۱۵۶۱
۰
۱۳۹۲/۰۹/۰۵

ملاحظاتی پیرامون متن دیوان عنصری

پدیدآور: محمود امیدسالار

خلاصه

آن چه که در این مختصر تقدیم می‏شود، برخی یادداشت‏هاست که در باب تصحیح دیوان عنصری.

از دواوین شعرای غزنویه نسخ قدیمی در دست نیست. مثلاً اقدم نسخ دیوان عنصری در یک مجموعه قصاید نقل شده که در سال‏های 1067 ـ 1068 کتابت یافته (مقدمه دیوان، ص نه). از دواوین فرّخی و منوچهری نیز آنچه که هست همه متعلق به قرن یازدهم هجری است. قدیمی‏ترین منابعی که اشعار شعرای متقدم در آن‏ها آمده است معمولاً جنگ‏ها یا مجموعه‏هایی هستند که درین جا و آنجا یافت‏ می‏شوند. بنابراین هرگاه منابع جنبی مانند سفاین، کتب تاریخ و ادب و یا فرهنگ‏هایی که تاریخ کتابتشان مقدم بر قرن یازدهم هجری باشد از اشعار این سرایندگان چیزی نقل کنند که از ضبط شعر در دواوین موجود ایشان متفاوت باشد، آن ضبط را باید مورد عنایت قرار داد و در تصحیح شعر این شعرا به کار گرفت.

آن چه که در این مختصر تقدیم می‏شود، برخی یادداشت‏هاست که در باب تصحیح دیوان عنصری به مرور ایّام بر حاشیه نسخه شخصی خودم از چاپ دوم دیوان او که به تصحیح جناب دکتر سید محمد دبیرسیاقی ادام الله ظلّه توسط انتشارات سنایی در سال 1363 در تهران منتشر شده است نوشته‏‏ام. اکنون حسب الامر دوست عزیزم حجةالاسلام دکتر رسول جعفریان این مطالب را که اعم از بعضی احتمالات در تصحیح متن و ذکر پاره‏ایی اغلاط چاپیست، برای درج در ارجنامه استاد محترم حضرت آقای اشکوری تقدیم می‏دارم و به حسب حال خویش از قول انوری‏ می‏گویم:

همی شرم دارم که پای ملخ را            سوی بارگاه سلیمان فرستم

البته چون بنده درین دیار غربت به بسیاری از مجلات علمی وطن دسترسی ندارد، اگر از فضلای اهل فنّ پیش ازین کسی مطلبی را متذکر شده باشد و فقیر آن را درین موضع تکرار کند، بر بنده ببخشایند والفضل للمتقدم. در این یادداشت ص علامت صفحه و ب علامت بیت است.

تصحیحات پیشنهادی:

ص 10 قصیده 4 ب 139:

از این قصیده ظاهراً تنها تشبیب یا تغزلش بر جای مانده و اصلش از دست رفته است. شاید در یکی از جنگهایی که از اینجا و آنجا یافت‏ می‏شود بتوان بقیه آن را در قافیه با پیدا کرد. علی ایّ حال این قصیده زیبا در مدح سلطان غازی یمین الدوله محمود‏بن سبکتگین رحمةالله علیهماست بدین مطلع:

گفتم متاب زل و مرا ای یسر متاب       گفتا که بهر تاب تو دارم چنین به تاب

چهار بیت آخرین قصیده این‏ها هستند که میاورم:

 

گفتم که از دلم بنشان تو شرار غم
 

 

گفتا شرار غم که نشاند بجز شراب؟
 

گفتم‌خورم شراب؟چه گویی؟ صواب هست؟

 

گفتا ثنای دولتِ سلطان خوری، صواب
 

گفتم به یمن دولت آن سیّد ملوک
 

 

گفتا به فرّ دولت آن مالک رقاب
 

گفتم شه معظّم، سلطان نامجوی
 

 

گفتا امیر سیّد، محمود ِکامیاب
 

 

این چهار بیت آخر، تخلص قصیده بوده‏اند که در آن‏ها شاعر از نسیب و تغزل به سوی مدح می‏رفته اما یا قصیده را تمام نکرده و یا بخش مدیحه این قصیده از دست رفته است. علی ایّ حال، سخن در بیت 15 قصیده (= بیت 139 دیوان) است که آن را همراه بیت ماقبلش نقل می‏کنم تا منظورم درست به دست آید:

