۳۶۴۱
۰
۱۳۹۰/۰۴/۳۰

الهی تا اثر زین خانه باشد / تنم بال و دلم پروانه باشد (گزارش سفر عمره: 1390)

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

باز هم گزارشی دیگر از عمره ای دیگر. سعی کرده ام نکات تازه ای را بیان کنم... باید خواند و دید....
<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                بسم الله الرحمن الرحیم

 

                                 الهی تا اثر زین خانه باشد / تنم بال و دلم پروانه باشد

                                                  (گزارش سفر عمره: 1390)

 

 

ورود به مدینه

امسال روز پرواز ما 18 تیرماه ساعت پنج و چهل و پنج دقیقه عصر بود. تقریبا سر ساعت پرواز کردیم. در داخل هواپیما در نزدیکی ما اطفالی بودند که مرتب صلوات خبر می کردند و سروصدا داشتند. یکی از میهمان داران مرد هم که شوخ مسلک بود و در این باره افراط می کرد.

حوالی هفت به وقت سعودی در فرودگاه مدینه نشستیم. در وقت ورود، بحث انگشت نگاری و عکس گرفتن از چشم مطرح بود. به همین دلیل صف طولانی و حرکت بسیار کند بود. شاید نزدیک یک ساعت و نیم ایستادیم تا نوبت ما شد. با این حال حضور دوستان و گفتگو در باره مسائل مختلف از جمله فیلم مختار و همین طور مقدمات ساخت فیلمی در باره حضرت محمد (ص) و جز اینها، گذشت زمان را آسان کرد. امسال آقای حجت الاسلام سید علی مصطفوی خمینی هم بودند و در همین صف بحثی در باره اقلیم خاطرات شد. ایشان گفت پیشنهاد وی این بوده که نام کتاب برف و آفتاب گذاشته شود. بعدا اقلیم خاطره انتخاب شد که به خاطر شعر وی که در آغاز کتاب آمده، اقلیم خاطرات انتخاب شد. در وقت گرفتن عکس از چشم یا صورت، باید عمامه را بر می داشتیم که برابر صف جمعیت صورت خوشی نداشت و گاه خنده ای هم در کار بود. اول چهار انگشت دست راست بعد چپ و بعد هم دو شست. بالاخره عبور کردیم. جالب این که امسال اصلا ساکها را باز نکردند. گرچه کیف دستی من را که لب تاپ در آن بود باز و کنترل کردند. متاسف شدم که چرا یک دوره هشت جلدی سفرنامه های قاجاری را برای مرکز تحقیقات مدینه منوره نیاوردم. ترس آن داشتم که طبق معمول در فرودگاه بگیرند. با این حال برخی از سفرنامه های مکه را که مستقل چاپ کرده ام، آوردم.

 

مسجد النبی تا صبح باز است

امسال تغییراتی هم در میهمانان این کاروان پدید آمده و تازه هایی هستند که اشاره خواهم کرد، گرچه اغلب همان همراهان قبلی اند. شب ساعت نه بود که وارد هتل شدیم. ساعت ده شام خوردیم و عازم حرم شدیم. هتل ما در سمت شمالی مسجد به نام دارالهجره دارای موقعیتی عالی است. مسجد را نیم دوری زده، در محل واقع میان حرم رسول و ائمه علیهم السلام قرار گرفتیم. خلوت بود. نزدیک مسجد شده، مشاهده کردیم که در مسجد باز است و رفت و آمد برقرار. داخل شدیم. معلوم شد سنتی که یک سال است آغاز شده، یعنی باز بودن درب مسجد در تمام ساعات شب و روز، خوشبختانه همچنان حفظ شده است. جمعیت حاضر مشغول نماز و زیارت بودند. قسمت قدیم مسجدی دو نیم شده، نیمی در اختیار مردان و نیم عقب تر در اختیار زنان است. غالب مردم در حال زیارت و گرفتن تصویر از حرم پیامبر با دوربین های موبایل هستند. درون مسجد رفتیم، زیارت کردیم و نماز خواندیم و برگشتیم. این یکی از بهترین کارهای سعودی هاست که اصلا انتظارش را نمی بردیم. جمعیت حاضر از تمام اقوام و ملل بود، اما حضور ایرانی ها محسوس تر. در هر حال مزاحمتی برای مردم و زایرین ندیدیم.

امروز که روز یکشنبه 19 تیرماه بود حال خوشی نداشتم. قدری استراحت کردم. اینترنت به صورت وایرلس هست و می‌شود اخبار ایران را دنبال کرد. قدری کارهای کتابخانه را نیز دنبال کردم. ظهر غسل کرده، عازم حرم شدم. ساعت دوازده و نیم اذان می گوید و بعد از تقریبا 17 دقیقه نماز ظهر اقامه می‌شود. نخستین ناهار دسته جمعی را در اطاقی کوچک در کنار دوستان صرف کردیم. عصری حالم بدتر شد. به داروخانه رفته، قدری داروهای مسکن و سرماخوردگی گرفتم. حول و حوش مغرب آقای سجادی را دیدم. همراه دوستان آقایان معراجی و مهدوی به اطاق وی که در هتل مبارک فیضی بود رفتیم. ساعت نه در هتل خودمان شام خوردیم. سر شام مقرر شد که دیگر کسی جلوی پای افرادی که وارد می شوند بلند نشود. همه  رعایت کردند، هرچند آقای شهرستانی به عنوان میزبان حاضر به قبول این قاعده نشد. اگر تا آخر رعایت شود از یکی از اعمال شاقه نجات پیدا کرده‌ایم.

