دوشنبه 15 شهریور 1389 , 27 رمضان 1431 , 6 سپتامبر 2010
بازديدها:
عبارت:
 
داستان یک حدیث در کافی ومسأله قبله عراق
 مايکل کوک  ,  ترجمه: سيد حسن اسلامي
تاريخ انتشار روي سايت: 4 خرداد 88
تعداد بازديدها: 1142

اين مقاله بررسي روايتي است در کافي که لزوم تياسر در قبله عراق را گوشزد کرده است. مولف ريشه اين روايت را با ارائه چند نظريه احتمالي توضيح داده است.

  نسخه چاپي   ارسال به دوستان
  بازگشت به فهرست مطالب

 

 

 

 

 

 

داستان یک حدیث در کافی ومسأله تیاسر در قبله عراق

مايکل کوک[1]

 

ترجمه دکتر سيد حسن اسلامي[2]

 

چکيده

کليني در بخش نوادر که تقريباً در انتهاي کتاب الصلاه خود در کتاب کافي گنجانده است، اين حديث را نقل مي‌کند:

 

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ قَالَ: قِيلَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: لِمَ صَارَ الرَّجُلُ يَنْحَرِفُ فِي الصَّلَاةِ إِلَى الْيَسَارِ؟  فَقَالَ: لِأَنَّ لِلْكَعْبَةِ سِتَّةَ حُدُودٍ أَرْبَعَةٌ مِنْهَا عَنْ يَسَارِكَ وَ اثْنَانِ مِنْهَا عَلَى يَمِينِكَ، فَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ وَقَعَ التَّحْرِيفُ إِلَى الْيَسَارِ؛

 

نحوه بيان حديث مبهم است، ليکن آن را در پرتو حديث موازي ديگري که در مجاميع ديگر يافت شده است، بهتر مي‌توان درک کرد. با اين حال، مؤلف بحار الانوار بر آن است که سند اين دو حديث سخت ضعيف است (الروايتان ضعيفتا الاسناد جدّاً). اين دو حديث آشکارا با دو آموزه موجود در فقه اماميه نخستين مرتبط هستند: اين که همه حرم مکه، براي کساني که بيرون از آن قرار دارند قبله به شمار مي‌رود، و ديگر اين که مردم عراق هنگام نماز بايد اندکي به چپ متمايل شوند-عملي که به تياسُر شناخته شده است. هرچند اينک تياسر متروک شده، اين مسئله ميان عالمان طي قرنها بحث‌هايي برانگيخته است. در دوران صفوي، اين بحث مشخصاً چرخش جالبي يافت. نخست اظهار شد که تبيين به دست داده شده در اين حديث، در بهترين حالت مناقشه‌انگيز است، و بعدها تبيين کاملاً تازه‌اي از تياسر پيشنهاد شد. مهم‌ترين جنبه اين تبيين تازه آن بود که بر شاهدي باستان‌شناختي استوار بود.   

 

1. احاديث

کليني در بخش نوادر که تقريباً در انتهاي کتاب الصلاه خود در کتاب کافي گنجانده است، اين حديث را نقل مي‌کند:[3]

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ قَالَ: قِيلَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: لِمَ صَارَ الرَّجُلُ يَنْحَرِفُ فِي الصَّلَاةِ إِلَى الْيَسَارِ؟  فَقَالَ: لِأَنَّ لِلْكَعْبَةِ سِتَّةَ حُدُودٍ أَرْبَعَةٌ مِنْهَا عَنْ[4] يَسَارِكَ وَ اثْنَانِ مِنْهَا عَلَى يَمِينِكَ، فَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ وَقَعَ التَّحْرِيفُ[5] إِلَى الْيَسَارِ[6]؛

 

علي بن محمد[7] در مرفوعه[8] خود مي‌گويد که از ابوعبد الله [امام صادق] پرسيدند: چه شد که شخص بايد در نماز به سوي چپ منحرف شود؟ وي پاسخ داد: زيرا کعبه شش حد دارد که چهار حدش در سمت چپت قرار دارد و دو حدش در سمت راستت. به همين سبب، انحراف به سوي چپ صورت مي‌گيرد.

 

 

درباره اين حديث چه بايد گفت؟ نخست آن که سند آن بسيار ناقص است، به گونه‌اي که محمد باقر مجلسي را بر آن داشته است تا بسيار ضعيفش بخواند.[9] بدين ترتيب، از نظر مجلسي اين حديث را نبايد سخن امام معصوم دانست و ما مي‌توانيم در اين زمينه از او پيروي کنيم. دوم آن که پرسشي است  جالب و گوياي آن که در آن زمان اندکي چرخش به چپ، و از قرار معلوم به چپ قبله، در نماز[10] عملي معروف بوده است، ليکن کساني که اين کار را مي‌کردند، از علت انجامش بي‌خبر بودند. سوم آن که پاسخ اندکي مبهم است. به نظر مي‌رسد که انحراف به سمت چپ، با اين واقعيت که بيشينة حدود کعبه در طرف چپ است نه راست، پيوند خورده است، اما در اينجا "حد" کعبه را بايد به چه معنايي فهميد؟ تقريباً به نظر مي‌رسد که گويا از ما خواسته شده است که اين بنا را داراي شش وجه بدانيم.[11]

اين فکرت هنگامي آشکارتر مي‌شود که به حديثي مشابه اما بلندتر که در کتاب کليني نيست، رجوع کنيم. اين حديث در تهذيب طوسي به اين صورت آمده است:[12]

 

