۲۷۴
۰
۱۳۹۷/۱۱/۲۵

شرح حال خودنوشتی شگفت: احوال ایران در نیمه اول قرن سیزدهم

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

ملاعلی آرانی، از علمای نیمه اول قرن سیزدهم هجری، شرح حال خود نوشتش را از طفولیت تا زمان تألیف این رساله که سال 1241 ق است نوشته است. به نظر می رسد، یک اثر استثنایی است، زیرا حاوی اطلاعات بسیار ارزشمندی است. تجربه یک عالم دینی از نقطه نظر تحصیل، تدریس و تألیف و در عین حال، زندگی متحول و متحرک از این شهر به آن شهر، گزارش دشواری های زندگی خودش و مردم و نیز اشارات به زلزله ها و سیل ها و دیگر مشکلات اقتصادی ... از نکات بدیعی است است که در این شرح حال خود نوشت آمده است. سعی کردم گزارشی از آن متن ارائه دهم.

کتابچه ای تحت عنوان «شرح الاحوال» از ملا علی آرانی در مجلس هست که شرح حال خود نوشت عالمی برجسته از اواخر قرن دوازده و نیمه اول قرن سیزدهم هجری است. این کتاب با همین عنوان به علاوه یک اجازه مفصل، به صورت کتابچه ای توسط کنگره ملی محققان آرانی در سال 1396 منتشر شده است. این شرح حال، حاوی نکات تاریخی بس مهم است و جز این که نشان می دهد ادبیات شرح حال خودنوشت تا چه اندازه نیرومند بوده، می توان صفحه ای از تاریخ این دوره را در این کتاب ملاحظه کرد. آرانی می گوید، در سال 1177 در «عهد جهانبانی سلاطین زندیه» در «آران» متولد شده است، جایی که تعزیه سید الشهداء به طور مرتب برگزار می شده است. آب آنجا از دو قنات است، قنات آران دشت، و قنات وشاد. با استفاده از خلاصه البلدان، اندکی از تاریخ کاشان می گوید. مطلبی هم از نزهة القلوب می آورد و فهرستی بلند از روستاهای کاشان نقل می کند. یادی هم از بیدگل دارد، و از ملاجعفر بیدگلی می کند که شاگرد فاضل هندی بوده و استاد ملامهدی نراقی. پس از اینها، مطلب را از  طفولیت خود آغاز می کند، از وقتی که به مکتب می رفته است. وی می گوید: در سال 1192 زلزله عظیمی شد و قریب 3 هزار نفر مردند. کریم خان زند هم مرد و آشوب همه جا را گرفت. فقر عمومی، باعث شد نویسنده را از مکتب بگیرند. پس از کریم خان، علیمراد خان که آمد، اوضاع آرام شد و نویسنده هم به کام دل که رفتن به مکتب بود، رسید. در این وقت، آقا محمد خان به صحنه آمد از جنگ میان طرفداران او زندیه در کاشان یاد می کند، وقتی هنوز هم زندیه در نواحی جنوب هستند. او می گوید:«حقیر در آن خلال به خاطر دارم که مکرر شب ها ، حقیر را می بردند به برج به جهت کشیک، و حقیر، کتاب خود را به میان برج می بردم و باهای و هوی بیدار باش کشیکچیان، مطالعه می کردم». او می گوید: مجملا آن که امر بر این نسق می گذشت تا این که خاتم سلطنت حکمرانی در کف کفایت علی مراد خان زند قرار گرفت و در مملکت اندک آرامی پدید آمد. حقیر باز به درس و بحث و افاده و استفاده مشغول شدم و مقدمات را با دقت تمام خواندم.». مادرش سخت به تحصیل و آینده وی امیدوار بوده است. معلمش هم خوابی در باره آینده او دیده و امیدوارتر شده است. او می گوید: در سال 1199 علیمراد خان مرد و جعفر خان زند آمد. فشار از طرف استرآباد توسط آقا محمد خان آغاز شد. سپس ادامه می دهد: «و به این فلاکت، مشغول تحصیل بودم تا در سنه 1200 به نوشتن شرح عوامل ملامحسن شروع نمودم». زندگی سخت سبب می شود تا از کاشان به ورامین بگریزد. آشوب همه جا بوده و دو سال هم در آنجا معطل مانده است. در بازگشت، باز علم آموزی را شروع می کند. در سال 1209 شرح خود را بر عوامل ملامحسن تمام می کند. در این وقت، دیگر یک عالم شده و کار تألیفی می کرده است. با این حال از درس خواندنش راضی نیست. لذ طعنه ای هم به استادش می زند که زیاد درسش، فایده ای برای او نداشته است. وی علاقه داشته تا محیط را عوض کند. به کربلا می رود، اما امکان ماندن نمی یابد، و مجبور به بازگشت به وطن می شود و در آنجا چهار سال امامت می کند. سال 1213 یک سالی در مدرسه عمادیه کاشان می ماند، و سال بعد عازم کربلا شده، آنجا به تحصیل ادامه می دهد. در آنجا یک سال نزد آقا سید علی طباطبائی صاحب ریاض یک سال درس خوانده باز به کاشان می آید. نگارش کتاب فوائد الصادقیه خود را در سال 1216 در کاشان به انجام می رساند. در همین سال است که وهابیان به کربلا حمله می کنند، وقتی که او در کاشان است. گزارش کوتاهی از آن می دهد. در سال 1217 به نراق می رود، و آنجا آثاری می نویسد که یکی مقاصد المهمه است. در این وقت، قوانین