۱۳۰۸
۰
۱۳۹۴/۰۹/۲۰

برگی تازه از «ادبیات مناظره مسیحی ـ اسلامی» سالهای 1240 ـ 1244 ق

پدیدآور: رسول جعفریان / مریم صدیقی

خلاصه

از عوارض فرهنگی عصر جدید، هجوم مبلغان و مسیونرهای مسیحی به ایران بود، کاری که از زمان صفویه آغاز شد و تاکنون ادامه دارد. مقطعی از آن در دوره عباس میرزا و در واقع فتحعلی شاه قاجار است. عباس میرزا در مقابل جزواتی که در قفقاز چاپ شده و به ایران می رسید، واکنش نشان داد و از یکی علمای صوفی خواست به آنها جواب بدهد.

 

در باره ملامحمدرضا همدانی

محمد رضا بن محمد امین همدانی (م 1247 ق)، عالم دینى، فقیه، عارف و شاعر عهد فتحعلی شاه قاجار (1250- 1212 ق) از رؤسای طریقت و ملقب به «کوثر علیشاه» یا «کوثر علی» با تخلص «کوثر»[1] است که یکی از آثار نوشتاری وی در چهارچوب ادب اسلامی ـ مسیحی در آن دوره محل بحث ما در این نوشته خواهد بود.

ادعا شده است که وی از اعقاب شیخ اشراق شهاب الدین سهروردى بوده[2] اما این که ادعا تا چه اندازه اثبات شده باشد، آگاه نیستیم. وی تحصیلات مقدماتی اش را در همدان گذراند، و سپس علوم عقلی و نقلی را نزد شیخ عبد الصمد همدانى (م 1216) فرا گرفت.[3] در حین تحصیل به معصوم علیشاه (م 1212) برخورد و مدت ها در خدمت وی به تزکیه نفس مشغول بود.[4] در واقع وی از بستگان محمد جعفر مجذوب علیشاه همدانی بوده[5] و از اوان کودکی با او هم درس بود. به تدریج تحصیلاتش را گسترش داده در فقه و اصول و حکمت و فن مناظره و مباحثه نیز ورود یافت.[6] در باره جایگاه علمی وی در مقایسه با برخی از مشاهیر از هم مسلکان صوفیش اختلاف نظر هست. کسانی او را در مراتب علمی برتر از مجذوب علیشاه دانسته‌اند.[7] هرچه بود، مجذوب در وقت تحصیل در اصفهان به وسیله حسین علیشاه اصفهانی (م 1234) به طریقه نعمت اللهی داخل شد و به راهنمایی شیخ عبد الصمد همدانى، ملا محمد رضا نیز به خدمت حسین علیشاه وارد شده، در سلک مریدانش درآمد و به «کوثر علی» ملقب گردید.[8] در سال 1207 مجذوب علیشاه و کوثر علیشاه به اتفاق به زیارت عتبات عالیات مشـرف شدند و بر نور علیشاه وارد شدند.[9] بر اساس سنت طریقتی، مجذوب علیشاه در این سال اجازه نامه ای از نور علیشاه دریافت کرد که بنابر آن وی با همراهی کوثر علیشاه به مقام ارشاد رسید. در متن اجازه نامه، همراهی این دو، به مراتب نبوت و ولایت تشبیه شده! چنان که یکی هدایت ظاهری و دیگری هدایت باطنی را بر عهده دارد. در این متن، در باره حدود اختیارات کوثر علیشاه، یعنی همین ملامحمدرضا، چنین آمده بود: «... بالاتفاق مأمور به ارشاد ارباب استحقاق مشغول گردانیدیم که عالیجناب آقا رضای مشارالیه، باطنا مشغول دلالت و راهبری باشند، و عالیجناب مجذوبعلی شاه مزبور، ظاهراً در کار هدایت و راهنمایی هر یک از ارباب استحقاق را که عالیجناب مذکور طالب راه هدا و مشتاق لقای حضـرت مولی داند، دلالت به طریقه حقه مرتضویه نموده، به شرف ارشاد حضـرت ارشاد پناهی مجذوبعلی شاهش سازد و در اطوار سبعه سیر و سلوک او را تنها نگذارد...».[10] چند سال بعد در سال 1211 به اتفاق به مکه معظمه و مدینه منوره مشـرف شدند.[11] به هر روی، ملامحمدرضا افزون بر حج، در طول زندگی سفرهایی به عراق عرب و عجم، آذربایجان و خراسان داشت که اخباری از آن برجای مانده است.[12]

بالا گرفتن منازعه متشرعه و صوفیه در همدان در آن دوره، و نیز صدور اجازه نامه ارشاد توسط نورعلیشاه برای وی پس از بازگشت از مکه، سبب برآشفتن مخالفان علیه وی شد، به طوری که سید حسین همدانی، عالم وقت همدان، مردم را به تحریک علیه وی واداشت و او چندان تحت فشار قرار گرفت که نتوانست در آن شهر باقی بماند. مدتی بی خانمان در قم ساکن بود، تا این که عاقبت به ناچار به تبریز رفت و در آنجا مسکن گزید.[13] وی از سال 1233 در تبریز اقامت داشت.[14] در آنجا بود که وی مورد توجه عباس میرزا نایب السلطنه و وزیرش، میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی، قرار گرفت و بقیه عمرش را با عزت و احترام زندگی کرد.[15] در همین شرایط است که او به درخواست عباس میرزا و میرزاقائم مقام، وارد مباحث نقد مسیحیت شده که می‌دانیم آن زمان بالا گرفته بود.[16] زمانی که عباس میرزا از سوی فتح علیشاه مأمور سرکوب شورش کرمان شد، ملا محمد رضا همراه وی به کرمان رفت و در جمادی الاولی 1247[17] در کرمان وفات یافت و در خارج از شهر در مزار مشتاقیه به خاک سپرده شد.[18] بعدها به روزگار محمد شاه، عمارتی بر مزارش نهاده شد.[19]

در تذکره های صوفیانه، از وی به عنوان عالم و عارفی بلند پایه و از مشایخ سلسله نعمت اللهیه یاد شده در فن مناظره بسیار ماهر، در فقه و اصول از مجتهدان زمان و در مراتب حکمت از سرآمدان دورانش خوانده اند.[20] مخالفانش هم «فضایل اخلاقی و کمالات نفسانی» وی را ستوده‌اند.[21] با این حال، اختلاف نظر در باره وی، در میان صوفیان نعمت اللهی وجود داشته و چنان که زین العابدین شیروانی، مست علیشاه، در کتاب حدائق السیاحه گفته «ملا محمد رضا مرتکب اشتباهی بزرگ شد و زبان بر دعوی باطل گشود و موجب تفرقه در سلسله نعمت اللهی شد». مقصود وی ادعای قطبیت وی پس از یکسال و چند ماه از درگذشت مجذوب علیشاه و لزوم مراجعه مریدان وی است. شیروانی این ادعای ملا محمد رضا را رد کرد و آن را بهتان عظیم خواند.[22] به واقع، پس از درگذشت مجذوب علیشاه، کوثر علیشاه با مست علیشاه با یکدیگر اختلاف یافتند. کوثر علیشاه با ارشاد نامه نورعلیشاه ادعای قطبیت کرد و مست علیشاه را رد کرد و مدعی بود که وی بیجا ارشاد می‌کند و نوشته ندارد.[23] ولی برخی معتقدند پس از صدور ارشاد نامه توسط نورعلیشاه، مجذوب علیشاه، کوثر علیشاه را نادیده گرفت و حاج زین العابدین شیروانی مست علیشاه را جانشین خود قرار داد، به همین دلیل کوثر علیشاه از مجذوب علیشاه رنجیده خاطر گشت و از مجذوب برید و خود مستقلاً ادعای ارشاد کرد و سلسله کوثریه را بنا نهاد.[24] در حوالی 1238 و 1239 که مجذوب به تبریز آمد کوثر علیشاه او را رها کرده از تبریز رفت و مجذوب در وبای تبریز درگذشت.[25] این واقعه با اختلاف در تاریخ ذی قعده 1238[26] و ذی قعده 1239[27] ذکر شده است.

صرف نظر از این که در علوم دیگر چه قدر عالم بوده، جنبه مناظره و مباحثه او به آثار او در ارتباط با ادبیات اسلامی ـ مسیحی مربوط می‌شود که مرور خواهیم کرد. منابع صوفی، عباس میرزا، میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی[28] و زبیده خانم ملقب به جانباجی، دختر فتحعلی شاه را از مریدان وی دانسته اند![29] همچنین از حاجیه خانم تاج ماه بیگم همشیره میرزا موسی خان، دخترمیرزا بزرگ عیسی قایم مقام فراهانی[30]، میرزا الله ویردی رازی منور[31]، آقا میرزا ابراهیم شیرازی منظور[32] و حاج محمد ابراهیم خان بن زین العابدین خان[33] به عنوان کسانی که متأثر از وی بوده‌اند، یاد شده است.[34]

آثار محمد رضا همدانی

آثار همدانی را به تناسب بحثی که در اینجا داریم در دو بخش خواهیم آورد.

نخست آثار متفرقه وی در حوزه های مختلف علوم دینی و ادبی،

دوم آثار مربوط به بحث ما یعنی نقد مسیحیت.

 الف: آثار (به جز آثار نقد مسیحیت)

از وی چندین اثر در مباحث دینی، فقهی و کلامی و ادبی برجای مانده که چون مربوط به بحث ما نیست، شرحی در باره آنها نداریم، اما فهرست و نسخه های آنها را خواهیم آورد.

1 - اجوبة المسائل (پاسخ و پرسش ها، فارسی) (مشهد- رضوی، ش:9287)

2- تفسیر آیة النور (تفسیر، فارسی) (تهران، مجلس، ش: 11/7571، نسخ،1338، 3 برگ، (91-94)

3- جهادیه (فقه، فارسی) (مشهد، رضوی، ش: 15475، نستعلیق خوش، قرن 13، 22 برگ [ف:21/1-440]، تهران، ملی، ش:900، نستعلیق، محمد حسن مازندرانی، 1226، 64 برگ [ف:2-435]، تهران، مجلس، ش: 12/7571، نسخ، 1338، 5 برگ (95-100) [ف:26-64]، تهران، سلطنتی، ش:888، نستعلیق خوش جلی، بی تا، 130 صفحه [ف:1-567] (بنگرید:‌ دنا: 3/1003)

4- حل شبهه آکل و مأکول (کلام و اعتقادات، فارسی) (تهران، شورا، ش:20/7571، نسخ، 1338، 3 برگ، (148-151) [ف:26-66]) (دنا: 4/753)

5- حل لغز سایه (معما، فارسی) (تهران، شورا، ش:9/7571، نسخ، 1338، 4 برگ، (81-85) [ف: 26-64]) (دنا: 4/762)

6- الدر النظیم فی تفسیر القرآن العظیم= در النظیم خاقانی. از این کتاب نسخه های فراوان خطی و چاپی در کتابخانه های مختلف موجود است.[35]

7- دیوان کوثر علیشاه همدانی (شعر، فارسی) (تهران، مجلس، ش: 23/7571، غزلیات، نسخ، 1338، 5 صفحه (171-176) [ف:26-66]، تهران، انجمن ملی آثار ملی، ش:2/45، غزلیات وسپس مثنوی، محمد صادق بن حاج محمدرضا، نستعلیق خوش، 1278 [ف:77]، تهران، مجلس، ش:19/7571، غزلیات، نسخ، 1338،1 برگ، (146-147) [ف:26-66]، تهران، مجلس، ش: 22/7571، قصیده، نسخ، 1338 [ف:26-66] (دنا: 5/346) و بنگرید:‌ ذریعه: 9/923)[36] مثنوی با هشت هزار بیت با عنوان «آتش پاره» نیز به او نسبت داده شده است که ابیاتی از آن در کتاب های تذکره آمده است.[37]

7- شرح بیت «عارفان در دمی دوعید کننده» (ادبیات، فارسی) (مشهد، رضوی، ش:8303، نستعلیق مغلوط، قرن 13، 4 برگ [ف:7-638]، تهران، انجمن آثار ملی، ش:1/45، محمد صادق بن حاج محمدرضا، نستعلیق خوش، 1278 [ف:76]) (دنا: 6/499)

8- العرفان (عرفان و تصوف، عربی) (تهران، انجمن آثار ملی، ش:4/45، محمد صادق بن حاج محمد رضا، نستعلیق خوش، 1278 [ف:78]) (دنا: 7/465)

9- نامه دلنواز (عرفان و تصوف، شعر، فارسی) (مشهد، رضوی، ش:8304، نستعلیق مغلوط، قرن 13، 15 برگ [ف:7-873]، تهران، انجمن آثار ملی، ش: 3/45، محمد صادق بن حاج محمد رضا، نستعلیق خوش، 1278، 458 صفحه [آثارملی- ف- 77]، تهران، مجلس، ش:2/872-ط، محمد حسین گرگانی معروف به جناب، بی تا [ف:23-150]) (دنا: 10/500)

10- وجوب اطاعت سلطان (فقه، فارسی) (تهران، مجلس، ش:69 سرود، نستعلیق، قرن 13 [نشریه، 13-426])

در تذکره نگارستان دارا آمده است که وی همچنین قصد تالیف کتابی موسوم به «صفوة العقاید» را داشت ولی آن کتاب به اتمام نرسید.[38]

ب: آثار نقد مسیحیت

در زندگی نامه وی اشاره کردیم که او از همدان به تبریز رفت و در آنجا با عباس میرزا و قائم مقام حشر و نشر داشت. این درست زمانی است که در ایران، به دلیل فعالیت های هنری مارتین و شماری دیگر از مبلغان مسیحی که از هند یا قفقاز آمده و در ایران فعالیت داشتند یا آثارشان به ایران می‌رسید، موجی از فعالیت شکل گرفته بود. در این زمینه، عباس میرزا وارد کار شد و از علمای مختلف درخواست کرد تا در این باره آثاری را تألیف کنند. این فعالیت مجموعا منجر به شکل گیری «ادبیات رد پادری» شد که امروزه در بیشتر کتابخانه ها به خصوص در میان آثار مخطوط، آثاری از آن ادبیات وجود دارد. در این زمینه تاکنون تحقیقات زیادی صورت گرفته، و آثار فراوانی تصحیح و منتشـر شده است. ملامحمدرضا همدانی هم یکی از نخستین کسانی است که درگیر این ماجرا شده، و با توجه به دانش دینی محدودی که داشته، در این زمینه، چندین اثر نوشته است.

تا آنجا که فهارس موجود خطی و چاپی و همین طور منابع شرح حال همدانی نشان می‌دهد، از وی سه کتاب و رساله در نقد مسیحیت برجای مانده است. دو کتاب مفصل و یک رساله مختصر. در اینجا به ترتیب تاریخ تألیف به معرفی آنها خواهیم پرداخت.[39]

 1. ارشاد المضلین فی [اثبات] نبوة خاتم النبیین

این اثر در نقد کتاب هنری مارتین[40] نوشته شده و بر اساس توضیحی که خود نویسنده در مقدمه آورده داستان نگارش آن بدین شرح بوده است که وقتی مارتین در پی مباحثات جدلی که در شیراز آغاز کرده بود، از میرزا ابراهیم خواست که رساله ای برای هدایت وی به دین اسلام بنویسد و این تقاضا منجر به نگاشتن رساله عربی میرزا ابراهیم شد و سپس در مقابل، مارتین سه رساله در جواب به رساله وی نوشت. رساله میرزا ابراهیم به قدری ضعیف و سست بود که مورد سرزنش میرزا ابوالقاسم قائم مقام و ملا علی نوری قرار گرفت. پس از آن رسالاتی در جواب به رساله مارتین نوشته شد که از جمله آنها ارشاد المضلین کوثر همدانی است.

همدانی در مقدمه کتابش نوشته است: «چون چندی قبل از این هنری مارتن کشیش نصرانی از بعضی اخلاء روحانی کثر الله امثالهم استدعای استکتاب بابی از ابواب ادلّه و براهین مفیده علم و یقین در اثبات نبوت حضرت خاتم النبیین صلی الله علیه و آله اجمعین نموده، شاید بدین وسیله و تدبیر قاید توفیق دامنگیر شده وی را از بیدای غوایت به شاهراه هدایت رساند. فاضل مزبور بر وفق مسئول انجاح مأمول فرموده علی العجاله، رساله وجیزه مشتمله بر نخبه‌ای از دلایل و براهین که منصفین غیر متعسفین را کافی و داء العضال جهّال را شافیست، به جهت وی نوشته بودند. رساله مرسومه‌ی کشیش را مفید نیفتاده، پاره از شبهات که بعضی از آنها خطابات و برخی مغالطات است بر بینات و آیات فاضل معاصر ایراد نموده و اعتذار جسته که تدبر در تحقیقات رساله و تفکر در مقدمات ادله نمودم و ابواب فتوحات بر روی خود گشودم و مع ذلک چیزی که مرا از طریق مهالک رهاند و به راه صدق و صواب رساند حاصل نگشت». (ارشاد، صص1- 2) وی همچنین می‌نویسد که این کتاب را به دستور فتحعلیشاه قاجار به نگارش در آورده است (ارشاد، ص 3) و «با وجود کثرت اشتغال و عدم فراغ بال علی الاستعجال رساله خالی از مجادله سهل العبارة معرّی از تشبیه و استعاره به زبان فارسی ... در رشته تحریر کشد تا بر ارباب انصاف و رشد ظاهر و پیدا شود که کشیش نصرانی بر حقیت مطلب خود دلیل و برهانی ندارد و پاره ای از تقلیدات ماخوذه از اسلاف را برهان پندارد و اگر وی را انصافی بود ادله و براهین فاضل معاصر نیز در هدایت او وافی و ارائت او کافی بود» (ارشاد، صص 3- 4) و در جای دیگر می‌نویسد: «بدان که رساله فاضل معاصر [میرزا ابراهیم] عربی است و از کشیش نصرانی، فارسی است؛ ما نیز کلام فاضل معاصر را به فارسی ترجمه می‌کنیم تا مقصود هر دو بر همه کس واضح و و ورود ایرادات کشیش و عدم ورود لایح شود» (ارشاد، ص 32). نویسنده در خاتمه کتاب نوشته است: «کشیش رساله‌ی دیگر نیز نوشته و در آن رساله پاره [ای] مطالب دیگر را به خیال خود اثبات نموده که دخلی به طریقه اسلام و ابطال این مذهب ندارد، ان شاء الله اگر خدا توفیق را رفیق سازد، خاتمه را در بیان جرح و تعدیل آن رساله خواهم قرار داد». (ارشاد، صص272 ـ 273)

گفتنی است که مؤلف کتابش را «بریک مقدمه و دو مشکوة و یک خاتمه مرتب گردانید» (ارشاد، ص 4) که مشکوة اول مشتمل است بر دو مصباح.

