۱۶۷۹
۰
۱۳۸۹/۰۴/۲۱

مسجد جلیلی و آیت الله مهدوی کنی در دهه چهل و پنجاه

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

مسجد جلیلی یکی از مساجد فعال پیش از انقلاب است که با هدایت آقای مهدوی کنی نقش مؤثری در پیدایش نسل انقلابی داشت.

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

مجلدی از گزارشات ساواک که به تازگی منتشر شده است، در باره مسجد جلیلی واقع در ایرانشهر جنوبی و به نام حاج مهدی جلیلی فرشچی واقف مسجد است که خود ایشان هم به طور معمول در مسجد، و تشکل خیریه مربوط به آن با عنوان تعاونی نجات (سودبخش) و گروه امدادکاران مستمندان حضور داشت.

این مسجد باغی بود که گویا به توصیه آقای فلسفی در سال 1340 توسط آقای جلیلی وقف و  پس از آن توسط آیت الله سرخه ای به عنوان متولی آن افتتاح گردید و ایشان داماد خود آقای مهدوی کنی (را که قبلا فامیل باقری را داشتند) به عنوان امام جماعت مسجد برگزیدند.

آیت الله شیخ محمد رضا کنی (متولد 1310 در کن تهران، و تحصیل کرده قم که پس از وفات آیت الله بروجردی در سال 1340 به تهران آمد) از روحانیون شناخته شده تهران است که تا به امروز در صحنه علمی و دینی و سیاسی فعال مانده است. ایشان که پیش از انقلاب در مسجد جلیلی اقامه نماز می کرد و پس از انقلاب دانشگاه امام صادق (ع) را تاسیس کرد، از همان زمان، در این مسجد کانون بحث و انتقاد داشت و تلاش می کرد تا در این مسجد به تربیت مردم به ویژه جوانان بپردازد. به همین دلیل، بعد از هر سخنرانی،  فضایی برای پرسش و پاسخ فراهم و حاضران را به پرسش و پاسخ دعوت می نمود.

وی در این زمینه مقید بوده و تلاش می کرد تا جلسه بحث و انتقاد را جدی‌تر کرده و حتی حاضران در مسجد، مقاله تهیه کرده آن را بخوانند و دیگران در حضور ایشان در باب موضوع آن مقاله وارد بحث شوند. (یک نمونه از برنامه ریزی این قبیل جلسات را بنگرید:‌ مسجد جلیلی به روایت اسناد ساواک: ص 101. گزارشگر ساواک می نویسد: درست این برنامه مانند برنامه های رادیویی است که قبلا تهیه می گردد و در هفته آینده سه نفر تعیین شده اند تا در ساعت ... روز 4 شنبه در مسجد جلیلی حاضر تا شخصی که عهده دار تنظیم و تهیه برنامه هاست برنامه را به هریک از آنها بدهد...)

مسجد جلیلی در کنار مسجد هدایت و جاوید (و بعدها حسینیه ارشاد)، چند نقطه حساس بودند که ساواک برنامه منظمی برای کنترل آنها داشت به گونه ای که  دو تا سه گزارشگر، آنچه را که رخ می داد و کسانی را که حاضر بودند، ثبت و ضبط می کرد. بعد از تعطیلی حسینیه ارشاد و مسجد هدایت، مسجد جلیلی و نیز جاوید همچنان مرکز مبارزین بود و ساواک نیز کاملا به این قضیه واقف بود (ص 410). برای مثال بازرگان و سحابی و دیگران که همیشه در مسجد هدایت بودند در سال 53 در مسجد جلیلی دیده شدند (ص 442). مرتضائی فر نیز که مؤذن مسجد هدایت بود، به مسجد جلیلی آمد (ص 460).

