموال ایشان را به غنیمت گرفت، و به لشکریان خود تقسیم کرد، و ایشان را در زیر بار رعیّتی خود و اهل اسلام انداخت، و دین خود را رواج داد، و در بحبوحه دنیا قرار داد، و مخالفین خود را به اطراف دنیا پراکنده کرد، و در شبانه روزی پنج دفعه قرار داد که به آواز هرچه بلند تر است ندای شهادت به وحدت حقیقت و ندای شهادت به رسالت او در دادند، و هنوز که می دهند، و خداوند عالم که بر نقیر و قطمیر امور بلاد و عباد خود است، آن بزرگوار را منعی و رفعی نکرد، بلکه یوماً فیوماً دین او را تقویت داد، و آن بزرگوار را یاری کرد، به حدی که به هر جنگی که تشریف می برد اوّل وعده فتح می داد، و در یک جا تخلّف نشد با اینکه لشکر آن بزرگوار همیشه از لشکر خصم کمتر بودند، بلکه از ملائکه آسمان ها به جهت او یاور می فرستاد، و [233] چنانکه مشهور و معلوم است که لشکریان آن بزرگوار می دیدند که سرهای کفار در جنگ بدر و حنین می افتاد، و زننده ظاهر نبود، و بازوهای دشمن بسته می شد و بر زمین می افتاد و بند کننده پیدا نبود.

پس یهود و نصاری هرگاه از اهل دین خدا بودند، چرا خداوند ایشان را حمایت نکرد و حجت خود را بر ایشان تمام کرد؟ و ایضا کارهای او را با نبودن او حجّت خدا هرگاه ظلم نباشد، پس نگویند که ظلم چه چیز است، و اگر بگویند که منع نکردن خدا او را عدل نبود، پس بگویید که عدل کدام است؟ و ایضا هرگاه این آثار را از تدابیر خداوند واحد عادل و از آثار نظم امور بلاد و عباد از خدای واحد عادل چطور است، و عیسی هم که در امر نبوت و رساله خود بر بنی اسرائیل حجت تمام کرد، به همین ادله و براهین بود. پس به هر قسمی که نصاری بر یهودیان حجت عیسی را تمام می کنند، بدانند که اهل اسلام حجت سرور انبیا را بر یهود و هم بر نصاری به بهتر از آن و بالاتر از آن تمام کرده دارند.

[مواردی از پیش گویی های تورات منطبق بر حضرت محمد ص]

و ایضا در کتابهای انبیای سلف مذکور است که آن پیغمبر موعود از همه انبیا اجلّ و اشرف باشد، و این معنی در عیسی صدق ندارد، زیرا که در تورات مذکور است که بر نمی خیزد پیغمبری از بنی اسرائیل مثل موسی، پس بنابر این مضمون عیسی مانند موسی نبود، چه جای اینکه اجل و اشرف از همه بوده باشد، خصوص با ملاحظه قول نصاری که شرع عیسی کامل کننده شرع موسی است، و خصوص با ملاحظه آنچه در انجیل مذکور است که عیسی فرموده است که رئیس جهان خواهد آمد، و جهان ماسوی الله است، پس رئیس عیسی نیز خواهد بود، زیرا که عیسی داخل ماسوی الله است. پس چگونه عیسی خاتم الانبیا می باشد؟

و ایضا در کتابهای انبیای سلف مذکور است که ابر در دوران پیغمبر معهود خواهد بود، و احدی از مورخین نصاری مذکور ننموده اند که ابر در دور عیسی بود؛ و اما جناب سرور انبیا، پس جمیع مورخین اهل اسلام در کتابهای خود نوشته اند که بر بالای سر آن بزرگوار ابری بود که سایه می کرد، و مردمان دیگر هنگامی که از حرارت آفتاب متأذّی می شدند، در پهلوی آن بزرگوار راه می رفتند که از سایه ابر منتفع شوند، و چین پیغمبری در میان انبیای سلف هم نبوده است. پس چگونه عیسی خاتم الانبیا می باشد؟

