۱۹۳۴
۰
۱۳۹۲/۰۳/۱۵

نشانه ها (7 _ 10)

پدیدآور:

خلاصه

معرفي چند کتاب و توضيح چند نکته از مطالبي است که در نشان هاي هفتم تا دهم آمده است.
25. ریشه های فکری سلفی های وهابی و اخوانی (31 اردیبهشت 92)
کتاب «السلفیة الجامیة»‌ مجموعه مقالاتی است که در باره جریان سلفی در سعودی نوشته شده است. یکی از مقالات این مجموعه با عنوان «جامیة‌ السعودیة‌ و الموقف من الجماعات الاخری»‌ از فهد الشقیران است که به بحث از دو گرایش سلفی معارض در سعودی پرداخته است. این گزارش می تواند ما را از نزدیک در جریان بخش کوچکی از منازعات فکری درون گروهی سلفی ها در سعودی قرار داده و در عین حال، ارتباط آنان را با اخوان المسلمین نشان دهد. آنچه در پی می آید خلاصه آن مقاله است:
از اواخر دهه شصت تا اواخر دهه هشتاد میلادی، سیل عالمان و دبیران اخوانی، وضعیت تعلیم و تربیت در سعودی را متحول کردند. این حرکت در حالی بود که علمای سعودی قادر به ایجاد این تحول نبودند. اقدام به متحول کردن نظام تعلیم و تربیت در سعودی، پانزده سال زمان می خواست تا نتایجش آشکار شود. آنچه پدید آمد ترکیبی از آموزه های محمد بن عبدالوهاب با اندیشه های اخوان المسلمین بود. در پایان دهه هشتاد، سعودی مواجه با حرکت مهدویت در مسجد الحرام بود که علاقه به احیای اهل حدیث داشتند و متمایل به نوعی سلفی گری جدید بودند، جریانی که پدر خواندگی آن را ناصرالدین البانی سوری بر عهده داشت. این جماعت همزمان شاگردان بن باز هم بودند که البته از دو سال به این سوی، موقعیت مردمی خود را با وابسته شدن به حکومت از دست داده بود.
ماجرای اشغال مسجد الحرام در نوامبر 1979 خاتمه یافت و پس از آن نوعی خلق و خوی سیاسی محافظه کار پدید آمد، این حسی بود که از سال 1982 به تدریج تمامی موسسات و دوایر حکومتی و علمایی سعودی را در برگرفت و بسیاری از دانشجویان و استادان با این گرایش این مراکز را در اختیار گرفتند.
در این دوره، به تدریج مسائل سیاسی مطرح شد و با توجه به این که چنین گرایشی در این موسسات پدید آمده بود، نخستین مجادله سیاسی شکل گرفت که می توان آثار آن را در نوارهای سخنرانی مشاهده کرد.
از اوائل دهه هشتاد تا اواخر آن یک عالم یمنی با نام مقبل الوادعی و دیگری ناصرالدین البانی به تأثیر گذاری روی سلفیان شهرت یافتند و گرایش محافظه کار را که مخالف با جریان اشغال مسجدالحرام بود، تقویت کردند. این ترکیب فکری جدید چیزی بود که در میان استادان دانشگاه اسلامی مدینه رواج یافت. در این با نام افرادی مانند سلمان العوده مدرس دانشگاه محمد بن سعود در قصیم، سفر الحوالی استاد عقیده در دانشگاه ام القری و ناصر العمر استاد دانشگاه محمد بن سعود در ریاض بر می خوریم. از میان اینها نام محمد امان الجامی مهم است که در مسجد النبوی درس می‌داد و بسرعت جریانی با نام جامی ها به نام وی پدید آمد.
این گروه، برخلاف اشغالگران مسجد الحرام، اصل تابعیت از حکومت را مطرح کرده و سخت به آن پایبند بودند دانشجویانی از سراسر بلاد اسلامی به دانشگاه مدینه آمده و در سایه این تفکر رشد می کردند. این گرایش را به نام جامیین می نامیدند که اشاره به همان محمد امان الجامی بود.
در مقابل این جریان، جریان سروریها بود که منسوب به محمد سور نایف بود که یک سوری جدا شده از اخوان المسلمین بود و به سعودی آمده تا سال 1979 یازده سال مشغول تدریس در این کشور بود. این شخص بعدها به لندن تبعید شد. جریان یاد شده به عنوان قطبیین هم شناخته می شد که اشاره به نفوذ افکار سید قطب در آنهاست.این منازعه در طول دهه نود در سعودی با شدت تمام ادامه داشت.
از سوی دیگر باید به این نکته توجه کرد که از دهه شصت موج ورود بادیه نشینان برای تحصیل علوم دینی به مراکز شهری آغاز شد. اینها به نوعی برابر جریانی بودند که در مرکز عربستان در نجد تسلط داشت و نمی خواست هیمنه آن را بپذیرد. این صداهای جدید برابر صدای قدیمی سلفی های وهابی، نوعی فضای تقابل و نقد را فراهم آورده بود.
از پس از ماجرای 1979 در مسجد الحرام، به تدریج جریان سلفی حکومتی بر اوضاع مسلط شده و استادان قدیمی تر را از حوزه تدریس دور کرده، آنها را بازنشسته کردند و مجموعه بزرگی از داعیان و فارغ التحصیلان دانشگاهی جدید را در راستای افکار و گرایش خود پدید آوردند.
اکنون آن اتحادی که در دهه شصت تا هشتاد میان اخوان المسلمین و وهابیت ایجاد شده بود، از بین رفته و جای خود را به منازعه جدی میان دو گروه متأثر از سلفی ها و گروه سلفی های حکومت سعودی داده بود. مصاحبه نایف بن عبدالعزیز با مجله السیاسه کویتی در نوامبر 2002 نشانی از این تعارض داشت آنجا که اظهار کرد اخوان المسلمین، عامل اصلی مشکلات بوده و اساس جریان تکفیری به شمار می‌آیند. البته این اشاره به افرادی بود که گرچه به عنوان اخوانی شناخته نمی شدند اما گفته می شد که پنهانی دارای این گرایش ها هستند. بدین ترتیب سلفی های حکومتی با نام جامیین و سلفی های مخالف به نام سروری ها شناخته شده و هر کدام از این عناوین را مخالفانشان به آنان می دادند.
حالا بحرانی میان جامی ها و سروری ها پدید آمده بود. وقتی جنگ خلیج فارس آغاز شد، جامی ها در کنار حکومت قرار گرفتند و استعانت به دول کفر اروپایی را مجاز شمردند. در حالی که سروری ها با آن مخالف بودند. از نظر علمی هم تعارضی میان آنان آغاز شد و آثاری علیه یکدیگر می نوشتند. ربیع هادی مدخلی از سوی جامی ها کتابی نوشت با عنوان منهج اهل السنه فی نقد الرجال و الکتب و الطوائف، و در این سوی احمد الصویان مدیر مجله البیان کتابی با عنوان منهج اهل السنه و الجماعه فی تقویم الرجال و مولفاتهم نوشت. بکر ابوزید هم که از هیئت کبار العلماء بود کتابی در میانه آن دو تالیف کرد.
اختلافات این دو گروه سلفی که هر دو به اقوال سلف تمسک می کردند، در برخی از اولویت ها بود نه اصل روش و استناد به سلف. همین طور بر سر خروج بر والیان و حاکمان با یکدیگر اختلاف نظر داشتند. حکومت سعودی حامی و جانبدار تفکر جامی ها بود، تفکری که موسس آن محمد امان بن علی جامی، یک طلبه حبشی بود که از سال 1949 وارد حلقه های درس در مکه شد و به تدریج به بن باز نزدیک شد. بعدها خود از نویسندگان چیره دست شده و شاگردانی چون ربیع بن هادی و علی بن محمد فقیهی را پرورش داد. آثار این جماعت، تأکید بر اطاعت از ولات امر بود و در حالی که عالمان مخالف وی تحت فشار بودند، کتب این گروه در مدارس توزیع می شد. شاگردان وی که در حرم نبوی و تدریس در آن تسلط یافتند، روی سروری ها فشار زیادی آوردند. گروه وی به عنوان سلفیه مدینه شهرت یافتند. این گروه روز به روز به حکومت نزدیک تر شدند و بن باز نیز حامی آنان بود. آنان در آثار خود تلاش داشتند تا انحرافات سید قطب را نشان دهند و بحث در باره سید قطب محور منازعات فکری این دوره بود. زمانی که ربیع هادی از بکر ابوزید عقیده اش را در باره سید قطب و آثار وی پرسید و او از وی ستایش کرد، اینها حمله تندی علیه این عالم که عضو هیئت کبار العلماء بود کردند. آنان به برخی از منازعات قدیمی هم روی آورده سید قطب را اشعری خواندند و گفتند که او اهل حدیث نبوده است.
در این شرایط بود که جامی ها مقالات و کتابهای زیادی علیه سروری ها یا قطبی ها نوشته و به خصوص در باره طاعت از ولات امر اظهار می کردند که اینها تابع محمد بن عبدالوهاب نیستند. آنان این جماعت را اخوانی و سروری و خارجی می نامیدند. در کنار سروری ها، به جماعة التبلیغ هم حمله کرده و علیه آنها نیز مطالبی می نوشتند. ربیع هادی مقبلی فتاوای زیادی علیه جماعه التبلیغ داشت. آنها ابن عثیمین را هم متهم به دفاع از جماعة‌التبلیغ کردند و از وی به خاطر این که گمراهی آنان را بیان نمی کند انتقاد کردند.
یک رساله کوچک با عنوان «اقوال علماء السنة فی جماعة ‌الاخوان المسلمین»‌ حاوی فتاوی بن باز، البانی، بن عثیمین، صالح الفوزان، صالح اللحیدان و عده ای دیگر علیه اخوانی ها منتشر کردند. بن باز گفته بود که اخوانی ها به خاطر این که روی مسأله توحید تکیه نکرده و آن را تبیین نمی کنند گمراه هستند. آنها به عقیده صحیحی که اهل سنت و جماعت دارند پایبند نیستند. بدین ترتیب دهها رساله از این قبیل انتشار یافت و انتقاداتی را متوجه اخوان المسلمین کرد.
ربیع هادی رسما نوشت که اخوانی المسلمین و جماعة التبلیغ اهل بدعت و ضلالت هستند. او آنان را از غلات مرجئه دانست و سخن آنان را بدتر از سخن مرجیان قدیم تلقی کرد. همین که آنها اجازه می دهند گروه های مختلف حضور داشته باشند، به معنای این است که حق را متکثر می دانند.
در این زمینه رساله های فراوانی علیه سروری ها و بویژه علیه شخص محمد سرور نوشته شد که از میان آنها می توان به کتاب عصام برقاوی (ابومحمد المقدسی) اشاره کرد با عنوان «الرد المیسور علی مجازفات الشیخ محمد سرور ...». کتاب دیگری با عنوان «القطبیة هی الفتنه فاعرفوها» قطبی گری فتنه است آن را بشناسید از دیگر آثاری است که علیه تفکر سروری نوشته شد.
یکی از مهم ترین نقاط اختلاف، بحث اطاعت از ولات امر بود. آیا والیان اشتباه می کنند یا خیر. جامی ها بر اساس روایاتی که در صحیح بخاری و مسلم و دیگر آثار بود، اطاعت بلاشرط را از حکومت لازم و واجب می دانند در حالی که سروری ها روی اشتباهات ولات امر تامل دارند. همین که عده ای موسسه دفاع از حقوق شرعی را درست کردند، صدای جامی ها درآمد که این نقض اصل اطاعت از ولات است. عدنانی که کتاب القطبیه را نوشته، خطای مهم آنان را همین می داند که آنان خروج بر سلطان را می پذیرند.
بعد از یک دوره تسلط جامی ها، سروری ها دوباره سر برآوردند و با استفاده از کانال های ماهواره‌ای به انتشار آراء خود پرداخته و در شرایط جدید زمینه نفوذ پیدا کرده‌اند. در حال حاضر ادبیات جامی که زمانی با توسط کاست های فراوان انتشار می یافت، بسیار محدود شده و حضور جدی در صحنه ندارد.
در واقع جامی ها گرفتار نوعی جمود بودند و نگاهشان ثابت بود و نمی توانستند با تحولات سیاسی جلو بیایند در حالی که سروری ها آمادگی بیشتری بریا شرایط سیاسی متفاوت و متغیر داشتند. مشکل جامی ها این بود که خود را در دایره چند بحث و نگاه، محدود کرده بودند در حالی که سروری ها به نوعی «فقه واقع» توجه داشتند. جریان ها و جنبش های اسلامی بیشتر از سروری ها می تواند منبعث باشد تا جامی ها که محدود در برخی مباحث عقیدتی هستند.