میرزای قمی را که خودش هنوز زنده بوده، درس می داده و این اثر هم شرح آن است. نامه ای هم به عربی به خود میرزای قمی نوشته و مطالب و پرسشهایی را که در باره قوانین داشته پرسیده است. جواب هایی از سوی میرزای قمی به وی رسیده، او هم پاسخ هایی نوشته، اسم کاملش را فصل الخطاب گذاشته و در مجمع الرسائل خود قرار داده است. اجازه مفصلی هم نراقی برای وی نوشته که آخر عوائد الایام آمده است. همین که گویا آخر این کتابچه چاپ شده است. خوابی هم در همین سال دیده که شرحش را آورده است. البته که چندین خواب در این شرح حال آمده که همه جالب اند. در سال 1218 باز به دلیل گرما، و به توصیه فاضل نراقی به نراق رفته است. در آنجا به تقلید از کتاب مقامع الفضل آقا محمدعلی، تصمیم گرفته هر سوالی که از او می شود، جوابش را بنویسد و آن را کتاب کند. در همین سال کربلا رفته و باز به آران بازگشته است. در این وقت، مردم کنجدجان از قرای گلپایگان از وی خواسته اند به آنجا برود. او هم قبول کرده است. مدتی آنجا بوده و تألیف را ادامه داده و کتاب تبصرة العاقد و یکی دو اثر دیگر را نوشته است. اقامت وی در کنجدجان، پس از بازگشت کوتاهی به موطن، ادامه یافت و عمده مشغله ذهنی او تألیف بوده و می گوید کتاب مقاصد المهمه را در آنجا تمام کرده است. این اتفاق در سال 1224 افتاده است. باز هم خواب دیگر از امام علی (ع) دیده که نقل می کند. نگارش های وی ادامه یافته و او سعی می کند، چگونگی این را که چرا فلان موضوع برای تألیف به ذهنش آمده، چطور شروع کرده، و کی پایان داده را شرح دهد. خلاصة المحسنیه را در سال 1226 نوشته است. یک متن فتوایی هم در همین سال تألیف نموده است. در این جا، از وضع سخت معیشت خود و سایر مردم یاد کرده، و در نثری سوزناک، وضع غمبار اقتصادی مردم را گزارش کرده است. سال 1227 عباس خان گلپایگانی، در شهر گلپایگان، مدرسه ای ساخت که سال 1229 تمام شد. آن وقت، از مولف ما خواسته است تا به آنجا برود، تولیت مدرسه را بر عهده گیرد و تدریس هم بکند. این مسأله سبب شده است تا وضع وی بهبود یابد و به تألیف ادامه دهد. سال 1231 استادش آقا سید علی طباطبائی صاحب ریاض به رحمت خدا می رود که خبر آن را نوشته است. همین سال، در عصر پنج شنبه آخرین روز ربیع الاول ، میرزای قمی هم به رحمت خدا می رود. «در این سال، نرخ ها بسیار گران و آب ها بسیار کم شد و بندگان خدا به تعب گرسنگی و مشقت بی برگی گرفتار و اندک اندک قحطی عظیم روی داد و اوضاع روزگار بر هم پاشید و حقیر باز با ناهنجاری امور معیشت به نوشتن قسم ثانی مقاصد المهمه اشتغال داشتم». در سال 24 قصد سفری به مشهد دارد که به اصفهان می رود و در آنجا اثری هم در رد بر اخباری ها با عنوان «تحفة الاخیار فی الرد علی من توهم أ« الحجة منحصرة فی الاخبار» می نویسد. او را باید در مکتب وحید بهبهانی دانست، به خصوص که علاقه زیادی به علم اصول داشته و خودش می گوید از سال 1215 که خودش را مستغنی از درس خواندن دیده، بعد از عبادت، اوقات خود را صرف «مباحث و تصیف کتب اصولیه می کردم و بعضی اوقات خود را صرف نوشتن جواب مسائل وارده می نمودم و در اوقات فرصت و بیکاری به نوشتن بعضی حکایات سلف و تواریخ و سیر ملوک ما تقدم مشغول می بودم». به هر حال، سردی هوا سبب می شود تا مسافرت مشهد بر هم خورده و به گلپایگان باز گردد. در اینجا باز از فعالیت های علمی خود می گوید، و برخی از تدریس ها و تألیفات را بر می شمرد. نیز خواب می بیند و این چندمین بار است که زندگی این عالم ، تحت تأثیر خواب تعریف می شود. دو کتاب حرز الداعی و عمدة الالهیه را در سال 1236 می نویسد. در سال 1237 یک اتفاق عجیب در کرمانشاه می افتد، و آن باران شدید همراه با تگرگ است که نتیجه اش سیل شده و از ثقه ای نقل می کند که بیش از 1600 خانه خراب شده، و کتب علما را سیل می برد. دو هزار تومان هم خسارت مالی از اسب و قاطر و الاغ به مردم وارد می شود. در حادثه ای دیگر، در یزد، بر اثر باد، ریگ روان بر روی چند آبادی می ریزد و مجموع اهالی آن دهات در زیر ریگ می مانند و کلی از آدمها و حیوانات تلف می شوند. حادثه وحشتناک دیگر در حمله شماری از طایفه بختیاری به روستایی در فریدن است که همه به قلعه پناه می برند. حمله کنندگان آتش انداخته، تمام آن افراد در آتش می سوزند. شرح این را مفصل نوشته و می گوید: القصه جمیع آنچه در آن برج بود، و آن اشخاص همه سوختند و زنان