کتاب ارشاد المضلین یکی از آثار معروف در این زمینه است و چنان که می‌دانیم در سال 1824/1239، حدود 12 سال پس از مرگ مارتین، شخصی به نام «لی (Lee)» از استادان دانشگاه کمبریج (1783-1852)، به تألیف کتابی در رد اسلام پرداخت. وی در این کتاب، همزمان ترجمه انگلیسی رساله عربی میرزا ابراهیم، سه رساله مارتین در جواب به میرزا ابراهیم، رساله آقا اکبر، و ترجمه انگلیسی رساله ارشاد المضلین همدانی را آورده و در یک کتاب منتشر کرد.[41] در معرفی لی از ارشاد المضلین آمده است که این اثر شامل توضیحات مقدماتی و پیشگفتار و هشت بخش است.[42] در واقع این تقسیم بندی با آنچه در ارشاد هست، متفاوت می‌نماید.

اما نسخه های باقی مانده از این اثر در کتابخانه های مختلف ایران بدین شرح است:

کتابخانه آستان قدس رضوی شامل چهار نسخه: الف: ش: 43، نسخ و نستعلیق و شکسته، محمد محسن مازندرانی، قرن 13، 101 برگ [ف: 1-39]. ب: ش:44، نستعلیق مخلوط به شکسته، محمد محسن مازندرانی، جمادی الاول 1229، 108 برگ [ف:1-40]. ج: ش: 42، نسخ و نستعلیق، محمد محسن مازندرانی، 1231، 107 برگ [ف: 1-38]. د: ش: 22848، نستعلیق مخلوط به شکسته، قرن 13، 151 برگ [سایت کتابخانه آستان قدس رضوی].

دو نسخه دیگر هم در کتابخانه ملی و خوی از ارشاد المضلین در دست است:

هـ: ملی، ش: 1/1285، شکسته نستعلیق و نسخ، محمد حسین تفرشی و فرج الدین محمد سرابی، قرن 13، 175 برگ [ف: 3-346].

و: خوی، شریف، ش: 40، نستعلیق،21 صفر 1230، 135 برگ [شریف: ف]

 15-12-11-1771201.png
15-12-11-1775202.png
15-12-11-1783503.png
15-12-11-1791404.jpg

در اینجا باید سه نکته را یادآوری کرد:

اول آن که نسخه ای به شماره 8/558 (نستعلیق، بی تا، 8 برگ [فهرست:5-1964]) در کتابخانه مسجد اعظم قم وجود دارد که تنها هشت برگ بوده و صرفا خاتمه کتاب مفتاح النبوه، اثر دیگر مولف است که به زبان ساده تر نوشته شده است (قبل از شروع متن اصلی، با جوهر قرمز نوشته شده است: «مختصر کتاب تالیف جناب حاجی الحرمین الشریفین حاجی ملارضا همدانی که در جواب علمای روسیه بر اثبات نبوت جناب خاتم النبیین در سنه 1231 حسب الاشاره نواب مستطاب نایب السلطنه ایران عباس میرزا نوشته اند هذه»).

دوم آن که در کتابخانه ملک، نسخه ای به عنوان ارشاد المضلین معرفی شده (ملک، ش:1095، نسخ، قرن 13، 448 برگ [ف: 2-21]) که در واقع کتاب دیگر مولف با نام مفتاح النبوه است که در باره آن توضیح خواهیم داد.

سوم آن که نسخه عکسی ـ که منبع آن هم مشخص نیست ـ با عنوان «فهرست و تفصیل ابواب ارشاد المضلین همدانی» در کتابخانه مجلس (ش:3/427258) موجود است که مقدمه ابوالقاسم قائم مقام بر رساله پدرش و مفتاح النبوه است و بنابراین ربطی به ارشاد المضلین ندارد.

 15-12-11-17103106.jpg
15-12-11-1711705.jpg

2. مفتاح النبوه

دومین کتاب نویسنده در نقد مسیحیت، مفتاح النبوه است که پس از ارشاد المضلین به نگارش درآمده است. مؤلف در مقدمه نوشته است: «منظور اینست که تمام اصول و عقاید را موافق قواعد عقلیه و مطابق شواهد نقلیه نویسم و الان به جهت ضیق مجال عنان قلم را به جانب اثبات نبوت و رفع شبهات هنری مارتن انگلیسی معطوف ساختم، اگر چه در رساله ارشاد المضلین شبهات پادری مرقوم را به نحو لایق نوشته بودم فاما چون مقصود در آن محض دفع شبهات پادریان بود و پاره ای از دلایل دیگر در کتم خفا مانده بود و همه کس را قوت استخراج آنها نبود لهذا حسب الامر قضا جریان مجددا مسئله را عنوان و دلیل و شبهات مخالفان مع اجوبه هر یک در مقام مناسب نوشته آمد».[43] بنابر فهرستی که در ابتدای کتاب آمده است، این اثر مشتمل است بر یک مقدمه و سه باب و یک خاتمه که مقدمه شامل دو فصل، باب اول شامل هفت هدایة، باب دوم شامل دو فصل و باب سوم شامل پنج مفتاح می‌شود و خاتمه مشتمل است بر سه باب که به بیان خلاصه ادله پرداخته است.

اثر یاد شده که با حمایت حکومت منتشر شده، حاوی مقدمه ای از قائم مقام است بدین شرح: «بالجمله رساله اولین که غیرت رسایل اولین و آخرین بود بر وجهی که از آسیب نقض هر حاسد و بغض هر معاند مصون و مامون باشد سمت اکمال و اتمام یافت و چون قبل از اتمام آن پادری ملعون در قعر سقر ماوا و مقر گزیده بود، به واسطه سفرای ملت عیسوی چون رعب شوکت خسروی در اقطار بلاد کفر سائر گشته ارکان شرک و شقاق را در تزلزل آورد و عجز علمای نصارا از جرح و قدح آن ظاهر و آشکار شد و خاطر وحی مظاهر شاهنشاه اسلام پناه را که حافظ دین اله و حارس ملک یقین و حافظ شرع سیّد المرسلین است شوق و میل کامل به تتمیم ذیل این مسائل حاصل آمد و به تکلیف کلک حکیم عهد اشارت راند که به نحوی که خط محو و بطلان بر لوح رسایل منکران کشیده رقم اثبات و احکامی بر صفحه‌ی عقاید اهل اسلام زند و چنان که بر ردّ کتاب پادری جوابی باصواب گفته است و غبار کید و کین از ریاض دین مبین رفته، کتابی دیگر در شرح دلایل اعجاز و اثبات نبوت خاص مرقوم دارد پس بار دیگر عالم علوم و آداب را رونق عهد شباب باز آمد و گلشن فضل و بلاغت را حسن و طراوت افزود، طبع فصاحت رسم سماحت تازه کرد، سحاب حکمت باران رحمت ببارید، شعله طور جلوه ظهور گرفت، پنجه موسی لمعه بیضا نمود، مریم منطق عیسی مصدق آورد، جبرئیل امین معجزات مبین در رساند، خامه استاد روزگار حدّت ضرب ذوالفقار آشکار ساخته آتشی تازه در خرمن کفر و عناد در انداخت و به ترقیم کتاب مجدد پرداخت که هم تتمیم رساله سابقه است و هم تحقیق عقاید صادقه».

این اثر یک بار به صورت سنگی در سال 1240ق و توسط علی اکبر خوانساری (جد خاندان علمی) منتشر شده و قائم مقام بر آن مقدمه نوشته است. از این کتاب، نسخه های فراوانی به صورت چاپ سنگی در ملی، ملک و کتابخانه های دیگر وجود دارد که فهرستی از آنها را مشار آورده است. (فهرست کتاب های چاپی فارسی خان بابا مشار، ج 4، ص 4854). مشار نوشته است: «مفتاح النبوه: كوثر علیشاه حاج ملا محمد رضا بن محمد امین همدانى، تهران،1240 ق، با مقدمه بقلم میرزا ابو القاسم قائم مقام فراهانى خط محمد رضا بن على اكبر خوانسارى، سنگى، رحلى، بدون شماره صفحه، (در اثبات نبوت خاصه و دفع شبهات میزان الحق تألیف هانرى مارتن انگلیسى). در این باره نیز بنگرید: ذریعه:‌21/252 ـ 253، طبقات أعلام الشیعة (الكرام البرره: 549).
15-12-11-1712107.jpg

اما افزون بر نسخه چاپی، چندین نسخ خطی هم از مفتاح النبوه برجای مانده که بدین شرح است:

الف: تهران، مجلس، ش:18452، مؤلف، قرن 13 [د.ث] (سایت: شناسگر رکورد: 1056282)

ب: تهران، مجلس، ش:16327، قرن 13 [د.ث.] (سایت: شناسگر رکورد: 987412 و 519633)

ج: تهران، ملک، ش:6094، نستعلیق، قرن 13، 373 برگ [ف:4-772][44]

د: تهران، دانشگاه، ش:2545، نستعلیق، قرن 13، 238 برگ [ف:9-1340]

هـ: مشهد، رضوی، ش: 40، محمد تقی بن محمد کاظم همدانی، 1244 [اهدائی ف:231]

و: قم، مرکز احیاء، ش:466، نسخ، 1255، 241 برگ [ف:2-74]

ز: یزد، وزیری، ش:109، نستعلیق شکسته، از شنبه ربیع الثانی 1260، 147 برگ [ف:1-144]

ح: همدان، مدرسه غرب، ش:408، محمد رضا بن رضا قلی، نستعلیق خوش، 16 جمادی الثانی 1265 [رشت و همدان: ف-1275]

ت: تهران، دانشگاه، ش:6109-ف، بی تا [فیلم ها ف:3-199] (تا اینجا، نسخه ها در دنا هم معرفی شده است، اما نسخه های دیگر:)

ی: مشهد، رضوی، ش:1/1650 [سایت کتابخانه آستان قدس رضوی]

ک: مشهد، رضوی، ش:19683، محمد تقی بن محمد کاظم همدانی، 1244[سایت کتابخانه آستان قدس رضوی]

ل: قم، مرعشی، ش:9799، محمد حسین تفریشی،1271، 9 برگ [سایت آقا بزرگ طهرانی]

م: تهران، دایرة المعارف، محمد رضا بن علی اکبر الخوانساری،1232 ق، 241 ص

رساله ای با عنوان خاتمه مفتاح النبوه در فهارس وجود دارد که به نظر می‌رسد تنها شامل صفحات پایانی این نسخه می‌باشد. از این خاتمه به صورت مستقل، چهار نسخه می‌شناسیم:

الف: یزد، جامع کبیر، ش:202، نستعلیق، ربیع الثانی 1260 [نشریه: 4-414]

ب: قم، گلپایگانی، ش:7/8438-108/57، نستعلیق، بی تا، 6 برگ، (290-295) [ف:8-4488]

ج: قم، مرعشی، ش:5/9799، نستعلیق، بی تا [ف: 25-131]

د: قم، مسجد اعظم، ش: 8/558، نستعلیق، بی تا، 8 برگ [ف:5-1964]. این نسخه گرچه در فهرست کتابخانه، به عنوان ارشاد المضلین معرفی شده، اما چیزی جز خاتمه مفتاح نیست.

 

3. اثبات نبوت خاصه

سومین اثر مستقلی که از همدانی در ارتباط با رد مسیحیت شناخته شده، رساله ای است با عنوان اثبات نبوت خاصه که ربطی به ادبیات رد پاری هنری مارتین ندارد و به نشر کتابی در قفقاز مربوط می‌شود. در واقع، اساس مقاله حاضر، رسیدن به این رساله و ارائه شرحی در باره آن است. پیش از آن که شرحی در باره روند نگارش این اثر بدهیم، یادآور شدیم که از این رساله دو نسخه می‌شناسیم:

الف: تهران، مفتاح، ش: 199، نستعلیق، 1274 [نشریه: 7-98]

ب: تهران، ملی، ش:13636-5، نستعلیق، 1274، 20 برگ [سایت سازمان اسناد و کتابخانه ملی].[45]

از این دو نسخه، تنها نسخه دوم در اختیار ماست.

به شهادت خود این نسخه، این کتاب پس از ارشاد المضلین و مفتاح النبوه نگاشته شده است، چنان که گوید: «ما در کتاب ارشاد المضلین که در جواب شبهات هنری مارتن انگلیسی نصرانی نوشته ایم و همچنین در کتاب مفتاح النبوه مجموع این علامات را از هر کتابی بخصوصه اخراج نموده ایم و به عبارت ها ثبت و ترجمه کرده ایم، هر که خواهد که از تفاصیل ادله و مواضع استخراج و مطاعن مذاهب ایشان مطلع شود، بدان دو کتاب رجوع کند».[46]

نگارش حقیقت نما

تا آنجا که می‌دانیم، رساله اثبات نبوت خاصه ملامحمدرضا همدانی، در نقد رساله ای 92 صفحه ای با عنوان حقیقت نما نوشته شده که در سال 1823 در حاجی ترخان منتشـر شده است. از این اثر چاپی فارسی، دو نسخه می‌شناسیم که یکی در کتابخانه مدرسه سپهسالار (شهید مطهری فعلی) است و یادداشتی روی آن از سال 1274ق هست که نوشته شده: کتاب حقیقت نما داخل کتابخانه سرکار نواب مستطاب سپهر جناب قمر رکاب اشرف ارفع امجد اعظم افخم والا شاهزاده اعتضاد الدولة العلیة علی قلی میرزا دام اجلال گردید فی شهر ربیع الاول 1274 (مهر اعتضاد السلطنه).

یادداشت دیگری هم روی این نسخه آمده که حکایت از ورود این نسخه در سال 1297 به کتابخانه مسجد و مدرسه سپهسالار دارد.

به نظر می‌رسد همزمان با فروکش کردن جنگ های ایران و روسیه، و زمینه ای که برای ورود فرنگی ها به ایران در این مقطع فراهم آمده، مسیونرهای مسیحی یا آثار مدافعانه از مسیحیت و یا نقد اسلام، از چندین طریق وارد ایران شده است. یکی از این راه ها، منطقه قفقاز است که علاوه بر مسیحیان روس تبار، مرکزی برای شماری از فرنگی ها برای تبلیغ مسیحیت از نوع پروتستان یا کاتولیک بوده است. این افراد به نوعی متوجه ایران و زبان فارسی شده اند. این تلاش ها البته ارتباطی با مسیر هند ندارد، اما به هر حال نشان می‌دهد که قفقاز یکی از مراکز اصلی بوده است، زیرا نه تنها به زبان فارسی بلکه حتی عربی هم آثاری در این زمینه نوشته شده است. شاهد آن که دقیقا همراه همین رساله حقیقت نما، یک کتاب عربی هم با عنوان مفتاح الخزائن در دفاع از سلامت کتاب مقدس منتشر شده و نوع چاپ آن دقیقا شبیه به حقیقت نما می‌باشد. این دو کتاب، البته با صفحه شماری مستقل با هم صحافی و در کتابخانه مجلس با شماره بازیابی 130034 ط 1334 قابل دسترس است. چنان که از پایان نسخه حقیقت نما بر می‌آید این تشکیلات چاپخانه ای هم به نام «بیت الطباع یوحنا» داشته است.

نویسنده مسیحی حقیقت نما، در صفحات نخست این رساله، از مسلمانان می‌خواهد به نوشته های وی توجه کرده و با عقل و درایت آنها را سنجیده و راه درست را انتخاب کنند: «ای متابعت کنندگان محمد از روی رأفت استماع نمایید سخن های یک دوست را، و سعی بکنید آن که جواب دهید به دلایل مسیحیان، بدرستی که شما و ایشان و سایر انسانات [کذا] تماما یک جنس از مصنوعات می‌باشید». وی با شرح این نکته که به هر حال میان مسیحیان و محمدیان فقط یکی از آنها درست است و مردمان وابسته به آنها به بهشت خواهند رفت، وظیفه مسلمانان را آن می‌داند تا با توجه به مطالب وی، راه حق را دریافته و آن را بپذیرند. البته مسلمانان خواهند گفت راه ما حق است، اما به نظر وی، به هر حال باید روشن شود که کدام راه حق است، چنان که اگر یک بت پرست بیاید و همین تصور را داشته باشد، ما از او همین خواسته را خواهیم خواست. وی می‌گوید با توجه به این که انسان نمی تواند بدون کتاب آسمانی به حقیقت رهنمون شود، ما باید تکلیف را روشن کنیم که آیا باید به انجیل و زبور و اینها عمل کنیم یا قرآن شما مسلمانان. پس از این مقدمات، توضیح می‌دهد که مطالب نوشته خود را در چهار مقاله عرضه خواهد کرد:

مقاله اول: در ذکر فقراتی چند از پیمانه کهنه و تازه که در باهر تعلیم دین متفق می‌باشند.

مقاله دوم: در شرح نمودن وعدهای کهنه یعنی تورات و زبور و نوشت‌های پیغمبران که در انجیل از برای کامل شدن آنها خبر داده شده است.

مقاله سیم: در مطلع نمودن آن که نبوتهای مسطوره در عهد کهنه تماما در عهد تازه تکمیل شده‌اند.

مقاله چهارم: در ذکر چیزهایی تاریک که در انجیل روشن گردانیده شده اند.