و ایضا در کتابهای انبیای سلف مذکور است که آفتاب و ماه، آن پیغمبر معهود را اطاعت خواهند کرد، و نصاری نمی گویند که از معجزات عیسی اطاعت آفتاب و ماه بود او را، و در انبیای سلف هم چنین پیغمبری نیامده بود. پس چگونه عیسی خاتم الانبیا می باشد؟

و اما جناب سرور انبیا پس هنگامی که کفار قریش در مکه از آن بزرگوار خواهش شکافتن ماه را نمودند، به انگشت مبارک خود اشاره فرمود و ماه شکافته شد. نصف آن به طرفی و نصف دیگر به طرف دیگر، و مدتی به این کیفیت ماند، و کفار قریش از مردمانی که در اطراف بودند، از متردّدین [234] و غیرهم سؤال کردند. همه گفتند که، ما هم ماه را دیدیم که شکافته شد.

و ایضا روزی جناب سرور انبیا سر مبارک خود را بر بالای پای جناب امیر المؤمنین علی گذاشت، و وحی بر او نازل شد، و طول کشید تا اینکه آفتاب غروب کرد، بعد از آن که سر برداشتند فرمودند که، یا علی! نماز عصر را خوانده ای؟ عرض کرد که نخوانده ام. آن بزرگوار دست به دعا برداشتند و از خداوند مسئلت نمود که آفتاب را برگرداند؛ پس آفتاب از مغرب برآمد، به حدی که همه مردمان مشاهده کردند، و بعد از فراغ از نماز آفتاب دفعةً واحده غروب کرد. پس در این کلام او دلالت است بر صدق مقال آن بزرگوار؛ یکی از جهت اطاعت کردن آفتاب او را، و دیگری از جهت مستجاب شدن دعای آن بزرگوار، زیرا که در زبور مذکور است، چنان که همین مرتد در رساله خود آورده است که خدا دعای ناراست را مستجاب نمی کند، پس مستجاب شدن دعای آن بزرگوار هم دلالت بر راستی او دارد به نص کتابهای انبیای سلف، و با قرار این مرتد.

و ایضا در کتابهای انبیای سلف مذکور است که بر آن پیغمبر موعود، کلام خدا اندک اینجا و اندک آنجا نازل خواهد شد، و این کلام بر تورات و زبور و انجیل صادق نیست، زیرا که هر یک از آنها یک دفعه نازل شد، و لکن بر قرآن صادق است، زیرا که بعضی از آن در مکه نازل شد، و برخی در مدینه نازل شد، و قدری در سفر، و مابقی در حضر.

و ایضا در کتابهای انبیای سلف مذکور است که آن پیغمبر موعود و مدح خدا را بر بالای بلندی ها در جزیره ها و دریاها و صحراها ظاهر کند، و این بر عیسی صدق ندارد بلکه بر سرور انبیا صادق است؛ چنانکه واضح است.

و ایضا در کتابهای انبیای سلف مذکور است که بنی اسرائیل در زمان آن پیغمبر موعود نسبت به جمیع طوایف ذلیل باشند؛ و این در عیسی مصداق ندارد، زیرا که در زمان او بنی اسرائیل در کمال قوت و سطوت بودند، و خود را  اهل دین خدا می دانستند، و پادشاهی داشتند هیرودوس نام، و به واسطه این مذکور است نسبت به جمیع طوایف در کمال عزّت بودند؛ و اما در زمان سرور انبیا، پس آن بزرگوار بنی اسرائیل را نسبت به جمیع طوایف ذلیل کرد، اما یهود را پس پادشاهی و سلطنت را از ایشان برداشت، و اولاد و نسوان ایشان را به اسیری برد، و اموال ایشان را به غنیمت گرفت، و شهرها و باغهای ایشان را خراب کرد، و بسیاری از ایشان را کشت، و معدوده قلیلی که مانده بودند بار جزیه و رعیتی بر ایشان گذاشت که الان هم در زیر آن بارند، و از آن خلاصی ندارند.