نشانه های 8

26. سالها پیش کتاب زن در شاهنامه اثر بنی صدر را دیدم. شگفت زده بودم که این چه کتابی از بنی صدر است. تا این که هفته قبل که در منزل آقای غلامرضا سحاب بودیم، آقای دکتر صفی نژاد هم حضور داشت. وی گفت که یک زن فرنگی به ایران آمد و همسر آقای جمشید بهنام که در موسسه مطالعات اجتماعی در تهران بود شد و پایان نامه در باره زن در شاهنامه نوشت و از ایران رفت. سه نسخه از این پایان نامه آماده شده بود که روی میز دکتر صدیقی بود. این سه نسخه دست بنی صدر افتاد و کتاب را به نام خودش چاپ کرد. واقعا اگر کسی چیزی می داند در این باره بگوید. حکایت غریبی است. دو نسخه از این کتاب در کتابخانه تاریخ هست. به نظر می رسد مقدمه و مؤخره به خاطر داشتن کلماتی مثل موازنه و ... از بنی صدر است. اما متن به گونه ای دیگر است و به فرم کتابهای بنی صدر نمی خورد. این کتاب به عنوان ویژه نامه شفق «نشریه دانشجویان دانشکده خدمات اجتماعی» منتشر شده و عنوان اصلی آن زن در شاهنامه و عنوان فرعی نقش زن در پیدایش و زوال قدرت از دیگاه فردوسی است. حکایت جالب دیگری هم آقای صفی نژاد گفتند و آن در باره کتاب «نان سنگگ» است که یک نانوایی خاطراتش را گفته و ایشان چاپ کرده است. گفتند که چند روز قبل رفتم نسخه ای از این کتاب را بخرم. به فروشنده ای که در کتابفروشی ... بود گفتم: نان سنگگ دارید؟ گفت صبر کنید. چند لحظه بعد مرا صدا زد. رفتم عقب مغازه دیدم سفره ای پهن کرده و نان سنگگ و پنیر گذاشته و بنده را دعوت کرد که میل کنم. حکایات شیرین دیگری هم داشت. خداوند حفظشان کند.