بخش های مختلف این رساله، در دفاع از آموزه های مسیحیت و عدم تحریف آنها با توضیحاتی تاریخی و حتی استفاده از آیات قرآنی است. بخش اخیر کتاب، دفاع از عدم تحریف تورات و انجیل است. نوشته بسیار گزنده و تند نوشته شده و شاید به همین دلیل نویسنده جرأت نکرده است در میان مسلمانان قفقاز نوشته ای به نام او انتشار یابد. به همین دلیل نام مؤلف را نمی دانیم. در آخرین صفحه کتاب آمده است: پس ای برادران بیدار شوید از آن خواب غفلتی که استیلای تمام بر شما یافته است و خوب تفحص بکنید استحکام آن کشتی را که در او نشسته اید تا آن که برسید به ساحل جاوید و جویا باشید غش آن الماسی را که اعتماد دولتمندی در خود به سبب او دارید مبادا که کشتی شما پوسیده و الماس شما غش دار بوده. آخر الامر در خجالت بمانید، زیرا که بعد از ظهور عیب آنها چاره پیدا نتوانید نمود بلکه آن کشتی شکسته غرق خواهید شد و آن الماس در سلک خرمهره محسوب شده فقیر و بیچاره خواهید شد. خدای همه توفیق رهبری و هدایت نماید شما را به راه راست و حیات بخش. آمین.

سپس به عربی آمده است: قد طبع هذا المختصر المشتمل علی الدلائل لاظهار صحة کتب المقدسة الموجودة فی ایدی النصاری و احقاق الدین الذی یظهر منها، فی بیت الطباع یوحنا المقلب بمتچل الانگلیسی الساکن فی بلدة حاجی ترخان للانتشار علی الاطراف و الاکناف فی سنة 1823

 

مقدمه کتاب حقیقت نما

ای متابعت کنندگان محمّد از روی رأفت استماع نمایید، سخن های یک دوست را و سعی بکنید تا آن که جواب دهید به دلایل مسیحیان. به درستی که شما و ایشان و سایر انسانات تماماً یک جنس از مصنوعات می‌باشید. زیرا که هر یکی از شماها یک جان و یک ادراک دارید و هر یکی از شما و ایشان آفریده شده اید به قدرت یک خداوند، پس واجب است بر تمامی انسان که پرستش نمایند خدا را در یک طریق به درستی که یک آفتاب در تمامی ایام روشنایی می‌دهد بر زمین و یک ماه تاب او را منوّر می‌سازد، در جمیع لیالی. هم چنین یک راه مستقیم مختص می‌باشد که تمامی انسان را هدایت نموده، به عنایت و رحمت خدای واحد تواند رسانید، پس باید به دقایق عقل و رقایق فهم، آن جاده مستقیم را تفحّص نموده، به طریق او پرستش نمایند.

 ای امّت محمّد شما رفتار نمی نمایید در آن راهی که مسیحیان رفتار می‌نمایند و مسیحیان نیز سلوک نمی کنند به آن راهی که شما سالک او می‌باشید. امّا یقین است که به فردوس دو راه نخواهد بود، پس باید یا شما در راه راست برقرار باشید یا مسیحیان در طریق مستقیم ثابت باشند. اگر شما در آن راه راست می‌باشید پس مسیحیان در راه باطل هستند و اگر مسیحیان در راه حقّ می‌باشند، پس شما در راه باطل هستید.

 پس ای پیروری کنندگان محمّد، آیا کدام یکی از این دو راه حقّ است، آیا آن راهی که شما در او رفتار می‌نمایید، یا آن راهی که ایشان در او سلوک می‌کنند. محقّق است که فی الفور خواهید گفت ما که مسلمانان هستیم دین حقّ داریم و مسیحیان در راه شیطان هستند و امّا مسیحیان می‌گویند که دین حق و راه حیات نما را ما داریم و نجات مختص در راه ماست و اهل محمّد به فریب ابلیس رجیم جاده‌ی ضلالت و طریق غیر مستقیم را اختیار نموده اند. آیا کدام یکی از شما راست می‌گویید. چنان فرض کنیم که اگر یک بت پرستی طالب راه راست و حیات بخش بوده، خواهش نماید که بداند کدام از این دو راه حقّ است و به کدام یکی از این ها باید خدا را پرستش نمود. پس اگر پیش مسلمانان رفته از ایشان تفحص طریق مستقیم نماید، تا آن که به سبب آن فایض هدایت گردد، یقین خواهند گفت که دین اسلام حقّ است و نجات مختص در اوست. و اگر پیش مسیحیان رفته از ایشان جویای آن باشد البته خواهند گفت دینی که انجیل بر او خبر می‌دهد حقّ است و خلاصی نفس اختصاص بر آن دارد. پس آیا آن بت پرست در این میانه سرگردان مانده چه خواهد گفت و چه خیال و اندیشه خواهد نمود. البته تصوّر خواهد کرد که در این جا دو دین هستند و هر یکی از سلوک کنندگان آنها بر حقیّت دین خود ادّعای تام دارند، آیا به کدام یکی از این ها باور نمایم. پس در این حال لازمست به هر یکی از ایشان که دلایل وافیه‌ی چند، در حضور آن بت پرست بگذرانند، تا آن که آن طالب راه حقّ به حکم نمودن حقیت یکی از آن دو دین قادر شده به طریقه او رفتار نماید.

ای متابعت کنندگان محمّد، آیا این کلمات مذکوره راست است یا نه. پس گوش های شما را از استماع اقوال مسیحیان بر مگردانید، تا آن که بگذرانند در حضور شما بعضی از دلایلی که در حین سؤال نمودن آن بت پرست مذکور از ایشان به او جواب خواهند داد و تلطف نمایید با این بنده‌ی حقیر که نجات نفس خودش و نجات نفوس شما را طالب می‌باشد. پس اگر دلایل او درست نبوده باشد، قلم را به دست گرفته ردّ نمایید، آن جای های را که باطل است و مترتّب گردانید دلایل را از برای حقیّت دین شما تا آن که یا او هدایت نماید شما را به راه راست و حیات بخش، یا شما راهنمائی کنید او را به راه زندگانی جاوید و نشاید شما و ایشان را که رفتار نمایید در دو طریق، مبادا که نفس یکی به هلاک ابدی گرفتار شود، زیرا که اگر انسان تمامی دنیا را جمع نماید و جان خود را هلاک کند، چه فایده به جهت وی خواهد داشت یا آن که انسان چه چیز به عوض جان خود خواهد داد.

ای پیروی کنندگان محمّد، می‌دانید که هیچ کس به عقل نمی توان دانست که به چه طریق باید خدا را پرستش نمود، اگر چه بسیار عاقل و صاحب فطن باشد و اگر فی الواقع چنین می‌بود، هیچ به تورات و زبور و انجیل که معتقد ما می‌باشد، احتیاج نداشتیم و شما نیز به قرآن که معتقد شما است محتاج نمی بودید و مشخص است که تمامی طوایف دنیا که به این کتاب ها اعتقاد ندارند بت پرست می‌باشند و عبادت می‌کنند خدایان از چوب یا از سنگ را و ایشان به حسب اعداد بیشتر از جمیع یهودی و مسیحی و مسلمانان هستند. پس اگر هیچ کس به عقل خود خدا را در راه حقیقی نتواند  پرستش نمود، یقین است آن کسانی که کتاب خدا را دارند، ایشان به طریق اختصاص خدا را در راه راستی پرستش توانند نمود. امّا اهل مسیحی می‌گویند که کتاب راست خدا را ما داریم و اهل محمّد می‌گویند که کتاب های موجود الآن در میان مسیحیان راست نیستند، امّا قرآن ما حقّست. پس این موجب منازعه در میان مسیحیان و محمّدیان می‌باشد و اگر مسیحیان حقیّت کتاب های خودشان را ظاهر نموده از برای باطل و بی بنیاد بودن اقوال مسلمانان اقامه‌ی بیّنات توانند نمود، البته معلوم می‌شود که قرآن و آن دین که ازو ظاهر می‌شود، باطل است.

 پس التماس این بنده محتاج مغفرت از طالبان معرفت حقیقت و خواهش کنندگان حیات ابدی مدّت، آن می‌باشد که از این اقوال نصایح آمیزی که معروض خدمات گردانیدم، بدون تعقل و با عدم تأمّل رو نگردانیده و آن ها را ردّ ننمایید، لکن به تفکّر تمام و تخیّل با آرام در حضور خدای علّام دعا نمایید، تا آن که چشم های شما را گشاده هدایت نماید به آنچه راستست، زیرا که سعادتمندی شما تا به ابد الآباد متعلّق است به فتاوی که عقول شما در این باره می‌دهد. پس اهل مسیحی می‌گویند که توراتی که در دست ما می‌باشد همان است که موسی به القا و الهام خدای تعالی نوشته است و زبوری که در دست ما موجود است، همان است که داود به الهام خدای تعالی نوشت و کتاب های پیغمبران که در دست ما می‌باشند، همان ها است که پیغمبران به القاء و الهام خدای تعالی نوشتند و انجیل که در دست ما می‌باشد همان است که حواریان و تلمیذان عیسی مسیح به القا و الهام خدای تعالی نوشتند و دلایلی که ثابت می‌کند برای ما حقیّت آن نوشته های را که در دست ما می‌باشد اینست:

دلیل اوّل آن که تورات و زبور و کتب پیغمبران که در دست یهود می‌باشند همان ها است که در دست مسیحیان سلف می‌بودند و الحال در دست مسیحیان موجودة الآن می‌باشند. پس اگر تصدیق این قول را جویا باشید، بگیرید توراتی را که در یهودیان می‌باشد و مقابله بکنید با توراتی که اهل مسیحی دارند و یقیناً اتّحاد و اتّفاقیّت آن ها را خواهید یافت و به همین وجه زبور و کتب پیغمبران دیگر می‌باشند.

دلیل دویم آن که بسیاری از اهل یهود به عزم تجارت به اطراف اقصای زمین رفته در آنجاها قرار گرفتند و از این سبب بعضی از ایشان کتاب های مقدّسه را در زبان عبری نتوانستند بخوانند و دویست سال قبل از آمدن عیسی مسیح به دنیا کتب مقدّسه به زبان یونانی که در اکثر بلاد در آن ایّام مستعمل می‌بود، از جهت یهودیانی که در اطراف می‌بودند به وساطت هفتاد [و] دو نفر مردان دانا از علماهای خوب آن زمان که از جهت همین کار در شهر اسکندریّه‌ی مصر احضار کرده شده بودند، ترجمه شده بود و این ترجمه‌ی مسطوره از آن زمان تا حال در دست بعضی از یهود و جمله مسیحیان می‌باشد.

دلیل سیم آن که اهل یهود از زمان خراب شدن اورشلیم و پراکنده شدن ایشان در میان قبایل تا این حال در تمامی اوان مزاحم کلّی کشیده و هزاران از ایشان قبول قتل خودشان را می‌کردند، بیش از آن که از دین خودشان رو برگردانیده به دین مسیحی یا به دین محمّدی در آیند و از این سبب مرگ را بیشتر از آن می‌خواستند که کتاب های مقدسه‌ی خودشان را تغییر یا تبدیل نمایند. پس معلوم می‌شود که این کتاب ها باید همان ها باشند که در آن زمان می‌بودند و نگاه داشتند آن ها را در هیکل خودشان و هر چند بعضی از یهودیان دین مسیحی را پذیرفته و بعضی از ایشان دین محمدی را قبول کردند، امّا عدد ایشان در ازاء آنهای که در دین خودشان باقی مانده اند، بسیار قلیل است و عدد تمامی یهودیان که در اطراف عالم هستند تخمیناٌ نه هزار هزار می‌باشند.

دلیل چهارم اهل مسیحیان که بیش از هزارو هشتصد سال است موجود می‌باشند، تمامی اقرار کرده و می‌کنند که تورات و زبور و کتاب های پیغمبران که در دست یهود علی الظّاهر هستند، کلام خدا می‌باشند و نیز یهودیان اعتراف می‌نمایند که کتب مقدّسه‌ی موجوده در دست مسیحیان عین آن کتاب ها است که در دست ما می‌باشند و امّا تفاوت در میان این دو فرقه آنست که مسیحیان اعتقاد دارند که انجیل موجوده در دست ما حصّه ای از کلام خدا می‌باشد واهل یهود بعض فقرات کلام خدا را تفسیر می‌کنند، به غیر آن وجهی که مسیحیان بیان می‌نمایند، امّا کتب مذکوره که در یهودیان و مسیحیان می‌باشند، متّحد و متّفق هستند، پس اگر اهل یهود تغییر می‌دادند، آن کتب مذکوره را البته اهل مسیحیان آشکار می‌نمودند او را و هم چنین اگر اهل مسیحیان تبدیل می‌دادند آنها را، به زودی اهل یهود آشکار می‌کردند، امّا هیچ در میان ایشان در این باره اثری ظاهر نشده است تا این زمان و نخواهد شد. پس بی شبهه و ریب است که کتب مقدّسه‌ی مذکوره که الآن در دست یهودیان و مسیحیان موجود می‌باشند، عین آن کتاب هایند که خدای تعالی عنایت فرموده نازل کرد به تمامی خلق به وساطت موسی و داود و سایر پیغمبران بعد از ایشان، پس از این سبب کلّی از کلام خدا می‌باشند.

دلیل پنجم آن که این انجیل موجوده بالفعل در دست مسیحیان همان انجیل است که به مسیحیان سلف داده شده بود که حال تقریبا هزارو هشتصد سال می‌باشد و پاره ای از کلام خدا است و لازم است که یک حصّه از کلام خدا موافق باشد با حصّه ای دیگر و سزاوار نیست که تصوّر نماییم مفارقت مضمون اصلی عهد جدید را از مضمون حقیقی عهد عتیق، زیرا که خدای تعالی یکی است و البته تقدیر او نیز یک خواهد بود و همیشه حال و طبیعت اصلی انسان یکی است و هر چند خدای تعالی تکلیفات ظاهری را تغییر داد بر انسان، لکن بنیاد قانون و ضابطه همیشه لازمست که یک باشد و هرگز خدا خلاف اراده‌ی خود تکلم نمی فرماید و در یک زمان نمی گوید که فلان است مختص از برای خلاصی نفس انسان و قرار نمی دهد در اوان دیگر خلاف آن چیز را. پس اگر مقابله نمایید تورات و زبور و کتب پیغمبران را با انجیل، البته خواهید یافت که تمامی آنها متّفق الاصول می‌باشند و خواهید ادراک نمود آنچه که در یکی وعده داده شده بود، اکمال شده است در دیگری و هر چه پوشیده گفته شده بود در یکی، اظهر من الشمس گردیده است در دیگری. پس اگر انجیل دروغ بوده باشد به یقین تورات نیز دروغ است، زیرا که در چنین صورت کامل نمی شود آن نوشته های که در تورات خبر داده شده است و حال آن که تماما به سر حدّ کمال رسیده است.

 پس شروع نماییم تا آن که آن ها را با یکدیگر مقابله کنیم و منقسم می‌گردانیم کلام ما را در این مقابله بر چهار مقاله.

مقاله اوّل: در ذکر فقراتی چند از پیمانه‌ی کهنه و تازه که درباره‌ی تعلیم دین متّفق می‌باشند.

مقاله دویم: در شرح نمودن وعده های کهنه یعنی تورات و زبور و نوشته های پیغمبران که در انجیل از برای کامل شدن آنها خبر داده شده است.

مقاله سیم: در مطلع نمودن آن که به نبوّت های مسطوره در عهد کهنه تماماً در عهد تازه تکمیل شده اند

مقاله چهارم: در ذکر چیز های تاریک از تورات که در انجیل روشن گردانیده شده‌اند.

15-12-11-1713809.jpg

اثبات نبوت خاصه در نقد رساله «حقیقت نما» توسط ملامحمدرضا همدانی

زمانی که در سال 1823/ 1238ق رساله حقیقت نما در دفاع از مسیحیت و نقد اسلام انتشار می‌یابد، عباس میرزا و قائم مقام در آذربایجان در کنار حکومت خود، مشغول کارهای فرهنگی و تبلیغی در دفاع از تشیع و اسلام هم بودند. طبعا ملامحمدرضا هم که به احتمال در آن نواحی بوده از وی خواسته شده است تا نقدی بر آن بنویسد. بدین ترتیب، همدانی، رساله ای با عنوان «اثبات نبوت خاصه» نوشته که پیش از این ضمن تألیفات وی، از آن یاد کردیم.

روی صفحه نخست نسخه این رساله از کتابخانه ملی که در اختیار ماست، آمده است: «رساله اثبات نبوت خاصه جناب خاتم الانبیا محمد مصطفی (ص) از تالیفات مرحوم مغفور مبرور حاجی ملا رضا همدانی در رد کتاب حقیقت نما که در حاجی ترخان مطبوع شد».

اما رساله اثبات نبوت خاصه، گرچه به عنوان نقد آن رساله نوشته شده، اما بیش از آن که نقد باشد، در اثبات نبوت حضرت رسول (ص) است. در واقع، برای پاسخ گویی به سراغ نقد بندهای آن رساله نرفته، بلکه رساله در اثبات نبوت نوشته شده تا اساس آن مطالب نقد شود. ادعای آن رساله این بوده که رسالت موسی و عیسی (ع) مقبول مسلمانان است و آنان باید نبوت پیامبر (ص) خود را ثبات کنند. نویسنده ضمن پاسخ به این که رسالت موسی و عیسی از طریق وحی قرآنی برای ما ثابت شده نه مستقلا، همزمان به اثبات نبوت حضرت رسول (ص) از طریق معجزه قرآن پرداخته است. این رساله مختصر نوشته شده و وی بحث های مفصل بویژه در باب علائم ظهور حضـرت محمد (ص) در کتاب مقدس را به کتاب ارشاد المضلین خود ارجاع داده است: «و مجموع این علاماتی که مذکور شد بالفعل در آن کتب موجود است. اگر همه و تمامی در یک کتاب جمع نیست، اما در هر کتابی چندی از این علامات مسطور است، و ما در کتاب ارشاد المضلین که در جواب شبهات هنری مارتن انگلیسی نصرانی نوشته‌ایم و همچنین در کتاب مفتاح النبوة، مجموع این علامات را از هر کتابی به خصوصه اخراج نموده ایم، و عبارت ها ثبت و ترجمه کرده ایم، هر که خواهد که به تفاصیل ادلّه و مواضع استخراج و مطاعن مذاهب ایشان مطلع شود، بدان دو کتاب رجوع کند و درین مختصـر زیاده برین زیاد است». نویسنده پس از اثبات نبوت، به بحث از اختلاف میان مسلمانان پرداخته و بخش اخیر رساله خود را به موضوعات مورد اختلاف شیعه و سنی در باره صحابه و مبحث امامت اختصاص داده است.

