سه شنبه 20 بهمن 1388 , 24 صفر 1431 , 9 فوريه 2010
بازديدها:
عبارت:
 
حقير خويي مرثيه سراي گمنام
 رحيم نيکبخت
تاريخ انتشار روي سايت: 21 دي 86
تعداد بازديدها: 936

رسميت يافتن مذهب شيعه در ايران از خطه پاك آذربايجان آغاز گرديد كه از عشق و ارادت مردم مسلمان اين سامان به خاندان اهل بيت پيامبر (ص) را حكايت داشت.

  نسخه چاپي   ارسال به دوستان
  بازگشت به فهرست مطالب

 

 

 

 

 

حقير خويي: مرثيه‌سراي گمنام

رحيم نيكبخت

Nikbakht@irdc.ir

 

آذربايجان در تاريخ فرهنگ و هويت ايران اسلامي جايگاه ويژه‌اي دارد. رسميت يافتن مذهب شيعه در ايران از اين خطه پاك آغاز گرديد كه از عشق و ارادت مردم مسلمان اين سامان به خاندان اهل بيت پيامبر (ص) را حكايت دارد. مهمترين عامل ايستايي و مقاومت جانانه مردم آذربايجان در مقابل متجاوزان عثماني اين عرق مذهبي اصيل بود. تجلي اين عشق و محبت سرشار را در شكوفايي ادبيات مرثيه آذربايجان مي‌توان مشاهده كرد كه از مهمترين اجزاي شعر و ادب ايران اسلامي است.

از جمله شعراي مرثيه‌سراي سترگ آذربايجان كه متأسفانه گمنام واقع شده است مرحوم ميرزا عبدالوهاب متخلص به حقير خويي (متولد 1258 هجري قمري، وفات 1318 هجري قمري) مي‌باشد. بخشي از ديوان وي با نام «دُرّ بي‌نظير يا ديوان حقير» به همت مرحوم محمود صادري و گزينش و انتخاب مرحوم حاج صادق تائب تبريزي (متوفي به سال 1386 تهران) در تبريز به صورت چاپ سنگي منتشر گرديده است. خداوند در ساليان گذشته توفيق درك محضر حاج صادق تائب تبريزي مرثيه‌سراي نام‌آشناي آذري را نصيب گردانيده بود از آن شاعر فقيه شنيده‌ام كه آثار مرحوم «حقير خويي» شامل سه دفتر بزرگ بود كه ديوان انتشاريافته فوق گلچيني از آن سه دفتر بوده است. حال اين سه دفتر كجاست و نزد كيست من نمي‌دانم؟ وظيفه ادب دوستان خويي است كه ضمن جمع‌آوري مواريث ارزشمند ادبي و علمي خوي موضوع را پيگيري نمايند. ديوان فوق‌الذكر كه اشاره شد شامل مقدمه‌اي از مرحوم آقاي علي محرري در مورد شرح‌حال حقير خويي به تاريخ 31/2/1338 شمسي مي‌باشد. نزديك به نيم قرن پيش- شامل 287 صفحه در قطع جيبي به خط محمدعلي بن محسن اديب‌العلما و خاتمه آن به قلم آقاي محمود صادري انتشار يافته است. در مقاله ديوان حقير شرح‌حال وي به قلم علي محرري چنين است:

