۱۲۹۵
۰
۱۳۹۴/۱۲/۱۰

نامه علامه محمّد قزوینی به محمّدعلی جمال زاده

پدیدآور: مصحح: نادر مطلبی کاشانی

خلاصه

بر حسب آنچه از مرحوم علامه قزوینی موجود است و می شناسیم، ایشان از جمله دانشمندانی بودند که در نامه نگاری ید طولایی داشتند و معمولاً برای پاسخ به هر پرسشی، مطلبی مبسوط با ذکر تمام جزئیات می نوشتند. نامه زیر که در جواب مرحوم جمال زاده نوشته شده ـ و تا کنون منتشر نشده ـ از آن جمله است.
بر حسب آنچه از مرحوم علامه قزوینی موجود است و می شناسیم، ایشان از جمله دانشمندانی بودند که در نامه نگاری ید طولایی داشتند و معمولاً برای پاسخ به هر پرسشی، مطلبی مبسوط با ذکر تمام جزئیات می نوشتند. نامه زیر که در جواب مرحوم جمال زاده نوشته شده ـ و تا کنون منتشر نشده ـ از آن جمله است. مرحوم قزوینی در این نامه به نقدِ چند بند از ترجمه جمال زاده از مقاله جان گابریل لوموئن (/ لوموان)  می پردازد و سپس قسمتی از یادداشت هایش را در مورد «عقد اصابع» یا به قول معروف «حساب سرانگشتی» نقل می کند.

مرحوم جمال زاده، براساس مقاله لوموئن و برخی دیگر از محققان غربی، مقالهای در توضیح بیتی از شاهنامه نوشته است با عنوان «نُه اندر نُه آمد سه اندر چهار» ، که در آن به همین نامه مرحوم قزوینی نیز اشاره کرده و از مطالب ایشان در آن بهره برده است.

تصویر این نامه به خواهش آقای دکتر ناصر پاکدامن (مقیم پاریس) و به لطف آقای حسن طاهباز (مقیم آلمان) در اختیارم قرار گرفت (20/4/84). به گفته آقای طاهباز، مرحوم جمال زاده اصل نامه را به ایشان سپرده اند. از این هر دو استاد گرامی سپاسگزارم.

*             *             *

 

[نامه علامه بزرگ ایران

میرزا محمدخان قزوینی به جمال زاده

پنجاه سال قبل]

پاریس، 25 اوت 1934

[= 3 شهریور 1313]

دوست عزیز محترم،          مرقومه شریفه زیارت گردید. «نیرنگستان» آقای صادق هدایت را سرکار عالی هیچ وقت برای من نفرستاده اید. خود مؤلف محترم آن کتاب، کتاب مزبوررا با دو سه کتاب دیگر از تألیفات خودشان و نوروزنامه در 23 فوریه گذشته برای من فرستاده اند؛ حالا یا سرکار سهو کرده اید که می فرمائید آن را برای اینجانب فرستاده اید ـ یعنی حافظه تان قدری کوتاه آمده است ـ یا اینکه فرستاده اید و به من نرسیده است. در هر صورت من آن کتاب را دارم، اگر لازم دارید، یک کلمه مرقوم دارید فوراً برای سرکار خواهم فرستاد با خواهش اعاده پس از رفع حاجت و اگر به فوریّت لازم ندارید آن مسئله دیگری است.

اما جواب سؤالات سرکار عالی راجع به مقاله مسیو لوموئن:

1= ص34، س2: صواب از روی کتابت فرانسه آن  «ابن شوله» یا «ابن شله» است، نه «ابن شولا» چنانکه سرکار مرقوم فرموده اید. ولی من این شخص را نمی شناسم و جائی اسمش را ندیده ام.

2= ص34، س11: «غنیة الطلاب فی معرفة الرَّمی بالنُّشَّاب» باید خواند، نه «النصاب» چنانکه سرکار مرقوم داشته اید؛ چه Š در نوشتجات مسیو لوموئن (مثل اغلب نوشتجات مستشرقین) علامت ش است نه ص، و «نُشَّاب» به ضم نون و تشدید نون  بر وزن «رُمّان» به معنی «تیر» است و niŠab که مؤلف نوشته سهو فاحش است.

3= ص34، س15: املای عربی اسم این شخص قیاساً از روی حروف فرانسه باید «طیبغا الأشرفی البکلامشی الیونانی» باشد و این کتاب در موزه بریطانیه در لندن موجود است و نام مؤلف آن نیز عیناً همین طور در فهرست آن کتابخانه نوشته شده است (یعنی به حروف لاتینی).