 

گفتم چرا ببردی خواب از دو چشم ِمن؟
 

 

گفتا بدان سبب که نبینی مرا به خواب
 

گفتم به خواب یا بی‌با ناله همرهی
 

 

گفتا که خواب بهتر با ناله رباب
 

 

به نظر فقیر مصراع اول بیت ثانی، یعنی "گفتم به خواب یا بی‌با ناله همرهی" گشته "گفتم به خواب یا نی با ناله همرهم" است. این قرائت با سیاق سخن تأیید می‏شود زیرا بیت به صورت فعلی یا مفهوم نیست و یا اگر معنی دارد بنده نمی‏فهمم. عنصری به دلدارش می‏گوید "چه خواب باشم و چه بیدار از دست تو با ناله همدمم" و دلدار پاسخ می‏دهد که "خواب با ناله رباب بهتر است" و این اشارت است به رسم نواختن موسیقی آرامی که هنگام خوابیدن برخی از اشراف مرسوم بوده زیرا اینان مایل بوده‏اند با استماع یک موسیقی آرام به خواب بروند.

ص 14 ب 165:

از قصیده 5 در مدح سلطان مسعود‏ می‏فرماید:

برده هامون را ز نعل بادپایانت هلال روی گردان را ز گرد جنگجویانت رقاب

گمان می‏کنم که در مصراع ثانی کلمه رقاب تصحیف نقاب باشد. احتمال دارد که در مصراع یکم نیز برده تصحیف پرده باشد، یعنی: "هامون از اثر نعل بادپایان تو گویی پرده‏ایی با نقش هلال بر صورت کشیده است."

ص 41 ب 476:

از قصیده 13 در مدح سلطان محمود گوید:

توی ای شاه ار ز جنس مردمانی                 بود یاقوت نیز از جنس اشجار

نسخه بدلی که برای اشجار به دست داده‏اند اعجار است، که رسم الخط آن این احتمال را به خاطر می‏آورد که ممکن است ضبط‏های اشجار یا اعجار گشته صورت اصلی احجار باشد. می‏گوید: "ای شاه، این که تو را از جنس مردمان تصوّر کنیم بدان‏ می‏ماند که یاقوت را هم تنها سنگی بدانیم و نه بیش."

ص 44 ب 516:

از قصیده 14 در مدح سلطان محمود:

این بیت را با بیت پیشین نقل می‏کنم تا مطلب درست بدست آید. در توصیف شجاعت ممدوح در مصاف با دشمن‏ می‏فرماید:

 

تو آنجا چنان باشی ای شاه گیتی
 

 

که باشد میان گوزنان غضنفر
 

ز فرّ تو ظاهر شده رزم دشمن
 

 

ز پیروزی کوس تو گوش او کر
 

 

در مصراع اول بیت ثانی نسخه بدلی که برای کلمه رزم نقل شده است رمز است که همان هم به نظر بنده درست می‏آید. شاعر می‏گوید: "از فرّ تو، آن رمزی که دشمن تو در میدان جنگ برای علامت دادن و ارتباط با بخش‏های گوناگون سپاه خود معین کرده است، بر تو آشکار می‏شود چنان که از آوای پیروزی که از کوس تو بر می‏آید، گوش او کر می‏گردد." در غیر این صورت باید "رزم ظاهر کردن" را به معنی "به رزم پرداختن" یا "رزم کردن" گرفت و چنین پنداشت که از فرّ شاه، دشمن به رزم‏ می‏شتابد. اما این بعید است زیرا فرّ شاه باید قدرت رزم را از دشمن سلب کند نه او را چنان برآغالد که رزم بیاغازد.

ص 85 ب 1033:

از قصیده 25 در مدح سلطان محمود:

 

ازین بیشتر بود گوش ملوک
 

 

سوی شاعران معانی گزار
 

 

گمان می‏کنم که صورت صحیح مصراع یکیم این باشد: «ازین پیش‏تر بود گوش ملوک» و این خود معلوم است و حاجت به توضیح نیست.

