۱۷۴۸
۰
۱۳۹۲/۰۱/۲۹

نشانه ها (2)

پدیدآور:

خلاصه

معرفي کتاب گردش ايام و چند نکته ديگر در اين بخش از نشانه ها آمده است.
8 . گردش ایام: نسیه داده می شود حتی به جنابعالی
کتاب خاطراتی به تازگی منتشر شده است که از جهاتی جنبه مردمی آنها جالب توجه است. این که عرض کردم تازگی، البته خیلی تازه هم نیست. کتاب گردش ایام بر اساس تاریخی که روی آن آمده، سال 1382 منتشر شده هرچند به احتمال و بر اساس مطلب کوتاهی که آقای زادهوش در باره این کتاب نوشته، گویا سال 84 عرضه شده است. بعد از انتشار هم توزیع درستی نشده و از هر کسی از دوستان نزدیک سراغ گرفتم خبر نداشتند. هرچه هست در میان نام‌هایی که برای این قبیل شرح حالهای خودنوشت انتخاب می‌شود، عنوان «گردش ایام» نام بسیار زیبایی است. آقای خلیل رفاهی که کمتر کسی با نام وی آشناست، تربیت شده حوزه اصفهان و نجف و قم بوده و دانشگاهی هم شده، در همان دوره‌هایی که مرحوم بهشتی و تعدادی دیگر دکترای الهیات گرفته‌اند. پیش از انقلاب در اصفهان تدریس ومنبر داشته و در انقلاب متهم به سازش با دربار شده و حکم خلع لباس گرفته، بنابرین ایران را ترک کرده، هرچند بعدا در این حکم اصلاحی صورت گرفته است. خاطرات وی بسیار روان، منظم، و پر مطلب است و در واقع برای شناخت بخشی از تاریخ ایران اثری است خواندنی. یکی از برجسته‌ترین بخش های آن معرفی چهره‌های زیادی از دانشمندان و عالمانی است که وی در طول سالیان با آنها مراوده داشته است. به علاوه، هم در این بخش و هم توضیحاتی که راجع به زندگی خود بدست می‌دهد، اطلاعات با ارزشی از وضعیت موجود می‌نویسد. ایشان می‌گوید وقتی کتاب بازرگان را خوانده است که نوشته «هر کسی راه انبیاء را برود رستگار می‌شود» حس کرده که با باورهایی که او به عنوان یک طلبه علوم دینی داشته سازگار نیست. بنابرین تصمیم گرفته نزد آقای بازرگان برود. در تهران که مستقر می شود به مسجد هدایت می‌رود که هر عصر جمعه جلساتی با حضور آقای طالقانی و بازرگان و بوده است و دنباله آن شرحی از فعالیت های فکری بازرگان ارائه می‌دهد. شرح احوالی از طباخی که به او مرشد می گفتند در جای دیگری آمده است. اهل سیر و سلوک بود و در جلساتی به قم می آمد و رستورانی در تهران داشت، و روی شیشه نوشته بود: نسیه داده می شود حتی به جنابعالی. این رستوران میعادگاه اهل سیر و سلوک بود و مشتریان خاص خود را داشت و باقی مسائل. یک بار هم در سال 1332 به همراه مرحوم فلاطوری و علی شریعتمداری به عنوان دانشجویان زبده انتخاب شده که به کاخ مرمر رفته و مدال درجه اول علمی وزارت فرهنگ را از دست شاه گرفته‌اند. جایی هم از راشد و سخنرانی‌ها و بخشی از زندگی او سخن گفته و این که «در تمام مدت یک سخن موهون و سست مبتنی بر احساسات از ایشان شنیده نشد. تمام سخنرانی های آقای راشد معقول و متکی به قرآن و اخبار صحیح و گفتار دانشمندان بود». حکایت آخرین منبری هم که راشد رفت جالب است که شبی به مناسبت ایام عاشورا در مسجد آذربایجانی ها منبر می رود و خیلی تحت تاثیر قرار گرفته و عصبانی شده می گوید: «پس از چهل سال متوجه شده ام که ما کرنا را از طرف گشادش می‌زدیم حسین کشته شد که ما متحد باشیم که نیستیم. عزیز باشیم که نیستیم. فقیر نباشیم که هستیم. در جهان سرافراز باشیم که نیستیم. با همدیگر امین و مهربان باشیم که نیستیم. من دیگر از منبر و مسجد خجالت می‌کشم. از خودم خجالت می‌کشم. این آخرین منبر راشد بود و بعد از آن فقط شبهای جمعه در رادیو برنامه سخنرانی داشت. (ص 122). آقای رفاهی که سالهای اول طلبگی را در اصفهان بوده، شرحی از علمای اصفهان و وضعیت حوزه ومعیشت طلاب داده و یادی هم از آقای غروی کرده که اندیشه های اصلاحی و عقل گرایانه در این حوزه داشته و نظرات تازه‌اش سبب شده بود تا در اصفهان مورد اعتراض قرار گیرد. وی نمونه‌هایی از افکار وی را بیان کرده و نقطه نظرات او را در این زمینه شرح داده و تا حدی تبارشناسی فکر او را که تحت تاثیر چه استادانی بوده، بیان کرده است. بحث بعدیش که در باره قم است، باز در باره حوزه قم در دوره آقای بروجردی شرحی نسبتا مفصل داده است که به دلیل نوع نگاه وی، و در قیاس با آنچه دیگران گفته‌اند، تازه های فراوانی دارد. آشنایی وی با مرحوم