سه شنبه 20 بهمن 1388 , 24 صفر 1431 , 9 فوريه 2010
بازديدها:
عبارت:
 
کدام تشيع را بايد به دنياي معاصر عرضه کنيم
 گفتگو با دکتر سيد حسين مدرسي طباطبائي
تاريخ انتشار روي سايت: 8 دي 86
تعداد بازديدها: 3363

- نظر آقای دکتر کدیور بر گرفته از آراء من نیست ، برگرفته از سخن برخی دانشمندان شیعی متقدم است که بنده نظر آنان را در آن کتاب نقل کرده ام... بنده هم شخصاً از نظریه علماء ابرار جانبداری نکرده ام.

  نسخه چاپي   ارسال به دوستان
  بازگشت به فهرست مطالب

 

 

 

 

 

مصاحبه زیر در « سایت دانشجویان مسلمان شمال شرق امریکا ، شاخه فارسی زبان» در اوائل مهرماه سال 1386 (29 سپتامبر 2007) از آقای مدرسی طباطبائی منتشر شده است.

از آنجایی که مدتی است در ایران بحث هایی در باره کتاب مکتب در فرایند تکامل انتشار یافته بدون هر گونه اظهار نظری متن این مصاحبه را که روشنگر برخی از نکات است خدمت خوانندگان سایت ارائه می کنیم. در این مصاحبه روی دو نکته تکیه شده است. نخست در باره اظهار نظری است که گفته می شود آقای کدیور به آقای مدرسی نسبت داده اند و آقای مدرسی آن را محل تأمل می داند دیگری در باره چگونگی ارائه تشیع در جهان جدید به خصوص در غرب است، آنچنان که بتواند نقش سازنده خود را داشته باشد.

در باره نکته اول بنده لازم است یادآور شوم که حضرت آقای مدرسی، تابستان گذشته، در باره نقل مطالب دیگری از ایشان توسط آقای کدیور در باب عصمت و این که این نظریه در قرن دوم طرح شده است فرمودند: بنده به ایشان یادآور شدم که بنده در باب عصمت ائمه (ع)‌ چیزی بالاتر از محصول آن بحث های کلامی متأخر را قائلم و آن اعتقاد به  آیه تطهیر و نزول آن در حق اهل بیت است که بالاترین نوع پاکی و طهارت آن بزرگواران است.

به هر روی منهای این که نویسنده این سطور در این باره اظهار نظری کند، بهتر است با دیدگاه های آقای مدرسی آشنا شده و محققانه و پرسشگرانه زمینه پژوهشهای بیشتر را فراهم کنیم.

بدون تردید همه ما با قدر و قیمت والای مذهب اهل بیت و تشیع که همان اسلام اصیل است آشنا بوده و علاقه مندیم بتوانیم با تحقیقات بیشتر این مذهب را بهتر از پیش به دیگران معرفی کنیم.

 

-  اخیراً مطرح شده که با نظریه علماء ابرار آقای دکتر کدیور که بر گرفته ازآراء جناب عالی در کتاب

Crisis and Consolidation in the Formative Period of Shi’ite Islam

است عملاً فرقی میان شیعه و سنّّی باقی نمی ماند چه سنّی ها هم ، لا اقل سنّی های غیر وهابی ، با مطرح کردن ائمه اطهار  به عنوان علماء ابرار مشکلی ندارند. مایلیم ارزیابی جناب عالی را از این انتقاد بدانیم.