وَ سَأَلَ الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنِ التَّحْرِيفِ[13] لِأَصْحَابِنَا ذَاتَ الْيَسَارِ عَنِ الْقِبْلَةِ وَ عَنِ السَّبَبِ فِيهِ، فَقَالَ: إِنَّ الْحَجَرَ الْأَسْوَدَ لَمَّا أُنْزِلَ بِهِ‏ مِنَ الْجَنَّةِ وَ وُضِعَ فِي مَوْضِعِهِ جُعِلَ أَنْصَابُ الْحَرَمِ مِنْ حَيْثُ يَلْحَقُهُ[14] النُّورُ نُورُ الْحَجَرِ فَهِيَ[15] عَنْ يَمِينِ الْكَعْبَةِ أَرْبَعَةُ أَمْيَالٍ وَ عَنْ يَسَارِهَا ثَمَانِيَةُ أَمْيَالٍ كُلُّهُ اثْنَا عَشَرَ مِيلًا فَإِذَا انْحَرَفَ الْإِنْسَانُ ذَاتَ الْيَمِينِ خَرَجَ عَنْ حَدِّ الْقِبْلَةِ لِقِلَّةِ[16] أَنْصَابِ الْحَرَمِ وَ إِذَا انْحَرَفَ ذَاتَ الْيَسَارِ لَمْ يَكُنْ خَارِجاً عَنْ حَدِّ الْقِبْلَةِ؛

         

مفضل بن عمر[17] از جعفر صادق درباره انحراف يارانمان به سمت چپ قبل و علت آن پرسيد. وي پاسخ داد:‌ هنگامي که حجر الاسود از بهشت فرود آورده و در جاي خويش نهاده شد، تا جايي که نور، نور حجر الاسود بدان مي‌رسيد، حدود حرم تعيين شد. بدين ترتيب، از سمت راست کعبه چهار ميل و از سمت چپ آن هشت ميل و جمعاً دوازده ميل گشت. پس هنگامي که  انسان به سمت چپ منحرف شود، به دليل محدوديت حد حرم، از حد قبله خارج شده است و هنگامي که به سمت چپ منحرف شود، از حد قبله خارج نشده است.

 

سند اين حديث از سند قبلي بهتر نيست،[18] اما اينک روشن است که پرسش درباره قبله است. افزون بر آن، پاسخ نسبتاً روشن‌تر است.[19] حدود کعبه، اينک همان حدود سنگي حرم است.[20] روشن است که مسئله آن است که اگر ما از قرار معلوم از عراق،[21] يا به طور‌ مشخص‌تر از کوفه،[22] به کعبه رو کنيم، در آن صورت محدوده حرم به سمت چپ دو برابر سمت راست گسترش پيدا مي‌کند. بنابراين اگر ما بخواهيم احتمال مواجهه خود با بخشي از حرم را به نهايت برسانيم،[23] در اين صورت بهتر است که متوجه سمت چپ کعبه شويم تا سمت راست آن-به تعبير ديگر، ما قصد ميانه حرم را مي‌کنيم.[24]

اين تبيين در تصور نامتعارفي از قبله ريشه دارد. در سياق اين احاديث، قبله همان کعبه نيست، بلکه بيشترْ حرم به مثابه کل آن است. همچنين اين انديشه در احاديث منقول از [امام] جعفر صادق پديدار مي‌شود، براي مثال: «خداوند کعبه را قبله مردم مسجد قرار داد، مسجد را قبله مردم حرم قرار داد، و حرم را قبله مردم عالم قرار داد.»[25] در اينجا مسجد، همان مسجد الحرام است که کعبه در ميانه آن قرار دارد، و حرم منطقه گسترده‌تر متبرک پيرامون مکه است. بنابراين اگر ما بيرون از اين منطقه باشيم، همه حرمْ قبله ما خواهد بود. مي‌توانيم اين آموزه را قبله‌هاي جايگزين، يا صرفاً "جايگزيني" (nesting) بناميم، که با ديدگاه معيار که قبله را يا فقط خود کعبه مي‌داند يا، براي کساني که دور هستند، جهت کعبه قلمداد مي‌کند، مغايرت دارد؛ مي‌توانيم اين ديدگاه را ديدگاه "کعبه‌گرا" (Ka’batist) بخوانيم. آموزه جايگزيني عمدتاً تصوري امامي است، هرچند منحصراً چنين نيست.[26]

 

2. فقها

اينک بايد از احاديث به ادبيات فقهي امامي رو بياوريم. نخست از آموزه جايگزيني شروع کنيم که فقها به شکلي منظم درباره‌اش بحث نموده‌اند. بسياري از مراجع اوليه، از جمله ابو جعفر طوسي، از آن حمايت کرده‌اند،[27] گرچه همگان آن را نپذيرفته‌اند.[28] البته با گذشت قرنها، تمايل به آن کاسته شده و فقهاي بعدي، چه فقهاي پيش از دوران صفوي،[29] چه آنان که در اين دوران بودند[30] و چه جانشينانشان،[31] کمتر از آن دفاع کرده‌اند و به نظر مي‌رسد که بيرون از محافل علمي، فراموش شده باشد.[32]

همان گونه که مي‌توان انتظار داشت، عمل انحراف به چپ مسير مشابهي بين فقهاي امامي طي کرده است (توازي‌هاي سني بسيار نادر است).[33] آنان به شکلي مستمر به اين عمل به عنوان تياسُر اشاره مي‌کنند،[34] کلمه‌اي که در احاديث ما ديده نمي‌شود. افزون بر اين، در حالي که فقهاي اوليه غالباً از آن حمايت مي‌کنند،[35] هرچند استثناآتي وجود دارد،[36] برعکس، فقهاي بعدي گويي با بي‌ميلي آن را تصديق مي‌نمايند،[37] يا آن را در مجموع انکار مي‌کنند،[38] و امروزه به نظر مي‌رسد که ديگر اين عمل انجام نمي‌شود.[39] (همان گونه که مي‌توان انتظار داشت، سرسخت‌ترين دفاع از اين آموزه از سوي عالمي اخباري که دل‌مشغول نجات احاديث است، صورت مي‌گيرد.)[40] وابستگي تياسر به آموزه جايگزيني غالباً مورد توجه بوده است[41] و تياسر ‌تصريحاً يا تلويحاً، به طور طبيعي با احاديث ما گره خورده است.[42] همچنين فقها دو فرض براي تأييد نظر خود داشته‌اند که ما در فهم حديث بلندتر به کار گرفتيم. نخست آن که تياسر عملي نيست که هر امامي هر جا باشد انجام دهد، بلکه مختص اماميه عراق، سرزمين‌هاي در پي آن و در همان مسير مانند جزيره، فارس، جبال و خراسان است. [43] فرض ديگر آن است که طبيعت اين عمل احتياطي (استظهاري) است و به نيت به حداقل رساندن خطر از دست دادن قبله صورت مي‌گيرد.[44]

