۲۳۷۰
۰
۱۳۹۰/۰۳/۰۷

منابع كتاب وقعة صفين نصر بن مزاحم عطار منقرى

پدیدآور: رسول جعفريان

خلاصه

کتاب وقعه صفين ترکيبي از سه کتاب به علاوه تعدادي روايت متفرقه است. در اين مقاله ترکيب محتواي آن به لحاظ مآخذ مورد بحث قرار گرفته است.
منابع كتاب وقعة صفين نصر بن مزاحم عطار منقرى‏ / رسول جعفریان


در باره نصر بن مزاحم
ابوالفضل نصر بن مزاحم بن يسار عطار منقرى (م 212) (1) يك مورخ عراقى شيعى طرفدار علويان است كه افزون بر كارهاى علمى، در سالهاى پايانى عمرش در قيام ابوالسرايا (سالهاى 199 - 200) كه به نام محمد بن ابراهيم بن اسماعيل بن ابراهيم بن حسن بن على بن ابى‏طالب (ع) سرپا شد، شركت داشت و شرح اخبار آن را با عنوان كتاب اخبار محمد بن ابراهيم و ابوالسرايا نوشت (نجاشى: 428). ابوالفرج نوشته است كه ابوالسرايا مسؤوليت بازار را به نصر بن مزاحم سپرد.(2)
عجلى، رجال شناس سنى، با تأييد اين كه او رافضى غالى بوده می ‏نويسد كه سر بازار جلوى ابوالسرايا حركت می ‏كرد؛ سپس می ‏افزايد: او نه موثق است و نه مأمون (لسان الميزان: ش 8127). عقيلى هم او را شيعى می ‏داند و چنان كه ابن حجر نقل كرده، بيشتر رجالى‏هاى اهل سنت مانند ابوخيثمه، ابوحاتم، و دارقطنى و شعبه او را به خاطر علائق شيعى ضعيف می ‏شمرند (همان). به عكس، ابن حبان او را در الثقات: 9/215 آورده است.
در برابر رجال شناسان سنى كه معمولا وى را به جرم تشيع، تخطئه كرده‏اند، نصر مورد تأييد عالمان شيعه بوده و به همين دليل نجاشى او را با تعابير مستقيم الطريقة، صالح الامر می ‏ستايد. با اين حال تصريح دارد كه وى از ضعفاء روايت می ‏كند (نجاشى: 427- 428).
در اين كه وى سنى بوده است يا امامى، ميان رجال شناسان اختلاف نظر وجود داشته است. ابن ابى‏الحديد تأكيد بر سنى بودن وى - و هو من رجال اصحاب الحديث - دارد، اما خطيب و حموى او را شيعه غالى دانسته‏اند (نصر شيعى من الغلاة) كه كنايه از تشيع امامى يا چيزى نزديك به آن است.(3) علامه تسترى بر اين اعتقاد است كه مذهب وى مانند ابومخنف است كه از عامه اما قريب به اماميه است. شاهد آن هم كتابهاى اين دو نفر است. وى چند خبر نقل شده توسط نصر بن مزاحم را كه با عقايد سنى قرابت دارد، به عنوان شاهد اين نوع گرايش ذكر می ‏كند. تسترى در نهايت به دليل همكارى وى با ابوالسرايا، ترجيحا او را زيدى معرفى می ‏كند.
نصر يك مورخ حرفه‏اى از شيعيان عراقى است كه چندين اثر تاريخى مستند و قابل اعتنا داشته است. ابن نديم از عناوين آثار وى بدين شرح ياد می ‏كند: كتاب الغارات، كتاب صفين، كتاب الجمل، كتاب مقتل حجر بن عدى، كتاب مقتل الحسين (ع).(4) نجاشى از چندين اثر او با عناوين كتاب الجمل، كتاب صفين، كتاب النهروان، كتاب الغارات، كتاب المناقب، كتاب مقتل الحسين، كتاب اخبار محمد بن ابراهيم و ابى السرايا.(5) اين رشته تأليف در باره عناوين ياد شده، امرى رايج در مؤلفات مؤرخان شيعى عراق در قرن دوم و سوم است.
در ميان اين آثار، وقعة صفين(6) - تنها اثر و شايد مهم‏ترين اثر بازمانده از نصر بن مزاحم - يكى از باارزش‏ترين تك نگاريهايى است كه از يكى از نبردهاى بسيار حساس و اختلاف برانگيز بعدى در ميان مسلمانان به دست ما رسيده است. اين ارزش نه تنها به خاطر اطلاعات گرانقيمتى است كه در اين كتاب در باره نبرد صفين آمده، بلكه به خاطر آن كه ساختار بسيارى از كتابهاى قرن سوم و خصوصا تك نگارى‏هاى تاريخى آن روزگار را نشان می ‏دهد، داراى اهميت است.
هدف اين مقاله، بازبينى در منابع و مصادر وقعة صفين است، اما پيش از شروع بحث، لازم است به پاسخگويى به اين پرسش بپردازيم كه در قرن دوم يك مؤلف، براى تدوين يك كتاب چه می ‏كرده است؟
براى پاسخگويى به اين پرسش می ‏توانيم يك نمونه موجود را مرور كرده و تا حدودى بر واقعيت امر آگاهى يابيم. در واقع اين پرسش از آن رو به ذهن می ‏رسد كه نگارش چيزى به نام «كتاب» طى دو قرن اول هجرى، چند دوره تكاملى را طى كرده و چنان نبوده است كه در همان قرن اول امكان نگارش اثرى مفصل در باره يك واقعه تاريخى بسان كتابهايى كه بعدها در قرن سوم يا چهارم می ‏بينيم، وجود داشته باشد.
مورد وقعة صفين نصر بن مزاحم از جهاتى براى نشان دادن سير تأليف يك اثر تاريخى در اواخر قرن دوم هجرى براى ما جالب است. ممكن است در وهله نخست تصور كنيم مورخ مشهورى همچون نصر بن مزاحم، با توجه به كثرت سندهايى كه در اين كتاب به دست داده، با كاوشى گسترده در ميان افرادى از نسل چهارم باقى مانده از مشاركين در واقعه صفين، مطالبى را كه از آنان در باره آباء و اجدادشان شنيده در اين كتاب به دست داده است. در حالى كه چنين نيست.
به هر روى، لازم است بدانيم اين كتاب كه متن آن در 560 صفحه به چاپ رسيده و حاوى اطلاعات بسيار ريز و با ارزشى از واقعه صفين است، از چه منابعى و مآخذى تشكيل شده و مؤلف چگونه آنها را به دست آورده است.
كتاب وقعة صفين نصر بن مزاحم مانند بسيارى از آثار ديگر، در يك بستر رو به رشد تاريخ نويسى شكل گرفته است. بسترى نيرومند كه گرچه در آغاز تصور روشنى از تاريخنگارى علمى و تدوين كتاب مفصل ندارد، اما به جمع آورى اخبار و اشعار تاريخى سخت علاقمند است. اين حس كه كسانى بر آن باشند تا افراد درگير يك واقعه را يافته و رخدادها را از زبان آنان بشنوند، يا در لابلاى منابعى كه در اختيار دارند متن نامه‏ها و معاهدات را به دست آورده و نزد خود حفظ كنند، دقيقا همين بسترى است كه از آن سخن می ‏گوييم.
در آغاز بايد اين تصور را از اذهان بيرون كنيم كه نصر بن مزاحم كه در نيمه دوم قرن دوم هجرى و حتى در سالهاى آغازين قرن سوم زندگى می ‏كرده، بر آن بوده باشد تا اخبار تاريخى مربوط به صفين را از منابع پراكنده يعنى از طريق نسل چهارم - پنجم باقى مانده از شركت كنندگان در صفين، چه در جبهه على و يا معاويه فراهم آورده باشد.
واقع امر چنان است كه نصر بن مزاحم بر اساس كتابهايى كه اسلاف وى نوشته بودند، درست مانند امروز، كتاب خويش را نگاشته و كوشيده است تا با گزينش اخبار بر اساس ملاكهاى خود اثرى گسترده‏تر از آنچه پيش از وى در دست بوده است، فراهم آورد. با اين همه، اگر قرار باشد كسى شاهدى پيدا كند كه او ضمن آن تصريح به استفاده از كتابهاى پيشين كرده، بايد گفت به سختى می ‏تواند چنين صراحتى را جز در موارد اندك به دست آورد. شكل نقل و ارائه سند، به صورتى است كه در وهله نخست انتقال شفاهى مطالب را از راوى به كتاب در ذهن وارد می ‏كند. با اين حال، اندكى پس از آن كه انسان با اين قبيل آثار آشنايى بيشترى پيدا می ‏كند، در می ‏يابد كه كار مؤلفان آنها دست كم در نيمه قرن دوم به بعد - و شايد بسيار زودتر از آن - ديگر نه نقل شفاهى بلكه استفاده از منابع مكتوب بوده است.
اين استفاده گاه با حضور در درس شيخِ مؤلف بوده آنچنان كه شيخ نوشته خويش را براى شاگردان می ‏خوانده و آنان، مطالب را می ‏نوشتند و نام شيخ را و نه نام كتابش را به عنوان است.
و گاه شاگرد، از استاد، اجازه - ى خاص در مورد يك اثر يا كلى در مورد آثار يك مؤلف - می ‏گرفته است تا كتابش را روايت كرده يا مطالبى از آن را در كتاب خودش درج كند. گاه نيز بدون اجازه چنين می ‏كرده و با استفاده از آثار ديگران اثر خويش را پديد می ‏آورده است.
تقريبا يك قاعده كلى در تدوين اين قبيل آثار تاريخى وجود دارد: افرادى كه به حوادث صدر اسلام نزديكترند و كتابى تأليف كرده‏اند، اشخاصى مانند ابان بن تغلب، جابر جعفى و ابومخنف، اين ممكن است كه اثر كوچكترى در مقايسه با آثار بعدى نوشته باشند؛ اما تك تك اخبار خود را از منابع متفرقه كه غالبا آن منابع اهل نگارش اثر تاريخى نبوده‏اند اما به گونه‏اى از آن حادثه مطلع بوده‏اند، فراهم آورده‏اند. بيشتر منابع اين افراد، كسانى هستند كه خود و يا پدرانشان درگير در آن حادثه بوده‏اند، يا رهبران قبيله آنان در جنگ حضور داشته و اخبار آنها در طايفه و قبيله باقى مانده و به دست آنان رسيده است.
گروه دوم، مورخانى هستند كه از حوادث صدر اسلام دورترند. اينان ممكن است كه آثار بزرگتر و احيانا منظم‏ترى نگاشته باشند، اما آثارشان بر پايه آثار دسته نخست پديد آمده است. براى نمونه، همين نصر بن مزاحم از چندين كتاب تاريخى در باره صفين استفاده كرده از مهم‏ترين آنها يعنى كتاب صفين عمر بن سعد اسدى، در هيچ مأخذى ياد نشده است. علاوه بر آن، وى از چند اثر مستقيم ديگر كه در باره صفين بوده بهره برده و باقى اخبار را هم از آثار ديگر كه غير مستقيم به صفين مربوط می ‏شده اقتباس كرده است.
اكنون به سراغ واقعه صفين و سپس وقعة صفين برويم.