حامله با اطفالی که در رحم آنها بود، همه سوختند و احدی از آنها جان بدر نبرد». بارش در گلپایگان هم در همین سال، محصولات باغات و صیفی جات و همه چیز را از بین برد. می گوید تگرگ به اندازه یک تخم مرغ می بارید. در محرم سال 1238، وبایی «در اطراف ایران، از فارس و اصفهان و کاشان و طهران و کرمانشاهان و کزار و امثال این شهرها پیدا شد که جمع عظیمی از زن و مرد هلاک شدند». سپس می گوید از ثقه ای شنیده که همین وبا در «مکه و مدینه و بحرین و بصره» هم آمده و جمع کثیری از سکنه آن ولایات نیز به هلاکت افتادند. تلفات را هفتاد هزار نفر ذکر می کند. تنها در بحرین 12 هزار نفر هلاک شدند. در قطیف هزار نفر و... آمار این بخش شهر به شهر و عجیب است که با عدد و رقم آمده است. در سال 1238 جلد سیم مقاصد المهمه را تمام کرده است. همین طور از آثار تألیفی دیگرش هم یاد کرده است. در سال 1238 باز در کرمانشاه تگرگ سنگین آمده که «اکثر محصولات آن ولایت را ضایع کرد». همین سال نگارش کتاب مطلع الانوار خود را که تاریخ پیامبران و احوال سلاطین ایران و حکایات متفرقه و عجایب مخلوقات بوده شروع کرده است. در همین سال، به سمت سلطان آباد آمده، شهری جدید التأسیس که سال 1231 به امر فتحعلی شاه تأسیس شده است. در اینجا شرحی از تأسیس این شهر داده که بسیار عالی و درجه یک است. همین سال در رشت هم، تگرگ از آسمان بارید و «سرای شیخ الاسلام آنجا را خراب کرد». وبای شدید هم آمد. در حلب و انطاکیه هم زلزله آمده و خرابی عظیم به آن نواحی رسدیه است. در سال 1239 از سلطان آباد به گلپایگان برگشته، و تألیف مطلع الانوار را ادامه داده است. در این سال زلزله ای در کازرون آمده «و خلق بسیاری به زیر عمارت ماندند و هلاک شدند». زلزله ای هم در شیراز آمده و چهار راه بازار وکیل تخریب شده است. همین طور روضه شاه چراغ هم آسیب دیده و هفتاد نفر زیر آوار مانده اند. در سال 1240 برای بار دیگر در شیراز زلزله آمد و خرابی بسیار به آنجا رسید. در این سال، سرمای شدیدی طهران و قم و گلپایگان بوده و می گوید شنیدم که «نصف دارالخلافه طهران از بازار و عمارات عالیه خراب شد و بسیاری از اهالی آن بلده، خیمه ها برپا کردند در فضای عمارات و در زیر خیمه ها بسر بردند». در نیمه شوال این سال، رعد و برق و تگرگ شدید در طهران بوده است. به دنبال آن سیل از طرف شمیران به سمت مرکز شهر آمده است. این سیل تا شاه عبدالعظیم رسیده است». به نظر می رسد با توجه به این توصیفات، می خواهد بگوید اتفاقات بدی این سالها افتاده و گویا علائم آخر الزمان ظاهر شده گرچه به این نکته تصریح ندارد. سال 1241 از گلپایگان به قم آمده و مشغول درس و بحث شده است. در اینجا باز از کارهای تألیفی خود از جمله الغرة الجلیه یاد کرده است. شبی در ذی قعده هم خواب دیده که درون کعبه بوده است. داستانی هم از مباحثه یک طلبه با استادش که شاگرد میرزای قمی بوده در درس قوانین آورده که جالب است. در اینجا به جنگ ایران و روس که در این سال رخ داده پرداخته است: «از وقایع این سال این بود که جنگ عظیمی واقع شد میان پادشاه اسلام فتحعلی شاه قاجار و کفار روس در دو منزلی تفلیس و جمع بسیاری از ارس گرفتار غازیان شیر شکار شدند و جمع بسیاری از اهل اسلام نیز کشته تیر سگان خون آشام گردیدند و بسیاری هم از مسلمانان اسیر و دستگیر شدند و وهن عظیمی به مسلمانان خورد. خداوند عالم مجاهدین اسلام را درجات عالیه بهشت کرامت فرماید. این جنگ در یوم 21 شهر صفر المظفر این سال واقع شد و تفصیل این واقعه را در رساله شرح الاحوال ایراد کرده ام». اما این رساله کجاست، بنده بی خبرم. وی می گوید در ماه ربیع همین سال، از قم به گلپایگان رفته و مشغول تدریس شده است. در همین سال است که شیخ احمد احسایی  [در متن: احصایی] که او را شیخ عظیم القدر و صاحب شرح زیارت جامعه دانسته، در راه مکه معظمه وفات یافت. همین طور آقا سید محمد پسر آقا محمد باقر وحید بهبهانی هم در ماه جمادی الاولی وفات یافت. کار تألیف غره جلیه خود را هم در «وقت سحر شب جمعه 29 جمادی الاولی» همین سال تمام کرده است. آخرین خبر وی در این شرح حال، آغاز سفر حج اوست که از گلپایگان وارد اصفهان شده و می گوید: خداوند عالم، عاقبت امر سفر را ختم به خیر گرداند». وقتی این را می نوشته سال 1241 بوده و چنان چه خودش می گوید تولدش 1177 بوده، باید سنش در این وقت 64 بوده باشد. تا کی زنده بوده است؟