 

3. جغرافيا

بدين ترتيب، ايده اين حديث معنا مي‌يابد، ليکن آيا معناي خوبي پيدا مي‌کند؟ در اين جا بايد دو پرسش پيش کشيم. نخست آن که آيا موضع‌نگاري (توپوگرافي) حرم در واقع همان گونه است که در اين  احاديث بيان شده است و دوم آن که، اگر چنين است، آيا مي‌تواند عمل انحراف به چپ را تبيين کند.

مورخان مکه جزييات حدود حرم را از همه راه‌هايي که به مکه منتهي مي‌شود، بيان و فاصله هر يک را از خود مکه به دست مي‌دهند. نام‌هاي اين مواضع به‌کنار، مي‌توانيم اطلاعات را به اين شکل فهرست کنيم:[45]

 

 در مسير از:     مسافت به مکه بر اساس مايل

 

مدينه                3

يمن                 7

جده                 11

طائف               7

جعرانه             9

 

در اين جا کوتاه‌ترين فاصله به حرم سه مايل از مسير مدينه و طولاني‌ترين يازده مايل از مسير طائف است. بنابراين در حالي که از شمالِ ‌شرقي، به تعبير ديگر از مسير عراق، به مکه مي‌نگريم، ممکن است وسوسه شويم که اين‌ها را فواصل اصلي تعيين کننده طرحواره مجازي حرم براي خويش تلقي کنيم. به نظر مي‌رسد که اين نکته کم و بيش به اين حديث معنا مي‌دهد و شايد کسي که آن را رايج ساخت اين گونه فکر مي‌کرد. ليکن اگر به دقت به نقشه بنگريم، بلافاصله متوجه مي‌شويم در حالي که مسير طائف در واقع مسير مربوط به چپ است، آن چه بايد در سمت راست نظر ما را جلب کند، مسير جده است. اينک اثر ويران شده است: طرحواره ده مايل در مسير جده، در برابر يازده مايل در مسير طائف، امتداد پيدا مي‌کند؛ تفاوتي چنان اندک که اين حديث را بي‌معنا مي‌سازد. همين نکته را به طريق ديگري و با استفاده از نمودار حدود حرم که بر اساس نقشه چاپ شده به وسيله عبد الملک بن عبدالله بن الدُهيش[46] فراهم آمده است، مي‌توان نشان داد. خطوطي که به‌نرمي مايل شده‌اند منظري را نشان مي‌دهند که از آن کعبه در واقع درست مقابل راست مرکز، همان گونه که حديث وصف مي‌کند، قرار مي‌گيرد، ليکن اين منظر تقريباً از سمت قطر است، نه کوفه. منظري که از سوي کوفه نمايش داده مي‌شود، با خطوطي است که با شيب تندي مايل مي‌شود و از اين جايگاه مناسب کعبه تقريباً در وسط حرم قرار گرفته است. بدين ترتيب، اين حديث هنگامي که با واقعيت‌هاي موضع‌نگارانه حرم مواجهه مي‌شود، در واقع بي‌معنا مي‌گردد.

اين حديث، حتي اگر از نظر موضع‌نگاري معنايي داشته باشد، آيا مي‌تواند به گونه‌ رضايت‌بخشي عمل انحراف به چپ به هنگام نماز را در ميان اماميه در کوفه توضيح دهد؟ در اين جا ما با معضل مثلثاتي مواجه مي‌شويم. فرض کنيم که کسي از قضا در موضعي در هشت مايلي (براي سادگي کار اجازه دهيد که اين مايل انگليسي باشد) مکه از جهت قطر قرار داشته باشد. در اين صورت اين طرحواره مجازي حدود پنج مايل به سمت راست کعبه و اندکي بيش از نُه مايل به سوي چپ امتداد مي‌يابد و مرکز حرم دو مايل به سمت چپ کعبه است. طبق روح اين حديث، در اين حالت آن شخص حدود 15 درجه به سمت چپ منحرف شده و به طرفي رو کرده که معتقد است مرکز حرم در آن قرار دارد، و بنابراين احتمال مقابل حداقل بخشي از آن قرار گرفتن در نماز را به حداکثر رسانده است. ليکن در صورتي که وي به جاي هشت مايلي حرم، در هشتصد مايلي آن و در قطر باشد، چه مي‌شود؟ در آن صورت تقريباً انحراف او به سمت چپ کمتر از يک پنجم يک درجه خواهد بود[47]- فاصله‌اي چنان اندک که شخص معمولي و بدون ابزارهاي علمي از آن خبردار نخواهد شد.[48] کوفه در فاصله‌اي مانند قطر از مکه قرار دارد و در نتيجه اين حديث با اين معيار نيز معنايي نخواهد داشت. هرچند اشکال موضع‌نگارانه و اشکال مثلثاتي از نظر فقهاي امامي پنهان نبود، به نظر مي‌رسد که تنها در دوران صفوي پديدار شد.[49]

 

4. نجوم

اگر تبيين عمل انحراف به چپ که به وسيله اين حديث به دست داده شده است رهگشا نيست-و ديديم که به دو دليل ناکام است- در اين صورت چه تبيين بديلي مي‌توانيم پيشنهاد کنيم؟ اين حديث به ما مي‌گويد که منبع مشکل در حجاز است، اما ديديم که اين تبيين ما را به جايي نرساند؛ بنابراين، به جاي آن، اجازه دهيد که اين فرضيه را پيش کشيم که مشکل ممکن است در عراق نهفته باشد.