یکی از نخستین اسناد این مجموعه، شرحی است که یکی از مأموران ساواک در باره بخارایی و نیک نژاد نوشته و مطالبی از مهدی بشری که با آنان رفاقت داشته نقل کرده است. وی ضمن تأیید پیوند برادرخواندگی میان این دو نفر مطالبی از ارتباط خود با آنان نقل کرده است. سپس منبع خبر می گوید: من نیک نژاد را می‌شناختم. جوانی لاغر اندام، صورت لاغر، و ته ریش دارد و در موقع فروش و همچنین حمل کتابهای طالقانی و بازرگان در مکتب توحید او را با محمد بخارایی و یک نفر دیگر ... دیدم. مرتضی نیک نژاد را از اعضای مکتب توحید و افراد جبهه ملی و نهضت آزادی می‌شناسند. (ص 8 - 9) این را برای این تأکید کردم که این افراد معمولا به عنوان اعضای مؤتلفه شناخته می شوند و این درست است که آن زمان، خیلی این افراد از تشکل های اسلامی جدا نبودند، اما جمله مزبور تأکیدی است بر این که بخارایی و دوستش نیک نژاد سخت دلبسته آیت الله طالقانی بودند و مطالب زیادی وجود دارد که این ارتباط را تأیید می‌کند.

طی سالهای 42 به بعد، در کنار آقای مهدوی کنی، احمد صادق (پدر ناصر صادق) که یک خیاط متدین و آگاه بود، همیشه حضور داشت و هر بار که سخنرانی آیت الله مهدوی کنی تمام می شد وی به بحث می پرداخت و نکاتی را در باب موضوعات مورد بحث شرح می داد.

مسجد جلیلی این ویژگی را هم داشت که مرکزی برای شماری از کسانی بود که بعدها به مجاهدین پیوستند. احمد و رضا دو برادر از خانواده رضایی از آن جمله بودند. حضور احمد در بسیاری از جلسات مورد تأیید گزارشگر ساواک قرار گرفته است. در یک سند که پس از کشته شدن احمد رضایی تهیه شده آمده است: «احمد رضایی که چند قبل به علت انفجار نارنجک در دستش به قتل رسید سابقا به مسجد جلیلی زیاد می آمد و ضمن این که این چند نفر برای رضایی طلب مغفرت نمودند...» (ص 297).

یکی دیگر از کسانی که گهگاه در جلسات مسجد جلیلی حاضر می شد صادق تقوی بود که از روشنفکران مذهبی دهه سی و چهل به حساب می اید. خبری دیگری هم در باره او در مهرماه 1350 در این اسناد آمده که جالب است و آن این که: محمد رضا مهدوی اظهار داشت:‌ دکتر سید صادق تقوی دانپزشک کتابی در رد کتاب خلافت و ولایت انتشارات حسینیه ارشاد نوشته و چون اجازه چاپ به او نداده‌اند خلاصه آن را در بیست صفحه پلی کپی نموده و به علاقمندان می دهد. مهدوی افزود: بعضی از افراد غیر معمم خود را مجتهد در علوم اسلامی می دانند (ص 284).

اما در این میان، مهم، موضوعاتی است که در سخنرانی‌ها طرح می‌شد. طبق معمول این مباحث، جنبه دینی - انتقادی داشت. از یک سو، شرح اندیشه ها وقوانین اسلام و از سوی دیگر جهت گیری انتقادی نسبت به آنچه در جامعه ایرانی می گذشت و شرح نقشی که اسلام می تواند برای بهبود وضع اجتماع داشته باشد.

تکیه سخنرانان به خصوص شخص آقای مهدوی، روی این نکته بود که جامعه رو به فساد و تباهی و بدحجابی و فساد و مشروب خواری است و قوانینی که مورد توجه دولت برای تصویب و اجراست، عمدتا به دلیل این که بشری است، فاقد ملاحظات جدی در حیات انسانی است، در حالی که قوانین الهی چنین نیست و اگر اسلام پیاده شود همه مشکلات حل خواهد شد.