آیا گزارشی از سفر حج خود نوشته است یا خیر؟ آیا کتاب شرح الاحوال که می گوید اخبار جنگ ایران و روس را نوشته، موجود است یا خیر؟ عنوان همین رساله شرح الاحوال است، پس چطور می گوید اخبار تفصیلی آن جنگ را در شرح الاحوال نوشته است؟

این سبک نگارش در زندگی نامه خود نوشت عالی است. او زندگی خود را همراه با سیر تحولات فکری و درسی و تألیفی خود و همزمان با آن، گزارش ماوقع سیاسی و دشواری های مردم و بلایای طبیعی و غیره بیان می کند. به نظرم کاری کم نظیر از آن مقطع تاریخی است.

f2V1F1550162859.jpg

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

لغزش‌ها در معرفی امام‌زادگان قم

سیدحسن فاطمی موحد

کم‏توجهی فرهیختگان به امام‏زادگان زمینه‌ساز بروز خلاف واقع‌ها و لغزش‌ها در معرفی امام‌زادگان شده است

گشت نیم روزه در اصفهان با تصاویر دیدنی!

رسول جعفریان

توفیقی رفیق شد همراه دوستی عزیز ساعاتی را در بخش قدیمی اصفهان گشتی بزنم و یادداشت هایی تهیه کنم. شای

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

متکلمان در میان شکاکیت و رسیدن به حقیقت

رسول جعفریان

مباحث معرفت شناسی، و به طور ویژه، بحث از تعریف علم، امکان رسیدن به حقیقت و مقابله با سوفسطائی گری در

چند استفتای جالب توجه از وحید بهبهانی

رسول جعفریان

استفتاءات علما، علاوه بر آن که از جنبه فقهی اهمیت دارند، به دلیل توجه به مسائل جاری اجتماعی و حقوقی