27. بنده برای تکمیل کتاب جریانها مرتب کتابهای خاطراتی که منتشر می شود را مطالعه می‌کنم. یکی از کتابهایی که این روزها منتشر شد خاطرات آقای رفیق دوست و آقای امانی است. خاطرات آقای آیت الله استادی هم برای بنده جالب بود، چرا که در گیرودار جریان های شریعتی و شهید جاوید و دارالتبلیغ می توانست روشنگر برخی از نکات باشد. به صداقت آقای استادی ایمان دارم و طی سالهایی که در خدمتشان بودم، ایشان را یکی از صادق ترین افراد و در عین حال صریح ترین می دانم. جالب آن که این روزها که بحث تایید صلاحیت ها بود، بخشی از خاطرات آیت الله استادی را که مربوط به عضویت ایشان در شورای نگهبان بود نگاه می کردم. ایشان دو دلیل برای کناره گیری خود بیان کردند. یکی این که هر فردی که عضویت شورای نگهبان را می پذیرد باید درس و بحث قم را به مقدار زیاد تعطیل کند. اما دلیل دوم ایشان خواندنی است که نوشته اند: دلیل و جهت دوم که به دوستان گفتم و الان هم همین عقیده را دارم ـ اگرچه خیلی ها مخالف آن هستند ـ این است که رد و قبول صلاحیت کاندیداهای مجلس و ریاست جمهوری نباید با شورای نگهبان باشد. مسأله انتخابات یک مسأله سیاسی و سخت است و به طور طبیعی تنش هایی به دنبال خود دارد و در نهایت به جایگاه رفیع این شورا لطمه وارد می کند. ... من می بینم اینها تلاش می کنند تا یک قانون و مصوبه خلاف شرع از کانال شورای نگهبان عبور نکند و نظارت بسیار دقیقی بر این کار دارند، ولی در این میان، وقتی مساله انتخابات پیش می آید تنش ها و نزاعهای جناحی که آغاز می شود جایگاه رفیع و معنوی این شورا در لای چرخ این کشمکش های سیاسی، خطی و جناحی قرار می گیرد و از منزلت آنها می کاهد (خاطرات حاج شیخ رضا استادی، ص 241 ـ 242).

28. یکی از آخرین کتابهایی که قرار بود در کتابخانه مجلس چاپ کنیم، فهرست کتب خطی کتابخانه خانقاه احمدی شیراز بود. آقای وفادار از فهرست نویسان قدیمی آستان قدس آن را تهیه کرده و گفتند که جایی حاضر به چاپ نشده‌اند چون نگران اسم خانقاه بوده‌اند. چاپ آن آماده شده بود که بنده از کتابخانه رفتم. با این حال برای این که حتما چاپ شود، پول کاغذ آن را از کتابخانه تاریخ قم دادم. بالاخره کتاب با مقدمه بنده که به اسم مشترک بنده و آقای رجبی است منتشر شد. نام کتابخانه تاریخ هم کنار نام کتابخانه مجلس آمد. این فهرست به دلیل این که متعلق به کتابهای یک خانقاه است، حاوی مقدار زیادی کتاب عرفانی و صوفی و فلسفی است. آثار ذهبی ها که این کتابخانه متعلق به آنهاست فراوان است. قدیمها کتاب فصل الخطاب قطب نیریزی را به خاطر کارهای صفوی مرور کرده بودم. اینجا هم از آن نسخه‌ای یا بسا نسخه هایی هست. از کتاب جواهر التاریخ که زمانی آن را به خاطر تاریخ مکه و مدینه چاپ کرده بودم، نسخه تازه ای که قرن چهاردهمی است در آنجا هست (ص 233). تذکره مقصودیه نسخه ناقصی دارد که در شرح مراقد امامزادگان و مشایخ از جمله مزارات تبریز مطالبی دارد و آقای وفادار متنی را که روی مزار بهزاد بوده نقل کرده جالب است (ص 155). امید است اگر کسی نسخه ای دیگر می شناسد و مطمئن است چاپ نشده آن را منتشر کند. رساله ای هم با عنوان مشروطة الشرعیة هست که از سال 1325 ق است و بر اساس اسم باید مربوط به مشروطه باشد اما فهرست نویس محترم نوشته اند که در عقاید سلسله ذهبیه است. (ص 619). واقعات شیراز هم نسخه دیگری است که حاوی اطلاعاتی در باره روسای شیراز و برخی از عماست و باید جالب باشد. (ص 698). نسخه های عادی هم فراوان دارد که در همه فهرست ها به آن ها بر می خوریم.

29. چاپ آثار مبتذل خود را در نمایشگاه نشان می‌دهد. آثاری به ظاهر جوان پسند اما در باطن فقط و فقط برای سرکیسه کردن جوانانی که اندک پولی از پدران خود می گیرند تا کتابی بخرند و بخوانند. کتاب با جلد شیک، کاغذ‌های به رنگ سوخته روشن، با نام زیبای مثلا لیلی و مجنون، اما قلم انداز و مزخرف که مشتی عکس بی ربط اما تاریخی از همان نوع که در ایمیل هایی با نام عکس های تاریخی به دست می رسد، چاپ می شود. هرچه می خوانید سر در نمی‌آورید. نه ارزش ادبی دارد و نه علمی، بلکه همان طور که عرض کردم برای سرکیسه کردن جوانانی است که گاه در اطراف این ناشران جمع شده و فریب آنها را می خورند. اشکالی ندارد. پدرم وصیت کرده که اگر دیدی که کسی دست در جیب کسی کرده و پول او را بر می دارد، به تو ربطی ندارد و لازم نیست او را خبر کنی. هر کسی باید خودش مواظب کیسه و جیبش باشد. کتابی با همین مشخصات چاپ شده و نامش را تو چه شباهتی به مجنون داری گذاشته و یک صفحه در میان متن و عکس‌های تاریخی بدکیفیت است. اما صفحه آخرش از همه جالب است. به یاد برخی از سختگیری های ارشاد افتادم. از جمله چند روز قبل آقای باستانی فرمودند که مطلبی را از پورداود نقل کرده بودم که در معبد آناهیتا مجسمه زنی با پستان های پرشیر است، گیر داده بودند که این کلمه را بردارید. البته با میانجگری یک مقام عالی رتبه تر در وزارت، صرف نظر کردند. حالا تصویر صفحه آخر این کتاب:



نشانه ها (9)