بر این اساس، انتقاداتی که از پدیده‌های جاری صورت می گیرد جالب است. آقای مهدوی کنی از همان زمان، فردی اهل مطالعه و به ویژه روزنامه خوان هم بوده و سعی می کرده است تا مباحث جاری اجتماع را در منبرهای خود مطرح کند. در عین حال، نباید وی را در شمار متفکرانی مانند مطهری و تا حدی بهشتی یا باهنر تلقی کرد، بلکه بیشتر فردی اجتماعی با اندیشه های سیاسی و روحیه مبارزاتی است که در عین حال به مباحث فکری هم اهمیت می داده است.

دغدغه های آقای مهدوی، تقریبا شبیه دیگر روحانیون، به تناسب آنچه که در آن روزگار طرح می شد، تغییر می‌کرد. یک دوره متوالی بحث های مربوط به لایحه حمایت از خانواده است که از حوالی سال 43 مطرح شد ولی به تدریج در سال 45 جدی تر شد. همین طور مباحثی است که در مجله زن روز مطرح می شده است. دیدگاه های ایشان در این زمینه، تقریبا مانند روحانیون دیگر سنتی است و طی این جلسات به ویژه احمد صادق که معمولا پس از ایشان صحبت می کند، از موضوعاتی مانند تعدد زوجات و دیگر قوانین شرعی حمایت کامل می شود. مباحث مربوط به لایحه حمایت از خانواده و انعکاسی که این خبر در جامعه روحانی و دینی آن دوره داشته یک موضوع شیرین برای پژوهش و تحقیق در حوزه مسائل مربوط به زنان است و در این کتاب می توان با دیدگاه هایی در این باره آشنا شد.  (یک نمونه جالب: ص 174-175). یکی دیگر از دغدغه های ایشان مباحث اقتصاد اسلامی است که سخت به آن توجه داشتند. شاید توجه ایشان به این حوزه فقهی، نتیجه ارتباط مداوم آقای «حسن توانایان فرد» از جمله چهره هایی بود که پس از سال پنجاه و اوائل انقلاب به داشتن دیدگاه هایی در باب اقتصاد اسلامی شهرت داشت و البته صاحب این قلم اکنون نمی داند که سرگذشت وی چه شد. حضور ایشان در مسجد جلیلی را به طور معمول، گزارشگر ساواک در ابتدای هر گزارش آورده است.

سخنرانی‌های آقای مهدوی در باره اقتصاد اسلامی از آذرماه 1346 آغاز شد و ایشان از افراد علاقه‌مند به کسب آگاهی در زمینه واقعیت اقتصاد اسلامی، دعوت کرد که در همه جلسات حاضر باشند. مرور بر این دیدگاه ها جالب است:

«پولی که از راه مالیات یا خمس و زکات در اختیار حکومت اسلامی قرار میگیرد، نباید تمامش صرف حفظ حکومت و سیاست دولت های اسلامی گردد. بلکه باید قسمتی از آن صرف بهبود وضع عمومی و کارهای عام المنفعه شود (ص 153). این بحث ها به صورت جزوه نیز نوشته و در مسجد توزیع می شده است (158 ـ 160). طبعا گزارشگر ساواک به بحث های اقتصادی چندان اهمیتی نمی داده و به همین دلیل این مطالب کوتاه گزارش شده است.

یکی از محورهای مباحث اقتصاد اسلامی وجود «دولت اسلامی»‌است که به صورت مؤکد در این گزارش ها از آن یاد شده است. از سوی دیگر، رکن اصلی این بحث ها مقایسه میان دیدگاه های اسلام و مارکسیسم و سرمایه‌ای داری است و به خصوص انتقادها متوجه مارکسیستهاست. شاه بیت این مطالب همین است که نظام اقتصادی اسلامی چیزی بین سرمایه داری و کمونیستی است (ص 227)

جلسات بحث و انتقادی دینی،مسجد جلیلی را به کانونی برای حضور مبارزین تبدیل کرده و به قول ساواک محلی برای عناصر افراطی. بنابراین ساواک درخواست تعطیل آن را داشت و این کار در آبان سال 47 انجام شده و با دخالت شهربانی ممنون شد. (ص 182).