تك‏نگاريهاى مربوط به صفين تا نيمه نخست قرن چهارم‏
براى اين كه بدانيم در باب صفين چه آثارى نگاشته شده و اين مبحث تا چه اندازه اهميت داشته، می ‏بايست به علاقه وافرى كه در تاريخنگارى اسلامى در قرن دوم تا چهارم به نگارش تك‏نگارى در باره صفين وجود داشته، اشاره می ‏كنيم. محصول اين علاقه كه سبب اصلى آن حضور نيرومند تشيع در عراق و داغ بودن مباحث كلامى - تاريخى ميان آنان و مخالفانش بوده است، تأليف چندين عنوان كتاب در اين باره می ‏باشد. بدين ترتيب آثارى چند در باره صفين پيش و پس از نصر بن مزاحم نگاشته شده است. ابن نديم، نجاشى و طوسى و ديگران از تك نگارى‏هاى زير كه در باره صفين نوشته شده، ياد كرده‏اند:

1 . كتاب صفين، جابر بن يزيد جعفى (م 128) (رجال نجاشى: 128)
2 . كتاب صفين، ابان بن تغلب (م 141) (رجال نجاشى: 11)(7)
3 . كتاب صفين، ابومخنف لوط بن سعيد بن مخنف بن سليم ازدى (م 157) (فهرست ابن نديم: 105، رجال نجاشى: 320، فهرست طوسى: 204)
4 . كتاب صفين، محمد بن عمر واقدى (م 207) (فهرست ابن نديم: 111)
5 . كتاب صفين، هشام بن محمد بن سائب كلبى (م 204، 206) (رجال نجاشى: 434، الاستيعاب: 1/161 از اين كتاب در شرح حال بسر بن ارطاة نقل كرده است).
6 . كتاب صفين، نصر بن مزاحم بن يسار منقرى (م 212) (فهرست ابن نديم: 106، رجال نجاشى: 428، فهرست طوسى: 225)
7 . كتاب صفين، اسحاق بن بشر (م‏228) (فهرست ابن نديم: 106)
8 . كتاب صفين، ابواسحاق اسماعيل بن عيسى العطار (م 232) (فهرست ابن نديم: 122)
9 . كتاب صفين، عبدالله بن محمد ابن ابى شيبه (م 235) (فهرست ابن نديم: 285)
10 . كتاب صفين، يحيى بن سليمان جعفى (م 237)، (سير اعلام النبلاء: 3/140)
11 . كتاب صفين، ابراهيم بن محمد بن سعيد ثقفى (م 283) (رجال نجاشى: 16، فهرست طوسى: 37)
12 . كتاب صفين الكبير و كتاب صفين الصغير، محمد بن زكريا بن دينار (م 298) (رجال نجاشى: 346)
13 . كتاب صفين، منذر بن محمد بن منذر بن سعيد قابوسى (اواخر قرن سوم) (رجال نجاشى: 418)
14 . كتاب صفين، عبدالعزيز بن يحيى بن احمد الجلودى (م 332) (رجال نجاشى: 240)(8)
15 . كتاب صفين، ابوعبدالله حسين بن محمد بن احمد حلوانى (معالم العلماء: 77)
16 . كتاب صفين، ابراهيم بن حسين بن ديزيل الهمدانى (م 281)، (الاصابه: 2/94، 158، 357، 5/479 (دو مورد اخير نقل از جابر جعفى كه در كتاب صفين ابراهيم بن ديزيل بوده) ابن ابى الحديد مكرر در شرح نهج البلاغه (2/222، 241، 255، 269، 276، 310، 3/94، 5/235، 254) از آن نقل كرده و علاوه ابن كثير در البداية و النهايه مطلبى نقل كرده و كتاب او را كبير خوانده است (البداية11/71) آقا بزرگ اشتباها نوشته است كه نصر بن مزاحم از وى در وقعة صفين نقل كرده است (ذريعه: 15/52).
اينها آثارى است كه در منابع كتابشناسى از آن‏ها نام برده شده است. اما می ‏دانيم كه آثار ديگرى هم بوده كه يادى از آنها نشده و از آن جمله كتاب عمر بن سعد اسدى است.
به علاوه بايد بخش صفين طبرى را هم به اين مجموعه افزود. زيرا آن بخش هم يك كتاب صفين است كه در يك مجموعه تاريخى بزرگ قرار گرفته است.