اگر ما خود را لحظه‌اي به آثار عالماني که تياسر را تأييد کردند محدود کنيم، در خواهيم يافت که اين موضوع جاي خود را غالباً در کنار گزارش‌هاي نشانه‌هاي نجومي (علامات، اَمارات)[50] مي‌يابد که فقهاي امامي منطقه به منطقه را با فراهم آوردن قواعدي ساده براي يافتن قبله فهرست کرده‌اند-براي مثال، اين که در عراق شخص بايد ستاره الجَدْي را پشت شانه راست خود داشته باشد.[51] از اين رو، در عمده اين آثار، تياسر بلافاصله قبل از،[52] بلافاصله بعد از،[53] و حتي در ميانه بحث[54] از اين علائم پديدار مي‌شود. در هيچ يک از اين آثار مورد بحث ارتباطي آشکار ميان تياسر و اين علائم بر قرار نشده است؛ هر جا دليلي براي تياسر به دست داده شده، همواره مسئله عدم تقارن حرم است. اما حداقل معنا دارد که فرض کنيم که نيت اين متون آن است که شخص امامي با تبعيت از تياسر ممکن است نخست خود را به کمک اين علائم متوجه کعبه کند و سپس اندکي به چپ بچرخد تا اين عدم تقارن را جبران کرده باشد. به عبارت ديگر، جهت معرفي شده به وسيله علائم به گونه‌اي است که شخص مي‌تواند به استناد آن‌ها به سمت چپ انحراف پيدا کند.[55] طبق اين فهم، مسئله تياسر همان گونه خواهد بود که در احاديث بدان اشاره شده است؛ ما صرفاً به اين پرسش پاسخ داده‌ايم که در درجه اول شخص چگونه بداند که متوجه کعبه شود.

البته همچنان راه مؤثرتري براي اين که کسي بتواند رابطه بين تياسر و علائم را تصور کند، وجود دارد. کسي ممکن است آن‌ها را صرفاً به مثابه قواعد تجربي قابل اعتمادي براي به دست آوردن تقريبي جهت کعبه به شمار آورد، نه بيش از آن.[56] بنابراين مي‌توانيم فرض کنيم که در مورد خاص عراق و سرزمين‌هاي متصل به آن، مي‌دانستند که اين علائم جهتي را نشان مي‌دهد که اندکي بيش از حد به راست متمايل است، در نتيجه معقول بود که به هر کس تعليم داده شود که آن‌ها را به کار گيرند تا اندکي به چپ متمايل شوند. در اين جا با تبييني براي تياسر مواجه هستيم که ربطي به عدم تقارن حرم ندارد. اينک دو پرسش ممکن است پديد آيد. نخستين پرسش که پاسخگويي به آن کاملاً فراتر از حدود صلاحيتم است، آن است که آيا در واقع اين علائم براي عراق و سرزمين‌هاي متصل به آن چنان بودند که شخص را بيش از حد به راست منحرف کنند. دوم آن که آيا فقهاي امامي که مدافع تياسر بودند، به اين صورت فکر مي‌کردند، و من شاهدي در متون پيدا نمي‌کنم که آنان چنين فکر کرده باشند.

با اين همه، اگر کمي دامنه کار خود را بگسترانيم، مي‌توانيم سرنخ‌هايي از چنين فهمي ميان عالماني که خود مدافع تياسر نبودند، بيابيم. در مواجهه‌اي که بين دو عالم هوشمند و متبحر قرن هفتم/سيزدهم رخ داد، نصير الدين طوسي با معضلي درباره تياسر که به زودي به آن خواهيم رسيد، محقق حلي را به چالش گرفت.[57] محقق در رساله‌اي که در پاسخ نوشت در جايي اظهار داشت که اگر جهت کعبه را ندانيد، بايد از علائم استفاده کنيد، ليکن اين کار تضمين نمي‌کند که دقيقاً روياروي جهت قبله باشيد.[58] عالم بعدي، فاضل هندي[59] و همچنين نجفي[60] به همين سبک از علائم به مثابه تقريب نام مي‌برند. اين مطلب به رساله محقق باز مي‌گردد، ليکن نه محقق و نه کساني که استدلال او را بازگو کردند، نگفتند که تياسر صرفاً براي تصحيح خطاي جهت کعبه است که زاده اين علائم است. محقق صادقانه تلاش مي‌کرد تا به آموزه‌اي معنا دهد که خودش -حداقل در اين رساله و در بيشتر آثارش- بدان باور نداشت. در اين سياق، با توجه به اين واقعيت که کسي ممکن است با علائمْ اندکي به خطا رود و با فرض اين ديدگاه که همه حرم قبله است، نکته وي آن بود که معقول است اندکي به سمت چپ جهتي منحرف شويم که علائم نشان مي‌دهند و در نتيجه احتمال مواجهه با حرم را به حداکثر برسانيم.[61] به عبارت ديگر، مشکل علائم  آن نبود که به گونه‌اي منظم بيش از حد به راست تمايل دارند، بلکه صرفاً آن بود که کاملاً قابل اطمينان نبودند.