گزارش بعدی حکایت از آن دارد که در اواخر اردیبهشت سال 48 شیخ «عباسعلی اسلامی» در مسجد جلیلی بر منبر رفته و این به دلیل غیبت آقای مهدوی کنی و رفتن ایشان به عتبات بوده است. (ص 184). به این هم توجه داشته باشیم که نخستین سند این کتاب، مربوط به سخنرانی جناب شیخ عباسعلی اسلامی رئیس جامعه تعلیمات دینی در سال 42 است که نسبت به رژیم انتقادی بود. (ص 4 - 5). همانجا روی منبر از قول آیت الله شریعمتداری نقل کرد که وقتی من در تبریز تدریس می کردم و اعلی حضرت در تبریز به مدرسه طلاب آمد فرمود که من هر یک از این طلبه ها را به ده افسر ترجیح می دهم. مرحوم اسلامی افزود: پس حالا چرا همین طلاب را می کوبند و می کشند؟ (14 خرداد 1342)».

یکی از دغدغه های مسجد جلیلی این بود که برای ایامی مانند رمضان و محرم کدام واعظ را دعوت کنند؟. طبعاً ساواک در این کار مداخله می کرد و اجازه آمدن هر واعظی را نمی داد. برای مثال صحبت از هاشمی رفسنجانی شد. آقای مهدوی کنی به دوستانش در مسجد گفت: «ما آقای هاشمی را دعوت کردیم ولی چون از او خواسته بودند که تعهدی را امضا کند و امضا نکرد. لذا با منبر او درمسجد جلیلی موافقت نشد (ص 190).

یکی از سخنرانان این مسجد در سال 49 مرحوم هاشمی نژاد است که او هم زبان انتقادی تندی داشت و گزارشگر ساواک، مطالب او را در شب های متوالی آورده است ( ص 236 ـ 242)»

مناقبی، یک روحانی که متهم به تمایل به سمت رژیم بود، گهگاه برای سخنرانی دعوت می شد تا این که در این ایام، دیدگاه های منفی درباره وی مطرح گردید. یک مورد جالب است، محمد علی گل افشان اظهار داشت: «او شریح قاضی است» و مهدوی [کنی] گفت: «مناقبی در مسجد ختم سالگرد علامه امینی به نویسنده کتاب شهید جاوید حمله کرده و به آقایان شیخ حسینعلی منتظری و حاج شیخ علی مشکینی اردبیلی که از مدرسین مجاهد حوزه علمیه قم هستند و منتظری به خاطر اسلام زندان رفته و پسرش هم از مجاهدین است که فعلاً فراری می باشد چون در کتاب مذکور مقدمه نوشتهضاند اهانت کرده است». مهدوی افزود: «دو نفر مدرس مذکور مورد احترام قاطبه طلاب هستند و اگر مراجع فعلی قم مرحوم شوند نوبت مرجعیت به آقایان فوق می رسد با این وضع کوبیدن آنها فرمایشی بوده است.» (ص 275)

در آستانه جشنهای دوهزار و پانصد ساله، آقای مهدوی روی منبر و در حضور مردم، مخالفت خود را با برگزاری این جشنها اعلام کرد. (ص 271).

اما جزو انتقادهایی که مدام توسط سخنرانان و از جمله خود آقای مهدوی کنی مطرح می شود بحث ورزش فوتبال است. از جمله این که: استعمار کاری می‌کند که به اصطلاح ملت های عقب افتاده حقیر باشند و از این عقده حقارت استفاده می برند. وی سپس در باره ورزش صحبت نموده و گفت: ورزش ما فعلا بازی فوتبال شده که لااقل پنجاه هزار نفر که باید در راههای دیگری فکر کنند و عده زیادی نیز از تلویزیون آن را تماشا می کنند. این کار استعمار است که همه را به خود مشغول کند (ص 280) این مطلب در چند جای دیگر هم آمده است.