بهشتی در قم سبب شده است تا در باره ایشان اطلاعات با ارزشی بدهد (107 ـ 110). داستان عشق ایشان هم که در عالم روحانی و لباس روحانیت رخ داده جالب است به خصوص از این جهت که یک روحانی این را به زبان بیاورد و علنا در کتابش بنویسد. کاری که افراد مشابه معمولا پنهان می کنند! خانمی را در شمیران می‌بینند و یک دل که نه صد دل عاشق می‌شوند. دختر که دبیر بوده، شرط می کند که آقای رفاهی لباس آخوندی را دربیاورند و این را شرط ازدواج می‌گذارند. وضعیت دشواری می‌یابد و پدر هم می‌گوید اگر واقعا کسی شما را دوست دارد این شرط و شروط معنا ندارد. در عالم عشق، انتخاب دشوار است و تفأل به گلستان سعدی که این شعر آمد: به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار – که برّ و بحر فراخ است و آدمی بسیار. بنابرین منصرف می شود و ماجرای عشق تمام. (116). اطلاعات وی در باره مسائل فکری جاری در اصفهان و جریانهای آن قابل توجه است. شرحی مفصل در باره حاج آقا رحیم ارباب دارد که هم به لحاظ علمی و آخوندی و هم امتیازاتی که به لحاظ سبک و سیاق داشت، محل توجه بود. چندین حکایت از وی نقل شده که همه آنها مواد خام برای شناخت افکار ایشان است. (210 ـ 219). پس از آن هم اطلاعاتی در باره آخوند کاشی، و میرزا جهانگیر خان و غیره دارد که طبعا برخی از آنها حکایت از دیگران است. اما می دانیم که این قیل داستانها در عالم آخوندی به صورت شفاهی رد و بدل شده و بعد از یکی دو نسل اغلب از بین می رود. حفظ آنها ارزش بسیاری دارد. آخوند ملاعبدالکریم گزی یکی از حلقه های مهم علمی ـ آخوندی اصفهان با گرایش عقلی و روشنفکری است. شرحی در باره میرزا علی آقای شیرازی دارد که وی را آقای مطهری شناساند. زندگی عبدالحسین صدر در اصفهان و موقعیت وی به اندازه که ایشان در باره آن شرح داده، تاکنون شناخته شده نبود. جایی هم به تفصیل در باره امام موسی صدر سخن گفته و از خاطرات خود با او به خصوص سفری که به لبنان داشته و تصویری که از وضعیت این کشور و موقعیت آقا موسی نقل کرده، جالب توجه است. اشارتی به محمدعلی مکرم دارد که دین باوری بود ضد خرافه که در مبارزه افراط هم می کرد و شمار فراوانی را علیه خود تحریک کرده بود. البته ایشان می گوید که مرحوم ملاعبدالکریم گزی از وی حمایت می کرد. دیوان مکرم حتی امروزه هم چاپش قابل تحمل نیست. وی که در شفافیت بسیار بیش از خاطره نویسان دیگر پیش رفته از شخصی به نام ذوالخیر در اصفهان یاد می کند که متهم به کفر و زندقه بوده و او نزد وی رفته و از باورهایش مطالبی دست اول گفته است. در جایی از این خاطرات، رابطه خویش را با احمد مهران نیز دستی در موسیقی داشت بیان کرده و از رفاقت مداوم و مرتب خود با او سخن گفته است (142). در بخش مربوط به اقامتش در اصفهان که از سال 32 تا 55 و به عبارتی 57 بوده، نام دهها نفر از برجستگان اصفهان آمده که از هر کدام خاطره و حکایت و وصفی مطرح شده و خواندنی است. برای بنده بیش از همه گفتن از آدم های ناشناخته مهم است که گاه افکار بسیار بدیعی دارند و ما هیچ سیستمی برای وارد کردن افکار آنها در جریان و جوی تفکر در کشورمان نداریم که بتوانیم از برایند و فرایند آن بهره مند شویم. گزارش سفر حج واجب او هم که به سال 42 بوده عملا در حکم یک سفرنامه حج است (291 ـ 301). در این کتاب عملا چندین سفرنامه دیگر هم هست که یکی از آنها گزارش سفر مولف به امریکا در سال 45 است. سفر به ترکیه و مصر هم گزارشش آمده است. در صفحات پایانی اشاره به بازنشتگی و اقامت وی در انگلیس آمده و این که در سال های اول انقلاب وی متهم به ارتباط با دربار شده و ابتدا خلع لباس و بعدا حکم فسخ آن آمده است. با این حال وی در انگلیس مانده و همانجا دفتر ازدواج دایر کرده و شرحی هم در این باره داده که سودمند است. برداشت وی از غرب و مسائل حاشیه ای آن هر چند کوتاه اما خواندنی است. در این کتاب ما با تجربه یک روحانی ـ دانشگاهی روبرو هستیم که فعالیت در هر دو حوزه را طی چهل سال ادامه داده و آگاهی های جالبی از وضعیت فرهنگی و دینی و تشکیلاتی ایران در آن سالها به دست داده است. به علاوه تماس وی با شخصیت های ملی و محلی نیز سبب شده است تا اطلاعات سودمندی در باره شمار زیادی از افراد بدهد.