30. تاریخ پدیده جالبی است. به جز عبرتها، خیلی چیزهای دیگر. بسته به این که موضوع و محمول کتاب تاریخی چه باشد، اما هرچه باشد آدمی را به فضاهای دیگری می برد، فضاهایی جز آنچه اکنون در آن است. خیلی ها توفیق رفتن به آن فضاها را ندارند مگر آن که به خاطرات کودکی و جوانی برگردند و به مغزشان فشار بیاورند. یک راهش هم این است که آدم به سراغ کتابهای درسی چاپ قدیم برود و مروری بر آن ها داشته باشد.
یکی از قشنگ ترین کتابها، فارسی دوم دبستان است که داستان هایی مانند حسنک کجایی، روباه و زاغ (که این شعر از حبیب یغمایی بود) قوقولی قوقو، روباه و خروس و غیر اینها را داشت. هرچه نگاه می کنیم خسته نمی شویم. داستان تصمیم کبری هم در همین کتاب بود، فرقش با بعد از انقلاب این که آن موقع این دختر بچه بی حجاب بود و بعد از انقلاب محجبه شده بود.
داستان چهارشنبه سوری و نوروز و سیزده بدر هم که به ایام عید می افتاد تکلیفش روشن بود.
در میان کهنه‌ها، کتابی را که در سال 1336 برای اکابر چاپ شده و بسیار غنی و پربار بود ملاحظه کردم. اسمش «همه بهتر زندگی کنیم» و اضافه شده بود: مخصوص کلاسهای اکابر در سراسر کشور.
تلاش های زیادی برای باسواد کردن اکابر کشیده شد و بعد از انقلاب هم تکمیل شد. بد نیست خاطره زیبایی را هم بگویم: دوست همشهریم آقای مجتبی ایمانیه که سالها در باره مدارس قدیم اصفهان تحقیق می کرد، گفت: یک سال به عنوان سپاه دین به حج رفتیم. پیش از پیاده شدن در فرودگاه جده، به هر حاجی یک روزنامه دادیم که وقتی پیاده شدند این طور وانمود شود که همه حاجیان ما با سواد هستند. یک مرتبه در فرودگاه جده، صدها حاجی ایرانی، در حالی که روزنامه زیر بغل داشتند براه افتادند. همان سال هم ایران به عنوان بهترین کشور برای باسواد کردن مردمش در دنیا معرفی شد!
اما این کتاب اکابر، کار خانم شمس الملوک مصاحب و عباس یمینی شریف است. عباس یمینی شریف را که همه بچه های قدیم و جدید به یاد دارند. وقتی شعر ما گلهای ایرانیم را می خواندیم تصور می کردیم اسمش هم جزو شعر است و معلم که می گفت شعر را از حفظ بخوانید، اسم شاعر را هم ته اش اضافه می کردیم.
عکسی از شاه و ثریا که سر کلاس اکابر رفته و شاهد باسواد شدن آنان هستند در ابتدای کتاب آمده است. کتاب بیشتر شبیه یک داستان است که در نقاط مختلف اتفاقات و مشاهدات مختلف را به نمایش گذاشته و اطلاعاتی در باره آنها می دهد.
بخشی هم در باره شاه پرستی دارد که ضمن آن از انوشیروان و شاه عباس و نادرشاه و رضا شاه و محمدرضا یاد می کند!
امیدوارم روی کسی در باره این آثار کار بکند. چند تصویر قدیمی هم از تهران دارد که از آن جمله تصویری از سالن مطالعه کتابخانه ملی است که در ص 62 چاپ شده است.

31. سید جواد ذبیحی درکه‌ای از خوانندگان مذهبی بسیار نامی پیش از انقلاب در رادیو بود که حالا گاه گاهی دوباره صدای او را می شنویم. بیشتر، اشعار مذهبی می خواند و بر اساس آنچه گفته شده با برخی از خوانندگان و نوازندگان غیر مذهبی هم برنامه هایی داشت. خوانندگی مذهبی در رادیو بیش از همه بر عهده وی بود و صدایش بسیار گوش نواز. بعد از انقلاب، در زمره کسانی بود که مبغوض واقع شد و به رغم آن که مدتی زندانی و سپس آزاد شد، توسط یک گروه خودسر که خود را گروه شاهین معرفی کردند از خانه بیرون برده شده و کشته شد.
اکنون در میان کتابهای قدیمی کتبی با عنوان «نغمه های آسمانی» پیدا کردم که روی آن نوشته شده: مجموعه مناجاتهای ذبیحی از رادیو ایران. مرحوم محیط طباطبائی هم مقدمه ای بر این کتاب نوشته است.
کتاب در سال 1347 چاپ شده و سید جواد مقدمه اش نوشته که خوانندگی این اشعار را در رادیو ایران از بیست سال پیش از آن آغاز کرده است. گویا افراد زیادی از وی خواسته بودند تا متن اشعاری را که خوانده، در یک کتاب منتشر کند و او در پاسخ خواسته آنها با کمک از برخی از دوستانش این کار را به انجام رسانده است.
محیط در مقدمه از سال 1307 یاد کرده که متعهد امور فرهنگی محمره و آبادان بوده است و این که در شش سالگی با صدای دلکش سید ابراهیم موذن زواره لذت می برده است همانجا نوشته است که در سال 1345 ق به تهران آمده و گوید که از همان وقت دعا و مناجات شبانه در ماه رمضان در نظر مردم تهران یک فریضه بوده است. وی می گوید: «هنگام سحر در صدها پشت بام خانه، صدای خانه نشینان بر گوش می رسید که با خدای خود با صدای بلند مناجات می کردند و اندکی پیش از طلوع سپیده دم و آغاز صبح شرعی این راز و نیازها متدرجا خاموش می شد تا جای خود را به الله اکبر اذان صبح بدهد». بنده هم سالهای اوائل پنجاه را در ماه رمضان بخاطر دارم که یکی از هم محلی ها قبل از اذان صبح، مناجات می خواند و اصطلاحا به آن «شبخوانی» می گفتند.
مشاهده می فرمایید که این قبیل مطالب در مقدمه این کتاب، هم تاریخ تهران است و هم زندگینامه برای مرحوم محیط طباطبائی. این کتاب که در 165 صفحه تنظیم شده اشعار مناجاتی از شاعران مختلف است که به شکل زیبایی به چاپ رسیده و موسسه عطائی آن را در سال 47 منتشر کرده است.