مبنای نسخه ای که در اینجا تصحیح شده، نسخه کتابخانه ملی است. این نسخه با کد شناسه 815425 (شماره بازیابی 5/13636)روی وبسایت کتابخانه ملی قرار گرفته و تاریخ کتابت آن 1274 است. طبعا تاریخ یاد شده، سال کتابت است و رساله باید بسیار پیش از آن، پیش از سال 1244، نوشته شده باشد؛ زیرا جوابیه آن از صاحب حقیقت نما، در سال 1244 نوشته شده است.

شماره صفحات نسخه در متن ذیل در داخل کروشه آمده است.

 

 

متن رساله اثبات نبوت خاصه

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و الصلاة علی محمد و آله اجمعین

 

امّا بعد بر رأی ارباب دانش و بینش، هویدا و پیداست که مقصود از آفرینش، معرفت و شناخت آفریده گاریست ـ جلّ جلاله و عمّ نواله ـ که به مقتضای حکمت کامله و رحمت شامله به حبّ ذاتی، عالم را به محض عنایت آفرید، و فرد فرد آن را به قدر قابلیت در مهد محبّت پرورید، و هر یک را قوّت اِعداد کمال و قبول استعداد، جنبه جمال و جلال ارزانی داشت، با لحن رشاد و طریق سداد هرچه را در هر که ودیعه نهاده، از قوّه به فعل آورد، و خود را به مقام معلوم رساند، و کمال شناخت او ـ سبحانه و تعالی ـ  که غایت آفرینش است عین دانش است نه بینش؛ زیرا که حقیقت بینش، به حصول رؤیت است، و ساحت کبریائی او ـ جلّت عظمته ـ از آن مبرّا. بیننده هر که، و دیده هر چه باشد، و برهان بر آن زیاده از حد احصا است، چه رؤیت به هر جهت تقاضای جهت کند و اقتضای مغایرت نماید و دست مباینت گیرد، و شائبه اشارت پذیرد، و اشاره به بی جهت به هر جهت باطل است، اگرچه به اشاره [2] عقلیّه باشد از آن که در آن، آن حضرت ـ جلّ و علا ـ محدود شود، و احاطت کلیّت ذاتیه که میزان قیّومیّت مطلقه است، مرفوع گردد، و فقره خطبه رئیس الموحدین امیرالمؤمنین ـ علیه الصلاة و السلام ـ من غیر اشاره به همین است.

بلی بینش متعلق به افعال محکمه و آثار متقنه او است که از بینش این دانش، آن حاصل آید، و از ازدواج بینشِ افعال و دانش آثار نتایج معرفت زاید تا آینه نفس صقالت گیرد، و معنای دین صورت پذیرد.

و اول مرتبه این دانش از روی رویّه نیست، بلکه افراد انسانی بر آن مفطور و صفحه وجودشان بر آن مزبور است، و به محض صفای طویّت، نور ظهور تابیدن گیرد و آفتاب معرفت مبدأ از مطلع آفاق و انفس طلوع نماید، و احدی را در این معنی اکتسابی نیفتد، اگر چه به اختلاف صفای جبلّی، خلق در آن مختلف نمایند، و اکتسابات تمامی بر آن متفرّع گردد.

و دانش فطری نه تصور است و نه تصدیق، بلکه از روی آن خیزد و آن خود از تصور و تصدیق هر دو گریزد. پس دانش جز اشراق فطری که از صقالت آینه وجود انسانی عکس پذیر شهود شود، چیزی دیگر نخواهد بود. و از این مقام نشان می‌دهد کلام معجز نظام امام کلّ انام ـ علیه الصلاة و السلام ـ در اول خطبه نهج البلاغه که فرمود [3] «اوّل الدین معرفته و کمال معرفته التصدیق به» زیرا که تصدیق را چون کمال معرفت مقرر فرموده، پس اول معرفت که اوّل درجه دین است غیر تصدیق باشد، و غیر تصدیق به ضابطه حکما تصور است و ذات او ـ سبحانه ـ و کذلک صفات که عین ذات است، علی رأی از تصور بیرون است، و محاط به هیچ مدرکی نخواهد شد.

بلی در بدو امر سالک عاقل را که مکلّف عبارت از آن است، همان معرفت فطری در معرض اطاعت و فرمان برداری پروردگار در آورد، و او را به خدمت و وظایفی که در شرع شریف مقرّر است، وادارد، و هر قدر که خدمت را زیاده نماید به مفاد حدیث «مَن عَمِلَ بِمَا عَلِمَ وَرَّثَهُ اللَهُ عِلمَ مَا لَم یعلَم» [الخرائج و الجرائح: 3/1058] یعنی کسی که عمل کند به آنچه داند، میراث دهد و شفقت فرماید او را خدا، دانش آنچه را که ندانسته است. البته در آن وقت نور معرفت در سویدای قلب وی زیاده شود تا به مقام شهود و توحید آثاری مستقر گردد. و از توحید آثاری، توحید صفاتی حاصل آید. و از آن توحید ذاتی که کمال آن مختص به جناب حضرت خاتم الانبیاء ـ صلی اله علیه و آله ـ است زاید، و در این زمان سلوک سالک تمام شود، و از جمله کُمّلین گردد و نفس وی به مقام اطمینان رسد، و مخاطب به خطاب «یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّة ارْجِعی‏ إِلى‏ رَبِّك [4] راضِیةً مَرْضِیة» [الفجر:27-28] گردد و داخل عبادُ الرحمن شود و در این حین عبادت خالصه که مأمورٌ به، بندگان خاص خداست، تواند گردد. دقیقه‌ای خود را از خدمت معاف نتواند داشت تا هنگامی که حیات فانی را وداع نموده به سرای باقی رحلت نماید.

این است منتهای کمال نفس انسانی. از این مرتبه بالاتر مرتبه نیست، و تحصیل این مرتبه احتیاجی به ملاّئی و فضیلتی ندارد؛ زیرا که اگر عقلی دارد، معرفت فطری او را به نور عقل حاصل است، و دانستی که معرفت فطری او را به کمال می‌رساند، و اگر عقل ندارد، تکلیفی بر او نیست، چنان که در قرآن مجید مذکور است که «لا عَلَى الْمَریضِ حَرَج‏» [نور: 61، فتح: 17]. چه، مرضی زیاده از بی عقلی نیست.

 

[راه اثبات نبوت]

آن عزیز سالک، همین که به مجرّد معرفت فطری دانست که وی را خالقی است عالم و دانا و حکیم و توانا، خلاّقِ وجود و معطی فیض و جود، حیات و بقای آن منوط و مربوط به او ـ‌ سبحانه ـ است، یقین کند که خدمت و اطاعت وی به نحوی که پسند او باشد، واجب و لازم است، چه رب الارباب را در هر باب منعم خود بیند و عقل سلیم حکم صریح نماید که شکر مُنعم متحتّم است، و به مجرّد همین معرفت به صدد اطاعت درآید، و به فکر این افتد که به چه نحو او را اطاعت کند که لایق ذات مقدس او باشد.

نه وی را در بدو امر به جناب [5] کبریایی او راهی است که بدون واسطه از او اخذ احکام کند و نه به کیفیت خدمت و نحوه‌ی اطاعت آگاهی، تا به وظایف خدمت قیام نماید. آتش شوق در قلب او زبانه کشد، و همواره خواهد که از این بحر بی پایان قطره‌ای بچشد. و به محض رجوع به نفس خود امر اطاعت صورت نبندد؛ زیرا که عقل جزئی چه داند که نماز صبح مثلاً باید زیاده از دو رکعت نباشد، و مغرب کمتر از سه نتواند بود. همین که از بابت شکر منعم اطاعت را لازم دانست، و به محض رجوع به نفس خود خدمت نتوانست، یقین کند که بر خدای حکیم توانا لازم است که شخصی را که از جنس وی بود، و او را هم به خدا و هم به خلق مناسبتی باشد، مبعوث فرماید تا از جنبه‌ی تقرب به خدا اخذ احکام و کیفیت ادای خدمت کند، و از طرف مناسبت بشری، آن احکام را به بندگان رساند و آن شخص را به اصطلاح پیغمبر نامند، ازآن که آن پیغام را به امّت رساند.

 

[ضرورت وجود معجزه]

 لهذا در مقام تفحّصِ آن شخص هادی برآید، و چون وی را بر امّت رتبه سروری و مرتبه برتریست، و جمعی دنیا طلبان در هر عصری این معنی را بهانه کرده، مانند روباه خود را در خُم نیلی دنیا به صورت اهل آخرت رنگین کردند، و ادعای این مرتبه را که خلافت کبرای خداوند است با عدم قابلیت نمودند؛ پس در حکمت الهیه لازم آمد که علامت و نشانه از برای امتیاز آن نبیّ مُطاع از مدّعیان کاذب تعیین فرماید تا مردمان با انصاف که از طریق اعتساف دورند، به شبهه و ضلالت [6] نیفتاده، از شاهراه هدایت باز نمانند، و اهل حق را از باطل جدا توانند نمود و آن را به اصطلاح علمای عرب، معجزه نامند؛ پس هیچ پیغمبری بی معجزه نباشد و محمد مصطفی ـ صلی الله علیه و آله را ـ که معتَقَد اهل اسلام اینست که پیغمبر خداوند خاتم انبیاء است و بعد از وی پیغمبری نخواهد آمد یا قطع نظر از معجزاتی دیگر که اهل اسلام یداً بید از اشخاص معتمد نقل کرده‌اند، معجزه‌ایست ظاهر و آشکار، و آن قرآن است که مخالفین از یهود و نصارا نیز مقرّ و معترفند که از حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ است.

[اشکال یهود و نصارا به معجزه بودن قرآن و پاسخ مؤلف]

گفتگویی که دارند دراین است که آن صلاحیت معجزه بودن از برای کلّ ناس را ندارد، چه حُسن فَصاحت و بلاغت آن را جز عرب کسی دیگر نمی داند تا بفهمد که آن معجزه هست یا نه، و غیر عرب اگر چه عاجز از اتیان به آن باشند، فامّا عجز آنها از بابت عدم مزاولت فنّ فصاحت و بلاغت است. اگر مشغول تحصیل آن علم می‌شدند، گاه بود که می‌توانستند مثل آن را آورند.

و این سخن حرفی است بی معنی و قولی است [7] باطل که غیر از جاهل به آداب مناظره و بی وقوف از کیفیت صدور معجزه نمی گوید، زیرا که بعد از عجز مهَره و صاحبان فن غیر مهره به طریق اَولی عاجز خواهند بود.

این که اگر سایرین نیز مشغول می‌شدند، گاه بود که می‌توانستند، از احتمالات ضعیفه‌ای است که منافی علوم عادیه که در امثال مواضع معتبر است، نیست؛ و در هنگامی که حضرت موسی ـ علیه السلام ـ عصا را انداخت و سحر سحره را باطل نمود و همه صاحبان انصاف دانستند که حضرت موسی ـ علیه السلام ـ پیغمبر خداست و هیچ کس حتی سحره هم احتمال ندارد که اگر کسان دیگر مزاول عمل سحر می‌شدند، گاه بود که مثل موسی می‌توانستند که عصا را اژدها نمایند، با وجودآن که این احتمال در آنجا نیز می‌رفت. پس معلوم است که این احتمالات منافی علم نیست چنان که هر کس از خانه خود بیرون می‌آید، هرگاه از او بپرسند که خانه تو آباد و برپاست به عنوان جزم و یقین می‌گوید بلی، با آن که احتمال دارد که خانه او بعد از بیرون آمدن، خراب شده باشد.

مجملاً آن حضرت ـ صلی الله علیه و آله ـ هزار و دویست و کسری قبل ازاین دعوای نبوّت نمود و بر طبق دعوی اظهار آیات باهره و معجزات ظاهره فرمود. از آن جمله [8] قرآنی است که آن را در وقتی بر مردم خواند که فن فصاحت و بلاغت در اعلا درجه کمال در آن قرآن بود، و آن قرآن را به بانگ بلند بر مردم خواند، و فرمود که این کتاب خداست و مرا به رسالت فرستاده، و این را فرمان و میزان شریعت و معیار طریقت و حقیقت من گردانیده، هرکه را در این سخن، ریبی و شکی است مانند آن را، یا ده سوره یا یک سوره آن را بیاورد. با آن شدّت عَداوت و عناد که جبلّی عامّه کفّار عرب بود و نهایت وقوف و سررشته از فن فصاحت و بلاغت داشتند، سهل است که کمال را منحصـر در آن می‌داشتند، همگی عاجز شدند، و اتیان به مثل اقلّ سوره را که معادل یک سطر بیش نیست، مبادله به مقاتله نمودند.

و از کفّار عرب گذشته در میان یهود و نصارا در همان روز علمای چیز فهم بسیار بود. بعد هم دراین مدت مدیده، فضلای غیر عدیده به هم رسیده، هر یک مهارت تمام به سایر فنون از فنّ حکمت و منطق و طبابت و ریاضی و لغت و عربیت به هم رسانیده، کتاب ها در این فنون مرقومه، نوشته اند؛ چگونه است [9] که قدری از اوقات خود را مصروف فن فصاحت ننموده‌اند که این ننگ عظیم را بی جنگ و جدال از سر خود بردارند. اگر اینقدر در امر دین داری سهل انگار بوده‌اند، چه اعتمادی به سخن این گونه علما می‌نمایند، اگر سعی خود را کرده اند، و از اتیان به مثل، عاجز شده اند، دیگر چه می‌گویند. پس نبوت آن جناب ثابت و سخن مدعی لغو و باطل است.

 با آن که آنچه از انبیای سالفه از معجزات صادر شده، همه از آن جناب نیز به منصّه ظهور رسیده، به دلیل اخبار متواتره از اشخاص مؤمن متدیّن معتمدٌ علیهم، به همان نحوی که مدّعی از پیغمبر خود نقل می‌نماید بی تفاوت، الا در اموری که همگی و تمامی مؤیّدات و مرجّحات خارجیه اند، بر صحّت تواتر اخبار اهل اسلام و قوت اعتماد عقل سلیم را بر وقوع آن مانند قرب زمان و معرفت احوال و اوضاع روات و ثبت صفت عدالت مخبرین و ضبط صفت صدق و دیانت و امانت ایشان در کتب معتبره که در تشخیص احوال روات اخبار اهل اسلام نوشته شده، و آن را مسمّی به علم رجال نموده‌اند، به خلاف مخالفین که در هیچ مذهبی از مذاهب [10] به این طریق ضبط احوال رجال اخبار خود را ننموده اند، و لاسیّما علوّ سند یعنی قلّت اشخاص ناقلین از یک طریق زیرا که از زمان حال الی ایّام حضرت موسی مثلاً قریب به سه هزار سال است و از جناب خاتم الانبیاء ـ صلی الله علیه و آله ـ یک هزار و دویست و کسری است.

بلا شبهه خبری که از ایام حضرت موسی ـ علیه السلام ـ نقل شود، البته اقلاً دویست نفر در طریق آن خبر واقفند که آن خبر را متصل به زمان حضرت موسی ـ علیه السلام ـ نمایند، به خلاف آن که اهل اسلام خبری از پیغمبر خود روایت کنند، منتهای عدد روات آن به سی و چهل خواهد رسید، و بلا شبهه شناختن احوال سی نفر قریب العهد، از دویست نفر خصوصاً بعید العهد به آن مدت مرقومه باشند، بسیار آسان تر است، بلکه شناختن تدیّن و عدالت شخصی که سه هزار سال قبل این بوده، کمال اشکال دارد، اگر در حیّز امتناع نباشد پس معرفت نبوت جناب محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ بسیار آسان تر است از معرفت نبوّت سایر انبیاء به قدر تفاوت زیادتی امتداد ازمنه‌ی ایشان.

و اگر گویند که صدق ناقلین اخبار معجزات نبیّ ما مانند عیسی و موسی ـ علیهما السلام ـ مثلاً بر ما ثابت است، لهذا به نبوت ایشان [11] قایلیم و اعتقاد داریم و امّا صدق ناقلین معجزات حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ بر ما محقق و ثابت نیست، بدین جهت اعتقاد به نبوّت او نداریم و او را پیغمبر نمی دانیم تا بر ما نبوت او ثابت شود؛

جواب گوییم که نبوت حضرت موسی ـ علیه السلام ـ که سه هزار سال قبل از این دعوای پیغمبری نموده، بر تو از چه راه ثابت شده. اگر به جهت آن است که از طفولیت تقلید پدر و مادر خود را کرده و به همان طریقه رفتار نموده ای، و این اعتقادِ تقلیدی در قلب تو رسوخ کرده، و حال تقلید به صورت تحقیق بر تو جلوه می‌کند، یقین بدان که این تحقیق نیست، محض تقلید پدر و مادر است؛ امّا چون در ذهن تو رسوخ کرده پنداری که تحقیق است، و فی الواقع تحقیق نیست، و در نزد محققین معتبر نباشد و بنای اغلب اهل عالم بر این است و باعثی بر اختلاف مذاهب و ملل نیست، مگر همین. و هیچ فکر نمی کنند که بسا باشد که پدر و مادر ما غلط کرده باشند یا آنها نیز مانند ما تقلید پدر و مادر خود را کرده باشند، و تحقیقی در تحصیل این اعتقاد ننموده باشند. و گاهی که به عنوان ندرت به این فکر رفتند که تحقیقی در دین و مذهب خود کرده باشند، اغلب اوقات همّت می‌گمارند که به هر قسمی که هست [12] دین پدر و مادر خود را ثابت کنند و آن را دین حق نمایند، و حال آن که باطل هرگز حق و حق هرگز باطل نخواهد شد، و همین که بنا را بر این می‌گذارند و همت را بدین می‌گمارند که نوعی نمایند که تصحیح دین و مذاهب خود کنند، البته هدایت نخواهند یافت، و در تصورات بر جناب رب الارباب نیز لازم نیست که او را هدایت کند، زیرا که بنای امر وی بر این است که اعتقاد چندین ساله خود را ترجیح دهد، نه اعتقادی را که در متن واقع، حق است. پس بر خدا چه لزومی دارد که راه حق را بر وی آشکار کند.