ص 99 ب 1178:

از قصیده 29 در مدح سلطان محمود:

کین و مهر ار نه یکی باشد بر عمرش چرا      من بر او بر، مهربانم، او به من بر، کینه‌ور

نسخه بدلی که برای عمرش به دست داده‏اند غمرش است. اما به اقرب احتمالات صورت صحیح کلمه باید غمزش (= غمزه‏اش) باشد.

ص 101 ب 1190:

 

جزتوگرشاهست، شاهی‌سهل‌باشددرجهان
 

 

یک میان بندست زنّار و یکی دیگر کمر
 

 

نسخه بدلی که برای مصراع یکم به دست داده‏اند اینست: جز تو گر شاهست شاهی، این مثل باشد چنانک

به نظر نگارنده همین هم درست است. می‏گوید شاه بودن شاهان دیگر در قیاس با تو مثل میان بند بودن زنّار است با کمر که هردو میان بندند، اما یکی علامت خواری و دیگری علامت بزرگی است و این یادآور مثل‏هاییست مانند "میان ماه من تا ماه گردون + تفاوت از زمین تا آسمانست" و یا "قبا سفیده، قبا سفیده" و امثالهما.

ص 221 ابیات 2165 ـ 2166:

از قصیده 51 در مدح سلطان محمود:

 

هر آن کمان که بجنباندش کس آن نکشد
 

 

چنان که سر بهم آرند گوش‏های کمان
 

رود ز شست درستش صواب، تیرش اگر
 

 

به جای سوفار آرد به سوی زه پیکان
 

 

در مصراع اول از بیت یکم نسخه بدل کس آن نکشد را چنان بکشد آورده است. بنابراین صورت صحیح مصراع باید این باشد که هر آن کمان که نجنباندش کس، آن بکشد. یعنی ممدوح کمانی را که از سنگینی هیچ کس حتی توانایی تکان دادن آن را ندارد، چنان به راحتی می‏کشد که گوشه‏های آن کمان سر به هم می‏آورند و اضافه می‏کند که درست‏اندازی ممدوح و مهارتش در تیراندازی چنان است که حتی اگر تیر را سروته بر زه بنهد، یعنی به جای سوفار تیر، پیکان آن را در چله کمان بگذارد، باز تیرش صواب خواهد رفت. و اما بن مایه کمان بسیار سنگین که کشیدن آن برای کسی به جز یک پهلوان میسر نیست در گرشاسپنامه هم آمده است (ص 225 ـ 228) و داستان این است که شاه روم شرط ازدواج با دخترش را کشیدن کمان بسیار سنگینی معین کرده است که هیچ کس را یارای کشیدن آن نیست، اما گرشاسب آن را به نیروی مردی می‏کشد:

سپهبد چو باید به زانو نشست
 

 

به دیدار دلبر بیازید دست
 

کمان را ز بالای سر برفراشت
 

 

به انگشت چون چرخ گردان بگاشت
 

بزانو نهاد و به زه برکشید
 

 

پس آنگاه نرمک سه ره درکشید
 

چهارم درآهخت از آنسان شگفت
 

 

که هردو کمان گوشه برهم[1] گرفت
 

کمان کرد دو نیم و زه لخت لخت
 

 

همیدون بینداخت در پیش تخت
 

 

ص 262 ب 2497:

از قصیده 60 در مدح سلطان محمود:

یمین دولت عالی امین ملت حق                     نظـام دولت تازی و ملت یزدان

در مصراع ثانی برای عبارت ملت یزدان، نسخه بدل ملت دهقان را بدست داده است که همان هم درست است زیرا دهقان در مقابل تازی قرار می‏گیرد نه در مقابل یزدان. بنابراین صورت صحیح مصراع ثانی باید این باشد: نظام دولت تازی و ملت دهقان.