اين رويارويي ميان نصير الدين طوسي و محقق فرصتي براي ابراز نظري کلي درباره شيوه عالمان قرون ميانه در بررسي مسئله تياسر فراهم مي‌آورد. اشکالي که طوسي هنگام حضور در درس محقق طرح کرد، به اين شرح است. انديشه انحراف به چپ نامعين است، مگر آن که پيشاپيش شخص جهتي را که مرتبط با جهت چرخش وي است معين کرده باشد. اگر اين جهتْ طرف قبله باشد، در اين صورت انحراف به چپ نادرست است. اگر هم جهت همچنان نامعين باشد، در اين صورت مفهوم چرخش به سمت معنايي ندارد.[62] محقق همان وقت پاسخ داد، ليکن ممکن است از پاسخش کاملاً خشنود نشده باشد، زيرا بعدها رساله مختصري براي طوسي در اين موضوع نوشت. اين رساله در کتاب فقهي که عالمي در قرن بعد آن را نوشت، حفظ شده است.[63] نيازي نداريم که وارد جزييات استدلال محقق شويم، مسئله آن است که رهيافت هر دو طرف کاملاً مباحثه‌اي و فقهي است و به هيچ روي تاريخي نيست. همان گونه که بعدها مجلسي اظهار داشت، محقق با همه دقت بحثي خود، موفق به حل مشکل اصلي نشد.[64]

 

5. مسجد کوفه

اگر خطا در ستارگان نباشد، ممکن است در چيزي بيشتر زميني باشد؟ کوفه در قرون اوليه، مرکز حيات اماميه بود و مرکز ديني شهر مسجد کوفه به شمار مي‌رفت. اگر دليلي مي‌شد يافت که باور کنيم مسجد کوفه بيش از حد به سمت راست انحراف داشت، اين نکته مي‌توانست تبيين معقولي براي عمل انحراف به چپ فراهم آورد.

اين نکته از آن انديشه‌ها نبود که انتظار داشته باشيم به ذهن عالمان قرون ميانه خطور کرده باشد، اما در دوران صفوي اوضاع عوض شده بود. همان طور که پيشتر اشاره شد، مشکل مثلثاتي برآمده از تبيين تياسر که در حديث به دست داده شده، شناخته شده بود و اينک نوع تازه‌اي از تفکر پديدار شده بود. طبق بيان مجلسي، آن چه درباره اين مسئله به ذهن خطور مي‌کند (والذي يخطر في ذلک بالبال)، اين مطلب است که دليل عمل انحراف به چپ مي‌تواند انحراف جهت بيشتر مساجد کوفه و ديگر نقاط عراق باشد.[65] بنابراين، مجلسي چنين پيش ميرود، محراب مسجد کوفه حدود 20 درجه  بيش از حد به راست مايل است،[66] و از آن جا که بيشتر اين مساجد در زمان عمر و ديگر خلفاي جور ساخته شدند، براي ائمه، به دليل تقيه، امکان اعتراض و انکار، در نتيجه به پيروان خود فرمان به تياسر دادند و از دلائلي خطابي براي توجيه اين عمل و اسکاتشان سود جستند.[67] البته مجلسي در اين جا بايد معضلي عقيدتي را حل کند. ساختن مسجدي به دست امامي معصوم يا نماز خواندن وي در آن، دليلي مقبول براي درست شمردن قبله آن به شمار مي‌رفت.[68] مجلسي به اين ديدگاه اشاره مي‌کند که براي بسياري از عالمان امامي، مسجد کوفه نمونه‌اي از اين مبنا بود و مي‌توانست ترغيب‌کننده آنان به قبول جهت آن باشد،[69] ارائة مثالهايي براي اين ترغيب دشوار نيست.[70] وي پس از توضيج اين ديدگاه به رد آن مي‌پردازد: «علي اين مسجد را نساخت و نمي‌دانيم که وي بدون انحراف به چپ در آن نماز خوانده باشد.»[71] مجلسي مي‌گويد که در واقع آثار کهن بر جاي مانده (الآثار القديمه) خلاف آن را نشان مي‌دهد،[72]و در اين نقطه وي ارجاعي درون‌متني مي‌دهد که بزودي آن را پي خواهيم گرفت.[73]وي مي‌افزايد که از منابع به دست مي‌آيد که مسجد فعلي کوفه، دقيقاً‌ مسجد زمان علي نيست[74]و به احاديث فرجام‌شناختي ارجاع مي‌دهد که گوياي اين مطلب هستند.[75] از همه آن چه گذشت اين نکته آشکار مي‌شود که مجلسي تاريخي فکر مي‌کرد، هرچند براي اين کار، بايست به خود اجازه دهد که خويش را از هر الزام عقيدتي که قبله مسجد کوفه را ضرورتاً درست بداند، آزاد سازد.[76] نکته‌اي که روشن نيست آن است که وي گاه‌شماري قبله کوفه را چگونه مي‌ديد، زيرا همان گونه که وي خاطر نشان مي‌سازد، مسجد فعلي ممکن است آن مسجد اصلي نباشد. ولي اين واقعيت که شخصيتي در حد مجلسي براي اين ديدگاه‌ها جنگيد، اين اطمينان را ايجاد مي‌کند که آيندگان بدان‌ها توجه کرده باشند، هرچند تأثيرشان بر نوشته‌هاي فقهاي آينده محدود بود.[77]