32. عشق به سفرنامه های حج در وجود بنده چنان و چندان قوی است که امکان بیرون کردن آن حتی پس از انتشار یک مجموعه هشت جلدی از سفرنامه های حج قاجاری که حالا جلد نهم آن هم در حدود هزار صفحه آماده نشر است، بیرون نمی رود.
در باره سفرنامه های حج دوره پهلوی هم دست کم دو دانشجو کار کردند و یکی از آنها هم اکنون مشغول کار است.
در میان کتابهای کهنه کتابی با عنوان «راهنمای اعمال حج از خاطرات راه مکه با شرح کامل مناسک و طرز انجام آنها بکمک تصاویر»‌ دیدم نوشته: م . ل.
این زائر سفرنامه نویس باید زن باشد که بسیار جای خوشحالی است.ایشان در جایی از سفرنامه پس از بازگشت از منی، گوید: «من هیچ باور نمی کردم که واقعا حاجی خانم شده باشم».
متاسفانه هیچ تاریخی در آن پیدا نکردم و از روی چاپ آن هم نتوانستم حدس بزنم که مربوط به چه زمانی است. البته از برخی از اطلاعات درونی آن حدس زده می شود که شاید حوالی سال چهل یا بعد از آن آن باشد. خواهشم از کسانی که این کتاب و مؤلف آن را می شناسند این است که اطلاعاتی در باره آن به بنده بدهند. قیمت کتاب 50 ریال است که باز دهه چهل یا شاید اوائل دهه پنجاه را نشان بدهد.
این سفرنامه اثری است جذاب و پر مطلب از یک خواننده‌ای که نسبت به آنچه دیده حساسیت داشته و آگاهی‌های خوبی را به دست داده است.
کتاب اول در نه فصل سفرنامه حج است و کتاب دوم در باره اعمال و مناسک حج است. جمعا کتاب 94 صفحه است اما تعدادی عکس از حرمین با توضیحی در یک صفحه مستقل و برابر آن در کتاب هست که در شمارش کلی کتاب نیامده است. تقریبا همه عکسها، همانهاست که آن زمان در مکه و مدینه به حجاج فروخته می شده و نام عکاس آنها هم روی آنها ضبط شده است. بدین ترتیب یک مجموعه زیبا از عکسهای سیاه و سفید در این کتاب از حرمین در این کتاب به چاپ رسیده که از نظر کیفیت چاپ نیز نفیس و عالی است. معلوم است این حاجیه خانم همانجا این عکسها را تهیه کرده و بعد در چاپ کتابش از آنها استفاده کرده است.
مع الاسف کتاب ناشر هم ندارد اما در چاپخانه گیلان چاپ شده که شاید از این طریق هم بتوان تاریخی برای آن تعیین کرد.
بیشتر عکسها از امیر میمن و برخی از عکسها هم امضای محمود نواب و نواب علی دارد.
کتاب از نظر نثر بسیار روان و خوب نوشته شده و به نظر می رسد از فردی است که در نگارش مسلط است. این که چرا نمی خواسته اسمش دانسته شود شگفت است. شاید به این خاطر است که وی زن بوده و نمی خواسته اسمش دانسته شود!
مع الاسف در مواردی که مطالعه شد به هیچ صورتی از سالها حج گزاری هم یاد نکرده و فقط در آغاز آن چند سطری توضیح داده و گفته است که دو سال پس از حج که به همراه همسرش ر این سفر بوده و با هواپیما به جده رفته و سه روز هم بوده تا هم کاروانیهایش رسیده اند، این کتاب را نوشته است.
آنچه در چشم وی به دیده آمده، نگاه یک شیعه روشنفکری است که متدین هم هست. یعنی هم روی تدین و مذهب خود پافشاری دارد، هم از برخی از آنچه در باره نمازهای جاری اهل سنت می بیند، تاسف می خورد و هم از آزار و اذیت شرطه ها و شرایطی که در مدینه بوده و بسیار با شیعه بدرفتاری می شده در آن یاد شده است. وی از این که مذاهب مختلف آزادی مذهبی خود را ندارند بسیار گلایه مند است و بارها از سعودی ها انتقاد کرده است.
مشکلات جاری حج، وضع آلودگی منی و بسیاری از مسائل دیگر در این کتاب آمده و به نظرم سند بسیار مهمی است از یک دوره خاص از وضعیت حرمین شریفین و حج گزاری و سهم ایرانی ها. هرچه هست باید به این زن توانا و بر قلم و بینش او که بسیار عالی است درود فرستاد. امید است در فرصت مناسب گزارش مفصل تری از آن بدست دهم.
یکی دو عبارت وی را انتخاب کردم: بالاخره انتظار بسر رسید. اشتیاق و التهاب بآخرین حد خود رسیده بود. روز حرکت فرا رسید. ساعت پر دلهره‌ای بود. قیافه‌ها از نشاط و اندوه مخلوط بود. بیم و امید از وجنات همگی از پیر و جوان هویدا بود. لباس احرامها بعد از ده روز انتظار از بقچه‌ها خارج شد. همگی غسل کرده وضو گرفته آماده بودیم.... باور کنید در موقع نیت کردن روح تازه ای به انسان دست می دهد.... امسال خانم های ایرانی در لباس احرام هم تغییراتی داده بودند که باعث تعجب شده بود. اولا پوشیدن یک دامن را روی شلوار لازم شمرده.... عده ای با مزه می گفتند تا چند سال دیگر ممکن است خانمها آن را به بلوز و دامن تغیر دهند ... زن و مرد لبیک گویان که واقعا موی تن شنونده راست می شد سوار ماشینهای خود شدیم و اشک چون باران از دیدگانمان روان بود... (ص 35).