4= ص40، س5: نام این صحابی حُذیفةبن الیمان است.

5= ص40، س21ـ25: عبارت مقامات مشارٌالیها در این صفحه از قرار ذیل است:

«المقامة التاسعةوالأربعون، الساسانیّة: حَکَی الحَارثُ بنُ هَمَّامٍ قَالَ بَلَغَنِی اَنَّ اَبَازَیدٍ حِینَ نَاهَزَ القَبضةَ و ابتَزَّهُ قَیدُ الهَرَمِ النَّهضَة...» و در شرح این موضع از شریشی، شارح معروف مقامات حریری، چنین مسطور است (شرح مقامات از شریشی، طبع مصـر، ج2، ص427): «(نَاهَزَ) قاربَ (القبضةَ) اراد بها ثلاثاوتسعین سنة، لأ  نّک اذا قیل لک اعقد فی یدیک ثلاثاًوتسعین، قبضت اصابعک کلّها و شددت علیها الابهام و المعنی انّه قارب المائة التی لیس فی العیش بعدها منفعة، (ابتزّه) سلبه (الهرم) کبر السّنّ (النهضة) القیام الی ما یرید» انتهی.

6= ص40، س5 به آخر مانده: قطعه خلیل بن احمد از قرار ذیل است:

کفّاک لم تُخلَقا للنَّدَی                        ولم یک بخلهما بِدعَه

فکفٌّ ثلاثة آلافها                            وتِسع مِئِیهَا لها شِرعَه

وکفٌّ عن الخیر مقبوضةٌ                  کما نقصت مائةٌ تِسعَه

(نقل از المحاسن و الاضداد جاحظ، چاپ لیدن، ص99؛ و ادب الکتّاب صُولی، چاپ مصر، ص241)

7= ص41: بدبختانه هیچ یک از اشعار فارسی انوری و سنائی و خاقانی را چون در یادداشتهایم موجود نبود و دواوین این شعرا نیز فهرست موضوعی ندارد تا بتوان این اشعار را به آسانی پیدا کرد نتوانستم پیدا کنم و به خود مسیو Lemoine کاغذ نوشتم و از او خواهش کردم که اصل این اشعار را اگر متن آنها را دارد یا حواله به مآخذی که از آنجا نقل کرده است برای من بفرستد، اگر مسیوی مزبور در پاریس باشد یعنی ییلاق  یا جاهای دورتر نرفته باشد (چون از محرّرین اکو دو پاریس است ممکن است برای صنعت «رپورتری» به جاهای خیلی دوردست سفر کرده باشد) حتماً تا یکی دو روز دیگر جوابش خواهد رسید و برای سرکار خواهم فرستاد، و اگر تا پنج شش روز دیگر مکتوبی از بنده به سرکار در این باب نرسید بدانید که او پاریس نیست و جواب به من نداده است. و در ضمن عرض کنم که به او نوشتم که یکی از دوستان من به اجازه شما می خواهد فصلی از مقاله شما به فارسی ترجمه کند؛ حالا اگرچه به لقمان حکمت آموختن از بی ادبی است، یادآور سرکار عالی می شوم که لابد اسم مسیو لوموئن را در مقاله خود بدون شک خواهید برد، و البته درست کاری مثل سرکار کسی محتاج به یادآوری نیست و به قول عرب ها «اِنَّ العَوَانَ لا تُعَلَّم الخِمرَة» (یعنی زن شوهردیده متوسط السّن را چارقد به سرکردن یاد نمی دهند، یعنی بی لزوم است) و بسیار باموقع خواهد بود که اگر نسخ متعدد از مقاله آینده سرکار برای سرکار فرستادند، یک نسخه آن را مستقیماً یا به توسط بنده برای مسیو لوموئن بفرستید که حسن تأدّب بین الاحرار مقتضی این فقره است تا اندازه‌ای.

فقره ذیل را هم در یادداشت های خود راجع به «عقد اصابع» پیدا کردم و ذیلاً برای سرکار می نویسم، شاید به کارتان بخورد (عین عبارت دفتر بغلی من است بی کم و زیاد):

«و ممّا یُستحسن فی هذا الباب [أی فی الکنایة عن البخل] قول ابن طباطبا:

و کاتبٍ حاسبٍ ان رُمتُ (قصد کنم) ملتمساً ما فی یدیه اذا ما جئتُ مُجتَدیَه (طلب کنند عطائی از او)

اضاف تسعین تَقفُوها (پیروی می کند آن را les suit) ثلاثتُها     الی ثلاثة آلاف و تسعمایه