و اما طایفه نصاری را پس اول به بیّنه و برهان مجاب کرد که نتوانستند نفس بکشند، زیراکه جوابهای آن بزرگوار زبان بند و دندان شکن بود. چون احتمال دادند که شاید حق با ما باشد ولکن در مقام استدلال قدرت [235] نداریم که ادلّه را بر وفق مراد جاری سازیم، لهذا آن بزرگوار قرار را به مباهله دادند که آن مرافعه نزد خداست که هر یک بر حق باشد، خدا او را یاری کند، و هر یک بر باطل باشد، خدا او را دفع کند. از این جهت که خداوند بر خفایای امور مطلع است، و نزد او آشکار و پنهان یکسان است، اوّل طایفه نصاری راضی به مرافعه نزد خدا شدند، و بعد از آن که راضی شدند، آن بزرگوار با جناب امیرالمومنین علی که داماد او بود، و با فاطمه زهرا که دختر او بود، و با حسنین که دختر زاده های او بودند، و اولاد دیگری نداشت، در نزد خدا به مرافعه حاضر شدند. علمای نصاری از مرافعه پشیمان شدند، و همین پشیمان شدن ایشان از مرافعه نزد خداوند منّان از بدگمانی سابق ایشان بود به خدا، و کسی که گمان او به خداوند عالم بد شود، از طایفه علما بلکه از طایفه عقلا هم خارج است؛ و چون آن بزرگوار دید که ایشان از مرافعه نزد خدا ابا و امتناع کردند فرمود که، پس مهیای جنگ شوید. گفتند که، ما را طاقت جنگ با عرب نیست. فرمودند که، پس چه می کنید؟ عرض کردند که ما را به حال خود بگذار و ما جزیه می دهیم، و رعیتی می کنیم، و آن بزرگوار قبول نفرمودند تا اینکه جبرئیل آمد و عرض کرد که، خداوند فرموده است که جزیه از ایشان قبول کن. پس جزیه از ایشان قبول کرد و ایشان را در زیر بار رعیتی و جزیه دادن ذلیل و خوار فرمود، و این قسم ذلّت برای جمیع بنی اسرائیل در زمان هیچ پیغمبری اتفاق نیفتاد، پس چگونه عیسی خاتم الانبیا می باشد و حال اینکه چنین پیغمبری در وعده بود در کتابهای انبیای سلف که باید تشریف بیاورد، و این هم علاوه بر بشارت یکی از علامات صدق نبوت سرور انبیاست، زیرا که در مکانی با نصاری روی سخن با کسانی است که به حساب و ثواب و عقاب قائل اند، و قوام تکلیف را به تمامیت حجّت خدا بر خلق می دانند؛ پس بعد از آنکه سرور انبیا تشریف آورد و نصاری را دعوت کرده به دین خود و حجت خود را بر ایشان تمام کرد، و ایشان را از جواب عاجز کرد، و ایشان را از مخالفت با خود انذار فرمود، و جمع کثیری از ایشان چون نجاشی و اهل حبشه را کلا، و جمعی دیگر را به دین خود داخل کرد، در روز قیامت خداوند عالم چگونه عذاب می کند کسانی را که در دین او داخل شدند، و به چه حساب حجت را بر ایشان می گیرد، با اینکه تضاد و تناقض در کارهای خداوند حکیم روا نیست.

و ایضا در کتابهای انبیای سلف است که آن پیغمبر موعود از انجام کار خبر دهد، و این معنی در عیسی مصداق ندارد، زیرا که در انجیل از انجام کار مطلقا خبری [236] نیست، و اما در قرآن و احادیث از آن بزرگوار، پس خبر از انجام کار بسیار است، مانند مردن همه فرزندان آدم، و احوال بعد از مردن از سؤال قبر و فشار قبر، و عذاب در قبر، و از حشر خلایق در روز محشر، و نشر ایشان در آن صحرا، و بودن زمین محشر در شدّت حرارت و بودن احوال مردم در آن روز مختلف، و کشیدن ملائکه ایشان را به سوی حساب و دادن کتابها که صحیفه های اعمال است نیکان را به دست راست، و بَدان را به دست چپ، و آوردن جهنم را به عرصه ی محشر، و بودن زمام آن به دست ملائکه، و بودن جهنم در سر راه بهشت، و کشیدن صراط را بر روی جهنم، و بودن هفتاد و دو عقبه، و بودن کفار مخلّد در نار، و بودن فجار و اشرار از امت آن بزرگوار با کفار، و شفاعت کردن آن بزرگوار گنه کاران امّت خود را که عقیده ی صحیحه در توحید خدا و در نبوّت او و در ولایت اولاد اطهار او داشته باشند، و غیر آنها از چیزهایی که هرگاه تمامی آنها نوشته شود، کتابی خواهد شد، و در کتب انبیای سلف آنچه مذکور است همان مردن و رسیدن به ثواب بهشت و یا عذاب جهنّم است، و بعضی از عذابهایی که در دنیا بر گنه کاران وارد می شود که دخلی بر قضای انجام کار ندارد.