 

-         نظر آقای دکتر کدیور بر گرفته از آراء من نیست،  برگرفته از سخن برخی دانشمندان شیعی متقدم است که بنده نظر آنان را در آن کتاب نقل کرده ام. راستش را بخواهید من حتی مقاله آقای کدیور را نخوانده ام و نمی دانم ایشان آن سخنان را از کتاب بنده نقل می کنند یا از منابع اصلی. بنده هم شخصاً از نظریه علماء ابرار جانبداری نکرده ام. در همان کتاب هم گفته ام که اعتقاد شخصی من در این مسائل برابر اعتقاد عوام شیعه است که آن را خطّ میانه می خوانم. ولی مطلبی که در نقدآن نظریه نقل نمودید به نظر من حرف صحیحی نیست. درست است که یک مسلمان، چه شیعه و چه غیر شیعه،  معمولاً دوستدار و محبّ اهل بیت است. خودم شخصاً در هند دیدم که در عزای امام حسین  شیعه و سنّی می گریستند.  اما این  تشیع به معنی اصطلاحی روزگار ما نیست.  تشیع ما همان است که صحابی بزرگ امام صادق ، ابان بن تغلب ،  هزار و سیصد سال پیش گفت: " شیعه کسی است که در مواردی که  سخن پیامبر به گونه های مختلف گزارش شده باشد گزارش علی را بر می گزیند و اگر سخن علی هم به شیوه های مختلف نقل شده باشد سخن امام صادق را پیروی می کند". این خط فاصل میان دو گرایش اسلامی و دو تفسیر از اسلام است.  اعتقاد به مرجعیت نهائی علی و امام صادق یا اعتقاد به مرجعیت نهائی صحابه به خصوص شیخین . تشیع   تفسیر علوی و تفسیر اهل بیت از اسلام است و تسنن  تفسیر صحابه.  ما با کمال احترام به صحابه و به برادران اهل سنت ، معتقدیم که به مقتضای حدیث ثقلین  ملزم و مکلف به پیروی از تفسیر اهل بیت هستیم و در این اعتقاد خود هم پا بر جاییم. بنده شخصاً این نوع سلیقه را که در صدد ایجاد فاصله ای پهناور میان دو بخش اسلام است نمی پسندم.  بر عکس  معتقدم که تا می توانیم مظاهر فرق خود را با اهل سنت کم و مسیر را کوتاه کنیم تا آنان که بر حقانیت این تفسیر و این نسخه از اسلام آگاه می شوند بتوانند به راحتی نقل مکان کنند.  همان وضعی که تشیع در شرق جهان اسلام در آغاز قرن نهم هجری داشت که اگر غلو قزلباشی پنجاه سالی دیرتر ظهور کرده بود چه بسا اکنون تشیع  گرایش غالب بر سراسر خراسان بزرگ و آسیای میانه و ماوراء النهر بود.  معتقدم که تشیع باید داخل چهارچوب اسلامیت معنی شود در شکل تفسیر و قرائت اصیل و اصلی اسلام ، و نه خارج از آن و به مثابه یک مذهب و فرقه اسلامی.  نیازی نمی بینم که  با دیگران نزاع طائفه ای یا بحث تاریخی داشته باشیم .  تشیع را باید به عنوان یک فکر ، یک مکتب ، و یک محتوا  مطرح کنیم .  این که تصوّر شود برای جدا کردن صفوف شیعه و سنّی باید بر سبّ و لعن و علم غیب  و معجزه و تبدیل نقش پرده به شیر درنده به فرمان امام  تکیه و احتجاج کرد  بیراهه رفتن است.  این کارها بهانه کم کاری و برای فرار از تکلیف شاقّ تفکر و عرضه فکر نو در عرصه تشیع است. یعنی به جای این که مخلصانه کمر همت ببندیم  و مرامنامه روزآمدی برای اسلام علوی تدوین کنیم و مجموعه آموزش های ائمه اطهار را در حوزه های فکری و فلسفی و اخلاقی و حقوقی  برابر با گفتمان روز ارائه دهیم  راه راحت تر را پیش گرفته ایم و از امام می خواهیم که مرده زنده کند.  تشیع  این حرفها نیست. تشیع  یک میراث فکری و فرهنگی عظیم است.  پیام اخلاق و معنویت و روحانیت اسلام است.  تفسیر بلند عرفانی و عاشقانه از خدا و از جهان ، از رابطه خدا با جهان و رابطه انسان با خداست. اخلاق  اجتماعی آن Golden Rule   است که فقط در تفسیر علوی اسلام می توان یافت: " اجعل نفسک میزاناً فیما بینک و بین غیرک فاحب لغیرک ما تحب لنفسک و اکره له ما تکره لها و استقبح من نفسک ما تستقبحه من غیرک"  (همان اصلی که  امروز مسیحیت این قدر روی آن تبلیغ می کند و آن را اصل زرین تعلیمات مسیح می داند ، و دین شناسان غربی هم به خاطر بی اطلاعی از نسخه علوی اسلام  هم آواز با کلیسا می پندارند که آن مختص مسیحیت است و در هیچ دین و آئین دیگری نیست). جهان بینی آن این که هر انسانی " اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق".  دعای آن  راز و نیاز عاشق و معشوق: " الهی ان اخذتنی بجرمی اخذتک بعفوک و ان اخذتنی بذنوبی اخذتک بمغفرتک  وان ادخلتنی النار اعلمت اهلها انی احبک". خداشناسی آن راه یافتن به حضرت دوست که: " ألست تراه فی وقتک هذا؟". عرفان آن ذوب در محبوب که: "لا حجاب بینه و بین خلقه غیر خلقه".  پیامبر شناسی آن: "بعث فیهم رسله لیثیروا لهم دقائق العقول" .  نظام اجتماعی آن:  " لن تقدس امه لا یؤخذ للضعیف فیها حقه من القوی غیر متعتع " .  نظام جنگ و صلحش: " اللهم احقن دمائنا و دمائهم و اصلح ذات بیننا و بینهم" .  نگرش تاریخی آن: " ولا تنقض سنه صالحه عمل بها صدور هذه الامه". پیامش به انسان ها:" لا تکن عبد غیرک و قد خلقک الله حراً". احترام آن به آزادی و استقلال فکری: " لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقله اهله ". اینهاست که تفسیر ما و مکتب فکری ما را از مکتب ها و اندیشه های اسلامی دیگر مشخص و ممتاز می کند نه صرف چند واقعه در گذشته ها ، یا چند نقل و روایت که احیاناً  می تواند مورد نقد و تشکیک قرار گیرد ، یا دعوی وقوع عجائب محیر العقول که امروز نمی توان  بر خرد هیچ انسان فرهیخته تحصیلکرده ای تحمیل کرد.