از دیگر سخنرانان این مسجد، «شیخ فضل الله محلاتی» بود که سخنرانی وی نیز معمولاً بسیار تند بود. در یک مراسم جشن میلاد امام زمان(ع) در حالی که «تمام دیوارهای مسجد با شعارهای ضد استعمار و مبارزه با سکوت و دعوت مردم به مخالفت با هر گونه ستم پر شده بود» (و این بعد از اعدام مجاهدین بود) ابتدا «علی حجتی کرمانی» منبر رفت و پس از او محلاتی. مأمور ساواک نوشته است: «وی از حجتی کرمانی به مراتب بیشتر به گردانندگان دستگاه و غارتگران که برای حکومت چند روزه خود از هر جنایت و فسادی فروگذاری نمی کنند حمله نمود و آنچنان مردم را تحت تأثیر قرار داد که همگی مات و متحیر مانده بودند و تمام حملات او متوجه دستگاه و مجریان برنامه های دولتی بود» (ص 311).

از دیگر سخنرانان مسجد جلیلی، شیخ جلال گنجه‌ای بود که در بهمن و اسفند 52 چند بار در این مسجد منبر رفت. (ص 384 - 397) وی از روحانیونی بود که بعدها به زندان افتاد و بعد از انقلاب هم به گروه رجوی پیوست وبه پاریس رفت.

دهه آخر صفر سال 1353 را که اسفند ماه آن سال بود، آقای مطهری در مسجد جلیلی منبر رفت که گزارشگر ساواک مطالب وی را گزارش کرده است (ص 464). در شب اول این مراسم حدس ساواک آن بوده که 600 نفر در مسجد حاضر بوده و «و بیشتر جوانان بیست و بیست و پنج ساله و تیپ دانشجو» بوده‌اند (ص 464).

آنچه که در مسجد جلیلی می گذشت سبب شد تا ساواک در اوج بکار گیری روش های خشونت آمیز خود در مواجه با گروه های مخالف که آنها هم جدی تر شده و اقداماتی داشتند، تصمیم می گیرد با مسجد جلیلی برخورد کند. در گزارشی که در اسفند 53 تهیه شده آمده است: مسجد جلیلی تهران پایگاه عناصر متعصب مذهبی وابسته به گروه ها و دستجات برانداز و مضره شده است. بعد از تعطیل مسجد هدایت تهران و حسینیه ارشاد کانون تجمع افراد منحرف به مسجد مذکور منتقل شده است و سخنرانان مسجد که به دعوت نامبرده (مهدوی) برای سخنرانی در مسجد حضور پیدا می کنند از همان راه و روش سید محمود علائی طالقانی در مسجد هدایت پیروی می کنند. (ص 455). توصیه ساواک در ادامه این گزارش این است که ساواک مهدوی کنی را احضار کرده یک ماه به او فرصت دهد تا مسجد را از وجود این عناصر خالی کند و در ضمن از روحانیون افراطی برای سخنرانی در مسجد دعوت نکند. ساواک توصیه می کند که به «مهدوی تفهیم گردد تا به حال به پاره ای فعالیت های او در گذشته به دیده اغماض نگاه شده و او از این موضوع سوء استفاده کرده است». (ص 456)

برنامه های مسجد ادامه یافت و آقای مهدوی در خرداد 54 ضمن اشاره به نزاع هایی که به عنوان ولایتی و ضد ولایتی مطرح شده در سخنرانی‌اش گفت: «در این زمان عده ای از مسلمین بهانه کرده به عده دیگر می گویند شما ولایت ندارید و باز می خواهند بازی شیعه و سنی را به شکل دیگری زنده کنند ولی مسلمان عاقل با این حرف ها نباید کاری داشته باشد». (ص 482).