«... از نوحه‌هاي دلسوز آن مأجور و ضمناً با احياي آثار گرانبهاي آن مرحوم خدمتي نموده و روح پر فتوحش را با اين عمل خداپسندانه شاد و خرم فرمايند و تهيه‌ي سرآغاز و شرح زندگاني آن مرحوم را به اين ناچيز واگذار نمودند. نظر به اينكه شادروان حقير براي خودش شرح‌حالي ننوشته و اگر هم نوشته باشد در دسترس ما نبود ناگزير از مدارك كتبي صرف‌نظر و از اطلاعات آقاي ميرزا بزرگ‌خان رياحي كه از سالمندان با اطلاع و مصاحب و معاشر شاعر مزبور بودند استفاده و به خدمت آقايان محمود صادري فرش‌فروش و مشهدي صادق تائب تبريزي صاحب كتاب جوهرالمصائب كه زحمت قبول فرموده‌اند به طبع كتاب مزبور اشتغال ورزند فرستاده مي‌شود. شادروان ميرزا عبدالوهاب متخلص به حقير فرزند حاجي غفار ساكن شهرستان خوي در سال 1285 هجري قمري متولد و به شغل بزازي اشتغال داشته و از اين راه امرارمعاش مي‌كرده است شخصي بود متقي و متدين و وارسته و شريف اخلاص و علاقه‌ي مفرطي به حضرت حسينعليه‌السلام داشت چنانچه اين عشق و اخلاص ايشان از خلال اشعار و مراثي كه سروده‌اند كاملاً مشخص مي‌باشد خوشبختانه شهرستان خوي در هر دوره از شعرا، و نويسندگان خوش‌قريحه خالي نبوده است ولي آنچه شايان ذكر و جلب توجه مي‌كند اين است كه حقير مرحوم بر حسب اقتضاي علوّ همّت و استغناي طبعي كه داشته در دوره زندگاني خود به هيچ‌وجه لب به مدح و هجاي كسي نگشوده و همواره عفت قلم خود را نگه داشته است به طوري نقل مي‌كنند: يك نفر از متنفذين محلي آن دوره از شعرا تقاضا نموده بود كه در وصف جشن عروسي فرزندش قيصيده‌اي بسرايند و شعرا هر كدام قصيده‌اي ساخته و عرضه نمودند وليكن شاعر ما مرثيه‌اي در مصيبت حضرت قاسم ابن الحسن عليه‌السلام سروده و پيش آن شخص مي‌برد و مي‌فرمايد كه من نيز مديحه‌اي در حقّ داماد مولاي خود و مرثيه‌ي او نوشته و آوردم اين عمل (حقير مرحوم) خيلي جالب توجه واقع و دو مقابل انعام و صله كه به ديگران داده بود به وي بخشيد و براي احتراز از اطناب از نوشتن مرتبه صرف نظر و فقط آخر آن را كه شاهد مطلب است مي‌نگارد: سرمشقيني حقيريمُون اوّلده ويرموشم 

دفترده  يازماسون  قلمي  شعر   باطله

 

و در اينكه اين شاعر عاشق حسيني كاملاً از طرف مولاي خود مؤيّد بوده است هيچ ترديدي نيست براي اينكه معلوم بود حقير مرحوم غير از مختصر تحصيلات فارسي اطلاعات عربي نداشته است وليكن برخلاف انتظار آثارش از آيات قرآني و مطالب غامضه‌ي علمي و اخبار ائمه‌ي هدي عليه‌السلام كه هر يك در جاي خود حاكي از كمال فضل و بلاغت شاعر است خالي نيست و اين اندازه اشعار پر مغز از يك نفر عادي به جز با تأييدات سبحاني و توجهات حضرات معصومين عليهم‌السلام ساخته و پرداخته نمي‌گردد و براي اثبات اين موضوع يك قصيده‌ي احتجاجيّه‌ي او را تلخيصاً مي‌نگارد تا خوانندگان محترم خودشان قضاوت نمايند.