ساعت ده شب بود که عازم حرم شدیم. خلوت شب ما را شیفته خود کرد. ساعتی در مسجد به خواندن دعا و نماز و زیارت گذراندیم. جالب است که در تمام این لحظات کارگران حرم مشغول تمیز کردن میله هایی بود که حد فاصله میان جلو مسجد با قسمت روضه است. همین طور برخی هم بر فراز بالابرها مشغول گردگیری بودند. به نظرم سعودی ها خیلی به خودشان فشار آورده اند که قبول کنند شب تا صبح مسجد باز باشد. این یک تحول جالبی است. حالم اصلا مساعد نبود و شب را تا صبح دوشنبه خواب درستی نداشتم. کما بیش تب و لرز بود.

 

دیدار از مرکز تحقیقات تاریخ مدینه

تا حوالی ساعت ده روز دوشنبه 20 تیرماه مشغول کارهای نوشتنی بودم. در این ساعت همراه دوستان به مرکز دراسات و بحوث مدینه منوره رفتیم. امسال به عکس سه چهار سال گذشته، رئیس آن که در واقع معاون است، یعنی دکتر عبدالباسط حضور داشت. حدود ده کتاب سفرنامه حج از کارهای خودم برای کتابخانه آنجا بردم. پیشنهاد کردم که اطلاعات مربوط به مدینه را از سفرنامه های فارسی درآورده و به آنان بدهم. وی گفت بهتر است در باره تمامی سفرنامه های حج با الداره که مرکزی در ریاض است مکاتبه کنید. افزود که ما هم در ارتباط با آنجا قرار گرفته ایم. در هر حال یک نامه عربی نوشتم و آمادگی خودم را اعلام کردم. دکتر عمار که معاون اوست آمد. مهم ترین کار انتشاراتی آنان در سالهای اخیر چاپ التحفه اللطیفه سخاوی است که تاکنون شش مجلد آن چاپ شده است. مجله المدینه المنوره هم تا شماره 36 رسیده است که چهار شماره اخیر را گرفتم. مقالات قابل استفاده دارد. مثلا در شماره 33 دکتر عبدالباسط تحلیلی در باره کتابهای منتشره در باره مدینه منوره در طول سی سال گذشته مورد بحث و بررسی قرار داده است. یک مقاله صد صفحه ای هم در باره نقاط جغرافیایی مسیر هجرت پیامبر (ص) دارد که سعی شده با تطبیق دوازده روز سفر با این اماکن، و همین طور با استفاده از نمودارها و تحقیقات، کار تازه ای ارائه دهد. درشماره 35 مقاله مفصلی در باره آثار جنگ احزاب دارد. همین طور مخطوطات قرآنی موجود در کتابخانه عارف حکمت فهرست شده است. به علاوه مقاله بلندی در باره صرّه حرمین شریفین دارد که در باره همان پولی است که هر ساله دولت عثمانی برای کمک به این دو شهر و مردمان و چهره های شاخص همراه محمل می آورد. گزارشی هم در باره تاریخچه کتابخانه حرم نبوی دارد. شماره 35 مقاله ای در باره تاریخ مدرسه علوم شرعیه مدینه دارد. همین طور مقاله ای در باره وادی فرع از نواحی اطراف مدینه در قرن سیزدهم هجری. در شماره 36 مقاله در باره ویژگی های طبیعی مدینه و تأثیر آن در جنگ احزاب، مقاله ای در باره طرحهای تمدنی در مدینه در دوره ملک سعود در زمینه آبیاری و کشاورزی، و مقاله ای در باره خصائص نبویه دارد. در همین شماره یک مقاله مفصل هم در باره وسائل شخصی پیامبر (ص) دارد که جالب است.

نزدیک ظهر برگشتیم. از تهران مقاله‌ای را که رجانیوز علیه مقاله من در باره میدان داری بهائیان و مسیحیان زده بود ارسال کرد. نوشته بود که چرا بدون اشاره به آمار به گسترش مسیحی شدن بچه مسلمانها اشاره کردم. جالب بود که سر سفره شاهد از غیب رسید. سید محمود سدهی روحانی که در طول سه دهه گذشته مقیم در سانتیاگو است، گفت که سالانه عده زیادی از ایرانی ها گرفتار این مشکل می شوند. بهائیان هم البته فعال هستند. البته بسا این آمار هم دقیق نبوده و اغراق باشد، اما به هر حال مشکل که عمده اش می تواند رویگردانی از دولت ایران طی حوادث پس از سال 88 باشد، جدی است. نویسنده مقاله رجانیوز بیشتر، از این که من از موسسه امام خمینی انتقاد کرده ام ناراحت شده است، به خصوص که گفته ام در سال گذشته اینها در گسترش جریان انحرافی کمک کرده اند.