از کتاب مدینه العلم صدوق تا نظر صدوق در باره روایات طبی

نشانه های 10


کتابی برای همه مذاهب
3. آنهاست. بعد از آن هند که رفت و آمد زیادی با مکه پیش و پس از اسلام داشته است و راهی برای انتقال ادویه و طلا بوده است. وقتی در دوره عثمانی هم باشید، یک نگاهتان هم به سمت و سوی بلاد عثمانی است. شامات هم که جای خود را دارد و از دیر باز به خاطر وصل بودن به حجاز همیشه اهمیت داشته است. یک جایگاه مهم که به بخش هایی از آسیا و آفریقا نظر دارد. مصر و مغرب و حتی مناطقی مانند حبشه. به هر حال، فرهنگ کسی که این زمان در مکه ایستاده، ناظر به این جوانب، برگرفته از آنها و عطف به آنهاست.
تمام اینها در یک کتاب شرح حال که به تازگی رنگ چاپ به خود گرفته ونویسنده آن مصطفی بن فتح الله حموی م 1123 است، آمده است، کتابی در شش جلد که حاوی 1753 شرح حال مهم و جدی است.
حالا اگر فکر این نویسنده متعصبانه نباشد و به همه گروه ها لااقل تا حدودی مثبت نگاه کند، خواهیم دید که تا چه اندازه می تواند منعکس کننده واقعیت فرهنگی باشد که در آن جامعه حاکم بوده است
این دو ویژگی، یعنی خصلت جغرافیایی این اثر که نگاهی به چند منطقه متفاوت است و خصلت لاابالی و غیر متعصبانه وی که آدم های همه فرق و مذاهب را آدم حساب کرده، سبب شده است تا اثری بدیع پدید آید. صوفی یعنی همین، اگر در تصوفش صادق باشد.
این اثر نامش «فوائد الارتحال و نتایج السفر فی اخبار القرن الحادی عشر»‌ است که انتشارات دارالنوادر در سال 2011 منتشر کرده است.
به اجمال باید گفت: این کتاب از چند جهت واقعا نفیس و با ارزش است:
اولا تاریخ مکه است و این به دلیل آن است که مؤلف در آن نواحی بوده و تقریبا تاریخ این شهر و حاکمان آن از اشراف حسنی و غیره را با تفصیل تمام شناسانده است. در این زمینه انبوهی از مطالب در این کتاب آمده است. مثلا در سال 1091 سیلی در مکه آمد و اینجا یک قصیده بلند در باره آن آمده است (6/272 ـ 274).
ثانیا تاریخ سادات است. هرچه سید عالم و حاکم از سادات در یمن و مکه بوده در این کتاب معرفی شده و اشعار زیادی در باره سادات و فضائل آنها و تاریخ ایشان در این کتاب درج شده است. کسی هم رساله ای به احترام یکی از سادات «آل نمی» نوشت با عنوان بهجة الجلساء فی تعریف الخمسة اهل الکساء» (4/118). اصولا فضائل نگاری برای اهل بیت تحت تأثیر حکومت اشراف خود موضوع یک پایان نامه یا مقاله جدی است.
ثالثا تاریخ یمن است و از اینجهت واقعا اثری است بی نظیر. بسیاری از چهره های سیاسی و علمی یمن و نواحی مختلف آن با دقت شناسانده شده اند. در اینجا باید روی تاریخ زیدیه یمن تأکید کرد که شرح حال بسیاری از رجال آنان از میان سادات و حکام نواحی و علما را بیان کرده و اطلاعات بسیار ذی قیمتی بدست داده است.
رابعا تاریخ سلاطین عثمانی و حاکمان و پاشاهای آنهاست، کسانی که در این دولت قوت و قدرتی داشته‌اند.
خامسا تاریخ تصوف است و از این جهت بسیار بسیار ممتاز است. زیرا بسیاری از چهره های صوفی با آثار و اقوال و داستانهای مربوط به ایشان در این کتاب آمده و از اینجهت واقعا اثری بی نظیر است. در این زمینه حتی تاریخ دده های موجود در دولت عثمانی هم در این کتاب آمده است، کسانی که به طور عادی هیچ عالم سنی آنها را به حساب هم نمی آورده است. اینها معمولا از مشایخ صوفیه بودند و بیش از آن که از شریعت چیزی بدانند مشتی شعر و ادب و شطح و غیر ذلک آن هم غالبا به زبان ترکی می دانستند اما مولف ما بسیاری از آنها را معرفی کرده و اصل و نسب و جایگاه آنان را اشارت کرده است (برای مثال:‌ 3/96، 343، 357، 513، 4/129، 166، 5/512، 6/74). مثلا یک نمونه: علی دده المعروف بشیخ التربه در شهر موستار از توابع بوسنی به دنیا آمد، تحصیل کرد، و سلوک طریق را نزد شیخ مصلح الدین خلوتی فرا گرفت و بعد هم جانشین وی شد (5/396)و از این قبیل. به هر حال داستان این دده ها در فرقه ها و طریقت های صوفی در عثمانی پدیده شگفتی است.
سادسا تاریخ ادبیات عربی در این دوره است، هزاران در هزار بیت شعر عربی از شعرای مختلف در این کتاب آمده ه می تواند گنجینه ای برای ادبیات عرب باشد. بسیاری از اینها شعرهایی در مدح پیامبر (ص) رجال سیاسی و علما و غیره است.
سابعا تا حدودی تاریخ رجال و عالمان هند است. کسانی که به مکه رفت و آمد داشته‌اند. حتی شرح حال اورنگ زیب پادشاه وقت هند را هم دارد (1/535)
ثامنا کتابشناسی آثار تألیف شده در این دوره یعنی قرن یازدهم هجری را می توان بر اساس این کتاب فهمید. این که چه می‌نوشته‌اند، در چه عالمی بوده‌اند، مسائل مهم از نظر آنها چگونه بوده است. بررسی عناوین کتابها یکی از مهم ترین کارها برای شناخت فرهنگ یک محیط است کاری که ما کمتر روی آن کار می کنیم.
تاسعا باید این اثر را تاریخ حج هم دانست، چنان که در این زمینه نیز فراوان فراوان سخن گفته است.
اطلاعات تاریخی پراکنده در این اثر خود می تواند مبنای یک پایان نامه باشد. پرسش و پاسخی در باره این که چرا خلافت عباسی در مصر از بین رفت و چطور سلطان سلیم هرچه شیخ و مراد صوفی از طریقت رفاعی و بدوی بود کشت را در جایی آورده است (3/32 ـ 33). همانجا اشاره ای به خرابی کعبه در سال 1039 و بازتاب های آن کرده است و گفته که شیخ میمونی کتابی با نام تهئنة الاسلام ببناء بیت الله الحرام نوشته است (3/33 ـ 34).
با این حال باید دانست که آثار تألیفی در شرح حال رجال این دوره کم نیستند و مصحح هم در جای جای مآخذ سخنان مؤلف یا منابع مشابه را برای تکمیل اطلاعات بدست داده است.
این را هم بدانیم که علم رجال، در دنیای اسلام کم نظیر است. یعنی آن قدر کتاب در باره رجال نوشته شده ـ منهای بسیاری از آنها که در تاریخ گم شده - که واقعا شگفت است و در تمدن های دیگر به این اندازه نیست. فرض کنید الان در همین ایران، چند کتاب در باره رجال قرن چهاردهم هجری نوشته شده است؟ چند کتاب در شرح حال رجال دوره پهلوی نوشته شده. در باره رجال دوره انقلاب به صورت یک اثر مجموعی. تازه آن هم با نوع اطلاعاتی که در کتابهای رجال قدیم بوده است. واقعا از این حیث تاریخ نگاری فارسی چندان قوی نیست.
جالب است که برای نویسنده این اثر نه تنها فرقی بین شافعی و حنفی و حنبلی و مالکی نیست، بلکه میان صوفی و شیعی و سنی هم نیست و همه را با نوعی ستایش استقبال و بدرقه می کند. البته طعنه هایی به شیعه دارد که اشاره خواهم کرد.
به طور کلی باید گفت در باره شیعیان اطلاعاتش چندان زیاد نیست و شناخت درستی از آنها نداشته است. این طبیعی است چون در مکه شیعیان فراوانی نبودند، دست کم شیعه بومی زیاد نبود و جز خاندان ابن معصوم که وی نهایت احترام را برای او کتاب سلافه العصر او قائل است نبوده است.
اما نگاه جمع الجمعی وی کم نظیر است و تمام تلاش او این است که کتابش نوعی آشتی میان همه گروه ها و فرقه ها باشد. البته نسبت به صوفیه نهایت احترام را دارد و در نقل کرامات هم کوتاهی ندارد. (5/440، 454). وقتی از ملاعلی قاری یاد کرده که عالم مشهور مکه بود، از تعصب وی بر ضد شافعی ها شگفت زده شده و بدبختی های آخر عمر و فقر سیاه او را ناشی از همین تعصبش می داند (5/443). وقتی هم سخن از تکفیر یکی از صوفیان شطح گو را آورده می گوید حق آن است که در این باب سخنی گفته نشود و این به ادب نزدیک تر است (2/342).
یکی از مآخذ کتاب سلافه العصر ابن معصوم مکی و در نهایت شیرازی (م 1119) است. خانواده ای از سادات که در عربیت بالا هستند و این کتاب هم شرح حال شماری از ادبای شیعه با گزیده ای از اشعار آنهاست که مورد پسند این مؤلف هم قرار گرفته و شرح حال های مهم آن را بر اساس انتخاب خود در این کتاب هر کدام در محل خود از لحاظ حروف الفبا آورده است. این موارد را به تفصیل یاد می کنم:
شرح حال میرداماد (1/129) که در آن از توطئه های شاه عباس علیه میرداماد هم یاد شده که فکر کرده بود این سید ممکن است علیه او شورش کند! شرح حال محمد شفیع بن محمد علی استرآبادی اصفهانی که نمی گوید از سلافه گرفته است یا خیر. اما لحن پیداست که دقیقا از یک منبع شیعی اخذ شده است. (1/171). سید محمد بن حسن بن شدقم مدنی از سادات شیعه امامی مدینه که باز از سلافه است (1/133) شرح حال محمد بن احمد حکیم الملک مکی فارسی از سلافه گرفته شده است (1/252). این شخص یک ایرانی مقیم مکه بوده که زندگی او درگیر با سیاست در این شهر هم شده است. شرح حال شیخ حر عاملی (1/314) و نیز شیخ بهایی باز از همان سلافه (1/316) که نسبتا مفصل است یعنی در شش صفحه. و محمد بن عبدالحسین بحرانی (1/344). این شیعیان بحرانی هم به دلیل شعر گفتن به عربی مورد توجه ابن معصوم قرار گرفته اند که خواسته بود یک اثر عربی برای شیعه امامی پدید آورد و نشان دهد که اینها نیز شاعران برجسته ای دارند. و نیز عاملی ها، یعنی جبل عاملی ها. از جمله شرح حال محمد بن علی بن محمود شامی عاملی که باز مؤلف به نقل از سلافه آورده است و گوید: قال السید فی سلافته، کعادته فی تعظیم شیعته! (1/459). شرح حال محمد بن علی بن ابراهیم استرآبادی مولف کتابهای رجالی که مقیم مکه هم بود بدون آن که بگوید از سلافه است (1/540) و من هم نتوانستم مراجعه کنم. نیز شرح حال عالمی از خاندان حرفوش که شیعی بودند و اینجا به عنوان شافعی عاملی آورده و عجیب که شرح حال او را از سلافه هم برداشته است (1/540). و نیز شرح حال یک عاملی دیگر به نام محمد بن علی عاملی (1/557). شرح حال محمد علی بن احمد بن کمال الدین آسترآبادی که در پاورقی ارجاعی به سلافه ندارد چنان که در متن (2/187). شرح حال پدر ابن معصوم با نام احمد نظام الدین الامیر که از مکه به هند رفت و به مقاماتی رسید (2/367). شرح حال ابراهیم بن محمد همدانی از سلافه و داستان آمدن شاه عباس نزد وی و دیدن صدها جلد کتاب در اطراف او (3/8)، و برادر ابن معصوم که در هند و در جوانی درگذشت و گزیده ای از اشعار او (2/120) و یک بحرانی با نام ابوعلی ماجد بن هاشم بحرانی از سلافه (2/156). بحرینی دیگر از غریفی‌ها با نام حسین بن حسن غریفی بحرانی بدون آن که بگوید از سلافه گرفته، اما در پاورقی به سلافه ارجاع داده شده (3/303). و همچنین جعفر بن محمد خطی بحرانی که به دیار عجم آمد و با شیخ بهایی محشور بود و در ادب عربی گفتگو داشتند (3/423) و سیدی دیگر از خاندان ابن شدقم (3/521) و شرح حال ملاحسنعلی پسر ملاعبدالله یزدی که کوتاه و بدون ارجاع به سلافه آمده است. (3/539). شرح حال آقا حسین خوانساری با این عبارت: نسبه لخون سار من قصبات اصفهان... (4/19). و چندین شرح حال دیگر در باره علمای شیعه به نقل از سلافه (4/21، 30، 33، 379، 522 و از جلد پنجم صفحات 240، 404، 587 و جلد 6 ص 292 و شیعی دیگری در 240 که بسا از سلافه باشد). و شرح حال خود ابن معصوم صاحب کتاب سلافه العصر در 5/323 ـ 325 که از وی ستایش بسیار شده با تعابیر «ناظم قلائد العقیان، و فاضح نغمات القیان، الشاعر الساحر، و الکتاب الماهر، و...»‌ سال 1052 در مکه بدنیا آمد. بعد سفرها کرد و به هند رفت. یکی از آثارش همین سلافة العصر فی اخبار اهل العصر است. این کتاب را در باره ادباء‌نوشت اما هر وقت از یک شیعه سخن می گوید «اذا ترجم شیعیا یغالی فی مدحه و یبالغ فی تعظیمه». وقتی کتابش به مکه رسید و فضلا و ادبای مکه آن را دیدند، ... و اینجاست که اشعاری علیه روافض یعنی شیعیان هم دارد (5/329) و این هم فصلی است در باره ادب شیعه در مکه که امیدوارم آقای واثقی در التراث المکی آن را آورده باشد یا اگر نیاورده است آن را دریابد. نویسنده با این که اینجا علیه شیعه تعصبی به خرج داده، به رغم آن که گزیده شرح حال های سلافه را در سراسر کتاب آورده، از ستایش ابن معصوم خودداری نکرده و می گوید: «فان السید علی بن احمد معصوم کان آیة‌عصره فی الادب و اللغه» (5/327). و می افزاید که او در سال 1114 حج به جای آورد و بعد به بلاد فارس رفت و در سال 1119 در شیراز درگذشت.
جالب است که شرح حالی برای داود بن عمر انطاکی حکیم دارد و بر اساس شرح وی بر منظومه ای از ابن سینا و نقل کلمات وی تأکید دارد که اینها «یدل علی انه شیعی». و بعد هم «له من هذه الاشیاء کثیر فی مؤلفاته، تدل علی فساد اعتقاده» (5/135) و بالاخره یکجا علیه شیعه حکم کرد!
در شرح حال ملا عبدالله بن حسین یزدی از علمای شیعه اصفهان گفته است که وی کتاب مدینة‌ العلم فی الحدیث ابن بابویه را نزد سیدجمال الدین محمود شیرازی خوانده است (4/439). این هم حرف شگفتی در باره کتاب مدینه العلم شیخ صدوق است. باید منبع این حرف را دید که از کجا نقل کرده است.
متاسفانه مصحح کتاب، توضیحی در باره محتوای این کتاب در مقدمه نیاورده. حتی شرح حال مؤلف را. فقط چند منبع کلی را ذکر کرده است. اما به نظر می رسد باید در باره این کتاب چند تا پایان نامه نوشته شود، درست در اطراف همان محورهایی که بالا اشاره کردم. البته در ایران تاریخ این دوره مناطق عربی چندان محبوب نیست و متخصص هم کم است. این اواخر یکی دو سه تا دانشجو در باره حج و مکه کار کردند اما علاقه به این حوزه ها در میان دانشجویان ما نیست. عربی آنها هم البته ضعیفه و این هم یک مشکل اصلی و اساسی است.