منم   كه    قاطبه‌ي  ماسوايه  مولايم

منم   كه  سلسله‌ي    انبيادن   اعلايم

منم حروف الف لام ميم ايچون تأويل

منم  كتاب  من  الله   سوره‌ي  تنزيل

قتيل  رادم  و  توراﺓ  روشن و انجيل

منم   كه   آخر  اسماء  اسم  حُسنايم

قصيده‌ايست 87 بيت كه احتجاج حضرتست و از غرائب حالاتش كه مي‌توان براي ايشان يك كرامتي شمرد اين است كه شادروان حاجي عباس بزاز كه از معروفين و معتمدين عصر خود به شمار مي‌رفت نقل مي‌كند كه با ميرزا وهاب همسايه‌ي دكان بوديم و معًا نظر زيارت عتبات عاليات داشتيم قريب بروز حركت با ايشان ملاقات و در تعيين روز حركت صحبت كرديم ميرزا اظهار داشتند كه از مسافرت منصرف شده‌اند از علت انصراف پرسيدم فرمودند سيصد تومان به بازار قروض متفرقه دارم كه نتوانسته‌ام بپردازم مي‌ترسم مشغول‌الذّمه مردم باشم شما برويد من هم التماس دعا دارم حاجي عباس مي‌گويد ما رفتيم و در كربلاي معلي مشغول زيارت بوديم يك شب در خواب ديدم كه حقير مرحوم به كربلا مي‌آيد و ما هم با عده‌اي رفقا به استقبال ايشان رفته‌ايم از حقير پرسيدم شما كه از آمدن منصرف شده بوديد فرمودند بالاخره قسمت بود آمديم از خواب بيدار شدم و درست تاريخ اين رؤيا را نگهداشتم پس از مراجعت به خوي از حالات ميرزا پرسيدم معلوم گرديد در شب در همان روز كه شب در خواب ديدم به رحمت ايزدي پيوسته و به زيارت مولاي خودش حضرت ابي‌عبدالله عليه‌السلام موفق گرديده است رضوان‌الله عليه و سال وفاتش 1318 قمري در خوي به سنّ شصت سالگي بوده است و از او سه دختر و يك پسر بجا مانده بود كه پسرش نيز پس از چند از خود فوت نمود فعلاً باقيات صالحات ايشان عبارت از مجموعه‌اي مي‌باشد كه انشاءالله به تدريج چاپ خواهد شد. شعر:

هر چند  پارسانيم  امّا  نوشته‌ام        بر لوح دل محبت مردان پارسا

ارادتمند و خاكپاي عزاداران حسيني   علي محررّي 31/2/1338»

در آستانه محرم قرار داريم، اشعاري از سروده‌ي اين شاعر توانا و بلندمرتبه آستان ملك پاسبان حضرت اباعبدالحسين (ع) تقديم ارادتمندان اهل بيت مي‌گردد و ثواب قرائت آن هم نثار روح حقير خويي و تائب تبريزي و تمامي عاشقان اهل بيت عصمت و طهارت مي‌شود:

 

احوالات قتل‌گاه زبان‌حال حضرت زينب در بالين امام مظلوم

 

حسين  اي  زينب  دوش  پيمبرص

حسين  اي  گوشوار  عرش  داور

گهي  دوش  نبي جاي  تو  باشد

گهي  در  خاك مأواي  تو  باشد

گهي صد  پاره اعضاي  تو  باشد

به دشت كين به‌خون غلطيده بي‌سر

چرا  اي   تشنه‌لب   آبت  ندادند

به  قصد   قتل  بر  جانت   فتادند

به  حلق  نازكت  از  كين   نهادند

سنان  نوك  سنان  و  شمر  خنجر

سرت    بيگانه   از   پيكر    فتاده

برهنه    پيكرت     بي‌سر     فتاده

ز تيغ   و   نيزه   و   خنجر   فتاده

به ميدان غرق خون صد  پاره پيكر

به قربان  سرت  بر تن  سرت  كو

لباس  و  پيرهن   اندر   برت   كو

تو  شاهي  و  سپاه  و  لشگرت كو

چه شد عباس و قاسم عون  و  جعفر

فداي    پيكرت   اي   نور   عينم

چه   حالست  اين  امام  مشرقيني

شهيد  تشنه‌لب   بي‌كس   حُسينم

بميرد   خواهرت   زينب    برادر

تسلي   ده   به   اطفال   صغيرت

به   اطفال   اسير   و   دستگيرت

نظر  كن  از  كرم  سوي  حقيرت

ندارد   حاجتي  غير  از  تو  ديگر

 

احوالات كوچ از قتل‌گاه كربلا

 