ص 276 ابیات 2621 ـ 2626:

از قصیده 62 در مدح سلطان محمود:

ابیاتی که با ستاره مشخص شده‏اند از جنگ کتابخانه مرکزی به این قصیده افزوده شده‏اند. اما افزودن این ابیات بدین ترتیب صحیح نیست زیرا برخی مصاریع و مضامین به صورت زننده‏ایی مکرر می‏شوند و این از شاعر فحلی چون عنصری غیر ممکن است:

 

برخور از عمروجوانی برخورازفرزندوملک
 

 

مر جهان را بهره ده شاها و زو بهره ستان
 

زیر فرمان تو بادا تا جهان باشد سه چیز
 

 

بخت نیک و دولت باقی و عمر جاودان
 

بخت‌وملک‌وشادی‌و کام دلت حاصل شدست
 

 

تاج بخش‌و ملک‏دار و شاد باش و ملک‌ران
 

اورمزد ماه شهریور به خدمت پیش تو
 

 

آمد ای خسرو،مر او را جزبه‌شادی مگذران
 

شهریاری همچنان، شهریور نو صدهزار
 

 

بخت نیک و دولت باقی و ملک جاودان
 

زیر فرمان تو بادا تا جهانست این چهار
 

 

خیربخش و ملک دار و شاد باش و کام ران
 

 

آنچه را که با حروف سیاه آورده‏ایم مضامین مکرر و مشابه است که با این توالی بسیار زشت و نابسامان‏ می‏نماید. من نمی‏دانم که صورت صحیح این ابیات چیست، اما همین دانم که این ابیات به صورت فعلی نادرستند.

ص 281 ب 2668:

از قصیده 64 در مدح سلطان محمود:

برای روشن شدن مطلب بیت پیشین را که بیت 2667 باشد را هم می‏آورم:

 

به مشکین زلف شهر آشوب ماهی
 

 

به جادو غمزه جان آهنج خاری
 

به بند زلف جز دل را نبندی
 

 

به جادو غمزه جز جان را نخاری
 

 

نسخه بدلی که برای عبارت به جادو غمزه در مصراع دوم بیت دوم بدست داده‏اند، به خار غمزه است و همان هم درست است. علت این که به جادو غمزه درین بیت آمده است اینست که کاتب به هنگام کتابت چشمش به این عبارت در بیت ماقبل افتاده است و آن را دوباره نویسی کرده است. بنابراین صورت صحیح همان به خار غمزه است که عرض شد. از این گذشته تقارن زیبایی که میان خار و نخاری در این مصراع و بند و نبندی در مصراع اول این بیت دیده می‏شود نیز در صورت نادرست فعلی از بین رفته است.

ص 296 ب 2799:

از قصیده 67 در مدح سلطان محمود:

 

بیش از ایشان‌دشمن‌است ای شاه، مر ملک ِترا
 

 

ترک و خوارزمی و غوری و هندی بربری
 

 

نسخه بدلی که برای ترک در مصراع ثانی موجود است صورت ترکی است که به اعتبار وزن همان هم درست‏ می‏نماید. بنابراین مصراع دوم را می‏توان به صورت "ترکی و خوارزمی و غوری و هندی، بربری" تصحیح کرد و این شاید از مقوله اغلاط چاپی باشد.

ص 318 رباعی چهارم: مصراع رابع فاسد است اما نمی‏دانم صورت درست آن چیست.

ص 355 ب 3371:

 

چو میروک را بال گردد هزار
 

 

برآرد پر از گردش روزگار
 

 

در مصراع اول بال حتماً گشته سال است چنان که در لغت‏نامه دهخدا هم زیر مدخل میروک آمده و همین بیت را نیز به شاهد آورده است اما با کلمه سال به جای بال در مصراع اول. بنابراین شاید این مورد نیز از مقوله غلط‏های چاپی باشد.

ص 367 ب 3492:

 

سنگ بی‌نمج و آب بی‌زایش
 

 

همچو نادان بود بآرایش
 

 

مصراع دوم در فرهنگ سروری بصورت به ز نادان بوَد بافزایش یعنی "از نادان به مراتب بهتر باشد" آمده است و به نظر نگارنده همان هم ارجح است زیرا بیت به صورتی که هست یا معنی ندارد و یا اگر دارد من نمی‏فهمم.

ص 367 ب 3493

 

رخ ز دیده نگاشته به سرشک
 

 

وان سرشکش به رنگ ِتازه زرشک
 

 

در مصراع ثانی در فرهنگ اسدی با نسخه بدل سرشک به معنی "گلی که به سرخی زند" به جای زرشک نقل شده. با توجه به متأخر بودن بیشتر نسخ دیوان عنصری، اگر فی‏الواقع چنین لغتی در نسخه‏ایی قدیم‏تر از دیوان به همین معنی موجود باشد ضبط اقدم و دشوارتر همان است. در این صورت میان سرشک "اشک" در مصراع اول و سرشک "گلی که به سرخی زند" در مصراع دوم جناس زیبایی هم موجود خواهد بود. والله اعلم.