آیا احادیث پزشکی درست است؟
31. سالهاست موسسه الامام الهادی علیه السلام در قم مشغول تحقیق روی کتابهای شیخ صدوق است و آنچه تاکنون چاپ کرده شامل کتاب المقنع و الهدایه و اخیرا کتاب الاعتقادات صدوق که اثر مهمی است، جزو کارهای خوبی است که در قم تصحیح و نشر می‌شود. کار دقیق و نهایی است و کمتر نقطه ابهامی در آنها باقی می‌ماند. به هر حال هر چه باشد، صدوق یکی از ستونهای اصلی تشیع به ویژه از نوع اخباری آن است، دوره‌ای که شیعه با هدایت شیخ صدوق، زمینه را برای یک جهش خردگرایانه فراهم کرد و از آن حالت اخباری گذشته خود فاصله گرفت. کتاب اعتقادات صدوق توسط شیخ مفید نقادی شد و مفید دیدگاه های خود را در باره آن نوشت. آقای رفیعی پور مدیر این مؤسسه که از دوستان قدیم است گفتند که بنای ما این بود که نشان دهیم جمله به جمله اعتقادات صدوق، در روایات آمده است. بدین ترتیب، مشکل این بود که نکند نوعی طعنه بر شیخ مفید باشد، اما به هر حال ما سعی کردیم جمع آراء کنیم! کتاب اعتقادات با یک مقدمه 245 صفحه ای و متن 520 صفحه ای که بخشی از آن فهارس متنوع است منتشر شده و از این جهت، برای یک بار دقیق و بی اشکال چاپ شده است. حالا کسانی که قصد شناخت تشیع را از دید شیخ صدوق دارند به راحتی می‌توانند این کتاب و مآخذ آن را در روایات دنبال کنند. جالب است، یکی از این موارد که به خصوص مورد علاقه بنده است، باب الاعتقاد فی الاخبار الواردة فی الطب است. حالا هم که شاهدیم طب سنتی به اسم طب الائمه ـ و این هم از عجایب است ـ رواج یافته و سرگرمی خوبی برای مردم شده و تجارت آن هم در بخش دانشگاهی و پزشکی و عطاری و غیره به خصوص کتابهای مربوطه برای ناشران، فعال شده و مردم هم سرگرم شده‌اند. شیخ صدوق در اینجا می‌گوید: «باور ما در باره احادیث طبی این است که اینها را باید بر چند دسته تقسیم کرد.
اول آنهایی که بر اساس هوای مکه و مدینه گفته شده و در هواهای دیگر استعمال آنها جایز نیست.
دوم احادیثی که امام بر اساس آنچه از طبع سوال کننده فرموده و از آن محدوده قابل تعدی نیست، چرا که امام طبع او را می‌شناخته است.
سوم احادیثی که دیگران در کتب ما وارد کرده‌اند، تا صورت مذهب را نزد مردم زشت گردانند،
چهارم روایاتی که وهم و سهوی از طرف ناقل در آنها وارد شده است.
پنجم روایاتی که قسمتی حفظ شده و بخشی از آن ضایع شده و از میان رفته است.
صدوق می‌افزاید: اما آنچه در باره عسل نقل شده که شفای از هر بیماری است، صحیح است و معنای آن این است که عسل، از هر نوع بیماری که از طبع سرد برخیزد، شفاست. آنچه در باره استنجاء با آب سرد برای بیماری بواسیر وارد شده، معنایش این است که بواسیر ناشی از طبع گرم است. آنچه در باره بادنجان و شفای ناشی از آن گفته شده، این هم برای زمان رسیدن خرما و برای افرادی است که خرما می‌خورند، نه برای وقت های دیگر. اما داروهای صحیحه ای که از امامان روایت شده، آیات قرآن و سور و دعاها است، مشروط به آن که اسناد آنها قوی و طرق روایی صحیح داشته باشند».
یک بار دیگر این متن را مرور کنیم. به نظر می‌رسد شیخ صدوق، اساسا اعتقادی به روایات طبی ندارد و همه آنها را به نوعی تخطئه می‌کند. اما این که انگیزه او از این انکار چیست، سخن دیگری است. دو احتمال هست: یک آن که می‌خواهد بگوید همه امراض را باید با خواندن قرآن و دعا شفا داد، چون هم اصل بیماری و هم شفای آن در اختیار خداوند است و یا آن که می‌خواهد بگوید باید راهی دیگر برای رفع و رجوع بیماری ها پیدا کرد. ممکن است نکته اول در ذهن مرحوم صدوق بوده باشد، شیخ مفید هم تعلیقه‌ای بر این بحث دارد با این عبارت که: «طب دانش صحیح و علم به آن ثابت است و راهش وحی است، و علما هم آن را از انبیاء گرفته‌اند». مفید می‌خواهد آن دیدگاه صدوق را که علل و عوامل مادی را حذف کرده، اصلاح کند، در عین حال، خودش بر آن است که علم طب، اصلش از وحی است و علما هم از انبیاء‌ گرفته‌اند.
بگذریم. این موسسه اخیرا کتابی هم با عنوان دعاء الندبة و توثیقه من الکتاب و السنة منتشر کرده که به سرعت به چاپ دوم رسیده است. از پیش از انقلاب، این مطلب شایع شد که دعای ندبه مشکل سندی دارد. از همان زمان کسانی در این باره تحقیق می‌کردند و می‌نوشتند. روشی که این کتاب انتخاب کرده، منهای بحث سندی ابتدای آن، این است که تک تک مضامین دعای ندبه را بر اساس روایات و احادیث مورد بررسی قرار داده و سعی کرده است تا پشتیبانی برای آنها در روایات بیابد. این کار به هر حال روش تازه‌ای است که در این باب بکار گرفته شده است. این کتاب در 680 صفحه منتشر شده است.
روزی که برای فاتحه عموزاده آقای رفیعی پور به این موسسه رفتم، دیدم که تعداد قابل توجهی کتابهای تربیتی هم بر اساس روایات منتشر کرده که عمدتا مخاطب آنها توده‌ مردم است. از این که چنین موسسه با دقتی که آقای رفیعی پور دارند، در این باره هم تلاش می کنند خوشحال شدم. این آثار در زمینه های حج و رمضان و دیگر مسائل تربیتی بود.