و اگر تقلید پدر و مادر را به کنار گذاشته و قلب را از هوس این که باید سعی کنم و دینی را که از پدر و مادر یاد گرفته‌ام، ثابت نمایم، خالی نموده و طالب حق شده، اگرچه طریقه‌ی مخالف تو باشد، و تتبع طریقه ملت موسوی را کرده، و مطلع بر احوال ناقلین معجزات حضرت موسی ـ علیه السلام ـ شده، و به دقت تمام تفحص از حقیقت و بطلان آن طریقه نموده، تا آن که نبوّت حضرت موسی علیه السلام بر تو مشخص شده، اگر چه این معنی در کم کسی صورت بسته. چه ما ندیده ایم کسی را که این نوع تحقیق و تفحّص در کیفیت صحّت و فساد عقیده خود کرده باشد، الاّ نادراً.

 و اگر بنای اهل عالم بر این قسم از تحقیق بود، چرا این همه اختلاف در مذاهب و ملل به هم می‌رسید. معلوم است که نمی کنند. فرضاً اگر تو کرده ای چرا این نوع تتبع را در طریقه‌ی [13] اسلام نکرده‌ای و نمی کنی. شاید که نبوّت حضرت محمد مصطفی ـ صلی الله علیه و آله ـ نیز بر تو ثابت شود.

زیرا که نبوت دو پیغمبر و زیاده، مانعة الجمع نیستند مگر این که از خارج محقق شود که نبیّ اوّل نبوت ختم شده، در این صورت دیگر نبوّت نبیّ لاحق معنی ندارد. و در طریق یهود ونصارا و کذلک سایر امم چنین دلیلی نیست که از آن، خاتمیت آن انبیا مشخص شود، و ادعای این معنی را هم ننموده اند بلکه یهود متّفقند که پیغمبری دیگر در وعده هست، و خدا به حضرت موسی خبر داده که خواهد آمد. اگر در وجود آسمان و زمین کذبی باشد، در آمدن آن نیست. بلی بعضی از نصارا با آن که حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ را پیغمبر نمی دانند بلکه خدا یا پسر خدا، علی اختلاف مذاهبهم، می‌دانند، از راه مجادله و مجارات گفته اند که آن پیغمبر آخر الزمان است، و بعد از آن پیغمبری به دنیا نخواهد آمد، مگر این که در آخر الزمان دوباره حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ از آسمان نزول می‌کند و می‌آید و دنیا را پر از عدل و داد می‌کند، به نحوی که طفل شیره خواره دست در سوراخ مار می‌کند، و مار او را [14] نمی گزد، و اذیّت نمی رساند و دلیل تامّی که صریح الدلاله بر این قول باشد، در دست ندارند؛ حرف ایشان محض ادعاست.

 و انجیل نیز صریح است در این که فارقلیط، که در لغت ایشان به معنای پسندیده و محبوب است، و این مرادف لفظ احمد و محمد است، خواهد آمد، و آن روح حق و یقین است.

و ایضاً حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ می‌فرماید که من می‌روم به نزد پدرم و رفتن من نزد پدرم از برای شما بهتر است که اگر من نروم، آن فارقلیط نمی آید و این مضمون و قریب به این در چندین مواضع از انجیل مرقوم است، و کذلک در سایر کتب و صحف انبیای سالفه که آن کتب الآن در نزد اهل کتاب موجود و معتبر است، به نبوّت و خاتمیت و اتصال شریعت وی به قیامت، و این که جهاد کن است، و از اولاد اسماعیل و بنی اخوه اسحاق و اولاد قیدار است، و از کوه فاران که مکه است، مبعوث خواهد شد، و شریعت آن عالم گیر است و همه مردمان به او امیدوار باشند، و خدا را بر سر مناره ها و کوه ها به بزرگی یاد کنند، و در ملکوت پنجم ایام پادشاهان روی زمین، که اول آن بخت النّصـر است، باشد، و شرافت او آسمان را [15] پر کند، و پادشاه شود، و هرکس به او ایمان نیاورد، جان به او پاینده نبود، و نام آن محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ باشد، تصریح شده و مجموع این علاماتی که مذکور شد بالفعل در آن کتب موجود است. اگر همه و تمامی در یک کتاب جمع نیست، اما در هر کتابی چندی از این علامات مسطور است، و ما در کتاب ارشاد المضلین که در جواب شبهات هنری مارتن انگلیسی نصرانی نوشته‌ایم و همچنین در کتاب مفتاح النبوة، مجموع این علامات را از هر کتابی به خصوصه اخراج نموده ایم، و عبارت ها ثبت و ترجمه کرده ایم، هر که خواهد که به تفاصیل ادلّه و مواضع استخراج و مطاعن مذاهب ایشان مطلع شود، بدان دو کتاب رجوع کند و درین مختصر زیاده برین زیاد است. مصرع: در خانه اگر کس است یک حرف بس است

و بر لبیب خبیر و ناقد بصیر واضح است که علامات مرقومه صدق بر احدی سوای جناب خاتم الانبیاء ـ علیه الصلوات و السلام ـ ندارد.

و از این جواب ظاهر می‌شود و دفع شبهه دیگر ایشان که تعلیم عوام خود نموده اند و اغلب اوقات در هنگام محاجّه و معارضه اظهار آن را می‌کنند، و می‌گویند و حاصل آن این است که شما اهل اسلامید، قائل به نبوّت موسی یا عیسی می‌باشید، و ما قائل به نبوت حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ نیستیم، پس بر ما لزومی ندارد که اثبات [16] نبوت نبیّ خود را کنیم، بر اهل اسلام واجب است که اثبات نبوت نبیّ خود را کنند، زیرا که بعد از اعتراف خصم به آنچه که مدعی ادعا می‌نماید، دیگر بر مدعی لزومی ندارد که مدّعا به خود را به دلیل ثابت کند. و حلّ شبهه این است که از اقرار اهل اسلام به نبوّت پیغمبر تو اثبات نبوّت آن نبیّ از برای تو نمی شود، زیرا که اقرار اهل اسلام به نبیّ از اقرار و تصدیق حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ است، یعنی چون اهل اسلام تصدیق به نبوت حضرت محمد ـ صلی الله علیه و اله ـ نموده اند و آن تصدیق نبوت ایشان فرموده، لهذا اهل اسلام نیز تصدیق آنها را کرده اند، و الا خبر متواتری از موسی و عیسی و کذلک سایر انبیا به اهل اسلام نرسیده که ایشان دعوای نبوّت کردند و بر طبق دعوا اظهار معجزه کردند. و بعد از آن که خصم تصریح می‌کند و اعتقاد دارد که حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ پیغمبر نیست، و من جانب الله مؤیّد نبوده، و وحی از جانب خدا به او نرسیده، و هرچه را که اعلام و ادعا کرده که از خدا به من اعلام شده همه دروغ است، این تصدیق نیز دروغ خواهد شد. چه آن حضرت ـ صلی الله علیه و آله  ـ که تصدیق نبوت ایشان را می‌فرمود، نه از بابت اخبار غیر بود و نه آن انبیا معجزات ایشان را مشاهده فرموده بود، بلکه از روی وحی بود. اگر خصم قایل است [17] که آن فی الواقع وحی خداوندی بود و سحر و جنون و اکاذیب وهم نبود. پس باید چنان که اقرار به نبوّت موسی یا عیسی کرده، تصدیق نبوت این جناب را نیز نماید، و اگر می‌گوید که همه اکاذیب بود و مطلقا وی را به خدا راهی نبود، پس اقرار او چه دلیلی می‌شود از برای خصم و بعد از آن که مفید نباشد پس البته بر او لازم است که اثبات نبوت نبی خود را کند. و بر مردمان زیرک معلوم است که امثال شبهات گریز[47] است، و با قطع نظر از حل مرقوم گویم که به دلیل قطعی اثبات نبوّت آن حضرت ـ صلی الله علیه و آله ـ را نمودیم و می‌نماییم و از صاحب انصاف طلب انصاف داریم و الحمد لله نبوت آن حضرت ثابت و محقق است.

و بر تمام عالم لازم است که تحقیق نبوت وی نمایند، تا از هر بابت تابع او شوند و او را مقتدا بِه خود دانند، و در جمیع عقاید و لاسیّما معارف ربّانیه و توحید خداوند یگانه و علم و قدرت و اراده، و بالجمله مطلق صفات کمالیه، و کیفیت اتّصاف ذات مقدّس او به صفات مرقومه از عینیت و غیریت و غیر ذلک رجوع به آن جناب نمایند، و دخل و تصرفِ وهم غلط انداز را در قلب خود راه ندهند، تصدیق کنند به این که آنچه آن حضـرت فرموده، حق و صدق است و از جانب خداست، شکی و ریبی در آن [18] نیست. و الحمد لله و المنه پیغمبری آن حضرت هویدا و حقیقت نبوّت وی آشکار و بر هر صاحب انصافی ظاهر و هویداست. پس در سایر عقاید به وی رجوع کنیم و احادیث و سنّت سنیّه او را فیمابین خود و خدا حجّت دانیم، و شریعت و طریقت او را حق و متابعت آن را بر خود لازم شمریم، و اصول دین و فروع آیین او را پیروی کنیم. این است اصل اعتقاد اهل اسلام به عنوان اجمال. از این است که گفته اند که دین، اسلام است و اسلام تصدیق بما جاء به النّبی است.

 

[علت اختلاف مذاهب اسلامی]

فامّا نزد اهل سنّت و جماعت، کذلک در مذهب امامیه که آن را مذهب جعفری نامند، خلاف و اختلاف بسیار است که آیا به محض اقرار به کلمه‌ی شهادتین یا به محض همین تصدیق، شخص مقرّ و مصدق را مؤمن گویند و ایمان وی تمام است، هرچند که تصدیق قلبی ننماید یا عمل به ارکان شریعت نکند؛ یا نه بلکه مؤمن آن است که اقرار به لسان نماید و تصدیق به جنان و عمل به جوارح کند، تا صدق کلمه شهادتین و لفظ مؤمن بر او صحیح [و] حقیقت باشد. و اگر اقرار کند اما مشخص شود که تصدیق قلبی ندارد، و یا تصدیق نماید و عمل نکند، مؤمن [19] نیست. هر یک از علمای اهل اسلام قولی را اختیار نموده اند، و اقوی و اصحّ نزد احقر، قول اخیر است. یعنی مادامی که تصدیق قلبی نکند و اوامر و نواهی شرعیه را متحمّل نشود، وی را اگر مؤمن نامند، بالمجاز است، بر سبیل حقیقت نخواهد بود. پس مؤمن حقیقی، کسی است که به زبان اقرار به توحید کند و شهادت به وحدانیّت خداوند یگانه دهد و به قلب تصدیق به معنای او نماید، و به جوارح و اعضای بدن مشغول خدمت و وظایف شرعیه شود، تا آن که نور توحید روز به روز از دریچه‌ی قلب وی بروز نماید و آثار آن در اعضا و جوارح ساری گردد و قلب خود شمع راه هدایت خود شود، و در آن وقت معنای حق و باطل بر وی آشکار گردد، و اهل حق و اهل باطل در نظر او از یکدیگر ممتاز شود، و داند و شناسد که اهل حق کدام و ارباب ضلالت کدامند.

و اما در بدایت امر که هنوز نور معرفت ... [مکشوف][48] نشده، شناخت اهل حق در غایت صعوبت و اشکال است؛ زیرا که شخص سالک در ابتدای سلوک نه از اهل باطل است که به میزان «الاشیاء تعرف باضدادها» اهل حق را تمیز دهد، و نه از اهل حق است که داند اهل باطل کیانند. مانند [20] مردمان نادان زمان سابق و لاسیّما عوام کالأنعام که مجموع اشخاصی را که درک صحبت حضرت پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را کرده بودند، همه را صحابه آن حضرت نامیدند. و هر یک از ایشان را که حسب الاتفاق به نظر ایشان آمد، او را قدوه خود ساختند و به خیال این که همین که صحابه آن حضـرت است خوب است، از وی اخذ احکام و احادیث کردند، اعم از این که از مشکات نبوّت او اقتباس نور معرفت را نموده باشند یا نه، سهل است که افضل و اکمل را نشناختند که خواص آن جناب کیانند، و اهل اسرار و امانت کی است، و معنای امانت چیست، همگی را به صورت آدم دیدند و تمامی را صحابه مکرّم و رازدار حضرت خاتم دانستند و از این غافل گشتند که معنای آدمیّت به شکل و صورت تنها نبندد، و غنچه در بوستان بی نسیم سحر نخندد.

 

 

گر به صورت آدمی انسان بُدی
 

 

احمد و بوجهل خود یکسان بُدی
 

 

با آن که روز و شب تلاوت قرآن می‌کردند و ترجمه‌ی آن را می‌دانستند و معنای تحت اللفظ آن را می‌فهمیدند. [21] و می‌دیدند که جناب ربّ الارباب اغلب صحابه آن حضرت را در اکثر مواضع مذمّت فرموده و معایب ایشان را بروز داده، و برخی را تعریف و توصیف کرده. معلوم است که در میان ایشان نیک و بد بوده. از آن جمله اظهار این که به جناب ختمی مآب که چشمه حیوان دنیا در نظر حق بینش سربسر سراب می‌نمود و تمام خزائن دنیا را بر وی جلوه دادند، مطلقاً التفات نفرمود، نسبت خیانت و دزدی دادند. گفتند که قطیفه حمراء را او دزدید و حال آن که خود دزدیده بودند و در زیر خاک پنهان کرده بودند و تا پیدا نشد ترک این سخن نکردند. و همچنین به زوجه‌ی مطهره او که شب او را خواب ربود و محمل او به عقب ماند، نسبت امری که زبان یارای تفوه بدان ندارد، دادند و تا آیه، به پاک دامنی وی از امثال امور نازل نشد، سکوت ننمودند. و مکرر ایشان را به جهاد که سرمایه سعادت دارَین بود دعوت فرمود، پاره ای تثاقل می‌کردند و پاره‌ای تغافل می‌ورزیدندپ و برخی دیگر پروانه وار خود را به اختیار بر آتش می‌زدند و بعضی اوقات در قسمت [22] غنایم، نسبت حیف و میل به آن جناب می‌دادند. و ازاین نقل ها معلوم است که همه صحابه مرتبه ادراک بزرگواری آن حضرت را نداشتند و تمامی تصدیق حقیقی بر نبوّت نکرده، تسلیم تام که حقیقت اسلام،همان است، نزد آن مقتدای کل انام نشده بودند، بلکه به مضمون آیات کثیره که جناب اقدس الهی می‌فرماید: «أَكْثَرُهُمْ لا یعْقِلُون‏» و «أَكْثَرَهُمْ لا یعْلَمُون‏» غالب ایشان نادان و جاهل بودند، مگر آنان که به حسن خدمت و اطاعت،گوی مسابقت از میدان متابعت ربوده، جان خود را در بوته‌ی ریاضت و فرمان برداری پروردگار در مصاحبت آن زبده‌ی ابرار گداختند، و بالمرّه و یکبارگی از لذایذ دنیا و ما فیها پرداختند، و وجهه همت را مصـروف تعمیر خانه آخرت ساختند و بدیهی است که ایشان نیز همگی در یک پایه از معرفت و در یک درجه از مقامات سلوک و خدمت مالک الملوک نبودند. تفاوت میان ایشان بسیار بود و بعضی از آن جمله بودند که تقوی و پرهیزگاری را سرمایه تجارت خود کردند، تا آیه «إِنَّ أَكْرَمَكُم عِندَ الله أَتقاكُم» [الحجرات:13] درباره ایشان نازل شد و برخی قوت یوم و لیله بلکه یک دهه را به فقرا و مساکین ایثار کردند [23] که آیه «وَ یؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِ خَصاصَةٌ»[49] در حق ایشان وارد گردید.

مجملاً از قرآن که متفقٌ علیه کلّ است، اختلاف صحابه در درجات ایمان به خدا و پیغمبر ظاهر و هویداست، و تفاوت مقامات مؤمنین نیز در قرب و بُعد به خدا و پیغمبر که بعضی از ایشان مقرّب تر و به اقتدا اصلح و افضل بوده اند، آن هم پیداست. اغلب ناس مطلقا پی [به] ‌فهم این اختلاف نبردند، همین ملاحظه ظاهر اسلام و صحابه بودن را نموده‌اند. به محض این که آفتاب عالمتاب نبوّت به مغرب اختفا غروب نمود و از دار دنیای فانی به سرای باقی رحلت فرمود، به جهت عدم فهم اختلاف مردم و نشناختن مرد خدا و تمیز ندادن هادیان راه هدا، عوام[50] مانند انعام سائمه، نفوس هائمه ایشان به عادت جبلّی دائمه، از هر راهی که ایشان را راندند و به هر طرف که خواندند رفتند. راننده هر که، و خواننده هرچه باشد، و یک بزی که از این گله اولاً از یک جویی جست تمامی جستند، و بالمره راه خواص را هم بر روی خود بستند. یعنی اگر یکی از دانایان و خواص صحابه برای خدا او را دلالت به راه هدا کرد، گوش به حرف او نداد، سهل است که در صدد اذیت او بر آمد.

دنیا طلبان [24] فرصت را غنیمت شمرده از گوشه و کنار بیرون آمدند و بر سر هر گامی دامی نهادند، و آگاهان که گاه گاهی حرفی از معرفت و آگاهی می‌زدند و اعلامی از طریق الهی می‌نمودند، آنها نیز از خوف ایشان سکوت و ملازمت بیوت را اختیار فرمودند تا آن که کار به جایی می‌رسید که حق مخفی گشت، و مراد و مقصود خدا و پیغمبر بر خلق مشتبه شد، و از خدا و پیغمبر در میان خلق آنچه آشکار و ظاهر ماند، لفظ قرآن و حدیث ماند. کذا به بنای دخل و تصرّف در احادیث جناب پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ گذاشتند، چرا که دیدند مبنای متابعت مردم بر ظاهر احادیث است. هر دروغ گویی که می‌خواست مطلب خود را از پیش ببرد، حدیثی وضع و جعل می‌کرد، و نسبت آن را به پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌داد و اگر حدیث تمامی نمی توانست جعلی نماید، به حدیثی، که از خارج مشخص بود که از جناب پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ است، مطلب و مدّعای خود را به آن حدیث اضافه می‌نمود. و صحابه از تشویش این که مبادا امر قرآن نیز به اینجا آیل[51] شود، و بالمرّه چراغ اسلام خاموش گردد، قرآن را جمع کردند و هرچند سوره و آیه که در نزد هر کس از صحابه بود، هر چه متفقٌ علیه بود می‌نوشتند و در هر آیه که اختلاف [25] به هم می‌رسید و نزد یکی بود و نزد دیگری نبود، از آن که نزد او بود مطالبه شاهد می‌نمودند، اگر دو نفر موافق آیه «وَ اسْتَشْهِدُوا شَهیدَینِ مِنْ رِجالِكُم‏»[البقرة: 282] اقامه‌ی شهود می‌نمود، از وی می‌پذیرفتند و در قرآن می‌نوشتند والاّ نه. و بدین جهت بعضی از امامیه را اعتقاد آن که در قرآن اگر چیزی زیاد نشد، اما نقصان در آن راه یافت. بعضی آیات که از قرآن بود، صحابه ننوشتند و جزء قرآن ننمودند. و بعضی دیگر برآنند که نظر به آیه «إِنَّا لَهُ‏ لَحافِظُونَ» [یوسف:12، 63، الحجر:9] و غیر آن در قرآن مطلقا زیادتی و نقصانی نیست. الحاصل خلافی در میان کل اهل اسلام نیست در این که در احادیث جناب پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بعد از وفات بلکه در ایام حیات آن جناب نیز دخل و تصرف کردند و کذا به جعل و وضع حدیث [اقدام] نمودند و نسبت آن را به آن حضرت ـ صلی الله علیه و آله ـ دادند.