منابع وقعة صفين نصر بن مزاحم‏
كتاب وقعة صفين تنها اثر مفصلى است كه در باره وقايع نبرد صفين تأليف شده و برجاى مانده است. اين اثر در طول تاريخ مورد استفاده برخى از مورخان بزرگ مانند ابن ابى الحديد و ابن عساكر بوده است. طبعا می ‏بايست بخش صفين تاريخ طبرى را هم دومين اثر از اين نوع به حساب آورد كه به نوبه خود بخش‏هايى از كتاب صفين ابومخنف و روايات ديگرى در اين باب را براى ما حفظ كرده است.
نصر بن مزاحم در اين اثر، از كتابهاى مختلفى بهره برده است. از برخى از آنها به تفصيل و از برخى ديگر به اجمال نقل كرده است. وى اين موارد با به تفكيك روشن كرده و تنها در موارد معدودى نقلهاى آنها را با هم در می ‏آميزد، كارى كه در ميان مورخان آن دوره معمول بوده است. براى مثال، در يك مورد نقلهاى «عمرو بن شَمِر، عمر بن سعد اسدى و محمد بن عبيدالله» را كه با توجه به ساير اسناد كتاب سه منبع مستقل از يكديگر هستند، در هم آميخته است (وقعه: 131) اين كارى است كه در موارد ديگر هم انجام داده است.
با اين همه بايد گفت، به طور كلى كتاب وقعة صفين نصر بن مزاحم از دو اثر بزرگ در اين زمينه استفاده كرده است. نخست كتاب صفين جابر بن يزيد جعفى و ديگرى كتاب صفين عمر بن سعد اسدى كه وى هم به نوبه خود از كتاب صفين ابومخنف استفاده كامل برده است. نصر علاوه بر آنها از آثار ديگر هم استفاده كرده كه ما به ترتيب تعداد نقلهاى صورت گرفته از آن آثار، منابع وى را فهرست می ‏كنيم.