9 . عالم شافعی در خدمت مغولان
از زمانی که تاریخ تشیع در ایران را می‌نوشتم، بحث خواجه نصیر و نقش او در جریانهای فتح بغداد مد نظرم بود. زمانی هم مقاله ای نوشتم و ضمن آن مروری بر دیدگاه هایی که در این زمینه مطرح بوده داشتم. حملات مورخان سنی بعد از سقوط خلافت بسیار سنگین است. در این زمینه حنبلی ها تندتر از دیگران هستند. اخیرا که تاریخ الاسلام ذهبی را به خاطر کاری مرور می‌کردم شرح حالی جلب توجه کرد. عمر بن بندار بن عمر که ذهبی از او با عنوان العلامة کمال الدین ابوحفص تفلیسی شافعی یاد می‌کند. می دانیم که کنیه ابوحفص هم مخصوص اسم عمر است. ذهبی نبشته است: وی تقریبا در سال 602 در تفلیس بدنیا آمد و فقیه شد و تدریس داشت و مفتی بود و مسوولیت قضای دمشق را داشت. فردی محمود السیره و حسن الدیانه و صحیح العقیده بود. وقتی تاتارها حکومت یافتند، او را قاضی شام و جزیره و موصل کردند. مدتی در این مقام بود و با مردم به هر شکل ممکن خوب برخورد کرد و دفاع از رعایا می‌کرد. مردی با نفوذ کلمه و بلند مرتبه نزد مغولان بود که در کارها با وی مخالفت نمی کردند. ذهبی از قطب الدین صاحب ذیل مرآة الزمان نقل کرده که او مبالغه در احسان داشت و تلاش در حفظ خون مردم می کرد و در این مدت، آلوده به دنیا نشد و این با وجود فقر و فراوانی عائله اش بود. هیچ مدرسه ای برای خود درست نکرد و چیزی را برنداشت. خودش مدرس مدرسه عادلیه بود. کسانی علیه وی تعصب بخرج داده و او را متهم به مسائلی کردند که بریء از آنها بود. وقتی محی الدین ابن زکی قاضی شام شد، وی را قاضی حلب کردند. بعدها وی را راهی مصر کردند که به آنجا رفت و به افاده آنان مشغول شد. (تاریخ الاسلام ذهبی، چاپ بشار عواد، ج 15 ص 246 – 247). این مطلب را به تفصیل نقل کردم که معلوم شود امکان دارد عالمی، حال شیعه باشد یا سنی، با مغولان بوده باشد. این هم که او حقن دما کرده و چیزی برنداشته و کتابخانه و مدرسه ای ساخته و جز اینها، فرقی ندارد. بنابرین چرا باید همین مورخان به خواجه که آن همه در حقن دماء مردم تلاش کرد و به حفظ علما پرداخت بد وبیراه بگویند اما این قاضی شافعی این چنین تبرئه شود؟ در هر حال تقیه یک اصل عقلی است و فرقی بین مسلم و کافر در آن نیست چه رسد به شیعه و سنی.