 و همین این یک سببی از اسباب کلی اختلاف امّت شد و الآن نیز همان اختلاف برجا و این علَم برپاست که یکی ادعای مطلبی می‌کند، و می‌گوید که به این مضمون حدیث از حضرت پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شده و یکی دیگر خلاف آن را ادعا می‌کند، و می‌گوید که حدیث از حضرت [26] پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد نشده و آن حدیثی را که تو نقل می‌کنی از مجعولات و موضوعات است یا تأویل دارد و به خیال خود آن را تأویلی قرب به فهم یا بعید از فهم می‌کند.

مجملاً بر همه اهل اسلام مشخص شد که در میان احادیث جناب پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ دروغ به هم رسیده و راست و دروغ به هم مشتبه شده، و بعضی بنا گذاشتند که تفحّص از احوال ناقلین حدیث و راویان اخبار نمایند. هر کس را که فی الجمله اطمینان به دیانت ظاهری بود، حدیث او را صحیح نامیدند، اگر همه روات آن خبر، از آن قبیل بودند، و تتمه را غیر صحیح نامیدند. و همچنین اصطلاحات دیگر در حدیث کردند که دخلی به ما نحن فیه ندارد. یک اختلاف کلی عظیم هم این راه به هم رسید، از آن که گاه بود شخصی یکی از روات حدیث را فی الواقع می‌شناخت و کماهی اطلاعی به احوال او داشت و آن را خوب می‌دانست، گفت که حدیثی که او روایت کرده صحیح است. و یکی دیگر که او را نمی شناخت و معرفت کاملی به احوال او نداشت، یا درباره وی خبط کرده بود، خوب بود، او را بد می‌دانست و گفت که حدیثش غیر متّبع است. یا بد بود خوب می‌دانست، می‌گفت که صحیح و متّبع است. و گاه بود که فی الواقع آن شخص [27] که ظاهراً فاسق بود و عدالت نداشت، در این حدیث بخصوصه تقصیری نکرده و نسبت دروغی به جناب پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نداده و آن حدیث را از پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ شنیده بود، امّا موافق قاعده چون فاسق بود از او نپذیرفتند و حدیثش را طرح کردند، با آن که در متن واقع، حق و صحیح بود.

 و بعد از آن که هر یک از اهل سنّت و جماعت و همچنین امامیه، به خیال خود احادیث را ساختند و پرداختند، در فهم احادیث اختلاف کردند، و قاعده ای از نحو و صرف و اصول از برای فهم آنها اختراع نمودند، و در آن قواعد نیز اختلاف عظیم واقع شد و احکام شرع بدان جهت مختلف شد، و هر عالمی به نوعی فتوایی داد، تا آن که امر شریعت به رسوایی کشید.

بعد از شیوع اختلاف، اجماع نمودند بر این که در عقاید، همه مردم تابع ابوالحسن اشعری باشند، طریقه اعتزال معزول باشد و در فروع مقلّد علمای اربعه باشند و در خلال این احوال اهل حق بالمرّه سکوت کردند و زمان به طول انجامید. پاره ای به جوار رحمت الهی رفتند و پاره ای به ولایت بعیده، و پاره ای در زاویه‌ی خمول خزیدند و نسیه دنیا را فروخته، نقد آخرت را خریدند، و مدعا و مقصود خدا ـ جل جلاله- [28] و جناب پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از ذهن غالب ناس بیرون شد، و مطلب واقع از دست و معنای صحیح و حق به غلط و باطل مشتبه شد. عوام بعضی مطلقا به این ملتفت نشدند و پاره ای که مطلع شدند حیران ماندند، و خواص، عقل خود را میزان کار کردند، قرآن مجتمع را که خلافی در آن نبود، و همچنین اخباری را که به خیال خود تصحیح کرده بودند، پیش گرفتند، و از روی هوا هوس نفسی که به صد هزار گونه آرزو و آز آلوده بود، از برای هر یک از آیات قرآن و احادیث، معانی دور و دراز گفتند، و تأویلات بعیده کردند، و آراء سخیفه در میان مردم به هم رسید، و قواعد بی شمار از طریقه حکمت و تکلّم و اشعری و اعتزال در میان شریعت اسلام پر شد، و بدان جهت نیز اختلاف عظیم در میان امّت به هم رسید و فروع و اصول، متشتّت و متفرق شد و حق به باطل ملتبس گردید و غالب ناس نظر به مضمون هدایت مشحون آیه وافی هدایة «عَلى‏ أَعْقابِكُمْ تَنْكِصُونَ» [المؤمنون:66] به قهقری به جاهلیّت قدیمی برگشتند و هرکس مذهبی اختیار نمود و به مفاد حدیث متفقٌ علیه «ستفرق امّتی علی [29] ثلث و سبعین فرقة کلهم فی النار الا واحدة» شماره امهات اختلاف به هفتاد و سه بر آمد، و اهل اسلام جمله هفتاد وسه گروه شدند و هریک ادعا نمودند که طایفه ناجیه ماییم و راه [ما] حق است و دیگران هالک و طریقه‌ی ایشان طریق ضلالت و غوایت است.

ای عزیز، اگر از اهل تمیزی! چشم خود را باز کن و پنبه‌ی غفلت از گوش بیرون نما و در اطراف و جوانب این مذاهب مختلفه نظر انداز، و به خواب خرگوش هر دو گوش به مردمان صاحب هوش بده که در گرداب عجیب افتاده ایم، و به عنوان جزم و یقین بدان که هر که در گرداب افتاد، چاره منحصر در این است که بادبان کشتی محکمی و دامن ناخدای خداترس صاحب وقوفی که مطلع از گذرگاه حقیقی است، دستی زند و چاره از وی جوید، و حبل المتین آن را متمسّک شود و عروة الوثقای واقعی را پیدا کند. زیرا که حکمت خدای مهربان متعال مقتضی این نیست که بندگان شایسته خود را که در آن وقت خداپرست واقعی منحصر در ایشان بود و امّت برگزیده‌ی پیغمبر آخر الزمان ـ صلی الله علیه و آله ـ [30] بودند، بدین نهج، پیغمبر را از ایشان بگیرد، و به جوار خود ببرد و آنها را به نحوی که شنیدی، حیران و سرگردان بگذارد. و به عنوان قطع صحیح و یقین صریح، بدان که البته امر به نهجی که عامه ناس بگویند که خدا خلق را به خود واگذاشت و جناب پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ‌در میان امّت، خلیفه و بزرگی تعیین نفرمود، نه چنین بوده و اگر فی الواقع خدا و رسول برای امّت، بزرگی مشخص نکردند، یا آن که از واقع خبر داشتند و می‌دانستند که این اختلاف عظیم در میان امّت مرحومه به هم خواهد رسید، و همگی و تمامی سالک مسالک ضلالت، و مالک ممالک دوزخ خواهند شد، الا اقل قلیل؛ پس معلوم است که العیاذ بالله خدا و رسول تقصیری در اجتماع ایشان بر کلمه واحده حقه نموده اند، از آن که خدای تعالی قدرت داشت که شخصی از امّت را تقویت کند و او را عالم و دانا به اسرار مبدأ و معاد و کیفیت راه رشاد و شریعت و منهاج اسلام گرداند، چنان که نسبت به جناب پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به عمل آورد و امت را به وی سپارد، تا امر شریعت مقدسه اصولاً و فروعاً از اختلاف مرقوم مصون و محفوظ ماند، اگر نکرده، پس خدا عیاذاً بالله [31] تقصیری کرده و بخل نسبت به امّت ورزیده، و این قول به عنوان بدیهه باطل و از درجه‌ی اعتبار ساقط است و اگر کرده، به پیغمبر صلی الله علیه و آله سپرده که آن را به مردم برساند، و آن جناب تقصیری کرده و آن را به خلق نرسانیده، و این سخن نیز فاسد و باطل است و با مرتبه پیغمبری و لاسیّما آن جناب که رأفت وی نسبت به امّت به قدری بود که مخاطب و به خطاب «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ» [الأنبیاء:107] گشت، نمی سازد.

 پس یقین است که تقصیر از امّت اتفاق افتاده و ایشان گوش به سخن اهل حق نداده‌اند و صحابه از روز اوّل خود منشاء اختلاف شده اند.

و امّا سبب آن که گوش به سخن خدا و رسول نداده اند چه بوده، آیا مصلحت امّت را در آن ندیدند که آن شخص را بزرگ و امیر سازند، یعنی آن شخص را که فی الواقع بهترین و فاضل ترین امّت بود، و رضای خدا و رسول در آن بود که او سرکرده و صاحب اختیار مسلمانان باشد و همه در دین و دنیا و لاسیّما مسائل و احکام شرعیه اصولیّه و فروعیّه به وی رجوع کنند، تا این همه اختلاف در امّت ظاهر نشود، به سببی از اسباب [32] صلاح ندانستند که او را صاحب اختیار کنند، چنان که در خصوص خلافت جناب امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ می‌گویند که چون در غزوات و هنگام جهاد که در رکاب سعادت انتساب سید انام ـ صلی الله علیه و آله ـ بود، اغلب بزرگان عرب و لاسیّما طایفه قریش که همگی معزز و محترم و صاحب خیل و حشم بودند، کشته بود، از بعضی برادر و از بعضی پدر و همچنین سایر اقوام و عشایر ایشان را به قتل رسانیده بود، و بالاخره اگر چه آنها به شرف اسلام مشرف شده بودند، امّا آن کدورت از قلب ایشان بیرون نرفته بود، چه این مرتبه‌ی بسیار بزرگی است که کسی را که پدر یا برادر او را یا هر دو را کشته باشند و مع ذالک به مجرد اسلام، همه از قلب او بیرون رود، سهل است که کمال اخلاص او را بر خود امیر گرداند و اختیار دنیا و آخرت را بدو واگذارد و البته. مصرع: کار هر بافنده و حلاّج نیست.

لهذا بزرگان دین و مصلحت بنیان کیش و آیین صلاح در این دیدند که چندی امر وی به عهده تعویق افتد و بزرگان دیگر از صحابه‌ی مکرّمه بر مسند خلافت نشسته به رفق و مدارا، نو مسلمانان را [33] به راه بردند و نگذارند که بالمرّه یکبارگی پا از دایره‌ی اطاعت بیرون نهند، سهل است که به اعانت و امداد ایشان جمعی را به راه سداد و طریق رشاد آرند، چنانچه بر همه کس ظاهر است که در عهد خلافت خلفا چه قدر از ولایات کفر به تصرف اهل اسلام در آمد، و چه قدر از کفَره و عبَده‌ی طاغوت و نار و پرستندگان اشجار و احجار به شرف اسلام مشرّف گردیدند. در آخر امر که شوکت اسلام قوی گشت و خوف و تشویش سابق بر طرف شد و خلفای ثلاثه از دنیا رفتند، حق را به صاحبش واگذاشتند و بدون مضایقه امانت را به مفاد «أَنْ تُؤَدُّوا الأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها» [النساء:58] به اهلش سپردند و امّت نیز ابا از آن ننمودند و اجماع کردند و جناب علی ـ علیه السلام ـ را خلیفه‌ی رابع گردانیدند. این سخن محققین اهل سنّت و جماعت است یا آن که از روی هوا و هوس نفسانی مانع شدند که حق به مرکز خود قرار گیرد و به جهت داعیه دنیوی این سخن را بهانه خود نمودند، چنان که جمعی دیگر از امامیّه گویند ما را به این سخنان رجوعی نیست و رساله ما گنجایش آن را ندارد، بلکه ارباب حال از بدو امر به قیل و قال [34] التفاتی ننمودند، «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها» [الشمس: 8 ـ 10] را میزان کار خود کردند و به تزکیه و تصفیه نفس خود مشغول شدند،  و امّا اهل ظاهر به جهت قیل و قال بی جهت در میان امّت اختلاف عظیم انداختند و الآن بلکه تا ظهور مهدی این امّت باقی خواهد بود، زیرا که قواعد بسیار و ضوابط بی شمار در خصوص تحقیق این مسئله از طرفین قرار داد نموده‌اند، و کتاب ها در آن ساخته و رساله ها پرداخته اند و اگر ما خواسته باشیم که تحقیق آن را نموده باشیم کلام دراز شود و سخن از اهل ظاهر همیشه کمر عداوت ایشان را در میان جان بسته و قلب آن ارباب قلوب را گاه گاهی به سنگ ملامت خسته اند. بیت:

 

 

خوش گرفتند حریفان سر زلف ساقی
 

 

گر فلک شان بگذارد که قراری گیرد
 

 

تحفه:‌ بدان که از تحقیق سابق محقق گشت که راه نجات، طریقه اهل طریقت و ارباب حال است و علامت این که طایفه ناجیه ایشانند، آنست که صحّت رفتار[52] اینها متفق علیه کل است از آن که ظاهر خود را به آداب شریعت مؤدب ساخته اند و به همان ظواهر اعمالی که اهل ظاهر متمسک شده اند و آن را راه نجات خود می‌دانند، اهل باطن نیز به آن اعمال بهتر و خوب تر از اهل ظاهر می‌کنند [35] و به دقّت متوجه نوامیس و اعمال شرعیه می‌شوند، و علاوه بر این زنگ آیینه باطن را نیز به مصقل ذکر و فکر می‌زدایند ونفس خود را به مفاد «أَلا بِذِكْرِ الله تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[الرعد:28] به مقام اطمینان رسانیده اند و همواره مترصّد طلوع بوارق انوار الهیه‌اند و آنچه از جانب مبدأ فیّاض بر قلوب صافیه ایشان از علوم افاضه می‌شود، بدان اعتقاد می‌کنند، و از علوم مکتسبه اوهام وسواسیه اهل ظاهر بلکه اهل باطن نیز گذشته اند و همیشه منتظر واردات غیبیّه اند. پس ظاهر ایشان به ظاهر شرع آراست و باطن ایشان به نور باطن شرع منوّر است و همین نشانه حقیّت و علامت هدایت آنهاست، پس تمسّک به آنها لازم و واجب است.

 و امّا بباید دانست که جمعی از تنبلان و بی دینان که عاجز از تحصیل دنیا می‌باشند ترک دنیا را بهانه‌ی خود کرده، به صورت اهل الله بر آمده، ملبّس به لباس اهل آخرت شده اند و مطلقاً از شریعت خبری ندارند، بلکه ترک شریعت را معیار طریقت خود کرده‌اند، ایشان گرگ در لباس میشند نه آن که درویشند. درویشی را نشانه ایست که آن را اهل ایشان شناسند نه بداندیشان. بلی پاره ای از اصطلاحات اهل الله یاد گرفته و به عوام الناس خرج می‌دهند به سخنان ایشان فریفته نباید شد بیت: [36]

 

 

ای بسا ابلیس آدم روی هست
 

 

پس به هر دستی نباید داد دست
 

 

و این حقیر را در نظر هست که اگر اراده‌ی جناب ربّ الارباب بدان تعلّق گرفته، توفیق رفیق سازد، شطری در آداب مرید و مراد نوشته، علامات و نشان های هر یک را معیّن کنم تا طالبان راه خدا به اقوال باطله ارباب غوایت گمراه نشوند.

والله ولی التوفیق و هو حسبی و نعم الوکیل، و الحمدلله اوّلاً و آخراً و باطناً و ظاهراً و الصلاة و السلام علی محمد و آله و اصحابه الی یوم القیام و السلام. سنه 1274

این کتاب مستعجلاً تحریر رفت فی غرّه شهر ذی حجه الحرام سنه 1274

 

ردیه صاحب حقیقت نما بر ملامحمدرضا همدانی

ماجرای حقیقت نما، و پس از آن که ملامحمدرضا نقدی با عنوان اثبات نبوت خاصه بر آن نوشت، با پاسخ مجدد صاحب حقیقت نما ادامه یافت. خوشبختانه نسخه ای از این نقد، در کتابخانه سن پترزبورگ برجای مانده و دوست عزیز جناب آقای دکتر رشتیانی از آن عکسی تهیه کرده برای بنده فرستادند. این رساله که مفصل و 109 صفحه است، ناظر به رساله نبوت خاصه بوده و تلاش کرده است تا در باره دیدگاه های ملامحمدرضا توضیحاتی را ارائه دهد.

وی در این رساله، پس از یک مقدمه فلسفی در باره چگونگی دستیابی به حقیقت و نقش عقل در آن، علت تألیف این رساله را بیان کرده است: «چون در مدّت قلیلی قبل بر این، جناب حاجی ملارضا نامی از علمای اهل فارس رساله در زبان فارسی در خصوص بعضی اشیاء تالیف فرموده و به قول خود اثبات نبوت محمد (ص) را نیز در آن متضمن داشته، بعضی تعرضات بر مسیحیان در آن رساله منضبط ساخته بودند، لهذا مطلوب از تحریر این اوراق آنست که اجوبه چندی را به اقوال ایشان در این رسیله مترتب نموده، بعضی تردیدات را به تعرضات ایشان در ضمن آنها منطوی گردانیم و ترتیب تحریر را از جهت عدم بسط کلام به این طور خواهیم نمود که متن رساله ایشان را آنچه مطلوب و ما نحن فیه است، در صفحه ثبت نموده، موافق برآن ادلّه خودمان را از برای ردّ اقوال ایشان در صفحات دیگر منتظم خواهم کرد تا آن که اقوال طرفین به نظر قاری عزیز القدر رسیده، او نیز به انصاف و به حکم عقل در طریقه مسطوره به حقیقت امر تواند رسید».