در نیمه سال 54 بود که آقای مهدوی کنی برای مدت سه سال به بوکان تبعید گردید که البته برای مدتی همچنان در تهران مانده بود و گهگاه سخنرانی هم می کرد (ص 501، 511 - 512 حکم تبعید در 15 مهر ماه 54 اجرا شد ص 523). در همان روزهایی که حکم تبعید آمده بود، اما هنوز اعزام نشده بود آقای امامی کاشانی در این مسجد منبر می رفت که ساواک دستور داد سخنرانی های او هم ضبط شده و خلاصه آن برای مقامات بالا ارسال شود (ص 502). گزارش های ارائه شده حاکی است که آقای امامی کاشانی هم در پوشش تاریخ معاویه و یزید و خلفای اموی و عباسی، به انتقادات خود ادامه می داد (ص 508). بعد از رفتن آقای مهدوی کنی به بوکان برای مدتی شبها نماز جماعت نبود تا آن که شخصی به نام آقای غروی و بعدها آقای «مهدی باقری» برادر آقای مهدوی کنی در آنجا اقامه نماز می کردند. مدتی بعد که ساواک به ارتباط آقای مهدوی کنی با برخی از عناصر مجاهدین پی برد، او را از بوکان به تهران آورده یکسره به کمیته مشترک بردند و زیر شکنجه سخت قرار دادند. سال 54 گسترده‌ترین دستگیریها از روحانیون بود چنان که ساواک سهمگین ترین مبارزه را با مجاهدین و فدایی ها داشت که صد البته نتیجه این اقدامات در سال 56 خود را نشان داد.

برنامه های مسجد جلیلی ادامه داشت و در یک گزارش آمده است که در سی ام شهریور سال 55 تعداد هشتصد نفر در مسجد حاضر بوده اند که از آن جمله مهدی بازرگان و سحابی بود. (ص 555).

طبعا آنچه که به طور خاص مربوط به آقای مهدوی کنی است باید در پرونده ایشان ملاحظه شود، و آنچه در این کتاب آمده، اسنادی است که مربوط به مسجد جلیلی است.

 

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

یادداشت های اجتماعی ـ مذهبی از تبریز میانه سالهای 1257 تا 1289ق / 1841 ـ 1872

رسول جعفریان

فردی به نام محمد رضا اهرابی که حرفه اش روضه خوانی و در عین حال نویسندگی بوده، کتابی با عنوان مطالع ا

پیشنهاد برگزاری هزاره ابوریحان بیرونی در سال 1440 ق

رسول جعفریان

چهار سال دیگر به سال قمری، یعنی در سال 1440 ق هزاره درگذشت ابوریحان بیرونی است. سزاوار است هزاره وی

منابع مشابه بیشتر ...

از کربلا تا کاشان (داستان آمدن صفیه دختر مالک اشتر به کاشان و حکایت پنجه شاه)

رسول جعفریان

داستان ساختگی آمدن ابولولو به کاشان، تنها داستانی نیست که در قرن های ششم و هفتم ساخته شد، بلکه بعدها

حکایتی عبرت آموز از شیخ علی خان زنگنه وزیر بزرگ عصر صفوی

رسول جعفریان

شب هنگام، نخست وزیر صفوی، شیخ علی خان زنگنه، عازم مسجد است... شبه درویشی را می بیند که .... شمع را ا

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

از کربلا تا کاشان (داستان آمدن صفیه دختر مالک اشتر به کاشان و حکایت پنجه شاه)

رسول جعفریان

داستان ساختگی آمدن ابولولو به کاشان، تنها داستانی نیست که در قرن های ششم و هفتم ساخته شد، بلکه بعدها

حکایتی عبرت آموز از شیخ علی خان زنگنه وزیر بزرگ عصر صفوی

رسول جعفریان

شب هنگام، نخست وزیر صفوی، شیخ علی خان زنگنه، عازم مسجد است... شبه درویشی را می بیند که .... شمع را ا