1 . كتاب صفين عمر بن سعد اسدى‏
از عمر بن سعد در كتابهاى كهن رجالى به ندرت ياد شده است. ابوحاتم در باره وى اين جملات را دارد: عمر بن سعد اسدى، از اعمش (م 145، 147 يا 148)، [ابواسحاق ]شيبانى (م 129 يا 138) و ليث [بن سعد اصفهانى م 175] و خصيف [بن عبدالرحمن م 137 يا 145] نقل می ‏كند. از وى ابوسعيد اشج و غير او، نقل می ‏كنند.
عبدالرحمن می ‏گويد: از پدرم در باره عمر بن سعد اسدى پرسيدم. پاسخ داد: شيخ قديم من عتق الشيعة متروك الحديث. (الجرح و التعديل: 6/112). به نظر می ‏رسد ذهبى هم مطلب ديگرى در باره وى در آثار رجالى نيافته و تنها می ‏نويسد: عمر بن سعد، عن الاعمش، شيعى بغيض، قال ابوحاتم: متروك الحديث (ميزان الاعتدال: 3/199). اين مطلب در لسان، ش 5626 تكرار شده است. و بنگريد: مغنى: 2/467). از آن‏جا وى از طايفه بنى اسد است و تشيع در اين قبيله ريشه دارد، تشيع وى امرى عادى می ‏نمايد. شيخ او اعمش هم از همين طايفه است و جزو شيعيان عراقى به شمار می ‏آيد.
در منابع سنى و شيعى در دسترس به جز آنچه گذشت، يادى از عمر بن سعد اسدى نشده است. يكبار كه ابن طاوس روايتى از وى در فرج المهموم: 57 نقل كرده، تصور كرده است كه وى عمر بن سعد بن ابى‏وقاص است.(9)
عمر بن سعد اسدى هم طبقه شاگردان جابر جعفى (م 128) است و در واقع، ميان طبقه نصر بن مزاحم (م 212) و طبقه جابر جعفى قرار دارد، گرچه از برخى از مشايخ وى چنين به دست می ‏آيد كه بيشتر در نيمه نخست قرن دوم، فعال بوده باشد. بيش از اين چيزى در باره او نمى‏دانيم.
با اين حال، نقلهايى از وى در منابع برجاى مانده است كه عمده آن نقلها، مطالبى است كه نصر بن مزاحم به نقل از وى در كتاب وقعة صفين آورده است.
از اين نقلها به دست می ‏آيد كه عمر بن سعد اسدى كتابى مفصل در باره صفين داشته است. دست كم در دو مورد نصر بن مزاحم، تعبير كتاب سعد را بكار برده است. در يك مورد: و فى كتاب عمر بن سعد ايضا (126)، و در مورد ديگر: و فى كتاب عمر بن سعد (508) كه در اين مورد، متن معاهده امام على را با معاويه در جريان حكميت نقل كرده است.
بنابر اين جاى ترديد نيست كه وى كتاب صفين داشته و اين متن در اختيار نصر بن مزاحم بوده و به تفصيل از آن نقل كرده است.
طبعا عمر بن سعد هم به نوبه خود از منابع مختلفى استفاده كرده است. در اين ميان منبع مهم او با توجه به طبقه‏اى كه در آن قرار دارد كتاب صفين ابومخنف بوده است. اين مطلب با مقايسه مطالبى كه وى نقل كرده و عمدتا نام ابومخنف را از ابتداى سند او انداخته و سند وى را آورده - بنا به روشى كه در نقل از كتابها بوده و در مورد اول نام مؤلف را می ‏آوردند و در بقيه موارد با «قال:» ديگر نام او ذكر نمى‏شد - به دست می ‏آيد. با توجه به حجم نقلهاى عمر بن سعد از ابومخنف، می ‏توان گفت، چندين برابر آن‏چه كه طبرى در تاريخ خود از كتاب صفين ابومخنف حفظ كرده، در نصر بن مزاحم و از طريق كتاب عمر بن سعد اسدى برجاى مانده است.
خوشبختانه در بيشتر موارد نقل شده از عمر بن سعد در وقعة صفين، منابع كتاب صفين عمر بن سعد اسدى قيد شده و می ‏توان تا حدودى به ارزيابى آنها پرداخت. از اين منابع چنين به دست می ‏آيد كه او هم از برخى از آثار مكتوب استفاده كرده است، چنان كه محتمل است كه به طور پراكنده هم رواياتى را در باره صفين از اين سوى و آن سوى فراهم آورده باشد.
حجم مطالبى كه به نقل از عمر بن سعد در وقعة صفين آمده نشان می ‏دهد كه بيش از يك سوم كتاب وقعة صفين از كتاب صفين عمر بن سعد اسدى گرفته شده است. در اينجا فهرستى از منابع عمر بن سعد را در كتاب صفين او طبعا به نقل از وقعة صفين نصر بن مزاحم به دست می ‏دهيم:
عمر بن سعد عن حارث بن حصيره: 3 - 5، 100 - 101، 227 - 230، 262 - 263، 263 - 264، 302 - 304، 454 - 456 (همه اين موارد از كتاب صفين ابومخنف به كتاب عمر بن سعد اسدى رسيده است. در واقع سند متعلق به ابومخنف است. براى مثال بنگريد: تاريخ طبرى: 5/26، 27).
عمر بن سعد عن نمير بن وعلة عن عامر الشعبى: 7، 27 - 33، 391 - 392 (نصر عن نمير بن وعلة: بدون ياد از نام عمر بن سعد)، 518 - 519 (سند متعلق به كتاب صفين ابومخنف است. بنگريد: طبرى: 5/45، 56. در ص 148 واسطه ميان عمر بن سعد و نمير، ابومخنف ياد شده است.)
عمر بن سعد از يحيى بن سعيد از محمد بن مخنف: 7 - 9، 11
عمر بن سعد باسناده: 37 - 38، 50 - 51، 466 - 471
عمر بن سعد از ابى‏روق: 85 - 91، 101 - 102، 111 - 116، 247 - 250 (در عبارت: نصر: عمر و، عن ابى‏روق [عطية بن حارث ]الهمدانى [الكوفى صاحب التفسير(10)])، 271 - 272 (عن ابى ورق، عن ابيه عن عمّ له يدعى اباايوب)(11) (اين سند متعلق به ابومخنف در كتاب صفين اوست، بنگريد: تاريخ طبرى: 5/16)
عمر بن سعد از اسماعيل بن يزيد و حارث بن حصيره از عبدالرحمن بن عبيد ابى الكنود: 92
عمر بن سعد از ابى‏مخنف از زكريا بن حارث: 94 - 95
عمر بن سعد: حدثنى ابوزهير العبسى: 95 - 98، 259 - 260، 542 - 550
عمر بن سعد از سعد بن طريف: 98 - 100
عمر بن سعد از سعد بن طريف از اصبغ بن نباته: 126 - 127، 158 - 160
عمر بن سعد از عبدالرحمن از حارث بن حصيره: 102 - 104، 121
و فى حديث عمر بن سعد: 104 - 111 ، 125 - 126، 127، 551 - 554
عمر بن سعد، از ليث بن سليم: 116
عمر بن سعد از يوسف بن يزيد از عبدالله بن عوف احمر: 116 - 121، 160 - 161، 161 - 162
عمر بن سعد از يزيد بن خالد بن قطن: 121 - 125، 152 - 155 (و قال خالد بن قطن؟)
و فى كتاب عمر بن سعد ايضا: 126 - 127
قال ابوالفضل نصر بن مزاحم: عمرو بن شَمِر و عمر بن سعد و محمد بن عبدالله، قال عمر [بن سعد]، حدثنى رجل من الانصار عن الحارث بن كعب الوالبى، عن عبدالله بن عبيد ابى‏الكنود: 131 - 133
عمر عن رجل - يعنى ابامخنف - عن عمه ابن مخنف بن سليم: 135، 148 - 149 (عمر عن رجل - و هو ابومخنف - عن نمير بن وعلة، عن ابى الوداك [جبر بن نوف‏])، 149 - 151 (عمر بن سعد عن رجل عن ابى الوداك)
عمر بن سعد: حدثنى عمر بن عبدالله بن يعلى بن مرة الثقفى: 135 - 140
عمر بن سعد: حدثنى مسلم الاعور عن حبة [الجوين‏] العرنى (رجل من عرينه): 143 - 144 (طبرى: 5/38)
عمر بن سعد حدثنى مسلم الملائى [مسلم بن كيسان الضبى الملائى البراد الكوفى ]عن حبة العرنى عن على: 147 - 148
عمر بن سعد از كلبى از اصبغ بن نباته: 146
عمر بن سعد از حجاج بن ارطاة عن عبدالله بن عمار بن عبديغوث: 151 - 152
عمر بن سعد، از مردى، از ابى زهير العبسى از صالح بن سنان: 155 - 156
عمر بن سعد، از مردى، از ابو حرّة: 162
عمر بن سعد از: مردى من آل خارجة بن الصلت: 172 - 174، 264 - 267
عمر بن سعد از «رجل» قد سماه، از پدرش، از عمش محمد بن مخنف: 183 - 184 (ظاهرا مثل مورد 135، 148)
عمر بن سعد از عبدالله بن عاصم: 196
عمر بن سعد از ابى المجاهد، از محل بن خليفه: 197 - 200(12)
عمر بن سعد: حدثنى رجل عن عبدالله بن جندب، عن ابيه: 203 - 204
عمر بن سعد از اسماعيل بن يزيد [يعنى ابن ابى خالد]، از ابى‏صادق، از الحضرمى: 204 - 207 (قاعدتا با استفاده از صفين ابومخنف بنگريد: تاريخ طبرى، 5/11، 48، 51، 60)
عمر بن سعد از عبدالرحمن بن يزيد بن جابر از قاسم مولى يزيد بن معاويه: 213 - 215 (بنگريد: تاريخ طبرى، 5/11 همين سند كه ابومخنف از طريق آن نقل كرده است).
عمر بن سعد قال: ابويحيى از زهرى: 222 - 223
عمر بن سعد، عن ابى‏يحيى، عن محمد بن طلحه، عن ابى سنان الاسلمى: 223 - 225
عمر بن سعد، از عبدالرحمن بن جندب، (عن ابيه): 232، 319 - 320 (عن جندب بن عبدالله)، 528 - 531
عمر بن سعد عن مالك بن اعين، عن زيد بن وهب: 232 - 234، 234، 242 - 243 (قال نصر: و فى حديث عمر عن مالك بن اعين عن زيد بن وهب)، 249 - 250، 256، 326 - 328، 391 (نصر، و حدثنى رجل عن مالك الجهنى عن زيد بن وهب. بدون ياد از نام عمر بن سعد)، 450 - 454 (اين سند هم در اصل متعلق به كتاب صفين ابومخنف بوده است. براى نمونه بنگريد: تاريخ طبرى: 5/15، 18) (گفتنى است كه زيد بن وهب خود كتاب خطب اميرالمؤمنين (ع) داشته كه اين مطالب غالبا از همان كتاب اوست).
عمر بن سعد از عبدالرحيم بن عبدالرحمن [محاربى كوفى م 111] عن ابيه: 235 - 236
عمر بن سعد از فضيل بن خديج : 250 - 254، 255 (عن مولى الاشتر، نك : تاريخ طبرى: 5/22)، 276 - 280، 285 - 286، 490 - 494 (نام عمر بن سعد افتاده)، 521 - 524 (سند متعلق به ابومخنف كه از طريق آن وقايع صفين را در كتاب صفين خود نقل می ‏كند، بنگريد: تاريخ طبرى: 5/19، 59).
عمر بن سعد، از حرّ بن الصياح النخعى: 254 - 255
عمر بن سعد از محمد بن اسحاق: 255، 369، 373 - 387، 509، 542، 550 - 551
عمر بن سعد، قال: حدثنا ابوعلقمة الخثعمى: 257 - 258
نصر: عن عمر بن سعد (در اصل: عمرو)، عن عبدالسلام بن عبدالله بن جابر الاحمسى: 258 - 259) (اين نقل از طريق ابومخنف با همين سند در تاريخ طبرى: 5/25 آمده است و به قياس ساير موارد بايد از طريق عمر بن سعد به دست نصر بن مزاحم رسيده باشد).
عمر بن سعد: حدثنى ابوالصلت التيمى: 261 - 262، 286 - 287 (حدثنى رجل عن ابى الصلت التيمى)، 290 - 291 (حدثنى الصلت بن يزيد بن ابى الصلت التيمى قال: سمت اشياخ الحى من بنى تيم الله بن ثعلبة) (سند متعلق به ابومخنف در كتاب صفين اوست. بنگريد: تاريخ طبرى: 5/32، 33)
نصر: فحدثنا عمر و قال: حدثنا الصلت بن زهير، قال حدثنى عبدالرحمن بن مخنف: 261 - 262، 268 - 271
عمر بن سعد، حدثنى يونس بن ابى اسحاق [السبيعى‏]: 184 (بدون نام عمر بن سعد)، 267 - 268
عمر بن سعد از سويد بن حبة النضرى (م 100): 287 - 288 (از كتاب صفين ابومخنف، بنگريد: طبرى: 5/33)
عمر بن سعد: حدثنى رجل من بكر بن وائل، عن محرز بن عبدالرحمن العجلى: 292 - 293 (از ابومخنف، بنگريد: طبرى: 5/35)
عمر بن سعد: حدثنى رجل عن جابر عن الشعبى: 295 - 296
عمر بن سعد: اخبرنى رجل عن جيفر بن ابى‏القاسم العبدى، عن يزيد بن علقمه، عن زيد بن بدر: 296 - 298 (از ابومخنف، بنگريد: طبرى: 5/36)
عمر بن سعد از زبير بن مسلم: 300 - 301
عمر بن سعد از براء بن حيان الذهلى: 304 - 306
عمر بن سعد: حدثنى ابن اخى عتاب بن لقيط البكرى من بنى قيس بن ثعلبة: 306 - 307
نصر، عمر بن سعد و عمرو بن شَمِر، عن جابر....: 313 - 315 (سند داخل هم شده)
عمر بن سعد: حدثنى خالد بن عبدالواحد جزرى: 317 - 319
عمر بن سعد: حدثنى صديق ابى، عن الافريقى بن اَنْعُم: 332 - 339
عمر بن سعد، از اعمش: 363 - 367
عمر بن سعد، حدثنى مجالد عن الشعبى عن زياد بن نضر الحارثى و كان على مقدمة على: 369 - 371، 533 - 534
عمر بن سعد از شعبى: 387 - 391 (دو مورد، در موارد ديگر با واسطه از او نقل كرده است)
عمر بن سعد از عبدالرحمن بن عبدالله: 456 - 457
عمر بن سعد از اجلح بن عبدالله الكندى: 462 - 466
عمر بن سعد، عن نمير بن وعله: 471 - 473، 520 (عن ابى‏الوداك)،
عمر بن سعد: حدثنى ابوضرار عن عمار بن ربيعه: 476 - 477
عمر بن سعد عن رجل عن شقيق بن سلمة: 497 - 499
نصر: و فى كتاب عمر بن سعد (متن معاهده امام با معاويه): 508 - 509
عمر بن سعد: حدثنى ابواسحاق الشيبانى [شايد: السبيعى‏]: 509 - 511
عمر بن سعد عن ابى جناب الكلبى (عن عمارة بن ربيعة الجرمى): 511 - 512، 512 - 518 (عن اسماعيل بن سميع)، 541 - 542، 544 - 550
عمر بن سعد: حدثنى ابوعبدالله بن يزيد الاودى: 518 (از كتاب صفين ابومخنف، بنگريد: طبرى: 55)
عمر بن سعد، از صقعب بن زهير از عون بن ابى جحيفه: 519 (صقعب يكى از مشايخ ابومخنف است كه در طبرى اخبار چندى از طريق ابومخنف از او نقل شده است) بنابر اين، اين نقل هم بايد از ابومخنف باشد گرچه در تاريخ طبرى نيامده است).
عمر بن سعد، عن اسحاق بن يزيد عن شعبى: 520 - 521
عمر بن سعد: حدثنى عبدالله بن عاصم فائشى: 531 - 533 (از كتاب صفين ابومخنف، بنگريد: طبرى: 5/62)
نصر: حدثنا عمر بن سعد: 426 - 433، 442 - 450
نصر: حدثنا عمر بن سعد عن رجاله: 439 - 442
ثم رجع الى حديث عمر بن سعد: 134 - 135، 142 - 143 (و ظاهرا 145 - 146) 456
ثم رجع الحديث باسناده الى الاول (شايد باز اشاره به اين كه مبنا كتاب عمر بن سعد است): 157
و فى حديث عمر بن سعد: 203، 489 - 494، 500 - 501، 501 - 504
و فى حديث عمر بن سعد (بعد از نقل از كتاب جابر يا...): 274، 275 - 276، 299 - 300، 307 - 313، 340 - 342
عمر بن سعد باسناده: 172 - 174 (شايد همان اسناد بالا يعنى مورد اول ص 172)
دو مورد 393 (نصر عن رجل عن محمد بن عتبة الكندى) ، 394 - 418 (نقلى بسيار طولانى با اين سند: نصر عن محمد بن اسحاق عن عبدالله بن ابى‏يحيى) به احتمال زياد و به قياس موارد ديگر، نام عمر بن سعد كه واسطه ميان نصر و منبع عمر بن سعد يعنى محمد بن اسحاق بوده، در اين سند افتاده است. اين نقل به سبك همان مطالب عمر بن سعد اسدى در جاى‏هاى ديگر است).
همين طور كه از اسناد اين موارد بر می ‏آيد، عمر بن سعد اسدى، گهگاه از افراد گمنام اما به نوعى مربوط به واقعه صفين نقل می ‏كند. در موارد ديگرى هم از اشخاص به نام و سرشناس و حتى صاحب كتاب مانند محمد بن اسحاق مطالبى نقل كرده است.
حجم بالاى اين صفحات كه برخى از موارد تا چندين صفحه متوالى است نشان می ‏دهد كه قريب يك سوم كتاب از كتاب عمر بن سعد روايت شده است.