وی سپس بخش هایی از رساله ملامحمدرضا در باره اعجاز قرآن را نقل کرده و تلاش کرده است تا گفته های وی را نقد کند. از جمله در باره فهم مسأله اعجاز قرآن توسط مخاطبان گوید: «اقول این مذکورات مجملی از مفصّلی است که سابق برین جناب حاجی در رساله خود از برای اثبات معجزه بودن قرآن ذکر فرموده اند و به علت بسط کلام و به سبب تضمن این مجمل همان مفصل را ما متعرض آن اقوال نشده، همین به ذکر این مجمل با ترتیب اجوبه در طبقش انحصار نمودیم. اولا این که ادعای معجزه بودن قرآن از برای کافّه اهل اسلام دلیل کافی نتواند بود که با آن حقیت دین محمدی (ص) ثابت گردد، زیرا مطلب منتاج از تقاضای قضایای مشیره بر مقصود مدعین، این است که هر کس را ضروریست که در صحت یا بطلان دین خود تفحص داشته به تجسّس نه به تقلید؛ تحقیق در دین خود کرده باشد، و بداهتاً این شخص در تفحص مذکوره، باید از هر جانب، ادله یا لااقل دلیلی پیدا کند که به ادراک آن به یکی از طرفین حکم نماید، و درین صورت اگر سالک فاحص، بدون اطلاعی از مضمون قرآن و بدون سررشته جزئی از فن فصاحت و خصوصا بدون معرفت معجزه بودن یا نبودن قرآن، ادعا به معجزه بودن آن نماید، پس در طریق صریح، تفحص وی عبث خواهد بود، زیرا که همین ادعای وی عین تقلید است و هرگز در نزد اصحاب بصیرت از هیچ جوره تفحص و هیچ نوع تجسس شمرده نخواهد شد».

و در جای دیگر گوید: «این که اگرچه به فصاحت قرآن قایل باشیم ولکن به معجزه بودن قرآن قائل نیستیم، ازین سبب که تمامی اخبارات و احادیث درباره‌ی این که محمد (ص) قرآن را در حضور مردمان به بانگ بلند خواند و گفت که این کلام خداست و هرکس ریبی داشته باشد، سوره ای مثل سوره‌ی آن بیاورد و این که تمامی علمای عرب عاجز شدند و نتوانستند که یک سوره که بیشتر از مقدار یک سطر نیست بیاورند، مجموعاً و تماماً از اخبارات و احادیث مسنده به علمای خودتان می‌باشد، و غیر از شما هیچ کس این قائل نیست، و هرگز یهودیان یا نصارا خبری ندارند که اجداد ایشان درباره‌ی معجز بودن قرآن معارضه نموده باشند، و نه در میان بت پرستان چنین نقل ها درباره این مطلوب مذکور نیست».

و در جای دیگر پس از بحث های دیگری گوید: «خلاصه ای عزیز چرا تو نباید بدانی که هر یکی از بیان و منطق و نحو [و] صرف، فنّی است که از اوهام و عقول انسان صدور یافته، و هرچند باعث و موجد تمامی السنه، خدای جلّ جلاله است، ولیکن اصحاب هر زبان خواه عربی، خواه عبری، خواه یونانی، خواه لاطینی و سایر السنه مشهوره به مرور ازمنه موافق به شایستگی ترتیب کلمات قواعد کلیه را مضبوط نموده، در کتب گوناگون مبسوط ساخته اند، و چرا ادراک نمی کنی که خدای تعالی قوانون [کذا] انسانی را از برای کلام خود معجزه نمی سازد، آیا این مطالب را سهل می‌انگاری؟ نه ای محبوب! بیشتر ازین چیز دیگری بر تو واجب نیست که درباره حقیقت حال تفحص نمایی و درباره مآل خود به تفکر تمام و به دعای بسیار خضوعانه در حضور خدای تعالی ساعی باشی تا آن که خودت بی وساطت احدی حقیقت دین خود را بیابی و در سعادتمندی ابدی خود شادمان و متسلّی گردی.»

وی در نقد استدلال های ملامحمدرضا که فاصله طولانی میان الان تا زمان موسی (ع) را از نظر تایید اخباری که در باره معجزات او بوده، در مقایسه با فاصله اندک میان زمان خود تا زمان پیامبر (ص) را که حدود 1200 سال بوده، مورد تأکید قرار داده و خواسته است تا با خدشه دار کردن اعتبار ناقلان آثار یهودیت از طریق طولانی بودن زمان و نفی عدالت آنها بحث کند، می‌نویسد:‌«و دیگر ذکر جناب حاجی درباره قلت یا کثرت اعداد ناقلین صورتی ندارد. به علت این که اگر ما بنا را بر این مقوله بگذاریم، یعنی مدارج کمال معرفت را به حقیقت حدوث یا صدور واقعه ماضیه به مراتب کمیّت امتداد زمان مرجوع نماییم، و فرضا بگوییم که معرفت نبوّت موسی (ع) به حسب کمیّت امتداد او زمان اسهل و ایسر از معرفت نبوّت ابراهیم و هم چنین معرفت نبوّت ابراهیم آسان تر از معرفت نبوت سایرین سالفین می‌باشد، پس این مستلزم ضعف اعتقاد دینیّه هر ملّت حالیه نسبت به سالفین ایشان می‌گردد. از این جمله مثلاً می‌گوییم از زمان محمد (ص) تا به حال هزار و دویست و کسری گذشته، چند قرون مختلفه از تابعان او در سلک این مذهب منتظم گشته اند و نظر به ادعای مذکوره می‌باید که اعتقاد هر قرنی از قرون به نبوّت محمد (ص) مطابق و موافق به قدر امتداد زمان واقعه در ما بین محمد (ص) و ایشان باشد، یعنی اعتقاد قرن قریب به محمد (ص) بیشتر و قوی تر از اعتقاد قرن بعیده بوده و همچنین ترقی به عدد طول زمان باعث تنزل و سستی اعتقاد و ایمان گردد. در این صورت نظر به مورد کمیّت قوت و استعداد و اعتقاد مسلمانان این قرن باید که در انتهای غایت از یک عشر قوت استحکام اعتقاد قرن اقرب به محمد (ص) بیشتر نشود؛ و به این طور لازم می‌آید که بعد از چند قرون دیگر، مطلقا و حتما اعتقاد در ثبوت محمد (ص) مفقود گردد، ولکن شما این را ممتنع بلکه قایل براین را کافر می‌دانید».

وی ضمن تأکید براین سخن حاجی [ملامحمدرضا] که دین نباید تقلیدی باشد، یکی از تفاوت های مسیحیت و اسلام را در این می‌داند که مسیحی ها معتقد نیستند، هر کس مسیحی است، ملکوت پاک را خواهد دید، در حالی که مسلمانان معتقدند هر کسی که مسلمان باشد، از عذاب جهنم رها خواهد بود. «قول در عبث و باطل بودن تقلید والدین در امور دینیّه بسیار مقبول است، و مطلب اقصی ما همین است که بر هر کس که لزوم دارد که خود یا قطع نظر از پدر و مادر خویش و اقربا و ملت و قبیله دین مبین و طریق که مستقیم را متفحص باشد. و به هیچ وجه ادعای نمی نمایم که هر مسمی به مسیحی بدون الزام در تحقیق دین خود بدون حصول علم قطعی در صحّت مذهب خود اگرچه به اسم مسیحی نمیرد، ملکوت پاک خدا را خواهد دید، چه طور که از احادیث اهل اسلام ظاهر می‌گردد که هر که به محض اسلامیت بمیرد، یعنی به محض این که کلمه شهادت را گفته از دنیا رحلت نماید در عذاب جهنم نخواهد ماند. حاشا و کلا که مسیحیان یعنی آنان که نظر به کلام خدا و احکام او، اعتقادات خود را مترتب سازند، چنین ادعای را نمایند و البته هر کس این معنی را معتقد است، جاهل است».

وی تفاوت دیگر را که ادامه همان است این می‌داند که مسیحیان، در همه مذاهب و فرهنگ های دیگر، گشته‌اند، تا مؤیداتی برای دین خود بیابند، در حالی که مسلمانان این تلاش را نکرده اند: «و به علت همین لزوم تفحص و تجسس است که مسیحیان مزاحم [زحمت های] کلیه کشیده به ادیان مختلفه علم به هم رسانیده، کلام هایی را که اهل آنها مبداء و منشاء اعتقادات خود می‌دانند به السنه خود ترجمه نموده اند، تا آن که اطلاعی تام از ادیان دیگر یافته باشند، و از آن جمله قرآن و احادیثی چند و بعضی از اعتقادات و تفاسیر معتبره گوناگون اهل اسلام است که ایشان یعنی مسیحیان به زبان های خود ترجمه نموده اند، از ماهیت دین محمدی خواه سنی، خواه شیعه مطلع می‌باشند، و هم چنین مذاهب و ادیان سایر ملل از یهود و بت پرست و غیره در کتب ایشان مبسوط و مطوّلاً بیان شده است و هر کس خواسته باشد به همه ملاحظه نموده، یک راستی را پیدا می‌تواند نمود، ولکن این نوع تفحص و تجسس در سایر ادیان نمی باشد. مثلا مسلمانان که بر صحت دین خود ادعای نمایند، هیچ یک چیزی صریح از سایر ادیان ندارند، نه از اصول و نه از فروع مذاهب دیگر مطلع نیستند و بطلان تمامی ادیان دیگر را همین به قول مفرد محمد (ص) باور می‌کنند».

سپس به تلاش های مبشـران مسیحی پرداخت و به تلاش های آنها در ترجمه آثار مسیحیت و متون آن به زبان های دیگر می‌پردازد و امید دارد که به زودی مسیحیت تمام دنیا را بگیرد: «[مسیحیان] محض از برای همین، ایشان مزاحم و تصدیعات بسیار کشیده کلام هادی را که در دست ایشان می‌باشد، به السنه مختلفه ترجمه نموده چندین صد کسان از وطن و قوم و اقربای خود جدا شده به مشقت های بسیار در میان ملل متنوعه ساکن شده، آن کلام را به هر ملت در زبان خودشان رسانیده، مژده حیات ابدی و نجات جاودانی را به ایشان می‌دهند و چندین هزاران در هر صبح و شام در حضور ملک علام به استغاثه تمام، مناجات  می‌کنند که ایشان آن کلام را قبول کرده از جمله وارثان جلال ابدی و ملک جاودانی گردند. و لله الحمد خوان انجیل جمیل الحال در اکثر بلاد زمین مثل تمامی فرنگستان و بعضی فارسستان و حصه از ترکستان و حصه عظیمی از هندوستان گسترانیده شده است و هر کس از آن تناول نماید، حیات ابدی را خواهد یافت و نیز تخم مژده عیسی مسیح در جاهای گوناگون کاشته شده است. و الحال نوباوه آنها در بلاد متنوعه به ظهور می‌رسند و انشااله تعالی دین خدای تعالی یوماًفیوماً زیاده و بیشتر شیوع یافته، قوم او در جاهای گوناگون وفور خواهد یافت، همین است آنچه در کلام خدا موعود شده است و هیچ خلاف این نخواهد بود و آغازش را الحال می‌بینیم و در هر سال چندین گناه کاران توبه نموده داخل کلیسای خدا می‌گردند و الحمد لله علی احسانه».

بحث وی در باره فارقلیط، اطلاقات آن در انجیل و معانی مورد نظر و ممکن آن، بسیار طولانی است. وی تلاش می‌کند آن را به «روح» معنا کند که سبب آرامش می‌شود و قرار بوده بلافاصله پس از عروج عیسی بر حواریون فرود آید تا به آنان تسلی دهد. وی سپس با اشاره به برخی از مطالب دیگر «حاجی»، به نوشته های دیگر خود هم ضمن این بحث اشاره کرده که به عربی نوشته است. در ضمن تایید می‌کند که او نویسنده حقیقت نما هم هست هرچه ما نام او را نه بر آن رساله و بر این جوابیه نمی بینیم: «ولکن بعضی نشان ها که جناب حاجی ذکر نموده اند تماماً نسبت به اولاد یعقوب داده یعنی بنی اسرائیل و این به این قدر آشکار و ظاهر است که هیچ نباید ظن ببریم که جناب حاجی همان آیات را برداشته به محمد (ص) منسوب ساخته اند، زیرا وضوح نسبت آن آیات یعنی آن مواضع که در نظر ما می‌باشد به اولاد اسحق یعنی بنی اسرائیل، مانند آفتاب در عین بهار است و ما بعضی از آنها که در کتاب حقیقت نمای فارسی و دلایل الوافیه عربی مذکور ساخته ایم و آنها در کتاب عربی از صفحه 2 تا به صفحه 29 و در فارسی از صفحه 39 تا به 49 است که نیز اظهار کمال وعده های موعود در آن مذکور شده اند». در ادامه شطری هم در باره فاران بحث کرده است و آنگاه خاتمه ای که بیشتر تبلیغات است: «ای عزیز اگر تو در حقیقت در تحقیق حق می‌باشی و می‌خواهی که طریق نجات را پیدا کنی، پس صرف کن اسبابی را که خدای تعالی در تو ایجاد نموده است، در وجهی که شایسته و لایق است در این چنین امر، چشمی را که خدای تعالی در تو خلق فرموده بگشا و نظر کن که تمامی موجودات کلاً و هر موجودی جزئاً و فرداً جلال و عظمت موجودی را سبحانه تعالی و تقدس ظاهر می‌سازد و سمعی را که سمیع حقیقی در تو ایجاد فرموده است، متوجه سماع که چگونگی صدای زمانه ندا به جبروت و هیبت واحد قهار ذوالجلال می‌نماید و به حواس ظاهری و باطنی خود برچین نتایج واقعاتی را که در اطراف و حوالی تو از برای ایقاظ تو از خواب غفلت به حدوث می‌رسند و ادراک کن که تمامی آنها از برای سعادت تو سر می‌زنند، پس بعد از تعقل جلال و عظمت آن خدای ـ جلّت عظمته ـ هراسان و ترسان بوده با تمامی دل و جان و اعضا و جوارح شروع نما در به جا آوردن آنچه در تجسس به تو لازم است و بیشتر از همه چیز دعا به خدای علّام و صبر و انصاف را شعار خود کن... اول به تو واجب این است که حقیقت دین خود را به نفس خود محقق دانسته بعد از آن در احکام و واجبات دینی مطیع علمای دین خود باشی، و الاّ اگر اول بلا اول خود را به قول ملاها بچسبانی و هر چه آنها می‌گویند به عمل آوری و خودت در نفس خود حقیقت مذهب را ندانی، باعث ضلالت خود خواهی گشت، و از برای این بر هر علم بسیار داشتن و خواندن محتاج نیست و کیفیت آن را در سابق ذکر نموده ایم. پس ای محبوب! هوشیار باش و جستجوی سعادت را با تمامی جدّ و جهد بنما و ما نیز از برای تو دعای بسیار در حضور خدای تعالی خواهم نمود که تو را به هدایت خود قبول فرماید و توفیق خدای تعالی در هر امر خصوصاً در این امر مطلب مهم با تو باد. آمین یا رب العالمین. سنه 1244».

در پایان نسخه این رساله نوشته شده است:

«تمت الرساله بحسب الخواهش عالیجناب فضایل و معارف اکتساب آقا جکسن عالم انگلیسی فی ید اقل خلق الله آقا میرزا احمد انگلیسی جدید الاسلام تحریر مورخه ـ در حال پریشان احوالی و سوختگی دماغی ـ در12 ماه رمضان المبارک مسلمانان سنه 1244».

این بود پایان گزیده‌ای از رساله پاسخ نویسنده رساله حقیقت نما به رساله اثبات نبوت خاصه ملامحمدرضا همدانی.

بدین ترتیب گزارش یک جریان دیگر از نقد مسیحی ـ اسلامی به پایان رسید. در این گزارش به اجمال از زندگی ملامحمدرضا همدانی معروف به کوثر علیشاه سخن گفتیم که به دلیل اقامت در تبریز و ملازمت عباس میرزا و قائم مقام درگیر این ادبیات شده و کتاب ارشاد المضلین و مفتاح النبوه را نوشته است. سپس به انتشار کتابی با عنوان حقیقت نما در حاجی طرخان اشاره کردیم و این که ملامحمدرضا نقدی با عنوان اثبات نبوت خاصه نوشته است. ما ضمن ارائه مقدمه طولانی رساله حقیقت نما، متن کامل اثبات نبوت خاصه را آوردیم. زمانی که این رساله در اختیار صاحب حقیقت نما رسیده، جوابیه ای نوشته که خطی است و ما گزیده ای از پاسخ های وی را در اینجا آوردیم.