اجازه دهيد که اينک ارجاع درون متني مجلسي را پي‌گيريم. اين ارجاع ما را به رساله مختصري راه مي‌برد که نوشته يکي از استادانش، امير شرف الدين، علي الشولستاني است؛‌ سيدي از فارس که در نجف، تنها در چند مايلي کوفه، مي‌زيست و گفته‌اند که در حدود 1060/1650 در همان جا فوت کرد.[78] مي‌توانيم گفته‌هاي وي را در حدي که مرتبط با اين بحث است، بدين صورت تلخيص کنيم.[79] نقطه عزيمت وي اين انديشه است که جهت کعبه را مي‌توان از طريق جهت مسجدي که به امامي معصوم مي‌رسد، به دست آورد. وي توضيح مي‌دهد که تنها از اين راه مي‌توان اين مطلب را کشف کرد که شخص واقعاً بداند که امامي معين آن مسجد را ساخته باشد، يا آن که اين مسجد پيش از او بنا شده باشد، ليکن حداقل وي در آن بدون انحراف به راست يا چپ نماز خوانده باشد. بدين ترتيب، مسجد کوفه به مشکل بر مي‌خورد، زيرا پيش از علي ساخته شده است،[80] و ديوار قبله‌ و محرابش که به محراب امير المؤمنين معروف است به سمت راست متمايل است و (فيهما تيامُن). شولستاني اين مسئله را گيج‌کننده مي‌داند و اين حيراني در مقايسه مسجد با مرقد علي در نجف، که بسيار به سمت چپ متمايل است، افزايش مي‌يابد. وي چنين استنباط کرد که مرقد به دست کسي جز امام معصوم بنا نهاده شده است که معتقد بوده است  بايد به سمت چپ متمايل باشد.[81] در نتيجه شولستاني در مرقد علي به سمت راست منحرف مي‌شد و در مسجد کوفه به سمت چپ، زيرا هرچند ثابت شده است که علي در مسجد نماز مي‌خواند، ليکن اين نکته ثابت نشده است که وي به صورت مستقيم و بدون تيامن و تياسر نماز خوانده باشد. نيز در ميانه ديوار قبله، محراب متروک بزرگي وجود داشت  که مردم به سوي آن نماز نمي‌خواندند،[82] و اين محراب نه به محراب علي معروف بود و نه به محراب پيامبر يا امام ديگري. چون مسجد ويران شد و ستونهاي موجود در آن فرريخت و "فرش اصلي"[83] آن با سنگ و خاک پوشيده شد، وزير بزرگ ميرزا تقي الدين محمد (ره) در پي پاکسازي مسجد از پلشتي‌هاي موجود در آن و ساختن جانب قبله مسجد بر آمد. پس خاک و سنگ‌هاي ريخته در حيات (صحن) را تا کف اصلي (الي الفرش الاصلي)[84] برداشت و آن‌جا را پاک ساخت و دو دکه موجود در جهت شرق و غرب را درست کرد، آنگاه آشکار شد که محراب و باب معروف به  محراب و باب امير المؤمنين به کف اصلي متصل نبودند، بلکه تقريباً به اندازه دو ذرع (ذراعين) -حدود يک متر- بالاتر قرار داشتند،[85] و محراب متروکي که در وسط ديوار قبله بود، متصل و بدان در پيوسته بود. همچنين در بزرگي نزديک آن پديدار شد که بدان متصل بود و در امتداد ديوار قبله، از اول تا آخرش ستونها و درگاه‌هايي (اسطوانات و صُفَّات)[86] ديده شد. وزير بزرگ بر آن عمارت خود را بنا کرد و کنار آن محراب صفه‌ بزرگي دو برابر صفه‌هاي پيرامونش بود که ميان آن‌ها اثري از ستون نبود. و چون اين محراب بزرگ کهنه و کثيف شده بود وزير فرمان داد تا روي آن را بتراشند و سفيدش کنند (ليبيضوه)، پس آن را تراشيدند و پس از تراشيدن سطح محراب ديدند که محراب را سه بار سفيد (بيضوه) و سرخش (حمَّروه) کرده،[87] و در هر بار سفيد و سرخ کردن، آن را به سوي چپ متمايل کرده‌اند (امالوه الي اليسار).[88] «امير در اين باب حيران شد و مرا احضار کرد و آن را به من نشان داد. همراه او جمعي از عالمان و خردمندان نيک‌رفتار بودند که در اين امر متحير و در انديشه بودند. ناگاه به ذهنم خطور کرد که اين محراب امير المؤمنين ع بوده است و در آن نماز مي‌خواند و  آن در نيز دري بوده است که از آن طريق از خانه‌اش به مسجد مي‌آمد، زيرا به کف متصل بوده است و چون آن ديوار قديمي بود و محرابي که  در آن قرار داشت موافق جهت شرعي نبود، وي ع به سمت چپ متمايل مي‌شد. مسلمانان بعد از او نيز اين سفيدي و سرخي را به سوي چپ متمايل کردند تا مردم بدانند که حضرت ع در آن "تياسر" کرده است و آن را سرخ کردند تا بدانند که وي ع در آن جا کشته شد. علت تکرار اين سفيدي و سرخي نيز، مندرس و کثيف (کثافه)‌ شدن محراب بود. چون مسجد ويران گشت و ستونها و صفه‌ها ويران شدند و کف اصلي پنهان گشت و کف ديگري پديد آمد (السطح الجديد)، برخي از مردم بر اين سطح تازهْ آن محراب کوچک را ساختند و دري کوچک نزديک به آن احداث کردند که به محراب و باب علي ع معروف شدند. چون اين نظر را بر وزير و حضار عرضه داشتم، همگي مرا تصديق کردند و از من پذيرفتند و نماز معهود در محرابش را در آن جا خواندند و دعايي که قرائتش بعد از نماز در آن محراب مشهور است، در آن خواندند و در نماز، آن گونه که در محراب ديدند، به سوي چپ متمايل شدند. وزير نيز دستور داد تا آن محراب را بيش از ديگر محراب‌ها زينت کنند، ليکن معمار در اين کار سستي کرد و در عراق آن حوادثي که رخ داد، پيش آمد،[89] و اين محراب مانند ديگر محراب‌ها دست نخورده ماند.»[90]