از مؤسسات پژوهشی معروف سعودی که عمدتا کار عربستان شناسی دارند، یکی همین الداره است که در ریاض مستقر است و منشورات و مجله ای هم دارد. از فهرست مجلات آن که روی سایت گذاشته اند معلوم می شود که نشریه یاد شده به صورت فصلی از سال 1413 تاکنون منتشر می شود. مقالات به صورت پی دی اف قابل دسترسی و عمده آنها در حوزه تاریخ و جغرافی جزیرة العرب است. مقالات را می توان از روی مجله آنان با آدرس زیر برداشت: http://aldarahmagazine.com/index.php

عصری به بقیع مشرف شدم که سجاد هم همراه بود. بقیع ساعت چهار و نیم باز می‌شود، یعنی درست بعد از نماز عصر. هوا به شدت گرم است، اما عشق به زیارت مافوق گرمی هوا عمل می کند. عده زیادی از نمازگزاران پس از اتمام نماز عصر به بقیع مشرف می‌شوند. در آنجا اجازه خواندن زیارت از روی کتاب داده نمی شود. یعنی مرتب مأمورین بین جمعیت راه رفته و از مردم می خواهند تا کتاب را ببندند. دوستی گفت که دیروز دم در بقیع جلوی مردی را که نوجوانی را همراه داشت گرفتند. این نوجوان از نظر مأمور دختر بود، اما در واقع پسر بود. وقتی مأمور خواست تا گوش او را وارسی کند که گوشواره دارد یا نه مرد از او خواست میان پایش را ببیند تا مطمئن شود پسر است!

 

در کتابفروشی رشد و مغامسی

بعد از نماز مغرب به همراه دوستان مهدوی راد و مهریزی، عازم کتابفروشی رشد شدیم. کتابفروشی مغامسی هم در کنار اوست و هر دو در ابتدای شارع ابوذر هستند. عناوین تازه ای بود که برخی را برای کتابخانه مجلس و برخی را برای کتابخانه تاریخ خریداری کردم. مشکل بردن کتابهاست که در حال صحبت برای ارسال آنها با باربری از همین جا به تهران هستیم. یک کتاب که موضوعش برایم جذاب بود، کتاب «طریق الحج البصری» بود که با نقشه ها و عکسهای زیاد چاپ شده و مسیر حج را از بصره به مکه مورد بررسی قرار داده است. بنده قبلا کتاب «راه حج» را منتشر کردم و  این کتاب به طور ویژه این راه مورد بررسی دقیق قرار داده است.

یک سفرنامه حج هم از یک زن فرنگی با عنوان «حج الی مکه» چاپ شده بود که گرفتم. نام اصلی وی افلین کوبولد متوفای 1963 است که پس از مسلمان شدن، نامش را زینب گذاشته است. این کتاب توسط حسن بن علی خیاط به عربی ترجمه شده است. سفر حج وی در سال 1935 میلادی بوده است. از نکات شگفت در ترجمه این است که هر کجا در متن اصلی الخلیج الفارسی آمده، ضمن ضبط آن به عنوان فارسی، در پرانتز و با حروف درشت العربی نوشته شده است.

سال گذشته که در مدینه مشرف بودیم دیداری با مرحوم آیت الله عمری داشتیم. در واقع این رسم هر ساله دوستان بعثه آیت الله سیستانی بود. امسال که ایشان درگذشته، جایشان خالی است. دیشب کتابی با عنوان «آیت الله الشیخ محمد علی العمری، سیرة و عطاء» به قلم آقای شیخ صالح الجدعان دیدم. کتاب روی کاغذ گلاسه و بسیار خوش چاپ عرضه شده و حاوی زندگینامه مرحوم آقای عمری با عکسی روی جلد از دوران میانسالی ایشان است. امیدوارم بتوانم این شیخ را ملاقات کنم. بر اساس اطلاعات این کتاب، مرحوم آقای عمری از چهار همسر، 15 پسر و 14 دختر دارد. زاد و ولد در بین عربها طبعا زیاد است و برای اقلیت ها مطلوب تر. تصاویر بسیاری از اجازات علما به ایشان نیز در پایان کتاب آمده است. تصاویری از تشییع جنازه وی نیز که بسیار مفصل بوده در این کتاب درج شده است. آقای صالح جدعان نویسنده این کتاب را صبح سه شنبه ملاقات کردم. با دوستی دیگر. طرح هایی برای کار در زمینه تاریخ مدینه داشتند که توضیح دادند. به نظرم جوانان موفقی بودند.

 

امکان سفر سیاحتی به خیبر، بدر و ینبع

دو ساعتی در خدمت جناب آقای آیت الله سید علی محقق داماد که از زائران امسال کاروان ما هستند بودیم. داستان فعالیت های ذخیره علوی و بنای صفا شهر و یزدان شهر را به تفصیل نقل کردند که نوشتم و باید در وقت دیگری منتشر کنم.

نزدیک نماز ظهر از آیت الله محقق داماد خداحافظی کرده برای نماز جماعت عازم حرم شدیم. بعد از نماز همراه دوستان دیگر میهمان بعثه مقام معظم رهبری بودیم. این میهمانی هر ساله به افتخار صدیق محترم حضرت حجت الاسلام و المسلمین جواد شهرستانی داده می شود که ما هم شرکت کردیم. طی ناهار با برخی از دوستان قدیم از جمله جناب آقای فقیهی که مسوول عمره دانشجویی است صحبت کردیم.

در بازگشت در کنار یکی از راهروهای هتل خودمان که دارالهجره بود، چند جزوه تبلیغی ـ سیاحتی دیدم. یکی از آنها ارائه برنامه دو روزه بازدید از خیبر بود. طی این جزوه تمامی برنامه سفر به طور دقیق گزارش شده بود. در ضمن بازدید از چشمه ها ، قلعه های تاریخی، سدها، مناظر جغرافیایی و سنگهای حره‌ای یاد شده است. این مطلب که چنین سفرهای سیاحتی تنظیم کرده اند دست کم برای بنده کاملا تازه بود. 