و ایضا در کتابهای انبیا مذکور است  که آن پیغمبر موعود دیر نمی کند، و این کلام در کتاب حیقوق نبی است، و او قبل از عیسی بود، و نصاری اگرچه عیسی را خاتم الانبیا گویند، ولکن زمان آن پیغمبر موعود را زمانی که عیسی تشریف آورده بود، و خدا او را به آسمان بالا برد، و به قول نصاری که کشته شد نمی گویند، بلکه می گویند که زمان پیغمبر موعود بعد از این است، و هنوز نیامده است، و او خود عیسی است که بعد از این باید بیاید، و چون از زمان تشریف آوردن عیسی الی زماننا هذا یک هزار و هشتصد و شصت و هشت سال شده است، و از زمان حیقوق نبی الی زماننا هذا زیادتر گذشته است، و این در غایت دیری و دوری است، پس منافات دارد با آنچه حیقوق نبی فرموده است که دیر نمی کند؛ پس باید که مراد حیقوق نبی سرور انبیا باشد؛ زیرا که از زمان حیقوق نبی تا زمان ظهور سرور انبیا تخمینا هفتصد سال می شود، و آن چندان ایرادی ندارد، پس منافات با قول حیقوق نبی نخواهد داشت.

و  ایضا در کتابهای انبیای سلف مذکور است که آن پیغمبر موعود شجاعتش پنهان باشد، و مرگ در پیشاپیش او برود، و این بر عیسی صادق نیست، زیرا که او فرمان به قتل کسی نداد تا اینکه گفته شود که مرگ در پیشاپیش او می رود، و شجاعت او پنهان است؛ و اما جناب سرور انبیا پس فرمان به قتل یهود و سایر کفار داد، و بر ایشان رحم نمی کرد، و اما [237] خودش اسلحه به کار نمی برد، ولکن تمامی قتلها به فرمان او می شد. پس صادق آمد در حق او که شجاعتش پنهان است، و مرگ در پیشاپیش او می رود.

 و ایضا در کتابهای انبیای سلف مذکور است که آن پیغمبر موعود، سرکرده خانه ستمکار را بکشد، و مراد از او ابوجهل است که سرکرده کفار بود، و سرور انبیا در جنگ بدر او را به جهنم فرستاد؛ و بر عیسی صادق نیست.

و ایضا در آن کتابهاست که آن پیغمبر موعود در زیر فرمان او بیت الله بنا گذاشته شود، و مراد از بیت الله خانه کعبه است، زیرا که آدم هنگامی که آن خانه را بنا کرد، او را بیت الله نامید، و اول خانه ای که در زمین بنا شد و بیت الله نامیده شد، آن خانه بود علاوه اینکه بیت المقدس از آن وقتی که سلیمان آن را بنا کرد، و تعمیر نمود خرابی به هم نرسانید تا اینکه بنا کردن محتاج باشد. و مراد از آن کسی که بیت الله در زیر فرمان او بنا شود، خود سلیمان هم نیست، زیرا که این کلام در کتاب زکریاست، و او بعد از سلیمان و قبل از عیسی بود، و مصداق این کلام عیسی هم نیست، زیرا که او بیت الله را بنا نکرد بلکه مراد سرور انبیاست که در زمان آن بزرگوار، سیل خانه کعبه را خراب کرد، و آن بزرگوار فرمود که آن خانه را ساختند، و اگر مراد از بیت الله بیت المقدس باشد، و خراب شده باشد، چنان که در بعضی از تواریخ مسطور است، پس در همان تاریخ مسطور است که خراب ماند و تعمیر نشد مگر به دست اهل اسلام، و شکی نیست که افعال مسلمین کلا به جهت فرمان برداری سرور انبیاست. پس صدق می کند که خانه خدا در زیر فرمان او بنا گذاشته شود.