10 . چند تار موی پیغمبر (ص) در بخارا است؟
این روزها مشغول تصحیح متنی کهن از حنفیان ماوراءالنهربودم. بخشی از آن در ادعیه و‌آداب نماز و زیارات است. در آنجا برای زیارت مراقدی که مربوط به موی پیامبر (ص) اطلاعاتی آمده بود که مشابه آن را در تاریخ ملازاده یافتم اما در متن ما قدری مفصل تر بود. در تاریخ ملازاده آمده است: و از جمله آداب زيارت آنست كه در هر گورستان كه درو تربت پيغمبرى باشد، ابتداى زيارت از آنجا كند، و اگر موى مبارك پيغمبر صلى اللّه عليه و [آله و] سلم باشد، ابتدا از آن كند، و منقولست كه چند تار موى مبارك رسول صلى اللّه عليه و سلم در مقابر بخاراست، يك تار با قاضى امام شعبى است، استاد قاضى ابو زيد دبوسى و يك تار ديگر با خواجه عبد الله برقى‏ است، بر تل خواجه امام ابو بكر حامد، و يك تار ديگر با دهقان سغدى است، برتل خواجه امام ابو بكر طرخان بنزديك مشهد صوفيان‏، و يك تار ديگر با سيد امام زرنگر بر تل صدر و يك تار ديگر با صدر شهيد حسام الدين، رحمهم اللّه. (تاریخ ملازاده، ص 12 از احمد بن محمود معین الفقراء قرن نهم، به کوشش گلچین معانی، تهران، 1370).
اما در متن ما عبارت این چنین آمده و افزوده ای دارد که از نظر تاریخی هم جالب است:
اما موی مبارک مصطفی ـ صلی الله علیه و علی آله و اصحابه ـ در گورستآن کلابآد دو تار موی سید عالَم ـ علیه السلام ـ با قاضی امام شعبی است استاد قاضی امام ابوزید ـ رحمة الله علیهما ـ و یک تار موی دیگر [با] ابوعبدالله برقی بر تل خواجه امام بکر حامد ـ رحمة الله علیهما ـ و یک تار موی دیگر با دهقان سغدی است ـ رحمة الله علیه ـ بر تل خواجه امام برک طرخان ـ رحمة‌الله علیه ـ بنزدیک مشهد صوفیآن و یک تار موی دیگر با سید امام نصیرالدین زرنگره بر تل صدر شهید حسام الدین ولد است ـ تغمدهما الله برحمته ـ از روی ظآهر و غآلب، چون آن روز که پیش گورخان لعین او را بیرون بردند بی هیچ جهت، موی مبارک مصطفی را علیه السلام از غلافهای نقره و زر که ساخته بود بیرون کرد، و در پاره ای موم در پیش گریبان قمیص در دوخت و جون حال شهآدت یآفتن او را مقر[ر] گشت چنین کفتند کی بر کند و فرو خورد، و آن قمیص بعد از آن بدست مُرتّب کتاب افتاد و حالی با اوست، و موی در گریبان نیست. معلوم می‌گردد کی آن خذای آمرزنده، فرو خورده است، و چون موی را زیآرت کنند آن دعا که بیش ازین در دعوآت زیارت آورده شده آست که «اللهم صل علی روح محمد فی الارواح» بگوید. باز آن کس را که موی با اوست زیارت کند، بذآن ترتیب که بیان کرده‌ایم.
نویسنده ما فرزند حسام الدین شهید است که به صدر شهید هم شهرت دارد. این که پیراهن او پس از کشته شدنش بدست گورخان در اختیار او قرار گرفته طبیعی است. داستان این خانواده در بخارا و مسائلی که پیش آمد در تواریخ آن دوره ضبط است. حسام الدین در سال 536 کشته شد. (در باره آنها نگاه کنید به تاریخ ادبیات صفا، ج 2، ص 59).