از آن مهم تر جزوه ای در باره بدر و ترتیب برنامه سیاحتی برای دیدار از آن شهر بود. این برنامه دو روزه هم در نخستین مرحله شامل بازدید از مکان جنگ بدر است. خاطرم هست شش سال قبل که ما همراه سید انس الکتبی ـ که دیروز هم سری به ما زد ـ  به بدر رفتیم با چه ترس و لرزی توانستیم از لب دیوار نگاهی به داخل محوطه داشته باشیم. بازدید از میناء الجار یا بندر جار هم که یکی از بنادر کهن در حاشیه دریای سرخ است، جزو این برنامه می باشد. در این سفر دوستی را هم دیدم که از قبیله حرم از اطراف بدر بود و می گفت بخش اندکی از قبیله حرب شیعه هستند. همین طور قبیله مطیر هم شیعه اند و در آن نواحی سکونت دارند.

 

پای درس یک واعظ در مسجد النبی (ص)

عصر اندکی استراحت کردم. برای نماز مغرب عازم مسجد النبی (ص) شده پس از نماز پای منبر یکی از مدرسان نشستم. طبق معمول طلبه از طلاب متنی را می خواند و استاد شرح می کند. متنی که می خواند شرح چند مطلب در باره اسامی خداوند بود. اول با اشاره به روایت «لاتسبوا الدهر» گفت که ابن حزم به غلط تصور کرده است که دهر از اسامی خداوند است و از این بابت است که نهی از سب آن شده است. بعد از آن نقلی در باره بکار بردن الفاظی مانند ملک الملوک راجع به امرا کرد و این که اینها درست نیست، زیرا خداوند ملک الملوک است. همین طور به کار بردن تعبیر قاضی القضات هم درست نیست، زیرا خداوند شایسته این لقب است. دنبال همان روایت، سخنی از سفیان الثوری بود که گفته بود کلمه شاهنشاه هم در فارسی حکم همان ملک الملوک را دارد. بعد هم روایتی در باره تغییر کنیه ابوشریح پدر شریح معروف توسط پیامبر نقل کرد که اول اباالحکم بود و رسول الله فرمودند که خداوند حکم است و چون فرزند بزرگ تو نامش شریح است، همان بهتر که کنیه تو ابوشریح باشد.  

جلسه شبانه بین ده تا یازده برقرار بود و هر کسی اشعار خواند. من هم تعدادی از اشعار بانوی اصفهانی را خواندم. بعد هم ساعتی در اتاق اقای مهدوی راد همراه آقایان معراجی و عابدی بودیم و گفتگوهای متفرقه بود.

 

زیارت احد و فریاد حرام حرام

صبح چهارشنبه ساعت پنج و نیم عازم زیارت دوره شدیم. 62 نفر در یک  اتوبوس! فکر کردند افراد زیادی نخواهند آمد. مستقیم به احد رفتیم. هنوز کسی نیامده بود. تنها بساطی های خرمافروش و دیگر اشیاء حضور داشتند اما از زائر خبر چندانی نبود. همه با هم جلوی قبر حمزه شروع به خواندن زیارت نامه کردند. دو مأمور مرتب تذکر دادند اما حتی یک نفر به حرف آنان گوش نداد. زیارت نامه که تمام شد، همه جمعیت که اکثرا روحانی بودند، به طرف این دو نفر که حرام حرام می گفتند رفتند، و با عصبانیت اعتراض کردند. این هجوم به قدری شدید بود که این دو نفر خفه شدند. یکی از آنها رفت مأمور بیاورد که سر صبح مأموری در کار نبود. بعد هم، زائران با آرامی آمده سوار اتوبوس شده به سمت مسجد قبلتین رفتیم. از آنجا عازم قبا شده و ساعت هفت و نیم بود که به هتل برگشتیم. در این سفر سجاد هم همراه بود. به رغم آن که پایش درد می کند، اما سعی می کند همراهی خود را حفظ کند.

 