و ایضا در آن کتابها مذکور است که آن پیغمبر موعود شفاعت کننده گناهان باشد، و این در عیسی مصداق ندارد، زیرا که در انجیل مذکور نیست که عیسی خود فرموده باشد که من شفاعت گناهان خواهم کرد، و اگر این مرتبه که در کتاب انبیای دیگر مذکور است به جهت عیسی بود، لازم بود که عیسی در کتاب خود بیان آن را بکند؛ و اما سرور انبیا پس در قرآن خداوند منصب شفاعت را برای او قرار داد، و خود آن بزرگوار هم در کلمات خود بیان منصب شفاعت را به جهت خود فرمودند که خدا به جهت من قرار داده است، ولکن طایفه نصاری چونکه در دین خود غلو کردند، و قول به خدایی عیسی را و گاهی پسر بودن عیسی را برای خدا اختراع کردند، و از طرف دیگر نگاه کردند که عیسی به قول یهودیان کشته شده است، و فکر کردند که اگر عیسی خدا و یا پسر خدا بود، کی قدرت داشت که او را بکشد، و ابن دو معنی را با هم منافی دیدند، و جهت جامعت به جهت آن ندیدند، شیطان ایشان را رهنمایی کرد به اینکه بگویند که عیسی خود را به کشتن داد تا اینکه شفاعت گناهان کند، و این قول را پولس حواری که نصاری او را رئیس الحواریین می نامند اختراع کرده است، با اینکه در جای دیگر از کتاب خودش از آن راهی که نفهمیده است، گفته است [238] که لعنتی است هر کس که به دار کشیده شود، و عیسی به جهت خلاصی ما از گناهان خود را مصلوب و مقتول کرد، و کسی که چنین سخنان متناقضه بگوید، چگونه رئیس الحواریین می باشد، بلکه طایفه نصاری از کمال نافهمی خود به واسطه گفتن پولس را رئیس الحواریین، حواریین را هم رسوا کردند، و چون این پولس اول یهودی بود و خواست که دین عیسی را خراب کند و به حسب ظاهر نتوانست، زیرا که عیسی صاحب کرامات و معجزات بینات بود، و شیطان او را رهنمایی کرد که در دین او داخل شود، و بعد از آن هر خرابی که بتواند بکند، پس به حسب ظاهر در دین عیسی داخل شد، و حکم ختنه را که در شرع عیسی ثابت بود انداخت، و قول به خدایی عیسی و کشته شدن او را به جهت گناهان و داشتن منصب شفاعت را اختراع کرد، و شمعون وصی عیسی هر قدر که برخلاف او فرمود مفید نیفتاد، زیرا که او استدلالهای بی پا و سخنان فضولیه بسیار درهم بافته، و عقلهای مردم به واسطه شنوانیدن سخنان فضولیه سخیف و ضعیف کرده، لهذا سخنان حکمتانه شمعون در مردم اثر نکرد مگر قلیلی از ایشان، و وجهش این است که  حکم عقل ناشی از معارف فطریه است که از اعمال قلبیه است، و حکم وهم ناشی از ملاحظه ظواهر امور است، و از عمل   به امور حسیه است، و کسانی که در خوف از خداوندگاری کامل نیستند، در دین هر پیغمبری که هستند، تحصیل علم و تفقه در دین او چون نمی کنند، و همین موجیب خرابی ایشان می شود، و خداوند هم ایشان را ارضاء العنان می کند، و شیطان که همیشه در کمین انسان است، و چون کسی را مرضی العنان ببیند، بر او سوار می شود، و او را به هر جایی که از هدایت دورتر