يتشدي    قتلگه    عشقه    آل    پيغمبرص

ظهوره گلدي اوصحراده شورش محشر

سُراغ ايدروي آتا جسميني  خانم  قيزلار

اوغول جنازه سني آختاروب اوغونسورلار

تاپوب  عزيزيني  هر كس ديردي واويلا

اولوب   سرّييه‌يِ   نالانه   هم‌صدا    ليلا

گزردي  زينب  نالان   اوقانلو  صحراني

تاپوب حسيني اوج ايتدي عرشه  افغاني

گوروب او حاليله چون مهربان برادريني

سالوبلاگون   قاباقندا   يارالي    پيكريني

اولوبدي گون كيمي عريان لباسدن بدني

اونانه غسل ويرن وارنه دفن و كفن ايدني

يوزين اَياقنه قويدي گيدوب اودم هوشه

گلنده هوشه گوروب خوندل گلورجوشه

جِگر آلشدي چخوب او دلي سينه سيندن آه

دونوب مدينيه عرض ايتدي يا رسول‌الله

 

اولان  بوقاننه   غلطان   سنون  حسينندور

اولوبدي  زينب  ميدان  سنون  حسينندور

همين  بو سينه دي بسلردي سينه ده زهرا

اولوب  نشانه‌ي  پيكان  سنون  حسينندور

گهي لبوندن  او  پردون  گهي  بوغازيندان

گل اوپ كسوك بو غازيندان سنون حسينندور

ورو بلا سينه سينه دورتمين اوخ ياراسي هنوز

يارا  لاريندان   آخارقان   سنون  حسينندور

اوقدر  ياره  دگوب  جسمينه   بوگل   بدني

اولوبدي  خاكيله  يكسان  سنون  حسينندور

يارالي جسميده بير گُل آچوبدي هر ياراسي

الوبدي  جسمي  گلستان  سنون  حسينندور

كسوبدي   اهرمن   انگشتر   اُسته  انگشتين

سرير   عشقه   سليمان   سنون    حسينندور

حجازي   ترك   ايلين    كينه‌ي    مخالفلن

عراق   اهلينه   مهمان    سنون   حسينندور

گوزي   فراتده   حسرتله   العطش   گويان

ويرن سو اوسته سوسوزجان سنون حسينندور

كمال     شوقيله     بو     كربلا     مناسينده

اولان   شريعته    قربان   سنون   حسينندور

قوري  يراوسته  ويرن  پاره  پاره  گُل  بدني

گويون ستاره‌لرين  سان  سنون  حسينندور

حقيريمون غمي  يوخ  عرصه‌گاه  محشرده

اوگونده   داور  ديوان   سنون   حسينندور

* * *

ديدوقجا شوره گلوب آرتدي دمبدم دردي

يوزين    بقيعه    مزار    بتوله    دوندردي

ديدي عجب خبرون و از غريب عيا لوندان

سورو شموسان نيه بس اهل بيت حالوندان

بقيعدن   گذرايت    سمت   كربلا   يه  آنا

سالوبدي  دور   فلك   زينبون   بلايه   آنا

ديار  كرب  و  بلاده  قيام   محشري  گور

اسير   قوم   دغا    عترت    پيمبري   گور

ز  بس  عداوت   آل   اميّه   ايتدي   بروز

سنون حسينوي اُلدوردولر بوچولده  سوسوز

ديمه كه  شمر  ستم  پيشه  ظلمدن دويدي

گوزوم  باخا باخا  خنجر  بوغازينه  قويدي

سويوبلا  جسميني  اگننده  پيرهن  يوخدي

هنوز يرده قالوب نعشي دفن ايدن يوخدي

همان حسين كه تاپوب پرورش قوجاقينده

قالوب   نه   حاليله   گورگونلرين  قباقينده

سواولمادي  ولي  غسلي  ويريلدي   قانيله

دوباره   من   يووارام   چشم   خونفشانيله

سويولمو شام نه لباس و نه زيوريم واردور

ولي باشيمدا همين  كُهنه  معجزيم  واردور

اوني     داقويسالاگرايلرم    حسينه   كفن

ولي چتين  گورورم  من اَمان ويره دشمن

جفا  اليله  آنا  من  حسيني  ترك  ايدورم

يارالي پيكرين عريان قويوب دورب گيدورم

يارالي سينمي  شور  و  نوايه  تاپشورورام

يارالي  قارداشيمي   كربلايه   تاپشورورام

رقيّه    سي    ياناجاق     آتش     فراقنده

علي‌اصغري     امّا       ياتار      قوجاقنده

اَياقي     آتداياتار     اكبري     گيدرهوشه

اولاراونيله   حسينون   مزاري   ششگوشه

گورن     اوقبري     گلرداده    آه    وائيله

بولراويرده   ياتوب    بير     آتا     بالائيله

آتابالا   غميني   ياد    ايدراورك    داغلار

او پاك مدفنه  سورتر  يوزين  يانار  آغلار

ويرر  آتاني   اوغول   جاننه   قسم   زوّار

نه   حاجتي   اولا   ايستر   آتابالادن   آلار

نولور بو  وفقه  آلهي  حقيره  قسمت  اولا

گيدنلره   قاريشوب   عازم   زيارت   اولا

 

زبان‌حال حضرت زينب سلام‌الله در قتل‌گاه كربلا

 