«كتاب صفين» ابومخنف منبع اصلى صفين عمر بن سعد اسدى‏
بدون ترديد به طور مع الواسطه كتاب صفين ابومخنف يكى از منابع نصر بن مزاحم در وقعة صفين بوده است. اين واسطه كسى جز عمر بن سعد اسدى نيست. شاهد مطلب آن كه سندهايى كه نصر از پس از عمر بن سعد در كتابش آورده عينا مانند سندهايى است كه ابومخنف نقل كرده و بخش‏هايى عينا در بخش صفين تاريخ طبرى به نقل از ابومخنف آمده است. براى مثال در شباهت ميان سندها:
نصر: عمر بن سعد، عن ابى المجاهد، عن المحل بن خليفه: وقعة صفين: 197
طبرى: ابومخنف، عن ابى المجاهد، عن المحل بن خليفه: تاريخ طبرى: 6 - 7
البته در اين مورد، مطلب نقل شده يكى نيست، اما سير بحث از صفين با اين سند، می ‏توانسته در كتاب ابومخنف بوده باشد كه به كتاب عمر بن سعد آمده و از آنجا وارد وقعة صفين نصر شده است.
همين طور سند ابومخنف از سليمان بن ابى‏راشد عن عبدالرحمن بن عبيد ابى الكنود هم جزو اسنادى است كه عمر بن سعد از طريق آن مطالبى نقل می ‏كند و به يقين مطالب آن را از كتاب ابومخنف نقل كرده است.(13)
همچنين سندى كه عمر بن سعد تحت عنوان «عبدالرحمن بن جندب، عن ابيه» مطالبى نقل كرده (232، 319 - 320) همان سندى است كه ابومخنف از طريق آن رخدادهاى صفين را نقل می ‏كند (تاريخ طبرى، ج 5، ص 10). با اين سند نقلهاى ديگرى هم در طبرى آمده است.
بسيارى از اين نمونه‏ها را در بخش منابع عمر بن سعد اشاره كرديم و همانجا به طبرى ارجاع داديم. حاصل اين بحث آن است كه بخش عمده‏اى از كتاب صفين ابومخنف، علاوه بر آنچه كه طبرى از وى در تاريخ خود نگاه داشته، در وقعة صفين نصر بن مزاحم است. اين موارد در غالب موارد نام ابومخنف را ندارد، اما با ملاحظه اسنادى كه عمر بن سعد به دست داده و مشابهت آنها با اسناد ابومخنف در كتاب صفين، بر اساس داده‏هاى طبرى، می ‏توان آن موارد را مشخص كرد.
روشن نيست چرا نام ابومخنف حذف شده است. آنچه در بدو امر به نظر می ‏رسد همين است كه معمولا كسى مانند عمر بن سعد در يكجا نام ابومخنف را می ‏آورد و دفعات بعد مشروط بر آن كه پشت سرهم نقل كند، ديگر يادى از او نمى‏كند. اين رويه ممكن است در اصل كتاب عمر بن سعد معقول بوده اما در نوشته نصر بن مزاحم كه از كتابهاى ديگرى هم استفاده شده و فاصله ميان نقلها افتاده، با نبودن نام ابومخنف دشوارى ايجاد كرده است.
مشكل ديگر اين است كه در چهار موردى كه نام ابومخنف هست، منهاى مورد ص 94 كه با سند: عمر بن سعد، عن ابى مخنف عن زكريا بن حارث عن ابى حشيش [خشيش ]است (و اين مورد در تاريخ طبرى نيامده) در سه مورد ديگر به جاى ابومخنف «عن رجل» آمده و بعد «يعنى ابامخنف» افزوده شده است:
عمر، عن رجل - يعنى ابامخنف - عن عمه ابن مخنف...: 135
عمر، عن رجل - و هو ابومخنف - عن نمير بن وعلة...: 148
عمر، عن رجل قد سماه، عن ابيه عن عمه محمد بن مخنف...: 183
آيا ممكن است عمر بن سعد تعمدى در نياوردن نام ابومخنف داشته باشد؟