است داخل می کند، و چون کسانی که حکیم اند سخنان حکمتانه می گویند، و به حلم و تمکین و وقار تکلم می کنند، و بر نافهم به زودی غضب نمی کنند، و سخنان را زیاد نمی کنند، و دراز نمی گویند که مبادا متعلّم نتواند از عهده برآید، زیرا که علم به هر معلومی عمل را لازم دارد، و کسی که مطلبی را فهمید، هرگاه عمل را به آن مقرون نکند، و همین سعی کند که عمل های خود را زیاد کند، از قانون تحصیل علم خارج است، و خداوند علیم هم قرار داده است که خارج از قانون تحصیل علم را هدایت نکند، بلکه بسا می شود که وقتی که تحقیق را با علمی مقرون نکرد که آن تحقیق و اعتقاد به آن داخل علم به آن علم است، همان تحقیق نکرده را اصل قرار می دهد، و متفرع می کند بر آن مضار بسیاری را، و با وجود آن خیال می کند که بسیار کار خوب می کند، و کسانی که فضولند چون که خود را از مفاسد باطنیه که وسوسه های شیطانیه و افکار باطله نفسانیه است خالی نکرده اند، لهذا در مقام تحقیق نیستند، و می خواهند که به جهت زیادتی و برتری، سخنان فضولیه را جمع کرده، القا کنند که دلهای مردم را به جانب خود میل دهند، و ریاست خود را قوّت دهند؛ لهذا هر قدر که سخنان فضول زیادتر جمع می کنند، در این کار قوی تر می شوند، و مردمان نادان را که وهم بر عقل شان غلبه دارد، بیشتر به شبهه می اندازند، و این معنی چنان خفایی دارد که بسیار می شود که بر خود آدمی که ساعی در کلمات فضولیه است، پنهان می باشد [239] و با وجود اینکه سخنان فضولیه او اعتماد بر سخنان حکمتانه خدا و رسول را پامال می کند، و گناهی از آن بدتر نمی باشد، خود را از کمّلین بلکه  اکمل ناس می پندارد، و کسی را که با خود مخالف ببیند، به نظر حقارت می نگرد؛ و این تکبّری است که خداوند دارنده آن را لعنت کرده، و از درگاه خود رانده است؛ و کسی بر این دقیقه مطلع می شود که در علم اخلاق و در عمل آنها کامل بوده باشد، و نظیر پولس در دین نصاری ابوبکر و عمر بوده اند در دین اسلام که اختراعات بسیاری در آن کردند، و آن در نظر کسانی که در تحصیل علم و عمل به آن، به قانونی که خدا و رسول قرار داده اند، ضرس قاطع هم نرسانده اند مشتبه نمودند، لهذا در دین اسلام هم اختراعات چندی به ظهور رسیده است، ولکن اصل دین اسلام که خدا و جناب سرور انبیا قرار داده اند، مانند کوه عظیم برجا و برپاست، و هر چند مخالفین آن دین از طوایف یهود و نصاری سعی می کنند که شاید بتوانند در آن رخنه کنند نمی توانند،  وسعی های ایشان کلاً باطل و مانند غبار هباءً منثوراست، بلکه اگر بفهمند در قبول نکردن ادلّه اهل اسلام، تیشه به پای خودشان می زنند، و ادلّه دین خودشان را باطل می کنند، و از برای خارجین از ملل و ادیان راه های اعتراض و ابحاث بر خودشان پیدا می کنند، و تمامی این مراتب را به اوضح بیان و اتقن برهان در کتاب کبیر به بسط کبیر تفصیل داده ام.