اما آيا دليلي داريم تا باور کنيم که مسجد کوفه به همان مقداري که شولستاني، به استناد محرابي که آن را محراب علي شناسايي کرده است، برايمان مي‌گويد، به سمت راست متمايل بود؟ شواهد اندکي در باب جهت مسجد در قرون اوليه اسلامي در دست داريم،[91]و برخلاف مسجد واسط به ندرت حفاري شده است.[92]در غياب چنين شواهد مستقيمي، مي‌توان دو استدلال غير مستقيم پيش کشيد تا اين شکاف را پر کند. نخست آن که  فرض کنيم طرح امروزي اين مسجد، طرح مسجدي را که زياد بن ابيه در زمان معاويه بنا کرد، حفظ کرده است.[93] اما اين فرض استمرار به‌خودي خود چندان قانع‌کننده نيست. استدلال دوم که بيشتر قانع‌کننده است، آن است که در منابع ما مسجد به شکلي نزديک با اقامتگاه حاکم (دار الاماره) مرتبط است، که خوشبختانه به شکل وسيعي حفاري شده است. اين فرض که مسجد زياد، کم و بيش بايد همان سمت و سوي مقر امير را داشته باشد، فرض نيرومندي است.[94] اگر اين فرض را بپذيريم، مي‌توانيم استنتاج کنيم از دوره زياد به بعد جهت مسجد حدود 9 درجه به سمت راست نصف النهار بوده است-يا به عبارت ديگر، حدود 13 درجه به سمت چپ مکه انحراف داشته است، نه به سمت راست آن.[95] بدين ترتيب، عمل تياسر در زمان جعفر صادق يا  در هر زمان ديگري  پس از آن معنايي نخواهد داشت. در نتيجه به نظر مي‌رسد که شولستاني و به تبع او مجلسي اشتباه کرده و شولستاني با همه دقت باستان‌شناختي خود، معضل اصلي را حل نکرده باشد. ليکن اين نتيجه‌اي مناقشه‌انگيز است. انکار استنتاجات باستان‌شناختي عالمان صفوي مطلبي است و نظر آنان را درباره جهت مسجد کوفه در زمان خود بر خطا فرض کردن، مطلب ديگري است. هر دو در اين مسئله واضح بودند. در حالي که شولستاني تلاشي در جهت تعيين مقدار انحراف مسجد موجود، محراب قديمي يا رنگ‌آميزي‌هاي مجددي که محراب را به سوي چپ منحرف مي‌سازد، نمي‌کند، گزارش وي درباره جهت ديوار غربي با اشاره به ستاره  قطبي، مستلزم انحراف بزرگي است.[96] مجلسي، همان گونه که ديديم، از انحرافي در حدود 20 درجه سخن مي‌گويد. افزون بر آن، شهادت آنان به وسيله جهانگرد معاصر عثماني‌شان، اوليا چلبي تأييد مي‌شود که توضيح مي‌دهد قبله مسجد کوفه به سمت غرب و به سوي اورشليم متمايل است.[97] براي معنا دادن به اين سخنان، بايد فرض کنيم که مسجد کوفه دوران اوليه اسلامي، که از طريق گواهي غير مستقيم باستان‌شناختي آن را مي‌شناسيم، با مسجد کوفه دوران صفوي، آن گونه که شولستاني و مجلسي آن را مي‌شناختند، دو ساختمان متفاوت بوده باشند.

 

6. اهميت باستان‌شناسي صفوي

با اين مسئله بغرنج هر چه کنيم، تبيين شولستاني به شکل قابل توجهي مدرن به شمار مي‌رود. مسئله آن نيست که وي دل‌مشغول صحت و سقم آموزه فقهي نيست- مسئله انحراف به چپ قطعاً نظر او را به مثابه مسئله صحت شعائر به خود جلب مي‌کند. اما شيوه‌اي که او براي مواجهه با اين معضل در پيش مي‌گيرد، يکسره تاريخي است. افزون بر آن، وي اين کار را با بهره‌گيري از شاهدي عيني بيرون از جهان بسته متون انجام مي‌دهد؛ شهادت باستان‌شناسي.

آيا مي‌توانيم اين مطلب را در بستر عقلاني گسترده‌‌تري قرار دهيم؟ بي‌گمان اصالت تفکر امامي در دوران صفوي مطرح است.[98]يک جنبه اين مطلب، آغاز جدل اخباري است- بحثي که، به گفته کولبرگ، «پرداختگي تفکر شيعي را گسترش فراوان داد»[99] و به گونه‌اي مشخص‌تر در دوران صفوي  قيل و قال گسترده‌اي درباره مسئله قبله پديد آمده بود.[100] هرچند جزييات اين مسئله مستقيماً خارج از بحث ما است، بي‌شک نتيجه آن بود که بحث قبله را به "موضوعي داغ" بدل ساخت.[101]بنابراين مطمئناً مي‌توانيم اميدوار باشيم که شولستاني را  با جنبه‌هاي ديگر تفکر صفوي در زمانه‌اش پيوند بزنيم.

در اينجا اجازه دهيد تا اندکي از بحث دور شوم و درباره موضوع گسترده‌‌تري اظهاراتي کنم؛ پيدايش انديشه مدرن. ما گرايش داريم تا آن را با برآمدن عقل‌گرايي گره بزنيم، حال آن که اين کار بي‌ترديد خطا است، اما اين همة قصه نيست. طبيعتاً عقل‌گرايان با انتزاعات ظريف و پالوده راحت هستند و با تاريخ و باستان‌شناسي، که مجموعه‌اي از جزييات در هم بر هم است، ميانه‌اي ندارند؛ به عبارت ديگر، آنان سره‌گراياني هستند که مسلماً ممکن است با اخباريان همساز‌تر باشند، تا فرهنگ عقلاني اصوليان. نوشته‌هاي مدرن در اين رشته‌ها بيشتر وامدار باستان‌شناسان است تا عقل‌گرايان؛ باستان‌‌شناسان بودند که روش‌‌هاي واژه‌شناسي تاريخي و باستان‌شناسي را، که با آن اينک گذشته را بازسازي مي‌کنيم، گسترش دادند. برآمدن باستان‌‌شناسي محصول توسعه چند قرن اخير بوده است. پيشتر اين مسئله پديد نيامده بود و هنگامي که در قرن‌هاي شانزدهم تا هيجدهم پديدار شد، در دو نقطه جهان که کاملاً از هم مجزا بودند، شکل گرفت، اروپا و آسياي شرقي. هيچ جنبش فرهنگي بزرگي از اين دست در تمدن‌هايي که ميان دو اين نقطه قرار دارند، پديد نيامد: تمدن‌هاي جوامع مسيحيت ارتودکس اروپاي شرقي، تمدن هندوهاي هند، و تمدن جهان اسلام. همان گونه که تريگِر در تاريخ انديشه باستان‌شناختي خود مي‌نويسد. باستان‌‌شناسي: «در خاورميانه، حتي جايي که ملت‌هاي اسلامي در دل آثار باستانيِ تأثيرگذار مي‌زيستند، نتوانست رشد کند.»[102]اين تعميم درست است، ليکن مقاله حاضر نشان مي‌دهد که هنوز مي‌توانيم اين جا و آن جا نقضي بر آن وارد کنيم. 