 

هر کس کمترین آشنایی با گفتمان مذهبی معاصر دنیا داشته باشد می داند که  امروز میزان داوری در باره ارزش هر پیام و مکتب ،  محتوای آن است و درجه توفیق آن در انسان سازی و در ایجاد یک جامعه پاک اخلاقی.  بنده شخصاً در این یک دو سال اخیر که در اندیشه نوشتن کتابی با نام   Shi’ite Islam as I Know It  بوده ام ناگزیر بر مواد و معارف شیعی  مروری مجدد ، این بار از دیدگاه محتوایی و فکری  داشته ام . چه معارفی در این مواد است که هر یک تاجی زرین بر تارک فکر بشری است و تا کنون احدی در فکر تحلیل و عرضه درست آن در چهارچوب گفتمان مذهبی و ذهنیت های فکری و فرهنگی امروز جهان بر نیامده است . تشیع اینهاست نه تبرا و سب و لعن چهار ضرب ، یا گذاشتن امام در کارگاه معجزه سازی. آیا این خیلی هنرست که تشیع را جوری معرفی کنیم که هانری کربن ها آن را بازمانده آئین های جادو محور ادوار نخستین تاریخ بشریت ،  با ترکیبی از عقائد مانوی و ثنویت گرا و آرمان های فرجام باوری و نجات باوری در ادوار متأخرتر ، بشناسند و بشناسانند؟ آیا فراهم ساختن بستر این گونه تحلیل ها از مکتب پاک اهل بیت ، خدمت به آرمان اهل بیت است؟