(تمام بودن حجت پادشاه اسلام بر سایر پادشاهان)

و ایضا در کتابهای انبیای سلف مذکور است که آن پیغمبر موعود در دین اسلام را در میان عجمان ظاهر کند، و عیسی کجا چنین کرد، و کدام عجم در دین او داخل شد. و این قرینه بسیار بزرگی است بر بطلان قول نصاری که عیسی را قائلند به خاتم الانبیا، ولکن لشکر اسلام مملکت عجم را که آتش پرست بودند فتح کردند، و اسلام را در میان ایشان ظاهر و آشکارا کردند و مسجدها ساختند، و مؤذنان در هر شبانه روزی پنج دفعه در بالای مناره ها و گل دسته ها به صداهای نیکو و آوازهای بلند شهادت به وحدانیت و رسالت سرور انبیا می دهند، و خداوند عالم پادشاهی در میان ایشان قرار داده است که سرور سلاطین و شاهنشاه روی زمین است، و حجت او بر همه پادشاهان تمام است و اسم شریف ایشان که ناصرالدین شاه است کمال تطابق با متسمّی دارد. [= ناصر دین]

و ایضا در کتابهای انبیای سلف مذکور است که دندان پیغمبر موعود را به سنگ خواهند شکست، و این هم از جمله قرائن واضحه است که عیسی خاتم الانبیا نیست، زیرا که از این هایی که نصاری حکایت می کنند که از یهودیان به عیسی رسید، شکستن دندان در آنها مذکور نیست؛ و اما جناب سرور انبیا، پس در جنگ اُحد یکی از بت پرستان سنگی انداخت که بر دهان مطهر آن سرور آمد، و لبهای مبارک او را مجروح کرد، و دو دندان مطهر او شکسته شد.

و ایضا در کتابهای انبیای سلف مذکور است که آن پیغمبر موعود اساس کلام را محکم می کند، و این وصف برای عیسی و برای احدی از انبیای سلف نبوده است، اما به حسب لفظ پس جناب امیر که وصی آن بزرگواراست، هنگامی که مشاهده کرد کسی را که لفظ قرآن را غلط می خواند، قانونی در اعراب قرار داد که هر لفظی را به آن قانون برگردانند و هر اعرابی [240] که مقتضای آن قانون است، به آن لفظ بدهند، چنان که فرمود که کلّ فاعلٍ مرفوع، و کلّ مفعول منصوب، و کل مضاف الیه مجرور تا اینکه از خطا در اعراب ایمن شوند، و اما به حسب معنی پس جناب سرور انبیا قانونی در فهمیدن مردمان مراد خدا و مراد او را و مراد هر حکیمی را از کلام ایشان قرار داد که، هر کس آن قانون را مراعات کند، و تمامی مطالب را به آن قانون عرض کند، ابدا در فهم مراد خطا نخواهد کرد، چنانکه فرموده است که کلام من مانند قرآن بر دو قسم است: محکم است و متشابه، و به عبارت اخری آسان است و مشکل، پس هر کسی که طالب فهم و علم است و در ادعای طلب صادق است، باید اوّل در پی تحصیل محکمات برود، و علم به آنها را با عمل به آنها مقرون کند، و بعد از آنکه از عهده علم و عمل به آنها برآمد، در متشابهات اگر می خواهد داخل شود، و چون که در آن معلومات واضحه اسلام و تسلیم و گردن نهادن از برای همه فرامین و مطالب خدا و رسول داخل است، پس عمل به آن لازم دارد که پیش از فهمیدن متشابهات، تمامی مطالبی را که مراد خدا و رسول اند، و در مشکلات پنهانند، مِن باب الاسلام و التسلیم قبول داشته باشد، و مرادش از تحصیل علم به آنها این باشد که تفرقه کند ما بین معانی از همان کلمات مشکله که مطابقه با واضحات ندارد، وبعد از تفریق، آن معنی را که مطابقه دارد قبول کند، و بداند که همان مراد است از الفاظ مشکله، و هر معنی را که مطابقه ندارد، بداند که آن معنی را حکیم از الفاظ متشابهه مشکله اراده نکرده است؛ و چون چنین کند، ابداً در فهم مراد خدا و رسول خطا نخواهد کرد؛ و شکی نیست که به همین قانون اساس کلام محکم می باشد.