به یاد مرحوم آیت الله عَمری در حسینیه ایشان

امروز تا ظهر قدری استراحت کرده، نماز را به مسجد النبی مشرف شدم. بعد از نماز همراه دوستان عازم باغچه مرحوم آیت الله عمری شدیم. شیخ کاظم عمری فرزند بزرگ و جانشین ایشان، دم در به استقبال آمد و با گریه همه را درآغوش گرفت. هر سال این جمع خدمت آقای عمری می رسیدیم. از جمله سال گذشته که همگی حاضر بودند. دیشب فرزند دیگر ایشان که مدتی در قم بود آمد و جمع را دعوت کرد. ابتدا وارد حسینیه شده، سپس به اطاقی رفته، سی دی مفصلی از مرحوم عمری مشاهده کردیم. نسخه ای از آن را گرفتم. جملاتی از وی شاید از وصیت نامه اش هم در آن برنامه دیده شد. از جمله این عبارت: علیکم بالصبر، ثم الصبر، ثم الصبر. این روشی بود که آن مرحوم طی شش دهه رهبری شیعیان در مدینه و زیر فشار وهابیان داشت. تصویری به دیوار بود که محل دفن را در بقیع مشخص کرده بود. زیرا سعودی ها اثری از قبر جز یک سنگ میان سنگها که معمولا و به سرعت گم می شود، باقی نمی گذارند. آن مرحوم تقریبا ده بیست متری یا شاید بیشتر پایین تر قبر حلیمه سعدیه دفن شده است. آن تصویر را گرفتم، یعنی از روی دیوار کندم! چون چاره ای نداشتم. بعد از آن برای ناهار به قسمت فوقانی حسینیه رفتیم. ناهار عربی مفصلی بود. پس از آن آقای طلال آمد. دوستی که دو روز قبل برخی از تحقیقات خود را در باره مدینه برای بنده آورده بود. جوانی کوشا و فعال که آینده درخشانی در شناخت تاریخ مدینه خواهد داشت. وی با صالح جدعان پسر خاله و پسر عمه هستند. طلال کتاب تازه منتشره ای را که جدیدا در باره تراث شعبی در مدینه منوره در قرن چهاردهم و پانزدهم منتشر شده آورد که اثری نفیس در باره تاریخ اجتماعی این شهر است. نام این کتاب «موروث المدینه المنوره الشعبی» است که توسط محمد صالح حمزه عسیلان نوشته شده و به سال 2011 چاپ شده است. بخش مهمی از این کتاب در باره محله های قدیمی مدینه است که در تغییرات جدید گرفتار تغییر شده اند. اصطلاحات و لغات محلی و همین طور ضرب المثل ها و بسیاری از مسائل دیگر متعلق به مدینه در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته است. حوالی ساعت سه بود که از حسینیه آقای عمری برگشتیم.

عصری اندکی کارهای نوشتنی و اینترنتی داشتم. طبیعی است که اینترنت امکان کنترل از راه دور را در اختیار می گذارد و بنده هم تا سر حد امکان از آن برای برخی از امور اداری و سایت کتابخانه مجلس استفاده کردم. پیش از  غروب اندکی در بازار پرسه زدیم و برای نماز مغرب عازم حرم شدیم.

 

خیابان سلطانه شیک ترین خیابان مدینه

شب هنگام همراه آقای معراجی برای خرید لباس عازم شارع سلطانه شدیم. شیاکه یکی از دو شرکت معروف تولید لباس دشداشه در اینجاست. شرکت دیگر الاصیل است و البته مراکز دیگر هم فراون. دو عدد لباس خریداری کردیم. شارع سلطانه در غرب مدینه، خیابان بسیار شیک مدینه و محل جولان دادن ماشین های مدل بالاست. اندکی که خلوت تر می شود، ماشین ها با صداهای مهیب و سرعت های سرسام آور در آن مانور می دهند. جوانانی که در این خیابان ظاهر می شوند، قیافه های کاملا متفاوت دارند. نسل جوان جدید سر و وضع خود را به صورت عجیب و غریب در آورده و موها و ریش های خود را به شکل شگفت انگیزی در می آورند. حتی جوانی که ما را سوار کرد با صدای بلند به عنوان سلام به سه خانم محجبه هم متلک گفت و بعد هم موسیقی رپ وحشتناک پر سر و صدا گذاشت. این صحنه در این خیابان مکرر دیده می شود.

برای شام عازم الطازج شدیم که غذای تازه ای دارد و آن جوجه های هفده تا بیست روزه است که تقریبا سه چهار ساعت پیش ذبح شده و به رستوران آورده می شوند! بعد از آن به سراغ مکتبه جریر رفتیم که بسته بود و فقط افرادی که داخل بودند اجازه خروج داشتند. ساعت یازده و نیم بود به هتل رسیدیم. هنوز محفل انس برقرار بود و ما به ثوابش رسیدیم. زان پس تا ساعت نزدیک دو با دوستان در باره مباحث مربوط به حوزه ارتباطات و نیز سیاست صحبت می کردیم.

 

در قلب نخلستانهای مدینه

صبح روز پنج شنبه 23 تیرماه ساعت شش و نیم همراه جوانی از اهل مدینه به دیدار مراکز مذهبی و سیاحتی شهر رفتم. طلال که معلم عربی در مدارس ثانویه است، علاقه مند به تاریخ مدینه و فردی مشتاق برای شناخت تاریخ و جغرافیای این شهر و آثار اهل بیت است. ابتدا از بستان صافی شروع کردیم. در سفرنامه ها خوانده بودم که در کنار بقیع یا در محله نخاوله باقی بوده است که حجاج ایرانی در نزدیک آن خیمه می زدند. آب فراوانی در قالب یک استخر در آنجا وجود داشته و حجاج ایام اقامت در مدینه را در کنار آن سپری می کردند. خوشبختانه اکنون این باغ باقی مانده، و در خیابانی در حاشیه هتل مواببیک در سمت قبله بقیع قرار دارد. (این غیر از هتل موابیک در شمال غربی مسجد النبی است). باغ صافی در ملکیت هتل درآمده، اما اطراف آن بسته شده و به شکل بستان حفظ شده است. راه ورودی آن هم از هتل است. آل صافی از سادات حسنی مکه هستند.