آنچه که در زیر می‏آورم برخی غلط‏های چاپی است که در متن دیوان راه یافته است. انشاالله در چاپ‏های آینده این‏ها را تصحیح خواهند کرد.

ص 3 ب 35: غچ: چوت ← چون

ص 5 ب 58: غچ: هی زد ← همی زد

ص 36 ب 415: نشود ← نشنود

ص 76 ب 932 و ص 77 ب 939:

کلمه گرگانج و گرگنج در این دو بیت به دو صورت آمده که باید تصحیح شود زیرا بعید است که در غیر احتیاج به تغییر کلمه به خاطر وزن شعر، کلمه واحد را به دو صورت ضبط کنند. هردو بیت را به ترتیب می‏آورم و به نظر من صورت گرگنج در هردو درست است:

 

وگر ز خواسته کو برگرفت از گرگنج
 

 

سخن نمایم عاجز شود درو گفتار...
 

از‌آن‌که تربت‌گرگانج[گرگنج]وشهر و برزن‌او
 

 

مقام قرمطیان بود و معدن کفّار
 

 

ص 106 ب 1233: لؤلوی شهسوار ← لؤلوی شهوار

ص 133 ب 1463: ز جند راهه و تنجه و ز شاه تبت ← ز جندراهه و از تنجه و ز شاه تبت (در غیر این صورت وزن ناقص است).

ص 274 ب 2601: بیت به صورت فعلی ناقص است:

کانِ بیجاده کند مغز عدو را روز جنگ          جوشد اندر کان بیجاده ز مروارید

حتماً از آخر مصراع ثانی کلمه‏ایی افتاده است. شاید کلمه کان؟

ص 338 ب 3226:

وانگه هزار سال بملک اندون ببال ←... بملک اندرون ببال

اشعار منسوب به عنصری

در سیاست نامه نظام الملک، در پایان فصل 49 ابیاتی از قول عنصری ذکر شده که در بخش اشعار منسوب به عنصری در دیوان نیامده است:

.... چنان که عنصری گوید:

 

هم‌سمر خواهی شدن گر سازی ازگردون سریر
 

 

هم سخن خواهی شدن گربندی از پروین‏کمر
 

جهد کن تا چون سخن گردی قوی باشد سخن
 

 

رنج بر تا چون سمر گردی نکو باشد سمر[2]
 

 

چنان که گفتیم، نسخ موجوده از دیوان عنصری بسیار قدیمی نیستند و اقدم آن‏ها متعلق به قرن یازدهم هجری است در حالی که نسخ قدیمه سیرالملوک خواجه نظام الملک از قرن هفتم‏اند. بنابراین اگر ضبط متفاوتی یا اضافاتی مربوط به دیوان عنصری از منابعی مانند سیرالملوک بدست آید باید بدان‏ها توجه کرد.

محمود امیدسالار / کتابخانه دانشگاه ایالتی کالیفرنیا در لس آنجلس

22 فروردین ماه 1392.

 

[1]. متن: گوشش، اما نسخه بدل "برهم" که بنده به متن برده است درست‏تر می‏نماید.

[2]. خواجه نظام الملک. سیرالملوک. به اهتمام هیوبرت دارک. چاپ سوم، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1373، ص 328.  نیز نگاه کنید به سیاستنامه مصحح قزوینی و مدرّس، ص 263 که در آنجا این ابیات در پایان فصل 50 آمده است.

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

نسخه‌خوانی(۴)؛ تاریخ چند طاعون و زلزله در فاصله سال‌های 1194 تا 1261ق

رسول جعفریان

متن زیر مشتمل بر شماری از اتفاقات هولناک از طاعون و زلزله در منطقه آذربایجان، به خصوص شهر مراغه است

وجوه افتراق و اشتراک نهادهای میراث فرهنگی(آرشیوها، کتابخانه‌ها و موزه‌ها)

نویسندگان

از کهن‌ترین سازمان‌های فرهنگیِ که میراث‌دار دستاوردهای فکری و معنوی جوامع انسانی،کتابخانه‌ها، آرشیوه