نقلهاى برجاى مانده از عمر بن سعد اسدى در منابع ديگر
قاعدتا بايد عمر بن سعد اسدى كتابهاى ديگر تاريخى هم داشته باشد. زيرا اين قبيل مورخان شيعى عراقى، همزمان آثارى در باره وقايع دوران امام على (ع) و نيز مقتل امام حسين و برخى ديگر از وقايع عراق داشته‏اند.
نمونه هايى از نقل‏هايى كه از عمر بن سعد اسدى در آثار ديگر برجاى مانده می ‏تواند اشاره به برخى از مؤلفات ديگر او داشته باشد. اين نقلها، در باره جنگ جمل، نهروان، امام حسين (ع) و مناقب امام على (ع) است: ويژگى غالب بر اين نقلها آن است كه عمر بن سعد مطالب را عمدتا از آثار ابومخنف نقل می ‏كند، بنابر اين بايد او را راوى عمده آثار وى به شمار آورد.
الغارات: 23، 29، 30 (نصر بن مزاحم از عمر بن سعد در باره نهروان با سند: حدثنا عمر بن سعد عن نمير بن وعله، عن ابى‏الوداك...)، 329 (در اينجا در متن الغارات خبر از عمر بن سعد نقل نشده اما به نقل محدث ارموى در پاورقى الغارات: 329 ابن ابى‏الحديد در شرح: 1/261 خبر بنى ناجيه را از الغارات با سند «نصر بن مزاحم قال: حدثنى عمر بن سعد عمن حدثه ممن ادرك امر بنى ناجيه» نقل كرده است. بنابر اين اين نقل از الغارات سقط شده است).
تاريخ طبرى: 3/500 (حوادث سال 36): و فيما ذكر نصر بن مزاحم العطار عن عمر بن سعد (در اصل: سعيد) عن اسد بن عبدالله، عمن أدرك من اهل العلم ان عبد خير الخيوانى...)
مقاتل الطالبيين: 85، 88، 95 (هر سه مورد از حسين بن نصر بن مزاحم، از پدرش، از عمر بن سعد از ابومخنف در باره وقايع كربلاست).
كمال الدين: 289 (نصر بن مزاحم، عن عمر بن سعد، عن فضيل بن خديج عن كميل، روايت: ان هذه القلوب اوعية...؛ نيز امالى طوسى: 20).
معانى الاخبار: 375 (نصر بن مزاحم منقرى عن عمر بن سعد عن ابى‏مخنف، در باره نامه ام سلمه به عايشه وقت حركت او به سوى بصره).
الخصال: 400 (نصر بن مزاحم، عن عمر بن سعد، عن ابى‏مخنف، عن ابى منصور، عن زيد بن وهب در پاسخ پرسشى در باره قدرت خدا) (شيخ طوسى در فهرست: 171 در نقل طريق خود به كتاب زيد بن وهب در باره خطبه‏هاى امام على از طريقى ياد كرده كه در آن نصر بن مزاحم از عمر بن سعد [در آنجا به اشتباه سعيد ]قرار دارد).
الامالى: 189 (نصر، عمر بن سعد، عن ارطاة بن حبيب، عن فضيل الرسان، عن جبلة المكية عن ميثم التمار)، 192 (نصر، عمر بن سعد، عن ابى‏شعيب تغلبى، عن يحيى بن يمان، عن امام لبنى سليم، عن اشياخ لهم، شعرى در باره شهادت امام حسين (ع) در يك كنيسه‏اى در بلاد روم)، 202 (نصر، عن عمر بن سعد، عن عمرو بن ثابت، عن حبيب بن ابى‏ثابت، عن ام سلمه، راجع به نوح جن بر امام حسين)، 500 (نصر، عن عمر بن سعد، عن يوسف بن يزيد، عن عبدالله بن عوف، راجع به آمدن منجم نزد امام على (ع) وقت رفتن به نهروان و نهى از رفتن در آن ساعت) (همين خبر در فرج المهموم: 57 آمده است). با سند ياد شده، عمر بن سعد چندين روايت در كتاب صفين خود دارد (116، 160، 161).
ثواب الاعمال: 218 - 219 (نصر از عمر بن سعد كه به اشتباه سعيد آمده. خبر در باره امام حسين).
كامل الزيارات: 188 (نصر، عمر بن سعد، عن ابى معشر، عن الزهرى در باره شهادت امام حسين)، 189 (همان روايت ام سلمه در باره نوح الجن على الحسين).
مناقب الامام اميرالمؤمنين محمد بن سليمان كوفى: 1/144 (نصر عن عمر بن سعد الاسدى، عن مسلم الضبى، عن حبة العرنى در باره خبر خروج به سمت صفين و ديدار از دير شمعون)، 2/319 (نصر، عن عمر بن سعد، عن يحيى بن سعيد و صقعب [در اصل: الصعق‏] بن زهير، عن يوسف بن ابى‏روق، خبر لعن امام بر معاويه و عمرو بن عاص).
الجمل: 293 (نصر بن مزاحم، عن عمر بن سعد عن الاجلح، عن زيد بن على در باره نبرد جمل)، 403 (روى عمر بن سعد عن يزيد بن ابى الصلت عن عامر الاسدى در باره فتحنامه امام پس از نبرد جمل)، 407 (نصر، عن عمر بن سعد، عن ابى خالد، عن عبدالله بن عاصم عن محمد بن بشر همدانى، عن حارث بن سريع، در باره جمل).
الكافئة شيخ مفيد: 31 (بنگريد بحار: 32/275) (سند روايت: محمد بن على بن نصر [بن مزاحم؟] عن عمر بن سعد).
شواهد التنزيل: 2/179 (نصر بن مزاحم عن عمر بن سعد اسدى بصرى، عن ليث در باره آيه والذى جاء بالصدق، و نيز: عمده ابن بطريق: 353) 2/210 (عمر بن سعد عن يعقوب عن جعفر بن سعيد).
تاريخ بغداد: 8/268 (نصر، عمر بن سعد، عن عبدالملك بن مسلم، عن حكيم بن سعد در باره نهروان)، 419 (نصر، عمر بن سعد، عن جراح بن عبدالله عن رافع بن سلمه در باره نهروان).
تفسير ابن كثير: 4/158 (نصر بن مزاحم، عن عمر بن سعد، عن رجل عن انس، يك روايت تفسيرى)
البداية و النهاية: 7/283 (نصر، عمر بن سعد، عن مسلم الاعور، عن حبة العرنى، درباره ورود امام به رقه وبرخورد بايكى از علماى اهل كتاب. اين نقل در وقعة صفين: 147 آمده).

موارد استفاده ابن عساكر از وقعة صفين‏
تاريخ دمشق: 17/393 (وقعة صفين: 332 - 333. سند خبر در وقعة صفين چنين است: «نصر: عمر، حدثنى صديق ابى عن الافريقى بن انعم» و سند در تاريخ دمشق چنين است: عمر بن سعد عن عبدالرحمن بن زياد بن انعم الافريقى») 384 (وقعة صفين: 302 - 303)، 23/416 (وقعة صفين: 257)، 33/345 (وقعة صفين: 348 - 349)، 46/57 (وقعة صفين: 155 - 156) 55/29 (وقعة صفين: 370 - 371)، 56/386 (وقعة صفين: 490) 57/366 (وقعة صفين: 306 - 307، در تاريخ دمشق به جاى «اسدى» «ازدى» آمده است)، 58/103 (وقعة صفين: 213)، 59/127 (وقعة صفين: 27 -...)، 65/152 (وقعة صفين: 156 - 157)