از انتهای همان کوچه وارد خیابان اصلی شده، به سمت باب الشامیه قدیم رفتیم. در آغاز شارع سلطانه که اکنون پل زیر گذر از آنجا در می آید، درست در آغاز شارع، سمت راست، دو هتل به نام دارالسعاده و لؤلؤة العاصمه هست که میان آنها یک فضای خالی است و یک نخل پلاستیگی و چهارچوبی در اطراف خودنمایی می کند. اینجا قبر نفس زکیه است. سالهاست صورت قبر را برداشته اند اما اجازه ساختمان هم روی آن نداده اند. این نقطه درست همان ثنیه الوداع است که دارالسعاده روی آن قرار گرفته است، محل وداع با کاروان هایی که عازم شام می شدند.

وقتی وارد شارع سلطان می شویم، تقریبا بعد از گذشت پانصد متر سمت راست کوه ذباب قرار دارد که روی آن خانه های فراوان ساخته و یک مسجد هم لابلای آنها هست که از دو طرف کوه پیداست. اینجا به نام حی الخندق نامیده می شود که نامی درست است. سمت دیگر شارع سلطان کوه سلع است که شب ها به صورت آبشار مصنوعی از روی آن آب پایین می ریزد و کسی که از انتهای سلطانه به سمت حرم می آید آن را مشاهده می کند.

در همین شارع سلطانه، اندکی بعد از کوه ذباب، سوق الدولی، یک ساختمان تجاری مهم در حاشیه خیابان است که دقیقا خندق در این نقطه قرار داشته است. روبروی در سوق الدولی هم خیابان است که امتداد خندق تا کوه سلع است. از سوق الدولی که عبور کنیم در واقع محل اسکان سپاه مشرکین در ماجرای خندق بوده است. خندق از اینجا تا حره شرقی به صورت یک قوس ادامه داشته است. پشت کوه سلع مساجد سبعه قرار داد. روبروی این مساجد در سمت شمالی مزارع جابر بن عبدالله انصاری است که بخشی از آن هم اکنون در اختیار شیعیان است و حسینیه ای هم در آن دارند. مزرعه انصاری در حال حاضر، پشت محطه یا پمپ بنزین مجیدیه قرار دارد. شیعیان بر این باور هستند که بئر امام زین العابدین در اینجا بوده است.

از اینجا به سمت میدان راه آهن قدیم مدینه یا عنبریه رفتیم. وقتی به میدان می رسید، روبروی شما ساختمان زیبای راه آهن هست. قبل از آن دست راست، یک موزه تاریخی است. ساختمان این موزه، دانشکده علوم نظامی از زمان عثمانی ها بوده که اکنون مَتحف یعنی موزه شده است. ساعت هفت و نیم صبح که ما آنجا بودیم در آن بسته بود. پست ایستگاه راه آهن، به سمت شمال، جایی است که شیعیان بر این باورند که مسجدی بوده و پیش از آن محل ورود اسرای کربلا به مدینه بوده است. نکته ای که صرفا شفاهی اما میان شیعیان شایع است. این مسجد تا سال 1402 وجود داشته و همان زمانها یک بار شیخ محمدعلی عَمری همراه با شیعیان آمدند و این مسجد را تمیز کردند. الان محل آن به پمپ بنزین تبدیل شده است. قاعده سعودی ها این است که اگر شما به جایی توجه کردید، تخریبش می کنند تا از اذهان محو شود.

وارد شارع عنبریه که بشویم، ابتدا مسجد سقیا کنار دیوار داخل محطه راه آهن پیداست. چندی که در همین شارع پیش برویم مسجد منارتین که بازسازی شده در کنار خیابان آشکار می شود. آخر عنبریه، حره غربی است که البته به دلیل تغییرات جدید و مسکونی شدن اثری از آن زمین های حره ای ظاهر نیست و باید برای یافتن نشانه های صخره ای جستجو کرد. این مسیر، همان مسیر قدیم مکه است که اکنون به طریق عمر بن الخطاب معروف شده و در نهایت به مسجد شجره می رسد. موازی آن راهی است که از قبا به شجره می آید.

وقتی از راه قدیم مکه می رویم سمت راست کوه جماوات است که پشت آن محله عزیزیه است که محله ای جدید در مدینه و یک شهرک بزرگ است. بادیه نشینیان طی سی سال گذشته به این بخش منتقل شده و این شهرک را پدید آورده اند. نکته مهم آن است که در قدیم مدینه اصلی دیوار داشت که بیشتر ساکنان آن مجاورین از اقوام مختلف بودند. خارج از سور، ساکنان اصلی بودند که اغلب آنان را شیعیان نخاوله و غیره تشکیل می دادند. از حوالی سال 1396 حکومت تلاش کرد تا بادیه نشینیان را به داخل شهر منتقل کند و شهرک عزیزیه یکی از آن شهرکهاست. این امر وضعیت گذشته را کلا بهم زد.

ما مسیر را تا مسجد شجره ادامه دادیم و از آنجا به سمت قبا رفتیم. در راه از وادی عقیق رد شدیم که پشت آن در این ناحیه منطقه حمراءالاسد قرار دارد. از آنجا راه را ادامه دادیم تا به وادی رانوناء رسیدیم. محلات شیعه نشین و گاه سنی نشین در اینجا هست. یک جا شعار روی دیوار علیه نخاولی ها نوشته بودند. در این شعار آمده بود: «النخاولی مالودیه، زی الحذیان المریه». نخاولی دیه ندارد و آنان مثل کفش پاره هستند. تصویری از آن گرفتم.