11. فراز و فرود کاشان به روایت دیگران
انجام کارهای دقیق و درست و استوار نیاز به زمان دارد و یکی از مراکزی که سالهاست مشغول کار در باره کاشان است و خروجی آن محدود اما دقیق و درست و شکیل بوده، همین موسسه بنیاد فرهنگ کاشان است.
جدیدترین کار این مرکز کتاب فراز و فرود کاشان به روایت دیگران است که انتخاب مطالب فراوانی از سفرنامه نویسان فرنگی در باره شهر کاشان. قدیمی ترین مارکوپولو (1254 ـ 1324 میلادی) و آخرین آنها ژان تارو و ژروم تارو دو برادر که در سال 1947 میلادی به ایران و از جمله کاشان آمدند. تصویر تمامی این افراد در آغاز نوشته شان هست، البته به صورت نقاشی و زیبا.
متن و چاپ و تصاویر ضمیمه بسیار شکیل و جلد هم در نهایت استواری و چشم نوازی عرضه شده است. برخی از این متنها از متن های انگلیسی و دیگر زبانهای اروپایی صرفا برای این کتاب ترجمه شده و هر متنی هم که ترجمه فارسی داشته از همان استفاده شده و در هر حال مشخصات دقیق آنها ضبط شده است. تصاویر پایانی کتاب که غالبا مربوط به اماکنی است که سفرنامه نویسان به آن اشاره کرده اند از 430 تا 583 درج شده و زیبایی خاصی به کتاب بخشیده است.
بدین ترتیب منبعی کم نظیر در شناخت کاشان و کاشانیان فراهم آمده که می تواند برگی از تاریخ و فرهنگ تمدن ایرانی از زبان خارجی ها باشد. نوع نگاه خارجی ها متفاوت است و این ریشه در نگرش آنها در قرون جدید دارد. نوع مطالبی که آنها ثبت می کنند در منابع ایرانی نیامده و این مسأله ریشه در تفاوت نگرش موجود در تاریخ نگاری محلی ما با سفرنامه نویسی فرنگی است.
پیش از این برای برخی از شهرهای دیگر هم این کار انجام شده بود و قدمی که اکنون برداشته شده، قدمی است مبارک که می‌تواند الگویی برای کارهای مشابه در باره سایر شهرها باشد. شاید بتوان کاشان در سفرنامه های ایرانی را هم یک مجلد کرد. در هر حال به دست اندرکاران این مجموعه آقای عاطفی که کاشان شناس زبده ای است و نیز آبتین گلکار و مشهید جعفری تبریک می‌گویم و به آقای محلوجی که با عشق خاصی که به کاشان دارند بیش از دو دهه است که برای آبادی این شهر و معرفی آن به دیگران تلاش می کنند.
آقای محلوجی و عاطفی مقدمه های جداگانه ای هم دارند در شرح چگونگی کار روشنگر هستند.
نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

نسخه‌خوانی(۴)؛ تاریخ چند طاعون و زلزله در فاصله سال‌های 1194 تا 1261ق

رسول جعفریان

متن زیر مشتمل بر شماری از اتفاقات هولناک از طاعون و زلزله در منطقه آذربایجان، به خصوص شهر مراغه است

وجوه افتراق و اشتراک نهادهای میراث فرهنگی(آرشیوها، کتابخانه‌ها و موزه‌ها)

نویسندگان

از کهن‌ترین سازمان‌های فرهنگیِ که میراث‌دار دستاوردهای فکری و معنوی جوامع انسانی،کتابخانه‌ها، آرشیوه

منابع مشابه بیشتر ...

زمینه فعالیت های نوشتاری من + تجربه کتابداری و کتابخانه ای

رسول جعفریان

گفتگویی است به ابتکار خبرگزاری حوزه با این بنده خدا. بخشی از سوالات در باره فعالیت های نوشتنی و تعد

رفیق توفیق تأمل برانگیزترین متن سیاسی دوره صفوی

رسول جعفریان

رفیق توفیق از محمد علی قزوینی، بدون شک، برجسته ترین اثر سیاسی دوره صفوی است، اثری که به سیاست، به مث

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

زمینه فعالیت های نوشتاری من + تجربه کتابداری و کتابخانه ای

رسول جعفریان

گفتگویی است به ابتکار خبرگزاری حوزه با این بنده خدا. بخشی از سوالات در باره فعالیت های نوشتنی و تعد

رفیق توفیق تأمل برانگیزترین متن سیاسی دوره صفوی

رسول جعفریان

رفیق توفیق از محمد علی قزوینی، بدون شک، برجسته ترین اثر سیاسی دوره صفوی است، اثری که به سیاست، به مث