2 . كتاب صفين جابر بن يزيد جعفى‏
منبع دوم وقعة صفين نصر بن مزاحم، كتاب صفين جابر بن يزيد جعفى (م 128) از اصحاب امام باقر عليه السلام است. جابر نويسنده آثار متعددى است كه بسيارى از مواد آن كتابها در آثار بعدى برجاى مانده است. نصر بن مزاحم، پس از كتاب عمر بن سعد اسدى، كتاب صفين جابر را در كتاب خود جاى داده و به نظر می ‏رسد كه بخش عمده آن كتاب را در وقعة صفين خود حفظ كرده است.
وى در اين موارد، به طور معمول، منبع خبر جابر را نيز نقل می ‏كند. در ميان منابع وى، چندين خبر به نقل در باب وقايع صفين، به نقل از امام باقر عليه السلام می ‏باشد (وقعة صفين: 156، 167، 204، 237، 313، 478، 479، 500، 504).
نصر بن مزاحم طبق معمول از كتاب صفين جابر استفاده كرده، اما اين كتاب از طريق عمرو بن شَمِر،(14) راوى آثار جابر به دست وى رسيده است. بنابر اين، به طور معمول، پيش از نام جابر، نام عمرو بن شمر قيد می ‏شود. علاوه بر آن، عمرو كه شاگرد جابر بوده و كتاب صفين او را روايت می ‏كند، گهگاه افزوده هايى هم از منابع ديگر در باب صفين دارد. محتمل است كه او هم كتابى تدوين كرده و علاوه بر درج كتاب جابر در آن، افزوده‏هاى خود را هم در آن آورده و اين متن عمرو بن شمر بوده كه در اختيار نصر بن مزاحم قرار گرفته است.
موارد نقل شده از كتاب صفين جابر بن يزيد جعفى را استاد دكتر حسين مدرسى فهرست كرده(15) اما بر اساس شيوه خود، لازم نبوده تا منبع خبر جابر را هم نقل كند. ما در اينجا به همان شيوه‏اى كه منابع كتاب عمر بن سعد اسدى را آورديم، عمل می ‏كنيم.
جابر عن محمد بن على [الباقر]، و زيد بن حسن و محمد بن مطلب: 156 - 157، 204 - 207 (ظاهر اين سند آن است كه اخبار اين سه نفر را با هم درآميخته است)
جابر عن ابى‏جعفر [الباقر]، عن زيد بن حسن: 167
جابر، سمعت تميما الناجى بن حذلم (يا حذيم [وى در صفين در كنار امام على بود]): 169 - 170، 230، 272 - 273، 293 - 295، 371 - 372، 478 - 479، 554 - 559
جابر، عن عامر، عن الحارث بن ادهم، عن صعصعة بن صوحان: 174 - 183، 457 - 462
جابر، عن ابى الطفيل: 202 - 203 و دنباله اين روايت: 331 - 22
جابر عن الشعبى، عن مالك بن قدامه الارحبى: 236 - 246 (در ميانه نقلهاى از جابر، نقلهاى ديگران هم با ذكر سند مشخص آمده است)
جابر، عن الشعبى: 295 - 296 (اين نقل، تنها نقلى است كه شخصى جز عمرو بن شمر به نقل از جابر، آن را براى نصر بن مزاحم روايت كرده است: نصر عن عمر [بن سعد؟] قال: حدثنى رجل عن جابر، عن الشعبى)، 298 - 299، 301 - 302، 315 - 317 (عن صعصعة بن صوحان)، 340
جابر عن ابى‏اسحاق: 250
جابر، عن ابى‏جعفر [الباقر (ع)]: 313 - 315، 479 (فبكى ابوجعفر و هو يحدثنا بهذا الحديث)، 500
جابر، عن ابى‏الزبير: 343 - 349
جابر، عن زيد بن حسن: 504 - 508
جابر: 559
همه اين نقلها (به استثناى نقلى كه در صفحه 295 - 296 آمده) از جابر به روايت عمرو بن شمر است كه بر اساس گفته نجاشى: 129 راوى كتاب بوده است.
مواردى كه مطلبى را عمرو بن شمر نقل كرده اما نامى از جابر جعفى به عنوان مأخذ خود نياورده، چنين است: (170 - 172، 231، 274 - 275، 313 - 315، 329، 330 - 332، 339، 342 - 343، 343 - 349، 353 - 362، 367 - 369، 433 - 439، 473 - 476، 477 - 478، 524 - 527، 540 - 541؟). در اين موارد، گاه عمرو منابع خود را ياد می ‏كند و گاه بدون ذكر منبع، خبرى را می ‏آورد.
مطالب ديگرى كه از جابر در باره جنگ صفين در كتابهاى ديگر نقل شده است و به نوشته استاد مدرسى می ‏تواند از كتاب صفين جابر بن يزيد بوده باشد، چنين است:
غارات: 42 - 43، 124 - 125 (بخوانيد «جابر الجعفى» به جاى «سالم الجعفى» چنان كه محقق كتاب در پاورقى ش 3 در ص 124 يادآور شده است).
كافى: 8/352 - 360
الهدايه الكبرى خصيبى: 124
امالى صدوق: 490 - 491
اختصاص: 81 - 82
تاريخ دمشق: 59/136 - 137
شرح نهج البلاغه ابن‏ابى‏الحديد: 2/195
مختصر بصائر: 29
به احتمال قطعات زير هم در باره حوادث بعد از جنگ از همين كتاب است:
تاريخ طبرى: 5/63 - 64، 92
شرح نهج البلاغه ابن ابى‏الحديد: 6/75

3 - كتاب صفين جرجانى!
يكى ديگر از منابعى كه به فراوانى از آن در وقعة صفين نقل شده، منبعى است كه نصر بن مزاحم از آن با اين سند روايت می ‏كند: «محمد بن عبيدالله عن الجرجانى». تنها در يك مورد (وقعه: 15) از محمد بن عبيدالله با لقب «القرشى» ياد شده و در يك مورد ديگر (وقعه: 80) از جرجانى با عنوان «عثمان بن عبيدالله الجرجانى». اگر اشتباهى در استنساخ رخ نداده باشد اينها را بايد نام و لقب آنها دانست. از نوع ارجاع آشكار است كه مطالب نقل شده كه فراوان هم هست، از يك كتاب نقل شده است و مؤلف آن كتاب هم ملقب به جرجانى بوده است. به علاوه، راوى اين كتاب كه واسطه ميان جرجانى و نصر بوده، همين محمد بن عبيدالله است (حدثنى محمد بن عبيدالله). چنان كه كتاب هم طبعا در باره صفين بوده است.
موارد نقل شده عبارتند از: 15 - 20، 20 - 27، 33، 34 - 37 (در اين مورد خاص، خذبر عمر بن سعد و محمد بن عبيدالله تركيب شده: عن عمر بن سعد و محمد بن عبيدالله« و نامى از جرجانى به ميان نيامده»)، 44 - 46، 46 - 50، 50 - 51 (تركيب نقل عمر بن سعد و محمد بن عبيدالله بدون نام جرجانى) 52 - 55، 55 - 59 (و فى حديث محمد [بن عبدالله‏] وصالح بن صدقة)، 80 - 81، 82 - 85، 162 - 164، 164 - 167، 185 - 196، 272، 273، 300، 534 - 540
در يك مورد (ص 11) از محمد بن عبيدالله «عن الحكم» نقلى دو سطرى شده و نامى هم از جرجانى نيست.