بو  نفاق  چرخ   سپهرون   بوكولوبدي   قامتي   زينبون

اورگينده    دمبدم    آرتوري   الم   و   مصيبتي   زينبون

بيراوسان    بوقدر   جفاندور   فلك    آل   پاك   پيمبره

بونه جور و ظلم و نه كينه  دور  بوحريم  عترت  حيدره

نه   روا   سكينه   اسير    اولابوسَنان    دشمر    ستمگره

حَذرايله   شرط   وفادگل   اولاحتك   حرمتي    زينبون

قولي   باغلي   خيل   اسيرلر   چكلوبدي   قيد   سلاسله

حرم  اهلي  دسته‌گل  كيمي   دوزوب  بونظاميه   سلسله

سفر  ايلرايمدي  بوكاروان  خبر  اولدي  كوچ  ايده قافله

اولا شهر  شامه   طرف   روان   بوقطار  محنتي   زينبون

چوورنده    قتلگه    طرف   چو   مهار   ناقه‌ني   ساربان

يتشن   زماندانه  گوردولر  توكولوب   جنازه‌ي   بي‌كران

دوزولوبدي  پيكر  چاكچاك‌هامي  زخم  تيغدي  هم‌سنان

بو  بساطي  گوردي  فزون  اولوب  الم  كدورتي  زينبون

نه  گوروب  كه گلشن فاطمه پوزولوب هجوم  سمومدن

يخلوبدي    قامت   سرولريره    زخم   تيشه‌ي    قومدن

يوزي اُسته بيرجه بدن دوشوب كه فزوندي زخمي نجومدن

نظري  دوشنده  نه  حاله  گور دوشراوندا  حالتي  زينبون

چكوب  آه  و  ناله   فغانيله  بيله  عرض  قيلدي كه يااخا

سنه‌كيم  بوظلمي  رواگوروب  مني  ايتدي  هجروه  مبتلا

نجه‌قان ايچنده گوروم سني  بويارالي   جسموه   من  فدا

نظرايله  قان  كيمي  ديده‌دن  آخاراشگ  حسرتي  زينبون

باخورام   كه  پيكر   نازنين   داغلوبدي   كثرت    ياره‌دن

بولورم      زياده      وروبديلار     اُسته‌ياره     دوباره‌دن

بوقدر  جراحت  كارگر   كه   بدنده   چوخدي   ستاره‌دن

نجه  صبر  و  تاب  و  توان قالور توكنوبدي طاقتي زينبون

ديدي  شرح  حاليني  بير زمان توكوب اشگديده  ني‌دمبدم

چاغروب    فغانيله    يا علي    بوبلاديارينه    قوي    قدم

پوزولوب اساس  جلاليمز  قريلوب  سپاه  ياتوب  علم

تيشوب   زمان   اسيرليق   داغلوبدي   شوكتي   زينبون

بوهمان  حسيندي  فاطمه  بويودوردي  نازيله   سينه‌ده

هم آلاردي دوشينه مصطفي بوهمان  حسيندي  مدينه‌ده

گور آلوبلا نيزه ده چكنينه باشين  ايمدي  لشگر  كينه‌ده

بوبلا  چولونده  قيام  ايدوب  بابا  گور  قيامتي  زينبون

بولوسن  كه  اول  امردن  سنه  امر   ايدوبله   بوخدمتي

نقدر  كه   الده‌دي  اختيار  هدرايتمه  الده  كي  فرصتي

اوزايشونده ايله حقير جهد گيدر عمر برقالي  حسرتي