نو کردن دین به سبک نویسندگان دهه بیست
نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

آگاهی‌هایی از اندیشه و اجتماع در لار در نیمه نخست قرن یازدهم هجری

رسول جعفریان

قطب الدین لاری (م بعد از 1032)، منجم و صوفی، شارح کتاب اعتقادات نوربخش، به نام سراج السالکین، از منج

رفع نزاع علمی و دفع خلاف عقلی، به جنگ راست نیاید!

رسول جعفریان

عنوان این مقال، برگرفته از متنی است که گزارش آن در اینجا آمده است، نویسنده که حالی سال 1075 می زیسته

منابع مشابه بیشتر ...

ذکر جمیل محمد تقی دانش پژوه

رسول جعفریان

گزارشی است کوتاه از فعالیت های استاد محمد تقی دانش پژوه که در مقدمه کتاب «محمدتقی دانش پژوه در دانشگ

سید محمدعلی مبارکه ای و اسلام خالص

رسول جعفریان

کتابچه اسلام خالص، اثری از سید محمدعلی مبارکه ای (م 1325ش) است، یک منبری پرکار و نویسنده که در باره

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

ذکر جمیل محمد تقی دانش پژوه

رسول جعفریان

گزارشی است کوتاه از فعالیت های استاد محمد تقی دانش پژوه که در مقدمه کتاب «محمدتقی دانش پژوه در دانشگ

سید محمدعلی مبارکه ای و اسلام خالص

رسول جعفریان

کتابچه اسلام خالص، اثری از سید محمدعلی مبارکه ای (م 1325ش) است، یک منبری پرکار و نویسنده که در باره