و قوله فی هذه الکنایة:

ان رُمتُ (قصد کنم) ما فی یدیک مجتدیاً (عطائی طلب کنند)      أو جئت اشکو الیک ضیقَ  یدی

عَقَدتَ لی بالیسار اربعة                  منقوصة سبعة من العددِ

(نقل از الکنایة و التعریض ثعالبی، طبع مصر، ص27)

(بقیه یادداشت دفتر خودم): «مقصود از قطعه اولی این است که انگشتان دو دست خود را سخت و محکم بسته است یعنی دستش بسته است و چیزی از آن بیرون نمی آید زیرا که برای عدد 90 سر ناخن سبابه دست راست را بر مفصل دوم عقده ابهام باید گذارد و برای عدد 3 باید سه انگشت خنصر و بنصر و وسطی را فرو گرفت چنانکه بین الناس برای شمردن معمول است، به طوری که رؤ[و]س انامل نیک نزدیک اصول اصابع باشد. پس از مجموع عقد نود و عقد سه، شکل دست راست شکل دست کسی می شود که چیزی را سخت و محکم در دست خود پنهان کرده است، و چون عقود آحاد در دست راست مطابق با عقود آحاد الوف است در دست چپ، یعنی صورتی که در دست راست بر یک یا دو تا نه دلالت کند در دست چپ همان صورت دلالت بر یک هزار و دوهزار الی نه هزار کند، و نیز چون عقود عشرات در دست راست از ده و بیست الی نود مطابق است با عقود مئات در دست چپ، پس صورتی که در دست راست دلالت بر سه می کرد ـ کما مرّ بیانه ـ در دست چپ دلالت بر سه هزار می کند، و صورتی که در دست راست دلالت بر نود می کرد در دست چپ دلالت بر نهصد می کند. پس از مجموع عقد سه هزار و عقد نهصد شکل دست چپ هم بعینه شکل دست راست می شود، یعنی شکل دست کسی که چیزی در دست خود پنهان کرده و سخت و محکم آن را نگاه داشته است. پس حاصل معنی بیت این می شود که فلانی هر دو دستش را سفت و محکم بسته است و چیزی از آن بیرون نمی آید. یعنی بخیل و ممسک است (این همه طول و تفصیل و پیچ و تاب برای اداء این معنی زیرپاافتاده سهل ساده بسیار متعارفی!).

و معنی قطعه دهم هم عیناً همین مضمون و همین تصور و فکر است که در قطعه اول است، ولی قدری خفی تر و دقیق تر و غامض تر، چه عقد اربعه به یسار به معنی چهارهزار است چه گفتیم که صور عقود آحاد در دست راست عین صور عقود آلاف است در دست چپ. پس مراد از «عقد اربعه به دست چپ» عقد چهارهزار است، و از چهارهزار که هفت عدد کم کنی باقی می ماند 3993، که از این مقدار 3900  آن متعلق به دست چپ و 93 آن راجع به دست راست خواهد بود، و باز نتیجه آن می شود بعینه مانند قطعه اول که شخص مفروض هر دو دستش را سخت و محکم بسته است و چیزی از آن بیرون نمی آید.» انتهی.

دخترک بنده و مادرش به عرض سلام و دستبوسی سرکار خانم و خود حضـرتعالی مصدّع اند.

مخلص حقیقی

محمّد

 

 

 

 

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

تقابل مجتهدین و نوعارفان اخباری در قرن سیزدهم هجری در ایران و عراق:

رسول جعفریان

امروز درس تاریخ تشیع دکتری، در باره تقابل دو جریان فکری در میان علمای شیعه در قرن سیزدهم و البته ریش

سفینۀ روغای سفینه ای شیعی از قرن هشتم (بخش اول: رسایل و مطالب منثور)

علی صدرایی خوئی

در این نوشته سفینه‌ای از قرن هشتم هجری، متعلق به دانشمــندی شیعی گمنام، معرفی می گردد كه در نوع خود

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

رفیق توفیق تأمل برانگیزترین متن سیاسی دوره صفوی

رسول جعفریان

رفیق توفیق از محمد علی قزوینی، بدون شک، برجسته ترین اثر سیاسی دوره صفوی است، اثری که به سیاست، به مث

اندر معرفی کتاب «راهنمای نسخه های خطی و نخستین کتابهای چاپی / مارک بلند

محیا شعیبی عمرانی

موضوع این کتاب، مسأله تولید کتاب و نسخه‌خطی در اروپای مدرن و به طور خاص در انگلستان قرون شانزدهم و ه