باید توجه داشت که مدینه چند وادی مهم در مرکز و غرب دارد. وادی رانوناء که به وادی بطحان می رسد و از آن به مذینب و سپس به عقیق. دو حره شرقی و غربی هست و یک حره جنوبی که حره شوران است و در سمت جنوب منطقه قبا و بسیار بزرگ است. در حال حاضر در منطقه حرّه شوران شهرک جدیدی در حال شکل گیری است که غالب آنها از جوانان شیعه هستند که توانایی خرید خانه داخل شهر ندارند و به آن نقطه کوچک کرده اند. در داخل محدوده کوه عیر آب ها باران که جمع می شود به وادی رانوناء می ریزد. در واقع صفح یا دامنه جبل عیر، محلی است که آب را گردآوری کرده و به سمت رانوناء هدایت می کند. وادی رانوناء به سمت قبا و منازل و مزارع بنی عمرو بن عوف می رود. در حال حاضر اعراب سلفی را در این منازل ساکن کرده اند. کنار آنان هم منازل مؤمنین شیعه است. اینجا همان منطقه العصبه است که در غرب قبا قرار دارد. گفتند که حدود سیصد سلفی در عاشورای سال قبل به یکی از حسینیه هایی که زنان در آن مشغول عزاداری بودند حمله کردند. البته متقابلا شیعیان نیز به آنان یورش بردند که گریختند و آنان را تا پشت خانه هایشان تعقیب کردند.

در اینجا به بستان یکی از مؤمنان رفتیم که در کنار وادی بطحان قرار دارد. مرزعه ای که وقف حسین بن علی علیه السلام است. جد صاحب آن یکی از علما بوده و مثل سایر این بساتین، حسینیه ای بسیار قدیمی در آنجا بود. می گفتند این قدیمی ترین حسینیه ای است که باقی مانده است. توجه داشته باشیم که در مدینه، وقتی به محله ای می رسیم که مسجد ندارد، یعنی ساکنانش شیعه هستند. دلیل این امر آن است که آنان فقط حسینیه دارند و نماز جماعت و مراسمات در حسینیه ها برگزار می شود. اگر مسجد ساخته شود طبق قانون در اختیار دولت سعودی خواهد بود. حسینیه ای که ملاحظه شد و متروکه شده بود، بسیار کهن بود. تصاویری از داخل آن گرفتم. دلیل متروکه شدن هم این بود که درست مقابل آن حسینیه تمیز و شیکی ساخته شده است. اینجا حتی در هر خانه ممکن است یک حسینیه باشد. ایام ویژه ای در آن مراسم برگزار می شود. در برخی که بزرگتر است طبق معمول نماز جماعت یومیه برقرار است. ایرانیان معمولا حسینیه مرحوم آقای عمری را می شناسند ولی در این شهر حتی بزرگتر از آن هم حسینیه وجود دارد. خیلی دلم می خواست این حسینیه قدیمی مرمت و بازسازی شود. البته نباید دست بخورد و فقط در همان قالب کهنه، تمیز و زیباسازی شود.

از آنجا به سمت قبا و سپس مسجد جمعه آمدیم و به محله قربان رفتیم. قنات بطحان در قربان قرار دارد و در اینجا مشغول زدن پل بزرگی بودند. وادی مدینب با قنات کوچکی در اینجا به وادی بطحان متصل می شود. در این حوالی مزرعه عبدالرحمن بن عوف بوده که الان متعلق به اشراف مدینه است. این اشراف حسنی که هشتاد و پنج در صدشان سنی هستند، در مدینه صاحب املاک و موقوفات فراوان هستند. ساکنان منطقه قربان همگی شیعه اند. اینجا مسجد نمی بینیند و فقط حسینیه وجود دارد که به دلیل آن که شبیه منازل عادی است، از بیرون قابل تشخیص نیست. وادی بطحان در وسط محله قربان است و کنار آن هم مسجد شمس است. این نواحی کلا متعلق به بنی النضیر بوده است و نماز پیامبر هم که گفته می شود، رد شمس در آن رخ داده، در همین ناحیه است.

اشاره کردم که عصبه در غرب قبا است، اما وقتی به سمت جنوب شرق قبا می آییم در واقع به منطقه بنی قریظه آمده ایم. حره شوران در انتهای این منطقه قرار گرفته و همان جایی است که مشرکین نقشه ورود به مدینه را از آنجا می کشیدند. این منطقه باغ و بستان ندارد در واقع روی منطقه بلندی است که صخره ای و حره ای است. به این نکته هم توجه کنیم که قسمت جنوب مدینه بلند است و قسمت شمال پایین. برای همین قسمت جنوب را عوالی می گویند. اگر در یکی از مسیرهای اصلی از جنوب به شمال در حال حرکت باشید دقیقا این تفاوت ارتفاع آشکار می شود.

در بخش دیگری از همین وادی بطحان، نخلستان دیگری را دیدیم که در  درون وادی بود. از بالای آن که آمدیم صخره های حره ای فراوان بود. شیعیان بر این باورند که در آن نخلستان، چندین نخل بوده است که در وقت آمدن رسول الله و علی بن ابی طالب به اینجا، به آنان سلام داده است. جالب است که هیئت امر به معروف آمده و نخلهای این قسمت نخلستان را کنده به طوری که کاملا پیداست که این گوشه خالی مانده است.