وار   اميد   روز    جزاسنه   يتيشه   شفاعتي   زينبون

 

ذكر اسيري آل الله در دست اشقياي شام

 

مسلم   اولدي    كمند     بلايه    آل   الله

دوزولدي  سلسله  تك   عترت  رسول‌الله

چو دست قدرت حق وقف آستيـن اولدي

آچوب  جسارت  الين  قوم  آستين  كوتاه

مقيّد    ايتديله    زنجيره    قدرت    اللهي

گوروب  وجوديني  مطلق  جماعت گمراه

قوياندا  رشته‌ي  تسليمه   گردن   تفويض

بويوردي   كلمه   وَ   جهّتُ   وجِهي   لله

اوقيدايچنده   الي   نظم    عالمه   مبسوط

وجودي ضعفيله ذرّات كونه پشت  و  پناه

گورنده   شيرخدا   اوغلونون  الين  باغلي

الوب  اوقوم  زبون   شيرگير  چون  روباه

طنابه    باغلاديلار    اهل   بيت   اطهاري

اوجالدي  گوگلره  فرياد  و  آه  و واويلاه

سِنِق  كجاوه نه  بير  سايبان  نه  بير  حايل

اولوب   بنات    بتوله   مقام   و   منزلگاه

مخدرات   حرم  دست   بسته  دل  خسته

ديوم   نه  حالتيله  اولدولار  روانه‌ي   راه

آچق ديولماقا  گلمز  ديو  بديلر  هر  چند

نقابيدي   اسرانين   يوزينه   زلف    سياه

محال  كشف  اولاسرّ  مكشفّات    وجوه

هاني   بوسِرِّدن   آگاه   اولان   دل    آگاه

نقدر كشف اولاواضحدي وجهي كشف اولماز

اويوزلره  كه  دو  تا  پرده  ظلّ   ظلّ   الله

اگرچه   قول   لّاري   باغليدي  صورتاً  امّا

ظهوره ويرديله گورنه جلال و شوكت و جاه

سلوك   سيرلري   مسلك   طريقت  عشق

مقام     فقرلري     پايه‌ي      فَنا     في‌الله

شكسته   قلبلري    منزل    خداي   حسين

به   حكم   بيّنه‌ي   في   قلُوبِ   مَنْ  والاه

اولان    رياضتي    تكميل    مرشد   كامل

قباقدا      راه    نما       مقتدالره     همراه

نجوم   تك   شهدا   باشلاري    برابر   ده

سر امام  جدا   اُسته   جلوه‌گر   چون   ماه

ني   سِنان   اولدي    نخل    وادي    طور

كليمي    سِّرِ    اَناَ    اللّهدن    ايده    آگاه

چو  مدّ  بسمله  نخل  سنان  سنان  اوزره

سر   منيري   چو    لفظ    جلاله‌ي    الله

ايدردي   ديده‌ي   حسرتله   ناطق   قرآن

ورق ورق داغلان  اهل  بيت  اوزينه  نگاه

گوروب كه حكم خدايه و روّله چوخ تغيير

اولاركه   محكم   آياتدن   قيلوب    اكراه

اوقومه  حكم   آلهي   ني   ايتماقا   جاري

كلام  حقّي  او  قرآن  يوزيله  گتدي  گواه

باخاندا   سوره‌ي    توحيده    سطر   اوّلده

جدا   باشندا   باشي    باشليوب    كلام‌الله

... (صص 249- 242)