            

برگرفته از مجله علوم حدیث، شماره 51



[1] استاد مطالعات خاورميانه در دانشگاه پرينستون و داراي آثاري از جمله "قرآن: مقدمه‌اي بسيار کوتاه"، "نهي از منکر در اسلام" و " امر به معروف و نهي از منکر در انديشه اسلامي" که به دست احمد نمايي (مشهد بنياد‌ پژوهشهاي اسلامي، 1384) در دو جلد ترجمه شده است. براي آشنايي بيشتر  با وي و آثارش، نک: بَرْخوانيِ "امر به معروف و نهي از منکر در انديشه اسلامي"، سيد حسن اسلامي، هفت آسمان، شماره 29، بهار 1385.

[2] استاديار دانشگاه اديان و مذاهب

[3] کليني، کافي،  3:487، ش. 6. درباره اين معناي نوادر، نک: مامقاني، مقباس الهدايه،6 .2:152، 7 .153 و ش. 4. کليني فصلي به قبله اختصاص نداده است.

[4] در اين جا طوسي، تهذيب،141 .2:44، هنگام نقل حديث به جاي "عن" از ‌"علي" استفاده کرده است. وي اين حديث را از محمد بن يعقوب، يعني کليني نقل مي‌کند.

[5] مي‌توانستيم انتظار داشته باشيم که به جاي تحريف، کلمه انحراف يا شايد تحارف به کار برود.

[6] در تهذيب به جاي الي، علي آمده است.

[7] کليني از دو عالم به اين نام حديث نقل مي‌کند (نک: بروجردي، اسانيد کتاب الکافي، 1:40، ش 21 و 22). به نظر مي‌رسد که شخص مورد نظر در اين حديث، اولي باشد، يعني عموي مادري وي علي بن محمد بن ابراهيم الرازي الکليني، معروف به علان (نک: همان،14 .3:319). براي ديدن فهرستي از سندهاي به شکل "علي بن محمد رفعه" که در کافي آمده است، نک‌: همان، 3 .3:430.

[8] براي ديدن معناي فعل "رفع" در اين حديث، نک: شهيد ثاني، شرح البدايه،22:3 .32.

[9] وي درباره اين حديث و حديث ديگري که از آن سخن خواهيم راند، مي‌گويد: الروايتان ضعيفتا الاسناد جدّاً (مرآه، 20 .15:481). در واقع در اين جا شاهد اجماع عالمان امامي، همان گونه که خواهيم ديد، هستيم. حتي يوسف بحراني، که به اين احاديث سخت متمايل است، ضعف سندي آن‌ها را مي‌پذيرد (حدائق، 19 .6:384).

[10] منابع اهل سنت سنتي طولاني را حفظ کرده‌اند که بر اساس آن شعبي مجموعه‌اي مشابهت‌هاي بين رافضه و يهود بر مي‌شمارد، که يکي از آن‌ها اندکي منحرف شدن از قبله است: اليهود يولّون عن القبله شيئاً و کذلک الرافضه (للکعي، شرح اصول اعتقاد اهل السنه و الجماعه، 19 .1550 (ش. 2823)، و ابن الجوزي، الموضوعات، 9 .1:253)؛ در برخي روايت‌ها به جاي يولون، تعبير تزولوا (ابوبکر الخلال، سنه، 3 .3:498-1 (ش. 791)؛ ابن تيميه، منهاج، 7 .1:15) يا زالوا (همان،12 .19) به کار رفته است.  اين نکته گوياي آن است که سنيان نخستين کوفه، از اين عمل شيعيان باخبر بودند. 

[11] آن چه را که مي‌تواند تصوير شش وجهي کعبه به شمار مي‌رود، مي‌توان در مينياتور فالنامه متعلق به دوران صفوي در قرن شانزدهم يافت. اين  فالنامه جزو مجموعه پوزي (Pozzi) است و اينک در موزه ژنو (inv. 1971-107/37) نگهداري مي‌شود. (نک: رابيسنون و ديگران:‌ L’Orient d’un colletctionneur, Geneva 1992, 65, 96, 124 no. 92, 256 اين مطلب را وامدار اولِگ گرابر هستم). احتمالاً حديث ما ممکن است در پشت اين تصوير قرار داشته باشد. رهيافت مشابه ديگر آن است که کعبه را در برگيرنده حِجر بدانيم، انديشه‌اي که در منابع کهن به خوبي شناخته شده است (براي مثال، نک: ازرقي، اخبار مکه، 7 .1:312،10 .312، 10 .315، 16 .315، 22 .315). همچنين عالمان بعدي اين مطلب را فراموش نکرده بودند (براي مثال، نک: ابن قدامه، مغني، 12 .5:229  و شرحي که در پي آن آمده است 229؛ شهيد اول، ذکري، 15 .3:169). در اين صورت اگر ما سه گوشه متعارف براي کعبه در نظر بگيريم و به جاي گوشه چهارم، حجر را قرار دهيم، شش گوشه حاصل مي‌شود و حجر که در واقع چون کسي از عراق به بنگرد در سمت راست او قرار مي‌گيرد، حدود فضاي نيمي از کل را اشغال خواهد کرد. تناسب دقيق نخواهد بود، اما با اين همه، معنادار خواهد گشت.