نکته جالب سدّی بود که در سال 1386 ق روی بطحان زده بودند تا آب را در پشت آن گردآورند. اما به دلیل آن که مسیرهای آب از سمت طائف به این سوی، همه به سوی دریای سرخ هدایت شده، سالهاست که در اینجا آبی وجود ندارد و در دو طرف سد و در درون وادی، در واقع جایی که باید آب جمع یا خارج شود، همه مسکونی شده است.

وادی مهزور هم در همین نواحی است. یعنی در منطقه قریظه. در واقع ترتیب مناطق جنوبی به این شرح است. از شرق به سمت غرب، با جبل قریظه و حی مهزور شروع شده، اندکی به سمت شمال منطقه قربان قرار دارد. پس از آن طریق قبا است که شمالی ـ جنوبی است. درست در جنوب غرب قبا، حی العصبه قرار دارد. سه مسیر منطقه قبا را به مرکز شهر متصل می کند. نخست طریق قبا، دوم شارع علی بن ابی طالب که در وسط منطقه عوالی واقع شده و سومین راه که شرقی تر است، راه امیر عبدالمجید. منطقه قبا میان شارع علی بن ابی طالب و شارع قبا قرار دارد.

وادی مهزور در حال حاضر، میان مردم به سیل الفحل شهرت دارد. وادی مذینب بخشی از امتداد آن است که به بطحان و سپس بطحان به عقیق متصل می شود. اما بخشی از وادی مهزور که بسیار پهن است و حتی در نقطه ای به اسم بحر هم شهرت دارد، در سمت شرق به سوی شمال به وادی قنات متصل می شود که در پایین احد است و از آنجا به غابه و نهایت بطحان می رسد. اگر در امتداد مزارع بنی قریظه به سمت مرکز بیاییم به مسجد بنی قریظه می رسیم که به غلط به عنوان مسجد فضیخ شهرت یافته است. این مسجد تا چند سال پیش به شکل زیبایی در وسط یک محله قرار داشت، اما به دلیل رفت و آمد فراوان شیعیان، و شکایت سنی های همسایه مسجد، این مسجد زمان رسول الله کاملا تخریب گردید و الان یک زمین رها شده به صورت یک میدان گاه است.

در داخل عوالی، حوایط یا باغها و نخلستانهای هفت گانه قرار دارد که شرح مبسوط آنها را سمهودی این مورخ بسیار بسیار بزرگ مدینه در کتابش آورده است اما برخی از دوستان مؤمن، مدینه مشغول گردآوری اطلاعات بیشتر به ویژه از سرنوشت آنها در چند قرن اخیر هستند. باغاتی بسیار زیبا که راه قدیم عوالی از میان آنها می گذرد. در این باغات، که مشربه ام ابراهیم هم در میانه آنهاست، معمولا نخلستانی بزرگ است با یک چاه آب. در اینجا چاه هایی که آب برای نخل از آنها استخراج می شود دهانه های بسیار بزرگی دارد، اما چاه هایی که برای شرب آب است کوچک است. نمونه چاه کوچک در مشربه ام ابراهیم بوده است. باغاتی که در اختیار شیعیان است حسینیه های بزرگی دارد که از آن جمله مزرعه امّ غله است که حسینیه بزرگی هم دارد. این ها همه از اوقاف امیر المؤمنین است. در واقع اگر این اوقاف نبود اولا ممکن بود تشیع از میان رفته باشد ثانیا به زور ساکنان آنها عوض شده بودند. به عبارت دیگر، این باغات حافظ ساکنان اصلی است که هم موقوفات را اداره می کنند و هم تشیع را پاسداری. باید توجه داشته باشیم حایط آقای عمری سمت شرقی بیمارستان الزهراء و محله سُنح، جایی که نامش را در جریان وفات پیامبر (ص) داریم که ابوبکر آنجا بود و از سنح به مدینه یعنی محل مسجد و خانه رسول برگشت، در آنجا قرار داشته است.

این خلاصه ای از مطالبی

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

آگاهی‌هایی از اندیشه و اجتماع در لار در نیمه نخست قرن یازدهم هجری

رسول جعفریان

قطب الدین لاری (م بعد از 1032)، منجم و صوفی، شارح کتاب اعتقادات نوربخش، به نام سراج السالکین، از منج

رفع نزاع علمی و دفع خلاف عقلی، به جنگ راست نیاید!

رسول جعفریان

عنوان این مقال، برگرفته از متنی است که گزارش آن در اینجا آمده است، نویسنده که حالی سال 1075 می زیسته

منابع مشابه بیشتر ...

ذکر جمیل محمد تقی دانش پژوه

رسول جعفریان

گزارشی است کوتاه از فعالیت های استاد محمد تقی دانش پژوه که در مقدمه کتاب «محمدتقی دانش پژوه در دانشگ

سید محمدعلی مبارکه ای و اسلام خالص

رسول جعفریان

کتابچه اسلام خالص، اثری از سید محمدعلی مبارکه ای (م 1325ش) است، یک منبری پرکار و نویسنده که در باره

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

ذکر جمیل محمد تقی دانش پژوه

رسول جعفریان

گزارشی است کوتاه از فعالیت های استاد محمد تقی دانش پژوه که در مقدمه کتاب «محمدتقی دانش پژوه در دانشگ

سید محمدعلی مبارکه ای و اسلام خالص

رسول جعفریان

کتابچه اسلام خالص، اثری از سید محمدعلی مبارکه ای (م 1325ش) است، یک منبری پرکار و نویسنده که در باره