و اما این قانون در نزد احدی از علمای یهود و نصاری نیست، و از این جهت است که در طریقه استدلال، حیران و در مقام فهمیدن مراد خدا را از ادلّه اهل اسلام سرگردانند. و یک وجه از وجوه گردانیدن خدا و رسول بلکه همه حکما کلام خود را بر دو قسم آن است که راه علم [و] تحصیل علم به مراد آسان شود، و حجت حکیم بر دیگران تمامتر بوده باشد؛ و وجه دیگر آن است که علم به مشکلات، چون کار هر کسی نیست، از برای علم به آن شخصی را در هر زمان تعیین کنند که زمام امور دین به دست او باشد، و هر متغلّبی ادعای ریاست در آن دین نکند، و امور احکام آن دین را همه اهل آن دین مشتبه نگرداند، و همان جهل او دلیل تغلّب او بوده باشد. و وجوهات دیگر بسیار است که در کتاب کبیر تفصیل آن را داده ام.

و ایضا در کتابهای انبیای سلف مذکور است که آن پیغمبر موعود پسر بت پرستان را بزرگ کند، و این مطلب در عیسی مصداق ندارد، زیرا که او پسر بت پرستان را بزرگ نکرد، و ایشان را به مرتبه سرداری و سلطنت و حکمرانی نرساند. و اما سرور انبیا پس بت پرستان را کشت و پسرهای ایشان را به اسلام داخل کرد، و ایشان را بر اهل اسلام ریاست و حکمرانی داد، و هنگامی که لشکر تربیت می داد، یکی را سرکرده هزار سوار می کرد، و دیگری را رئیس پانصد سوار می کرد، و هکذا بعد از وفات آن بزرگوار اولاد بت پرستان، مانند بنی امیه و [241] بنی عباس بر اهل دین او سلطنت هم رساندند، و بزرگی و حکمرانی نمودند، پس چگونه عیسی خاتم الانبیا می باشد با اینکه مصداق این امورات نشده است.

و ایضا در کتابهای انبیای سلف مذکور است که آن پیغمبر موعود تخت های پادشاهان را سرنگون کند، و جبروت ایشان را بشکند، و این مطلب از عیسی صادر نشد بلکه سرور انبیا هنگام تولد او که چهارده کنگره قصر کسری پادشاه عجم شکست، برابر هر کنگره پادشاهی از پادشاهان ایشان انداخت که چهارده پادشاهان ایشان در زمان قلیلی برطرف شدند و جبروت ایشان شکست، و برای پادشاهان دیگر نامه ها نوشت، و فرستاد، و همه را به دین خود دعوت کرد، و همه ایشان را به سیف و سنان عاجز کرد، و ترس خود را در دلهای ایشان قرار داد که از دو ماه راه که خبر حرکت او را می شنیدند، از ترس و خوف او بی آرام می شدند، و از جبروت و خود پسندی و خودبینی که داشتند، بهت می شدند.

و ایضا در کتاب دانیال پیغمبر مذکور است که آن پیغمبر موعود خاص خاصان و مقدس مقدسان است؛ و این معنی در عیسی مصداق ندارد، زیرا که کسی موصوف به این صفت می باشد که اجل و اشرف از همه بوده باشد؛ و سابقا مذکور شد که در تورات مذکور است که از بنی اسرائیل پیغمبری مثل موسی نخواهد آمد، و ایضا عیسی فرموده است که رئیس جهان خواهد آمد، و مانند آنها از آنچه مذکور شد، سابقا.

و ایضا در کتابهای انبیای سلف مذکور است که آن پیغمبر موعود، دوازده امیر از او حاصل شود، و از عیسی فرزندی حاصل نشد زیرا که امیر یا غیر امیر .... [نسخه به صورت ناقص اینجا پایان یافته است]

0Moox1578340975.PNG

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

یک بار دیگر در باره عبدالرضا حجازی...

رسول جعفریان

نوشته کوتاه زیر مروری است بر کتاب جنایات تهمت او که در سال 1334ش منتشر شده است. علامه طباطبائی هم بر

رســـالة «نيّات الحج»

ابوالفضل حافظيان البابلي

جمال الدين أبوالعباس، أحمد بن محمد بن فهد، الأسدي الحلي(756-841 هـ) الفقيه و العارف الشيعي البارز في