4 - اسناد ديگر موجود در وقعة صفين‏
منهاى چند استثناء، عمده نقلهايى كه در اينجا آمده، بسيار كوتاه است. طبعا از حجم صفحاتى كه در جلوى اسناد آمده، می ‏توان مقدار صفحات را دانست.
برخى از اين افراد نمى‏توانند شيخ نصر بن مزاحم به حساب آيند و قاعدتا بايد از صحائف و نوشته‏هاى آنان بهره برده و يا وسايطى در كار بوده كه نامشان افتاده است.
نصر: ابوعبدالله سيف بن عمر، عن سعد بن طريف، عن الاصبغ بن نباته: 5، 6 - 7 (سيف: حدثنى اسماعيل بن ابى‏عميره، عن عبدالرحمن بن عبيد بن ابى‏الكنود)، 9 (سيف، عن الوليد بن عبدالله، عن ابى‏طيبه، عن ابيه)، 10 (سيف عن سليمان بن المغيرة، عن على بن الحسين) (احتمال دارد كه سيف بن عميره باشد كه راوى از ابان بن تغلب و ديگران است (ميزان الاعتدال: 2/257) رواياتى از وى در منابع حديثى شيعه آمده، نه سيف بن عمر راوى كذاب معروف).
نصر: الفيض بن محمد عن عون بن عبدالله بن عتبه: 5 - 6
نصر: عبدالله بن كردم بن مرثد: 14 - 15
نصر: و فى حديث صالح بن صدقه: 55، 55 - 59 (و فى حديث محمد [بن عبيدالله ]و صالح بن صدقة، 59 - 60، 62 - 64، 64 - 68، 77 - 80، 80، 81 - 85
قال ابوالفضل نصر بن مزاحم، عن عطية بن غنى‏، عن زياد بن رستم: 71 - 77
نصر: ابواسرائيل يونس بن ابى‏اسحاق السبيعى،(16) عن عبدالرحمن بن يزيد: 133، 184 (نصر: عن يونس بن ابى اسحاق السبيعى). در ص 267 سند چنين است: نصر: عمر بن سعد، حدثنى يونس بن ابى‏اسحاق. بنابر اين احتمال دارد دو مورد قبل از اين هم از كتاب عمر بن سعد اسدى بوده باشد. (يونس بن ابى اسحاق سبيعى از مشايخ ابومخنف است (طبرى: 4/571) و محتمل است كه عمر بن سعد اين نقل‏ها را از كتاب صفين ابومخنف گرفته باشد گرچه خبر ياد شده در طبرى نيامده است. بنابر اين سند چنين است: نصر [عن عمر بن سعد، عن ابى مخنف‏] حدثنى يونس بن ابى‏اسحاق السبيعى.)
نصر: عمرو بن خالد،(17) عن ابى الحسين زيد بن على، عن آبائه، عن على عليه السلام: 134
قال [ظ: نصر]: حدثنى مصعب بن سلام [تميمى كوفى‏]،(18) قال ابوحيان التميمى، عن ابى‏عبيدة، عن هرثمة بن سليم: 140، 141 (مصعب بن سلام، حدثنا الاجلح بن عبدالله الكندى، عن ابى جحيفة)،
نصر: سعيد بن حكيم العبسى [يا قيسى‏]،(19) عن الحسن بن كثير، عن ابيه: 142
نصر: عبدالعزيز بن سياه،(20) عن حبيب بن ابى‏ثابت، قال ابوسعيد التيمى المعروف به عقيصا: 144 - 145، 215، 216، 324، 328
نصر، عن عبدالله بن عبدالرحمن، عن ابى عمرة عن ابيه سليمان الحضرمى: 185 (سند متعلق به ابومخنف و كتاب صفين اوست. بنگريد: تاريخ طبرى: 5/16).
نصر حدثنا سليمان بن ابى راشد،(21) عن عبدالرحمن بن عبيد ابى الكنود: 200 (اين نقل بايد از كتاب صفين ابومخنف باشد كه از همين سند نقل‏هاى مربوط به صفين را آورده است.)
نصر: اسماعيل بن ابى‏عميرة، عن الشعبى: 208 (شايد مانند مورد ص 6 - 7 نام سيف بن عمر [عميره‏] ميان نصر و اسماعيل بن ابى‏عميره افتاده باشد).
نصر: ابوعبدالرحمن المسعودى،(22) حدثنى يونس بن الارقم بن عوف، عن شيخ من بكر بن وائل: 215
نصر: قيس بن الربيع،(23) عن عبدالواحد بن حسان العجلى، عمن حدثه عن على: 231 (218، 323 دو حديث و غير مربوط به صفين).
نصر: عن ابى‏عبدالرحمن، قال: حدثنى المثنى بن صالح من بنى قيس بن ثعلبه، عن يحيى بن مطرف ابى الاشعث العجلى شهد مع على صفين: 288
نصر: عن يحيى بن يعلى،(24) عن صباح المزنى، عن الحارث بن حصيره، عن زيد بن ابى‏رجاء، عن اسماء بن الحكم الفزارى: 320 - 322، 322 - 323 (عن يحيى [بن يعلى ]عن على بن حزور عن الاصبغ بن نباته. در ص 217 و 218 دو حديث هم از وى نقل شده است).

دو بخش حديثى كوتاه در كتاب وقعة صفين
نصر بن مزاحم در دو بخش از كتاب، يكى در باره معاويه و ديگرى عمار، كوشش كرده است تا چند حديث مسند را نقل كند. طبعا در باره معاويه احاديثى در مذمت و در باره عمار احاديثى در ملامت. اين دو بخش با ساير قسمت‏هاى كتاب متفاوت است و تك تك احاديث بسان ديگر كتابهاى روايى با سند نقل شده است.
بخش مربوط به معاويه و نقل رواياتى در مذمت اوست كه در صفحات 216 - 221 آمده و بخش دوم روايات مربوط به فضائل عمار و در ادامه خبر شهادت او در صفين كه در صفحات 323 - 326 آمده است.
در پايان مناسب است اشاره كنيم كه در موارد اندكى، نصر بن مزاحم از خود اظهار نظرهايى دارد. طبعا اين برخلاف مشى اين قبيل نويسندگان - و افرادى مانند طبرى - است، با اين حال، گهگاه اشاراتى در باره متنى كه نقل می ‏كنند دارند. از آن جمله است در اين صفحات: 80، 167، 362، 363 (و قد قيل ان عليا لم يجرح قط).
بايد توجه داشت كه وقتى نام نصر ذكر می ‏شود و بدون هيچ سندى خبرى می ‏آيد، حتما پاى منبعى مكتوب در ميان بوده كه مشخصات آن از ميان رفته است. براى نمونه صفحات: 423 - 426 و مورد ص 437 - 439 با اين عبارت: قال نصر: و فى هذا اليوم قال على.... در اين قبيل موارد معمولا نام راوى افتاده و به قياس اخبار بعدى، منبع كسى جز عمر بن سعد نيست.

پاورقی ها
1) ابن نديم ظاهرا به اشتباه او را هم طبقه ابومخنف (90 - 157) دانسته است (فهرست: 106)، چنان كه شيخ طوسى (رجال طوسى: 147، ش 1633) هم او را از اصحاب امام باقر (ع) (م 114، 117) می ‏داند كه با تاريخ درگذشت نصر يعنى سال 212 ناسازگار است.
2) مقاتل الطالبيين، ص 355
3) بنگريد: قاموس الرجال، ج 10، ص 359
4) فهرست ابن نديم، 106
5) رجال النجاشى: 428
6) گفته شده است كه نسخه‏اى از اين كتاب در موزه بغداد بوده و در سال 1300 قمرى بر اساس همان نسخه چاپ شده است. در سال 1301 فرج الله كاشانى در تهران با تصحيح آن را چاپ كرده، اما چاپ مقبول آن با تحقيق محقق برجسته جهان عرب، عبدالسلام هارون به سال 1365 قمرى انجام شده است. همان چاپ در ايران هم افست شده و با نام پيكار صفين توسط پرويز اتابكى به فارسى بسيار عالى و شيوا درآمده است.
7) استاد حسين مدر
نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

اجازات شیخ أعظم مرتضی انصاری

امـــــرالله شـــــــجاعی

صدور اجازات اجتهادیه و روائیه و حسبیه و ذکریه جزء شؤونات علمای سلف محسوب می‌گردیده است و بخش مهمی از

بودجه کل مجلس شورا در سال 1308 ش چه اندازه بوده است؟

رسول جعفریان

لایحه بودجه سال 1308 حاوی اطلاعات ریز هزینه ای تمامی بخش های دولتی در سال 1308 است. صفحات نخست آن اخ

منابع مشابه بیشتر ...

انیس الحجاج، سفرنامه ای کم مانند از سال 1087 / 1677 با اطلاعاتی خواندنی

رسول جعفریان

صفی فرزند ولی قزوینی، در سال 1087 / 1677 از هند راهی حج می شود و سفرنامه ای کم مانند می نگارد. این س

فرمان نصب خسرو خان گرجی به سمت سپهسالار ایران از سوی شاه سلطان حسین صفوی در سا ل1121

رسول جعفریان

متن فرمانی است که شاه سلطان حسین طی آن، خسرو خان گرجی فرزند رستم خان گرجی را به سمت فرماندهی کل قوای

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

يک گزارش و سه سند در باره حجاج ايراني در راه جبل

رسول جعفريان

یش از یک هزار و سیصد سال، ایرانیانی که عازم حج بودند از راه جبل، به مکه می رفتند. این راه، حد فاصل ک

نشانه ها 11 _ 15

رسول جعفريان

نشانه ها گزيده اي است از نکات برگزيده در حوزه کتاب و تاريخ. اين سري در وبلاگ بنده در خبرآنلاين با تص