 

فهرست منابع و مآخذ

الف: کتاب های چاپی

اردلی، ورا، هنری مارتین، ترجمه سهیل آذری، تهران: نور جهان، 1341

اعتماد السلطنه‏، محمد حسن خان، صدر التواریخ، محمد مشیری، تهران: روزبهان، 1357، چاپ دوم

آقا بزرگ طهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، بیروت: دارالاضواء، بی تا، ج 1

ایزد گشسب گلپایگانی، اسدالله، شمس التواریخ، اصفهان: مطبعه محمودیه، 1331 ق

......، نور الابصار (در شرح حالات نور علیشاه)، تهران: چاپخانه دانش، 1325

بلاغی، عبدالحجة، مقالات الحنفاء فی مقامات شمس العرفاء (زندگانی شمس العرفاء)، تهران: بی نا، 1327(1369 ق)

تنکابنی، محمد بن سلیمان، قصص العلما، تهران: علمیه اسلامیه، بی جا، 1313ق

جعفریان، رسول، دین و سیاست در دوره صفوی، قم: انصاریان، 1370، چاپ اول

حقیقت نما، حاجی ترخان: بیت الطباع یوحنا ملقب به متچل انگلیسی، 1823

حاج سید جوادی، کمال و دیگران، اثر آفرینان: زندگینامه نام آوران فرهنگی ایران (از آغاز تا سال 1300 ش)، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی،1377

حائری، عبدالهادی، نخستین رویاروییهای اندیشه گران ایران با دو رویه تمدن بورژوازی غرب، تهران: امیرکبیر، 1387، چاپ پنجم

حبیب آبادی، محمد علی، مکارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار دو قرن 13 و 14 هجری، اصفهان: اداره كل فرهنگ و هنر استان اصفهان، 1351

درایتی، مصطفی، فهرستواره دست نوشت های ایران (دنا)، تهران: كتابخانه موزه و مركز اسناد مجلس شورای اسلامی، 1389

درخشان، مهدی، بزرگان و سخن سرایان همدان، تهران: نیکپو، 1341

 دنبلی (مفتون)، عبدالرزاق، تذکره نگارستان دارا، به کوشش عبدالرسول خیامپور، تبریز: بی نا، 1343

دیوان بیگی شیرازی، احمد، حدیقة الشعرا، با تصحیح و تکمیل و تحشیه عبد الحسین نوایی، تهران: زرین، 1365، چاپ اول، ج 2

راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، تصحیح موسسه الامام المهدی (ع)، قم، 1409

شیرازى، میرزا فضل الله، تاریخ ذو القرنین، ناصر افشار فر، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى‏،1380، چاپ اول

شیرازی معصوم علیشاه نایب الصدر، محمد معصوم، طرائق الحقایق، محمد جعفر محجوب، تهران: سنائی، 1382

شیروانی، زین العابدین، بستان السیاحة، تهران: کتابخانه سنایی، 1342

......، حدائق السیاحة، تهران، سازمان چاپ دانشگاه، 1348

......، ریاض السیاحة، اصغر حامد ربانی، تهران: سعدی، 1339

قائم مقام فراهانی، میرزا ابوالقاسم، منشآت، جهانگیر قائم مقامی، تهران: کتابخانه ابن سینا، 1337

مجذوبعلی شاه كبودرآهنگی، محمدجعفر، مراحل السالکین، به سعی جواد نوربخش، تهران: انتشارات خانقاه نعمت اللهی، 1351

محمود میرزا قاجار، سفینة المحمود، عبدالرسول خیامپور، تبریز: انتشارات موسسه تاریخ و فرهنگ ایران، 1346، ج 1

مدرس، محمدعلی، ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیة او اللقب یا کنی و القاب، تهران: خیام، 1374، چاپ چهارم، ج 5

مدرسی چهاردهی، نورالدین، سلسله های صوفیه ایران، بی جا، انتشارات بتونک، 1360

......، سیری در تصوف، تهران: اشراقی، 1361، چاپ دوم

مشار، خانبابا، فهرست کتاب های چاپی فارسی، تهران: بی نا، 1353

......، مؤلفین كتب چاپى فارسى و عربى از آغاز چاپ تاکنون، تهران: بی نا، 1341

منزوی، احمد، فهرست نسخه های خطی فارسی، تهران: مؤسسه فرهنگی منطقه ای، 1349، ج 2

نوربخش، جواد، مجموعه ای از آثار نورعلیشاه اصفهانی، تهران: انتشارات خانقاه نعمت اللهی، 1350

نوری، علی بن جمشید، حجه الاسلام (برهان المله) (كتابی در نقد گفتار هنری مارتین مسیحی در تعرض بر اسلام)، حامد ناجی اصفهانی، تهران: میراث مکتوب، 1390.

وزیری کرمانی، احمدعلی، تاریخ کرمان، محمد باستانی پاریزی، تهران: علم، 1385

هدایت، رضا قلی، تذکره ریاض العارفین، ابوالقاسم رادفر و گیتا اشیدری، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1388

همدانی کوثر علیشاه، محمد رضا، مفتاح النبوه، تهران: علی اکبر خوانساری (چاپ سنگی)،1240ق

Lee، Samuel، Controversial Tracts on Christianity and Mohammedanism of Persia، Cambridge، 1824

 

ب: مقالات

اسفندیاری، محمود رضا، «نگاهی به مجادلات قلمی هنری مارتین و عالمان عصر قاجار درباره نبوت خاصه»، پژوهشنامه ادیان، سال 1، شماره 2، پاییز و زمستان 1386

حیدری، حسین و محبوبه کریمیان طاهری، «دگرگونی ردیه نویسی پیروان ادیان ابراهیمی در ایران پس از دوره صفویه»، کتاب ماه دین، شماره 179، شهریور 1391.

سائلی کرد ده، مجید، «رسالات جدلی در باب مسیحیت و اسلام؛ مجموعه مشاجرات قلمی هنری مارتین و علمای شیعی ایران»، پیام بهارستان، دوره 2، سال 2، شماره 7، بهار 1389

عظیم زاده، طاهره، «در آمدی بر ردیه نویسی دینی در عصـر صفویه و دوران نخستین قاجاریه»، مقالات و بررسیها، دفتر 61، تابستان 76.

ج: کتابهای خطی

بهمن میرزا، تذکره محمد شاهی، تهران: کتابخانه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، نسخه خطی به شماره 2879

پاسخ به رساله اثبات نبوت خاصه ملا محمدرضا از سوی نویسنده رساله حقیقت نما، نسخه سن پترزبورگ

قائم مقام فراهانی، میرزا ابوالقاسم، مقدمه میرزا ابوالقاسم قائم مقام [ثبت شده با عنوان: اثبات نبوت خاصه]، تهران: کتابخانه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، نسخه خطی به شماره 10/1783

......، مقدمه میرزا ابوالقاسم قائم مقام [ثبت شده با عنوان: فهرست و تفصیل ابواب ارشاد المضلین همدانی]، تهران: کتابخانه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، نسخه عکسی به شماره 3/427258

همدانی کوثر علیشاه، محمد رضا، اثبات نبوت خاصه، تهران: سازمان اسناد و کتابخانه ملی، نسخه خطی به شماره 13636-5

......، ارشاد المضلین فی اثبات نبوة خاتم النبیین، تهران: سازمان اسناد و کتابخانه ملی، نسخه خطی به شماره 1/1285

......، خاتمه مفتاح النبوه [ثبت شده با عنوان: ارشاد المضلین]، قم: کتابخانه مسجد اعظم، نسخه خطی به شماره  8/558

......، مفتاح النبوه [ثبت شده با عنوان: ارشاد المضلین]، تهران: کتابخانه و موزه ملی ملک، نسخه خطی به شماره 1095

......، مفتاح النبوه، تهران: کتابخانه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، نسخه خطی به شماره 16327

......، مفتاح النبوه، تهران: کتابخانه و موزه ملی ملک، نسخه خطی به شماره 6094

 

[1]. محمدعلی مدرس، ریحانة الادب، ج 5، ص 100. زین العابدین شیروانی، بستان السیاحه، ص 644. احمد دیوان بیگی شیرازی، حدیقة الشعرا، ج 2، صص 1462-1463

[2]. عبدالرزاق دنبلی (مفتون)، تذکره نگارستان دارا، ص 122. محمدعلی حبیب آبادی، مکارم الآثار، ج‏4، ص 1300. کمال حاج سید جوادی و دیگران، اثر آفرینان، ج‏5، ص 60

[3]. محمد معصوم شیرازی، طرائق الحقایق، ج 3، ص 264. کمال حاج سید جوادی و دیگران، همان، ج‏5، ص 60. خانبابا مشار، مؤلفین كتب چاپى فارسى و عربى، ج‏3، ص 139

[4]. Lee, Controversial Tracts, pp. cxviii-cxx

[5]. محمدجعفر مجذوبعلی شاه، مراحل السالکین، ص: هـ. نورالدین مدرسی چهاردهی، سلسله های صوفیه ایران، ص 194

[6]. زین العابدین شیروانی، بستان السیاحه، ص 644. همو، ریاض السیاحه، ص 720. کمال حاج سید جوادی و دیگران، همانجا

[7]. نورالدین مدرسی چهاردهی، سیری در تصوف، ص 264

[8]. زین العابدین شیروانی، بستان السیاحه، ص 644. همو، ریاض السیاحه، ص 720. همو، حدائق السیاحه، ص 551. اسدالله ایزد گشسب، شمس التواریخ، ص 54. همو، نور الابصار، ص 47. کمال حاج سید جوادی و دیگران، همانجا.

[9]. محمد معصوم شیرازی، همان، ج 3، صص260-261، 265. محمدجعفر مجذوبعلی شاه، همان، ص: و

[10]. بنگرید به: جواد نوربخش، مجموعه ای از آثار نورعلیشاه اصفهانی، صص 94-96

[11]. بنگرید به: محمد معصوم شیرازی، همان، ج3، صص 260-261، 265.

[12]. زین العابدین شیروانی، بستان السیاحه، ص 644. همو، ریاض السیاحه، ص 720. همو، حدائق السیاحه، ص 551

[13]. محمد معصوم شیرازی، همان، ج 3، ص 264-265. زین العابدین شیروانی، ریاض السیاحه، ص 721. عبدالرزاق دنبلی، همان، ص 122. نورالدین مدرسی چهاردهی، سلسله های صوفیه ایران، ص 192. همو، سیری در تصوف، ص 266

[14]. بنگرید به: Lee, idem, pp. cxviii-cxx. بر اساس نامه ای که با تاریخ 1823 در اینجا آمده و ضمن آن گفته شده است که پنج سال است که ملامحمدرضا در تبریز ساکن شده، می‌توان یقین کرد که وی در سال 1233 به تبریز آمده است.

[15]. محمدعلی مدرس، همان، ج 5، ص 100. اسدالله ایزد گشسب، همان، صص 54-55. زین العابدین شیروانی، ریاض السیاحه، ص 721

[16]. محمد معصوم شیرازی، همان، ج 3، ص 265. عبدالحجة بلاغی، مقالات الحنفاء فی مقامات شمس العرفاء، ص 215

[17]. تذکره ها به اتفاق، سال فوت محمد رضا همدانی و ورود عباس میرزا به کرمان را همزمان، در سال 1247 ذکر کرده اند. ولی سال عزیمت عباس میرزا به کرمان 1245 (احمدعلی وزیری کرمانی، تاریخ كرمان، ص 723) و 1246 (میرزا فضل الله شیرازى، تاریخ ذو القرنین، ج‏3، ص 773) نیز ذکر شده است. در صدر التواریخ سال 1247 سال بازگشت عباس میرزا از کرمان ذکر شده است (محمد حسن خان اعتماد السلطنه‏، صدر التواریخ، ص 123)

[18]. محمدعلی مدرس، همان، ج 5، ص 100. زین العابدین شیروانی، بستان السیاحه، ص 644

[19]. محمد معصوم شیرازی، همان، ج 3، صص 193، 265

[20]. رضا قلی خان هدایت، ریاض العارفین، ص 582. زین العابدین شیروانی، حدائق السیاحه، ص 551. بهمن میرزا، تذکره محمد شاهی، ص 420. Lee, idem, pp. cxviii-cxx

[21]. زین العابدین شیروانی، بستان السیاحه، ص 644. همو، حدائق السیاحه، ص 551.

[22]. همو، حدائق السیاحه، صص 552-553

[23]. نورالدین مدرسی چهاردهی، سیری در تصوف، ص 142

[24]. همان، ص 265

[25]. محمد معصوم شیرازی، همان، ج 3، صص 260-261

[26]. همان، ج 3، ص 261

[27]. رضا قلی خان هدایت، همان، ص 640

[28]. نورالدین مدرسی چهاردهی، سلسله های صوفیه ایران، ص 192

[29]. محمد معصوم شیرازی، همان، ج 3، صص 266،325-326

[30]. احمدعلی وزیری کرمانی، همان، ص 723

[31]. محمد معصوم شیرازی، همان، ج 3، ص 269

[32]. همان، ج 3، ص 270

[33]. همان، ج 3، ص 501

[34]. برخی از منابع شرح حال وی از آثار قدیم و جدید بدین شرح‌اند:

اثر آفرینان (5/ 57 ـ 58)، بزرگان و سخن سرایان همدان (81 ـ 84)، بستان السیاحه (644)، تذکره ریاض العارفین (581 ـ 584)، تذکره محمد شاهی (420)، تذکره نگارستان دارا (1/ 122-123)، حدائق السیاحه (551 ـ 553)، حدیقة الشعراء (2/ 1462 ـ 1464)، ریاض السیاحه (720 ـ 721)، ریحانة الادب (5/100 ـ 101)، سفینة المحمود، (1/ 274-277)، شمس التواریخ (54-55)، طرائق الحقائق (3/ 264 ـ 266)، مکارم الآثار (4/ 1300 ـ 1301)، نور الابصار (47)

[35]. (تفسیر، فارسی) (مشهد، رضوی، ش:6849، جلد اول، تفسیر آیات نازله در توحید، نستعلیق، قرن 13، 60 برگ [ف:11-629]، مشهد، رضوی، ش:1518، ج 1، محمد محسن بن محمد کاظم اشرفی مازندرانی، نستعلیق خوب، ذی قعده 1223، 254 برگ [ف: 4-439]، تهران، مدرسه مروی، ش: 206، عباسعلی مازندرانی، 1224 [ف:133]، تهران، مهدوی، اصغر (دکتر)، ش:189، عبدالکریم بن صفر علی همدانی، نستعلیق، 19 ذی قعده 1225 [نشریه:2-75]، تهران، مجلس، ش:12180، جلد اول، محمد مهدی بن احمد ارومیه ای، نستعلیق، 27 شعبان 1234، 241 برگ [ف:35-184] (دنا: 4/1107) از این اثر چاپ سنگی هم مانده که نسخه های آن در مراکز مختلف موجود است.

[36]. محمدعلی مدرس، همان، ج 5، ص 100. زین العابدین شیروانی، بستان السیاحه، ص 644. احمد دیوان بیگی شیرازی، حدیقة الشعرا، ج 2، صص 1462-1463

[37]. محمد معصوم شیرازی، همان، ج3، ص 266. رضا قلی خان هدایت، همان، صص 582، 865. محمود میرزا قاجار، همان، صص 276-277. بهمن میرزا، همان، ص 420. عبدالرزاق دنبلی، همان، صص 122-123.

[38]. عبدالرزاق دنبلی، همان، ص 122

[39]. متاسفانه در باره همین چند اثر به قدری اشتباه در فهارس و از آنجا به دنا راه یافته که مرور بر آنها مشکل است. در اینجا سعی خواهیم کرد آنچه را که درست است بیاوریم.

[40]. در باره هنری مارتین گزارش ها و پژوهش های فراوانی شده است. برای نمونه بنگرید: lee, idem. ورا اردلی، هنری مارتین. عبدالهادی حائری، نخستین رویاروییهای اندیشه گران ایران، صص 507-540. رسول جعفریان، دین و سیاست در دوره صفوی، صص 313-330.حسین حیدری و محبوبه کریمیان طاهری، «دگرگونی ردیه نویسی پیروان ادیان ابراهیمی در ایران پس از دوره صفویه»، صص 106-114. طاهره عظیم زاده،«در آمدی بر ردیه نویسی دینی در عصر صفویه و دوران نخستین قاجاریه»، صص 181-197. محمود رضا اسفندیاری، «نگاهی به مجادلات قلمی هنری مارتین و عالمان عصـر قاجار درباره نبوت خاصه»،صص 29- 56. علی بن جمشید نوری، حجه الاسلام (برهان المله) (كتابی در نقد گفتار هنری مارتین مسیحی در تعرض بر اسلام)، صص 18-22،24-26،30-33. مجید سائلی کرد ده، «رسالات جدلی در باب مسیحیت و اسلام»، صص 617-644. محمد بن سلیمان تنکابنی، قصص العلما، ص 104.محمد معصوم شیرازی، طرائق الحقایق، ج3، ص 227. ابوالقاسم قائم مقام فراهانی، منشآت، صص 250-268

 

[41]. در باره این کتاب بنگرید به: عبدالهادی حائری، نخستین رویاروییهای اندیشه گران ایران، ص 535. مجید سائلی کرد ده، «رسالات جدلی در باب مسیحیت و اسلام»، صص 618-623

[42]. Lee, idem, pp. 161-450. مجید سائلی کرد ده، همان، صص 620-621

[43]. محمد رضا همدانی، مفتاح النبوه(نسخه خطی)،کتابخانه ملک، ص 66

[44]. در «فهرست نسخه های خطی فارسی» این نسخه با نام پاسخ به پادری معرفی شده است. (2/900)

[45]. یادآوری: در کتابخانه مجلس، همین عنوان برای نسخه ای یاد شده (تهران، مجلس، ش: 10/1783، فقط مقدمه، شکسته نستعلیق، محمد حسین بن اسماعیل بن حسین تفرشی، بی تا، 6 صفحه (598-604) [ف: 9-285] [ف:5-172]) که در واقع، نه اثبات نبوت خاصه، بلکه مقدمه ابوالقاسم قائم مقام فراهانی بر کتاب پدرش میرزا عیسی در اثبات نبوت خاصه و کتاب همدانی است. (و نیز بنگرید:‌ ذریعه: 1/101 از وجود نسخه ای با این نام در فهرست رضوی خبر داده که باید در باره آن تامل شود).

[46]. محمد رضا همدانی،اثبات نبوت خاصه(نسخه خطی)، کتابخانه ملی، عکس 22

[47]. چنین است در اصل.

[48]. یک کلمه ناخوانا. «مکشوف» جنبه توضیحی دارد.

[49]. در اصل. صحیح آن: وَ یؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ (الحشر:9)

[50]. در اصل: اعوام.

[51]. چنین است در اصل؟

[52]. این کلمه حدسی است.

منبع: جشن نامه آیت الله امینی، قم، کتابخانه تاریخ، 1394
مقاله «برگی تازه از ادبیات مناظره مسیحی ـ اسلامی» نوشته رسول جعفریان / مریم صدیقی

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

تقابل مجتهدین و نوعارفان اخباری در قرن سیزدهم هجری در ایران و عراق:

رسول جعفریان

امروز درس تاریخ تشیع دکتری، در باره تقابل دو جریان فکری در میان علمای شیعه در قرن سیزدهم و البته ریش

سفینۀ روغای سفینه ای شیعی از قرن هشتم (بخش اول: رسایل و مطالب منثور)

علی صدرایی خوئی

در این نوشته سفینه‌ای از قرن هشتم هجری، متعلق به دانشمــندی شیعی گمنام، معرفی می گردد كه در نوع خود